Book_tips
21.5K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
#10_روش_حل_مشکلات

4⃣ افکار خود را به دیگران تحمیل نکنید.

خیال نکنید، که انگیزه های دیگران زا میشناسید. بسیاری از مشکلات ناشی از تلاش برای سوق دادن دلایل آنها به رفتار دیگران است.

@book_tips 🌿💓🌿
مراقب باش به چه کسی اعتماد میکنی،

شیطان هم روزی فرشته بود.

@book_tips 🌸
برای زیبا و جذاب بودن بایستی خودت باشی، نیازی به پذیرفته شدن توسط دیگران نداری،
بلکه نیاز به این داری که خودتو قبول داشته باشی.

@book_tips 😍
◾️آنکه میتواند "انجام می دهد"

و آنکه نمی تواند "انتقاد می کند"

“جرج برنارد شاو”


@book_tips 💓
خدا عشق است. عشقی که هنگام نفوذ به درون ما،نرم می کند، ناب می کند، تازه می کند، بازسازی می کند، درون آدمی را باز می سازد. نیروی اراده، انسان را دگرگون نمی کند. زمان، انسان را دگرگون نمی کند. اما عشق دگرگون می کند. پس بگذارید عشق وارد شود. در بنیان تمامی مخلوقات،عشق همچون عطیه برتر حاضر است؛ زیرا هنگامی که هر چیزِ دیگری به پایان می رسد، عشق می ماند.

پائولو کوئیلو
عطیه برتر

@book_tips 🍀
#برشی_از_یک_کتاب 📚

ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﻛﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ!

#ﻓﺌﻮﺩﻭﺭ_ﺩﺍﺳﺘﺎﯾﻮﻓﺴﮑﯽ
از کتاب: ابله
@book_tips
هر قدر هم بگویم فراموشت کرده ام
و در قلبم تمام شده ای
باز هم داستانت از آنجایی آغاز میشود
که بهار بیاید و بوی یاس بپیچد...

#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری

@book_tips 🌿
#معرفی_کتاب

سالومه‌ی زیبا که هرود، حاکم یهودیه، ناپدری اوست، صدای یحیی پیامبر را از اعماق آب‌انباری که در آن زندانی‌اش کرده‌اند می‌شنود و این میل در دلش پدید می‌آید که با آن مردی آشنا شود که برای این خاندان شاهی فاسد کیفرهای وحشت‌باری پیش‌گویی می‌کند.
او به سوی جوانی دستور می‌دهد که یحیی را نزد او بیاورند. سالومه با دیدن او گرفتار عشق شدیدی می‌شود...

سالومه
اسکار وایلد

@book_tips 📗
#معرفی_کتاب

سالومه
اسکار وایلد

@book_tips 📗
عجیب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش می کنند. 
اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به همراهانشان کنند، 
شیطان در تنهایی خود خواهد مرد.
#هلن_کلر


@book_tips 🌺
زندگی در پس دیوار سکوت
به خودش میگوید
کاش میدانستیم
که حریم چه کسی را چه کسی میشکند
من همیشه بی تو
از خودم میپرسم
کاش میدانستیم
که چرا زندگی در پشت سکوت محو شده است.

#یار_بوک_تیپس
#نیایش

@book_tips 🍀
جایی که قرار گذاشته بودیم همدیگر را دیدیم
نه در زمانی که قرار گذاشته بودیم
من بیست سال زودتر آمده، منتظر ماندم
تو آمدی، بیست سال دیرتر
من از انتظار تو پیرم
تو از منتظر گذاشتنم جوان!

عزیز نسین

@book_tips 🍀
عزيز من!
خوشبختى،نامه يى نيست كه يكروز،نامه رسانى،زنگ درِ خانه ات را بزند و آن را به دستهاى منتظر تو بسپارد. خوشبختى،ساختن عروسك كوچكى ست از يك تكّه خميرِ نرمِ شكلْ پذير...به همين سادگى،به خُدا به همين سادگى؛امّا يادت باشد كه جنس آن خمير بايد از عشق و ايمان باشد نه هيچ چيز ديگر...
خوشبختى را در چنان هاله يى از رمز و راز،لوازم و شرايط،اصول و قوانين پيچيده ى ادراك ناپذير فرونبريم كه خود نيز درمانده در شناختنش شويم...
خوشبختى،همين عطرِ محو و مختصرِ تفاهم است كه در سراى تو پيچيده است.

چهل نامه ى كوتاه به همسرم
نادر ابراهيمى

@book_tips 🌸💓🌸
🔖 آیا موافقید با برنامه ریزی در این کانال ماهی یک کتاب مطالعه کنیم؟
anonymous poll

الف- موافقم – 222
👍👍👍👍👍👍👍 97%

ب- موافق نیستم – 8
▫️ 3%

👥 230 people voted so far.
بیاموز‌! تا تصور شهوت و لذت را از هم تفکیک کنی. بیاموز! تا در همه چیز (هرچه هست)، لذت ببری؛ حتی از تصورات و رویاهایی که پدید می‌آورند، لذت ببر. چرا که آن چه هست، هیچ چیز نیست: رویاها همواره رویا می‌مانند؛ پس نیازی نیست که لمس‌شان کنی. اگر رویای خود را لمس کنی، خواهد مُرد. آن‌ چه لمس شود احساس تو را به خود مشغول می‌کند. دیدن و شنیدن تنها امور نجیب زندگی‌اند، باقی حس‌ها به کل عوام‌ پسند و جسمانی‌اند. نجابت تنها در این است که هرگز لمس نکنی.

فرناندو پسوآ
کتاب دل‌واپسی
@book_tips 🌸
بدترین جنبه ی تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی - یا تحمل میکنی، یا غرق میشوی، باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنه ات را از نگاه به گذشته بازداری تا نابود نشوی...

یکی مثل همه
فیلیپ راث

@book_tips 🌸
وقتی با واقعيت‌ها رو‌به‌رو نمیشی و از اون‌ها فرار می‌كنی، وقتی عادت كردی همه‌چيز رو حل نشده باقی بذاری و از ترسِ رو‌به‌رو شدن با حقيقت با يك نگاه كليشه‌ای به زندگی و اتفاق‌ها همچنان در گمراهی پيش میری، در اين شرايط توقع رسيدن به آرامش و خوشبختی قطعا خواسته‌ای بی‌هوده‌ست.
چرا كه دنيا اونقدر مسائل حل نشده از گذشته رو در زندگی برات تكرار می‌كنه كه يا تن به مواجهه و بعد مقابله بدی و يا بذاری همون روال مسموم و غلط اونقدر تكرار بشه كه سياهی و تباهی، تحول و آسايش رو از زندگیت دور و دور و دورتر كنه.
تا تو نخوای كه بندهای اسارت و اتصال با رويدادها و آدم‌های گذشته رو پاره كنی، نجات و رهايی هرگز اتفاق نمی‌افته.
تا دل به پايانی ندی، آغازی شكل نمی‌گيره و تنها راه پذيرفتن پايان‌ها، رو‌به‌رو شدن با واقعيت‌هاست.
رو‌به‌رو شدن با اينكه دنيا مخالف وابستگی و افراط در دل بستنه.
اينكه از كسی يا چيزی برای خودت بت بسازی و اونقدر غرقش بشی كه خودت رو فراموش كنی و فراموش كنی اصلِ كار اين زندگی خودت هستی و بقيه‌ی چيزها در جهت تكامل تو بايد باشند و نه چيزی ديگر!
وقتی موضوع و هدف اصلی رو فراموش می‌کنی، اون وقته كه دنيا مجبور به دخالت میشه و مدام سنگ جلوی راهت می‌ندازه كه آگاه بشی و از مسير اشتباه برگردی.
که آگاه بشی و از مسیر اشتباه برگردی...

#شيما_سبحانی
َن


@book_tips
بهانه های زیادی میشود گرفت تا بعد از جدایی دوباره چند خطی با هم حرف بزنیم.
مثلا "سلام، شماره ی فلانی را داری؟"
یا "سلام عزیزم فردا ساعت 6 منتظرم"
و بعد در پیام بعدی بنویسیم
که ببخشید اشتباهی فرستادم!
و هزاران هزار بهانه ی دیگر

اما عزیزترین بهانه ی من برای عاشق ماندن،‌ بجای تمام بهانه هایی که باید برای دوباره هم کلام شدن با هم بیاوریم، بیا هیچ بهانه ای دست دنیا ندهیم که ما را از هم جدا کند...بیا بهانه ی عشق، برای زنده ماندن باشیم...

#صفا_سلدوزی

@book_tips
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون.
اما؛
اما قشنگ می خندید...
انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده!
راستش همه کار کردم که به دستش بیارم...
چند سالی هم بودیم با هم.
دروغ چرا! همه چی هم خوب بود.
دوسم داشت؛ دوسش داشتم.
اما انگار آدم وقتی داره به آرزوهای بزرگش می رسه یادش میره که چقد آرزوهای کوچیک هم داشته!
یادمه یه بار خسته از سر کلاس برمی گشتم خونه که تو راه زنگ زد و گفت بریم بیرون!
عدسی پخته بود... خودش کلاسش رو نرفته بود که درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم.
یکم شور شده بود؛
به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد شور آخه دختر! گلوم سوخت!
ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و گفتم: با این حال، باورکن این خوشمزه ترین عدسی بود که تا حالا خورده بودم !
می دونستم بلده خوب غذا درست کنه؛
فقط چون عجله ای بوده این یه دفعه اینطوری شده.
اون موقع ها آرزوم همین چند لحظه نشستنا کنارش بود.

یه مدت که گذشت الکی بهانه گیر شدم؛
هر بار سر یه چیزی ناراحتش می کردم؛
همه کارم کرد واسه موندنما!
اما من دیگه رویاهای جدید تو سرم داشتم؛
و از نظر من اون سد راه تک تکشون بود.
واسه همین یه روز بی دلیل گذاشتم و رفتم.

الآن یک ماهی میشه که برگشتم ایران.
دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارک دیدمش.
برعکس من که هر دفعه یه چیز می گفتم و هر روز یه رنگ عوض می کردم؛اون انگار خیلی عوض نشده بود...
فقط یه ذره پیر شده بود، یه ذره هم آروم تر.
با همون تیپ و قیافه!
نمیدونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم، ولی انگار بوی عطرشو حس میکردم. نمیدونم شایدم خیالاتی شده بودم…
گاهی وقتا لبخند می زدا اما خنده هاش دیگه اون شکلی نبود...
چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود اما برق اون سالها رو نداشت.
همین طوری زل زده بودم به صورتش؛
یه تیکه از موهای جو گندمیشو دزدکی دیدم از زیر روسریش؛
همون روسری که من براش خریده بودم؛
باورم نمی شد هنوز نگهش داشته
باشه!
داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل می داد که مامان صداش می زد.

میدونی من آدمای زیادی رو شناختم تو این مدت...
اما انگار هیشکی مثل اون دوست دارماش بوی موندن نمی داد.
یه لحظه دلم خواست زمان برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی ٢٢ ٢٣ ساله که عصرا بعد کلاس از ذوق و شوق بودن کنار همدیگه همه کوچه ها و خیابونای شهر و قدم می زدن، بدون اینکه حتی یه لحظه خسته بشن
اما...
الان ساعت ۱۰ شبه و اون احتمالا داره کنار خانوادش عدسی خوش نمک می خوره. منم همچنان روی صندلی پارک نشستم و به اون سالها فکر می کنم؛ اما نه مثل اون خانواده ای دارم و نه کسی حتی توی خونه منتظرم باشه.
می دونی یه چیزایی هست که آدم سال ها بعد می فهمه!
سال ها بعدی که دیگه خیلی دیره...

@book_tips
همه چیز درست میشه...
تموم نگرانی هایت را بده به من
برو بخواب...

_خدا

شبتون بخیر ❤️
@book_tips
من عاشق آدمهای بی قید و شرطم، آدمهای بی اما و اگر، آدمهایی بی بهانه و دلیل، آنهایی که این سر دنیا بگویند می آیند، آن سر دنیا هم باز به پایت هستند.
همان‌هایی که وقتی می‌گویی تا جایی برویم، درس و کار و آفتاب و باران را بهانه نمی‌کنند، یکدفعه دچار سرماخوردگی نمی‌شوند و کل مشکلات دنیا در عرض یک‌روز سرشان هوار نمی‌شود.
آنهایی که فرقی ندارد دو دقیقه کنارشان باشی یا از سپیده صبح تا سیاهی شب، دیدنشان حال چند ماه تا چند سال بعدت را می‌سازد، از آن آدمهایی که بغض کنارشان بی‌معنا می‌شود و حال بد بیگانه ترین.

@book_tips