#معرفی_کتاب
خیلی چیز ها باید با خودت می آوردی که نیاوردی. حالا دیگر وقتش نیست که به چیزهایی که نداری فکر کنی پیرمرد. فکر کن با چیزهایی که داری چه می توانی بکنی.
#پیرمرد_و_دریا
#نجف_دریابندری
@book_tips 🐞
خیلی چیز ها باید با خودت می آوردی که نیاوردی. حالا دیگر وقتش نیست که به چیزهایی که نداری فکر کنی پیرمرد. فکر کن با چیزهایی که داری چه می توانی بکنی.
#پیرمرد_و_دریا
#نجف_دریابندری
@book_tips 🐞
کتاب #پیرمرد_و_دریا
نویسنده: #ارنست_همینگوی
ترجمه: #نجف_دریابندری
👈🏻 پیرمرد و دریا واپسین اثر مهم داستانی همینگوی نویسنده سرشناس آمریکایی می باشد که توانست جایزه ادبی نوبل را در سال ۱۹۵۴ برای او به ارمغان بیاورد.
✔️ به اعتقاد همینگوی هیچ هنرمند واقعی ای سمبول سازی و تمثیل پردازی نمی کند و راز توفیق پیرمرد و دریا را در نبودن هیچ رمزی در آن می داند.
کتاب شرح تلاش های سانتیاگو ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریا و جایی بسیار دور از ساحل و چشم دیگران، جایی که هیچ ماهیگیری با قایقش به آن جا نرفته برای به دام انداختن یک ماهی بسیار بزرگ با آن وارد مبارزه مرگ و زندگی میشود. وقتی داستان آغاز می گردد سانتیاگو، پیرمرد ماهی گیر، ۸۴ روز است که حتی یک ماهی هم صید نکرده است و...
قسمتی از متن کتاب:
🔸 آدم را برای شکست نساخته اند. آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمیخوره.
#معرفی_کتاب
@book_tips 📕
نویسنده: #ارنست_همینگوی
ترجمه: #نجف_دریابندری
👈🏻 پیرمرد و دریا واپسین اثر مهم داستانی همینگوی نویسنده سرشناس آمریکایی می باشد که توانست جایزه ادبی نوبل را در سال ۱۹۵۴ برای او به ارمغان بیاورد.
✔️ به اعتقاد همینگوی هیچ هنرمند واقعی ای سمبول سازی و تمثیل پردازی نمی کند و راز توفیق پیرمرد و دریا را در نبودن هیچ رمزی در آن می داند.
کتاب شرح تلاش های سانتیاگو ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریا و جایی بسیار دور از ساحل و چشم دیگران، جایی که هیچ ماهیگیری با قایقش به آن جا نرفته برای به دام انداختن یک ماهی بسیار بزرگ با آن وارد مبارزه مرگ و زندگی میشود. وقتی داستان آغاز می گردد سانتیاگو، پیرمرد ماهی گیر، ۸۴ روز است که حتی یک ماهی هم صید نکرده است و...
قسمتی از متن کتاب:
🔸 آدم را برای شکست نساخته اند. آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمیخوره.
#معرفی_کتاب
@book_tips 📕
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه!
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه.
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم!
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید.
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.
دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم، فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم...
منتسب به خسرو
@book_tips 🐞
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه.
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم!
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید.
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.
دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم، فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم...
منتسب به خسرو
@book_tips 🐞
شبی در دامن مهتاب دیدم
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فریدون_مشیری
@book_tips 🐞
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فریدون_مشیری
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
يك صبحِ زود
يك صبحِ زودِ قشنگ خواهيم رفت
همان طرف هاى دورِ آشنا خواهيم رفت
مى گويند آنجا
كوچه هايى دارد عجيب،
غرقِ نور و سلام و تبسم وُ
هر چه شما بخواهيد!
مى گويند آنجا
نسترن ها نماز مى خوانند
آب، اهل آوازِ رفتن است
و ملائكى بى سوُال
پياله هاى پُر از مى را
بر چينه هاى ستاره چيده اند،
هوا خوش است و كلمات،
همه كلمات از هر چه گفتنِ بوسه آزادند!
#سيد_على_صالحى
@book_tips 🐞
#صبح_آمد
يك صبحِ زود
يك صبحِ زودِ قشنگ خواهيم رفت
همان طرف هاى دورِ آشنا خواهيم رفت
مى گويند آنجا
كوچه هايى دارد عجيب،
غرقِ نور و سلام و تبسم وُ
هر چه شما بخواهيد!
مى گويند آنجا
نسترن ها نماز مى خوانند
آب، اهل آوازِ رفتن است
و ملائكى بى سوُال
پياله هاى پُر از مى را
بر چينه هاى ستاره چيده اند،
هوا خوش است و كلمات،
همه كلمات از هر چه گفتنِ بوسه آزادند!
#سيد_على_صالحى
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
هر دانه برف آهی است که زنی غمگین در جایی از دنیا کشیده است.
و همه این آه ها در آسمان جمع میشوند و ابرها را می سازند
بعد به قطعات کوچک تقسیم می شوند
و در سکوت روی سر مردم میبارند...
#هزار_خورشید_تابان
#خالد_حسینی
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
هر دانه برف آهی است که زنی غمگین در جایی از دنیا کشیده است.
و همه این آه ها در آسمان جمع میشوند و ابرها را می سازند
بعد به قطعات کوچک تقسیم می شوند
و در سکوت روی سر مردم میبارند...
#هزار_خورشید_تابان
#خالد_حسینی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد
اما زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید
و ما هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم ...
#یادداشتها
#آلبر_کامو
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد
اما زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید
و ما هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم ...
#یادداشتها
#آلبر_کامو
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
ضرب الاجل
اجل به معنای "زمان معین" وضرب الاجل به معنای "تعیین زمان برای اجرای کاری" است. امروزه در فارسی این ترکیب را گاهی به معنای "پایان زمان معین" یا "سر رسید" به کارمی برند .
"به این وعده در ضرب الاجل اعلام شده وفا شد."
استعمال ضرب الاجل به این معنی حاکی از تسامح است وبه جای آن باید گفت "مهلت"
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips 🐞
#غلط_ننویسیم
ضرب الاجل
اجل به معنای "زمان معین" وضرب الاجل به معنای "تعیین زمان برای اجرای کاری" است. امروزه در فارسی این ترکیب را گاهی به معنای "پایان زمان معین" یا "سر رسید" به کارمی برند .
"به این وعده در ضرب الاجل اعلام شده وفا شد."
استعمال ضرب الاجل به این معنی حاکی از تسامح است وبه جای آن باید گفت "مهلت"
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر
کتابهای خوب را جدی بگیریم! کتابخوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.
«کتابها، که میتوان با هزینهای اندک خریدشان، به ما اجازه میدهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ حکمت گونهی ما را بهدست آوریم؛ دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آنهایی که در قدرت هستند؛ همراه بهترین معلمان دربارهی بینشهایی بیاندیشیم که بهدشواری از طبیعت، از تمام سیارهی زمین و از تمام تاریخمان، گرفته شده است و آنها را مدیون بهترین اذهانی هستیم که تاکنون زیستهاند. کتابها اجازه میدهند انسانهایی که مدتها پیش مردهاند درون سرهای ما صحبت کنند. کتابها میتوانند همهجا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت فهمیدنمان کم است، کتابها صبور اند، و اجازه میدهند بخشهای دشوار را هر تعداد بار که میخواهیم بخوانیم... کتابها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعهی دموکراتیک اند.»
#کارل_سیگن
@book_tips 🐞
#تلنگر
کتابهای خوب را جدی بگیریم! کتابخوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.
«کتابها، که میتوان با هزینهای اندک خریدشان، به ما اجازه میدهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ حکمت گونهی ما را بهدست آوریم؛ دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آنهایی که در قدرت هستند؛ همراه بهترین معلمان دربارهی بینشهایی بیاندیشیم که بهدشواری از طبیعت، از تمام سیارهی زمین و از تمام تاریخمان، گرفته شده است و آنها را مدیون بهترین اذهانی هستیم که تاکنون زیستهاند. کتابها اجازه میدهند انسانهایی که مدتها پیش مردهاند درون سرهای ما صحبت کنند. کتابها میتوانند همهجا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت فهمیدنمان کم است، کتابها صبور اند، و اجازه میدهند بخشهای دشوار را هر تعداد بار که میخواهیم بخوانیم... کتابها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعهی دموکراتیک اند.»
#کارل_سیگن
@book_tips 🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز بیستم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 326 تا342
97/10/30
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز بیستم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 326 تا342
97/10/30
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
🍃🌺🍃
شاخه گلی از شاهنامه فردوسی تقدیم دوستان و یاران بوک تیپس:❤️
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارندهٔ بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
#فردوسی
@book_tips 🐞
شاخه گلی از شاهنامه فردوسی تقدیم دوستان و یاران بوک تیپس:❤️
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارندهٔ بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
#فردوسی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
( إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ۖ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ )
البقرة (271) Al-Baqara
اگر صدقه ها را آشکار کنید چه نیکوست، و اگر آنها را پنهان دارید و به تهی دستان بدهید، پس این برای شما بهتر است، و برخی از گناهان شما را می زداید، و خداوند به آنچه می کنید، آگاه است.
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
( إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ۖ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ )
البقرة (271) Al-Baqara
اگر صدقه ها را آشکار کنید چه نیکوست، و اگر آنها را پنهان دارید و به تهی دستان بدهید، پس این برای شما بهتر است، و برخی از گناهان شما را می زداید، و خداوند به آنچه می کنید، آگاه است.
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فردوسی، ده صفت در انسان را با عنوان ده ديو بر میشمرد: آز، نياز، رشک، ننگ، كين، خشم، سخنچينی، دورویی، ناپاک دینی(بیدانشی) و ناسپاسی. وقتی روان انسان در دست اينان باشد، روشنی و فروغ ميميرد و انسان در ظلمات گم میشود!
#استاد_سخن_پارسی_فردوسی
@book_tips 🐞
فردوسی، ده صفت در انسان را با عنوان ده ديو بر میشمرد: آز، نياز، رشک، ننگ، كين، خشم، سخنچينی، دورویی، ناپاک دینی(بیدانشی) و ناسپاسی. وقتی روان انسان در دست اينان باشد، روشنی و فروغ ميميرد و انسان در ظلمات گم میشود!
#استاد_سخن_پارسی_فردوسی
@book_tips 🐞
من كاملاً تهی هستم.
میدانيد كاملاً تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهای است
كه كسی در آن زندگی نكند.
خانهای بدون قفل،
بدون اينكه كسی در آن زندگی كند.
هر كسی میتواند وارد شود،
هروقت كه بخواهد.
اين چيزی است
كه بيشتر از همه مرا میترساند.
#هاروکی_موراکامی
📙 کافکا در کرانه
@book_tips 🐞
میدانيد كاملاً تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهای است
كه كسی در آن زندگی نكند.
خانهای بدون قفل،
بدون اينكه كسی در آن زندگی كند.
هر كسی میتواند وارد شود،
هروقت كه بخواهد.
اين چيزی است
كه بيشتر از همه مرا میترساند.
#هاروکی_موراکامی
📙 کافکا در کرانه
@book_tips 🐞
در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد...افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و خشمگین شده بود ولی چون تنها بود چیزی نگفت و بطرف مقر سربازان بریتانیایی رفت تا باگرفتن نیرو برگردد و جواب مرد هندی را بدهد که جرات کرده به افسرامپراطوری سیلی بزند که آفتاب در قلمرو آن غروب نمی کند....
پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد .اما ژنرال انگلیسی بدون این که جواب او را بدهد اورا به اتاقِی برد که در آن پول نگهداری می شد، و گفت : 50000روپیه بردار و برو نزد آن هندی و در مقابل کاریِ که انجام دادی به او بده و معذرت بخواه!
با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به امپراطوی انگلیس ولی شما بجای مجازات به من می گویید به پول بدهم و عذر بخواهم ؟!! ژنرال با خشم گفت : این یک دستور است، باید بدون چون و چرا اجرا کنی .
افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذرخواست ..هندی پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت ویادش رفت که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند ...پنجاه هزارروپیه آن زمان پولِ هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین ریکشا (وسیله ی حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد...
روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی از تجار در شهر خود تبدیل شد ....او فراموش کرده بود که با گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او را فراموش نکرده بودند.
روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود فراخواند و به او گفت: آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود به یاد داری؟ افسر پاسخ داد : بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم ..
ژنرال گفت :
حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در دور و برش جمع باشند ...افسر گفت :
آن روز که هیچ کسی نداشت مرا از زدن او باز داشتی حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده است می گویی برو او را بزن؟
می ترسم افرادش مرا بکشند ..
ژنرال گفت:
خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه را که گفتم ،انجام بده و برگرد...
وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری از مردم یافت در حالی که خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که برزمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون هیچ عکس العملی از جایش هم بلند نشد و به طرف انگلیسی حتی چشم بالا نکرد!!...
افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد ژنرال خود برگشت..
ژنرال به افسرش گفت : خیلی خوشحال به نظر می آیی و فکر می کنم متعجب شدی .
افسر پاسخ داد:
بلی برای بارِ اول که او را با سیلی زدم او از من محکم تر بر رویم کوبید درحالی که فقیر بود ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است ...
ژنرال در پاسخ افسرش گفت : دفعه اول او «کرامت»ِ داشت و آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت برای همین از آن دفاع کرد ... ولی دفعه دوم،او کرامت خود را در مقابل پنجاه هزار روپیه فروخته بود برای همین از آن نتوانست دفاع کند «چون می ترسید که مصالح و منافع خود را از دست بدهد»
این داستان، حکایت افراد زیادی است.آنان که با گرفتن پول و مقام از طرف صاحبان قدرت، حقوق و وام نجومی ،ملک و زمین و اموال، رانت و اختلاس و پارتی و سایر امتیازات، فرستادن فرزندان شان به اروپا و آمریکا و... کرامتِ خویش را فروخته اند، از ترس باختن اندوخته های کاذب خود لال می شوند وحرفی نمی زنند!!
این داستان چقدر برای ما آشنا به نظر میاید.
@book_tips 🐞
پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد .اما ژنرال انگلیسی بدون این که جواب او را بدهد اورا به اتاقِی برد که در آن پول نگهداری می شد، و گفت : 50000روپیه بردار و برو نزد آن هندی و در مقابل کاریِ که انجام دادی به او بده و معذرت بخواه!
با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به امپراطوی انگلیس ولی شما بجای مجازات به من می گویید به پول بدهم و عذر بخواهم ؟!! ژنرال با خشم گفت : این یک دستور است، باید بدون چون و چرا اجرا کنی .
افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذرخواست ..هندی پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت ویادش رفت که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند ...پنجاه هزارروپیه آن زمان پولِ هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین ریکشا (وسیله ی حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد...
روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی از تجار در شهر خود تبدیل شد ....او فراموش کرده بود که با گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او را فراموش نکرده بودند.
روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود فراخواند و به او گفت: آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود به یاد داری؟ افسر پاسخ داد : بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم ..
ژنرال گفت :
حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در دور و برش جمع باشند ...افسر گفت :
آن روز که هیچ کسی نداشت مرا از زدن او باز داشتی حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده است می گویی برو او را بزن؟
می ترسم افرادش مرا بکشند ..
ژنرال گفت:
خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه را که گفتم ،انجام بده و برگرد...
وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری از مردم یافت در حالی که خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که برزمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون هیچ عکس العملی از جایش هم بلند نشد و به طرف انگلیسی حتی چشم بالا نکرد!!...
افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد ژنرال خود برگشت..
ژنرال به افسرش گفت : خیلی خوشحال به نظر می آیی و فکر می کنم متعجب شدی .
افسر پاسخ داد:
بلی برای بارِ اول که او را با سیلی زدم او از من محکم تر بر رویم کوبید درحالی که فقیر بود ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است ...
ژنرال در پاسخ افسرش گفت : دفعه اول او «کرامت»ِ داشت و آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت برای همین از آن دفاع کرد ... ولی دفعه دوم،او کرامت خود را در مقابل پنجاه هزار روپیه فروخته بود برای همین از آن نتوانست دفاع کند «چون می ترسید که مصالح و منافع خود را از دست بدهد»
این داستان، حکایت افراد زیادی است.آنان که با گرفتن پول و مقام از طرف صاحبان قدرت، حقوق و وام نجومی ،ملک و زمین و اموال، رانت و اختلاس و پارتی و سایر امتیازات، فرستادن فرزندان شان به اروپا و آمریکا و... کرامتِ خویش را فروخته اند، از ترس باختن اندوخته های کاذب خود لال می شوند وحرفی نمی زنند!!
این داستان چقدر برای ما آشنا به نظر میاید.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
صحبت
این کلمه در متون قدیم فارسی به معنای "همنشینی، معاشرت ، آمیزش" به کار رفته است.
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست (سعدی)
می دوساله ومعشوق چهارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر وکبیر (حافظ)
این معنی در دوره متاخر فراموش شده است وامروزه صحبت فقط به معنای سخن وگفتگو به کار می رود. البته اشکالی ندارد ولی در فارسی فصیح بهتر است که به جای صحبت کردن گفته شود "سخن گفتن وگفتگو کردن."
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips 🐞
#غلط_ننویسیم
صحبت
این کلمه در متون قدیم فارسی به معنای "همنشینی، معاشرت ، آمیزش" به کار رفته است.
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست (سعدی)
می دوساله ومعشوق چهارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر وکبیر (حافظ)
این معنی در دوره متاخر فراموش شده است وامروزه صحبت فقط به معنای سخن وگفتگو به کار می رود. البته اشکالی ندارد ولی در فارسی فصیح بهتر است که به جای صحبت کردن گفته شود "سخن گفتن وگفتگو کردن."
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips 🐞
به مناسبت زادروز استاد سخن پارسی فردوسی بزرگ برآن شدیم تا کانالی را برای آشنایی فرزندان ایران با شاهنامه و شخصیت های آن به شما گرامیان معرفی کنیم .
به مهر بپیوندید👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEiVuYg2XyqOnnzo8w
به مهر بپیوندید👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEiVuYg2XyqOnnzo8w
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز بیست و یکم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 342تا358
97/11/1
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز بیست و یکم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 342تا358
97/11/1
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂