🗒
دوران مدرسهء ما کتاب جلد کردن یک تخصص ویژه در حد فوق دکترا محسوب میشد..
اصلن این مقوله در شبهای منتهی به اول مهر برای خودش یک رخداد عظیم فرهنگی اجتماعی بود و آداب و مناسک خاص خودش را داشت ... حرفه ای تر ها حتتا دفتر چل برگ را هم به تمیزی کتاب جلد میکردند ، آه خدای من ! می دانم که شما نسل جدیدی ها باور نمی کنید ! ... وختی وردست مادرمان می نشستیم و چسب شیشه ای براش می کندیم ، آن لحظاتی که کتاب را نود درجه نگه می داشتیم خیلی حساس و نفس گیر بود ! ... دستمان می لرزید و مثل جراح ها عرق سرد می نشست به پیشانی مان ! ... امان از آن لحظه ای که عمل جراحی تمام میشد و کتاب مث آدمی که چوب توو آستینش کرده اند جلدهاش عینهو پرنده باز می ماند !
اگر عاطفهء مادری نبود بی شک زنده نمی ماندیم!
چه دورانی داشتیم.
@book_tips 🌸
دوران مدرسهء ما کتاب جلد کردن یک تخصص ویژه در حد فوق دکترا محسوب میشد..
اصلن این مقوله در شبهای منتهی به اول مهر برای خودش یک رخداد عظیم فرهنگی اجتماعی بود و آداب و مناسک خاص خودش را داشت ... حرفه ای تر ها حتتا دفتر چل برگ را هم به تمیزی کتاب جلد میکردند ، آه خدای من ! می دانم که شما نسل جدیدی ها باور نمی کنید ! ... وختی وردست مادرمان می نشستیم و چسب شیشه ای براش می کندیم ، آن لحظاتی که کتاب را نود درجه نگه می داشتیم خیلی حساس و نفس گیر بود ! ... دستمان می لرزید و مثل جراح ها عرق سرد می نشست به پیشانی مان ! ... امان از آن لحظه ای که عمل جراحی تمام میشد و کتاب مث آدمی که چوب توو آستینش کرده اند جلدهاش عینهو پرنده باز می ماند !
اگر عاطفهء مادری نبود بی شک زنده نمی ماندیم!
چه دورانی داشتیم.
@book_tips 🌸
ژاپنی ها ضرب المثل جالبی دارند
می گویند؛
اگر فریاد بزنی
به صدایت گوش می دهند
و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می دهند!
@book_tips
قدرت کلماتت را بالا ببر
نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد
گل ها می شود
نه رعد و برق...
می گویند؛
اگر فریاد بزنی
به صدایت گوش می دهند
و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می دهند!
@book_tips
قدرت کلماتت را بالا ببر
نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد
گل ها می شود
نه رعد و برق...
دیروز زنی را دیدم که مرده بود؛
مثل ما نفس میکشید
راستی یک زن چطور میمیرد
مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند
میزند
آری زنها اینگونه میمیرند..
#گابریل_گارسیا_مارکز. Book_tips@
مثل ما نفس میکشید
راستی یک زن چطور میمیرد
مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند
میزند
آری زنها اینگونه میمیرند..
#گابریل_گارسیا_مارکز. Book_tips@
- من بدون اون نمیتونم زندگی کنم. میمیرم!
+ گریه نکن!
مردم فقط توو فیلما
بخاطر عشق میمیرن!
The Umbrellas of Cherbourg
@book_tips
+ گریه نکن!
مردم فقط توو فیلما
بخاطر عشق میمیرن!
The Umbrellas of Cherbourg
@book_tips
دلم کمی کودکی میخواهد...
از همان روز هایی که زندگی
رنگ و بوی دیگری داشت،
روزهایی که نشستن دانه برف کوچکی پشت پنجره ی خانه،دلیلی برای خنده ها و قهقهه زدن هایمان میشد
همان روز هایی که پاییز را با راه رفتن بر روی برگ های خشک شده و صدای خش خش آن ها می شناختیم،نه قدم زدن های تنهایی و اشک های زیر باران
روز هایی که بزرگ ترین حسرتمان پشت ویترین اسباب بازی فروشی جا خوش کرده بود،نه حسرتی که این روز ها در ویترین خانه ی دیگری ست...
دلم همان روز هایی را میخواهد که صدای درختان و گل ها چنان رسا بود که با صدای عشقشان فرشتگان را به کنار ما می آوردند...
این روز ها عجیب دلم کودکی میخواهد
#مهران_قدیری
@book_tips
از همان روز هایی که زندگی
رنگ و بوی دیگری داشت،
روزهایی که نشستن دانه برف کوچکی پشت پنجره ی خانه،دلیلی برای خنده ها و قهقهه زدن هایمان میشد
همان روز هایی که پاییز را با راه رفتن بر روی برگ های خشک شده و صدای خش خش آن ها می شناختیم،نه قدم زدن های تنهایی و اشک های زیر باران
روز هایی که بزرگ ترین حسرتمان پشت ویترین اسباب بازی فروشی جا خوش کرده بود،نه حسرتی که این روز ها در ویترین خانه ی دیگری ست...
دلم همان روز هایی را میخواهد که صدای درختان و گل ها چنان رسا بود که با صدای عشقشان فرشتگان را به کنار ما می آوردند...
این روز ها عجیب دلم کودکی میخواهد
#مهران_قدیری
@book_tips
اینجای زندگی ام
دقیقا همین جای زندگی ام
به یک بابا لنگ دراز شدیدا نیاز دارم
به یک بابا لنگ درازی که
بیاید و این منِ جودی ابوت را از این برزخ زندگی نجات دهد...
به یک بابا لنگ درازی که
دستم را بگیرد و مرا از زمین بلند کند
به یک بابا لنگ درازی که
در گوشم زمزمه کند نگران هیچ چیز نباش تو مرا داری...
#امیرعلی_اسدی
@book_tips
دقیقا همین جای زندگی ام
به یک بابا لنگ دراز شدیدا نیاز دارم
به یک بابا لنگ درازی که
بیاید و این منِ جودی ابوت را از این برزخ زندگی نجات دهد...
به یک بابا لنگ درازی که
دستم را بگیرد و مرا از زمین بلند کند
به یک بابا لنگ درازی که
در گوشم زمزمه کند نگران هیچ چیز نباش تو مرا داری...
#امیرعلی_اسدی
@book_tips
به خودى كه نمى شود درد دل كرد
زود ژست علامه دهر بودن را
به خود مى گيرند
جاى تو كه نيستند
هزار بار هم كه
شاهنامه زندگيت را برايشان بخوانى
حرف، حرف خودشان است
يهويى به خودت مى آيى، مى بينى
سبك كه نشدى هيچ
به همه چيز هم ربطت دادند
بدتر تمام معادله هاى
ذهن و فكر و روحت را هم
به هم مى ريزند
همين است كه دلت مى خواهد
وسط شلوغى شهر
كوچه اى، خيابانى
دست يكى را بگيرى
بگويى آهاى غريبه
وقت دارى
ساعتى، قهوه خانه اى، جايى
من بگويم و تو گوش كنى
بعد كركره دلت را باز كنى
با خيال راحت بدانى
كه نه مى خواهد عوضت كند
نه نصيحتت كند
نه زير و رويت را بيرون بكشد
بعد با همانها هى توى سرت بزند
مى خواهد فقط گوش كند و برود
كسى كه نه مى شناسيش
نه قرار است هيچ وقت ببينيش
#امیر_وجود
@book_tips
زود ژست علامه دهر بودن را
به خود مى گيرند
جاى تو كه نيستند
هزار بار هم كه
شاهنامه زندگيت را برايشان بخوانى
حرف، حرف خودشان است
يهويى به خودت مى آيى، مى بينى
سبك كه نشدى هيچ
به همه چيز هم ربطت دادند
بدتر تمام معادله هاى
ذهن و فكر و روحت را هم
به هم مى ريزند
همين است كه دلت مى خواهد
وسط شلوغى شهر
كوچه اى، خيابانى
دست يكى را بگيرى
بگويى آهاى غريبه
وقت دارى
ساعتى، قهوه خانه اى، جايى
من بگويم و تو گوش كنى
بعد كركره دلت را باز كنى
با خيال راحت بدانى
كه نه مى خواهد عوضت كند
نه نصيحتت كند
نه زير و رويت را بيرون بكشد
بعد با همانها هى توى سرت بزند
مى خواهد فقط گوش كند و برود
كسى كه نه مى شناسيش
نه قرار است هيچ وقت ببينيش
#امیر_وجود
@book_tips
قوانین هر کشوری، مانند تارهای عنکبوت هستند، "ضعفا" را به دام میاندازند و توسط "قدرتمندان" در هم پیچیده میشوند ...!
👤 آناکارسیس
@book_tips
👤 آناکارسیس
@book_tips
#حکایت
فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیکِ روغن ساخت.
به او گفتند: پوست روباه حرام است.
او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد.
مکتب دار عصبانی شد و گفت: تو نمی دانی که روباه حرام است؟
مرد گفت: ای داد و بیداد، بد شد!
مکتب دار پرسید: مگر چی شده؟
گفت: آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.
مکتب دار گفت: جانور، روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت: نمی دانم. روبه چیست؟
مکتب دار گفت: حیوانی ست بسیار شبیه روباه، برو آن را بیاور، انشاالله روبه است.
@book_tips📚
فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیکِ روغن ساخت.
به او گفتند: پوست روباه حرام است.
او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد.
مکتب دار عصبانی شد و گفت: تو نمی دانی که روباه حرام است؟
مرد گفت: ای داد و بیداد، بد شد!
مکتب دار پرسید: مگر چی شده؟
گفت: آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.
مکتب دار گفت: جانور، روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت: نمی دانم. روبه چیست؟
مکتب دار گفت: حیوانی ست بسیار شبیه روباه، برو آن را بیاور، انشاالله روبه است.
@book_tips📚
بعضی آدما خاطراتشون یهجورِ عجیب
دوست داشتنیه! گرم و دلنشین
و به "یاد موندنی" دقیقاً مثل یه آهنگِ
قدیمی که وقتی به آخرش میرسه
دوباره میزنی عقب تا از اول گوش کنی
@book_tips
دوست داشتنیه! گرم و دلنشین
و به "یاد موندنی" دقیقاً مثل یه آهنگِ
قدیمی که وقتی به آخرش میرسه
دوباره میزنی عقب تا از اول گوش کنی
@book_tips
@ book_tips
Fill your life with experiences, not things.
Have stories to tell, not stuff to show
زندگیت رو پر از تجربیات کن،نه مادیات. کلی داستان برای تعریف کردن داشته باش، نه کلی چیز برای نشون دادن.
Fill your life with experiences, not things.
Have stories to tell, not stuff to show
زندگیت رو پر از تجربیات کن،نه مادیات. کلی داستان برای تعریف کردن داشته باش، نه کلی چیز برای نشون دادن.
@book_tips
🥀
مردم اینجا چقدر مهربانند...
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند،،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری
و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است
به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که
سواد ندارم محبت کردند و
حسابم را رسیدند .
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند
گفتند کلبه بساز . .
👤 #حسین_پناهی
@book_tips
🥀
مردم اینجا چقدر مهربانند...
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند،،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری
و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است
به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که
سواد ندارم محبت کردند و
حسابم را رسیدند .
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند
گفتند کلبه بساز . .
👤 #حسین_پناهی
@book_tips
كتابخانههايى در دنيا هست كه به جاى كتاب ميتونى يك آدم رو كه داوطلبانه اومده انتخاب كنى و به عنوان كتاب زنده به داستانش گوش كنى. بهشون ميگن Human Library.
ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻟﻪ
ﺍﻣﺴﺎﻝ سال خروس ﺑﻮﺩ...
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺗﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﻥ ﺍﻻﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ(تولد)
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺭﻓﺘﻦ(مرگ)
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﻮﻧﻦ
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻓﺘﻦ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ
ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯿﺶ ﻣﯽ اﺭﺯﻩ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩﻩ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺑﯿﺎﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻫﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ
ﻧﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ
پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...
خرس گفت: الان میخوام بخوابم، باشه بیدار شم حرف میزنیم...
خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...
"همديگر را دوست داشته باشيم؛
شاید فردایی نباش... آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن و مرده ها به فاتحه!
ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!
به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون ولی راحت فاتحه زنده هارو میخونیم !
گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بیائیم ساده ترین چیز رو از هم دريغ نكنيم:
❤️عشق و محبت❤️
🔸@book_tips
ﺍﻣﺴﺎﻝ سال خروس ﺑﻮﺩ...
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺗﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﻥ ﺍﻻﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ(تولد)
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺭﻓﺘﻦ(مرگ)
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﻮﻧﻦ
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻓﺘﻦ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ
ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯿﺶ ﻣﯽ اﺭﺯﻩ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩﻩ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺑﯿﺎﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻫﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ
ﻧﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ
پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...
خرس گفت: الان میخوام بخوابم، باشه بیدار شم حرف میزنیم...
خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...
"همديگر را دوست داشته باشيم؛
شاید فردایی نباش... آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن و مرده ها به فاتحه!
ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!
به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون ولی راحت فاتحه زنده هارو میخونیم !
گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بیائیم ساده ترین چیز رو از هم دريغ نكنيم:
❤️عشق و محبت❤️
🔸@book_tips
"لذت بردن" از زندگی شبیهِ به اسلوموشِن کردنِ لحظههاست!
دوربینهای جدید میتونند یه ثانیه رو تا چند ثانیه طولانی کنند و ما اجزای اون لحظه رو ببینیم.
در ذهنمون هم میتونیم همین کارو با لحظههای دلچسب زندگی بکنیم!
اینجوری زمان رو "شکست" میدهیم...
خیلیا دقیقا همین توانایی رو در مورد غم و لحظات تلخ دارن...
یه اتفاق ناخوشایند رو بارها و بارها با جزییات و به شکل صحنه آهسته بازسازی و بازبینی میکنن!
بیایید تمرین کنیم فقط خوشیهارو کش بدهیم
# احمد حلت
@book_tips 📚
دوربینهای جدید میتونند یه ثانیه رو تا چند ثانیه طولانی کنند و ما اجزای اون لحظه رو ببینیم.
در ذهنمون هم میتونیم همین کارو با لحظههای دلچسب زندگی بکنیم!
اینجوری زمان رو "شکست" میدهیم...
خیلیا دقیقا همین توانایی رو در مورد غم و لحظات تلخ دارن...
یه اتفاق ناخوشایند رو بارها و بارها با جزییات و به شکل صحنه آهسته بازسازی و بازبینی میکنن!
بیایید تمرین کنیم فقط خوشیهارو کش بدهیم
# احمد حلت
@book_tips 📚
هر داستان موفقيتى ،
شامل يك فصل سختی هم هست ...
تسلیم نميشوم
تا به قسمت هاى زیبای داستانم برسم.
@book_tips📚
شامل يك فصل سختی هم هست ...
تسلیم نميشوم
تا به قسمت هاى زیبای داستانم برسم.
@book_tips📚
يك سري از آدم ها را حاضري همه جوره كنار خودت داشته باشي؛
به عنوان هر چيزي كه ميشود و امكان دارد..
عشق ، دوست ، رفيق!
مهم بودنشان است ، اينكه مطمئن باشيم كه هستند ، چه دور چه نزديك،
حتي اگر غريبه ترين آشنا شوند!
حتي اگر ديدنشان سالي يك بار آن هم در كافه با دوستانِ مشترك باشد...
باز هم به همين قانع هستيم؛
ما براي داشتن و بودنِ يك سري از آدم ها در زندگيِ مان از خودمان و احساسِ مان گذشته ايم...
# یاسمن مهدیپور
@book_tips📚
به عنوان هر چيزي كه ميشود و امكان دارد..
عشق ، دوست ، رفيق!
مهم بودنشان است ، اينكه مطمئن باشيم كه هستند ، چه دور چه نزديك،
حتي اگر غريبه ترين آشنا شوند!
حتي اگر ديدنشان سالي يك بار آن هم در كافه با دوستانِ مشترك باشد...
باز هم به همين قانع هستيم؛
ما براي داشتن و بودنِ يك سري از آدم ها در زندگيِ مان از خودمان و احساسِ مان گذشته ايم...
# یاسمن مهدیپور
@book_tips📚
📚هر روز یک کتاب
سفرنامه_آدام_اولئاریوس
(ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی)
✍🏻نویسنده: آدام اولئاریوس
🔘معرفی کتاب
💢سفرنامه اولئاریوس (ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی)یکی از ویژگی های بارز دوران صفوی گسترش تولید و تجارت ابریشم است که سبب باز شدن بیش از پیش پای اروپائیان به ایران، رقابت های بازرگانی و نهایتا سیاسی شد. علاقه پادشاهان این سلسله، به ویژه شاه عباس بزرگ به توسعه روابط بازرگانی و سیاسی و همچنین استفاده از جنگ افزارهای پیشرفته آن زمان اروپا در مقابله با قشون مجهز عثمانی خود عامل دیگری در تشدید این رقابت ها بود. در نیمه اول قرن هفدهم، فریدریش سوم، دوک ایالت شلسویگ هلشتاین نیز به فکرسفرنامه اولئاریوس افتاد که برای تولید پارچه ابریشمی در کارخانه های نساجی هامبورگ و حمل ابریشم خام ایران از طریق مسکو هیئتی را به دربار شاه صفی روانه کند.
والترهینتس در مقدمه خود بر سفرنامه کمپفر می گوید:«… هدف از این سفارت ها برقراری روابط تجاری با روسیه بود. از ایران خواهان خریداری ابریشم بودند و می خواستند آن را از راهی که از مسکو می گذشت به هلشتاین وارد کنند ».مأموریت هیئت مزبور به سبب انحصارطلبی هلندیان و نفوذ فراوان آن ها در امر بازرگانی با شکست روبرو شد.
@book_tips 📕
سفرنامه_آدام_اولئاریوس
(ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی)
✍🏻نویسنده: آدام اولئاریوس
🔘معرفی کتاب
💢سفرنامه اولئاریوس (ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی)یکی از ویژگی های بارز دوران صفوی گسترش تولید و تجارت ابریشم است که سبب باز شدن بیش از پیش پای اروپائیان به ایران، رقابت های بازرگانی و نهایتا سیاسی شد. علاقه پادشاهان این سلسله، به ویژه شاه عباس بزرگ به توسعه روابط بازرگانی و سیاسی و همچنین استفاده از جنگ افزارهای پیشرفته آن زمان اروپا در مقابله با قشون مجهز عثمانی خود عامل دیگری در تشدید این رقابت ها بود. در نیمه اول قرن هفدهم، فریدریش سوم، دوک ایالت شلسویگ هلشتاین نیز به فکرسفرنامه اولئاریوس افتاد که برای تولید پارچه ابریشمی در کارخانه های نساجی هامبورگ و حمل ابریشم خام ایران از طریق مسکو هیئتی را به دربار شاه صفی روانه کند.
والترهینتس در مقدمه خود بر سفرنامه کمپفر می گوید:«… هدف از این سفارت ها برقراری روابط تجاری با روسیه بود. از ایران خواهان خریداری ابریشم بودند و می خواستند آن را از راهی که از مسکو می گذشت به هلشتاین وارد کنند ».مأموریت هیئت مزبور به سبب انحصارطلبی هلندیان و نفوذ فراوان آن ها در امر بازرگانی با شکست روبرو شد.
@book_tips 📕
👍1