اﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﺑﺎ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ میکنم ...
#نون_نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
@book_tips🐞
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﺑﺎ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ میکنم ...
#نون_نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
@book_tips🐞
هرصبح خدا یک
غزل از دفترعشق است
سرسبزترین مثنوی
از منظر عشق است
هرصبح سلامی به
گل روی تو زیبا
چون یاد گل روی تو
یاد آور عشق است
@book_tips🐞
غزل از دفترعشق است
سرسبزترین مثنوی
از منظر عشق است
هرصبح سلامی به
گل روی تو زیبا
چون یاد گل روی تو
یاد آور عشق است
@book_tips🐞
خانهات سرد است؟
خورشیدی در پاکت میگذارم
و برایت پست میکنم
ستارهیِ کوچکی در کلمهای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیار تاریکم...
#منوچهر_آتشی
@book_tips🐞
خورشیدی در پاکت میگذارم
و برایت پست میکنم
ستارهیِ کوچکی در کلمهای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیار تاریکم...
#منوچهر_آتشی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تا_انتها_بخوانید
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم.
دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید...
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!
بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر...
عفونت از این جا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می كرد خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل.
مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر... !
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.
چقدر آشنا بود...
وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم...
گندم و جو می فروختم...
خیلی سال پیش...
قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.
من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
دکتر مرتضی عبدالوهابی
استاد آناتومی دانشگاه تهران
@book_tips🐞
#تا_انتها_بخوانید
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم.
دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید...
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!
بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر...
عفونت از این جا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می كرد خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل.
مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر... !
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.
چقدر آشنا بود...
وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم...
گندم و جو می فروختم...
خیلی سال پیش...
قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.
من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
دکتر مرتضی عبدالوهابی
استاد آناتومی دانشگاه تهران
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
ذلت / زلت
ذلت به معنای خواری ومتضاد عزت است.
اما زلت به معنای سهو وخطاست ومعادل فارسی آن لغزش است.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابولحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
ذلت / زلت
ذلت به معنای خواری ومتضاد عزت است.
اما زلت به معنای سهو وخطاست ومعادل فارسی آن لغزش است.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابولحسن_نجفی
@book_tips🐞
کتابهای دکوری ازجنسMDF یا مقوای تو خالی، کانتین کانتینر از چین وارد میشود و به گفته فروشندهها در سریعترین زمان بفروش میرسد!
عمق فاجعه؛ این کتابها از کتاب واقعی گرانترند ...!
@book_tips🐞
عمق فاجعه؛ این کتابها از کتاب واقعی گرانترند ...!
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز دهم کتاب «عقاید یک دلقک »
تعداد صفحات: 351صفحه
سهم روزانه:12صفحه.
صفحه 114 تا126
97/8/20
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز دهم کتاب «عقاید یک دلقک »
تعداد صفحات: 351صفحه
سهم روزانه:12صفحه.
صفحه 114 تا126
97/8/20
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ میکنند .
ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ میسازند .
ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ میروند .
ﺁدمها ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ حرف میزنند، ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ میکنند، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ میکنند !
به راستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ...!
# ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞
ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ میکنند .
ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ میسازند .
ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمیزنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ میروند .
ﺁدمها ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ حرف میزنند، ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ میکنند، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ میکنند !
به راستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ...!
# ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞
People grow when they are loved well. If you want to help someone heal, love them without an agenda.
آدمها وقتى رشد ميكنن كه درست دوست داشته بشن. اگه ميخواى به كسى كمك كنى تا التيام پيدا كنه، بى برنامه دوستش بدار.@book_tips 🐞
ساعتِ یازدهِ یازدهمین روزِ یازدهمین ماهِ سال، _ چون امروزی _ جنگ جهانی اول، که ۱۵۶۵ روز طول کشید، پایان یافت.
جنگ را گاوریلو پرنسیپ با ترور آرشیدوک اتریش کلید زد!
@book_tips 🐞
جنگ را گاوریلو پرنسیپ با ترور آرشیدوک اتریش کلید زد!
@book_tips 🐞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توی یک شب دلگیر هیچی بیشتر از خوندن یک کتاب خوب آدمرو آروم نمیکنه،
نه تماشای فیلم و نه گوش دادن به موسیقی. بخوابی و بخونی و بیخیال عالم و آدم و دنیا بشی ...
#ماریو_بارگاس_یوسا
@book_tips🐞
نه تماشای فیلم و نه گوش دادن به موسیقی. بخوابی و بخونی و بیخیال عالم و آدم و دنیا بشی ...
#ماریو_بارگاس_یوسا
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز یازدهم کتاب «عقاید یک دلقک »
تعداد صفحات: 351صفحه
سهم روزانه:12صفحه.
صفحه 126تا138
97/8/21
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز یازدهم کتاب «عقاید یک دلقک »
تعداد صفحات: 351صفحه
سهم روزانه:12صفحه.
صفحه 126تا138
97/8/21
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
ریشه گرفتن
از جعلیات اخیر است. که خاصه در رادیو وتلویزیون آن را به معنای سرچشمه گرفتن به کار می برند. هم این ترکیب وهم این معنی غلط است واز استعمال آن باید پرهیز کرد.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
ریشه گرفتن
از جعلیات اخیر است. که خاصه در رادیو وتلویزیون آن را به معنای سرچشمه گرفتن به کار می برند. هم این ترکیب وهم این معنی غلط است واز استعمال آن باید پرهیز کرد.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
حتی اگر از یک آدمِ نابکار بپرسید که
آیا ترجیح می دهد با رذلی مثل خودش
سروکار داشته باشد
یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،
بدونِ تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزیِ فضیلت، در همین است...
#ابله
#داستایوفسکی
@book_tips🐞
حتی اگر از یک آدمِ نابکار بپرسید که
آیا ترجیح می دهد با رذلی مثل خودش
سروکار داشته باشد
یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،
بدونِ تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزیِ فضیلت، در همین است...
#ابله
#داستایوفسکی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
"فقیر بودن چیز وحشتناکی است، اما فقط به قدر بخور و نمیر داشتن هی رنج آور است، و این همان وضعیتی است که اکثر انسانها دچار آن هستند. من از او پرسیده بودم: "ثروتمند بودن را چه گونه تفسیر می کنید؟" و برافروخته شدم.
او نگاه تندی به من انداخت و با ناراحتی گفت: "گوش کن جوان، اگر دست از فکر کردن بر نداری، کار دست خودت خواهی داد. اگر من هنوز آنقدر ایمان و شهامت میداشتم که بتوانم در این دنیا کاری انجام دهم، میدانی آن وقت چه کار میکردم؟ گفتم: نه، نمی دانم. او که دوباره برافروخته بود، گفت: جامعه ای را تشکیل می دادم که در آن فقط از کودکان ثروتمندان نگهداری و مراقبت شود،
چون آدم های احمق و بی شعوری هستند که همیشه واژهی غیر اجتماعی را برای فقرا به کار می برند.)
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
"فقیر بودن چیز وحشتناکی است، اما فقط به قدر بخور و نمیر داشتن هی رنج آور است، و این همان وضعیتی است که اکثر انسانها دچار آن هستند. من از او پرسیده بودم: "ثروتمند بودن را چه گونه تفسیر می کنید؟" و برافروخته شدم.
او نگاه تندی به من انداخت و با ناراحتی گفت: "گوش کن جوان، اگر دست از فکر کردن بر نداری، کار دست خودت خواهی داد. اگر من هنوز آنقدر ایمان و شهامت میداشتم که بتوانم در این دنیا کاری انجام دهم، میدانی آن وقت چه کار میکردم؟ گفتم: نه، نمی دانم. او که دوباره برافروخته بود، گفت: جامعه ای را تشکیل می دادم که در آن فقط از کودکان ثروتمندان نگهداری و مراقبت شود،
چون آدم های احمق و بی شعوری هستند که همیشه واژهی غیر اجتماعی را برای فقرا به کار می برند.)
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
اسیر موجودی است بی دفاع و تسلیم شده؛ اما به نظر من این ظاهر یک امر است. باطن امر به نظر من چیز دیگری است و آن این است که اسیر وقتی گرفتار می شود تمام آنچه
ظاهر او را می ساخته، ناگهان زایل می شود. قوانین نظامی، لباس نظامی، سلاح و حتی وسایلی که توی چنته یا جیب هایش داشته از او گرفته می شود و ناگهان تو با یک آدم عادی طرف میشوی که مثل خود توست پیش از آنکه اسلحه گرفته باشی. با چنین آدمی که تو را به یاد خودت می آورد چه طور می توانی بجنگی؟! با او چه جنگی می توانی داشته باشی؟! او که مسلح نیست! او دیگر نفر نیست...»
#طریق_بسمل_شدن
#محمود_دولت_آبادی
@book_tips🐞
اسیر موجودی است بی دفاع و تسلیم شده؛ اما به نظر من این ظاهر یک امر است. باطن امر به نظر من چیز دیگری است و آن این است که اسیر وقتی گرفتار می شود تمام آنچه
ظاهر او را می ساخته، ناگهان زایل می شود. قوانین نظامی، لباس نظامی، سلاح و حتی وسایلی که توی چنته یا جیب هایش داشته از او گرفته می شود و ناگهان تو با یک آدم عادی طرف میشوی که مثل خود توست پیش از آنکه اسلحه گرفته باشی. با چنین آدمی که تو را به یاد خودت می آورد چه طور می توانی بجنگی؟! با او چه جنگی می توانی داشته باشی؟! او که مسلح نیست! او دیگر نفر نیست...»
#طریق_بسمل_شدن
#محمود_دولت_آبادی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
آدم ست دیگر...
مدام مراقب خاطرات گذشته
کنج دلش نشسته و
مُردد آینده را نگاه میکند.
من میگویم!
آدم تا حرف های دلش را به زبان نیاورد
تا گذشته اش را خوب نشوید و آویزان آفتاب امروز نکند
مرتب باید در گذشته غرق باشد
#کوروش_آسمانی
#داستان_ما_چند_نفر
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
آدم ست دیگر...
مدام مراقب خاطرات گذشته
کنج دلش نشسته و
مُردد آینده را نگاه میکند.
من میگویم!
آدم تا حرف های دلش را به زبان نیاورد
تا گذشته اش را خوب نشوید و آویزان آفتاب امروز نکند
مرتب باید در گذشته غرق باشد
#کوروش_آسمانی
#داستان_ما_چند_نفر
#یار_بوک_تیپس
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
#یاد_نامه
«در خانه ما برنج اصلاً مصرف نداشت. فقط سالی یکبار پلو میپختیم؛ که آنهم نوروز بود... در محیط محله ما کسی کتاب نمیخواند جز سه- چهار نفر روحانی اهل منبر... جز همان کتابهای خانه، پدرم هرگز کتاب تازهای نخرید... من اصلاً متوجه نبودم که ما مردم فقیری هستیم. از همان زندگی که به آن عادت کرده بودیم، راضی بودم... اولین بار که حسرت را تجربه کردم موقعی بود که دیدم پسرخاله پدرم که هر دو هشت ساله بودیم، چند تا کتاب دارد که من هم میخواستم و نداشتم. به نظرم ظلمی از این بزرگتر نمیآمد که آن بچه که سواد نداشت آن کتابها را داشته باشد و من که سواد داشتم، نداشته باشم... شب رفتم توی زیرزمین و ساعتها گریه کردم؛ و از همان زمان عقدهٔ کتاب پیدا کردم که هنوز هم دارم! از خوراک و لباس و همه چیز زندگیام صرفهجویی میکنم و کتاب میخرم و از هر تفریحی پرهیز میکنم و به جای آن کتاب میخوانم...»
#مهدی_آذر_یزدی
@book_tips🐞
#یاد_نامه
«در خانه ما برنج اصلاً مصرف نداشت. فقط سالی یکبار پلو میپختیم؛ که آنهم نوروز بود... در محیط محله ما کسی کتاب نمیخواند جز سه- چهار نفر روحانی اهل منبر... جز همان کتابهای خانه، پدرم هرگز کتاب تازهای نخرید... من اصلاً متوجه نبودم که ما مردم فقیری هستیم. از همان زندگی که به آن عادت کرده بودیم، راضی بودم... اولین بار که حسرت را تجربه کردم موقعی بود که دیدم پسرخاله پدرم که هر دو هشت ساله بودیم، چند تا کتاب دارد که من هم میخواستم و نداشتم. به نظرم ظلمی از این بزرگتر نمیآمد که آن بچه که سواد نداشت آن کتابها را داشته باشد و من که سواد داشتم، نداشته باشم... شب رفتم توی زیرزمین و ساعتها گریه کردم؛ و از همان زمان عقدهٔ کتاب پیدا کردم که هنوز هم دارم! از خوراک و لباس و همه چیز زندگیام صرفهجویی میکنم و کتاب میخرم و از هر تفریحی پرهیز میکنم و به جای آن کتاب میخوانم...»
#مهدی_آذر_یزدی
@book_tips🐞