چهارشنبه بود
آخرین چهارشنبه ی سال
توی کافه نشسته بودم و خوشحال
چون برای اولین بار
بعد از مدت ها که صداش رو از پشت گوشی شنیده بودم
خودش رو حالا از نزدیک میخواستم ببینم و باهاش حرف بزنم
داشت قند توی دلم آب میشد
خوشحال بودم که قراره زل بزنم توی چشاش تا این دفعه اون حرفای عاشقونه ای که ساعت ها پشت گوشی برام میگفت رو حالا فیس تو فیس بهم بگه
گفته بود آتش نشانه و به دلیل کاری که داره شاید یکم دیر بیاد سر قرار
هر چی ساعتمو نگاه میکردم عقربه ها از سر جاشون جم نمیخوردن
هر چی بیرونو نگاه کردم و منتظرش شدم نیومد که نیومد
دیگه داشت دلم شور میزد
نکنه نیاد یا یادش رفته باشه
گوشیمو برداشتمو شمارشو گرفتم
گوشیش در دسترس نبود
مجبور شدم به شماره ی ثابتی که بعضی وقت ها یواشکی بهم زنگ میزد و منم اون شماره رو ذخیره کرده بودم زنگ بزنم
خودمو در نقش همکارش جا زدمو گفتم علی آقا خونه هستن ؟
مامانش با صدایی لرزون گفت علی رو بردن بیمارستان
هر جوری شده آدرس بیمارستانو گرفتم تا برم پیش علی
توی مسیر به روزها و شب ها و ساعت ها حرف زدن پشت گوشی و حرفای علی فکر میکردم
به بیمارستان که رسیدم و مشخصات علی رو که دادم
گفتن ایشون به خاطر منفجر شدن کپسول و بمب دست ساز که یه عده ی دیگه توی آتیش گذاشته بودن و علی میخواسته اونا رو خاموش کنه صورتش سوخته و چشاشو کامل از دست داده
اره علی دیگه واسه هیچ وقت نمیتونست منو ببینه
من دیگه واسه هیچ وقت نمیتونستم به چشای خشکل علیم زل بزنمو و به حرفاش گوش بدم
و حالا که سالها از اون حادثه میگذره علی دیگه نه میتونه منو ببینه نه میتونه به شغلش ادامه بده
اینو نوشتم تا یکم
به خودمون بیایم
و تموم قول و قرار هامون یادمون نره
به جای اینکه انگشت اتهاممون سمت هم دیگه بره از خودمون شروع کنیم
کاش برای یک بار هم که شده نشون بدیم ما ادعا نداریم و اهلِ عملیم
برای یک بار هم که شده حرمت نگه داریم
بیایید بابت عرض خسته نباشید به عزیزان آتش نشان
تحریم مواد منفجره روز چهارشنبه سوری امسال رو اجرا کنیم
بگذاریم اونها به جای آماده باش در خیابانها در کنار خانواده هاشون باشن
شاید دخترکی در کافه ای در یکی از همین خیابان ها
به انتظار پسرکی عاشق نشسته باشد
خیلی سخته و خیلی درد داره تاوانِ حماقت دیگران رو دادن ، بدون اونکه مقصر باشی
"چهارشنبه سوری مبارک"
به قلم #علیرضا_بهجتی
❣ @book_tips
آخرین چهارشنبه ی سال
توی کافه نشسته بودم و خوشحال
چون برای اولین بار
بعد از مدت ها که صداش رو از پشت گوشی شنیده بودم
خودش رو حالا از نزدیک میخواستم ببینم و باهاش حرف بزنم
داشت قند توی دلم آب میشد
خوشحال بودم که قراره زل بزنم توی چشاش تا این دفعه اون حرفای عاشقونه ای که ساعت ها پشت گوشی برام میگفت رو حالا فیس تو فیس بهم بگه
گفته بود آتش نشانه و به دلیل کاری که داره شاید یکم دیر بیاد سر قرار
هر چی ساعتمو نگاه میکردم عقربه ها از سر جاشون جم نمیخوردن
هر چی بیرونو نگاه کردم و منتظرش شدم نیومد که نیومد
دیگه داشت دلم شور میزد
نکنه نیاد یا یادش رفته باشه
گوشیمو برداشتمو شمارشو گرفتم
گوشیش در دسترس نبود
مجبور شدم به شماره ی ثابتی که بعضی وقت ها یواشکی بهم زنگ میزد و منم اون شماره رو ذخیره کرده بودم زنگ بزنم
خودمو در نقش همکارش جا زدمو گفتم علی آقا خونه هستن ؟
مامانش با صدایی لرزون گفت علی رو بردن بیمارستان
هر جوری شده آدرس بیمارستانو گرفتم تا برم پیش علی
توی مسیر به روزها و شب ها و ساعت ها حرف زدن پشت گوشی و حرفای علی فکر میکردم
به بیمارستان که رسیدم و مشخصات علی رو که دادم
گفتن ایشون به خاطر منفجر شدن کپسول و بمب دست ساز که یه عده ی دیگه توی آتیش گذاشته بودن و علی میخواسته اونا رو خاموش کنه صورتش سوخته و چشاشو کامل از دست داده
اره علی دیگه واسه هیچ وقت نمیتونست منو ببینه
من دیگه واسه هیچ وقت نمیتونستم به چشای خشکل علیم زل بزنمو و به حرفاش گوش بدم
و حالا که سالها از اون حادثه میگذره علی دیگه نه میتونه منو ببینه نه میتونه به شغلش ادامه بده
اینو نوشتم تا یکم
به خودمون بیایم
و تموم قول و قرار هامون یادمون نره
به جای اینکه انگشت اتهاممون سمت هم دیگه بره از خودمون شروع کنیم
کاش برای یک بار هم که شده نشون بدیم ما ادعا نداریم و اهلِ عملیم
برای یک بار هم که شده حرمت نگه داریم
بیایید بابت عرض خسته نباشید به عزیزان آتش نشان
تحریم مواد منفجره روز چهارشنبه سوری امسال رو اجرا کنیم
بگذاریم اونها به جای آماده باش در خیابانها در کنار خانواده هاشون باشن
شاید دخترکی در کافه ای در یکی از همین خیابان ها
به انتظار پسرکی عاشق نشسته باشد
خیلی سخته و خیلی درد داره تاوانِ حماقت دیگران رو دادن ، بدون اونکه مقصر باشی
"چهارشنبه سوری مبارک"
به قلم #علیرضا_بهجتی
❣ @book_tips
هیچکس از اُوه نپرسید زندگی اش تا قبل از اینکه آن دختر را ملاقات کند چگونه بود. ولی اگر کسی هم این سئوال را میکرد، اُوه پاسخ می داد اصلاً زندگی نبود.
مردی به نام اوه
فردریک بکمن
@book_tips ❤️🌺❤️
مردی به نام اوه
فردریک بکمن
@book_tips ❤️🌺❤️
📎
انسان؛ مساوی است با
حاصل جمع بدبختیهایش!
ممکن است گمان بری که عاقبت
روزی بدبختی خسته و بیاثر میشود،
اما آن وقت،
خودِ زمان است که مایه بدبختیات خواهد شد.
این را پدر میگفت.
خشم و هیاهو
ویلیام فاکنر
@book_tips 🍀
انسان؛ مساوی است با
حاصل جمع بدبختیهایش!
ممکن است گمان بری که عاقبت
روزی بدبختی خسته و بیاثر میشود،
اما آن وقت،
خودِ زمان است که مایه بدبختیات خواهد شد.
این را پدر میگفت.
خشم و هیاهو
ویلیام فاکنر
@book_tips 🍀
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سکانس_برتر
سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم
"به نام پدر"
با هنرنمایی "دانیل دی لوئیس"
کارگردان: #جیم_شریدان
محصول: 1993
برنده خرس طلای جشنواره فیلم برلین
@book_tips
سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم
"به نام پدر"
با هنرنمایی "دانیل دی لوئیس"
کارگردان: #جیم_شریدان
محصول: 1993
برنده خرس طلای جشنواره فیلم برلین
@book_tips
💐💐💐
از آن شکوه داری که دست یغماگر ایّام آنچه را که عزیز داشتهای به تاراج برده؛
دیگر از لذات جسمانی بهرهای نمیبری و بامدادان خاطرهای از هوسهای نیمه شب در سر نداری؟
دیگر از خیال سفرهای دور و دراز شادمان نمیشوی و بر خلاف دوران جوانی هوای خودآرایی و جلوهگری نمیکنی؟
گمان داری که دیگر غارتگر زمانه چیزی در خانه ی دلت باقی ننهاده، اما نگران مباش!
تا وقتی که یارای اندیشیدن و امکان دوست داشتن داری، چیزی براستی از دست ندادهای..!
دیوان_شرقی
یوهان_ولفگانگ_گوته
🌸🌺🌸🌺🌸
@book_tips
از آن شکوه داری که دست یغماگر ایّام آنچه را که عزیز داشتهای به تاراج برده؛
دیگر از لذات جسمانی بهرهای نمیبری و بامدادان خاطرهای از هوسهای نیمه شب در سر نداری؟
دیگر از خیال سفرهای دور و دراز شادمان نمیشوی و بر خلاف دوران جوانی هوای خودآرایی و جلوهگری نمیکنی؟
گمان داری که دیگر غارتگر زمانه چیزی در خانه ی دلت باقی ننهاده، اما نگران مباش!
تا وقتی که یارای اندیشیدن و امکان دوست داشتن داری، چیزی براستی از دست ندادهای..!
دیوان_شرقی
یوهان_ولفگانگ_گوته
🌸🌺🌸🌺🌸
@book_tips
یکی از دردناکترین لحظه ها در زندگی، احتمالاً لحظه ای است که آدم می بیند، سالهای پیش رویش کمتر از سالهای پشت سرش هستند، و وقتی زمان زیادی برایش باقی نمانده، دنبال چیزهایی می گردد که به زندگی کردن بیرزد، 💓خاطرات💓.
مردی به نام اُوه
فردریک بکمن
@book_tips 🌿💓🌿
مردی به نام اُوه
فردریک بکمن
@book_tips 🌿💓🌿
👍1
تا وقتی انسانها بتوانند هر روز صبح پنجره هایشان را به روی پرندگانی که می خوانند بگشایند,دیگر منتظر چه اتفاقی هستند و دیگر از دنیا چه می خواهند؟
رومن_گاری
مردی با کبوتر
@book_tips 🌸
رومن_گاری
مردی با کبوتر
@book_tips 🌸
برای درک حقیقت، من به خیال خودم بیشتر اعتماد میکنم تا به آنچه که در واقع رخ میدهد. شما بهتر میدانید که رفتار و گفتار آدمها چیزی نیست جز پوششی برای پنهان کردنِ آنچه که در خیالشان میگذرد.
رضا_قاسمی
هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها
@book_tips 🌺
رضا_قاسمی
هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها
@book_tips 🌺
Book_tips
Photo
پرنده ای دانه ای برد
به سنگی داد
سنگ تقاضای باران کرد
باران آمد و بر سنگ بوسه زد
بعد از بوسه ی باران گلی شکفت
از آن طرف عاشقی آمد در راه برای جشن
گلی را از ساقه کند و
به دست معشوقه اش داد
معشوقه اش گل را به موهایش زد
طولی نکشید
که به موهایش بادی زد و
شهر بوی عشق گرفت!
@book_tips 🌸🌸
به سنگی داد
سنگ تقاضای باران کرد
باران آمد و بر سنگ بوسه زد
بعد از بوسه ی باران گلی شکفت
از آن طرف عاشقی آمد در راه برای جشن
گلی را از ساقه کند و
به دست معشوقه اش داد
معشوقه اش گل را به موهایش زد
طولی نکشید
که به موهایش بادی زد و
شهر بوی عشق گرفت!
@book_tips 🌸🌸
📢💕💕 باسلام و درود 💕💕
باعث افتخار است که عرض شادباش وتبریک اینجانب زودتر ازبهار طبیعت خدمتتان شرفياب شود.
نامتان در اندیشه و مهرتان همیشه در قلب ماست.
درواپسین روزهای پایانی سال جاری از خداوند امید و توفیق همراه صلابت و سلامتی برای شما و خانواده محترمتان خواهانم.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
پيشاپيش سال نو بر شما وخانواده محترمتان مبارک باد
@book_tips ❤️❤️❤️❤️
باعث افتخار است که عرض شادباش وتبریک اینجانب زودتر ازبهار طبیعت خدمتتان شرفياب شود.
نامتان در اندیشه و مهرتان همیشه در قلب ماست.
درواپسین روزهای پایانی سال جاری از خداوند امید و توفیق همراه صلابت و سلامتی برای شما و خانواده محترمتان خواهانم.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
پيشاپيش سال نو بر شما وخانواده محترمتان مبارک باد
@book_tips ❤️❤️❤️❤️