Book_tips
22K subscribers
7.06K photos
2.34K videos
68 files
593 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دل
که بی گدار به آبی نمیزدی،
بی قایقت
میانه‌یِ دریا چه میکنی؟!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌@book_tips
غیر اخلاقی‌ترین عادت بشر ،
این‌ است که مدام و بی وقفه، درباره هرکس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت می‌کند ...!
این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارت‌هاست ...!


✍🏼 #میلان_کوندرا
📙 وصیت خیانت شده
@book_tips
بعضی صبح‌ها باید فقط یک لیوان
چای برای خودت بریزی
و کنار پنجره بنشینی و قُلپ قُلپ
از دوست داشتنت بخوری
و برایش دعا کنی امروز مو‌فق‌تر
شود تا ثابت شود
کسی ‌که پشتش است تویی

@book_tips ☕️
برای هر کدام از ما
روزی، در سنی و به شکلی خاص اتفاق می افتد،
زندگی دعوتمان می کند به یک چالش
و از آن به بعد دیگر نمی توانیم آن آدم سابق باشیم...
آرامش خیال میرود، جایش را فشار و ترس و تقلا میگیرد...
انگار دستی با بی رحمی درون دنیایی ناشناخته پرتت می کند...
چالش هر کس بر طبق نقطه ضعف هایش شکل میگیرد
و مرحله به مرحله سخت تر میشود...
نبردی ست با درون و بیرونت...
یک روزهایی زخمی و خسته میشوی، شکوه می کنی
یک روزهایی اشتباه می کنی و شکست میخوری، بر میگردی سر خط
یک روزهایی هم غنیمت های بزرگ و کوچک بدست میاوری و جشن میگیری....
مدت ها بعد
در غروبی ساکت
بر بلندای تپه ای می ایستی و پایین را تماشا می کنی؛
نقطه ای که نبردت از آنجا شروع شد،
مسیری که طی کردی و به این نقطه رسیدی...
با خودت میگویی: چه شیب تندی...!
از ظرفیت وجودی ات متحیر میشوی
و می فهمی
درست از همان روز که به چالش دعوت شدی، بزرگ شدی

پریسا زابلی پور

@book_tips 📚
" ﮔﺎﻫﯽ می‌خـﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ...! "

ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧـﺠﻪﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ ...!

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫﻮﺱ ...!

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ شب‌ها ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ چشم‌های ﮐﻮﺭ ؛ ﺍﻣﺎ ﺧـﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨﻢ ...!

کلاغی ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨـﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ...!

" ﭼﻪ می‌دﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ،
ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ، ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ انسان ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...! "


✍🏼 #دکتر_علی_شریعتی

@book_tips 📚📚📚
1
#کتاب_صوتی 🎤

زن زیادی ( قسمت پنجم )
داستان #خداداد_خان
#جلال_آل_احمد


@book_tips 📚
#کتاب_صوتی 🎤

زن زیادی ( قسمت ششم )
داستان #دزد_زده
#جلال_آل_احمد


@book_tips 📚
📔 امروز را دریاب
سال بلو
🔃 احمد کریمی
177 صفحه 👇👇👇


@book_tips 📚
📝
"شخصیت کاریزماتیک چیست؟"
افرادی كه انرژى مثبت دارند،
اغلب مهربان و با عاطفه هستند،
به زمين و زمان مهربانی مي كنند،
غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند،
اغلب افرادى خوش خُلقند،
دنبال نقاط مثبت هستند،
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "شخصیت كاريزماتیک" دارند.
کاریزماتیک باشید، پر از ديد مثبت


@book_tips 💎
ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ
ﺩﺍﺭﻡ،
ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ،
ﮔﻮﺷﻪ ﻟﺒﺸﺎﻥ ﺭﺍﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﺎ
ﺷﺎﯾﺪﺧﻨﺪﻩ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻧﻤﯽﺁﯾﺪ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻭﺭﻡ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﻧﻤﯿﺮﺳﺪ
ﻋﺠﯿﺐ ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ!

@book_tips 📚
فقط يك جمله به تو بگويم
تو قشنگترين و زيباترين
فكر منى
عشق بى پايان سر و ته ندارد
فكرش بودن است و دوست داشتن و
ماندن
حالا تو اسمش را هر چه مى خواهى بگذار

#امير_وجود

@book_tips ☺️☺️😍😍
" ﮔﺎﻫﯽ می‌خـﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ...! "

ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧـﺠﻪﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ ...!

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫﻮﺱ ...!

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ شب‌ها ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ چشم‌های ﮐﻮﺭ ؛ ﺍﻣﺎ ﺧـﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨﻢ ...!

کلاغی ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨـﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ...!

" ﭼﻪ می‌دﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ،
ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ، ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ انسان ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...! "


✍🏼 #دکتر_علی_شریعتی

@book_tips
تو می‌دوی. همه می‌دوند. این زندگی انگار میدان اسب‌دوانی است. هرگز توقفی در کار نیست‌. آخ، این‌ها که هرگز مجال یک روز تفکر به خودشان نمی‌دهند، این‌ها می‌میرند، مرده‌اند، بی‌چاره‌ها! به خود ما هم که خواستش را داریم باز این مجال را نمی‌دهند.

رومن رولان
جان شیفته

@book_tips
حتی اگر هرگز،
بار دیگر تو را نبینم،
احتیاج دارم بدانم که جایی
در این شهر ِکثیف ِترسناک،
در گوشه ای از این جهنم سیاه،
تو هستی و مرا دوست داری.

•فرشته ظلمت
•ارنستو ساباتو

@book_tips 🖤
تا وقتی که انسان در روستا _در آغوش طبیعت، در میان حیوانات خانگی، پیوسته با فصول و تکرار آنها_زندگی می‌کرد، بارقه‌ای از این خیال و خاطره‌ی بهشت در او وجود می‌داشت.

بارهستی
میلان کوندرا

@book_tips 🖤
از گابریل گارسیا می پرسند:
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت:
99 صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر
می نویسم:

"یادت باشه دنیا گرده،
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی"
زندگی ساختنی است؛
نه ماندنی..
بمان برای ساختن»
نساز برای«ماندن».

منتطرنباش کسی برایت گُل بیاورد!
خاک را زیر و روکن...
بذر را بکار،
از آن مراقبت کن
گل خواهد داد .!.

@book_tips 🌸
در یک روز روشن بهاری، ناگهان پرستار با چکمه‌ های پاره، در حالی که مانند اسب به زمین پا می‌کوبید، به درون اتاق جهید و گزارش داد که زنی در بوته‌های منطقهٔ حفاظت شدهٔ بالای رودخانه در آستانهٔ زایمان است. یادم هست گونهٔ چپم را با حوله خشک کردم و اصلاح صورتم را نیمه کاره گذاشتم. به همراه پرستار بیرون شتافتم. سه نفری به سوی رودخانهٔ کف‌ آلود و خروشان، میان درختان عریان بید شتافتیم: ماما، من و پرستار ... در کنار پل فرسوده صدای جیغ آرام و شکوه‌ آمیزی بلند شد، از بالای جریان خروشان آب گذشت و خاموش شد. به آن سو دویدیم و زنی با سر و وضع آشفته را دیدیم که به خود می‌پیچد، روسری‌اش افتاده و موهایش به پیشانی عرق کرده چسبیده بود. با درد و عذاب چشمانش را به این سو و آن سو می‌چرخاند و با ناخن پوستین خود را می‌درید. خون پر رنگی بر روی علف های نورس ریخته بود. پرستار شتاب زده گفت: «نتوانسته خودش را به بیمارستان برساند.» و مشغول گشودن کیفش شد. من و ماما آنجا ضمن گوش سپردن به خروش شادمانهٔ آب که خود را به الوارهای تیره شدهٔ پایهٔ پل می‌کوبید، نوزادی از جنس مذکر به این دنیا آوردیم. زنده به دنیا آوردیم و مادر را هم نجات دادیم. سپس زائو را با برانکار به بیمارستان رساندیم. هنگامی که زائو آرام و رنگ پریده زیر ملافه دراز کشید و نوزاد در گهواره‌ای کنارش جای گرفت و همه چیز رو به راه شد، از او پرسیدم: «خانم جان برای زاییدن جایی بهتر از پل پیدا نکردی؟ چرا با اسب نیامدی؟» پاسخ داد: «پدر شوهرم اسب نداد. گفت پنج کیلومتر بیشتر نیست، خودت می‌توانی بروی. گفت زن سالمی هستی، لازم نیست بی‌خود اسب را خسته کنیم!» گفتم: «پدر شوهرت احمق و بی پدر مادر است.» پرستار با دلسوزی گفت: «آه، عجب مردم جاهلی!»

یادداشت های یک پزشک جوان
میخاییل بولگاکوف

@book_tips 🖤
📖 #برشی_از_یک_کتاب

شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کرده‌ایم تا جهان، بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از پیش شود.

اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمی‌آید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.

می‌شود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزده‌ایم، نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم، تلافی کردن لطفی که نتوانسته‌ایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.


زاده برای عشق
بوسكالیا لئو

@book_tips 🖤
بهترین جاهایی از دنیا که میشه حضور داشت:


در ذهن کسی،
در دعای کسی،
و در قلب کسی بودن هست

@book_tips
ایجاد یک تغییر بزرگ در زندگی ترسناکه،


ولی میدونی ترسناکتر از اون چیه،

🖤افسوس خوردن 🖤

@book_tips 🖤