Book_tips
21.5K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
🍃🌺🍃
.
سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته‌تر بگویم:
بهترین دوستِ انسان، انسان است نه کتاب!
کتاب‌ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلماتِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند.
تو در کوچه‌ها انسان خواهی شد نه در لابه‌لای کتاب‌ها.
تو در کوه‌ها، در جاده‌ها، و در کنارِ ستمدیدگانِ واقعی، رسم زندگی را یاد خواهی گرفت نه با غوطه خوردن در آثاری که در اتاق‌های دربسته نوشته شده و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته‌اند و قایقی در تَنِ طوفان را...

#نادر_ابراهیمی
#یک_عاشقانه_ی_آرام
@book_tips🐞
.
🍃🌺🍃

#تلنگر

تفاوت آدم "حساس" و آدم "بااحساس"

متاسفانه بسیاری از ما در بسیاری از اوقات متوجه تفاوت حساس بودن و با احساس بودن نیستیم و به حساس بودن خودمون افتخار میکنیم یا اینکه بطور غیرمستقیم اطرافیانمون رو تهدید میکنیم که :ما خیلی حساسیم،از برگ گل به ما نازکتر بگید ما ناراحت میشیم!" و خیال میکنیم که این حرف مایه مباهات و افتخار انسانه و نمیدونیم که اون چیزی که با ارزشه و قابل ستایشه "با احساس" بودنه..

با احساس یعنی "چیز کوچک خوب رو بزرگ کردن" در حالی که حساس بودن یعنی "چیز کوچک بد رو بزرگ کردن"
من خیلی حساسم یعنی من خیلی بدبختم،من خیلی نازک نارنجی ام،من پوست روانی ندارم،منو فوتم کنی دردم میاد و ...
پس بیخودی نگید : وااای من خیلی حساسم و بهش افتخار کنید.اگه حساسید برید خودتون رو درست کنید و پوست روانیتون رو ترمیم و کلفت کنید!

@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب


📖 خلاصه:چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰منتشر شد و تا کنون بیش از سی بار تجدید چاپ شده است.
داستان در دهه ۱۳۴۰در محله بوارده آبادان رخ می‌دهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایه‌هایی سخن می‌گوید که اینک در آبادان ـ در خانه‌های سازمانی ـ زندگی می‌کنند.
((چراغ ها را من خاموش می کنم)) رمان حادثه ها نیست؛ ریتم کُند و آهسته یی دارد که روز های عادی را با رویداد های متعارف روز تعریف می کند و در آن دلتنگی ها و روزمره گی های یک زن ساده را در یک گوشه شهر بازتاب می دهد. در این رمان هیچ حادثه ی آن چنانی به وقوع نمی پیوندد در حقیقت این گونه پرداخت را میتوان ویژه گی برای تمام آثار زویا پیرزاد دانست. او آدم های معمولی را با سرنوشت های معمولی، محور آثار خود قرار می دهد و لحن صادقانه و طرز دید اوست که رمانش را برجسته می سازد. او در این پرداخته ها در صدد ساختن ابر قهرمان ها نیست؛ دغدغه او تصویر دغدغه های زنان است.

#چراغها_را_من_خاموش_میکنم
#زویا_پیرزاد

@book_tips📕
Be around those that talk about visions and ideas, not other people .

اطرافت رو با آدمهايى پر كن كه از ديدگاه ها و ايده ها حرف ميزنن، نه راجع به آدمهاى ديگه.

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃


دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی آید، از بهاری می آید که فرا می‌رسد.
گیاه به روزهایى که رفته، نمی اندیشد، به روزهایى می اندیشد که می آید، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر ان چه می‌خواهیم، دست یابیم؟

#نامه_های_عاشقانه_ی_یک_پیامبر
#جبران_خلیل_جبران
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می‌کنند، اما یک اهانت را سال‌ها به‌خاطر می‌سپارند ...!

آن‌ها مانند آشغال‌ جمع‌کن‌هایی هستند که هنوز توهینی را که مثلا بیست‌ سال پیش به آن‌ها شده با خود حمل می‌کنند و بوی ناخوشایند این زباله‌ها همواره آنان را می‌آزارد ...!

برای شادبودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید و باید ذهن خود را از زباله‌های تنفر ، خشم ، نگرانی و ترس رها کنید ...!


#اندرو_متیوس
#راز_شاد_زیستن

@book_tips🐞
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لحظه‌هاتون سرشار از آرامش

#کلیپ

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
 
تهویه هوا

تهویه خود به معنای عوض کردن هوا است و نیاز به کلمه هوا ندارد بنابراین ترکیب "تهویه هوا" حشو است و بهتر است که از استعمال هوا همراه آن خود داری شود و به جای دستگاه تهویه هوا می توان به سادگی گفت :" دستگاه تهویه"

#کتاب_غلط_ننویسیم
     #ابوالحسن_نجفی

@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂

مطالعه سهم روزبیست وچهارم کتاب «چشمهایش »

تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 189 تا197

97/10/4
@book_tips 🐞

🍂🌺🍂
🍃🌺🍃
هیچ چیز با سرکوب از بین نمی رود.
برعکس ، فقط قوی تر می شود!
سرکوب کردن هر چیز،
سبب تشدید جاذبه آن می شود!
آنچه را سرکوب کرده ایم،
وارد لایه های عمیق آگاهى ما می‌شود.


#الماسهاى_آگاهى
#اشو

@book_tips🐞
امروز روز دیگریست.
آنقدر مشغول دوست داشتن زندگی باش،
که فرصتی برای نفرت نداشته باشی.


@book_tips🐞
🍃🌺🍃
نیمی از مردم افرادی هستند که چیزهای زیادی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند!

نيم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند اما همیشه درحال حرف زدن هستند!

#رابرت_فراست

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

#تکه_ای_از_کتاب

در تاریخ، هیچ عدالتی نیست. وقتی که مصیبتی به بار می‌آید، تقریباً همیشه فقرا به مراتب بیش از ثروتمندان گرفتارش می‌شوند، حتی اگر در وهله‌ی اول ثروتمندان مسبب آن فاجعه بوده باشند.

در حال حاضر، گرم شدن زمین، زندگی فقرا در کشورهای خشک آفریقایی را بیش از زندگی غربی‌‌های مرفه متاثر می‌کند. عجیب اینکه خودِ قدرتِ علم احتمالاً این خطر را افزایش می‌دهد، زیرا ثروتمندان را غره و بی‌خیال می‌کند.


#انسان_خداگونه
#یووال_نوح_هراری
صفحه ۲۶۳

@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم

 استکبار

یعنی حالت یا رفتار متکبران وزورگویان وظالمان .
این کلمه به اصطلاح اسم معنی است ونه اسم ذات.
درسالهای اخیر به تقلید از زبانهای فرنگی رسم شده است که اسم معنی را به عنوان جمع گروهه به کار ببرند،مثلا به جای "مرتجعان"می گویند "ارتجاع"
وبه جای "روحانیان" می گویند "روحانیت"  وبه جای "اشراف" می گویند "اشرافیت" .

همچنین استکبار را به جای مستکبران به کار می برند وبه جای "مستکبران جهان" می گویند "استکبار جهانی" واین غلط است.

#کتاب_غلط_ننویسیم
    #ابوالحسن_نجفی

@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂

مطالعه سهم روزبیست وپنجم کتاب «چشمهایش »

تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 197تا 205

97/10/5
@book_tips 🐞

🍂🌺🍂
تلخ‌ترین اشکهایی که بر روی گورها ریخته شده،

بخاطر کلمات گفته نشده و کارهای انجام نشده است.

هریت بیچر استو

@book_tips 🐞
▪️سرنوشت شاعر و خواننده ترانه باباکرم!

بین آرشیوم عکسی دیدم که برایم مرور زنجیره ای از خاطرات بود؛ عکس مرحوم مرتضی کریم زاده به عنوان بزرگِ هیئت تفرشی ها، روی طاقچه حسینیه...
سالها پیش در جریان یک محله گردی به این حسینیه رسیدیم. هیات تفرشی ها در کوچه بابل یا همان وزیری تهران واقع است.
اما آقا مرتضی کیست؟ آقا مرتضی پسر مرحوم باباکرم است!
باباکرم را قدیمی ها با یک ترانه روحوضی و یک رقص لاله زاری می شناسند. مرحوم جعفر شهری در کتاب طهران قدیم ماجرای تبدیل نام کرمعلی کریم زاده به بابا کرم را اینطور نقل می کند که چون کرم آقا اهل زورخونه بود و در شمایل لات های قدیم ظاهر می شد، وقتی پا به محله می گذاشت به بچه های کوچک آب نبات چوبی می داد و از همینجا به زبان بچه ها، باباکرم نام گرفت.
اما قصه این عکس مربوط به خود باباکرم نیست. پسر باباکرم یعنی همین آقا مرتضی از هیئت دارهای قدیمی تهران بود که اهل محل ازش به نیکی یاد می کنند. آقا مرتضی فرزند همسر دوم باباکرم است. ماجرای ازدواج باباکرم با این خانم خواندنی است.
شاعر اصلی شعر باباکرم دوستت دارم، همین خانم است که مطلع شعر را می گوید و بعدها حسین همدانیان این شعر را کامل می کند و برایش آهنگ می سازد. ایندست آهنگ های تخت حوضی و کوچه بازاری مربوط به حسین همدانیان است که بعدها بسیار فقیر شد و در آسایشگاه سالمندان از دنیا رفت.
این خانم که بعدها همسر دوم باباکرم می شود وقتی این شعر را می خواند، باباکرم به او علاقه مند می شود و از او خواستگاری می کند. اما شرط این خانم خیلی جالب است؛ او شرط می کند که رضایتم در گروی اینست که هردو توبه کنیم. برای توبه هم می روند مسجد محل، خدمت آیت الله تنکابنی تا برای اجابت توبه نذر کنند. نذرشان این بود که همه نمازها را در مسجد حاج آقای تنکابنی به جماعت اقامه کنند تا خدا توبه شان را قبول کند. از سرنوشت نذر باباکرم بی اطلاعم، اما همسرش به این عهد پایبند بود تا آنجا که مرحوم تنکابنی نقل می کند یک روز نماز صبح آنقدر برف آمده بود که یقین داشتم هیچکس برای نماز جماعت حاضر نمی شود. می خواستم نروم که یادم افتاد این خانم بر عهدش مصر است. ازینرو وقتی نزدیک مسجد رسیدم، دیدم پشت در مسجد و در آن سوز سرما و برف منتظر نشسته است. خلاصه نماز را دونفره به جماعت برگزار کردیم...
آقا مرتضی کریم زاده فرزند همین خانم است.
اما خواننده باباکرم؛
بعدها این شعر را ملوک آنغوز با نام هنری آفت و لقب بلبل شرق در کافه کاباره های لاله زار می خواند و به خواننده باباکرم شهرت پیدا می کند. آفت با این آهنگ آنقدر شهرت می یابد که عکسش را روی آدماس "خروس نشان" برای تبلیغ استفاده می کردند.
اما آفت هم سرنوشت جالبی دارد. او وقتی برای دیدار با پسرش به سوریه می رود با اصرار یکی از دوستان به زیارت رفته و همانجا در اوج شهرت توبه و برای همیشه از مطربی خداحافظی می کند. او بعدها کسوت درویشی می گیرد و تمام دغدغه اش رسیدگی به فقرا می شود و کتابی می نویسید به نام از فقر تا فقر که البته منتشر نمی شود.
قدیمی ها یک دعای ناب داشتند و می گفتند خدا عاقبتت را ختم به خیر کند... شاید این قصه ها انگیزه بیشتری برای برگشتن باشد.

📝 محسن مهدیان

@book_tips 🐞
یک خواب ماجراجویانه در اتریش!
Adventure in Austria

👇👇
@book_tips 🐞