🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
وقتی که خیلی بچه بودم پدرم رو از دست دادم! مادرم بهم گفته بود که پدرم پزشکی بوده که در جنگ کشته شده...همیشه به پدرم افتخار میکردم چون میتونست جون آدمها رو نجات بده و لبخند رو لبهاشون بیاره. بزرگتر که شدم فهمیدم پدرم پزشک نبوده، اون پستچی بوده و در بمباران کشته شده، واسه همین بیشتر بهش افتخار کردم! یک پستچی میتونه کارهای بزرگی بکنه، میتونه نامههای مهمی را برسونه، درد و دل عاشقها، خبر سلامتی سرباز ها و از همه مهمتر اینکه میتونه به یک انتظار بیمورد پایان بده، حتی با یک خبر ناگوار!
انتظار آدم را خیلی خسته میکنه، انتظار آدم را خیلی پیر میکنه، همیشه باید یک پایان بخش باشه.
میگفتن اون بمب لعنتی مستقیم به پدرم برخورد کرده، اما من بیشتر از اینکه نگران جسم نابود شده پدرم باشم، نگران نامههایی هستم که همراهش بوده!
نامههایی که به دست کسی نرسیدن، نامههایی که جوابی نگرفتن... خدا میدونه، شاید یکی هنوز هم منتظر باشه ...
#روزبه_معین
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
وقتی که خیلی بچه بودم پدرم رو از دست دادم! مادرم بهم گفته بود که پدرم پزشکی بوده که در جنگ کشته شده...همیشه به پدرم افتخار میکردم چون میتونست جون آدمها رو نجات بده و لبخند رو لبهاشون بیاره. بزرگتر که شدم فهمیدم پدرم پزشک نبوده، اون پستچی بوده و در بمباران کشته شده، واسه همین بیشتر بهش افتخار کردم! یک پستچی میتونه کارهای بزرگی بکنه، میتونه نامههای مهمی را برسونه، درد و دل عاشقها، خبر سلامتی سرباز ها و از همه مهمتر اینکه میتونه به یک انتظار بیمورد پایان بده، حتی با یک خبر ناگوار!
انتظار آدم را خیلی خسته میکنه، انتظار آدم را خیلی پیر میکنه، همیشه باید یک پایان بخش باشه.
میگفتن اون بمب لعنتی مستقیم به پدرم برخورد کرده، اما من بیشتر از اینکه نگران جسم نابود شده پدرم باشم، نگران نامههایی هستم که همراهش بوده!
نامههایی که به دست کسی نرسیدن، نامههایی که جوابی نگرفتن... خدا میدونه، شاید یکی هنوز هم منتظر باشه ...
#روزبه_معین
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
کم کم یاد خواهی گرفت...
عشق تکیه کردن نیست...
و رفاقت هم معنی اطمینان خاطر نیست...
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند...
کم کم یاد می گیری...
که حتی نور خورشید هم میسوزاند...
اگر زیاد آفتاب بگیری...
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی...
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد...
کم کم یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم باشی پای هر خداحافظی...
یاد می گیری که خیلی می ارزی!!!
#خورخه_لوییس_بورخس
@book_tips 🐞
کم کم یاد خواهی گرفت...
عشق تکیه کردن نیست...
و رفاقت هم معنی اطمینان خاطر نیست...
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند...
کم کم یاد می گیری...
که حتی نور خورشید هم میسوزاند...
اگر زیاد آفتاب بگیری...
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی...
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد...
کم کم یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم باشی پای هر خداحافظی...
یاد می گیری که خیلی می ارزی!!!
#خورخه_لوییس_بورخس
@book_tips 🐞
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفتهای، از این آشفتهام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
#فردریش_نیچه
@book_tips 🐞
#فردریش_نیچه
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
به ما یک زندگی خوب
یا یک زندگی بد داده نشده
به ما فقط و فقط یک زندگی داده شده
این هنر ماست که چگونه
آنرا به یک زندگی خوب یا بد تبدیل کنیم ...
#اسکار_وایلد
@book_tips 🐞
به ما یک زندگی خوب
یا یک زندگی بد داده نشده
به ما فقط و فقط یک زندگی داده شده
این هنر ماست که چگونه
آنرا به یک زندگی خوب یا بد تبدیل کنیم ...
#اسکار_وایلد
@book_tips 🐞
اگه ازت میپرسیدم تا همه چیزایی که دوستشون داری رو اسم ببری، چقدر طول میکشید تا "خودت" رو بگی؟
#مازیتو_فسکی
@book_tips 🐞
#مازیتو_فسکی
@book_tips 🐞
Forwarded from book_tips
🍃🌺🍃
یکی از علل اختلاف و بداخلاقی در خانواده این است که برای هیچ یک از افراد آن حق تنها ماندن و با خود خلوت کردن را محترم نمی دانیم.
اگر ما به هر یک از افراد خانواده حق بدهیم که در بیست و چهار ساعت لااقل یک ساعت با خود باشند و تنها هر چه می خواهند بکنند، اصولا این کار خود تمهیدی برای تسویه امور و حل مشکلاتی خواهد بود که غالبا باعث بداخلاقی و کدورت افراد خانواده است.
#آیین_کامیابی
#دیل_کارنگی
@book_tips 🐞
یکی از علل اختلاف و بداخلاقی در خانواده این است که برای هیچ یک از افراد آن حق تنها ماندن و با خود خلوت کردن را محترم نمی دانیم.
اگر ما به هر یک از افراد خانواده حق بدهیم که در بیست و چهار ساعت لااقل یک ساعت با خود باشند و تنها هر چه می خواهند بکنند، اصولا این کار خود تمهیدی برای تسویه امور و حل مشکلاتی خواهد بود که غالبا باعث بداخلاقی و کدورت افراد خانواده است.
#آیین_کامیابی
#دیل_کارنگی
@book_tips 🐞
Forwarded from book_tips
نیکی و بدی همچون نخهای
سفید و سیاه یک رشته اند.
گاهی چنان تنگ به هم تنیده اند که
نمی توان آنها را از هم جدا کرد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گوردر
@book_tips 🐞
سفید و سیاه یک رشته اند.
گاهی چنان تنگ به هم تنیده اند که
نمی توان آنها را از هم جدا کرد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گوردر
@book_tips 🐞
تا اینجا درک میکنیم، تنها هدف وجود انسان برافروختن شمعی از معنا در تاریکی مطلق وجود است.
#کارل_گوستاو_یونگ
@book_tips 🐞
#کارل_گوستاو_یونگ
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺
🌺
🍃
✨#یادآوری_مطالعه_گروهی✨
کتاب :#سال_بلوا
اثر:#عباس_معروفی
سهم روزانه:۹صفحه
شروع ۹۷/۱۲/۱۱
پایان ۹۸/۱/۱۱
📆 امروز ۲۷اسفند ماه
📃 صفحات ۱۴۶ تا۱۵۵
@book_tips 🐞
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺
🌺
🍃
✨#یادآوری_مطالعه_گروهی✨
کتاب :#سال_بلوا
اثر:#عباس_معروفی
سهم روزانه:۹صفحه
شروع ۹۷/۱۲/۱۱
پایان ۹۸/۱/۱۱
📆 امروز ۲۷اسفند ماه
📃 صفحات ۱۴۶ تا۱۵۵
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود،
بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها!
تظاهر و ریا!!
خشونت و توحش در بین آنها موج میزد.
#ماهاتما_گاندی
@book_tips 🐞
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود،
بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها!
تظاهر و ریا!!
خشونت و توحش در بین آنها موج میزد.
#ماهاتما_گاندی
@book_tips 🐞
کمی قدیم میخواهم
کمی محبت،کمی صداقت
کمی پدر، کمی مادر، کمی خندههای کودکانه...
باورکن نوستالژی ذهن من هنوز رنگ دارد
هنوز باورشان دارم،
کمی قدیم میخواهم...
@book_tips 🐞
کمی محبت،کمی صداقت
کمی پدر، کمی مادر، کمی خندههای کودکانه...
باورکن نوستالژی ذهن من هنوز رنگ دارد
هنوز باورشان دارم،
کمی قدیم میخواهم...
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در روز نخست به شما گفتم که سلولهای فکر بسیار سفت و سخت هستند و باید آسوده شوند . در تفکر تنش و استرس بزرگی وجود دارد ، مغز تحت فشار استرس است . سیمهای وینای فکر چنان سفت اند که هیچ موسیقی ای از آنها برنمی خیزد ؛ سیمها پاره می شوند و انسان آشفته می گردد . انسان بسیار آشفته شده است . بسیار ضروری است که سیمهای وینای فکر کمی آسوده شوند تا بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
وضعیت قلب دقیقاً برعکس مغز است . سیمهای قلب بسیار شل هستند . لازم است کمی سفت شوند ، تا آنها نیز بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
#سفر_درونی
#اشو
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در روز نخست به شما گفتم که سلولهای فکر بسیار سفت و سخت هستند و باید آسوده شوند . در تفکر تنش و استرس بزرگی وجود دارد ، مغز تحت فشار استرس است . سیمهای وینای فکر چنان سفت اند که هیچ موسیقی ای از آنها برنمی خیزد ؛ سیمها پاره می شوند و انسان آشفته می گردد . انسان بسیار آشفته شده است . بسیار ضروری است که سیمهای وینای فکر کمی آسوده شوند تا بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
وضعیت قلب دقیقاً برعکس مغز است . سیمهای قلب بسیار شل هستند . لازم است کمی سفت شوند ، تا آنها نیز بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .
#سفر_درونی
#اشو
@book_tips 🐞
🎈 بلوغ یعنی:
وقتی کسی بهت آسیب میزنه،
تلاش کنی موقعیتشو درک کنی و به دنبال تلافی کردن نباشی.
@book_tips 🐞
وقتی کسی بهت آسیب میزنه،
تلاش کنی موقعیتشو درک کنی و به دنبال تلافی کردن نباشی.
@book_tips 🐞
#روز_شمار
به سه شنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۸ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۲ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۱۹ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
به سه شنبه خوش آمدید🌺🍃
☀️ ۲۸ اسفند ١۳۹٧ خورشيدی
🌙 ۱۲ رجب ۱۴۴۰ قمری
🎄 ۱۹ مارس ۲۰۱۹
@book_tips 🐞
زمین
در انتظار تولد یک برگ
من
در حال شمارش معکوس
صفر همیشہ پایان نیست
گاهے
آغاز پرواز است
🌺 شمارش معکوس ۱ روز تا نوروز ۹۸🌺
@book_tips 🐞
در انتظار تولد یک برگ
من
در حال شمارش معکوس
صفر همیشہ پایان نیست
گاهے
آغاز پرواز است
🌺 شمارش معکوس ۱ روز تا نوروز ۹۸🌺
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#نام_مادرم_بهار_است
نام مادرم ، بهار است.
و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز؛ و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.
اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.
مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.
مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّّّّّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.
مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.
مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.
مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.
مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.
سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.
مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین
می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.
#عرفان_نظر_آهاری
@book_tips 🐞
#نام_مادرم_بهار_است
نام مادرم ، بهار است.
و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز؛ و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.
اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.
مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.
مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّّّّّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.
مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.
مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.
مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.
مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.
سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.
مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین
می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.
#عرفان_نظر_آهاری
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
این که چه داشته باشی، یا چه کسی باشی، یا کجا باشی، یا مشغول چه کاری باشی تو را خوشبخت یا بدبخت نمیکند. فکر تو، تو را خوشبخت یا بدبخت میکند.
#ديل_كارنگی
@book_tips🐞
این که چه داشته باشی، یا چه کسی باشی، یا کجا باشی، یا مشغول چه کاری باشی تو را خوشبخت یا بدبخت نمیکند. فکر تو، تو را خوشبخت یا بدبخت میکند.
#ديل_كارنگی
@book_tips🐞
وقتی همه چیز روبراه است که
امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که
همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی
@book_tips 🐞
امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که
همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی
@book_tips 🐞