🍃🌺🍃
به گمانم لازم ست آدم هر چند وقت یکبار این سوال را از خودش و دیگران بپرسد.من برای آنها و آنها برای من چه هستند؟!
میدانم که این را بارها در خود نجوا کرده ایم اما گاهی آن قدر از شنیدن پاسخش هراس داریم که رهایش می کنیم و این سرآغاز دردهای ممتد ماست. باید با واقعیت روبرو شد . ما در ازای تن دادن به ترس هایمان قلبمان را نثار کسانی می کنیم که بیشتر شبیه راهزنند تا دوست . می آیند که پیمانه خود پر کنند و طلبکار بروند و ما می مانیم و این تابلو تاریک و عبوسی از مهربانی که کشیدیم .
عشق یادمان می رود و به هر چه
زیبایی ست بد می گوییم . زیرا شهامت نه شنیدن و نه گفتن را یاد نگرفته ایم.
به باور من تنها ترسی که در زندگی ارزش دارد , ترس از دست دادن خود با ارزشت هست .
#لیلی_هژیر
@book_tips🐞
به گمانم لازم ست آدم هر چند وقت یکبار این سوال را از خودش و دیگران بپرسد.من برای آنها و آنها برای من چه هستند؟!
میدانم که این را بارها در خود نجوا کرده ایم اما گاهی آن قدر از شنیدن پاسخش هراس داریم که رهایش می کنیم و این سرآغاز دردهای ممتد ماست. باید با واقعیت روبرو شد . ما در ازای تن دادن به ترس هایمان قلبمان را نثار کسانی می کنیم که بیشتر شبیه راهزنند تا دوست . می آیند که پیمانه خود پر کنند و طلبکار بروند و ما می مانیم و این تابلو تاریک و عبوسی از مهربانی که کشیدیم .
عشق یادمان می رود و به هر چه
زیبایی ست بد می گوییم . زیرا شهامت نه شنیدن و نه گفتن را یاد نگرفته ایم.
به باور من تنها ترسی که در زندگی ارزش دارد , ترس از دست دادن خود با ارزشت هست .
#لیلی_هژیر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
هندو / هندی
در قدیم هندو وهندی تقریبا مترادف و به معنای "اهل هند" و "منسوب به سرزمین هند " بوده است.
ولی امروزه میان این دو کلمه فرق میگذارند .
هندو به "پیرو آیین کهن برهمایی" اطلاق می شود وهندی یعنی "منسوب به هند " و " اهل سرزمین هند" .
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
هندو / هندی
در قدیم هندو وهندی تقریبا مترادف و به معنای "اهل هند" و "منسوب به سرزمین هند " بوده است.
ولی امروزه میان این دو کلمه فرق میگذارند .
هندو به "پیرو آیین کهن برهمایی" اطلاق می شود وهندی یعنی "منسوب به هند " و " اهل سرزمین هند" .
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روزبیست وششم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 205 تا 213
#پایان_دوره_هشتم
97/10/6
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روزبیست وششم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 205 تا 213
#پایان_دوره_هشتم
97/10/6
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روزبیست وششم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 205 تا 213
#پایان_دوره_هشتم
97/10/6
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روزبیست وششم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 205 تا 213
#پایان_دوره_هشتم
97/10/6
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
🍃🌺🍃
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید ...
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ...
و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود ...
#شل_سیلور_استاین
@book_tips🐞
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید ...
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ...
و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود ...
#شل_سیلور_استاین
@book_tips🐞
دختر بچه ای مهربان از هر گل روییده در پیاده رو هدیه ای می سازد برای دگرگون کردن دنیای بی تفاوت اطراف .
#پیشنهاد_بوک_تیپس
#ادبیات_کودکان
#گلهای_پیاده_رو
@book_tips📕
#پیشنهاد_بوک_تیپس
#ادبیات_کودکان
#گلهای_پیاده_رو
@book_tips📕
🍃🌺🍃
#داستانک
اتاق تاریک بود. ننه پیرهن چراغ را درآورد و پایهاش را برد که نفت بخرد. بوی عطر آبگوشت لیمو عمانی خانهٔ همسایه، اتاقمان را پر کرده بود. بابام با بوی ترشیدهٔ نان آمد. به من گفت: «امشب شب جمعه س. یه سوره قرآن برای مردههامان بخوان.»
گفتم: «گلوم خیلی درد میکنه.»
بابا به اصغر گفت که بخواند. میدانستم که اصغر بلد نیست. بابا قلک را که دید، آن را برداشت و تکان داد و به من گفت: «وقتی زیاد شد، به من بدش قرض، باشد؟»
گفتم: «باشد.»
از دور صدای اذان میآمد. بابا صلوات فرستاد. فاطی به آهنگ گوشتکوب خانهٔ همسایه میرقصید. جادههای حاشیهٔ گلیم تاریک بود و ماشین اصغر چراغ نداشت. ننه هنوز نیامده بود. شاید به او نسیه نداده بودند.
#علی_اشرف_درویشیان،
#فـصل_نـان
@book_tips🐞
#داستانک
اتاق تاریک بود. ننه پیرهن چراغ را درآورد و پایهاش را برد که نفت بخرد. بوی عطر آبگوشت لیمو عمانی خانهٔ همسایه، اتاقمان را پر کرده بود. بابام با بوی ترشیدهٔ نان آمد. به من گفت: «امشب شب جمعه س. یه سوره قرآن برای مردههامان بخوان.»
گفتم: «گلوم خیلی درد میکنه.»
بابا به اصغر گفت که بخواند. میدانستم که اصغر بلد نیست. بابا قلک را که دید، آن را برداشت و تکان داد و به من گفت: «وقتی زیاد شد، به من بدش قرض، باشد؟»
گفتم: «باشد.»
از دور صدای اذان میآمد. بابا صلوات فرستاد. فاطی به آهنگ گوشتکوب خانهٔ همسایه میرقصید. جادههای حاشیهٔ گلیم تاریک بود و ماشین اصغر چراغ نداشت. ننه هنوز نیامده بود. شاید به او نسیه نداده بودند.
#علی_اشرف_درویشیان،
#فـصل_نـان
@book_tips🐞
اگر روزی
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
@book_tips🐞
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
@book_tips🐞
قصه نیستم که بگوئی،
نغمه نیستم که بخوانی،
صدا نیستم که بشنوی،
یا چیزی که چنان که ببینی،
یا چیزی که چنان که بدانی،
من دردِ مشترکم،
مرا فریاد کن...
@book_tips 🐞
نغمه نیستم که بخوانی،
صدا نیستم که بشنوی،
یا چیزی که چنان که ببینی،
یا چیزی که چنان که بدانی،
من دردِ مشترکم،
مرا فریاد کن...
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
سفارش من به همهٔ کسانی که میخواهند خود را پیدا کنند این است: درست همان جایی که هستید، بمانید. در غیر این صورت در معرض خطر بزرگ گم کردن خودتان برای همیشه قرار خواهید گرفت...
#یوستین_گوردر
@book_tips🐞
سفارش من به همهٔ کسانی که میخواهند خود را پیدا کنند این است: درست همان جایی که هستید، بمانید. در غیر این صورت در معرض خطر بزرگ گم کردن خودتان برای همیشه قرار خواهید گرفت...
#یوستین_گوردر
@book_tips🐞
👍1
🍃🌺🍃
شادی واقعی چیست؟
ماشین، خانه، لباس، شریک زندگی، شغل، پول و...
این ها همان چیزهایی هستند که هر روز، اطرافیان به ما می گویند که خوشحالمان خواهند کرد. ما این ها را در تلویزیون، تبلیغات، دنیای مجازی و در بیلبوردها می بینیم؛
اما آیا تاکنون با فردی برخورد کرده اید که با پول کم یا دارایی های مادی اندک، همچنان لبخند بر لب داشته باشد؟ من چنین افرادی را دیده ام. آیا تا به حال با فردی برخورد کرده اید که هر آنچع فکرش را بکنید در زندگی اش داشته باشد ولی اغلب غمگین باشد؟ من چنین افرادی را دیده ام.
البته حرف من این نیست که ثروت شادی را از بین می برد و فقر بهتر است! به عقیده ی من می توان گفت که شادی وابسته به داشتن چیزی یا رابطه داشتن با شخصی نیست. شادی از درون می آید، نه از بیرون.
آیا تاکنون افرادی را دیده اید که گویی همه چیز در خدمت آن هاست؟ شما هم حیرت زده شده اید؟ چطور آنان تا این حد خوش اقبال هستند و شما نیستید؟ یکی از چیزهایی که می تواند شما را از آنها متمایز کند این است که آنان می دانند چگونه با افکارشان شادی را جذب کنند.
«راندا برن»
@book_tips🐞
شادی واقعی چیست؟
ماشین، خانه، لباس، شریک زندگی، شغل، پول و...
این ها همان چیزهایی هستند که هر روز، اطرافیان به ما می گویند که خوشحالمان خواهند کرد. ما این ها را در تلویزیون، تبلیغات، دنیای مجازی و در بیلبوردها می بینیم؛
اما آیا تاکنون با فردی برخورد کرده اید که با پول کم یا دارایی های مادی اندک، همچنان لبخند بر لب داشته باشد؟ من چنین افرادی را دیده ام. آیا تا به حال با فردی برخورد کرده اید که هر آنچع فکرش را بکنید در زندگی اش داشته باشد ولی اغلب غمگین باشد؟ من چنین افرادی را دیده ام.
البته حرف من این نیست که ثروت شادی را از بین می برد و فقر بهتر است! به عقیده ی من می توان گفت که شادی وابسته به داشتن چیزی یا رابطه داشتن با شخصی نیست. شادی از درون می آید، نه از بیرون.
آیا تاکنون افرادی را دیده اید که گویی همه چیز در خدمت آن هاست؟ شما هم حیرت زده شده اید؟ چطور آنان تا این حد خوش اقبال هستند و شما نیستید؟ یکی از چیزهایی که می تواند شما را از آنها متمایز کند این است که آنان می دانند چگونه با افکارشان شادی را جذب کنند.
«راندا برن»
@book_tips🐞
خواستم بنویسم تا بعدترها، زمانی که شاید از رنج صدای خود را فراموش کرده باشم ، یادم بماند که زمستانی که گذشت بر من، تماما انتظار بود و انتظار! اما نتوانستم چگونه انتظار را بنویسم که آنی باشد که برجان من رفته است؟ که رنج، همانی باشد که دایما دارد مذاب میشود و از مغز بر کتف راستم شره میکند..!؟
"امید آمدن لغتی
لغتی که نمی آید"
مرد اما کلمه بود ،کلمه ای که نوشته نمی شود، هجا میگریزد. مردی که برمن گذر نکرده بود هنوز. صوت بود که من هنوز نشنیده بودمش.تن بود که من هنوز لمسش نکرده بودم. تنها خیال بود و خیال.در خیالم زمستان بود. زمستانی سخت شبیهِ آنچه در تابستانِ دو سالِ قبل دیده بودم!!
از من میترسید
چرخه
چرخه ی غلط
شاید هم درست!
نمی دانم
میگفت نیل ؟میشود وقتی که حالت خوب هست هم بنویسی ؟اما نوشتن تنها مسکن من بود، برای رنجی که کسی نمیفهمیدش. مادر میگفت بدن به مسکن عادت میکند و دیگر جواب نمی دهد!! من نمیتوانستم مسکنم را در احوالی غیر از پریشانی استفاده کنم!
به من میگفت در خیال تو زمستان است اما بهار میبینم من!!چشمانت نیز نمیبیند؟؟
میدیدم من.
اخرین باری که به خانه رفته بودم آبان بود، ابرها را از سقف خزر برداشتم ، با خود به شیراز آوردم . چند روزی هم بارانی بود اینجا.
مادر مبگفت شمال را دارد آب میبرد..
اما من که ابرها رابرداشته بودم!؟ به سوگمیگریستند حتما! ابرَکهای خودم هم فقط چند روز باریدند و بعد.. از دلتنگی مردند!! شیراز شد همان سرمای سوزناکِ دمِ غروبِ همیشگی ، بدون باران!!
میدانی ؟هرکس تعلق به جایی دارد ، اگر آنجا نباشد میمیرد.. من مدام مختصات او را در ذهنم گم میکنم، تعلق خاطر او را گم میکردم!! فکر میکردم باید جایی باشد که من هستم !
جایی که برایش ابر بدزدند و تظاهر به بی تفاوتی بکنند تا لحظه ای بیشتر بتواند صدایش را بشنود..
او اما باید می رفت
به جایی که به آن تعلق داشت..
او آنِ من نبود
درد دارد کلمه !!
#یار_بوک_تیپس
#نیلوفر_شریفی
@book_tips 🐞
"امید آمدن لغتی
لغتی که نمی آید"
مرد اما کلمه بود ،کلمه ای که نوشته نمی شود، هجا میگریزد. مردی که برمن گذر نکرده بود هنوز. صوت بود که من هنوز نشنیده بودمش.تن بود که من هنوز لمسش نکرده بودم. تنها خیال بود و خیال.در خیالم زمستان بود. زمستانی سخت شبیهِ آنچه در تابستانِ دو سالِ قبل دیده بودم!!
از من میترسید
چرخه
چرخه ی غلط
شاید هم درست!
نمی دانم
میگفت نیل ؟میشود وقتی که حالت خوب هست هم بنویسی ؟اما نوشتن تنها مسکن من بود، برای رنجی که کسی نمیفهمیدش. مادر میگفت بدن به مسکن عادت میکند و دیگر جواب نمی دهد!! من نمیتوانستم مسکنم را در احوالی غیر از پریشانی استفاده کنم!
به من میگفت در خیال تو زمستان است اما بهار میبینم من!!چشمانت نیز نمیبیند؟؟
میدیدم من.
اخرین باری که به خانه رفته بودم آبان بود، ابرها را از سقف خزر برداشتم ، با خود به شیراز آوردم . چند روزی هم بارانی بود اینجا.
مادر مبگفت شمال را دارد آب میبرد..
اما من که ابرها رابرداشته بودم!؟ به سوگمیگریستند حتما! ابرَکهای خودم هم فقط چند روز باریدند و بعد.. از دلتنگی مردند!! شیراز شد همان سرمای سوزناکِ دمِ غروبِ همیشگی ، بدون باران!!
میدانی ؟هرکس تعلق به جایی دارد ، اگر آنجا نباشد میمیرد.. من مدام مختصات او را در ذهنم گم میکنم، تعلق خاطر او را گم میکردم!! فکر میکردم باید جایی باشد که من هستم !
جایی که برایش ابر بدزدند و تظاهر به بی تفاوتی بکنند تا لحظه ای بیشتر بتواند صدایش را بشنود..
او اما باید می رفت
به جایی که به آن تعلق داشت..
او آنِ من نبود
درد دارد کلمه !!
#یار_بوک_تیپس
#نیلوفر_شریفی
@book_tips 🐞
یاران عزیز بوک تیپس به یاری و همت شما مطالعه هشتمین کتاب هم به پایان رسید .نهمین کتاب را برای اینماه انتخاب کنید ❤️🌺
anonymous poll
2. وقتی نیچه گریست،اروین.د.یالوم(روانشناختی،فلسفی) – 186
👍👍👍👍👍👍👍 43%
1.انسان خردمند،یووال نوح هراری(تاریخ مختصر بشر) – 136
👍👍👍👍👍 31%
3.دایی جان ناپلئون،ایرج پزشکزاد(رمان طنز) – 67
👍👍👍 15%
4.خواجه تاجدار،ژان گور(رمان تاریخی) – 44
👍👍 10%
👥 433 people voted so far.
anonymous poll
2. وقتی نیچه گریست،اروین.د.یالوم(روانشناختی،فلسفی) – 186
👍👍👍👍👍👍👍 43%
1.انسان خردمند،یووال نوح هراری(تاریخ مختصر بشر) – 136
👍👍👍👍👍 31%
3.دایی جان ناپلئون،ایرج پزشکزاد(رمان طنز) – 67
👍👍👍 15%
4.خواجه تاجدار،ژان گور(رمان تاریخی) – 44
👍👍 10%
👥 433 people voted so far.
#توضیحات_کتاب
#خواجه_تاجدار
محمد خان قاجار از سال 1193تا1211 هجری قمری یعنی نزدیک به 18 سال پادشاه ایران بود. او پایه گذار سلسله قاجاریه بود. وی در چهار سالگی به وسیله علیقلی خان ملقب به عادلشاه برادرزاده نادر شاه و به سبب دشمنی که با پدرش داشت اخته شد.
به گزارش بانکی دات آی آر آقا محمد خان در جنگاوری توانا بود اما بیشتر شهرتش در تاریخ را به خاطر ظلم ,ستم ,بی رحمی ,سنگدلی و جنایاتش به دست آورده است.شیوه کشتن آخرین شاه زند و قتل عام مردم کرمان و جنایات و غارت هایی که در گرجستان انجام داد از جمله اقداماتی است که از او به یاد گار مانده گرچه بسیاری در طول تاریخ به کفایتش گواهی داده اند.
آقا محمد خان وقتی فهمید که کریم خان زند در حال مرگ است از شیراز و به همراه عده ای از ایل قاجار و افرادی دیگر به سرعت به تهران رفت . او بعد از غلبه به برادرانش که مخالف سلطنت او بودند به کرمان رفت و پس از نابینا کردن لطفعی خان آخرین پادشاه زند و کشتن او اعلام پادشاهی نمود.
وي شب هنگام 21 شهر ذي الحجه 1211 ه.ق برابر 1797 ميلادي توسط 3 نفر از همراهان نزديك خود در پناه آباد قره باغ ( شوشه ) كشته مي شود ، جسد وي هم اكنون در نجف اشرف مدفون است .
با مرگ آقا محمد خان ولیعهدش فتحعلی شاه به سلطنت رسید.
درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست . اما اینطور که بر می آید آنها از نژاد ترک بودند.قاجارها ازترکان غربی بودندآنها ازدوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند.وآن مطالبی که آنها را به مغولان منتسب می کند نامعتبر می باشد.
سلطنت قاجار به عنوان یکی از تاریک ترین دوران ایران و مقطعی از تاریخ که دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در آن امضاشد در طول تاریخ این سرزمین به ثبت رسیده است.علاوه بر این در این دوران امتیاز های بزرگی به کشور های بیگانه داده شده ولی بدور از همه این ها ،امنیت در کشور حاکم نبوده نه تنها امنیت بلکه نبود عدم وجود نظم و قانون زندگی مردم را سخت می آزرد به طوری که کسی جرات بیرون آمدن در شب را نداشته و حتی برای رفتن از تهران به مشهد می بایست ابتدا به روسیه رفت و سپس از آنجا به مشهد رفت.
حتی اداره ژاندارمری به دست سوئدی ها بوده و عدالتی وجود نداشته. پشتوانه ای برای سرمایه کشور وجود نداشته تا جایی که انگلیسی ها حق چاپ پول را داشتند.برخی کارشناسان دلیل توجه بیش از حد قاجار به فرنگ را نداشتن پایگاه مردمی این سلسله دانسته و معتقدند آنها به دلیل ترس از شورش های داخلی به بیگانگان پناهنده شدند
@book_tips🐞
#خواجه_تاجدار
محمد خان قاجار از سال 1193تا1211 هجری قمری یعنی نزدیک به 18 سال پادشاه ایران بود. او پایه گذار سلسله قاجاریه بود. وی در چهار سالگی به وسیله علیقلی خان ملقب به عادلشاه برادرزاده نادر شاه و به سبب دشمنی که با پدرش داشت اخته شد.
به گزارش بانکی دات آی آر آقا محمد خان در جنگاوری توانا بود اما بیشتر شهرتش در تاریخ را به خاطر ظلم ,ستم ,بی رحمی ,سنگدلی و جنایاتش به دست آورده است.شیوه کشتن آخرین شاه زند و قتل عام مردم کرمان و جنایات و غارت هایی که در گرجستان انجام داد از جمله اقداماتی است که از او به یاد گار مانده گرچه بسیاری در طول تاریخ به کفایتش گواهی داده اند.
آقا محمد خان وقتی فهمید که کریم خان زند در حال مرگ است از شیراز و به همراه عده ای از ایل قاجار و افرادی دیگر به سرعت به تهران رفت . او بعد از غلبه به برادرانش که مخالف سلطنت او بودند به کرمان رفت و پس از نابینا کردن لطفعی خان آخرین پادشاه زند و کشتن او اعلام پادشاهی نمود.
وي شب هنگام 21 شهر ذي الحجه 1211 ه.ق برابر 1797 ميلادي توسط 3 نفر از همراهان نزديك خود در پناه آباد قره باغ ( شوشه ) كشته مي شود ، جسد وي هم اكنون در نجف اشرف مدفون است .
با مرگ آقا محمد خان ولیعهدش فتحعلی شاه به سلطنت رسید.
درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست . اما اینطور که بر می آید آنها از نژاد ترک بودند.قاجارها ازترکان غربی بودندآنها ازدوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند.وآن مطالبی که آنها را به مغولان منتسب می کند نامعتبر می باشد.
سلطنت قاجار به عنوان یکی از تاریک ترین دوران ایران و مقطعی از تاریخ که دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در آن امضاشد در طول تاریخ این سرزمین به ثبت رسیده است.علاوه بر این در این دوران امتیاز های بزرگی به کشور های بیگانه داده شده ولی بدور از همه این ها ،امنیت در کشور حاکم نبوده نه تنها امنیت بلکه نبود عدم وجود نظم و قانون زندگی مردم را سخت می آزرد به طوری که کسی جرات بیرون آمدن در شب را نداشته و حتی برای رفتن از تهران به مشهد می بایست ابتدا به روسیه رفت و سپس از آنجا به مشهد رفت.
حتی اداره ژاندارمری به دست سوئدی ها بوده و عدالتی وجود نداشته. پشتوانه ای برای سرمایه کشور وجود نداشته تا جایی که انگلیسی ها حق چاپ پول را داشتند.برخی کارشناسان دلیل توجه بیش از حد قاجار به فرنگ را نداشتن پایگاه مردمی این سلسله دانسته و معتقدند آنها به دلیل ترس از شورش های داخلی به بیگانگان پناهنده شدند
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#انسان_خردمند
کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری است. انسان خردمند نشان داد که از کجا آمدهایم و انسان خداگونه نشان میدهد که به کجا میرویم.
این اثر یووال نوح هراری نیز، درست مانند انسان خردمند، با استقبال بسیار زیادی روبهرو شد و همواره در لیست پرفروشترین کتابها قرار گرفته است. در ایران هم چند روز پس از چاپ اول در تیرماه ۹۷ (با شمارگان ۲۲۰۰ نسخه) چاپ دوم آن منتشر شد.
دکتر یووال نوح هراری از دانشگاه آکسفورد دکترای تاریخ دارد و در دانشگاه بیتالمقدس تاریخ جهان تدریس میکند. بیش از ۶۵۰۰۰ نفر در دوره اینترنتی تدریس تاریخ مختصر بشر او ثبت نام کردهاند. کتاب انسان خردمند او که در سال ۲۰۱۵ انتشار یافت به یک پدیده بینالمللی تبدیل شد و آن را به ۴۰ زبان ترجمه کردهاند
خلاصه کتاب انسان خردمند
همانطور که از عنوان فرعی کتاب برداشت میشود، این کتاب تاریخ مختصر بشر است و واقعا هم تاریخ را به شکل مختصر و البته مفید بیان کرده است. نویسنده تاریخ انسان را از ۲٫۵ میلیون سال پیش تا زمان حال را فقط در ۵۶۸ صفحه بیان میکند. هراری برای نوشتن انسان خردمند از منابع معتبر و تحقیقات دیگر دانشمندان در سرتاسر کتاب استفاده کرده است و ما با یک کتاب علمی که پایه و اساس خوبی دارد طرف هستیم.
هر اتفاق مهمی که در طول تاریخ بشر رخ داده در این کتاب بیان شده است: چه بر سر گونههای مختلف بشر آمد؟ چه بر سر حیوانات عظیمالجثه آمد؟ مغز چگونه تکامل یافت؟ آتش چه تاثیری بر تاریخ گذاشت؟ امپراتوریها و حکومتها چرا به وجود آمد؟ پول چگونه و چرا اختراع شد؟ مسیحیت و اسلام چه تاثیری بر انسان و تاریخ گذاشتند؟ و مهمتر از همه، گونه انسان خردمند به کجا میرود؟
@book_tips🐞
#انسان_خردمند
کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری است. انسان خردمند نشان داد که از کجا آمدهایم و انسان خداگونه نشان میدهد که به کجا میرویم.
این اثر یووال نوح هراری نیز، درست مانند انسان خردمند، با استقبال بسیار زیادی روبهرو شد و همواره در لیست پرفروشترین کتابها قرار گرفته است. در ایران هم چند روز پس از چاپ اول در تیرماه ۹۷ (با شمارگان ۲۲۰۰ نسخه) چاپ دوم آن منتشر شد.
دکتر یووال نوح هراری از دانشگاه آکسفورد دکترای تاریخ دارد و در دانشگاه بیتالمقدس تاریخ جهان تدریس میکند. بیش از ۶۵۰۰۰ نفر در دوره اینترنتی تدریس تاریخ مختصر بشر او ثبت نام کردهاند. کتاب انسان خردمند او که در سال ۲۰۱۵ انتشار یافت به یک پدیده بینالمللی تبدیل شد و آن را به ۴۰ زبان ترجمه کردهاند
خلاصه کتاب انسان خردمند
همانطور که از عنوان فرعی کتاب برداشت میشود، این کتاب تاریخ مختصر بشر است و واقعا هم تاریخ را به شکل مختصر و البته مفید بیان کرده است. نویسنده تاریخ انسان را از ۲٫۵ میلیون سال پیش تا زمان حال را فقط در ۵۶۸ صفحه بیان میکند. هراری برای نوشتن انسان خردمند از منابع معتبر و تحقیقات دیگر دانشمندان در سرتاسر کتاب استفاده کرده است و ما با یک کتاب علمی که پایه و اساس خوبی دارد طرف هستیم.
هر اتفاق مهمی که در طول تاریخ بشر رخ داده در این کتاب بیان شده است: چه بر سر گونههای مختلف بشر آمد؟ چه بر سر حیوانات عظیمالجثه آمد؟ مغز چگونه تکامل یافت؟ آتش چه تاثیری بر تاریخ گذاشت؟ امپراتوریها و حکومتها چرا به وجود آمد؟ پول چگونه و چرا اختراع شد؟ مسیحیت و اسلام چه تاثیری بر انسان و تاریخ گذاشتند؟ و مهمتر از همه، گونه انسان خردمند به کجا میرود؟
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#وقتی_نیچه_گریست
کتاب هنگامی که نیچه گریست یک رمان تاریخی با پیش زمینه ای فلسفی است که اروین د. یالوم آن را نوشته است.
این کتاب ماجرای درمان ناامید نیچه توسط دکتر یوزف بروئر است.
دکتر یوزف بروئر پزشک معروف و مشهور وینی است که نامه ای از طرف لو سالومه دریافت می کند که در آن نوشته شده است آینده فلسفه آلمان در خطر است.
لو سالومه، معشوقه فیلسوف بزرگ، نیچه است که فکر می کند نیچه در پی خودکشی است و به کمک بروئر برای درمان او نیاز دارد. اما این تازه شروع داستان است…
در مورد کتاب هنگامی که نیچه گریست باید اشاره کرد که شخصیت های داستان کاملا واقعی هستند:
فریدریش ویلهلم نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی ۱۸۴۴ – ۱۹۰۰
یوزف بروئر، از جمله بهترین پزشکان اتریش که با کمک فروید روش روانکاوی با صحبت را توسعه داد.
زیگموند فروید، عصبشناس اتریشی است که پدر علم روانکاوی شناخته میشود.
لو آندرئاس سالومه، دختر یک ژنرال روس بود که بیشتر به دلیل عشق نیچه به او شناخته می شود.
برتا پاپنهایم، یکی از افراد پیشگام در مددکاری اجتماعی
…
با وجود اینکه شخصیت ها در این کتاب واقعی هستند اما خود داستان صرفا تخیلات نویسنده است.
هسته اصلی کتاب ملاقات نیچه و بروئر است در صورتی که در واقعیت این دو هیچگاه همدیگر را ندیده اند
@book_tips🐞
#وقتی_نیچه_گریست
کتاب هنگامی که نیچه گریست یک رمان تاریخی با پیش زمینه ای فلسفی است که اروین د. یالوم آن را نوشته است.
این کتاب ماجرای درمان ناامید نیچه توسط دکتر یوزف بروئر است.
دکتر یوزف بروئر پزشک معروف و مشهور وینی است که نامه ای از طرف لو سالومه دریافت می کند که در آن نوشته شده است آینده فلسفه آلمان در خطر است.
لو سالومه، معشوقه فیلسوف بزرگ، نیچه است که فکر می کند نیچه در پی خودکشی است و به کمک بروئر برای درمان او نیاز دارد. اما این تازه شروع داستان است…
در مورد کتاب هنگامی که نیچه گریست باید اشاره کرد که شخصیت های داستان کاملا واقعی هستند:
فریدریش ویلهلم نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی ۱۸۴۴ – ۱۹۰۰
یوزف بروئر، از جمله بهترین پزشکان اتریش که با کمک فروید روش روانکاوی با صحبت را توسعه داد.
زیگموند فروید، عصبشناس اتریشی است که پدر علم روانکاوی شناخته میشود.
لو آندرئاس سالومه، دختر یک ژنرال روس بود که بیشتر به دلیل عشق نیچه به او شناخته می شود.
برتا پاپنهایم، یکی از افراد پیشگام در مددکاری اجتماعی
…
با وجود اینکه شخصیت ها در این کتاب واقعی هستند اما خود داستان صرفا تخیلات نویسنده است.
هسته اصلی کتاب ملاقات نیچه و بروئر است در صورتی که در واقعیت این دو هیچگاه همدیگر را ندیده اند
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#دائی_جان_ناپلئون
دائی جان ناپلئون را در هر کجای دنیا و در هر جامعه ای می توان پیدا کرد. دائی جان ناپلئون داستان مرد پریشان احوالی است که به دلیل ناکامی هایش در زندگی واقعی، در ذهنش از خود ناپلئونی ساخته است و گمان می کند که انگلیسی ها قصد نابودی اش را دارند.
این کتاب چنان بر دل ایرانی ها نشست که بعد از انتشارش در سال 1973 میلیون ها نسخه از آن به فروش رفت.
قصه دائی جان ناپلئون در باغ بزرگی اتفاق می افتد که سه عمارت در آن وجود دارند: خانه قهرمان داستان، خواهرش و برادر کوچکترش که با وجود اینکه با درجه پایینی از ارتش بازنشسته شده، به او سرهنگ می گویند. بر این باغ دائی جان ناپلئون و بیماری پارانویایش حکم می رانند.
شخصیت پردازی هنرمندانه نویسنده، طبقات مختلف اجتماع را به تصویر می کشد: مامور اداره آگاهی، مامور دولت، زنان خانه دار، پزشک، قصاب، واعظ چاپلوس، خدمتکار، واکسی و یکی دو نفر هندی. تمام این افراد به باغی رفت و آمد می کنند که صحنه تمام دعوا ها، دسیسه ها و گرفتاری های خنده دار است.
با وجود اینکه رمان دائی جان ناپلئون با توصیفاتش جامعه را به نقد می کشد، اما با این حال نشان دهنده پیچیدگی، سرزندگی و انعطاف پذیر بودن فرهنگ و جامعه ایرانی هم هست.
بعد از انقلاب ایران در سال 1979، هم سریال و هم کتاب دایی جان ناپلئون، توقیف شد...
اهمیت رمان دایی جان ناپلئون به این دلیل است که بنیانگدار ژانر طنز در رمان ایرانی و یکی از آثار سرآمد آن تا امروز است. هنوز رمانی با مایه طنز به اعتبار و جذابیت آن نوشته نشده است و پزشک زاد به اعتبار این اثر در ردیف آفرینندگان شکل های جدید ادبی شایسته تقدیر فراوا ن است.
اگر چه باید این نکته را خاطر نشان سازیم که شخصیت های اصلی رمان پزشکزاد شباهت فراوانی به پیشگام خارجی آن، دن کیشوت، دارند. دایی جان و پیشکار او مثل دن کیشوت و سانچو/سانکو هر دو دارای توهماتی مشابه هستند و در صددند که دنیای خارج را با خود هماهنگ نمایند. اما این شباهت از ارزش های رمان پزشکزاد کم نمی کند.
@book_tips🐞
#دائی_جان_ناپلئون
دائی جان ناپلئون را در هر کجای دنیا و در هر جامعه ای می توان پیدا کرد. دائی جان ناپلئون داستان مرد پریشان احوالی است که به دلیل ناکامی هایش در زندگی واقعی، در ذهنش از خود ناپلئونی ساخته است و گمان می کند که انگلیسی ها قصد نابودی اش را دارند.
این کتاب چنان بر دل ایرانی ها نشست که بعد از انتشارش در سال 1973 میلیون ها نسخه از آن به فروش رفت.
قصه دائی جان ناپلئون در باغ بزرگی اتفاق می افتد که سه عمارت در آن وجود دارند: خانه قهرمان داستان، خواهرش و برادر کوچکترش که با وجود اینکه با درجه پایینی از ارتش بازنشسته شده، به او سرهنگ می گویند. بر این باغ دائی جان ناپلئون و بیماری پارانویایش حکم می رانند.
شخصیت پردازی هنرمندانه نویسنده، طبقات مختلف اجتماع را به تصویر می کشد: مامور اداره آگاهی، مامور دولت، زنان خانه دار، پزشک، قصاب، واعظ چاپلوس، خدمتکار، واکسی و یکی دو نفر هندی. تمام این افراد به باغی رفت و آمد می کنند که صحنه تمام دعوا ها، دسیسه ها و گرفتاری های خنده دار است.
با وجود اینکه رمان دائی جان ناپلئون با توصیفاتش جامعه را به نقد می کشد، اما با این حال نشان دهنده پیچیدگی، سرزندگی و انعطاف پذیر بودن فرهنگ و جامعه ایرانی هم هست.
بعد از انقلاب ایران در سال 1979، هم سریال و هم کتاب دایی جان ناپلئون، توقیف شد...
اهمیت رمان دایی جان ناپلئون به این دلیل است که بنیانگدار ژانر طنز در رمان ایرانی و یکی از آثار سرآمد آن تا امروز است. هنوز رمانی با مایه طنز به اعتبار و جذابیت آن نوشته نشده است و پزشک زاد به اعتبار این اثر در ردیف آفرینندگان شکل های جدید ادبی شایسته تقدیر فراوا ن است.
اگر چه باید این نکته را خاطر نشان سازیم که شخصیت های اصلی رمان پزشکزاد شباهت فراوانی به پیشگام خارجی آن، دن کیشوت، دارند. دایی جان و پیشکار او مثل دن کیشوت و سانچو/سانکو هر دو دارای توهماتی مشابه هستند و در صددند که دنیای خارج را با خود هماهنگ نمایند. اما این شباهت از ارزش های رمان پزشکزاد کم نمی کند.
@book_tips🐞