Book_tips
21.5K subscribers
7.03K photos
2.33K videos
68 files
586 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

گروه بوک تیپس
https://t.me/+h1bTOoJQuEVmOWZk
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان درناهای سودوکو
پیشنهاد می کنم حتما این کلیپ رو ببینید.

#جنگ_جهانی_دوم
#بمباران_هیروشیما
@book_tips 🐞
👏5🕊5😢3
🍃🌺🍃

#داستان_کوتاه
#فلک قسمت بیست و سوم

روزها از پی هم آمد و رفت و هر کس به کار خود مشغول بود. مردم زندگی می‌کردند؛ محبت و خشم می‌گرفتند، می‌ساختند و خراب  می‌کردند، معامله می‌کردند و پشیمان می‌شدند، با عشق ازدواج می‌کردند و با نفرت جدا می‌شدند، خلاصه آنکه هر کس کار خود را می‌کرد و نان خود را می‌پخت. وکیل به کار خود مشغول بود که مامور همیشگی ابلاغ با چند رأی و اخطار وارد دفتر او شد: "آقا با دست پر آمدم. انشالله که رأی‌ها هم برای شما پر و پیمان باشد".

وکیل لبخندی زد تا پاسخی به شیرین زبانی مأمور داده باشد. اول رفت سراغ دادنامه‌ها؛ به عادت همیشگی. آن یک صفحه یا گاهی دو‌ صفحه کاغذ  آینده کسی را رقم می‌زد، آزادی را از کسی سلب یا مهر برائت بر پیشانی او می‌زد. مالی را به دامن فردی می‌انداخت یا از او می‌گرفت. زن و مردی را از قید زندگی پر از نفرت نجات می‌داد و یا حکم بر اثبات یک رابطه زناشویی می‌داد. دادنامه‌ها کارنامه تلاش وکیل بودند. دوست داشت که وقتی رأی را کلمه به کلمه می‌خواند و شادی یا نگرانی رنگ چهره‌اش را تغییر می‌دهد، کسی کنارش نباشد.

در میان دادنامه‌ها چشمش افتاد به رأیی که راجع به دعوی پیرمرد فلک‌زده بود. با سرعت شروع به خواندن کرد. هر چه جلو می‌رفت گره‌های پیشانی‌اش بیشتر می‌شد. صفحه کاغذ را روی میز گذاشت و چشمانش خیره شد به لوستر وسط اتاق دفتر با چند لامپ موازی سفید و زرد. حکم به استرداد پول داده شده بود، اما دعوی مطالبه خسارت رد شده بود.

حدس می‌زد که چنین شود ولی از این رنجیده بود که در رأی با استدلالی کوتاه رشته آن همه برهان و دلیل او را پنبه کرده بود. می‌دانست که دادرسان کمتر جسارت به خرج می‌دهند و حاضر به شکست دیواره رویه قضایی نمی‌باشند. می‌دانست که هر که پیاله‌ای از خُم می حقوق قضایی نوشیده، مست میانه‌روی می‌شود؛ عصای احتیاط یا گاهی جُبن در دست می‌گیرد و برای شاخ نخوردن آهسته می‌رود و می‌آید؛ از وکیل و قاضی تا محضردار دفاتر اسناد رسمی.

خودش هم نتوانسته بود تار و پود طناب‌های پیدا و پنهان "حفظ وضع موجود" را از دست و پای خود باز کند. با خود فکر کرد: "مگر همین آقای جلالی همسایه طبقه همکف نیست که با پُررویی و گستاخی از دادن شارژ آسانسور به این بهانه که هیچ وقت از آن استفاده نمی‌کند، خودداری کرده و قانون را پشم کلاهش هم حساب نمی‌کند. آن وقت من و همسایه‌های دیگه وادار به قبول یک زورگویی غیرقانونی شده‌ایم. چرا؟ چون جلالی بد دهنه و ممکنه دعوی راه بندازه و من حوصله دهن به دهن گذاشتن با اون یارو با آن صدای بلند و قامت کوتاه و سر کچلش را ندارم".

لبخند تمسخر به لبانش آمد: "تو ناسلامتی یعنی وکیلی؛ اون وقت گاهی از گرفتن حق خودت هم عاجزی". یادش آمد که وقتی سر به سر زنش می‌گذارد و به قول خودش آن روی سگش را بالا می‌آورد با جيغ و فریاد او مواجه می‌شود که: "بیچاره موکلایی که تو وکیلشون هستی. تو باید شلوارت را دو دستی بچسبی که نیفته..." این فکرها به همراه حکمی که چند دقیقه پیش به او ابلاغ شده بود حسابی ذهن او را به هم ریخته بود...

ادامه دارد...


#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان

@book_tips 🐞
👍61
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
           
              📌#یادآوری_مطالعه_گروهی   

چهاردهمین   روز مطالعه
📕 #مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو 
🔁  #جواد_محیی


#تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶
#تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳

سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه
مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۱۰/۲۶
پایان: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰

🗓 امروز هشنم  بهمن ماه
🗒 صفحات کتاب  :    ۱۹۰ تا ۲۰۵
📁صفحات فایل الکترونیکی :  ۱۵۶ تا ۱۶۸


دانلود فایل pdf

🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup

@book_tips 🐞📚

🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
💯1
Book_tips
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    چهاردهمین   روز مطالعه 📕 #مردی_که_می_خندد #ویکتور_هوگو  🔁  #جواد_محیی #تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶ #تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳ سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه …
🍃🌺🍃

#گزیده_ای_از_کتاب

دولت ابر نیست که باد آنها را به هر طرف خواست بکشاند. اگر هرج و مرج معمار ساختمان باشد جز برج بابل چیزی بنا نخواهد کرد. از این گذشته چه جنایتها که آزادی ادعائی مرتکب می شود !من میخواهم تفریح و وقت گذرانی کنم نه حکومت، من به جای رای دادن می خواهم برقصم

#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۸
@book_tips 🐞
👍9
🍃🌺🍃

و گاهی زندگی پاداش رنج‌هایت را
در قالب یک شخص، به تو هدیه می‌دهد


@book_tips 🐞
10👍5😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍2
🍃🌺🍃


سوره الصف آیه 3 :

كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

ترجمه :

نزد خدا بسیار موجب خشم است سخنی بگویید که عمل نمی‌کنید!

#کلام_پروردگار

@book_tips 🐞
16👍1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عید مبعث بر همه مسلمان مبارک

@book_tips🐞
12👎1
🍃🌺🍃

#نغمه_های_سعدی

#باب_پنجم (در عشق و جوانی)

🍃حکایت ۹

دانشمندی را ديدم به كسی مبتلا شده و رازش از پرده برملا افتاده. جور فراوان بردی و تحمل بی كران كردی. باری به لطافتش گفتم دانم كه تو را در مودت اين منظور علتی و بنای محبت بـر زلتی نيست. با وجود چنين معنی لايق قدر علما نباشد خود را متهم گردانيدن و جور بی ادبان بردن. گفت ای يار دست عتاب از دامن روزگارم بدار بارها درين مصلحت كه تو بينی انديشه كردم و صبر بر جفای او سهل تر آيد همی كه صبر از ديدن او و حكما گويند دل بـر مجاهده نهادن آسانتر است كه چشم از مشاهده برگرفتن.

🔸هر كه بى او به سر نشايد برد
🔹گر جفايى كند ببايد برد
🔸روزى از دست گفتمش زنهار
🔹چند از آن روز گفتم استغفار

🔸نكند دوست زينهار از دوست
🔹دل نهادم بر آنچه خاطر اوست
🔸گر بلطفم به نزد خود خواند
🔹ور به قهرم براند او داند


@book_tips 🐞
👍2👏1
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
           
              📌#یادآوری_مطالعه_گروهی   

پانزدهمین روز مطالعه
📕 #مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو 
🔁  #جواد_محیی


#تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶
#تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳

سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه
مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۱۰/۲۶
پایان: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰

🗓 امروز نهم بهمن ماه
🗒 صفحات کتاب  :    ۲۰۵ تا ۲۲۰
📁صفحات فایل الکترونیکی : ۱۶۸ تا ۱۸۰


دانلود فایل pdf

🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup

@book_tips 🐞📚

🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
1
Dookhteh
Ali Parsa
ﻫﻮا از اینکه اﺑﺮیﺗﺮ ﻧﻤﻴﺸﻪ

#با_هم‌_بشنویم

@book_tips 🐞🎶
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🌺🍃

سوره غافر آیه ۱۸

وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ


آنان را به (آن) روز نزدیک هشدار ده؛ آنگاه که (از شدّت ترس،) جان‌ها به گلو می‌رسد؛ و این در حالی ست که به‌شدت اندوهگین هستند و اندوه خود را فرو می‌برند. ستم‌کاران، هیچ دوست مهربانی ندارند و نه شفاعت‌کننده‌ای که (فرمانش) اطاعت شود.

#کلام_پروردگار

@book_tips 🐞
19👍1
🍃🌺🍃


در درون هر کودکی "مخزن" عاطفی ای هست که باید با عشق پر شود وقتی کودکی احساس می کند که واقعا دوستش دارند به طور عادی رشد خواهد کرد
اما وقتی مخزن عشق خالی باشد کودک دچار
مشکلات رفتاری می شود.
بسیاری از بدرفتاریهای کودکان ناشی از تأثیرات خالی بودن مخزن عشق است این ها گفته های دکتر راس کمپل روانپزشک متخصص کودکان و
نوجوانان است.


#پنج_زبان_عشق
#گری_چاپمن
@book_tips 🐞
👍91👎1
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی

#باب_پنجم (در عشق و جوانی)

🍃حکایت ۱۰

در عنفوان جوانی چنانكه افتد و دانی با شاهدی سر و سری داشتم بحكم آنكه حلقی داشت طَيّبُ الاَدا و خلقی كَالبَدرِ اذا بَدا.

🔸آنكه نبات عارضش آب حيات مى‌خورد
🔹در شكرش نگه كند هر كه نبات مى‌خورد

اتفاقا بخلاف طبع از وی حركتی بديدم كه نپسنديدم دامن ازو در كشيدم و مهره برچيدم و گفتم

🔸برو هر چه مى بايدت پيش گير
🔹سر ما ندارى سر خويش گير

شنيدمش که همی رفت و مى گفت

🔸شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
🔹رونق بازار آفتاب نكاهد

اين بگفت و سفر كرد و پريشانی او در من اثر

🔸فَقَدتُ زَمانَ الوَصلِ و المَرءُ جاهِلٌ
🔹بِقَدرِ لَذیذِ العَیشِ قَبلَ المَصائِبِ

🔸باز آى و مرا بكش كه پيشت مردن
🔹خوشتر كه پس از تو زندگانى كردن

اما به شكر و منت باری پس از مدتی باز آمد. آن حلق داوودی متغير شده و جمال يوسفی به زيان آمده و بر سيب زنخدانش چون به گردی نشسته و رونق بازار حسنش شكسته. متوقع كه در كنارش گيرم كناره گرفتم و گفتم

🔸آن روز كه خط شاهدت بود
🔹صاحب نظر از نظر براندى
🔸امروز بيامدى به صلحش
🔹كِش فتحه و ضمه بر نشاندى

🔸تازه بهارا ورقت زرد شد
🔹ديگ منه كاتش ما سرد شد
🔸چند خرامى و تكبر كنى
🔹دولت پارينه تصور كنى
🔸پيش كسى رو كه طلبكار تو است
🔹ناز بر آن كن كه خريدار تو است

🔸سبزه در باغ گفته اند خوش است
🔹داند آن كس كه اين سخن گويد
🔸يعنى از روى نيكوان خط سبز
🔹دل عشاق بيشتر جويد
🔸بوستان تو گندنا زاريست
🔹بس كه بر مى كَنى و مى رويد

🔸گر صبر كنى ور نكَنى موى بناگوش
🔹اين دولت ايام نكويى به سر آيد
🔸گر دست به جان داشتمى همچو تو بر ريش
🔹نگذاشتمى تا به قيامت كه برآيد

سؤال كردم و گفتم جمال روى تو را چه شد كه مورچه بر گرد ماه جوشيده است جواب داد ندانم چه بود رويم را مگر به ماتم حسنم سياه پوشيده است




@book_tips 🐞
👍6👎1
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
           
              📌#یادآوری_مطالعه_گروهی   

شانزدهمین روز مطالعه
📕 #مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو 
🔁  #جواد_محیی


#تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶
#تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳

سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه
مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۱۰/۲۶
پایان: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰

🗓 امروز نهم بهمن ماه
🗒 صفحات کتاب  :  ۲۲۰ تا ۲۳۵
📁صفحات فایل الکترونیکی :  ۱۸۰ تا ۱۹۲


دانلود فایل pdf

🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup

@book_tips 🐞📚

🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
Book_tips
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    شانزدهمین روز مطالعه 📕 #مردی_که_می_خندد #ویکتور_هوگو  🔁  #جواد_محیی #تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶ #تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳ سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه شروع:…
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب

"بدی به خاطر بدی"! شعار اعضاء این باشگاه بود. منظور بزرگ آنها زیانکاری و برای رسیدن به این هدف هر وسیله ای مشروع بود عضو باشگاه موهوک برای آزار دیگران قسم یاد میکرد آزار دیگران به هر قیمت و شکلی وظیفه او محسوب می شد. لازم بود هر یک از اعضاء این باشگاه صاحب هنری باشد. یکی از آنها «استاد رقص» بود، یعنی شش هفت نفر قداره به دست را دور سر یک نفر جمع میکرد. این شخص به هر که پشت میکرد به عنوان اسائه ادب نوک تیغه قداره را برتنش میزدند از نیش آن برجای می جست. نیش دیگری به او حالی میکرد که پشت به یکی از اشراف کرده است. این قربانی خونین، برجای می جست و رقص وی باعث تفریح و سرور خاطر اشراف بزرگوار میگردید، سرانجام به دست نوکران سپرده می شد تا درست و حسابی چوبکاری شود و دیگر دست از پا خطا نکند. دیگری به ضرب مشت سر و صورت رهگذری را به خون آغشته می ساخت، یا با سر انگشت بر چشمان وی فشار می آورد وقتی هم چشمها در آمد آنرا به دست صاحبش میگذاشتند.
#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۹۲
@book_tips 🐞
کدام رمان درباره زندگی عشایر و فرهنگ آن‌ها نوشته شده است؟
Anonymous Quiz
78%
کلیدر_محمد دولت آبادی
10%
مدیر مدرسه_جلال ال احمد
6%
چشم‌هایش_بزرگ علوی
6%
نمیدانم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM