سلام دوستان عزیز.
از نتیجه نظر سنجی انتخاب کتاب بسیار خرسندم. خیلی عالی بود. کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک بعنوان کتاب منتخب ماه برگزیده شد.
در ابتدا کتاب را معرفی و فایل پی دی اف کتاب را در کانال درج میکنم. خواهشمندم از تاریخ امروز به مدت یک ماه با برنامه ریزی نسبت به مطالعه کتاب اقدام کنید. در انتها نظرات عزیزان را نسبت به کتاب و ماجراهای آن در کانال منتشر خواهیم کرد.
کتاب در حدود 546 صفحه است. هر ده روز بایستی 180 صفحه و بعبارتی روزی 18 صفحه مطالعه شود. بنابراین میشه براحتی روزانه در حدود 20 صفحه رو خوند.
شروع مطالعه: 11 اردیبهشت 97
پایان مطالعه: 11 خرداد 97.
🌸🌸🌸🌸🌸❤️❤️❤️🍀🍀🍀🍀
@book_tips 📗📗
از نتیجه نظر سنجی انتخاب کتاب بسیار خرسندم. خیلی عالی بود. کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک بعنوان کتاب منتخب ماه برگزیده شد.
در ابتدا کتاب را معرفی و فایل پی دی اف کتاب را در کانال درج میکنم. خواهشمندم از تاریخ امروز به مدت یک ماه با برنامه ریزی نسبت به مطالعه کتاب اقدام کنید. در انتها نظرات عزیزان را نسبت به کتاب و ماجراهای آن در کانال منتشر خواهیم کرد.
کتاب در حدود 546 صفحه است. هر ده روز بایستی 180 صفحه و بعبارتی روزی 18 صفحه مطالعه شود. بنابراین میشه براحتی روزانه در حدود 20 صفحه رو خوند.
شروع مطالعه: 11 اردیبهشت 97
پایان مطالعه: 11 خرداد 97.
🌸🌸🌸🌸🌸❤️❤️❤️🍀🍀🍀🍀
@book_tips 📗📗
#معرفی_کتاب
ملت عشق
الیف شافاک
کتاب «ملت عشق» عنوان رمانی پرفروش از«الیف شافاک» نویسندهی ترک است که «ارسلان فصیحی» آن را به فارسی برگردانده است. ملت عشق داستان دلدادگی و رهایی است. داستان زندگی آرام و یکنواخت زنی در غرب است که درگیر اندیشههای عرفانی شرق میشود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله در بیست سال اخیر همه زندگیاش را با توجه به زندگی زناشوییاش تنظیم کرده بود. تنها دلیل و عاملی که سمت و سوی زندگیاش را تعیین میکرد خانه و آسایش خانوادهاش بود. تا اینکه بعد از بیست سال زندگی مشترک یک روز صبح خود را از بند این زندگی آزاد کرد و تک و تنها به سفری رفت که پایانی نامعلوم دارد. شاید عشق تنها دلیلی بود که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری اش جدا کرد و در مسیری متلاطم قرار داد. در بخشی از کتاب می خوانید: «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفشهای آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی... مولانا خودش را «خاموش» مینامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیدهای که شاعری، آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستیاش، چیستیاش، حتی هوایی که تنفس میکند چیزی نیست جز کلمهها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور میشود که خودش را «خاموش» بنامد؟ کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشتهام آن صدا را شنیدهام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانستهام و به گفتههایش گوش سپردهام. شنیدن را دوست دارم؛ جملهها و کلمهها و حرفها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید میکنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمهاش «بشنو!» است. یعنی میگویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع میکند؟ راستی، خاموشی را میشود شنید؟ همة بخشهای این رمان نیز با همان حرف بیصدا شروع میشود. نپرس «چرا؟» خواهش میکنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راهها چنان حقیقتهایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز درآیند.» این نسخه از رمان ملت عشق را انتشارات «ققنوس» در قطع رقعی منتشر کرده است.
@book_tips 📗
ملت عشق
الیف شافاک
کتاب «ملت عشق» عنوان رمانی پرفروش از«الیف شافاک» نویسندهی ترک است که «ارسلان فصیحی» آن را به فارسی برگردانده است. ملت عشق داستان دلدادگی و رهایی است. داستان زندگی آرام و یکنواخت زنی در غرب است که درگیر اندیشههای عرفانی شرق میشود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله در بیست سال اخیر همه زندگیاش را با توجه به زندگی زناشوییاش تنظیم کرده بود. تنها دلیل و عاملی که سمت و سوی زندگیاش را تعیین میکرد خانه و آسایش خانوادهاش بود. تا اینکه بعد از بیست سال زندگی مشترک یک روز صبح خود را از بند این زندگی آزاد کرد و تک و تنها به سفری رفت که پایانی نامعلوم دارد. شاید عشق تنها دلیلی بود که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری اش جدا کرد و در مسیری متلاطم قرار داد. در بخشی از کتاب می خوانید: «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفشهای آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی... مولانا خودش را «خاموش» مینامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیدهای که شاعری، آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستیاش، چیستیاش، حتی هوایی که تنفس میکند چیزی نیست جز کلمهها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور میشود که خودش را «خاموش» بنامد؟ کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشتهام آن صدا را شنیدهام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانستهام و به گفتههایش گوش سپردهام. شنیدن را دوست دارم؛ جملهها و کلمهها و حرفها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید میکنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمهاش «بشنو!» است. یعنی میگویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع میکند؟ راستی، خاموشی را میشود شنید؟ همة بخشهای این رمان نیز با همان حرف بیصدا شروع میشود. نپرس «چرا؟» خواهش میکنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راهها چنان حقیقتهایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز درآیند.» این نسخه از رمان ملت عشق را انتشارات «ققنوس» در قطع رقعی منتشر کرده است.
@book_tips 📗
Forwarded from Book_tips (M F)
#معرفی_کتاب
ملت عشق
الیف شافاک
کتاب «ملت عشق» عنوان رمانی پرفروش از«الیف شافاک» نویسندهی ترک است که «ارسلان فصیحی» آن را به فارسی برگردانده است. ملت عشق داستان دلدادگی و رهایی است. داستان زندگی آرام و یکنواخت زنی در غرب است که درگیر اندیشههای عرفانی شرق میشود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله در بیست سال اخیر همه زندگیاش را با توجه به زندگی زناشوییاش تنظیم کرده بود. تنها دلیل و عاملی که سمت و سوی زندگیاش را تعیین میکرد خانه و آسایش خانوادهاش بود. تا اینکه بعد از بیست سال زندگی مشترک یک روز صبح خود را از بند این زندگی آزاد کرد و تک و تنها به سفری رفت که پایانی نامعلوم دارد. شاید عشق تنها دلیلی بود که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری اش جدا کرد و در مسیری متلاطم قرار داد. در بخشی از کتاب می خوانید: «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفشهای آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی... مولانا خودش را «خاموش» مینامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیدهای که شاعری، آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستیاش، چیستیاش، حتی هوایی که تنفس میکند چیزی نیست جز کلمهها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور میشود که خودش را «خاموش» بنامد؟ کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشتهام آن صدا را شنیدهام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانستهام و به گفتههایش گوش سپردهام. شنیدن را دوست دارم؛ جملهها و کلمهها و حرفها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید میکنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمهاش «بشنو!» است. یعنی میگویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع میکند؟ راستی، خاموشی را میشود شنید؟ همة بخشهای این رمان نیز با همان حرف بیصدا شروع میشود. نپرس «چرا؟» خواهش میکنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راهها چنان حقیقتهایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز درآیند.» این نسخه از رمان ملت عشق را انتشارات «ققنوس» در قطع رقعی منتشر کرده است.
@book_tips 📗
ملت عشق
الیف شافاک
کتاب «ملت عشق» عنوان رمانی پرفروش از«الیف شافاک» نویسندهی ترک است که «ارسلان فصیحی» آن را به فارسی برگردانده است. ملت عشق داستان دلدادگی و رهایی است. داستان زندگی آرام و یکنواخت زنی در غرب است که درگیر اندیشههای عرفانی شرق میشود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله در بیست سال اخیر همه زندگیاش را با توجه به زندگی زناشوییاش تنظیم کرده بود. تنها دلیل و عاملی که سمت و سوی زندگیاش را تعیین میکرد خانه و آسایش خانوادهاش بود. تا اینکه بعد از بیست سال زندگی مشترک یک روز صبح خود را از بند این زندگی آزاد کرد و تک و تنها به سفری رفت که پایانی نامعلوم دارد. شاید عشق تنها دلیلی بود که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری اش جدا کرد و در مسیری متلاطم قرار داد. در بخشی از کتاب می خوانید: «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفشهای آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی... مولانا خودش را «خاموش» مینامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیدهای که شاعری، آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستیاش، چیستیاش، حتی هوایی که تنفس میکند چیزی نیست جز کلمهها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور میشود که خودش را «خاموش» بنامد؟ کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشتهام آن صدا را شنیدهام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانستهام و به گفتههایش گوش سپردهام. شنیدن را دوست دارم؛ جملهها و کلمهها و حرفها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید میکنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمهاش «بشنو!» است. یعنی میگویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع میکند؟ راستی، خاموشی را میشود شنید؟ همة بخشهای این رمان نیز با همان حرف بیصدا شروع میشود. نپرس «چرا؟» خواهش میکنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راهها چنان حقیقتهایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز درآیند.» این نسخه از رمان ملت عشق را انتشارات «ققنوس» در قطع رقعی منتشر کرده است.
@book_tips 📗
:
انسان دو نوع معلم دارد:
آموزگار و روزگار
هرچه باشیرینی ازاولی نیاموزی،
دومی باتلخی به تو می آموزد.
اولی به قیمت جانش، دومی به قیمت جانت.
دوازدهم اردیبهشت روز معلم مبارک 🌸🌸❤️❤️🌸🌸🌺🌺❤️❤️🌺🌺
@book_tips 🍀
انسان دو نوع معلم دارد:
آموزگار و روزگار
هرچه باشیرینی ازاولی نیاموزی،
دومی باتلخی به تو می آموزد.
اولی به قیمت جانش، دومی به قیمت جانت.
دوازدهم اردیبهشت روز معلم مبارک 🌸🌸❤️❤️🌸🌸🌺🌺❤️❤️🌺🌺
@book_tips 🍀
همین الان تلگرام نسخه جدید Telegram DR را در گوگل پلی ارایه کرد که بدون نیاز به فیلتر شکن کار میکنه، در واقع ترکیبی از سایفون و تلگرامه.
آدرس در گوگل پلی
https://play.google.com/store/apps/details?id=org.telegram.digitalresistance
@book_tips 😊😊
آدرس در گوگل پلی
https://play.google.com/store/apps/details?id=org.telegram.digitalresistance
@book_tips 😊😊
آدم ها
جدا از عطری که،
به خودشون می زنن
عطر دیگه ای هم دارن
که تاثیر گذارتره
عطر نگاهشون
عطرحرفاشون
عطری که فقط و فقط
مختصّ شخصیت اون هاست
و در هیچ مغازه ی عطر فروشی
پیدا نمیشه...
@book_tips 🌸
جدا از عطری که،
به خودشون می زنن
عطر دیگه ای هم دارن
که تاثیر گذارتره
عطر نگاهشون
عطرحرفاشون
عطری که فقط و فقط
مختصّ شخصیت اون هاست
و در هیچ مغازه ی عطر فروشی
پیدا نمیشه...
@book_tips 🌸
بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، کارگری آلمانی، کاری در سیبری پیدا میکند. او میداند که سانسورچیها، همه نامهها را میخوانند. به دوستانش میگوید: "بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامهای که از طرف من دریافت میکنید، با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید که هرچه نوشته ام درست است، اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است."
یک ماه بعد، دوستانش اولین نامه را که با خودکار آبی نوشته شده بود، با این مضمون، دریافت میکنند: " اینجا همه چیز عالی است، مغازهها پر، غذا فراوان، آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلمهای غربی نمایش میدهند و تا بخواهی دخترانِ زیبای مشتاقِ دوستی، تنها چیزی که نمیتوان پیدا کرد، مرکّبِ قرمز است..."
#اسلاوی_ژیژک
@book_tips
یک ماه بعد، دوستانش اولین نامه را که با خودکار آبی نوشته شده بود، با این مضمون، دریافت میکنند: " اینجا همه چیز عالی است، مغازهها پر، غذا فراوان، آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلمهای غربی نمایش میدهند و تا بخواهی دخترانِ زیبای مشتاقِ دوستی، تنها چیزی که نمیتوان پیدا کرد، مرکّبِ قرمز است..."
#اسلاوی_ژیژک
@book_tips
باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.
آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد
#آنا_گاوالدا
@book_tips
آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد
#آنا_گاوالدا
@book_tips
#تووييت
ما نه زندگیهایمان به قشنگی عکسهاست، و نه دوست داشتن هایمان به تندی شعرها!
ما فقط یک مشت آدم معمولی هستیم که صبحها صبحانه میخوریم، ظهرها ناهار و شبها غصه..
@book_tips
ما نه زندگیهایمان به قشنگی عکسهاست، و نه دوست داشتن هایمان به تندی شعرها!
ما فقط یک مشت آدم معمولی هستیم که صبحها صبحانه میخوریم، ظهرها ناهار و شبها غصه..
@book_tips
«دارو» و «دوست»...؛
هر دو دردها را تسکین میدهند...
با این تفاوت كه «دوست»...
نه قیمت دارد؛
نه نياز به بيمهٔ حمايتی ؛
چون خودش حمايت است...!
نه مقدار دارد ؛
نه تاريخ انقضا ،
بلكه هر چه قديمیتر باشد ، اثرش عميقتر و شفابخشتر است...!
هر دارو برای دردی مؤثر است ، و برای يک درد ديگر مُضِر...؛
اما دوست ، بر هر دردی دواست...!
@book_tips ❣
هر دو دردها را تسکین میدهند...
با این تفاوت كه «دوست»...
نه قیمت دارد؛
نه نياز به بيمهٔ حمايتی ؛
چون خودش حمايت است...!
نه مقدار دارد ؛
نه تاريخ انقضا ،
بلكه هر چه قديمیتر باشد ، اثرش عميقتر و شفابخشتر است...!
هر دارو برای دردی مؤثر است ، و برای يک درد ديگر مُضِر...؛
اما دوست ، بر هر دردی دواست...!
@book_tips ❣
من با تمام توان به خاطر عشق مان جنگیدم. اما امروز همه چیز به پایان رسید. سنگی که روزی روی قلبم سنگینی می کرد، اکنون تبدیل به صخره ای شده که دیگر اجازه ی آسیب رساندن به قلبم را نمی دهد. قلبم، با آخرین نفس هایش به من گفت که دنیایی جز این دنیا نیز وجود دارد . دنیایی که در آن نیازی به گدایی کردن همراهی مردان برای پر کردن روزهای فانی و شب های بی همدمم نیست.
جاسوس
پائولو کوئیلو
@book_tips 🌸
جاسوس
پائولو کوئیلو
@book_tips 🌸
همه فکر میکنند ما یکبار متولد میشویم!
لیکن من بر این باور هستم که ما با هر اندیشه ای نو دوباره متولد میشویم. ما با هر سوالی که ذهنمان را به چالش میکشاند دوباره متولد میشویم...
و در پسِ همین تولد های دوباره است که منِ درونی و واقعیمان، برانگیخته خواهد شد و ما را به عالمی دیگر رهسپار خواهد کرد. عالمی که ما را از خواب های پی در پی و تکراری روزمرگی ها جدا خواهد کرد شاید اصلا این روزمرگی ها خواب باشند و ما زمانی بیدار خواهیم شد که واقعا متولد شویم ؛ و اما اینبار خود، از خود و در خود بوجود می آییم.
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🌸
لیکن من بر این باور هستم که ما با هر اندیشه ای نو دوباره متولد میشویم. ما با هر سوالی که ذهنمان را به چالش میکشاند دوباره متولد میشویم...
و در پسِ همین تولد های دوباره است که منِ درونی و واقعیمان، برانگیخته خواهد شد و ما را به عالمی دیگر رهسپار خواهد کرد. عالمی که ما را از خواب های پی در پی و تکراری روزمرگی ها جدا خواهد کرد شاید اصلا این روزمرگی ها خواب باشند و ما زمانی بیدار خواهیم شد که واقعا متولد شویم ؛ و اما اینبار خود، از خود و در خود بوجود می آییم.
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🌸
-گر تن بدهی؛ دل ندهی کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است
-گر دل بدهی؛ تن ندهی باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه… سراب است
-دریا شوی چون به دلت شور عبور است
نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است
-باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست
کی تشنه شود سیر… فقط نام تو آب است
-اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این شهر حجاب است
-تن را بدهی،دل ندهی فرق ندارد…
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است
-مرغان هوایی چو بیفتند در این دام
فرقی نکند کبک و یا جوجه عقاب است
-صیاد در این دشت مصیبت زده کور است
هر مرغ به دامش برسد…. نام؛ کباب است
-هر مَشتی غضنفر که رسد از ده بالا
بر مَسند قدرت چو زند تکیه… جناب است
-اصلا سخن از تجربه و علم و توان نیست
شایسته کسی است که با حکم و خطاب است
-در دولت منصور که یک سکه حساب است
تنها سند ساخت یک صومعه خواب است
-اینجا کسی از مرگ بشر ترس ندارد
ترس از شب قبرست و سوال است و جواب است
-ای کاش که دلقک شده بودم و نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است
@book_tips 🌺
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است
-گر دل بدهی؛ تن ندهی باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه… سراب است
-دریا شوی چون به دلت شور عبور است
نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است
-باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست
کی تشنه شود سیر… فقط نام تو آب است
-اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این شهر حجاب است
-تن را بدهی،دل ندهی فرق ندارد…
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است
-مرغان هوایی چو بیفتند در این دام
فرقی نکند کبک و یا جوجه عقاب است
-صیاد در این دشت مصیبت زده کور است
هر مرغ به دامش برسد…. نام؛ کباب است
-هر مَشتی غضنفر که رسد از ده بالا
بر مَسند قدرت چو زند تکیه… جناب است
-اصلا سخن از تجربه و علم و توان نیست
شایسته کسی است که با حکم و خطاب است
-در دولت منصور که یک سکه حساب است
تنها سند ساخت یک صومعه خواب است
-اینجا کسی از مرگ بشر ترس ندارد
ترس از شب قبرست و سوال است و جواب است
-ای کاش که دلقک شده بودم و نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است
@book_tips 🌺