🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
این اولین باری است که کتابی را تمام میکنم و مطمئنم که دیگر کتابی در انتظار نوشتن نیست. هر وقت این را میگویم ،دوستان و همکارانم از من گله می کنند.
چند بار هم این را از من شنیدهاند ولی میترسم این بار واقعاً آخرین کتابم باشد. همیشه از بیمارانم میخواهم که تأسفهای زندگیشان را زیر و رو کنند و در اشتیاق یک زندگی بدون تأسف باشند. اکنون که خودم به عقب برمیگردم، میبینم چیزهای کمی برای تأسف خوردن دارم. من همسر فوقالعادهای دارم، بچهها و نوههای دوستداشتنی و عزیزی دارم و در جایی از دنیا زندگی میکنم که کمترین فقر و جرم و جنایت و زیباترین پارکها و بهترین آب و هوا را دارد. در استنفورد، که بهترین دانشگاه دنیاست، تدریس کردهام و هر روز نامههایی به دستم میرسد که به من یادآوری میکنند برای کسی در سرزمینی دوردست مفید بودهام. جملهای از «چنین گفت زرتشت» به من میگوید: اگر هدف و معنای خلقت من رسیدن به همین زندگیای است که به آن رسیدهام، خب پس دلم میخواهد یک بار دیگر زندگی کنم.
#پایان
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۴۳۸
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
این اولین باری است که کتابی را تمام میکنم و مطمئنم که دیگر کتابی در انتظار نوشتن نیست. هر وقت این را میگویم ،دوستان و همکارانم از من گله می کنند.
چند بار هم این را از من شنیدهاند ولی میترسم این بار واقعاً آخرین کتابم باشد. همیشه از بیمارانم میخواهم که تأسفهای زندگیشان را زیر و رو کنند و در اشتیاق یک زندگی بدون تأسف باشند. اکنون که خودم به عقب برمیگردم، میبینم چیزهای کمی برای تأسف خوردن دارم. من همسر فوقالعادهای دارم، بچهها و نوههای دوستداشتنی و عزیزی دارم و در جایی از دنیا زندگی میکنم که کمترین فقر و جرم و جنایت و زیباترین پارکها و بهترین آب و هوا را دارد. در استنفورد، که بهترین دانشگاه دنیاست، تدریس کردهام و هر روز نامههایی به دستم میرسد که به من یادآوری میکنند برای کسی در سرزمینی دوردست مفید بودهام. جملهای از «چنین گفت زرتشت» به من میگوید: اگر هدف و معنای خلقت من رسیدن به همین زندگیای است که به آن رسیدهام، خب پس دلم میخواهد یک بار دیگر زندگی کنم.
#پایان
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۴۳۸
@book_tips 🐞
👍8👏3
در رمان «جنایت و مکافات» نوشته داستایفسکی، شخصیت اصلی داستان، راسکولنیکف، چه جنایتی مرتکب میشود؟
Anonymous Quiz
10%
دزدی
70%
قتل یک پیرزن رباخوار
9%
خودکشی
10%
خیانت
❤3👍2👏1
Forwarded from آرشیو انتخاب کتاب
📚درود به همه دوستان عزیزم 💖
کتاب هفتاد و دوم را از آثار آدام گرانت انتخاب کنیم . 📚
کتاب هفتاد و دوم را از آثار آدام گرانت انتخاب کنیم . 📚
Final Results
32%
۱.پتانسیل نهان( توانمندیهای نهان )
26%
۲.دوباره فکر کن
20%
۳.گزینه ب (راه حل جایگزین)
22%
۴.ببخش و بگیر
❤1
آرشیو انتخاب کتاب
📚درود به همه دوستان عزیزم 💖
کتاب هفتاد و دوم را از آثار آدام گرانت انتخاب کنیم . 📚
کتاب هفتاد و دوم را از آثار آدام گرانت انتخاب کنیم . 📚
🍃🌺🍃
دوستان عزیز در کانال زیر کتابهایی که در نظر سنجی درج شده به طور خلاصه معرفی کردیم .
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
دوستان عزیز در کانال زیر کتابهایی که در نظر سنجی درج شده به طور خلاصه معرفی کردیم .
🔻🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
❤1
🍃🌺🍃
سوره المسد آیه 2 :
مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ
ترجمه :
هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید!
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
سوره المسد آیه 2 :
مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ
ترجمه :
هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید!
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
❤24💯3
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🦋آداب ۶
✨ ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.
🔸پندی اگر بشنوی ای پادشاه
🔹در همه عالم به از این پند نیست
🔸جز به خردمند مفرما عمل
🔹گر چه عمل کار خردمند نیست
@book_tips 🐞
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🦋آداب ۶
✨ ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.
🔸پندی اگر بشنوی ای پادشاه
🔹در همه عالم به از این پند نیست
🔸جز به خردمند مفرما عمل
🔹گر چه عمل کار خردمند نیست
@book_tips 🐞
👏6❤1
🍃🌺🍃
#صمد_و_هری_پاتر
اولین بار که با نام صمد بهرنگی آشنا شدم کلاس دوم ابتدایی بودم. سال۱۳۵۱ بود و از مرگ این نویسندهای که دنیای صاف و بیآلایش نوجوانان را قلم توانایش هدف گرفته بود چند سالی میگذشت. در آن سالها آموزگارانی با عقاید، دیدگاهها و آمال چپگرایانه در آموزش و پرورش ایران کم نبودند. سالهای بعد بیشتر و بیشتر آنها را در کلاسها دیدم. حرفهایشان را با زیر سوال بردن هر چه حکومت وقت انجام میداد، میزدند و خواستار جابجایی ساختار سیاسی موجود بودند.
حرف، حرف میآورد؛ از صمد دور نشویم. آن سالها ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی گُل کرده بود و اینکه چطور توانسته بود از تيغ سانسور جان به در ببرد، شاید برمیگشت به تضادهای درون حکومت. یکی از دلایل محبوبیت بهرنگی در آن زمان، چگونگی مرگ او بود. او در سد ارس غرق شده بود. شایعه قوی آن سالها کشته شدن او به دست ساواک بود. چند دهه لازم بود تا معلوم شود که آشنا نبودن نویسنده توانای کودک و نوجوان به فن شنا عامل فوت او بوده است. بعدها مشخص شد که بهرنگی مناسباتی با چریکهای فدایی خلق شاخه آذربایجان داشته و بعضی از نزدیکترین دوستان او در تور ساواک گرفتار شده، کشته یا دستگیر شدند.
بعد از پنجاه سال دیگر شور و تب کتابهای بهرنگی از التهاب افتاده است. نسل جدید نوجوانان به هری پاتر و داستانهای او اقبال بیشتری دارند تا اولدوز و کلاغها. این جبر زمانه است که اگر فضای اجتماعی تغییر کند، پدیدههایی که با جو روزگار شکل گرفتهاند با عوض شدن عناصر تشکیلدهنده آن، از میان میروند.
حالا دیگر کمتر سخنی از صمد و کتابهایش هست و اگر نامی از او مانده برای خلق اثر زیبایی است که با ماهی سیاه کوچولوی شجاع و جسور، فارغ از استعارههای انقلابی مآبی دهه چهل شمسی به وجود آورد. صمد بهرنگی فرزند زمانه خود بود. استعدادی که خرج عقیده شد و زیبایی قلمی که در راه بر هم زدن وضع موجود هزینه گشت.
آيا باز شبها که همه بچه ماهیها به خواب میروند یک ماهی کوچولوی دیگر در اندیشه آن ماهی کوچک سیاهی است که از شکم مرغ ماهیخوار بیرون نیامد؟ فکر نمیکنم که چنین باشد.
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
#صمد_و_هری_پاتر
اولین بار که با نام صمد بهرنگی آشنا شدم کلاس دوم ابتدایی بودم. سال۱۳۵۱ بود و از مرگ این نویسندهای که دنیای صاف و بیآلایش نوجوانان را قلم توانایش هدف گرفته بود چند سالی میگذشت. در آن سالها آموزگارانی با عقاید، دیدگاهها و آمال چپگرایانه در آموزش و پرورش ایران کم نبودند. سالهای بعد بیشتر و بیشتر آنها را در کلاسها دیدم. حرفهایشان را با زیر سوال بردن هر چه حکومت وقت انجام میداد، میزدند و خواستار جابجایی ساختار سیاسی موجود بودند.
حرف، حرف میآورد؛ از صمد دور نشویم. آن سالها ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی گُل کرده بود و اینکه چطور توانسته بود از تيغ سانسور جان به در ببرد، شاید برمیگشت به تضادهای درون حکومت. یکی از دلایل محبوبیت بهرنگی در آن زمان، چگونگی مرگ او بود. او در سد ارس غرق شده بود. شایعه قوی آن سالها کشته شدن او به دست ساواک بود. چند دهه لازم بود تا معلوم شود که آشنا نبودن نویسنده توانای کودک و نوجوان به فن شنا عامل فوت او بوده است. بعدها مشخص شد که بهرنگی مناسباتی با چریکهای فدایی خلق شاخه آذربایجان داشته و بعضی از نزدیکترین دوستان او در تور ساواک گرفتار شده، کشته یا دستگیر شدند.
بعد از پنجاه سال دیگر شور و تب کتابهای بهرنگی از التهاب افتاده است. نسل جدید نوجوانان به هری پاتر و داستانهای او اقبال بیشتری دارند تا اولدوز و کلاغها. این جبر زمانه است که اگر فضای اجتماعی تغییر کند، پدیدههایی که با جو روزگار شکل گرفتهاند با عوض شدن عناصر تشکیلدهنده آن، از میان میروند.
حالا دیگر کمتر سخنی از صمد و کتابهایش هست و اگر نامی از او مانده برای خلق اثر زیبایی است که با ماهی سیاه کوچولوی شجاع و جسور، فارغ از استعارههای انقلابی مآبی دهه چهل شمسی به وجود آورد. صمد بهرنگی فرزند زمانه خود بود. استعدادی که خرج عقیده شد و زیبایی قلمی که در راه بر هم زدن وضع موجود هزینه گشت.
آيا باز شبها که همه بچه ماهیها به خواب میروند یک ماهی کوچولوی دیگر در اندیشه آن ماهی کوچک سیاهی است که از شکم مرغ ماهیخوار بیرون نیامد؟ فکر نمیکنم که چنین باشد.
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
👍6👏5👎1
🍃🌺🍃
سوره الانعام آیه 63 :
قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ
ترجمه :
بگو: «چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا رهایی میبخشد؟ در حالی که او را با حالت تضرع (و آشکارا) و در پنهانی میخوانید؛ (و میگویید:) اگر از این (خطرات و ظلمتها) ما را رهایی میبخشد، از شکرگزاران خواهیم بود.»
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
سوره الانعام آیه 63 :
قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ
ترجمه :
بگو: «چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا رهایی میبخشد؟ در حالی که او را با حالت تضرع (و آشکارا) و در پنهانی میخوانید؛ (و میگویید:) اگر از این (خطرات و ظلمتها) ما را رهایی میبخشد، از شکرگزاران خواهیم بود.»
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
❤30👎1
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🍃آداب ۷
✨ سه چيز پايدار نماند. مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سياست.
@book_tips 🐞
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🍃آداب ۷
✨ سه چيز پايدار نماند. مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سياست.
@book_tips 🐞
❤7👍1
خواندن سرگرمی من است،
تسلیبخش من است،
خودکشی کوچک من است.
اگر نتوانم دنیا را تحمل کنم با یک کتاب چنبر میزنم،
مثل سفینهٔ کوچکی است که مرا از همهچیز دور میکند.
#سوزان_سانتاگ
@book_tips 🐞
تسلیبخش من است،
خودکشی کوچک من است.
اگر نتوانم دنیا را تحمل کنم با یک کتاب چنبر میزنم،
مثل سفینهٔ کوچکی است که مرا از همهچیز دور میکند.
#سوزان_سانتاگ
@book_tips 🐞
👍12❤9
📕🍃📗🍃📘
🍃📚هفتاد و دومین کتاب 📚🍃
🔴درود بر همراهان عزیز مطالعه گروهی
✅ ضمن تشکر از مشارکت شما عزیزان در نظر سنجی ؛ کتاب #پتانسیل_پنهان از #آدام_گرانت جهت مطالعه این دوره انتخاب شد
کتاب منتخب آبان و آذر :
کتاب : #توانمندیهای_نهان
نویسنده: #آدام_گرانت
ترجمه : #میثم_همدمی
تاریخ شروع : 《۱۴۰۳/۰۸/۲۰》
تاریخ پایان : 《۱۴۰۳/۰۹/۲۰》
لینک دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips🐞📚
📕🍃📗🍃📘🍃📙🍃📕🍃
🍃📚هفتاد و دومین کتاب 📚🍃
🔴درود بر همراهان عزیز مطالعه گروهی
✅ ضمن تشکر از مشارکت شما عزیزان در نظر سنجی ؛ کتاب #پتانسیل_پنهان از #آدام_گرانت جهت مطالعه این دوره انتخاب شد
کتاب منتخب آبان و آذر :
کتاب : #توانمندیهای_نهان
نویسنده: #آدام_گرانت
ترجمه : #میثم_همدمی
تاریخ شروع : 《۱۴۰۳/۰۸/۲۰》
تاریخ پایان : 《۱۴۰۳/۰۹/۲۰》
لینک دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips🐞📚
📕🍃📗🍃📘🍃📙🍃📕🍃
👍6
🍃🌺🍃
سوره الانعام آیه 67 :
لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ ۚ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
ترجمه :
هر خبری (که خداوند به شما داده،) سرانجام قرارگاهی دارد، (و در موعد خود انجام میگیرد.) و بزودی خواهید دانست!
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
سوره الانعام آیه 67 :
لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ ۚ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
ترجمه :
هر خبری (که خداوند به شما داده،) سرانجام قرارگاهی دارد، (و در موعد خود انجام میگیرد.) و بزودی خواهید دانست!
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
❤25🤔2
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🍃آداب ۸
✨ رحم آوردن بر بدان ستم است بر نيكان. عفو كردن از ظالمان جورست بر درويشان.
🔸خبیث را چو تعهد كنی و بنوازی
🔹به دولت تو گنه می كند به انبازی
@book_tips 🐞
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
🍃آداب ۸
✨ رحم آوردن بر بدان ستم است بر نيكان. عفو كردن از ظالمان جورست بر درويشان.
🔸خبیث را چو تعهد كنی و بنوازی
🔹به دولت تو گنه می كند به انبازی
@book_tips 🐞
👍10
🍃🌺🍃
#هشل_هفت
هشل هفت یعنی درهم، قاطی، آشفته و ناتراز، مثل وقتی پلوی زن خانه آش شده و او از تدارک غذا درمانده و یا جراح تیغ را در شکم بیمار جا گذاشته و باز کردن دوباره موضع جراحت، مکافاتی دیگر است. آنچه بر من و همکارم در دعوایی گذشت و رأیی که صادر گشت، تداعی دیگری از هشل هفت است؛ بی بوی برنج وا رفته و خون و چرک برآمده.
دوستی از وکلا آمد که پروندهای است در موضوع اختلاف شرکای شرکت سهامی و وکالت آن را میخواهم قبول کنم. باد به عَلَم من انداخت که تو بیشتر از من آویزان قانون تجارت بودهای پس دست همت بالا بزن و بیا تا به اجتماع وکالت خواندگان را قبول کنیم. قبول کردم که آب و نان را با هم داشت.
خواهان سهامدار یک شرکت سهامی خاص بود با این ادعا که خواندگان سهامدار و مدیر شرکت هستند و چهار سال است سود سالیانه را به او پرداخت نکردهاند. وکلای خواهان علیه شرکت و مدیران دادخواستی داده و طلب کارشناس برای تعیین سود نموده بودند.
قبلا نیز با چنین دعوایی مواجه شده بودم و بدین جهت با ظرائف آن بیگانه نبودم. در روز رسیدگی با آمادگی شرکت کرده و حتی یکی از آرای شعب دیوان عالی کشور که استماع چنین دعوایی را ناموجه شمرده بود با خود بردم. وکلای خواهان که توضیحات خود را به پایان بردند دفاع کردم که این دعوی قابلیت استماع ندارد؛ چرا که ماده ۸۹ و ۹۰ لایحه اصلاحی قانون تجارت تعیین سود و توزیع آن میان سهامداران را منوط به تشکیل مجمع عمومی عادی نموده است و چون سالهاست مجمع مزبور تشکیل نشده، دعوی قوام لازم را ندارد.
قاضی فقط شنید و نگاه میکرد. دریافتم که تا به حال به چنین دعوایی برنخورده و فعلا صورتجلسه میکند تا بعد. مستندات رویه قضایی را که موید دفاعیه بود تقدیم کردیم و سرخوش و پرانرژی با همکار از دادگاه بیرون زدیم. یا ما کج خیال بودیم یا قاضی قواعد را از جای دیگر از بَر کرده بود که قرار ارجاع به کارشناسی صادر شد.
خواهان هزینه داد و دو کارشناس رسمی به مدت دو سال به همه حسابهای بانکها و اداره دارایی و سوراخ سمبههای شرکت سرک کشیدند و پس از این مدت مدید خواهان را مستحق متجاوز از شش میلیارد تومان سود معرفی کردند. سیلی محکمی به گوش سنگین ما خورد و چشم خواب آلود ما را گشود که ظاهرا پاسخ موردهای حقوقی تنها در کتاب قانون نیست و یا قانون تنها چراغ دادرسی نیست و یا چراغ استنتاج و استنباط تنها راه حل نیست و این کشف شهود قلبی است که راه به منزل مقصود خواهد برد.
ادامه🔻🔻
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
#هشل_هفت
هشل هفت یعنی درهم، قاطی، آشفته و ناتراز، مثل وقتی پلوی زن خانه آش شده و او از تدارک غذا درمانده و یا جراح تیغ را در شکم بیمار جا گذاشته و باز کردن دوباره موضع جراحت، مکافاتی دیگر است. آنچه بر من و همکارم در دعوایی گذشت و رأیی که صادر گشت، تداعی دیگری از هشل هفت است؛ بی بوی برنج وا رفته و خون و چرک برآمده.
دوستی از وکلا آمد که پروندهای است در موضوع اختلاف شرکای شرکت سهامی و وکالت آن را میخواهم قبول کنم. باد به عَلَم من انداخت که تو بیشتر از من آویزان قانون تجارت بودهای پس دست همت بالا بزن و بیا تا به اجتماع وکالت خواندگان را قبول کنیم. قبول کردم که آب و نان را با هم داشت.
خواهان سهامدار یک شرکت سهامی خاص بود با این ادعا که خواندگان سهامدار و مدیر شرکت هستند و چهار سال است سود سالیانه را به او پرداخت نکردهاند. وکلای خواهان علیه شرکت و مدیران دادخواستی داده و طلب کارشناس برای تعیین سود نموده بودند.
قبلا نیز با چنین دعوایی مواجه شده بودم و بدین جهت با ظرائف آن بیگانه نبودم. در روز رسیدگی با آمادگی شرکت کرده و حتی یکی از آرای شعب دیوان عالی کشور که استماع چنین دعوایی را ناموجه شمرده بود با خود بردم. وکلای خواهان که توضیحات خود را به پایان بردند دفاع کردم که این دعوی قابلیت استماع ندارد؛ چرا که ماده ۸۹ و ۹۰ لایحه اصلاحی قانون تجارت تعیین سود و توزیع آن میان سهامداران را منوط به تشکیل مجمع عمومی عادی نموده است و چون سالهاست مجمع مزبور تشکیل نشده، دعوی قوام لازم را ندارد.
قاضی فقط شنید و نگاه میکرد. دریافتم که تا به حال به چنین دعوایی برنخورده و فعلا صورتجلسه میکند تا بعد. مستندات رویه قضایی را که موید دفاعیه بود تقدیم کردیم و سرخوش و پرانرژی با همکار از دادگاه بیرون زدیم. یا ما کج خیال بودیم یا قاضی قواعد را از جای دیگر از بَر کرده بود که قرار ارجاع به کارشناسی صادر شد.
خواهان هزینه داد و دو کارشناس رسمی به مدت دو سال به همه حسابهای بانکها و اداره دارایی و سوراخ سمبههای شرکت سرک کشیدند و پس از این مدت مدید خواهان را مستحق متجاوز از شش میلیارد تومان سود معرفی کردند. سیلی محکمی به گوش سنگین ما خورد و چشم خواب آلود ما را گشود که ظاهرا پاسخ موردهای حقوقی تنها در کتاب قانون نیست و یا قانون تنها چراغ دادرسی نیست و یا چراغ استنتاج و استنباط تنها راه حل نیست و این کشف شهود قلبی است که راه به منزل مقصود خواهد برد.
ادامه🔻🔻
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
👍7❤3
🍃🌺🍃
خلاصه اعتراض نکردیم که کارشناسان در عدد و رقم به خطا نرفته بودند و دعوی به قول اهلش بر سر کبری قضیه بود.
دوست همکارم رفته بود نزد جناب قاضی که قانون و رویه چنین است و چنان و آرای مشابه که.... حضرت دادرس خروشان و دمان بر او تاخته بود: "به جای این اظهار فضلها بروید به موکلها بگویید بدهی مردم را بدهند". همکار که با لب و لوچه آویزان و مایوس برگشت گفتم که چارهای جز صبر نیست و شاید با دقت و تدبر قاضی در هنگام انشای رأی ورق برگردد که بر نگشت. رأیی صادر شد تلخ و تلختر بیتوجهی به مبانی جهات و اصول و ضوابط شکلی و ماهوی در صدر رأی.
غم این نبود که فقط ما محکوم شده بودیم بلکه بیتوجهی محض به قوانین مدنی، تجارت و آیین دادرسی به بر بار تاسف میافزود. محکومیت تضامنی شرکت به همراه مدیران اوج این بیاعتنایی به مقرارت بود که قاضی دامن کشان از کنار اصل عدم تضامن در حقوق ایران و تفکیک میان شخصیت شرکت و مدیران آن گذشته بود.
رفیق آمد که چه کنیم؟ دیدی چه شد؟ گفتم ماتم نگیر تا به فکر چاره باشیم. ما باختهایم بد هم باختهایم ولی هنوز امیدی به قضات مدقق تجدیدنظر هست. موکلان باید دویست و هشتاد میلیون تومان برای هزینه کارشناسی پرداخت میکردند. با غرولند و به امیدی که ما وکلا دادیم، پرداختند و پرونده رفت به دادگاه تجدیدنظر. در لایحه دفاع به جان مایه بحث پرداختم و تمام سخن را در کمتر از یک صفحه خلاصه کردم.
دراز نویسی و تکرار سخن و مطایبه رأی و طعن به قاضی را روا نمیدانستم و نمیدانم و بدینسان لایحه موجز شد. وَ اِن یکاد خواندم و چهار قُل بر چهار طرف لایحه و دادخواست و لایحه را نشاندم بر فراز باد سیر دادرسی تا چه قضا شود و چه در قدر افتد.
پرونده رفت به شعبهای از تجدیدنظر که دادرسان اهل نظر بودند. ممارست با دعاوی تجاری آنان را از دانش و تجربه کافی برخوردار ساخته بود؛ رأی را نقض کردند که اولا: محکومیت مدیران به دلیل شخصیت مستقل شرکت مستند به قانون نیست و مدیران در این رابطه تکلیفی نداشتهاند و ثانیا: تا مجمع عمومی عادی سالیانه شرکت تشکیل نشود نمیتوان از شرکت سود طلب نمود. رأی همان شد که تذکرش بر قاضی دادگاه نخستین رفت ولی گوش شنوایی برای آن شنیدن پیدا نشده بود.
دوست همکار خوشحال آمد که ما بردیم، گفتم که همه باختیم؛ یکی بد، یکی بدتر. گفت چرا؟ پاسخ دادم که:"تعجب نکن! خواهان باخته که به آن چه میخواسته نرسیده است. خوانده باخته است که هزینه دادرسی گزافی در مرحله تجدیدنظر پرداخت کرده است. دادگستری باخته که رأیش بعد از دو سال و نیم بالا و پایین شدن بیاعتبار شده و همه چیز برگشته سر جای اول. وکلا هم باختهاند، گرچه اجرتی ستاندهاند؛ وکیل خواهان امیدها داده و حالا حرفی برای گفتن ندارد و ما هم با هزار اناانزلنا و تشویش و اضطراب دعوی رقیب را خنثی کردیم ولی مرحله نخست را به یاد آر که از موکل طعنها شنیدیم و بر روی نازک خود نیاوردیم.
این دعوی و نتیجه آن یک هشل هفت واقعی بود؛ بازی دو سر باخت؛ پلوی وارفته، شکم جر خورده... چه میتوان کرد تا دیگر به چنین مصائبی دچار نشویم؟خیلی کارها؛مجالش اینجا نیست.
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
خلاصه اعتراض نکردیم که کارشناسان در عدد و رقم به خطا نرفته بودند و دعوی به قول اهلش بر سر کبری قضیه بود.
دوست همکارم رفته بود نزد جناب قاضی که قانون و رویه چنین است و چنان و آرای مشابه که.... حضرت دادرس خروشان و دمان بر او تاخته بود: "به جای این اظهار فضلها بروید به موکلها بگویید بدهی مردم را بدهند". همکار که با لب و لوچه آویزان و مایوس برگشت گفتم که چارهای جز صبر نیست و شاید با دقت و تدبر قاضی در هنگام انشای رأی ورق برگردد که بر نگشت. رأیی صادر شد تلخ و تلختر بیتوجهی به مبانی جهات و اصول و ضوابط شکلی و ماهوی در صدر رأی.
غم این نبود که فقط ما محکوم شده بودیم بلکه بیتوجهی محض به قوانین مدنی، تجارت و آیین دادرسی به بر بار تاسف میافزود. محکومیت تضامنی شرکت به همراه مدیران اوج این بیاعتنایی به مقرارت بود که قاضی دامن کشان از کنار اصل عدم تضامن در حقوق ایران و تفکیک میان شخصیت شرکت و مدیران آن گذشته بود.
رفیق آمد که چه کنیم؟ دیدی چه شد؟ گفتم ماتم نگیر تا به فکر چاره باشیم. ما باختهایم بد هم باختهایم ولی هنوز امیدی به قضات مدقق تجدیدنظر هست. موکلان باید دویست و هشتاد میلیون تومان برای هزینه کارشناسی پرداخت میکردند. با غرولند و به امیدی که ما وکلا دادیم، پرداختند و پرونده رفت به دادگاه تجدیدنظر. در لایحه دفاع به جان مایه بحث پرداختم و تمام سخن را در کمتر از یک صفحه خلاصه کردم.
دراز نویسی و تکرار سخن و مطایبه رأی و طعن به قاضی را روا نمیدانستم و نمیدانم و بدینسان لایحه موجز شد. وَ اِن یکاد خواندم و چهار قُل بر چهار طرف لایحه و دادخواست و لایحه را نشاندم بر فراز باد سیر دادرسی تا چه قضا شود و چه در قدر افتد.
پرونده رفت به شعبهای از تجدیدنظر که دادرسان اهل نظر بودند. ممارست با دعاوی تجاری آنان را از دانش و تجربه کافی برخوردار ساخته بود؛ رأی را نقض کردند که اولا: محکومیت مدیران به دلیل شخصیت مستقل شرکت مستند به قانون نیست و مدیران در این رابطه تکلیفی نداشتهاند و ثانیا: تا مجمع عمومی عادی سالیانه شرکت تشکیل نشود نمیتوان از شرکت سود طلب نمود. رأی همان شد که تذکرش بر قاضی دادگاه نخستین رفت ولی گوش شنوایی برای آن شنیدن پیدا نشده بود.
دوست همکار خوشحال آمد که ما بردیم، گفتم که همه باختیم؛ یکی بد، یکی بدتر. گفت چرا؟ پاسخ دادم که:"تعجب نکن! خواهان باخته که به آن چه میخواسته نرسیده است. خوانده باخته است که هزینه دادرسی گزافی در مرحله تجدیدنظر پرداخت کرده است. دادگستری باخته که رأیش بعد از دو سال و نیم بالا و پایین شدن بیاعتبار شده و همه چیز برگشته سر جای اول. وکلا هم باختهاند، گرچه اجرتی ستاندهاند؛ وکیل خواهان امیدها داده و حالا حرفی برای گفتن ندارد و ما هم با هزار اناانزلنا و تشویش و اضطراب دعوی رقیب را خنثی کردیم ولی مرحله نخست را به یاد آر که از موکل طعنها شنیدیم و بر روی نازک خود نیاوردیم.
این دعوی و نتیجه آن یک هشل هفت واقعی بود؛ بازی دو سر باخت؛ پلوی وارفته، شکم جر خورده... چه میتوان کرد تا دیگر به چنین مصائبی دچار نشویم؟خیلی کارها؛مجالش اینجا نیست.
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
👍15👎1