Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
"به معلولیت احترام بگذارید"!
این نه یک شعار است ، نه یک خواهش...
بلکه وظیفهایست که خیلیهایمان جدی نمیگیریم...
من دوستی دارم که با معلولیت به دنیا آمده است نمیتواند درست راه برود، با لکنت حرف میزند و دستهایش میلرزد
اما با استعداد است
داستان مینویسد ، بهترین داستانهای کوتاه را...
یک بار برایم تعریف کرد خواهرهایش از همراهی او خجالت میکشند و مادرش خیلی به ندرت با او بیرون میرود و این بزرگترین حسرتش بود
او با معلولیت کنار آمده...اما با این حس تبعیض نه!
یک روز هم در اتوبوس پسر بچهای را دیدم با معلولیت ذهنی
میخندید...فقط میخندید
گاهی آرام و گاهی با صدای بلند...
و هر بار والدینش میگفتند آرام باش ساکت!
من تمام راه او را نگاه کردم و همراه با هر خندهاش خندیدم وقتی پیاده شدم حال خوبی داشتم...
میخواهم بگویم
هم آن دوست معلولی که با لرزش دستانش داستان مینویسد
و هم آن پسر بچه معلول ذهنی که با
خندههایش می تواند حال یک نفر را
خوب کند
هر دو برای این دنیا مفیدند!
نه مستحق مسخره کردن هستند و نه از ترحم لذت میبرند
آنها و هزاران معلول دیگر در جهان فقط احترام میخواهند ،باور میخواهند
آنها خوبند...
ما باید فکری به حال خودمان بکنیم…
#فرشته_رضایی
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
"به معلولیت احترام بگذارید"!
این نه یک شعار است ، نه یک خواهش...
بلکه وظیفهایست که خیلیهایمان جدی نمیگیریم...
من دوستی دارم که با معلولیت به دنیا آمده است نمیتواند درست راه برود، با لکنت حرف میزند و دستهایش میلرزد
اما با استعداد است
داستان مینویسد ، بهترین داستانهای کوتاه را...
یک بار برایم تعریف کرد خواهرهایش از همراهی او خجالت میکشند و مادرش خیلی به ندرت با او بیرون میرود و این بزرگترین حسرتش بود
او با معلولیت کنار آمده...اما با این حس تبعیض نه!
یک روز هم در اتوبوس پسر بچهای را دیدم با معلولیت ذهنی
میخندید...فقط میخندید
گاهی آرام و گاهی با صدای بلند...
و هر بار والدینش میگفتند آرام باش ساکت!
من تمام راه او را نگاه کردم و همراه با هر خندهاش خندیدم وقتی پیاده شدم حال خوبی داشتم...
میخواهم بگویم
هم آن دوست معلولی که با لرزش دستانش داستان مینویسد
و هم آن پسر بچه معلول ذهنی که با
خندههایش می تواند حال یک نفر را
خوب کند
هر دو برای این دنیا مفیدند!
نه مستحق مسخره کردن هستند و نه از ترحم لذت میبرند
آنها و هزاران معلول دیگر در جهان فقط احترام میخواهند ،باور میخواهند
آنها خوبند...
ما باید فکری به حال خودمان بکنیم…
#فرشته_رضایی
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه242 تا253
97/8/3
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه242 تا253
97/8/3
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر
کتاب یا دنیای مجازی !!
برای بعضی انسان ها کتاب خواندن بسیار دشوار و سخت است و به جای آن ترجیح می دهند زمانی زیادی را در دنیای مجازی صرف کنند .اما بعد از گذشت زمان متوجه اشتباه خود خواهند شد.در این مطلب با فواید کتاب خواندن و ضرورت آن آشنا می شویم :
۱-یادگیری شما افزایش پیدا می کند.
بودن در فضای مجازی و دیدن ویدئو ها و عکس های مختلف هیچ تاثیر مثبتی برای شما ندارد.و بیان دیگر حتی باعث زیان برای شما خواهد شد.خواندن یک کتاب خوب و مفید بر روی شما تاثیر می گذارد و زندگی شما را کنترل می کند.کتاب خواندن باعث افزایش صبر شما می شود زیرا باید برای خواندن آنها وقت کافی داشته باشید .کتاب ها انسان را برای مواقع سخت و تصمیم گیری های دشوار در زندگی راهنمایی می کنند.شما برای خواندن کتاب باید صبر و حوصله به خرج دهید .خواندن کتاب مانند یک تجربه است و قدرت یادگیری شما را افزایش می دهد
@book_tips🐞
#تلنگر
کتاب یا دنیای مجازی !!
برای بعضی انسان ها کتاب خواندن بسیار دشوار و سخت است و به جای آن ترجیح می دهند زمانی زیادی را در دنیای مجازی صرف کنند .اما بعد از گذشت زمان متوجه اشتباه خود خواهند شد.در این مطلب با فواید کتاب خواندن و ضرورت آن آشنا می شویم :
۱-یادگیری شما افزایش پیدا می کند.
بودن در فضای مجازی و دیدن ویدئو ها و عکس های مختلف هیچ تاثیر مثبتی برای شما ندارد.و بیان دیگر حتی باعث زیان برای شما خواهد شد.خواندن یک کتاب خوب و مفید بر روی شما تاثیر می گذارد و زندگی شما را کنترل می کند.کتاب خواندن باعث افزایش صبر شما می شود زیرا باید برای خواندن آنها وقت کافی داشته باشید .کتاب ها انسان را برای مواقع سخت و تصمیم گیری های دشوار در زندگی راهنمایی می کنند.شما برای خواندن کتاب باید صبر و حوصله به خرج دهید .خواندن کتاب مانند یک تجربه است و قدرت یادگیری شما را افزایش می دهد
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
میگویند همه با هم متحد شوند
تا دنیا عوض شود اما نمیفهمند
اگر همه با هم متحد میشدند
دیگر چه نیازی به تغییر دنیا بود!
#رومن_گاری
@book_tips🐞
میگویند همه با هم متحد شوند
تا دنیا عوض شود اما نمیفهمند
اگر همه با هم متحد میشدند
دیگر چه نیازی به تغییر دنیا بود!
#رومن_گاری
@book_tips🐞
📀 S/N: A Thousand Years
#ChristinaPerri
#music
[Verse 1]
Heart beats fast
Colors and promises
How to be brave?
How can I love when I'm afraid to fall
But watching you stand alone?
All of my doubt suddenly goes away somehow
One step closer
[Chorus]
I have died everyday waiting for you
Darling don't be afraid I have loved you
For a thousand years
I'll love you for a thousand more
[Verse 2]
Time stands still
Beauty in all she is
I will be brave
I will not let anything take away
What's standing in front of me
Every breath
Every hour has come to this
One step closer
[Chorus]
[Bridge]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
One step closer
One step closer
[Chorus]
[Outro]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
@book_tips 🐞
#ChristinaPerri
#music
[Verse 1]
Heart beats fast
Colors and promises
How to be brave?
How can I love when I'm afraid to fall
But watching you stand alone?
All of my doubt suddenly goes away somehow
One step closer
[Chorus]
I have died everyday waiting for you
Darling don't be afraid I have loved you
For a thousand years
I'll love you for a thousand more
[Verse 2]
Time stands still
Beauty in all she is
I will be brave
I will not let anything take away
What's standing in front of me
Every breath
Every hour has come to this
One step closer
[Chorus]
[Bridge]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
One step closer
One step closer
[Chorus]
[Outro]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
دو دوست که زمانی یکدیگر را دوست داشتند بعد از هفده سال در یک کافه بر سر یک میز نشسته اند!
زن: چرا حرفی نمیزنی؟
مرد: (بعد از سکوت طولانی) اگر فرض کنیم فردا آخرین روز دنیاست
باید بگم که تو عشق اول و آخرم بودی
اما فردا اخرین روز دنیا نیست و توام حرف منو نشنیده بگیر...!
#عقاید_یک_دلقک
هاینریش بل
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
دو دوست که زمانی یکدیگر را دوست داشتند بعد از هفده سال در یک کافه بر سر یک میز نشسته اند!
زن: چرا حرفی نمیزنی؟
مرد: (بعد از سکوت طولانی) اگر فرض کنیم فردا آخرین روز دنیاست
باید بگم که تو عشق اول و آخرم بودی
اما فردا اخرین روز دنیا نیست و توام حرف منو نشنیده بگیر...!
#عقاید_یک_دلقک
هاینریش بل
@book_tips🐞
شبی در دامن مهتاب دیدم
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فريدون_مشيری
شب خوش
@book_tips🐞
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فريدون_مشيری
شب خوش
@book_tips🐞
صبح شد باز هم آهنگ خدا می آید
چه نسیم ِخنکی! دل به صفـا می آید
به نخستین نفسِ بانگ ِخروس سحری
زنگِ دروازه ی دنیـــــا به صــدا می آید
گلِ "محبوبه شب" بسته شد اما گل سرخ
به لباس ِچمن ِباغچه هــــــــــا می آیـــــد
اینهمــــه آینه در باغ ! چــــــــــه معنی دارد؟
چه کسی میرسد...از سمت ِکجا می آید؟
چه نسیم ِخنکی ِمیوزد از جانب باغ!
باز کن پنجره ها را... که هــــوا می آید
رامین حق شناس
@book_tips🐞
چه نسیم ِخنکی! دل به صفـا می آید
به نخستین نفسِ بانگ ِخروس سحری
زنگِ دروازه ی دنیـــــا به صــدا می آید
گلِ "محبوبه شب" بسته شد اما گل سرخ
به لباس ِچمن ِباغچه هــــــــــا می آیـــــد
اینهمــــه آینه در باغ ! چــــــــــه معنی دارد؟
چه کسی میرسد...از سمت ِکجا می آید؟
چه نسیم ِخنکی ِمیوزد از جانب باغ!
باز کن پنجره ها را... که هــــوا می آید
رامین حق شناس
@book_tips🐞
( وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا )
مريم (76) Maryam
و کسانی که هدایت یا فته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید، و (آثار و) نیکهای شایسته ماندگار در نزد پرردگارت پاداش بهتر، و عاقبت خوبتر دارد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
مريم (76) Maryam
و کسانی که هدایت یا فته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید، و (آثار و) نیکهای شایسته ماندگار در نزد پرردگارت پاداش بهتر، و عاقبت خوبتر دارد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
📀 S/N: Say Something Loving
#TheXx
#music
[Intro: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Chorus 1: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Say something loving
I just don't remember the thrill of affection
I just don't remember
Say something loving
I need a reminder, the feeling's escaped me
[Verse 1: Romy Madley Croft]
I went looking for it
Could have been anyone's kiss
Throwing my arms at no one
When I gave up, I found love
[Verse 2: Oliver Sim]
The thought flows through my mind
And it's growing all the time
I do myself a disservice
To feel this weak, to be this nervous
[Chorus 2: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
You say something loving
It's so overwhelming, the thrill of affection
Feels so unfamiliar
You say something loving
Without hesitation it hits me, hits me
It feels so unfamiliar
[Post-Chorus: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Verse 3: Romy Madley Croft]
Your touch stays on my skin
I feel it start sinking in
Here come my insecurities
I almost expect you to leave
[Verse 4: Oliver Sim]
Were you really looking for me?
Try your best to reassure me
I wasn't patient to meet you
Am I too needy, am I too eager?
[Interlude: Romy Madley Croft & Oliver Sim]
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
[Pre-Chorus: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Did you hear me say it?
Say it
Did you hear me say?
[Chorus 3: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
I say something loving
I can't hold it inside, the thrill of affection
Is only getting stronger
I say something loving
All my hesitations are fading, fading
I feel it taking over
[Outro: Oliver Sim & Romy Madley Croft & Alessi Brothers]
Before it slips away
Don't let it slip away
Before it slips away
Don't let it slip away
@book_tips 🐞
#TheXx
#music
[Intro: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Chorus 1: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Say something loving
I just don't remember the thrill of affection
I just don't remember
Say something loving
I need a reminder, the feeling's escaped me
[Verse 1: Romy Madley Croft]
I went looking for it
Could have been anyone's kiss
Throwing my arms at no one
When I gave up, I found love
[Verse 2: Oliver Sim]
The thought flows through my mind
And it's growing all the time
I do myself a disservice
To feel this weak, to be this nervous
[Chorus 2: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
You say something loving
It's so overwhelming, the thrill of affection
Feels so unfamiliar
You say something loving
Without hesitation it hits me, hits me
It feels so unfamiliar
[Post-Chorus: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Verse 3: Romy Madley Croft]
Your touch stays on my skin
I feel it start sinking in
Here come my insecurities
I almost expect you to leave
[Verse 4: Oliver Sim]
Were you really looking for me?
Try your best to reassure me
I wasn't patient to meet you
Am I too needy, am I too eager?
[Interlude: Romy Madley Croft & Oliver Sim]
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
[Pre-Chorus: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Did you hear me say it?
Say it
Did you hear me say?
[Chorus 3: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
I say something loving
I can't hold it inside, the thrill of affection
Is only getting stronger
I say something loving
All my hesitations are fading, fading
I feel it taking over
[Outro: Oliver Sim & Romy Madley Croft & Alessi Brothers]
Before it slips away
Don't let it slip away
Before it slips away
Don't let it slip away
@book_tips 🐞
#Learning_English
#reading
Preparing food
Jack was hungry. He walked to the kitchen. He got out some eggs. He took out some oil. He placed a skillet on the stove. Next, he turned on the heat. He poured the oil into the skillet. He cracked the eggs into a bowl. He stirred the eggs. Then, he poured them into the hot skillet. He waited while the eggs cooked. They cooked for two minutes. He heard them cooking. They popped in the oil. Next, Jack put the eggs on a plate. He placed the plate on the dining room table. Jack loved looking at his eggs. They looked pretty on the white plate. He sat down in the large wooden chair. He thought about the day ahead. He ate the eggs with a spoon. They were good. He washed the plate with dishwashing soap. Then, he washed the pan. He got a sponge damp. Finally, he wiped down the table. Next, Jack watched TV.
Did you understand the text?
Please answer the following questions of understanding:
Question 1:
What food was cooked?
Pork
Rice
Fish
Eggs
Question 2:
Where did Jack eat the eggs?
In front of the TV
At the dining room table
In the kitchen
In his room
Question 3:
How long did the eggs cook?
2 minutes
3 minutes
5 minutes
10 minutes
Question 4:
What was the chair made of?
Wood
Metal
Stone
We do not know
Question 5:
Jack cooked in a skillet. What is another word for skillet?
Slow cooker
Pan
Oven
Microwave
@book_tips 🐞
#reading
Preparing food
Jack was hungry. He walked to the kitchen. He got out some eggs. He took out some oil. He placed a skillet on the stove. Next, he turned on the heat. He poured the oil into the skillet. He cracked the eggs into a bowl. He stirred the eggs. Then, he poured them into the hot skillet. He waited while the eggs cooked. They cooked for two minutes. He heard them cooking. They popped in the oil. Next, Jack put the eggs on a plate. He placed the plate on the dining room table. Jack loved looking at his eggs. They looked pretty on the white plate. He sat down in the large wooden chair. He thought about the day ahead. He ate the eggs with a spoon. They were good. He washed the plate with dishwashing soap. Then, he washed the pan. He got a sponge damp. Finally, he wiped down the table. Next, Jack watched TV.
Did you understand the text?
Please answer the following questions of understanding:
Question 1:
What food was cooked?
Pork
Rice
Fish
Eggs
Question 2:
Where did Jack eat the eggs?
In front of the TV
At the dining room table
In the kitchen
In his room
Question 3:
How long did the eggs cook?
2 minutes
3 minutes
5 minutes
10 minutes
Question 4:
What was the chair made of?
Wood
Metal
Stone
We do not know
Question 5:
Jack cooked in a skillet. What is another word for skillet?
Slow cooker
Pan
Oven
Microwave
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
ضرب وشتم / ضرب وجرح
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
ضرب وشتم / ضرب وجرح
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
👍2
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.
#سامرست_موآم
#پای_بندی_های_انسانی
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.
#سامرست_موآم
#پای_بندی_های_انسانی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد و من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا بروم مدرسه که برای خودم کسی شوم!!!!!!
لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید…
چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم…
خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت
یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم…
انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که با هم درد و دل کنند و یک دل سیر ببارند
زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد
ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم…
انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی…
زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود
نیم ساعتی گذشت و حالا دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند
نا امید راه افتادم به سمت مدرسه
در کلاس را زدم و وارد شدم… معلم گفت ساعت خواب… چه وقت کلاس آمدن است… برو بیرون
داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و دارد من را نگاه می کند… با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود
از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد…
خیلی نباید منتظر کسی ماند…
انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد
گاهی انقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید
حسين_حائريان
@book_tips 🐞
لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید…
چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم…
خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت
یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم…
انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که با هم درد و دل کنند و یک دل سیر ببارند
زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد
ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم…
انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی…
زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود
نیم ساعتی گذشت و حالا دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند
نا امید راه افتادم به سمت مدرسه
در کلاس را زدم و وارد شدم… معلم گفت ساعت خواب… چه وقت کلاس آمدن است… برو بیرون
داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و دارد من را نگاه می کند… با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود
از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد…
خیلی نباید منتظر کسی ماند…
انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد
گاهی انقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید
حسين_حائريان
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز بیست و چهارم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه253 تا264
97/8/4
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز بیست و چهارم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه253 تا264
97/8/4
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
ما در هیچ حال، قلبهایمان خالی از غم نخواهد شد، چرا که غم ودیعهایست طبیعی که ما را پاک نگه میدارد. انسانهای بیاندوه، به معنای متعالی کلمه، هرگز «انسان» نبودهاند و نخواهند بود.
از این صافیِ انسان ساز نترس!
#آتش_بدون_دود
نادر ابراهیمی
@book_tips🐞
ما در هیچ حال، قلبهایمان خالی از غم نخواهد شد، چرا که غم ودیعهایست طبیعی که ما را پاک نگه میدارد. انسانهای بیاندوه، به معنای متعالی کلمه، هرگز «انسان» نبودهاند و نخواهند بود.
از این صافیِ انسان ساز نترس!
#آتش_بدون_دود
نادر ابراهیمی
@book_tips🐞
در طوفان و سختی،
کشتی را به ساحل رساندن
هنر است ..
وگرنه در آرامش،
تختهچوبی هم به ساحل میرسد ..
@book_tips🐞
کشتی را به ساحل رساندن
هنر است ..
وگرنه در آرامش،
تختهچوبی هم به ساحل میرسد ..
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
یک نسیم آورد،خوش پیغام یار
یک درود و شادباشی از نگار
صبح شنبه با خوش آغاز شد
روزِ دیگر جُنگ شادی ساز شد
گر چه شنبه سر به سر باشد خمود
شنبه را سرزنده کن با این سرود
عاشقان هر روزتان نوروز باد
صبحتان شیرین تر از دیروز باد
#فهیمه_خلیلی
@book_tips 🐞
یک نسیم آورد،خوش پیغام یار
یک درود و شادباشی از نگار
صبح شنبه با خوش آغاز شد
روزِ دیگر جُنگ شادی ساز شد
گر چه شنبه سر به سر باشد خمود
شنبه را سرزنده کن با این سرود
عاشقان هر روزتان نوروز باد
صبحتان شیرین تر از دیروز باد
#فهیمه_خلیلی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
روزی رفته بودم به دهی کوچک. پدربزرگ پیر نود ساله ای مشغول *غَرس درخت بادامی بود. با تعجب گفتم: پدر جان، چه میکنی؟ جواب داد درخت بادام میکارم. با آن که قوزی در پشت داشت، رویش را برگردانده اضافه کرد: پسر جان، من طوری زندگی می کنم که انگار هرگز نخواهم مرد. بالافاصله در مقابل سخنش، متقابلا گفتم: و من طوری زندگی می کنم که گویی همین لحظه چشم از جهان فرو خواهم بست.
*غرس:کاشتن درخت
#زوربای_یونانی
@book_tips🐞
روزی رفته بودم به دهی کوچک. پدربزرگ پیر نود ساله ای مشغول *غَرس درخت بادامی بود. با تعجب گفتم: پدر جان، چه میکنی؟ جواب داد درخت بادام میکارم. با آن که قوزی در پشت داشت، رویش را برگردانده اضافه کرد: پسر جان، من طوری زندگی می کنم که انگار هرگز نخواهم مرد. بالافاصله در مقابل سخنش، متقابلا گفتم: و من طوری زندگی می کنم که گویی همین لحظه چشم از جهان فرو خواهم بست.
*غرس:کاشتن درخت
#زوربای_یونانی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
رو به کویر تمام نشدنی ایستاده بود. روزنامه ی بدون تاریخش رو گوشه ی اتاق انداخت و برگشت رو به من: تو چقدر میدویی؟ تا کی و چرا؟ مگه چقدر فرصت داری برای بودن و زندگی کردن؟ دست بردار...
حرفاش تکراری بود اما ته ش یه دلگرمی روتوش دار که باور کنم نگرانمِ... گفتم عزیزِ من اینهم زندگیِ منِ. با روش و دلخواه من.
پرسید تو آدم بزرگی هستی و دل بزرگی داری اما تا کجا بزرگ بشی؟
نگاهش کردم، حرفاش رنگ بوی دیگه ای داشت. گفتم اتفاقا من آدم کوچیکی هستم اما دوست دارم بزرگ بشم. آدم باید یکجایی بایسته و توقف کنه. اونوقت ببینه چه اندازه ایِ. آدم اگر بفهمه که کوچیکه یا سعی میکنه بزرگ بشه و یا تلاش میکنه بقیه رو مثل خودش کوچیک کنه!
همه ی ما سعی بین این دو حالتیم...
#کوروش_آسمانی
بریده ی داستان #ما_چند_نفر
@book_tips🐞
رو به کویر تمام نشدنی ایستاده بود. روزنامه ی بدون تاریخش رو گوشه ی اتاق انداخت و برگشت رو به من: تو چقدر میدویی؟ تا کی و چرا؟ مگه چقدر فرصت داری برای بودن و زندگی کردن؟ دست بردار...
حرفاش تکراری بود اما ته ش یه دلگرمی روتوش دار که باور کنم نگرانمِ... گفتم عزیزِ من اینهم زندگیِ منِ. با روش و دلخواه من.
پرسید تو آدم بزرگی هستی و دل بزرگی داری اما تا کجا بزرگ بشی؟
نگاهش کردم، حرفاش رنگ بوی دیگه ای داشت. گفتم اتفاقا من آدم کوچیکی هستم اما دوست دارم بزرگ بشم. آدم باید یکجایی بایسته و توقف کنه. اونوقت ببینه چه اندازه ایِ. آدم اگر بفهمه که کوچیکه یا سعی میکنه بزرگ بشه و یا تلاش میکنه بقیه رو مثل خودش کوچیک کنه!
همه ی ما سعی بین این دو حالتیم...
#کوروش_آسمانی
بریده ی داستان #ما_چند_نفر
@book_tips🐞