#برشی_از_یک_کتاب 📚
در عمق هر دلخوری، مخلوطی درهم و برهم از عصبانیت شدید و میلی به همان شدت برای حرف نزدن راجع به دلیل عصبانیت وجود دارد. کسی که قهر میکند هم سخت نیازمند درک شدن از سوی شخص دیگر است و هم کاملا مصر است که هیچکاری در راستای وقوع این درک انجام ندهد!
خودِ نیاز به توضیح دادن، هسته این دلخوری را شکل میدهد: اگر طرف مقابل توضیحی بخواهد، مسلماً لیاقت توضیح شنیدن ندارد. باید اضافه کنیم که این مزیتی است که دیگری با ما قهر کند: یعنی طرف مقابل آنقدری به ما احترام میگذارد و قبولمان دارد که فکر میکند ما باید ناراحتی ناگفته وی را درک کنیم. این یکی از موهبتهای عجیب و غریب عشق است!
#آلن_دوباتن
از کتاب: #سیر_عشق
❣ @book_tips
در عمق هر دلخوری، مخلوطی درهم و برهم از عصبانیت شدید و میلی به همان شدت برای حرف نزدن راجع به دلیل عصبانیت وجود دارد. کسی که قهر میکند هم سخت نیازمند درک شدن از سوی شخص دیگر است و هم کاملا مصر است که هیچکاری در راستای وقوع این درک انجام ندهد!
خودِ نیاز به توضیح دادن، هسته این دلخوری را شکل میدهد: اگر طرف مقابل توضیحی بخواهد، مسلماً لیاقت توضیح شنیدن ندارد. باید اضافه کنیم که این مزیتی است که دیگری با ما قهر کند: یعنی طرف مقابل آنقدری به ما احترام میگذارد و قبولمان دارد که فکر میکند ما باید ناراحتی ناگفته وی را درک کنیم. این یکی از موهبتهای عجیب و غریب عشق است!
#آلن_دوباتن
از کتاب: #سیر_عشق
❣ @book_tips
عشق و رنج دو روی یک سکهاند!
و ارزش عشق به اندازه ی رنجی است که آدم از بابت آن میکشد و اگر عشق همین طور مفت و مجانی پای آدم تمام شود در واقع عشق نبوده و فقط خودش را گول زده ...
ویلیام فاکنر
نخلهای وحشی
…
@book_tips 🌸
و ارزش عشق به اندازه ی رنجی است که آدم از بابت آن میکشد و اگر عشق همین طور مفت و مجانی پای آدم تمام شود در واقع عشق نبوده و فقط خودش را گول زده ...
ویلیام فاکنر
نخلهای وحشی
…
@book_tips 🌸
🍃کسی که شنا کردن بلد است میداند که آب او را پایین نمیکشد؛
اما کسی که با شنا آشنا نیست، فکر میکند آب او را پایین میکشد و غرق میکند...
برای همین بیهوده دست و پا میزند و غرق میشود...
بهتر است بدانیم این افکار ماست که ما را غرق میکند!
وگرنه زندگی عمق زیادی ندارد...
@book_tips 💓
اما کسی که با شنا آشنا نیست، فکر میکند آب او را پایین میکشد و غرق میکند...
برای همین بیهوده دست و پا میزند و غرق میشود...
بهتر است بدانیم این افکار ماست که ما را غرق میکند!
وگرنه زندگی عمق زیادی ندارد...
@book_tips 💓
اُوه اتومبیل را به جلو میراند و تریلر را صاف میکند، درست مثل کاری که آدمهای معقول می کنند وقتي میخواهند یک اتومبیل راذک با تریلر دنده عقب پارک کنند، توی دنده عقب می گذارد. اتومبیل ژاپنی بلافاصله وحشیانه شروع می کند به بوق زدن، اوه با عصبانیت داشبورد را نگاه میکند.
رو به دکمه های روی داشبورد فریاد میزند «چه مرگته،... چی شدی، واسه چی سروصدا راه انداختی؟»، و روی فرمان می کوبد. سر یک چراغ قرمز سمج داد می کشد که مدام چشمک می زند. «میگم بس کن»
همین موقع مغز فندقی کنار اتومبیل ظاهر می شود، و با احتیاط به شیشه پنجره می کوبد، اُوه شیشه را پایین می دهد ومردک را با عصبانیت نگاه می کند،
مغزفندقی سرش را پایین میکند. و میگوید «رادارِ دنده عقبه که داره بوق میزنه»
مردی به نام اُوه
فردریک بکمن
@book_tips 💝
رو به دکمه های روی داشبورد فریاد میزند «چه مرگته،... چی شدی، واسه چی سروصدا راه انداختی؟»، و روی فرمان می کوبد. سر یک چراغ قرمز سمج داد می کشد که مدام چشمک می زند. «میگم بس کن»
همین موقع مغز فندقی کنار اتومبیل ظاهر می شود، و با احتیاط به شیشه پنجره می کوبد، اُوه شیشه را پایین می دهد ومردک را با عصبانیت نگاه می کند،
مغزفندقی سرش را پایین میکند. و میگوید «رادارِ دنده عقبه که داره بوق میزنه»
مردی به نام اُوه
فردریک بکمن
@book_tips 💝
👍1
استاد پرستویی
دیروز به مادرم زنگ زدم بعد از مرگش تلفن ثابت خانهاش را جمع نکردیم ...
نمیخواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را میکند بهش زنگ میزنم...
تلفنش بوق میزند ... بوق میزند ... بوق میزند ... وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است...
الان چند سال میشود هروقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم.
شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:” به مادرم بگید بیاد خونهاش، دلم براش تنگ شده....
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته “بیرون” ...
امروز بهش زنگ بزن ...
برو پیشش ...
باهاش حرف بزن ...
یک عالمه بوسش کن ...
صورتتو بچسبون به صورتش ...
محکم بغلش کن...
بگو که دوستش داری ...
وگرنه وقتی بره” بیرون” خیلی باید دنبالش بگردی ...
باور کنید “ بیرون” شماره ندارد ...
🎊 روز مادر مبارک🎊
⠀ @book_tips
┈••✬🍂♥️
دیروز به مادرم زنگ زدم بعد از مرگش تلفن ثابت خانهاش را جمع نکردیم ...
نمیخواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را میکند بهش زنگ میزنم...
تلفنش بوق میزند ... بوق میزند ... بوق میزند ... وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است...
الان چند سال میشود هروقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم.
شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:” به مادرم بگید بیاد خونهاش، دلم براش تنگ شده....
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته “بیرون” ...
امروز بهش زنگ بزن ...
برو پیشش ...
باهاش حرف بزن ...
یک عالمه بوسش کن ...
صورتتو بچسبون به صورتش ...
محکم بغلش کن...
بگو که دوستش داری ...
وگرنه وقتی بره” بیرون” خیلی باید دنبالش بگردی ...
باور کنید “ بیرون” شماره ندارد ...
🎊 روز مادر مبارک🎊
⠀ @book_tips
┈••✬🍂♥️
📎
انسان خود را محور جهان میپندارد؛
اما در برابر دنیای به این بزرگی که
بدون حضور او نیز همچنان میچرخد،
خیلی کوچک است
و این حقیقت برایش ننگ آور است
و از سر نا امیدی سعی میکند
همه را تحت فرمان خود دربیاورد.
بازگشت شازده کوچولو
ژان پیر داوید
آذرمحمودي
@book_tips 🌸❤️🌸
انسان خود را محور جهان میپندارد؛
اما در برابر دنیای به این بزرگی که
بدون حضور او نیز همچنان میچرخد،
خیلی کوچک است
و این حقیقت برایش ننگ آور است
و از سر نا امیدی سعی میکند
همه را تحت فرمان خود دربیاورد.
بازگشت شازده کوچولو
ژان پیر داوید
آذرمحمودي
@book_tips 🌸❤️🌸
#حرف_دل_ادمین
سلام
راستش...
زحمات یک عمر مادر رو واقعا نمیشه نه با زبان و نه حتی با رفتار تبریک گفت...
مادر موجود عجیبی ست...
مادر همان خداست که هر زمان خواست بیاد روی زمین در کالبد مادر میاد
و با مادر برمیگرده...
مادر...
تنها میشود سکوت کرد و به صدایش گوش کرد...
و تنها میشود زل زد به چهره اش و از دنیا رها شد...
همین
روزت مبارک مادر ❤️
سلام
راستش...
زحمات یک عمر مادر رو واقعا نمیشه نه با زبان و نه حتی با رفتار تبریک گفت...
مادر موجود عجیبی ست...
مادر همان خداست که هر زمان خواست بیاد روی زمین در کالبد مادر میاد
و با مادر برمیگرده...
مادر...
تنها میشود سکوت کرد و به صدایش گوش کرد...
و تنها میشود زل زد به چهره اش و از دنیا رها شد...
همین
روزت مبارک مادر ❤️
زیباترین انسان هایی که تاکنون شناختهام، آن هایی بودند که شکست خورده بودند، رنج میکشیدند، دچار فقدان شده بودند، و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند.
این افراد، یک حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق و عاشقانه میکرد.
زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود...!
👤 الیزابت کوبلز
@book_tips 🌸
این افراد، یک حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق و عاشقانه میکرد.
زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود...!
👤 الیزابت کوبلز
@book_tips 🌸
آدم به سرعت پیر می شود، آنهم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد. وقتی بدون اراده به بدبختی ات عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آن وقت متوجه قضیه می شوی. طبیعت از تو قوی تر است. تو را در قالبی امتحان می کند و آن وقت دیگر نمی توانی از آن بیرون بیایی . نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی کَم کَمَک جدی می گیری و بعد وقتی سر برمی گردانی، می بینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شده ای و برای همیشه به همین شکل
ثابت مانده ای.
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
@book_tips 🌸
ثابت مانده ای.
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
@book_tips 🌸
چهارشنبه بود
آخرین چهارشنبه ی سال
توی کافه نشسته بودم و خوشحال
چون برای اولین بار
بعد از مدت ها که صداش رو از پشت گوشی شنیده بودم
خودش رو حالا از نزدیک میخواستم ببینم و باهاش حرف بزنم
داشت قند توی دلم آب میشد
خوشحال بودم که قراره زل بزنم توی چشاش تا این دفعه اون حرفای عاشقونه ای که ساعت ها پشت گوشی برام میگفت رو حالا فیس تو فیس بهم بگه
گفته بود آتش نشانه و به دلیل کاری که داره شاید یکم دیر بیاد سر قرار
هر چی ساعتمو نگاه میکردم عقربه ها از سر جاشون جم نمیخوردن
هر چی بیرونو نگاه کردم و منتظرش شدم نیومد که نیومد
دیگه داشت دلم شور میزد
نکنه نیاد یا یادش رفته باشه
گوشیمو برداشتمو شمارشو گرفتم
گوشیش در دسترس نبود
مجبور شدم به شماره ی ثابتی که بعضی وقت ها یواشکی بهم زنگ میزد و منم اون شماره رو ذخیره کرده بودم زنگ بزنم
خودمو در نقش همکارش جا زدمو گفتم علی آقا خونه هستن ؟
مامانش با صدایی لرزون گفت علی رو بردن بیمارستان
هر جوری شده آدرس بیمارستانو گرفتم تا برم پیش علی
توی مسیر به روزها و شب ها و ساعت ها حرف زدن پشت گوشی و حرفای علی فکر میکردم
به بیمارستان که رسیدم و مشخصات علی رو که دادم
گفتن ایشون به خاطر منفجر شدن کپسول و بمب دست ساز که یه عده ی دیگه توی آتیش گذاشته بودن و علی میخواسته اونا رو خاموش کنه صورتش سوخته و چشاشو کامل از دست داده
اره علی دیگه واسه هیچ وقت نمیتونست منو ببینه
من دیگه واسه هیچ وقت نمیتونستم به چشای خشکل علیم زل بزنمو و به حرفاش گوش بدم
و حالا که سالها از اون حادثه میگذره علی دیگه نه میتونه منو ببینه نه میتونه به شغلش ادامه بده
اینو نوشتم تا یکم
به خودمون بیایم
و تموم قول و قرار هامون یادمون نره
به جای اینکه انگشت اتهاممون سمت هم دیگه بره از خودمون شروع کنیم
کاش برای یک بار هم که شده نشون بدیم ما ادعا نداریم و اهلِ عملیم
برای یک بار هم که شده حرمت نگه داریم
بیایید بابت عرض خسته نباشید به عزیزان آتش نشان
تحریم مواد منفجره روز چهارشنبه سوری امسال رو اجرا کنیم
بگذاریم اونها به جای آماده باش در خیابانها در کنار خانواده هاشون باشن
شاید دخترکی در کافه ای در یکی از همین خیابان ها
به انتظار پسرکی عاشق نشسته باشد
خیلی سخته و خیلی درد داره تاوانِ حماقت دیگران رو دادن ، بدون اونکه مقصر باشی
"چهارشنبه سوری مبارک"
به قلم #علیرضا_بهجتی
❣ @book_tips
آخرین چهارشنبه ی سال
توی کافه نشسته بودم و خوشحال
چون برای اولین بار
بعد از مدت ها که صداش رو از پشت گوشی شنیده بودم
خودش رو حالا از نزدیک میخواستم ببینم و باهاش حرف بزنم
داشت قند توی دلم آب میشد
خوشحال بودم که قراره زل بزنم توی چشاش تا این دفعه اون حرفای عاشقونه ای که ساعت ها پشت گوشی برام میگفت رو حالا فیس تو فیس بهم بگه
گفته بود آتش نشانه و به دلیل کاری که داره شاید یکم دیر بیاد سر قرار
هر چی ساعتمو نگاه میکردم عقربه ها از سر جاشون جم نمیخوردن
هر چی بیرونو نگاه کردم و منتظرش شدم نیومد که نیومد
دیگه داشت دلم شور میزد
نکنه نیاد یا یادش رفته باشه
گوشیمو برداشتمو شمارشو گرفتم
گوشیش در دسترس نبود
مجبور شدم به شماره ی ثابتی که بعضی وقت ها یواشکی بهم زنگ میزد و منم اون شماره رو ذخیره کرده بودم زنگ بزنم
خودمو در نقش همکارش جا زدمو گفتم علی آقا خونه هستن ؟
مامانش با صدایی لرزون گفت علی رو بردن بیمارستان
هر جوری شده آدرس بیمارستانو گرفتم تا برم پیش علی
توی مسیر به روزها و شب ها و ساعت ها حرف زدن پشت گوشی و حرفای علی فکر میکردم
به بیمارستان که رسیدم و مشخصات علی رو که دادم
گفتن ایشون به خاطر منفجر شدن کپسول و بمب دست ساز که یه عده ی دیگه توی آتیش گذاشته بودن و علی میخواسته اونا رو خاموش کنه صورتش سوخته و چشاشو کامل از دست داده
اره علی دیگه واسه هیچ وقت نمیتونست منو ببینه
من دیگه واسه هیچ وقت نمیتونستم به چشای خشکل علیم زل بزنمو و به حرفاش گوش بدم
و حالا که سالها از اون حادثه میگذره علی دیگه نه میتونه منو ببینه نه میتونه به شغلش ادامه بده
اینو نوشتم تا یکم
به خودمون بیایم
و تموم قول و قرار هامون یادمون نره
به جای اینکه انگشت اتهاممون سمت هم دیگه بره از خودمون شروع کنیم
کاش برای یک بار هم که شده نشون بدیم ما ادعا نداریم و اهلِ عملیم
برای یک بار هم که شده حرمت نگه داریم
بیایید بابت عرض خسته نباشید به عزیزان آتش نشان
تحریم مواد منفجره روز چهارشنبه سوری امسال رو اجرا کنیم
بگذاریم اونها به جای آماده باش در خیابانها در کنار خانواده هاشون باشن
شاید دخترکی در کافه ای در یکی از همین خیابان ها
به انتظار پسرکی عاشق نشسته باشد
خیلی سخته و خیلی درد داره تاوانِ حماقت دیگران رو دادن ، بدون اونکه مقصر باشی
"چهارشنبه سوری مبارک"
به قلم #علیرضا_بهجتی
❣ @book_tips
هیچکس از اُوه نپرسید زندگی اش تا قبل از اینکه آن دختر را ملاقات کند چگونه بود. ولی اگر کسی هم این سئوال را میکرد، اُوه پاسخ می داد اصلاً زندگی نبود.
مردی به نام اوه
فردریک بکمن
@book_tips ❤️🌺❤️
مردی به نام اوه
فردریک بکمن
@book_tips ❤️🌺❤️
📎
انسان؛ مساوی است با
حاصل جمع بدبختیهایش!
ممکن است گمان بری که عاقبت
روزی بدبختی خسته و بیاثر میشود،
اما آن وقت،
خودِ زمان است که مایه بدبختیات خواهد شد.
این را پدر میگفت.
خشم و هیاهو
ویلیام فاکنر
@book_tips 🍀
انسان؛ مساوی است با
حاصل جمع بدبختیهایش!
ممکن است گمان بری که عاقبت
روزی بدبختی خسته و بیاثر میشود،
اما آن وقت،
خودِ زمان است که مایه بدبختیات خواهد شد.
این را پدر میگفت.
خشم و هیاهو
ویلیام فاکنر
@book_tips 🍀
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سکانس_برتر
سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم
"به نام پدر"
با هنرنمایی "دانیل دی لوئیس"
کارگردان: #جیم_شریدان
محصول: 1993
برنده خرس طلای جشنواره فیلم برلین
@book_tips
سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم
"به نام پدر"
با هنرنمایی "دانیل دی لوئیس"
کارگردان: #جیم_شریدان
محصول: 1993
برنده خرس طلای جشنواره فیلم برلین
@book_tips