Forwarded from Book_tips (M F)
قاعده چهاردهم –
به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگی ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگی ات بهتر از رویش نباشد.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌸
به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگی ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگی ات بهتر از رویش نباشد.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌸
❄️قاعده پنجم❄️
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@book_tips 🐞
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
گرچه هوا سرشار ست
از ناپاکی
جلوه های دروغین می فروشند
می خرند طالبان ناراستی
چشمهای شیشه ای نایاب ست
دلهای تنها بسیار ست
اما تو نترس خوب من
بیا در چشمه
یک صبح سرد زمستانی
دلت را بشوی
به آب بسپار غمت
دستم بگیر
تا غرق شوی
در تعبیر یک عشق پنهانی
#لیلی_هژیر
@book_tips🐞
#صبح_آمد
گرچه هوا سرشار ست
از ناپاکی
جلوه های دروغین می فروشند
می خرند طالبان ناراستی
چشمهای شیشه ای نایاب ست
دلهای تنها بسیار ست
اما تو نترس خوب من
بیا در چشمه
یک صبح سرد زمستانی
دلت را بشوی
به آب بسپار غمت
دستم بگیر
تا غرق شوی
در تعبیر یک عشق پنهانی
#لیلی_هژیر
@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز سوم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 55تا71
97/10/13
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز سوم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 55تا71
97/10/13
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
✍✍✍ معرفی رمان ملت عشق
😍ملت عشق (به انگلیسی: The Forty Rules of Love: A Novel of Rumi) نام رمانی نوشته الیف شافاک است که در سال ۲۰۱۰ به صورت همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروشترینن رمان ترکیه را نیز به دست آورد. ترجمه فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای بازار کتاب ایران را کسب کرده است.
😍😍داستان از زبان حدود ۲۰ شخصیت مختلف گفته میشه که در طول داستان با هر کدوم آشنا میشیم و این موضوع یکی از ویژگیهای خوب رمان هستش که باعث میشه حوصلتون سر نره.
در شروع داستان با اعضای خانواده آمریکایی روبینشتاین آشنا میشیم که یک خانواده ۵ نفره هستن، از لحاظ مالی شرایط خوبی دارن و خیلی براش زحمت کشیدن.اللا مادر خانواده، دیوید پدر خانواده، ژانت دختر بزرگ و یک دوقلوی دختر و پسر این خانواده رو تشکیل دادن.. اللا یه زن خانهدار در آستانه ۴۰ سالگی هست که برای همه زندگی و اعضای خانواده برنامهریزی میکنه و همه امور رو تحت کنترل داره.. دیوید یا پدر خانواده هم یک دندانپزشک هست و اللا مدتی هست که متوجه خیانتهای اون شده و بخاطر مسائل مختلف، این موضوع رو به روی دیوید نمیاره.
داستان از جایی شروع میشه که در سال ۲۰۰۸ اللا به واسطه مدرک تحصیلی که داره، به تازگی در یک انتشارات دستیار ویراستار میشه و رمانی رو بهش میدن که مطالعه کنه و یه گزارش در موردش بنویسه (اسم رمان ملت عشق هست). سر میز شام درحالی که دیوید داره شغل جدید همسرش و تبریک میگه، ژانت اعلام میکنه که قصد داره با دوست پسرش ازدواج کنه و همین موضوع باعث میشه که جو خانوادشون دچار آشفتگی بشه. به نظر اللا ژانت و دوستپسرش خیلی جوون هستن و باید بیشتر صبر کنن. پس به ژانت میگه توی زندگی چیزای مهمتر از عشق وجود داره، درواقع عشق یه چیز کاملا زودگذر هست و یا حتی اصلا وجود نداره که همین باعث دعوای اونا میشه. در جایی از داستان هم ژانت به این اشاره میکنه که چون خودت(اللا) عشق رو تجربه نکردی داری این حرفا رو میزنی.
بعد از اون شب االا شروع به خوندن رمانی میکنه که باید دربارش گزارش بنویسه. نویسنده رمان شخصی به نام «عزیز زکریا زاهارا» یک نویسنده گمنام هست که این اولین رمانش هست. موضوع رمان در مورد چگونگی آشنایی شمس تبریزی با مولانا و تصوف هست (آشنایی با شخصیتهای شمس و مولانا و اتفاقاتی که میفته، به شخصه برای من خیلی جالب بودن). اللا پس از کمی خوندن رمان متوجه میشه که عشق حقیقی وجود داره و اون هنوز تجربش نکرده، ضمن اینکه در آستانه ۴۰ سالگی هست و ممکنه بعد از این هم دیگه نتونه تجربش کنه. و از خدا میخواد که یا عشق حقیقی رو بهش نشون بده یا کاملا بی احساسش کنه. پس از مدتی اللا راجع به شخصیت عزیز ز زاهارا کنجکاو میشه و شروع به نامهنگاری با اون میکنه، کمکم بهش وابسته میشه و در نهایت عاشقش میشه که همین موضوع باعث میشه از شوهرش طلاق بگیره و با عزیز به نقاط مختلف دنیا سفر کنه.
عزیز ز زاهارا شخصیتی هست که پس از پشت سر گذاشتن بحرانهایی در زندگی خود،صوفی شده است و اکنون آزادانه به نقاط مختلف دنیا سفر میکنه.
😍😍داستان نکات جالبی برای من داشت که به بعضی از اونا اشاره میکنم.
👌تصوف یعنی چی؟ صوفی کیه؟
👌۴۰ قاعده شمس تبریزی.
👌مولانا عالم محترمی بوده که تا قبل از آشنایی با شمس تبریزی هیچوت انتظار شاعر بودن و شاعر شدن رو نداشته.
👌شمس تبریزی پیشبینی میکنه و به مولانا میگه که یه روزی یکی از بهترین شاعرهای دنیا میشی.
👌علاقه شمس و مولانا به هم.
👌شخصیت شمس تبریزی
👌۴۰ در تصوف عدد مقدسیه
👌چند سال پس از کشته شدن شمس، مولانا سرودن مثنوی رو شروع میکنه.
📚خلاصه داستان ماجراها و جزییات خیلی زیادی داره که من اینجا نگفتم تا اگه قصد خوندنش رو دارین از جذابیتش کم نشه(آخرش رو هم نگفتم چی میشه) و پیشنهاد میکنم که حتما بخونیدش.
❤️قاعده چهلم شمس تبریزی:
«عمری که بیعشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوتها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.»
✍پیمان برجوییان
@book_tips 🐞
😍ملت عشق (به انگلیسی: The Forty Rules of Love: A Novel of Rumi) نام رمانی نوشته الیف شافاک است که در سال ۲۰۱۰ به صورت همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروشترینن رمان ترکیه را نیز به دست آورد. ترجمه فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای بازار کتاب ایران را کسب کرده است.
😍😍داستان از زبان حدود ۲۰ شخصیت مختلف گفته میشه که در طول داستان با هر کدوم آشنا میشیم و این موضوع یکی از ویژگیهای خوب رمان هستش که باعث میشه حوصلتون سر نره.
در شروع داستان با اعضای خانواده آمریکایی روبینشتاین آشنا میشیم که یک خانواده ۵ نفره هستن، از لحاظ مالی شرایط خوبی دارن و خیلی براش زحمت کشیدن.اللا مادر خانواده، دیوید پدر خانواده، ژانت دختر بزرگ و یک دوقلوی دختر و پسر این خانواده رو تشکیل دادن.. اللا یه زن خانهدار در آستانه ۴۰ سالگی هست که برای همه زندگی و اعضای خانواده برنامهریزی میکنه و همه امور رو تحت کنترل داره.. دیوید یا پدر خانواده هم یک دندانپزشک هست و اللا مدتی هست که متوجه خیانتهای اون شده و بخاطر مسائل مختلف، این موضوع رو به روی دیوید نمیاره.
داستان از جایی شروع میشه که در سال ۲۰۰۸ اللا به واسطه مدرک تحصیلی که داره، به تازگی در یک انتشارات دستیار ویراستار میشه و رمانی رو بهش میدن که مطالعه کنه و یه گزارش در موردش بنویسه (اسم رمان ملت عشق هست). سر میز شام درحالی که دیوید داره شغل جدید همسرش و تبریک میگه، ژانت اعلام میکنه که قصد داره با دوست پسرش ازدواج کنه و همین موضوع باعث میشه که جو خانوادشون دچار آشفتگی بشه. به نظر اللا ژانت و دوستپسرش خیلی جوون هستن و باید بیشتر صبر کنن. پس به ژانت میگه توی زندگی چیزای مهمتر از عشق وجود داره، درواقع عشق یه چیز کاملا زودگذر هست و یا حتی اصلا وجود نداره که همین باعث دعوای اونا میشه. در جایی از داستان هم ژانت به این اشاره میکنه که چون خودت(اللا) عشق رو تجربه نکردی داری این حرفا رو میزنی.
بعد از اون شب االا شروع به خوندن رمانی میکنه که باید دربارش گزارش بنویسه. نویسنده رمان شخصی به نام «عزیز زکریا زاهارا» یک نویسنده گمنام هست که این اولین رمانش هست. موضوع رمان در مورد چگونگی آشنایی شمس تبریزی با مولانا و تصوف هست (آشنایی با شخصیتهای شمس و مولانا و اتفاقاتی که میفته، به شخصه برای من خیلی جالب بودن). اللا پس از کمی خوندن رمان متوجه میشه که عشق حقیقی وجود داره و اون هنوز تجربش نکرده، ضمن اینکه در آستانه ۴۰ سالگی هست و ممکنه بعد از این هم دیگه نتونه تجربش کنه. و از خدا میخواد که یا عشق حقیقی رو بهش نشون بده یا کاملا بی احساسش کنه. پس از مدتی اللا راجع به شخصیت عزیز ز زاهارا کنجکاو میشه و شروع به نامهنگاری با اون میکنه، کمکم بهش وابسته میشه و در نهایت عاشقش میشه که همین موضوع باعث میشه از شوهرش طلاق بگیره و با عزیز به نقاط مختلف دنیا سفر کنه.
عزیز ز زاهارا شخصیتی هست که پس از پشت سر گذاشتن بحرانهایی در زندگی خود،صوفی شده است و اکنون آزادانه به نقاط مختلف دنیا سفر میکنه.
😍😍داستان نکات جالبی برای من داشت که به بعضی از اونا اشاره میکنم.
👌تصوف یعنی چی؟ صوفی کیه؟
👌۴۰ قاعده شمس تبریزی.
👌مولانا عالم محترمی بوده که تا قبل از آشنایی با شمس تبریزی هیچوت انتظار شاعر بودن و شاعر شدن رو نداشته.
👌شمس تبریزی پیشبینی میکنه و به مولانا میگه که یه روزی یکی از بهترین شاعرهای دنیا میشی.
👌علاقه شمس و مولانا به هم.
👌شخصیت شمس تبریزی
👌۴۰ در تصوف عدد مقدسیه
👌چند سال پس از کشته شدن شمس، مولانا سرودن مثنوی رو شروع میکنه.
📚خلاصه داستان ماجراها و جزییات خیلی زیادی داره که من اینجا نگفتم تا اگه قصد خوندنش رو دارین از جذابیتش کم نشه(آخرش رو هم نگفتم چی میشه) و پیشنهاد میکنم که حتما بخونیدش.
❤️قاعده چهلم شمس تبریزی:
«عمری که بیعشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوتها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.»
✍پیمان برجوییان
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
انسان تا وقتی فکر می کند نارس است
به رشد و کمال خود ادامه می دهد،
و به محض آنکه گمان کرد
رسیده شده است، دچار آفت می شود..
@book_tips🐞
به رشد و کمال خود ادامه می دهد،
و به محض آنکه گمان کرد
رسیده شده است، دچار آفت می شود..
@book_tips🐞
زندگی و زمان بهترین معلمان هستند،
زندگی به ما استفاده از زمان را و
زمان ارزش زندگی را یاد میدهند.
@book_tips🐞
زندگی به ما استفاده از زمان را و
زمان ارزش زندگی را یاد میدهند.
@book_tips🐞
تمام زیبائیها از قلب و تمام بدیها از ذهن سرچشمه میگیرد.
پس اجازه نده ذهنت بر قلبت حکمرانی کند، بلکه کاری کن قلبت بر ذهنت حاکم باشد.
@book_tips 🐞
پس اجازه نده ذهنت بر قلبت حکمرانی کند، بلکه کاری کن قلبت بر ذهنت حاکم باشد.
@book_tips 🐞
بعضیها در وقتهای آزادشون با شما حرف میزنند،
و برخی وقتشون رو آزاد میکنند تا با شما حرف بزنند.
تفاوت این دو را باید درک کنی.
@book_tips 🐞
و برخی وقتشون رو آزاد میکنند تا با شما حرف بزنند.
تفاوت این دو را باید درک کنی.
@book_tips 🐞
We live in a strange world where the poor walks miles to get food, and the rich walks miles to digest food.
دنياى عجيبيه. اونى كه فقيره مايلها راه ميره تا غذا گيرش بياد، اونى كه ثروتمنده مايلها راه ميره تا غذاش هضم بشه.
@book_tips 🐞
دنياى عجيبيه. اونى كه فقيره مايلها راه ميره تا غذا گيرش بياد، اونى كه ثروتمنده مايلها راه ميره تا غذاش هضم بشه.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
امروز صبح
مهمان یک فنجان چای بودم
به دعوت خودم
نوشیدمش در آرامش سایه
خیالی که
نرمی انگشتانش
گره گیسوانم را
می گشود
و زلال چشمهایش
غبار دلم را می تکاند
و جسارت لبهایم
لبخندش را می ربود
چقدر خوب ست
کسی باشد
که برای آوردن هدیه صبح به تو
هیچ شبی جلو دارش نباشد
کسی که دل به دریا زدن را بلد باشد
و اکنون زندگی را
به همیشه آن
برای عاشقیت
ترجیح دهد
#لیلی_هژیر
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
#صبح_آمد
امروز صبح
مهمان یک فنجان چای بودم
به دعوت خودم
نوشیدمش در آرامش سایه
خیالی که
نرمی انگشتانش
گره گیسوانم را
می گشود
و زلال چشمهایش
غبار دلم را می تکاند
و جسارت لبهایم
لبخندش را می ربود
چقدر خوب ست
کسی باشد
که برای آوردن هدیه صبح به تو
هیچ شبی جلو دارش نباشد
کسی که دل به دریا زدن را بلد باشد
و اکنون زندگی را
به همیشه آن
برای عاشقیت
ترجیح دهد
#لیلی_هژیر
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد،
یکی از زیباترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد:
آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند!
آنقدر به هم نزدیکند که انگار هر دو آنها یک نفرند، اما در عین حال، به هم بودنشان، فردیتشان را نابود نمی کند با هم هستند و تنها هستند، با هم بودنشان کمک می کند که تنها باشند.
دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند، بدون حس مالکیت، بدون سیاست، بدون ریاکاری، به هم کمک می کنند که آزاد باشند.
#مردن_از_عشق
#فرانک_پورسل
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد،
یکی از زیباترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد:
آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند!
آنقدر به هم نزدیکند که انگار هر دو آنها یک نفرند، اما در عین حال، به هم بودنشان، فردیتشان را نابود نمی کند با هم هستند و تنها هستند، با هم بودنشان کمک می کند که تنها باشند.
دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند، بدون حس مالکیت، بدون سیاست، بدون ریاکاری، به هم کمک می کنند که آزاد باشند.
#مردن_از_عشق
#فرانک_پورسل
@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز چهارم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 71تا87
97/10/14
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز چهارم کتاب «وقتی نیچه گریست »
تعداد صفحات: 453صفحه
سهم روزانه:16صفحه
از صفحه 71تا87
97/10/14
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
🍃🌺🍃
#برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
چشماهایش کتابی نیست که آدم احساس کنه مال ۶۰ ،۷۰ ساله پیشه ، یا باهاش احساس غریبگی کنه ، با بیان ظریف احساسات انسانی بخصوص خانم فرنگیس یا جناب ناظم، آدم هر لحظه خودش رو بجای اونا قرار می ده ، و با بیان دقیق جزئیات محیط داستان ،خواننده دقیقا توانایی مجسم ساختن محیط رو پیدا می کنه ، حتی خوانده بدون اینکه تابلو رو ببینه می تونه توی ذهنش این تابلو رو ببینه ...
در آخر اینکه آدم با مفهوم ایثار و گذشت از خواسته های خود به خاطر اهداف و آرمان ها (استاد ماکان) ، یا گذشت عاشق از خواسته هاش بخاطر سلامت معشوق (خانم فرنگیس ) آشنا میشه ...
به نظر من شخصیت اصلی داستان نه استاد ماکانه نه آقای ناظمه بلکه خانم فرنگیس هستش ،چون که به طور دقیق احساسات و جزئیات ظاهر و باطن ایشون توسط نویسنده توصیف شده.
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
#برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
چشماهایش کتابی نیست که آدم احساس کنه مال ۶۰ ،۷۰ ساله پیشه ، یا باهاش احساس غریبگی کنه ، با بیان ظریف احساسات انسانی بخصوص خانم فرنگیس یا جناب ناظم، آدم هر لحظه خودش رو بجای اونا قرار می ده ، و با بیان دقیق جزئیات محیط داستان ،خواننده دقیقا توانایی مجسم ساختن محیط رو پیدا می کنه ، حتی خوانده بدون اینکه تابلو رو ببینه می تونه توی ذهنش این تابلو رو ببینه ...
در آخر اینکه آدم با مفهوم ایثار و گذشت از خواسته های خود به خاطر اهداف و آرمان ها (استاد ماکان) ، یا گذشت عاشق از خواسته هاش بخاطر سلامت معشوق (خانم فرنگیس ) آشنا میشه ...
به نظر من شخصیت اصلی داستان نه استاد ماکانه نه آقای ناظمه بلکه خانم فرنگیس هستش ،چون که به طور دقیق احساسات و جزئیات ظاهر و باطن ایشون توسط نویسنده توصیف شده.
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
فرنگیس در آغاز داستان با ناظم مدرسه روبرو میشود، خود را در مرگ استاد ماکان مقصر میداند و هر چند که با نگاهی به پردهی «چشمهایش» باورمند است که این چشمها مال او نیست، با اینحال بار سنگین گناه مرگ استاد را روی دوش خود احساس میکند. تنها یک راه باقی است، باید شهامت این را داشته باشد که یک بار دیگر داستان را تکرار کند. این شهامت را ناظم مدرسه به او میدهد. زن ناشناس آرام آرام، و در ضمن تکرار داستان، نکات تازهای را کشف میکند و سرانجام، بدون آنکه ارزش استاد ماکان در نظر او کوچکترین تغییری کند، در مییابد که آنچه را که توانسته در راه این عشق انجام داده، دیگر کوتاهی از استاده بوده است. بنابراین آرامشی مییابد و با نگاهی ژرف به پردهی «چشمهایش» که فریب دهنده و دروغگوست، به ناظم مدرسه میگوید: «استاد شما اشتباه کرده است» و دیگر شرمی را که به خاطر چشمهای پردهی «چشمهایش» در خود احساس میکرده و به همین دلیل روزی قصد داشته تا آن پرده را بسوزاند و نابود کند، دیگر در خود احساس نمیکند و آخرین کلام را با قاطیعت به ناظم مدرسه میگوید: « این چشمها مال من نیست!» و این آخرین حرف داستان نیز هست!
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
#برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
فرنگیس در آغاز داستان با ناظم مدرسه روبرو میشود، خود را در مرگ استاد ماکان مقصر میداند و هر چند که با نگاهی به پردهی «چشمهایش» باورمند است که این چشمها مال او نیست، با اینحال بار سنگین گناه مرگ استاد را روی دوش خود احساس میکند. تنها یک راه باقی است، باید شهامت این را داشته باشد که یک بار دیگر داستان را تکرار کند. این شهامت را ناظم مدرسه به او میدهد. زن ناشناس آرام آرام، و در ضمن تکرار داستان، نکات تازهای را کشف میکند و سرانجام، بدون آنکه ارزش استاد ماکان در نظر او کوچکترین تغییری کند، در مییابد که آنچه را که توانسته در راه این عشق انجام داده، دیگر کوتاهی از استاده بوده است. بنابراین آرامشی مییابد و با نگاهی ژرف به پردهی «چشمهایش» که فریب دهنده و دروغگوست، به ناظم مدرسه میگوید: «استاد شما اشتباه کرده است» و دیگر شرمی را که به خاطر چشمهای پردهی «چشمهایش» در خود احساس میکرده و به همین دلیل روزی قصد داشته تا آن پرده را بسوزاند و نابود کند، دیگر در خود احساس نمیکند و آخرین کلام را با قاطیعت به ناظم مدرسه میگوید: « این چشمها مال من نیست!» و این آخرین حرف داستان نیز هست!
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#گرداوری_تلخیص_و_برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
بزرگ علوی داستان های کوتاه متعددی نوشته است اما شهرت خود را مدیون رمان چشمهایش درسال ۱۳۳۱است.این رمان به رابطه عاشقانه ای می پردازد که به مرور گسترش می یابد ومسایل سیاسی یک دوره را در بر می گیرد.شخصیتهای اصلی رمان،استاد ماکان(نقاش مبارز)وفرنگیس (زن مرفه زیباوعاشق پیشه وجسور)،صورت تکامل یافته شخصیت هایی هستند که در داستان های قبلی هم بنوعی بوده اند.چشم هایش از لحاظ ساختمان داستانی شباهت بسیار باداستان های نامه ها دارد.راوی جستجوگر ناظم مدرسه نقاشی است که برای نوشتن شرح زندگی مبارزات استاد ماکان ،درصددکشف رازهای زندگی او بر می آید.اما نخست باید راز چشمهای آخرین تابلوی استاد ،یعنی تابلوی "چشمهایش"رادریابد،زیراباکشف مطلبی که چشم هایش بیان می کند می توان به یک نکته اساسی که درزندگی استاد پنهان است و برای معاصرین دانستن آن ضروری وسودمند است پی برد.مرد جستجو گر می خواهد از طریق چشم ها ،با روحیه فرنگیس آشنا شود و درپی آن به معنای زن پی برد؛به جستجوبرای یافتن صاحب چشم ها می پردازد و به مرور شخصیت اورا شکل می دهد .نویسنده در ابتدای داستان پرسشهای متعددی پیش روی خواننده می نهد و با ایجاد شک وتردید او را به خواندن ادامه داستان ترغیب می کند .
در فصل نخست با شخصیت ماکان آشنا می شویم .او رو شنفکری است تحصیلکرده اروپا وبی علاقه به قیود و آداب ورسوم دست وپاگیر جامعه که به مبارزه با دیکتاتوری رضاشاه برخاسته است.درفصل دوم ناظم با فرنگیس که درسالروز مرگ استاد به دیدن موزه آمده است روبرو میشود .توصیف حالات روحی ناظم و نقشه های ذهنی او برای حرف کشیدن اززن،مهارت علوی را دربازنمایی درون آدمهای داستانش نشان می دهد.اگرفصل اول را یاد آوری ناظم ازشخصیت واعمال استاد می سازد.فصل دوم باتوصیف جاندار حالات روحی ناظم و فرنگیس وگفتگوهای این دوبه حرکت در می آیدو رمان را به پیش می برد .درپایان گفتگوقرار می شود که ناظم تابلو را به خانه فرنگیس ببرد.
ازین ببعد نقش ناظم پایان می یابد گرچه ازورای ماجرای عاشقانه گوشه هایی از مبارزه روشنفکران ایرانی روشن می شود اما بنوعی مطالعه روانشناسانه درباره عشقی است که برگستره زندگی اجتماعی تصویر می شود .
روایت داستان به صیغه اول شخص مفرد به نویسنده این امکان را می دهد که ضمن دیدن زندگی از دیدگاه فرنگیس،جستجوی خود در روحیه اورا عمق بخشد.
فرنگیس همچنان که وقایع را بترتیب وقوع روایت می کند ،درباره گذشته به داوری می پردازد واحساسات ونظریات خود را درباره حوادث شرح می دهد.اما در این رمان برخلاف رمان های اجتماعی اولیه نظریات قهرمان داستان شامل پندهای اخلاقی نیست ،بلکه عاملی برای گسترش رئالیسم رمان وبیان خصوصیتهای روحی قهرمان ونمودن نحوه تلقی او از زندگی از راه در آمیختن خاطرات و آرزوهاست.
وقتی استاد ماکان دستگیر میشود ،فرنگیس برای نجات او حاضر به ازدواج با دشمن او میشه سرهنگ ارام.خودرا به زندان زندگی او میندازه تا استاد را از مرگ برهاند.استاد به کلات تبعید میشه و فرنگیس به اروپا میره وزندگی پر عیشی رو آغاز میکنه.تا اینکه سالها بعد درمجله ای ضمن آگاهی از مرگ استاد باتصویر آخرین تابلوی او "چشمهایش "روبرو میشه.این تابلو اورابا چشمهای هرزه نشان میده.افسرده وعصبانی به ایران میاد وتمام درد واندوه او اینست که استاد به فداکاری او پی نبرده و اورا چنین تصویر کرده است.
چشمهایش نشانگر تکوین هنر علوی ومانند بوف کور جزءنخستین رمانهای واقعی ایران است.این رمان با ساختمان سنجیده وشخصیتهای که حرف ها واعمالشان مبتنی برخاستگاه و سمت گیری روحی اجتماعیشان است.جای مشخصی در ادبیات پیشرو ایران دارد.با این همه "چشمهایش "نشان دهنده عدم گسترش رمان نوین فارسی از لحاظ اجتماعی و تعدد شخصیتهاست وگسترش ماجراها.در این رمان مردم فقط در تابلوهای ماکان دیده می شوندوواقعیت ازدیدگاه روشنفکرانی بیان میشود که به حضورمردم درصفوف نهضت باور ندارند .هرچندگرایش درونی علوی درطراحی شخصیتهایی با این روحیات موثربوده،امااین هم واقعیتی است که عمده این مبارزان دوره رضاشاه همین گروه تشکیل میدادند.
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
#گرداوری_تلخیص_و_برداشت_من_از_کتاب_این_ماه
بزرگ علوی داستان های کوتاه متعددی نوشته است اما شهرت خود را مدیون رمان چشمهایش درسال ۱۳۳۱است.این رمان به رابطه عاشقانه ای می پردازد که به مرور گسترش می یابد ومسایل سیاسی یک دوره را در بر می گیرد.شخصیتهای اصلی رمان،استاد ماکان(نقاش مبارز)وفرنگیس (زن مرفه زیباوعاشق پیشه وجسور)،صورت تکامل یافته شخصیت هایی هستند که در داستان های قبلی هم بنوعی بوده اند.چشم هایش از لحاظ ساختمان داستانی شباهت بسیار باداستان های نامه ها دارد.راوی جستجوگر ناظم مدرسه نقاشی است که برای نوشتن شرح زندگی مبارزات استاد ماکان ،درصددکشف رازهای زندگی او بر می آید.اما نخست باید راز چشمهای آخرین تابلوی استاد ،یعنی تابلوی "چشمهایش"رادریابد،زیراباکشف مطلبی که چشم هایش بیان می کند می توان به یک نکته اساسی که درزندگی استاد پنهان است و برای معاصرین دانستن آن ضروری وسودمند است پی برد.مرد جستجو گر می خواهد از طریق چشم ها ،با روحیه فرنگیس آشنا شود و درپی آن به معنای زن پی برد؛به جستجوبرای یافتن صاحب چشم ها می پردازد و به مرور شخصیت اورا شکل می دهد .نویسنده در ابتدای داستان پرسشهای متعددی پیش روی خواننده می نهد و با ایجاد شک وتردید او را به خواندن ادامه داستان ترغیب می کند .
در فصل نخست با شخصیت ماکان آشنا می شویم .او رو شنفکری است تحصیلکرده اروپا وبی علاقه به قیود و آداب ورسوم دست وپاگیر جامعه که به مبارزه با دیکتاتوری رضاشاه برخاسته است.درفصل دوم ناظم با فرنگیس که درسالروز مرگ استاد به دیدن موزه آمده است روبرو میشود .توصیف حالات روحی ناظم و نقشه های ذهنی او برای حرف کشیدن اززن،مهارت علوی را دربازنمایی درون آدمهای داستانش نشان می دهد.اگرفصل اول را یاد آوری ناظم ازشخصیت واعمال استاد می سازد.فصل دوم باتوصیف جاندار حالات روحی ناظم و فرنگیس وگفتگوهای این دوبه حرکت در می آیدو رمان را به پیش می برد .درپایان گفتگوقرار می شود که ناظم تابلو را به خانه فرنگیس ببرد.
ازین ببعد نقش ناظم پایان می یابد گرچه ازورای ماجرای عاشقانه گوشه هایی از مبارزه روشنفکران ایرانی روشن می شود اما بنوعی مطالعه روانشناسانه درباره عشقی است که برگستره زندگی اجتماعی تصویر می شود .
روایت داستان به صیغه اول شخص مفرد به نویسنده این امکان را می دهد که ضمن دیدن زندگی از دیدگاه فرنگیس،جستجوی خود در روحیه اورا عمق بخشد.
فرنگیس همچنان که وقایع را بترتیب وقوع روایت می کند ،درباره گذشته به داوری می پردازد واحساسات ونظریات خود را درباره حوادث شرح می دهد.اما در این رمان برخلاف رمان های اجتماعی اولیه نظریات قهرمان داستان شامل پندهای اخلاقی نیست ،بلکه عاملی برای گسترش رئالیسم رمان وبیان خصوصیتهای روحی قهرمان ونمودن نحوه تلقی او از زندگی از راه در آمیختن خاطرات و آرزوهاست.
وقتی استاد ماکان دستگیر میشود ،فرنگیس برای نجات او حاضر به ازدواج با دشمن او میشه سرهنگ ارام.خودرا به زندان زندگی او میندازه تا استاد را از مرگ برهاند.استاد به کلات تبعید میشه و فرنگیس به اروپا میره وزندگی پر عیشی رو آغاز میکنه.تا اینکه سالها بعد درمجله ای ضمن آگاهی از مرگ استاد باتصویر آخرین تابلوی او "چشمهایش "روبرو میشه.این تابلو اورابا چشمهای هرزه نشان میده.افسرده وعصبانی به ایران میاد وتمام درد واندوه او اینست که استاد به فداکاری او پی نبرده و اورا چنین تصویر کرده است.
چشمهایش نشانگر تکوین هنر علوی ومانند بوف کور جزءنخستین رمانهای واقعی ایران است.این رمان با ساختمان سنجیده وشخصیتهای که حرف ها واعمالشان مبتنی برخاستگاه و سمت گیری روحی اجتماعیشان است.جای مشخصی در ادبیات پیشرو ایران دارد.با این همه "چشمهایش "نشان دهنده عدم گسترش رمان نوین فارسی از لحاظ اجتماعی و تعدد شخصیتهاست وگسترش ماجراها.در این رمان مردم فقط در تابلوهای ماکان دیده می شوندوواقعیت ازدیدگاه روشنفکرانی بیان میشود که به حضورمردم درصفوف نهضت باور ندارند .هرچندگرایش درونی علوی درطراحی شخصیتهایی با این روحیات موثربوده،امااین هم واقعیتی است که عمده این مبارزان دوره رضاشاه همین گروه تشکیل میدادند.
#چشمهایش_بزرگ_علوی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
جناغ
به معنای استخوانی در قسمت مقدم سینه که به خصوص در اصطلاح جناغ شکستن متداول است.
املای صحیح این کلمه جناغ با حرف غ است . غالبا آن را به صورت جناق مینویسند وغلط است.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
جناغ
به معنای استخوانی در قسمت مقدم سینه که به خصوص در اصطلاح جناغ شکستن متداول است.
املای صحیح این کلمه جناغ با حرف غ است . غالبا آن را به صورت جناق مینویسند وغلط است.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞