🍃🌺🍃
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود،
بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها!
تظاهر و ریا!!
خشونت و توحش در بین آنها موج میزد.
#ماهاتما_گاندی
@book_tips 🐞
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود،
بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها!
تظاهر و ریا!!
خشونت و توحش در بین آنها موج میزد.
#ماهاتما_گاندی
@book_tips 🐞
کمی قدیم میخواهم
کمی محبت،کمی صداقت
کمی پدر، کمی مادر، کمی خندههای کودکانه...
باورکن نوستالژی ذهن من هنوز رنگ دارد
هنوز باورشان دارم،
کمی قدیم میخواهم...
@book_tips 🐞
کمی محبت،کمی صداقت
کمی پدر، کمی مادر، کمی خندههای کودکانه...
باورکن نوستالژی ذهن من هنوز رنگ دارد
هنوز باورشان دارم،
کمی قدیم میخواهم...
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در روز نخست به شما گفتم که سلولهای فکر بسیار سفت و سخت هستند و باید آسوده شوند . در تفکر تنش و استرس بزرگی وجود دارد ، مغز تحت فشار استرس است . سیمهای وینای فکر چنان سفت اند که هیچ موسیقی ای از آنها برنمی خیزد ؛ سیمها پاره می شوند و انسان آشفته می گردد . انسان بسیار آشفته شده است . بسیار ضروری است که سیمهای وینای فکر کمی آسوده شوند تا بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
وضعیت قلب دقیقاً برعکس مغز است . سیمهای قلب بسیار شل هستند . لازم است کمی سفت شوند ، تا آنها نیز بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
#سفر_درونی
#اشو
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در روز نخست به شما گفتم که سلولهای فکر بسیار سفت و سخت هستند و باید آسوده شوند . در تفکر تنش و استرس بزرگی وجود دارد ، مغز تحت فشار استرس است . سیمهای وینای فکر چنان سفت اند که هیچ موسیقی ای از آنها برنمی خیزد ؛ سیمها پاره می شوند و انسان آشفته می گردد . انسان بسیار آشفته شده است . بسیار ضروری است که سیمهای وینای فکر کمی آسوده شوند تا بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
وضعیت قلب دقیقاً برعکس مغز است . سیمهای قلب بسیار شل هستند . لازم است کمی سفت شوند ، تا آنها نیز بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
#سفر_درونی
#اشو
@book_tips 🐞
🎈 بلوغ یعنی:
وقتی کسی بهت آسیب میزنه،
تلاش کنی موقعیتشو درک کنی و به دنبال تلافی کردن نباشی.
@book_tips 🐞
وقتی کسی بهت آسیب میزنه،
تلاش کنی موقعیتشو درک کنی و به دنبال تلافی کردن نباشی.
@book_tips 🐞
#روز_شمار
به سه شنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۸ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۲ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۱۹ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
به سه شنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۸ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۲ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۱۹ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
زمین
در انتظار تولد یک برگ
من
در حال شمارش معکوس
صفر همیشہ پایان نیست
گاهے
آغاز پرواز است
🌺 شمارش معکوس ۱ روز تا نوروز ۹۸🌺
@book_tips 🐞
در انتظار تولد یک برگ
من
در حال شمارش معکوس
صفر همیشہ پایان نیست
گاهے
آغاز پرواز است
🌺 شمارش معکوس ۱ روز تا نوروز ۹۸🌺
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#نام_مادرم_بهار_است
نام مادرم ، بهار است.
و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز؛ و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.
اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.
مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.
مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّّّّّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.
مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.
مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.
مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.
مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.
سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.
مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین
می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.
#عرفان_نظر_آهاری
@book_tips 🐞
#نام_مادرم_بهار_است
نام مادرم ، بهار است.
و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز؛ و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.
اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.
مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.
مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّّّّّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.
مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.
مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.
مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.
مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.
سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.
مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین
می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.
#عرفان_نظر_آهاری
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
این که چه داشته باشی، یا چه کسی باشی، یا کجا باشی، یا مشغول چه کاری باشی تو را خوشبخت یا بدبخت نمیکند. فکر تو، تو را خوشبخت یا بدبخت میکند.
#ديل_كارنگی
@book_tips🐞
این که چه داشته باشی، یا چه کسی باشی، یا کجا باشی، یا مشغول چه کاری باشی تو را خوشبخت یا بدبخت نمیکند. فکر تو، تو را خوشبخت یا بدبخت میکند.
#ديل_كارنگی
@book_tips🐞
وقتی همه چیز روبراه است که
امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که
همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی
@book_tips 🐞
امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که
همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
به دانشگاه می رفتم که مادربزرگم و دم درب حیاط نشسته دیدم.
سلام کردم و رد شدم
گفت میری نونوایی
گفتم نه مادر ، میبینی که میرم دانشگاه . کتابام رو ببین
گفت پس مادر واسه منم چهارتا نون بگیر
دیدم فایده نداره . سریع 4 تا نون گرفتم برگشتم .
گفت حالا میری دانشگاه واسه چی؟
گفتم: فردا نون داشته باشم بخورم .
گفت بیا مادر من دوتا نون بَسَمه.
دوتا واسه من دوتا واسه تو .
فردا هم بیا خودم نونت رو میدم اما اگه خودت بری نون بگیری .
خندیدم
گفت :مادرجان تمام زندگی من همین خنده های شماست . امروز کسی نیومده حوصلم سر رفته بود . وگرنه نون داشتم .
اون روز کلاسم و تعطیل کردم و
کنارش نشستم تا شب برای هم حرف زدیم و خندیدیم
⭐️مهمتر از کار و درس، همین پدر و مادرا هستند . قدرشونو بدونید.
@book_tips 🐞
#داستان_کوتاه
به دانشگاه می رفتم که مادربزرگم و دم درب حیاط نشسته دیدم.
سلام کردم و رد شدم
گفت میری نونوایی
گفتم نه مادر ، میبینی که میرم دانشگاه . کتابام رو ببین
گفت پس مادر واسه منم چهارتا نون بگیر
دیدم فایده نداره . سریع 4 تا نون گرفتم برگشتم .
گفت حالا میری دانشگاه واسه چی؟
گفتم: فردا نون داشته باشم بخورم .
گفت بیا مادر من دوتا نون بَسَمه.
دوتا واسه من دوتا واسه تو .
فردا هم بیا خودم نونت رو میدم اما اگه خودت بری نون بگیری .
خندیدم
گفت :مادرجان تمام زندگی من همین خنده های شماست . امروز کسی نیومده حوصلم سر رفته بود . وگرنه نون داشتم .
اون روز کلاسم و تعطیل کردم و
کنارش نشستم تا شب برای هم حرف زدیم و خندیدیم
⭐️مهمتر از کار و درس، همین پدر و مادرا هستند . قدرشونو بدونید.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب
🔻سلیقه ثروتمندترین انسانهای جهان برای کتاب خوانی
▫️جف بزوس، بنیانگذار شرکت آمازون - رمان "بازمانده روز"
♧بیل گیتس، بنیانگذار شرکت ماکروسافت_رمان "ناطور دشت"
▫️استیو جابز، بنیانگذار شرکت اپل-کتاب "معضلات یک مخترع"
♤تیم کوک، مدیر اجرایی شرکت اپل _کتاب "رقابت با زمان"
▫️مارک زاکربرگ، بنیانگذار شبکه اجتماعی فیس بوک_کتاب "زندگینامه یک فقیر"
♡ایلیان ماسک، بنیانگذار دو شرکت تسلا و سبیس اکس_کتاب "بنجامین فرانکلین: زندگی آمریکایی"
▫️اندرا نیوری، رئیس اجرایی شرکت پپسی_کتاب "راهی به سوی شخصیت"
♧ریچارد برانسون، بنیانگذار شرکت ویرجین_رمان "میدانم چرا پرنده محبوس آواز میخواند".
@book_tips 🐞
#معرفی_کتاب
🔻سلیقه ثروتمندترین انسانهای جهان برای کتاب خوانی
▫️جف بزوس، بنیانگذار شرکت آمازون - رمان "بازمانده روز"
♧بیل گیتس، بنیانگذار شرکت ماکروسافت_رمان "ناطور دشت"
▫️استیو جابز، بنیانگذار شرکت اپل-کتاب "معضلات یک مخترع"
♤تیم کوک، مدیر اجرایی شرکت اپل _کتاب "رقابت با زمان"
▫️مارک زاکربرگ، بنیانگذار شبکه اجتماعی فیس بوک_کتاب "زندگینامه یک فقیر"
♡ایلیان ماسک، بنیانگذار دو شرکت تسلا و سبیس اکس_کتاب "بنجامین فرانکلین: زندگی آمریکایی"
▫️اندرا نیوری، رئیس اجرایی شرکت پپسی_کتاب "راهی به سوی شخصیت"
♧ریچارد برانسون، بنیانگذار شرکت ویرجین_رمان "میدانم چرا پرنده محبوس آواز میخواند".
@book_tips 🐞
انسان بزرگ همانند عقاب است.
هر چه بلندتر به پرواز درآید
کمتر به چشم می آید
و مجازات این اوج گرفتن
تنهایی عمیقی است...
#استاندال
@book_tips 🐞
هر چه بلندتر به پرواز درآید
کمتر به چشم می آید
و مجازات این اوج گرفتن
تنهایی عمیقی است...
#استاندال
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
رویاهای بزرگ داشته باش!
هیچ محدودیتی درباره ی اینکه تو چقدر میتوانی خوب باشی و چقدر رشد کنی وجود نداره...
#برایان_تریسی
@book_tips 🐞
رویاهای بزرگ داشته باش!
هیچ محدودیتی درباره ی اینکه تو چقدر میتوانی خوب باشی و چقدر رشد کنی وجود نداره...
#برایان_تریسی
@book_tips 🐞
آخرش روزی ،
بهارِ خندههامان میرسد ...
پس بیا با عشق ،
فصل بغضمان را رد کنیم ...
#قیصر_امین_پور
@book_tips 🐞
بهارِ خندههامان میرسد ...
پس بیا با عشق ،
فصل بغضمان را رد کنیم ...
#قیصر_امین_پور
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تفكر_خرچنگی
آیا میدانستید اگر چند خرچنگ را حتی در جعبهای رو باز قرار دهید، باز هم همانجا باقی میمانند و از جعبه خارج نمیشوند؟ با وجود اینكه خرچنگها میتوانند به راحتی از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند!
این اتفاق نمیافتد، زیرا طرز تفكر خرچنگی به آنها اجازه چنین كاری نمیدهد و به محض آنكه یكی از خرچنگها بخواهد به سمت بالای جعبه برود، خرچنگی دیگر آن را پایین میكشد و به این ترتیب، هیچیك از آنان نمیتواند به بالای جعبه برسد و آزاد شود.
همه آنها میتوانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتی كه در انتظار تك تك آنهاست، مرگ است!
این مطلب در مورد انسانهای حسود نیز مصداق دارد. آنها هیچگاه نمیتوانند در زندگیشان پیشرفت كنند و دیگران را نیز از موفقیت باز میدارند.
حسادت، نشانهای از ضعف اعتماد به نفس است. هر چند این خصیصهای همگانی است، اما وقتی حسادت، بخشی از خصایص یك ملت شود، به معضلی بزرگ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، این حسادت همگانی، نتایج فاجعه آمیزی در پی خواهد داشت، زیرا باعث تباهی تمام افراد آن ملت یا كشور میشود.
پس "خرچنگی فکر نکنید"
بخشی از کتاب «خرچنگهای جالب ولی بازیگوش»
@book_tips 🐞
#تفكر_خرچنگی
آیا میدانستید اگر چند خرچنگ را حتی در جعبهای رو باز قرار دهید، باز هم همانجا باقی میمانند و از جعبه خارج نمیشوند؟ با وجود اینكه خرچنگها میتوانند به راحتی از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند!
این اتفاق نمیافتد، زیرا طرز تفكر خرچنگی به آنها اجازه چنین كاری نمیدهد و به محض آنكه یكی از خرچنگها بخواهد به سمت بالای جعبه برود، خرچنگی دیگر آن را پایین میكشد و به این ترتیب، هیچیك از آنان نمیتواند به بالای جعبه برسد و آزاد شود.
همه آنها میتوانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتی كه در انتظار تك تك آنهاست، مرگ است!
این مطلب در مورد انسانهای حسود نیز مصداق دارد. آنها هیچگاه نمیتوانند در زندگیشان پیشرفت كنند و دیگران را نیز از موفقیت باز میدارند.
حسادت، نشانهای از ضعف اعتماد به نفس است. هر چند این خصیصهای همگانی است، اما وقتی حسادت، بخشی از خصایص یك ملت شود، به معضلی بزرگ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، این حسادت همگانی، نتایج فاجعه آمیزی در پی خواهد داشت، زیرا باعث تباهی تمام افراد آن ملت یا كشور میشود.
پس "خرچنگی فکر نکنید"
بخشی از کتاب «خرچنگهای جالب ولی بازیگوش»
@book_tips 🐞
#روز_شمار
به چهارشنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۹ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۳ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۲۰ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
به چهارشنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۹ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۳ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۲۰ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
بر ما سالی گذشت وبر زمین گردشی وبر روزگار حکایتی
امید آنکه که کهنه رفته باشد به نکویی،واین نو همی آید به شادی
🌼شمارش معکوس چندساعت تا نوروز 🌼
@book_tips 🐞
امید آنکه که کهنه رفته باشد به نکویی،واین نو همی آید به شادی
🌼شمارش معکوس چندساعت تا نوروز 🌼
@book_tips 🐞
"نوروزتان خجسته باد"
چیزی تا بهار نمونده اسفند رو به پایان است و وقت کوچ کردن به فروردین
به تقویم ها اعتمادی نیست،
اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است؛
راز نو شدن را باید دانست
و گرنه بهار یک فصل تکراریست !!
گذشت عمر تبریک ندارد...
صافی دلها و نو شدن ها تبریک دارد...
شاد ترین ایام را برایتان آرزو دارم
نه برای امروز ، بلکه برای فردای هر روز . . .
❤️ نوروز سال ۱۳۹۸ را به شما دوستان و همراهان بوک تیپس تبریک میگویم.🌹🌹🌹
مدیر کانال:دکتر فرامرز، آذر
@book_tips 🐞
چیزی تا بهار نمونده اسفند رو به پایان است و وقت کوچ کردن به فروردین
به تقویم ها اعتمادی نیست،
اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است؛
راز نو شدن را باید دانست
و گرنه بهار یک فصل تکراریست !!
گذشت عمر تبریک ندارد...
صافی دلها و نو شدن ها تبریک دارد...
شاد ترین ایام را برایتان آرزو دارم
نه برای امروز ، بلکه برای فردای هر روز . . .
❤️ نوروز سال ۱۳۹۸ را به شما دوستان و همراهان بوک تیپس تبریک میگویم.🌹🌹🌹
مدیر کانال:دکتر فرامرز، آذر
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺
🌺
🍃
✨#یادآوری_مطالعه_گروهی✨
کتاب :#سال_بلوا
اثر:#عباس_معروفی
سهم روزانه:۹صفحه
شروع ۹۷/۱۲/۱۱
پایان ۹۸/۱/۱۱
📆 امروز ۲۹اسفند ماه
📃 صفحات۱۶۴تا۱۷۳
@book_tips 🐞
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺
🌺
🍃
✨#یادآوری_مطالعه_گروهی✨
کتاب :#سال_بلوا
اثر:#عباس_معروفی
سهم روزانه:۹صفحه
شروع ۹۷/۱۲/۱۱
پایان ۹۸/۱/۱۱
📆 امروز ۲۹اسفند ماه
📃 صفحات۱۶۴تا۱۷۳
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#نامهای_به_آیندگان
«راستی که در دورهی تیره و تاری زندگی میکنم:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند؛
اخم بر چهره نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانهییست
که حرف زدن از درختان عین جنایت است؟
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود میرود گناهکار است!
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند دیگر به او دسترس ندارند.
این درست است: من هنوز رِزق و روزی دارم،
امّا باور کنید، این تنها از روی تصادف است.
هیچ قرار نیست از کاری که میکنم نان و آبی برسد،
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
از قدیم گفتهاند: بخور، بنوش و از آنچه داری بهره بگیر؛
امّا چطور میتوان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنهیی بیرون کشیدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است؟
امّا با همهی این حرفها باز هم میخورم و مینوشم.
من هم دلم میخواهد از روی خِرد زندگی کنم،
در کتابهای قدیمی آدم خردمند را چنین تعریف کردهاند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را
بیوحشت سپری کردن
بدی را با نیکی پاسخ گفتن
آرزوها را یکایک به نِسیان سپردن
این است خردمندی.
امّا این کارها بر نمیآید از من.
راستی که در دورهی تیره و تاری زندگی میکنم.
در دوران آشوب به شهرها آمدم؛ زمانی که گرسنگی بیداد میکرد.
در زمان شورش به میان مردم آمدم و به همراهشان فریاد زدم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
خوراکم را میان سنگرها خوردم خوابم را کنار قاتلها خفتم،
عشق را جدّی نگرفتم و به طبیعت دل ندادم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
در روزگار من تمام راهها به مرداب ختم میشدند،
زبانم مرا به جلّادان لو میداد،
زورم زیاد نبود، امّا امید داشتم،
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
توش و توان ما زیاد نبود مقصد در دوردست بود.
از دور دیده میشد امّا من آن را در دسترس نمیدیدم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
آهای آیندگان! شما که از دل توفانی بیرون میجهید
که ما را بلعیده است،
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید یادتان باشد،
که از زمانهی سخت ما هم چیزی بگویید.
به یادآورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم،
و میدانهای جنگ طبقاتی را با یأس پشت سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.
این را خوب میدانیم:
حتی نفرت از حقارت نیز آدم را سنگدل میکند.
حتی خشم بر نابرابری هم صدا را خشن میکند.
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود، نتوانستیم مهربان باشیم.
امّا شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود،
در بارهی ما با رأفت داوری کنید!»
#برتولت_برشت
@book_tips 🐞
#نامهای_به_آیندگان
«راستی که در دورهی تیره و تاری زندگی میکنم:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند؛
اخم بر چهره نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانهییست
که حرف زدن از درختان عین جنایت است؟
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود میرود گناهکار است!
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند دیگر به او دسترس ندارند.
این درست است: من هنوز رِزق و روزی دارم،
امّا باور کنید، این تنها از روی تصادف است.
هیچ قرار نیست از کاری که میکنم نان و آبی برسد،
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
از قدیم گفتهاند: بخور، بنوش و از آنچه داری بهره بگیر؛
امّا چطور میتوان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنهیی بیرون کشیدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است؟
امّا با همهی این حرفها باز هم میخورم و مینوشم.
من هم دلم میخواهد از روی خِرد زندگی کنم،
در کتابهای قدیمی آدم خردمند را چنین تعریف کردهاند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را
بیوحشت سپری کردن
بدی را با نیکی پاسخ گفتن
آرزوها را یکایک به نِسیان سپردن
این است خردمندی.
امّا این کارها بر نمیآید از من.
راستی که در دورهی تیره و تاری زندگی میکنم.
در دوران آشوب به شهرها آمدم؛ زمانی که گرسنگی بیداد میکرد.
در زمان شورش به میان مردم آمدم و به همراهشان فریاد زدم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
خوراکم را میان سنگرها خوردم خوابم را کنار قاتلها خفتم،
عشق را جدّی نگرفتم و به طبیعت دل ندادم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
در روزگار من تمام راهها به مرداب ختم میشدند،
زبانم مرا به جلّادان لو میداد،
زورم زیاد نبود، امّا امید داشتم،
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
توش و توان ما زیاد نبود مقصد در دوردست بود.
از دور دیده میشد امّا من آن را در دسترس نمیدیدم.
عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.
آهای آیندگان! شما که از دل توفانی بیرون میجهید
که ما را بلعیده است،
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید یادتان باشد،
که از زمانهی سخت ما هم چیزی بگویید.
به یادآورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم،
و میدانهای جنگ طبقاتی را با یأس پشت سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.
این را خوب میدانیم:
حتی نفرت از حقارت نیز آدم را سنگدل میکند.
حتی خشم بر نابرابری هم صدا را خشن میکند.
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود، نتوانستیم مهربان باشیم.
امّا شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود،
در بارهی ما با رأفت داوری کنید!»
#برتولت_برشت
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
اغلب، قدرت یک لمس، یک لبخند
یک کلمهی محبتآمیز، یک گوشِ شنوا
یک تعریف صادقانه، یا کوچکترین توجه را
دستِ کم میگیریم.
در حالی که همهی اینها میتوانند بهراحتی
یک زندگی را از این رو به آن رو کنند.
#لئو_بوسکالیا
@book_tips 🐞
اغلب، قدرت یک لمس، یک لبخند
یک کلمهی محبتآمیز، یک گوشِ شنوا
یک تعریف صادقانه، یا کوچکترین توجه را
دستِ کم میگیریم.
در حالی که همهی اینها میتوانند بهراحتی
یک زندگی را از این رو به آن رو کنند.
#لئو_بوسکالیا
@book_tips 🐞