▫️من احتیاج به این چشمها داشتم
و فقط یک نگاه او کافی بود،
که همه مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل بکند...
صادق هدایت
@book_tips 🌸
و فقط یک نگاه او کافی بود،
که همه مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل بکند...
صادق هدایت
@book_tips 🌸
داستان تاریخی
حقوق نمایندگی
به مدرس گفتند: "حقوق نمایندگی کفاف زندگی را نمیدهد، باید آن را دو برابر کنیم."
گفت: "روزی که نماینده شدید میدانستید حقوق چقدر است. اگر ناراحت هستید استعفا بدهید. بعد به مردم بگویید با حقوق دو برابر حاضر به نمایندگی هستید. اگر دوباره رأی دادند، حقوق را زیاد کنید."
@book_tips 🌸
حقوق نمایندگی
به مدرس گفتند: "حقوق نمایندگی کفاف زندگی را نمیدهد، باید آن را دو برابر کنیم."
گفت: "روزی که نماینده شدید میدانستید حقوق چقدر است. اگر ناراحت هستید استعفا بدهید. بعد به مردم بگویید با حقوق دو برابر حاضر به نمایندگی هستید. اگر دوباره رأی دادند، حقوق را زیاد کنید."
@book_tips 🌸
داستان طنز
اعتراف
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت و گفت: "پدر مقدس! مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم"
کشیش پاسخ داد: "مسلماً تو گناه نکردهای پسرم"
- "اما من از او خواستم برای ماندن در انباری من هفتهای بیست دلار بپردازد"
- "خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جان آن آدم را نجات دادی، بنابر این بخشیده میشوی"
- "اوه پدر این خیلی عالیست. خیالم راحت شد. حالا میتوانم یک سؤال دیگر هم بپرسم؟"
- "چه میخواهی بپرسی پسرم؟"
- "به نظر شما باید به او بگویم که سالهاست جنگ تمام شده؟"
@book_tips 😳
اعتراف
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت و گفت: "پدر مقدس! مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم"
کشیش پاسخ داد: "مسلماً تو گناه نکردهای پسرم"
- "اما من از او خواستم برای ماندن در انباری من هفتهای بیست دلار بپردازد"
- "خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جان آن آدم را نجات دادی، بنابر این بخشیده میشوی"
- "اوه پدر این خیلی عالیست. خیالم راحت شد. حالا میتوانم یک سؤال دیگر هم بپرسم؟"
- "چه میخواهی بپرسی پسرم؟"
- "به نظر شما باید به او بگویم که سالهاست جنگ تمام شده؟"
@book_tips 😳
👍1
داستان تاریخی
نیکیها
مردی را به جرم قتل نزد کوروش آوردند، پسران مقتول خواهان اجرای قصاص شدند.
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ کاری ﻣﻬﻢ برای ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ سه ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ.
ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟"
ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ نگاه ﮐﺮﺩ ﻭ گفت: "ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ."
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: "ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍﺿﻤﺎﻧﺖ میکنی؟"
ﺁﺭﺍﺩگفت: "ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ."
ﮔﻔﺖ: "ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ نمیشناسی ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ، ﺣﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍ میکنیم"
ﺁﺭﺍﺩ گفت: "ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ میکنم."
ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ و سه ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮﺍی او ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ.
اﻧﺪﮐﯽ پیش ﺍﺯﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ حالی که ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.
کوروش ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭ حالی که میتوانستی ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ؟"
ﻗﺎﺗﻞ پاسخ ﺩﺍﺩ: "ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟"
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ مهرورزی ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: "ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮﺍ میترﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
به یاد داشته باشید که میتوانیم دوباره بسازیم و آغاز کنیم فرهنگ پدران و مادرانمان را.
@book_tips 🌹💓🌹
نیکیها
مردی را به جرم قتل نزد کوروش آوردند، پسران مقتول خواهان اجرای قصاص شدند.
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ کاری ﻣﻬﻢ برای ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ سه ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ.
ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟"
ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ نگاه ﮐﺮﺩ ﻭ گفت: "ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ."
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: "ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍﺿﻤﺎﻧﺖ میکنی؟"
ﺁﺭﺍﺩگفت: "ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ."
ﮔﻔﺖ: "ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ نمیشناسی ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ، ﺣﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍ میکنیم"
ﺁﺭﺍﺩ گفت: "ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ میکنم."
ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ و سه ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮﺍی او ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ.
اﻧﺪﮐﯽ پیش ﺍﺯﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ حالی که ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.
کوروش ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭ حالی که میتوانستی ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ؟"
ﻗﺎﺗﻞ پاسخ ﺩﺍﺩ: "ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟"
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ مهرورزی ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: "ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮﺍ میترﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ."
به یاد داشته باشید که میتوانیم دوباره بسازیم و آغاز کنیم فرهنگ پدران و مادرانمان را.
@book_tips 🌹💓🌹
اگر ذهنتان را آلوده كنيد، قانون طبيعت در همانجا و همان زمان شما را تنبيه خواهد كرد ...!
اين قانون صبر نمیكند تا شما بميريد و شما را به جهنم ببرد، شما عذاب جهنم را همين حالا حس خواهيد کرد و احساس بدبختی خواهید نمود ...
همينطور اگر ذهنتان پاک و لبريز از عشق و دلسوزی و خيرخواهی باشد، در همينجا و همين حالا پاداش ميگيريد ...
نگاه كنيد ذهنتان پاک است و هيچ نوع منفیگرایی در آن نيست، احساس آرامش و شادی فراوان میكنيد ...
مطلب به همين سادگی است ...!
گویانکا
اینک مراقبه
@book_tips 🌸
اين قانون صبر نمیكند تا شما بميريد و شما را به جهنم ببرد، شما عذاب جهنم را همين حالا حس خواهيد کرد و احساس بدبختی خواهید نمود ...
همينطور اگر ذهنتان پاک و لبريز از عشق و دلسوزی و خيرخواهی باشد، در همينجا و همين حالا پاداش ميگيريد ...
نگاه كنيد ذهنتان پاک است و هيچ نوع منفیگرایی در آن نيست، احساس آرامش و شادی فراوان میكنيد ...
مطلب به همين سادگی است ...!
گویانکا
اینک مراقبه
@book_tips 🌸
مـردهـا منطقی حرف میزننـد...
ولی احسـاسی تصمیم میگیرنـد...
امّــا زن هـا؛
احسـاسی حرف میزننـد...
و مثـل یک مامور اعـدام
کاری که باید بکننـد را میکننـد...!
🕴 پابلو پیکاسو
@book_tips
ولی احسـاسی تصمیم میگیرنـد...
امّــا زن هـا؛
احسـاسی حرف میزننـد...
و مثـل یک مامور اعـدام
کاری که باید بکننـد را میکننـد...!
🕴 پابلو پیکاسو
@book_tips
مانع_خیالی
در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلو پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می دهند ؛مایل به باور کردن چیزهای هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی.
#دیل_کارنگی
@book_tips 📚
در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلو پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می دهند ؛مایل به باور کردن چیزهای هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی.
#دیل_کارنگی
@book_tips 📚
زﻣﺎن همه را ﯾﮑﺴﺎن از ﭘﺎ ﻣﯽاﻧﺪازد ...!
ﻣﺜﻞ آن دُرُﺷﮑﻪﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ اﺳﺐِ ﭘﯿﺮش آﻧﻘﺪر ﺷﻼق ﻣﯽزﻧﺪ ﺗﺎ در ﺟﺎده ﺑﻤﯿﺮد ...
اﻣﺎ ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪای ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽزﻧﻨﺪ، ﻣﻼﯾﻤﺖِ ﺗﺮﺳﻨﺎﮐﯽ دارد. ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ از ﻣﺎ ﻣﯽفهمیم ﮐﻪ ﮐﺘﮏ ﺧﻮردهایم ...!
👤 هاروکی موراکامی
📙 چاقوی شکاری
@book_tips 📚
ﻣﺜﻞ آن دُرُﺷﮑﻪﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ اﺳﺐِ ﭘﯿﺮش آﻧﻘﺪر ﺷﻼق ﻣﯽزﻧﺪ ﺗﺎ در ﺟﺎده ﺑﻤﯿﺮد ...
اﻣﺎ ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪای ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽزﻧﻨﺪ، ﻣﻼﯾﻤﺖِ ﺗﺮﺳﻨﺎﮐﯽ دارد. ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ از ﻣﺎ ﻣﯽفهمیم ﮐﻪ ﮐﺘﮏ ﺧﻮردهایم ...!
👤 هاروکی موراکامی
📙 چاقوی شکاری
@book_tips 📚
یکی از نشانههای عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگیاش را داشته باشی ...
اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه میخری و ظرفها را هم خوب می شویی، مرا ناامید کرده ...
چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر میرسد. چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و ... نباشی ...
✍🏼 #میلان_کوندرا
📙 آهستگی
@book_tips 🌺🌺
اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه میخری و ظرفها را هم خوب می شویی، مرا ناامید کرده ...
چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر میرسد. چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و ... نباشی ...
✍🏼 #میلان_کوندرا
📙 آهستگی
@book_tips 🌺🌺
نگاه کن غروب که می شود
خاطرات نبض مرا می گیرند
تو زنده می شوی و من می میرم
ای زیباترین حس دنیا !
حالا که دوری
خیال و شب و تنهایی و باران...
کدام یک مال من است؟
#امیر_وجود
@book_tips 🍀🍀🍀
خاطرات نبض مرا می گیرند
تو زنده می شوی و من می میرم
ای زیباترین حس دنیا !
حالا که دوری
خیال و شب و تنهایی و باران...
کدام یک مال من است؟
#امیر_وجود
@book_tips 🍀🍀🍀
می بینی
غروب جمعه
چه همرنگ
تنهایی و دلتنگی آدمهاست
و چه قشنگ
میان پنجرهها قد میکشد
و چه عجیب
غصهها را زیبا پر رنگ میکند
#امیر_وجود
@book_tips 😔😔❤️
غروب جمعه
چه همرنگ
تنهایی و دلتنگی آدمهاست
و چه قشنگ
میان پنجرهها قد میکشد
و چه عجیب
غصهها را زیبا پر رنگ میکند
#امیر_وجود
@book_tips 😔😔❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دل
که بی گدار به آبی نمیزدی،
بی قایقت
میانهیِ دریا چه میکنی؟!
@book_tips ❣
که بی گدار به آبی نمیزدی،
بی قایقت
میانهیِ دریا چه میکنی؟!
@book_tips ❣
غیر اخلاقیترین عادت بشر ،
این است که مدام و بی وقفه، درباره هرکس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت میکند ...!
این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...!
✍🏼 #میلان_کوندرا
📙 وصیت خیانت شده
@book_tips
این است که مدام و بی وقفه، درباره هرکس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت میکند ...!
این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...!
✍🏼 #میلان_کوندرا
📙 وصیت خیانت شده
@book_tips
بعضی صبحها باید فقط یک لیوان
چای برای خودت بریزی
و کنار پنجره بنشینی و قُلپ قُلپ
از دوست داشتنت بخوری
و برایش دعا کنی امروز موفقتر
شود تا ثابت شود
کسی که پشتش است تویی
@book_tips ❣☕️
چای برای خودت بریزی
و کنار پنجره بنشینی و قُلپ قُلپ
از دوست داشتنت بخوری
و برایش دعا کنی امروز موفقتر
شود تا ثابت شود
کسی که پشتش است تویی
@book_tips ❣☕️
برای هر کدام از ما
روزی، در سنی و به شکلی خاص اتفاق می افتد،
زندگی دعوتمان می کند به یک چالش
و از آن به بعد دیگر نمی توانیم آن آدم سابق باشیم...
آرامش خیال میرود، جایش را فشار و ترس و تقلا میگیرد...
انگار دستی با بی رحمی درون دنیایی ناشناخته پرتت می کند...
چالش هر کس بر طبق نقطه ضعف هایش شکل میگیرد
و مرحله به مرحله سخت تر میشود...
نبردی ست با درون و بیرونت...
یک روزهایی زخمی و خسته میشوی، شکوه می کنی
یک روزهایی اشتباه می کنی و شکست میخوری، بر میگردی سر خط
یک روزهایی هم غنیمت های بزرگ و کوچک بدست میاوری و جشن میگیری....
مدت ها بعد
در غروبی ساکت
بر بلندای تپه ای می ایستی و پایین را تماشا می کنی؛
نقطه ای که نبردت از آنجا شروع شد،
مسیری که طی کردی و به این نقطه رسیدی...
با خودت میگویی: چه شیب تندی...!
از ظرفیت وجودی ات متحیر میشوی
و می فهمی
درست از همان روز که به چالش دعوت شدی، بزرگ شدی
پریسا زابلی پور
@book_tips 📚
روزی، در سنی و به شکلی خاص اتفاق می افتد،
زندگی دعوتمان می کند به یک چالش
و از آن به بعد دیگر نمی توانیم آن آدم سابق باشیم...
آرامش خیال میرود، جایش را فشار و ترس و تقلا میگیرد...
انگار دستی با بی رحمی درون دنیایی ناشناخته پرتت می کند...
چالش هر کس بر طبق نقطه ضعف هایش شکل میگیرد
و مرحله به مرحله سخت تر میشود...
نبردی ست با درون و بیرونت...
یک روزهایی زخمی و خسته میشوی، شکوه می کنی
یک روزهایی اشتباه می کنی و شکست میخوری، بر میگردی سر خط
یک روزهایی هم غنیمت های بزرگ و کوچک بدست میاوری و جشن میگیری....
مدت ها بعد
در غروبی ساکت
بر بلندای تپه ای می ایستی و پایین را تماشا می کنی؛
نقطه ای که نبردت از آنجا شروع شد،
مسیری که طی کردی و به این نقطه رسیدی...
با خودت میگویی: چه شیب تندی...!
از ظرفیت وجودی ات متحیر میشوی
و می فهمی
درست از همان روز که به چالش دعوت شدی، بزرگ شدی
پریسا زابلی پور
@book_tips 📚
" ﮔﺎﻫﯽ میخـﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ ...! "
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧـﺠﻪﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ ...!
ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫﻮﺱ ...!
ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ شبها ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ چشمهای ﮐﻮﺭ ؛ ﺍﻣﺎ ﺧـﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨﻢ ...!
کلاغی ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨـﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ...!
" ﭼﻪ میدﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ،
ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ، ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ انسان ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...! "
✍🏼 #دکتر_علی_شریعتی
@book_tips 📚📚📚
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧـﺠﻪﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ ...!
ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫﻮﺱ ...!
ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ شبها ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ چشمهای ﮐﻮﺭ ؛ ﺍﻣﺎ ﺧـﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨﻢ ...!
کلاغی ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨـﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ...!
" ﭼﻪ میدﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ،
ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ، ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ انسان ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...! "
✍🏼 #دکتر_علی_شریعتی
@book_tips 📚📚📚
❤1