Book_tips
21.8K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
590 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
#Learning_English
#reading

Preparing food

Jack was hungry. He walked to the kitchen. He got out some eggs. He took out some oil. He placed a skillet on the stove. Next, he turned on the heat. He poured the oil into the skillet. He cracked the eggs into a bowl. He stirred the eggs. Then, he poured them into the hot skillet. He waited while the eggs cooked. They cooked for two minutes. He heard them cooking. They popped in the oil. Next, Jack put the eggs on a plate. He placed the plate on the dining room table. Jack loved looking at his eggs. They looked pretty on the white plate. He sat down in the large wooden chair. He thought about the day ahead. He ate the eggs with a spoon. They were good. He washed the plate with dishwashing soap. Then, he washed the pan. He got a sponge damp. Finally, he wiped down the table. Next, Jack watched TV.

Did you understand the text?

Please answer the following questions of understanding:

Question 1:

What food was cooked?

Pork

Rice

Fish

Eggs

Question 2:

Where did Jack eat the eggs?

In front of the TV

At the dining room table

In the kitchen

In his room

Question 3:

How long did the eggs cook?

2 minutes

3 minutes

5 minutes

10 minutes

Question 4:

What was the chair made of?

Wood

Metal

Stone

We do not know

Question 5:

Jack cooked in a skillet. What is another word for skillet?

Slow cooker

Pan

Oven

Microwave



@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم

  ضرب وشتم / ضرب وجرح

به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.

#کتاب_غلط_ننویسیم
    #ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
👍2
🍃🌺🍃

#تکه_ای_از_کتاب

در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.

این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.


#سامرست_موآم
#پای_بندی_های_انسانی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد و من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا بروم مدرسه که برای خودم کسی شوم!!!!!!

لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید…

چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم…

خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت

یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم…

انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که با هم درد و دل کنند و یک دل سیر ببارند

زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد

ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم…

انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی…

زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود

نیم ساعتی گذشت و حالا دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند

نا امید راه افتادم به سمت مدرسه

در کلاس را زدم و وارد شدم… معلم گفت ساعت خواب… چه وقت کلاس آمدن است… برو بیرون
داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و دارد من را نگاه می کند… با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود

از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد…

خیلی نباید منتظر کسی ماند…

انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد
گاهی انقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید

حسين_حائريان

@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز بیست و چهارم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه253 تا264
97/8/4
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

ما در هیچ حال، قلبهایمان خالی از غم نخواهد شد، چرا که غم ودیعه‌ایست طبیعی که ما را پاک نگه می‌دارد. انسان‌های بی‌اندوه، به معنای متعالی کلمه، هرگز «انسان» نبوده‌اند و نخواهند بود.
از این صافیِ انسان ساز نترس!

#آتش_بدون_دود
نادر ابراهیمی

@book_tips🐞
در طوفان و سختی،
کشتی را به ساحل رساندن
هنر است ..

وگرنه در آرامش،
تخته‌چوبی هم به ساحل میرسد ..




@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃

یک نسیم آورد،خوش پیغام یار
یک درود و شادباشی از نگار

صبح شنبه با خوش آغاز شد
روزِ دیگر جُنگ شادی ساز شد

گر چه شنبه سر به سر باشد خمود
شنبه را سرزنده کن با این سرود

عاشقان هر روزتان نوروز باد
صبحتان شیرین تر از دیروز باد



#فهیمه_خلیلی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

روزی رفته بودم به دهی کوچک. پدربزرگ پیر نود ساله ای مشغول *غَرس درخت بادامی بود. با تعجب گفتم: پدر جان، چه میکنی؟ جواب داد درخت بادام میکارم. با آن که قوزی در پشت داشت، رویش را برگردانده اضافه کرد: پسر جان، من طوری زندگی می کنم که انگار هرگز نخواهم مرد. بالافاصله در مقابل سخنش، متقابلا گفتم: و من طوری زندگی می کنم که گویی همین لحظه چشم از جهان فرو خواهم بست.

*غرس:کاشتن درخت
#زوربای_یونانی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

رو به کویر تمام نشدنی ایستاده بود. روزنامه ی بدون تاریخش رو گوشه ی اتاق انداخت و برگشت رو به من: تو چقدر میدویی؟ تا کی و چرا؟ مگه چقدر فرصت داری برای بودن و زندگی کردن؟ دست بردار...
حرفاش تکراری بود اما ته ش یه دلگرمی روتوش دار که باور کنم نگرانمِ... گفتم عزیزِ من اینهم زندگیِ منِ. با روش و دلخواه من.
پرسید تو آدم بزرگی هستی و دل بزرگی داری اما تا کجا بزرگ بشی؟
نگاهش کردم، حرفاش رنگ بوی دیگه ای داشت. گفتم اتفاقا من آدم کوچیکی هستم اما دوست دارم بزرگ بشم. آدم باید یکجایی بایسته و توقف کنه. اونوقت ببینه چه اندازه ایِ. آدم اگر بفهمه که کوچیکه یا سعی میکنه بزرگ بشه و یا تلاش میکنه بقیه رو مثل خودش کوچیک کنه!
همه ی ما سعی بین این دو حالتیم...
#کوروش_آسمانی
بریده ی داستان #ما_چند_نفر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم

اَقشار

این کلمه در سالهای اخیر به عنوان جمع قشر رایج شده است در عربی به کار نمی رود واستعمال آن غلط است جمع قشر در عربی قشور است که در فارسی مستعمل نیست به جای آن می توان گفت "قشرها".


#کتاب_غلط_ننویسیم
    #ابوالحسن_نجفی

@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز بیست و پنجم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه264 تا 275
97/8/5
@book_tips 🐞
در رده بندی آرام ترین شهرها معیارهایی مثل آلودگی هوا، قدرت خرید، فضای سبز و برابری جنسیتی در نظر گرفته میشود، از میان ۱۵۰شهر دنیا اشتوتگارت آلمان در صدر جدول قرار گرفت.

@book_tips 🐞
( وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا )

مريم (76) Maryam

و کسانی که هدایت یا فته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید، و (آثار و) نیکهای شایسته ماندگار در نزد پرردگارت پاداش بهتر، و عاقبت خوبتر دارد.

#کلام_روزانه_پروردگار

@book_tips 🐞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Anyone can be father but there is a few that can be Dad.


هر کسی می‌تونه پدر باشه ولی کمتر کسی هست که می‌تونه بابا باشه.

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر

قرار بود که من پزشک شوم یعنی این قرار را با
پدرم گذاشته بودم، قرار بود درسم را
خوب بخوانم که بعد در بهترین دانشگـــاه ایران
قبول شوم و پزشکی بخوانم این قرار مال‌وقتی
بود که اصلا نمی‌دانستم دانشگاه و
کنکور چیست! از برق چشمانِ پدرم وقتی ‌که از
"پزشکی حرف می‌زد" فهمیده ‌بودم که باید چیز
قشنگی باشد! اما اصلی‌ترین تصمیمه
زندگی‌ام را "در پانزده سالگی" گرفتم پدرم گفت
که‌باید مهندس شوی مهندسین‌ارشدِ محل کارش
او را قانع کرده بودند که پول در
مهندسی است! بعد با عجلــه، خودش را به خانه
رسانده بود گفته بود پسرم پزشکی سخت است
آخرش هم معلوم نیست تخصصی که
می‌گیری به درد پول درآوردن بخورد یا نه و اما
مهندسی ‌خیلی ‌بهتره! چهارسال درس می‌خوانی
می‌شوی مهندس، یک امضا می‌زنی
و تمام...! بعد ماشین‌های خوشگل و یا مدل بالا
می‌خری خانه‌های آن‌چنانی و حتی می‌توانی در
هر شهر یک خانه داشته باشی این‌ها را
می‌گفت و لذت می‌برد احســـاس می‌کرد که یک
لیموزینِ مشکیِ صفر کیلومتر ایستاده‌است جلو
خانه‌مان و دو بادیگارد مشکی‌پوشِ
خوشتیپ من را بدرقه خانه کرده‌اند آن‌زمان اما
من عاشقِ‌دختری شدم که خانه‌شان روبرو خانه
ما بود. درست روبرو! هر شب یک ربع
مانده به دوازد و بدون این‌که قرار قبلی گذاشته
باشیم "می‌آ‌مدیم جلو پنجره" و همدیگر را نگـاه
می‌کردیم هرشب برایش نامه می‌نوشتم
که دوستش دارم قرار است که: پزشک مشهوری
شوم برایش یک خانه زیبـا و النگو بخرم بعد که
تصمیم بابا عوض شد تمام نامه‌ها را
پاره کردم و دوباره برایش، از مزایای همسر یک
شدن نوشتم، توضیح دادم که مهندس‌ها خانه‌ها
و النگوهای بهتری برای همسرشان
می‌خرند هیچ‌وقت قسمت‌نشد نامه‌‌را به‌او بدهم
چون تا می‌آمدم تصمیمی بگیرم قرارهایمان کلا
عوض می‌شد یک روز راننده اتوبوس
می شدم یک روز حسابدار یک روز فوق‌تخصص
قلب و یک روز مخترع سامانه‌های موشکی! فکر
می‌کردم قبل از این‌که کسی را دوست
بداری باید تکلیف‌ "قرارها با پدرت" را مشخص
کنی بالاخره وقتی‌که دوست دخترت، از تو النگو
خواست باید بتوانی بگویی چشم...!
یک روز هم دیدم که دست به دستِ پسری که از
من حداقل پنج سال بزرگ‌تر بود قدم می‌زند رگ
غیرتِ شرقی‌ام باد کرد و آمدم نامه‌ها را
پاره کردم ریختم توی چاه توالت دیگر هیچ‌وقت
پای پنجره نرفتم هیچ‌وقت تلاش نکردم تا بدانم
اسمش چیست و با پدرش قرار گذاشته
است کـه چکاره شود و بعد از آن دیگر قراری با
پدرم نگذاشتم نه دکتر شدم نه مهندس، نه نابغه
ریاضیات و نه تکنسین ماهر الترونیک!
شاعر شدم و تمام زندگی‌ام با کلمــه گذشت یک
روز کاغذی برداشتم و بزرگ روی آن نوشتم که:
یادم باشد قبل از این‌که با پسرم قرار
بگذارم کـه "چکاره شود" به او یاد دهم که خوب
عاشق شود خوب عاشقی ‌کند و بجای النگو و یا
خانه زیبا برای معشوقش قشنگ بخندد
جرات ‌کند که روزی ‌چند بار به‌او بگوید دوستت
دارم، "مهندسی" که: نداند چگونـــــه باید بگوید
دوستت دارم به درد لای جرز دیوار
می‌خورد و پزشکی ‌که نداند درد دل بی ‌صاحابِ
معشوقه‌اش را چگونـــــه باید دوا کند آمپول‌زن
هم نیست! بعد نامه را تا کردم و
گذاشتم توی صندوقچه‌ای کـه نامه‌های زیادی ‌را
از قبل در دلش جا داده بود!

#مهدی_صادقی

@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم

اکثر/ اکثریت

این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. اکثر صفت تفضیلی وبه معنای "بیشتر" است .ولی اکثریت اسم مصدر وبه معنای "وضع وکمیت بیشتر " است .
 مثلا می توان گفت "مجلس از اکثریت افتاد" اما نمی توان گفت :" اکثریت نمایندگان مجلس را ترک کردند" بلکه باید گفت " اکثر نمایندگان مجلس را ترک کردند."

در اغلب نوشته های این زمان اکثریت به غلط به جای اکثر به کار رفته است. مثالهای زیر که نمونه ای از این استعمال غلط است از منابع مختلف گرفته شده است:

 "اکثریت مردم نیجریه مسلمان اند" رادیو جوان "

 "هنگامی که مقاله ام را برای چاپ به هیئت تحریریه آن ماهنامه ارائه دادم اکثریت آنها با انتشار آن مخالفت کردند." از کتاب خاطرات یک نویسنده"



    #غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی

معادل این‌کلمات در فارسی

اکثر:بیشتر،فزونتر،
اکثریت:شماربیشتر، بیشترین ،بیشینه

@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز بیست و ششم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 275 تا286
97/8/6
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

وقتی از دیگران انتقاد میکنی و از زندگی شکایت میکنی احساس خوبی به تو دست می‌دهد.
با انتقاد کردن از دیگران، احساس برتری می‌کنی.
با شکایت کردن از دیگران احساس می‌کنی که بالاتر از آنان هستی. این برای نفْس بسیار ارضاء کننده است.
و تقریباً همه چنین می‌کنند؛
برخی آشکارا چنین می‌کنند
برخی هم فقط در درون به این کار می‌پردازند.
هیچ‌کس زحمت تحسین کیفیات خوب را در دیگران به خود نمی‌دهد.
هیچ‌کس حاضر نیست کمک کند تا آن کیفیات خوب که در دیگری است رشد کند.
می‌ترسد که اگر دیگری رشد کند، پس او چی...؟!

به ندرت کسانی پیدا می‌شوند که انتقاد نمی‌کنند و شکایت ندارند.
اینها کسانی هستند که نفسشان را انداخته‌اند.
وقتی که بی‌نفس باشی، فایده‌ای در آن نیست که انتقاد کنی، چرا باید به خودت زحمت بدهی؟
ربطی به تو ندارد.
این نفْس بوده که از آن لذت می‌برده و تغذیه می‌شده است.

#الماس_های_آگاهی
صبح شد
پنجره هاخندیدند
شاخه هارقصیدند
همه جا بوےشکفتن جارےست
فرصت بیدارےست
صبح یعنےآغاز

@book_tips🐞