🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
یاریگر
به معنای "یاری کننده " و "نیرو دهنده " . بعضی این کلمه را غلط و از جعلیات اخیر می دانند. اما یاریگر صحیح است. ودر متون معتبر فارسی به کار رفته است.
به هر مرادی فرمانبر تو باد فلک
به هر هوایی یاریگر تو باد اله
(فرخی)
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
یاریگر
به معنای "یاری کننده " و "نیرو دهنده " . بعضی این کلمه را غلط و از جعلیات اخیر می دانند. اما یاریگر صحیح است. ودر متون معتبر فارسی به کار رفته است.
به هر مرادی فرمانبر تو باد فلک
به هر هوایی یاریگر تو باد اله
(فرخی)
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
جایی که بودن
و نبودنت هیچ فرقی ندارد!
نبودنت را انتخاب کن...
اینگونه به بودنت احترام گذاشته ای...!
#هاروکی_موراکامی
@book_tips🐞
جایی که بودن
و نبودنت هیچ فرقی ندارد!
نبودنت را انتخاب کن...
اینگونه به بودنت احترام گذاشته ای...!
#هاروکی_موراکامی
@book_tips🐞
بیمار: می دونی کی تو دریا غرق میشه؟ دکتر هاوس: معلومه، اون که شنا بلد نیست. بیمار: برعکس اونی که شنا بلده غرق میشه، اونی که شنا بلد نیست تو دریا نمیره...!
@book_tips🐞
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#داستان_عصـر
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم
ديد چشم چپش در حد درك نور، كاتاراكتي بسيار پيشرفته .
-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١٦ سالمه، از بچگي ديابت داشتم چندماهيه كه كلا نميبينم.
به جوان همراهش كه ده سالي بزرگتر از او بود رو كردم :
- چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت :
-حالا ميشه كاري براش كرد ؟!
-عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگي به وضعيت شبكيه دارد ، زودتر اورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهي حسرت بار به پسرك كرد و نگاهي به پذيرشي كه برايش مينوشتم، سوالش را از چشمان نگرانش خواندم:
-پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم، هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
-انگار دنيا را به او داده باشند، خدا خيرت بده اقاي دكتر
-فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او ...
-غير از من كسي همراهش نيست.
-خواستم بپرسم نسبت شما .....چشمم به پسرك افتاد كه با پشت استين اشكش را پاك ميكرد، نپرسيدم
پسرك را برای ريختن قطره و اماده شدن جهت معاينات تكميلی به اطاق مجاور فرستادم تا با خيال راحت پاسخ سوالات و فضولی های گل كرده ام را بجويم:
-عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود...چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟! پدر و مادرش؟! نسبت شما با او....؟!
-اين پسر در فقر مطلق است، پدرش به سختی توان سير كردن شكم فرزندانش را دارد...نسبت قومی با او ندارم، چند روزی مرخصي گرفتم تا پی درمان او باشم ...
-هزينه اش؟!
-با خودم...
بر دلم تحسين همت بلند اين جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت در اورد " رايگان " ...
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود در چشمش گذاشتم
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش برميدارم..
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد سری در اطاق گردانيد و بعد آن نگاهي به من و نگاهي به جوان همراهش:
اقا داريم ميبينيم، اقا داريم ميبينيم.
اشك اقا معلم سرازير شد، با سر و چشم نگاهی به سقف انداخت و زيرلب خدايا شكرت، پسرك را بغل كرد و سرش را بوسيد.
موقع رفتن گفت خدا رو شكر كه شما رو سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر....
اشتباه ميكرد، در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی ميرسد خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرك باشد
#دكتر_سيد_محمد_ميرهاشمی
جراح و متخصص چشم
پ.ن:
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس، در مقام بخشش از آیین مپرس...
@book_tips🐞
#داستان_عصـر
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم
ديد چشم چپش در حد درك نور، كاتاراكتي بسيار پيشرفته .
-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١٦ سالمه، از بچگي ديابت داشتم چندماهيه كه كلا نميبينم.
به جوان همراهش كه ده سالي بزرگتر از او بود رو كردم :
- چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت :
-حالا ميشه كاري براش كرد ؟!
-عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگي به وضعيت شبكيه دارد ، زودتر اورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهي حسرت بار به پسرك كرد و نگاهي به پذيرشي كه برايش مينوشتم، سوالش را از چشمان نگرانش خواندم:
-پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم، هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
-انگار دنيا را به او داده باشند، خدا خيرت بده اقاي دكتر
-فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او ...
-غير از من كسي همراهش نيست.
-خواستم بپرسم نسبت شما .....چشمم به پسرك افتاد كه با پشت استين اشكش را پاك ميكرد، نپرسيدم
پسرك را برای ريختن قطره و اماده شدن جهت معاينات تكميلی به اطاق مجاور فرستادم تا با خيال راحت پاسخ سوالات و فضولی های گل كرده ام را بجويم:
-عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود...چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟! پدر و مادرش؟! نسبت شما با او....؟!
-اين پسر در فقر مطلق است، پدرش به سختی توان سير كردن شكم فرزندانش را دارد...نسبت قومی با او ندارم، چند روزی مرخصي گرفتم تا پی درمان او باشم ...
-هزينه اش؟!
-با خودم...
بر دلم تحسين همت بلند اين جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت در اورد " رايگان " ...
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود در چشمش گذاشتم
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش برميدارم..
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد سری در اطاق گردانيد و بعد آن نگاهي به من و نگاهي به جوان همراهش:
اقا داريم ميبينيم، اقا داريم ميبينيم.
اشك اقا معلم سرازير شد، با سر و چشم نگاهی به سقف انداخت و زيرلب خدايا شكرت، پسرك را بغل كرد و سرش را بوسيد.
موقع رفتن گفت خدا رو شكر كه شما رو سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر....
اشتباه ميكرد، در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی ميرسد خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرك باشد
#دكتر_سيد_محمد_ميرهاشمی
جراح و متخصص چشم
پ.ن:
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس، در مقام بخشش از آیین مپرس...
@book_tips🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 61 تا69
97/9/18
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 61 تا69
97/9/18
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
نه تنها پزشکی، مهندسی و نقاشی هنر است، بلکه زیستن نیز خود هنر است و در حقیقت مهمترین و در عینحال مشکلترین و پیچیدهترین هنری است که انسان تجربه میکند. هدف این هنر، انجام کار بهخصوصی نیست، بلکه هدف آن، زندگیِ شایانِ تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنهٔ هنرِ زیستن، انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم پیکرتراش است و هم سنگ مرمر، هم پزشک است و هم بیمار...
#انسان_برای_خویشتن
#اریک_فروم
@book_tips🐞
نه تنها پزشکی، مهندسی و نقاشی هنر است، بلکه زیستن نیز خود هنر است و در حقیقت مهمترین و در عینحال مشکلترین و پیچیدهترین هنری است که انسان تجربه میکند. هدف این هنر، انجام کار بهخصوصی نیست، بلکه هدف آن، زندگیِ شایانِ تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنهٔ هنرِ زیستن، انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم پیکرتراش است و هم سنگ مرمر، هم پزشک است و هم بیمار...
#انسان_برای_خویشتن
#اریک_فروم
@book_tips🐞
در 20 سالگی نگران این هستی که دیگران در مورد شما چی فکر میکنند.
در 40 سالگی برای شما اهمیتی ندارد که دیگران در مورد شما چی فکر میکنند.
در 60 سالگی متوجه میشوی که دیگران اصلا در مورد شما فکر نمیکردند.
@book_tips 🐞
در 40 سالگی برای شما اهمیتی ندارد که دیگران در مورد شما چی فکر میکنند.
در 60 سالگی متوجه میشوی که دیگران اصلا در مورد شما فکر نمیکردند.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
صبح زود هدیه ای زیباست از سوی خدا
سکوت و تقدسش دست نخورده است.
دلشکنان خوابند و تنها دلشکستگان امیدوار
بر سر سجاده صبح با صاحب بی همتای صبح
به رازگویی نشسته اند...
صبح را دوست میدارم آنرا ارج مینهم و همچون قطره ای زلال آن را مینوشم تا از شهدش جانی دوباره بگیرم...
دلتان به پاکی صبح
خوشه های افکار بلندتان سبز و ریشهی پاکتان پایدار باد.
بارش بوسه های خداوند پای تمام آرزوهای قشنگتون...
@book_tips🐞
#صبح_آمد
صبح زود هدیه ای زیباست از سوی خدا
سکوت و تقدسش دست نخورده است.
دلشکنان خوابند و تنها دلشکستگان امیدوار
بر سر سجاده صبح با صاحب بی همتای صبح
به رازگویی نشسته اند...
صبح را دوست میدارم آنرا ارج مینهم و همچون قطره ای زلال آن را مینوشم تا از شهدش جانی دوباره بگیرم...
دلتان به پاکی صبح
خوشه های افکار بلندتان سبز و ریشهی پاکتان پایدار باد.
بارش بوسه های خداوند پای تمام آرزوهای قشنگتون...
@book_tips🐞
شانس انرژی مثبتی ست که زمانی از ما تابش شده و در زمانی دیگر، دوباره به ما باز میتابد.
قانون جهان !
انرژی از بین نمیرود..
فاطمه جرفی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞
قانون جهان !
انرژی از بین نمیرود..
فاطمه جرفی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞
🍂🌺 یادآوری 🌺🍂
مطالعه سهم روز نهم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 69 تا77
97/9/19
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
مطالعه سهم روز نهم کتاب «چشمهایش »
تعداد صفحات: 213صفحه
سهم روزانه:8صفحه
از صفحه 69 تا77
97/9/19
@book_tips 🐞
🍂🌺🍂
🍃🌺🍃
صدای چکه چکه شیر آب همراه با قل قل سماور، عجب ریتم دل انگیزی دارد...
آن طرف تر ، تابی تاب می خورد....
دختری با خنده های جانانه ، جانی تازه در کالبد زندگی پخش می کند..
بوی غذای اکرم خانم در جای جای کوچه جا گرفته...
درخت سیب صندوقچه اسرار پرنده های عاشق است...
صدای پای عابری، اهل خانه را مهمان نوازتر می کند....
ب همه اینها باران را هم اضافه کنید.....
باران پشت در نمانده خودش کلید دارد....
باران آمده گل های زندگی را طراوتی دوباره بدهد...
آمده شیشه های غبار گرفته را از دلتنگی پاک کند....
صبر کنید، صدای می آید......
آوای خوشی همین حوالی چشمانت قدم می زند...
کافیست سری ب خودت بزنی.....
#عاطفه
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
صدای چکه چکه شیر آب همراه با قل قل سماور، عجب ریتم دل انگیزی دارد...
آن طرف تر ، تابی تاب می خورد....
دختری با خنده های جانانه ، جانی تازه در کالبد زندگی پخش می کند..
بوی غذای اکرم خانم در جای جای کوچه جا گرفته...
درخت سیب صندوقچه اسرار پرنده های عاشق است...
صدای پای عابری، اهل خانه را مهمان نوازتر می کند....
ب همه اینها باران را هم اضافه کنید.....
باران پشت در نمانده خودش کلید دارد....
باران آمده گل های زندگی را طراوتی دوباره بدهد...
آمده شیشه های غبار گرفته را از دلتنگی پاک کند....
صبر کنید، صدای می آید......
آوای خوشی همین حوالی چشمانت قدم می زند...
کافیست سری ب خودت بزنی.....
#عاطفه
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
یاریگر
به معنای "یاری کننده " و "نیرو دهنده " . بعضی این کلمه را غلط و از جعلیات اخیر می دانند. اما یاریگر صحیح است. ودر متون معتبر فارسی به کار رفته است.
به هر مرادی فرمانبر تو باد فلک
به هر هوایی یاریگر تو باد اله
(فرخی)
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابولحسن_نجفی
#غلط_ننویسیم
یاریگر
به معنای "یاری کننده " و "نیرو دهنده " . بعضی این کلمه را غلط و از جعلیات اخیر می دانند. اما یاریگر صحیح است. ودر متون معتبر فارسی به کار رفته است.
به هر مرادی فرمانبر تو باد فلک
به هر هوایی یاریگر تو باد اله
(فرخی)
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابولحسن_نجفی
🍃🌺🍃
اشکال زندگی زناشویی در این است که هر شب، پس از عشقبازی، خاتمه مییابد و فرو میریزد و آنوقت هر روز صبح، قبل از صبحانه باید بار دیگر آن را از نو ساخت.
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
@book_tips🐞
اشکال زندگی زناشویی در این است که هر شب، پس از عشقبازی، خاتمه مییابد و فرو میریزد و آنوقت هر روز صبح، قبل از صبحانه باید بار دیگر آن را از نو ساخت.
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
نترسید از روزیکه خورشید متلاشی شود و همه از سرما بمیریم بترسید از روزی که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند آنوقت همگی از
سرما خواهیم مرد!
@book_tips🐞
نترسید از روزیکه خورشید متلاشی شود و همه از سرما بمیریم بترسید از روزی که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند آنوقت همگی از
سرما خواهیم مرد!
@book_tips🐞
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو تا زن سرباز میرن رستوران پیش خدمت رستوران پول غذاشون رو حساب میکنه و یه نامه بهشون میده! اونها نامه رو میزارن تو فیس بوک و ادامه ماجرا...
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
"سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدم هاست ، وقتی رابطه ای به سراشیبیِ تردید رسیده ، وقتی حرف های زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفته ای برایِ شنیدن هست ؛ شاید "سکوت" ، بی رحمانه ترین حالتِ کنار کشیدن باشد .
بیشترِ آدم ها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند !
آدم ها زخمیِ سکوت اند و ترجمه ای جز بی توجهی و تردید ، برایش ندارند !
حرف بزنید !
حرف نزدن ، اسلحه ی خاموشی ست ، رویِ شقیقه ی روابط و آرامشِ آدم ها !
باور کنید "سکوت" ، همه چیز را بدتر می کند ...
سکوت نکنید !
#نرگس_صرافیان_طوفان
@book_tips🐞
"سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدم هاست ، وقتی رابطه ای به سراشیبیِ تردید رسیده ، وقتی حرف های زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفته ای برایِ شنیدن هست ؛ شاید "سکوت" ، بی رحمانه ترین حالتِ کنار کشیدن باشد .
بیشترِ آدم ها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند !
آدم ها زخمیِ سکوت اند و ترجمه ای جز بی توجهی و تردید ، برایش ندارند !
حرف بزنید !
حرف نزدن ، اسلحه ی خاموشی ست ، رویِ شقیقه ی روابط و آرامشِ آدم ها !
باور کنید "سکوت" ، همه چیز را بدتر می کند ...
سکوت نکنید !
#نرگس_صرافیان_طوفان
@book_tips🐞
تاریکی نمیتواند تاریکی را از بین ببرد ،
فقط روشنایی میتواند ...
تنفر نمیتواند تنفر را از بین ببرد،
فقط عشق میتواند ...
#مارتین_لوتر
@book_tips🐞
فقط روشنایی میتواند ...
تنفر نمیتواند تنفر را از بین ببرد،
فقط عشق میتواند ...
#مارتین_لوتر
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
#پل_استر
خاطرات زمستان
@book_tips🐞
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
#پل_استر
خاطرات زمستان
@book_tips🐞
زن شاد،
زنی نیست که هیچگونه نگرانی ندارد.
زن شاد،
زنی است که نگرانی دارد،
ولی نمیگذارد نگرانیها او را شکست دهند!
#بورلى_سیلز
@book_tips🐞
زنی نیست که هیچگونه نگرانی ندارد.
زن شاد،
زنی است که نگرانی دارد،
ولی نمیگذارد نگرانیها او را شکست دهند!
#بورلى_سیلز
@book_tips🐞
💥. تصویری واقعی که در سال۱۸۸۹ میلادی در #دمشق گرفته شد.
کوتوله معلول #مسیحی بنام #سمیر، بر دوش دوست نابینای #مسلمان خود بنام #عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچههای دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چالهها و پستی بلندیها میگذشت. یکی میدید و دیگری راه میرفت، اینچنین همدیگر را کامل میکردند.
هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی میکردند و با هم کار میکردند.
سمیر مسیحی قصهگو بود و در یکی از قهوه خانههای قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه میگفت و عبدالله روشندل روبروی همان قهوهخانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصههای دوستش گوش میداد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد،طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بیجانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.
این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسانها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم.
@book_tips 🐞
کوتوله معلول #مسیحی بنام #سمیر، بر دوش دوست نابینای #مسلمان خود بنام #عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچههای دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چالهها و پستی بلندیها میگذشت. یکی میدید و دیگری راه میرفت، اینچنین همدیگر را کامل میکردند.
هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی میکردند و با هم کار میکردند.
سمیر مسیحی قصهگو بود و در یکی از قهوه خانههای قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه میگفت و عبدالله روشندل روبروی همان قهوهخانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصههای دوستش گوش میداد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد،طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بیجانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.
این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسانها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم.
@book_tips 🐞