Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
پنجشنبه ها،
از صبحِ اولِ وقتَش،
بخواهى نخواهى همه چيز عاشقانه شروع ميشود...
از آوازِ پرندگان بگير
تا صداىِ جاروى رفتگرِ دوست داشتنى روىِ برگها
همه و همه
بودنِ تو را صدا ميزنند!
هنوز دلَت به نيامدن است جانم...؟
#على_قاضى_نظام
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
پنجشنبه ها،
از صبحِ اولِ وقتَش،
بخواهى نخواهى همه چيز عاشقانه شروع ميشود...
از آوازِ پرندگان بگير
تا صداىِ جاروى رفتگرِ دوست داشتنى روىِ برگها
همه و همه
بودنِ تو را صدا ميزنند!
هنوز دلَت به نيامدن است جانم...؟
#على_قاضى_نظام
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت.
@book_tips🐞
قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت.
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
صدای چکه چکه شیر آب همراه با قل قل سماور، عجب ریتم دل انگیزی دارد...
آن طرف تر ، تابی تاب می خورد....
دختری با خنده های جانانه ، جانی تازه در کالبد زندگی پخش می کند..
بوی غذای اکرم خانم در جای جای کوچه جا گرفته...
درخت سیب صندوقچه اسرار پرنده های عاشق است...
صدای پای عابری، اهل خانه را مهمان نوازتر می کند....
ب همه اینها باران را هم اضافه کنید.....
باران پشت در نمانده خودش کلید دارد....
باران آمده گل های زندگی را طراوتی دوباره بدهد...
آمده شیشه های غبار گرفته را از دلتنگی پاک کند....
صبر کنید، صدای می آید......
آوای خوشی همین حوالی چشمانت قدم می زند...
کافیست سری ب خودت بزنی.....
#عاطفه
#یار_بوک_تیپس
#پنجشنبه_نوشت_شما
@book_tips🐞
صدای چکه چکه شیر آب همراه با قل قل سماور، عجب ریتم دل انگیزی دارد...
آن طرف تر ، تابی تاب می خورد....
دختری با خنده های جانانه ، جانی تازه در کالبد زندگی پخش می کند..
بوی غذای اکرم خانم در جای جای کوچه جا گرفته...
درخت سیب صندوقچه اسرار پرنده های عاشق است...
صدای پای عابری، اهل خانه را مهمان نوازتر می کند....
ب همه اینها باران را هم اضافه کنید.....
باران پشت در نمانده خودش کلید دارد....
باران آمده گل های زندگی را طراوتی دوباره بدهد...
آمده شیشه های غبار گرفته را از دلتنگی پاک کند....
صبر کنید، صدای می آید......
آوای خوشی همین حوالی چشمانت قدم می زند...
کافیست سری ب خودت بزنی.....
#عاطفه
#یار_بوک_تیپس
#پنجشنبه_نوشت_شما
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
فطرت / فترت
این دوکلمه را نباید باهم اشتباه کرد.
فطرت به چند معنی است که رایج ترین آنها خصوصیت هرموجود از آغاز خلقتش ، سرشت طبیعت است.
فترت نیز به چند معنی است. از جمله فاصله میان ظهور دوپیغامبر یا دوپادشاه یا دو شخص بزرگ. بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند.
# کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
فطرت / فترت
این دوکلمه را نباید باهم اشتباه کرد.
فطرت به چند معنی است که رایج ترین آنها خصوصیت هرموجود از آغاز خلقتش ، سرشت طبیعت است.
فترت نیز به چند معنی است. از جمله فاصله میان ظهور دوپیغامبر یا دوپادشاه یا دو شخص بزرگ. بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند.
# کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
"به معلولیت احترام بگذارید"!
این نه یک شعار است ، نه یک خواهش...
بلکه وظیفهایست که خیلیهایمان جدی نمیگیریم...
من دوستی دارم که با معلولیت به دنیا آمده است نمیتواند درست راه برود، با لکنت حرف میزند و دستهایش میلرزد
اما با استعداد است
داستان مینویسد ، بهترین داستانهای کوتاه را...
یک بار برایم تعریف کرد خواهرهایش از همراهی او خجالت میکشند و مادرش خیلی به ندرت با او بیرون میرود و این بزرگترین حسرتش بود
او با معلولیت کنار آمده...اما با این حس تبعیض نه!
یک روز هم در اتوبوس پسر بچهای را دیدم با معلولیت ذهنی
میخندید...فقط میخندید
گاهی آرام و گاهی با صدای بلند...
و هر بار والدینش میگفتند آرام باش ساکت!
من تمام راه او را نگاه کردم و همراه با هر خندهاش خندیدم وقتی پیاده شدم حال خوبی داشتم...
میخواهم بگویم
هم آن دوست معلولی که با لرزش دستانش داستان مینویسد
و هم آن پسر بچه معلول ذهنی که با
خندههایش می تواند حال یک نفر را
خوب کند
هر دو برای این دنیا مفیدند!
نه مستحق مسخره کردن هستند و نه از ترحم لذت میبرند
آنها و هزاران معلول دیگر در جهان فقط احترام میخواهند ،باور میخواهند
آنها خوبند...
ما باید فکری به حال خودمان بکنیم…
#فرشته_رضایی
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
"به معلولیت احترام بگذارید"!
این نه یک شعار است ، نه یک خواهش...
بلکه وظیفهایست که خیلیهایمان جدی نمیگیریم...
من دوستی دارم که با معلولیت به دنیا آمده است نمیتواند درست راه برود، با لکنت حرف میزند و دستهایش میلرزد
اما با استعداد است
داستان مینویسد ، بهترین داستانهای کوتاه را...
یک بار برایم تعریف کرد خواهرهایش از همراهی او خجالت میکشند و مادرش خیلی به ندرت با او بیرون میرود و این بزرگترین حسرتش بود
او با معلولیت کنار آمده...اما با این حس تبعیض نه!
یک روز هم در اتوبوس پسر بچهای را دیدم با معلولیت ذهنی
میخندید...فقط میخندید
گاهی آرام و گاهی با صدای بلند...
و هر بار والدینش میگفتند آرام باش ساکت!
من تمام راه او را نگاه کردم و همراه با هر خندهاش خندیدم وقتی پیاده شدم حال خوبی داشتم...
میخواهم بگویم
هم آن دوست معلولی که با لرزش دستانش داستان مینویسد
و هم آن پسر بچه معلول ذهنی که با
خندههایش می تواند حال یک نفر را
خوب کند
هر دو برای این دنیا مفیدند!
نه مستحق مسخره کردن هستند و نه از ترحم لذت میبرند
آنها و هزاران معلول دیگر در جهان فقط احترام میخواهند ،باور میخواهند
آنها خوبند...
ما باید فکری به حال خودمان بکنیم…
#فرشته_رضایی
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه242 تا253
97/8/3
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه242 تا253
97/8/3
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر
کتاب یا دنیای مجازی !!
برای بعضی انسان ها کتاب خواندن بسیار دشوار و سخت است و به جای آن ترجیح می دهند زمانی زیادی را در دنیای مجازی صرف کنند .اما بعد از گذشت زمان متوجه اشتباه خود خواهند شد.در این مطلب با فواید کتاب خواندن و ضرورت آن آشنا می شویم :
۱-یادگیری شما افزایش پیدا می کند.
بودن در فضای مجازی و دیدن ویدئو ها و عکس های مختلف هیچ تاثیر مثبتی برای شما ندارد.و بیان دیگر حتی باعث زیان برای شما خواهد شد.خواندن یک کتاب خوب و مفید بر روی شما تاثیر می گذارد و زندگی شما را کنترل می کند.کتاب خواندن باعث افزایش صبر شما می شود زیرا باید برای خواندن آنها وقت کافی داشته باشید .کتاب ها انسان را برای مواقع سخت و تصمیم گیری های دشوار در زندگی راهنمایی می کنند.شما برای خواندن کتاب باید صبر و حوصله به خرج دهید .خواندن کتاب مانند یک تجربه است و قدرت یادگیری شما را افزایش می دهد
@book_tips🐞
#تلنگر
کتاب یا دنیای مجازی !!
برای بعضی انسان ها کتاب خواندن بسیار دشوار و سخت است و به جای آن ترجیح می دهند زمانی زیادی را در دنیای مجازی صرف کنند .اما بعد از گذشت زمان متوجه اشتباه خود خواهند شد.در این مطلب با فواید کتاب خواندن و ضرورت آن آشنا می شویم :
۱-یادگیری شما افزایش پیدا می کند.
بودن در فضای مجازی و دیدن ویدئو ها و عکس های مختلف هیچ تاثیر مثبتی برای شما ندارد.و بیان دیگر حتی باعث زیان برای شما خواهد شد.خواندن یک کتاب خوب و مفید بر روی شما تاثیر می گذارد و زندگی شما را کنترل می کند.کتاب خواندن باعث افزایش صبر شما می شود زیرا باید برای خواندن آنها وقت کافی داشته باشید .کتاب ها انسان را برای مواقع سخت و تصمیم گیری های دشوار در زندگی راهنمایی می کنند.شما برای خواندن کتاب باید صبر و حوصله به خرج دهید .خواندن کتاب مانند یک تجربه است و قدرت یادگیری شما را افزایش می دهد
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
میگویند همه با هم متحد شوند
تا دنیا عوض شود اما نمیفهمند
اگر همه با هم متحد میشدند
دیگر چه نیازی به تغییر دنیا بود!
#رومن_گاری
@book_tips🐞
میگویند همه با هم متحد شوند
تا دنیا عوض شود اما نمیفهمند
اگر همه با هم متحد میشدند
دیگر چه نیازی به تغییر دنیا بود!
#رومن_گاری
@book_tips🐞
📀 S/N: A Thousand Years
#ChristinaPerri
#music
[Verse 1]
Heart beats fast
Colors and promises
How to be brave?
How can I love when I'm afraid to fall
But watching you stand alone?
All of my doubt suddenly goes away somehow
One step closer
[Chorus]
I have died everyday waiting for you
Darling don't be afraid I have loved you
For a thousand years
I'll love you for a thousand more
[Verse 2]
Time stands still
Beauty in all she is
I will be brave
I will not let anything take away
What's standing in front of me
Every breath
Every hour has come to this
One step closer
[Chorus]
[Bridge]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
One step closer
One step closer
[Chorus]
[Outro]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
@book_tips 🐞
#ChristinaPerri
#music
[Verse 1]
Heart beats fast
Colors and promises
How to be brave?
How can I love when I'm afraid to fall
But watching you stand alone?
All of my doubt suddenly goes away somehow
One step closer
[Chorus]
I have died everyday waiting for you
Darling don't be afraid I have loved you
For a thousand years
I'll love you for a thousand more
[Verse 2]
Time stands still
Beauty in all she is
I will be brave
I will not let anything take away
What's standing in front of me
Every breath
Every hour has come to this
One step closer
[Chorus]
[Bridge]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
One step closer
One step closer
[Chorus]
[Outro]
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
دو دوست که زمانی یکدیگر را دوست داشتند بعد از هفده سال در یک کافه بر سر یک میز نشسته اند!
زن: چرا حرفی نمیزنی؟
مرد: (بعد از سکوت طولانی) اگر فرض کنیم فردا آخرین روز دنیاست
باید بگم که تو عشق اول و آخرم بودی
اما فردا اخرین روز دنیا نیست و توام حرف منو نشنیده بگیر...!
#عقاید_یک_دلقک
هاینریش بل
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
دو دوست که زمانی یکدیگر را دوست داشتند بعد از هفده سال در یک کافه بر سر یک میز نشسته اند!
زن: چرا حرفی نمیزنی؟
مرد: (بعد از سکوت طولانی) اگر فرض کنیم فردا آخرین روز دنیاست
باید بگم که تو عشق اول و آخرم بودی
اما فردا اخرین روز دنیا نیست و توام حرف منو نشنیده بگیر...!
#عقاید_یک_دلقک
هاینریش بل
@book_tips🐞
شبی در دامن مهتاب دیدم
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فريدون_مشيری
شب خوش
@book_tips🐞
که همچون بخت من درخواب بودی
تو را با ماه سنجیدم، به خوبی
بسی زیباتر از مهتاب بودی
#فريدون_مشيری
شب خوش
@book_tips🐞
صبح شد باز هم آهنگ خدا می آید
چه نسیم ِخنکی! دل به صفـا می آید
به نخستین نفسِ بانگ ِخروس سحری
زنگِ دروازه ی دنیـــــا به صــدا می آید
گلِ "محبوبه شب" بسته شد اما گل سرخ
به لباس ِچمن ِباغچه هــــــــــا می آیـــــد
اینهمــــه آینه در باغ ! چــــــــــه معنی دارد؟
چه کسی میرسد...از سمت ِکجا می آید؟
چه نسیم ِخنکی ِمیوزد از جانب باغ!
باز کن پنجره ها را... که هــــوا می آید
رامین حق شناس
@book_tips🐞
چه نسیم ِخنکی! دل به صفـا می آید
به نخستین نفسِ بانگ ِخروس سحری
زنگِ دروازه ی دنیـــــا به صــدا می آید
گلِ "محبوبه شب" بسته شد اما گل سرخ
به لباس ِچمن ِباغچه هــــــــــا می آیـــــد
اینهمــــه آینه در باغ ! چــــــــــه معنی دارد؟
چه کسی میرسد...از سمت ِکجا می آید؟
چه نسیم ِخنکی ِمیوزد از جانب باغ!
باز کن پنجره ها را... که هــــوا می آید
رامین حق شناس
@book_tips🐞
( وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا )
مريم (76) Maryam
و کسانی که هدایت یا فته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید، و (آثار و) نیکهای شایسته ماندگار در نزد پرردگارت پاداش بهتر، و عاقبت خوبتر دارد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
مريم (76) Maryam
و کسانی که هدایت یا فته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید، و (آثار و) نیکهای شایسته ماندگار در نزد پرردگارت پاداش بهتر، و عاقبت خوبتر دارد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
📀 S/N: Say Something Loving
#TheXx
#music
[Intro: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Chorus 1: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Say something loving
I just don't remember the thrill of affection
I just don't remember
Say something loving
I need a reminder, the feeling's escaped me
[Verse 1: Romy Madley Croft]
I went looking for it
Could have been anyone's kiss
Throwing my arms at no one
When I gave up, I found love
[Verse 2: Oliver Sim]
The thought flows through my mind
And it's growing all the time
I do myself a disservice
To feel this weak, to be this nervous
[Chorus 2: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
You say something loving
It's so overwhelming, the thrill of affection
Feels so unfamiliar
You say something loving
Without hesitation it hits me, hits me
It feels so unfamiliar
[Post-Chorus: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Verse 3: Romy Madley Croft]
Your touch stays on my skin
I feel it start sinking in
Here come my insecurities
I almost expect you to leave
[Verse 4: Oliver Sim]
Were you really looking for me?
Try your best to reassure me
I wasn't patient to meet you
Am I too needy, am I too eager?
[Interlude: Romy Madley Croft & Oliver Sim]
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
[Pre-Chorus: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Did you hear me say it?
Say it
Did you hear me say?
[Chorus 3: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
I say something loving
I can't hold it inside, the thrill of affection
Is only getting stronger
I say something loving
All my hesitations are fading, fading
I feel it taking over
[Outro: Oliver Sim & Romy Madley Croft & Alessi Brothers]
Before it slips away
Don't let it slip away
Before it slips away
Don't let it slip away
@book_tips 🐞
#TheXx
#music
[Intro: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Chorus 1: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Say something loving
I just don't remember the thrill of affection
I just don't remember
Say something loving
I need a reminder, the feeling's escaped me
[Verse 1: Romy Madley Croft]
I went looking for it
Could have been anyone's kiss
Throwing my arms at no one
When I gave up, I found love
[Verse 2: Oliver Sim]
The thought flows through my mind
And it's growing all the time
I do myself a disservice
To feel this weak, to be this nervous
[Chorus 2: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
You say something loving
It's so overwhelming, the thrill of affection
Feels so unfamiliar
You say something loving
Without hesitation it hits me, hits me
It feels so unfamiliar
[Post-Chorus: Alessi Brothers]
Before it slips away
[Verse 3: Romy Madley Croft]
Your touch stays on my skin
I feel it start sinking in
Here come my insecurities
I almost expect you to leave
[Verse 4: Oliver Sim]
Were you really looking for me?
Try your best to reassure me
I wasn't patient to meet you
Am I too needy, am I too eager?
[Interlude: Romy Madley Croft & Oliver Sim]
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
I don't know, I don't know, I don't know
I don't know what this is, but it doesn't feel wrong
[Pre-Chorus: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
Did you hear me say it?
Say it
Did you hear me say?
[Chorus 3: Oliver Sim & Romy Madley Croft]
I say something loving
I can't hold it inside, the thrill of affection
Is only getting stronger
I say something loving
All my hesitations are fading, fading
I feel it taking over
[Outro: Oliver Sim & Romy Madley Croft & Alessi Brothers]
Before it slips away
Don't let it slip away
Before it slips away
Don't let it slip away
@book_tips 🐞
#Learning_English
#reading
Preparing food
Jack was hungry. He walked to the kitchen. He got out some eggs. He took out some oil. He placed a skillet on the stove. Next, he turned on the heat. He poured the oil into the skillet. He cracked the eggs into a bowl. He stirred the eggs. Then, he poured them into the hot skillet. He waited while the eggs cooked. They cooked for two minutes. He heard them cooking. They popped in the oil. Next, Jack put the eggs on a plate. He placed the plate on the dining room table. Jack loved looking at his eggs. They looked pretty on the white plate. He sat down in the large wooden chair. He thought about the day ahead. He ate the eggs with a spoon. They were good. He washed the plate with dishwashing soap. Then, he washed the pan. He got a sponge damp. Finally, he wiped down the table. Next, Jack watched TV.
Did you understand the text?
Please answer the following questions of understanding:
Question 1:
What food was cooked?
Pork
Rice
Fish
Eggs
Question 2:
Where did Jack eat the eggs?
In front of the TV
At the dining room table
In the kitchen
In his room
Question 3:
How long did the eggs cook?
2 minutes
3 minutes
5 minutes
10 minutes
Question 4:
What was the chair made of?
Wood
Metal
Stone
We do not know
Question 5:
Jack cooked in a skillet. What is another word for skillet?
Slow cooker
Pan
Oven
Microwave
@book_tips 🐞
#reading
Preparing food
Jack was hungry. He walked to the kitchen. He got out some eggs. He took out some oil. He placed a skillet on the stove. Next, he turned on the heat. He poured the oil into the skillet. He cracked the eggs into a bowl. He stirred the eggs. Then, he poured them into the hot skillet. He waited while the eggs cooked. They cooked for two minutes. He heard them cooking. They popped in the oil. Next, Jack put the eggs on a plate. He placed the plate on the dining room table. Jack loved looking at his eggs. They looked pretty on the white plate. He sat down in the large wooden chair. He thought about the day ahead. He ate the eggs with a spoon. They were good. He washed the plate with dishwashing soap. Then, he washed the pan. He got a sponge damp. Finally, he wiped down the table. Next, Jack watched TV.
Did you understand the text?
Please answer the following questions of understanding:
Question 1:
What food was cooked?
Pork
Rice
Fish
Eggs
Question 2:
Where did Jack eat the eggs?
In front of the TV
At the dining room table
In the kitchen
In his room
Question 3:
How long did the eggs cook?
2 minutes
3 minutes
5 minutes
10 minutes
Question 4:
What was the chair made of?
Wood
Metal
Stone
We do not know
Question 5:
Jack cooked in a skillet. What is another word for skillet?
Slow cooker
Pan
Oven
Microwave
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#غلط_ننویسیم
ضرب وشتم / ضرب وجرح
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
#غلط_ننویسیم
ضرب وشتم / ضرب وجرح
به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.
#کتاب_غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@book_tips🐞
👍2
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.
#سامرست_موآم
#پای_بندی_های_انسانی
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست. من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است. اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند. اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد. تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد.
#سامرست_موآم
#پای_بندی_های_انسانی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد و من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا بروم مدرسه که برای خودم کسی شوم!!!!!!
لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید…
چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم…
خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت
یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم…
انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که با هم درد و دل کنند و یک دل سیر ببارند
زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد
ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم…
انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی…
زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود
نیم ساعتی گذشت و حالا دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند
نا امید راه افتادم به سمت مدرسه
در کلاس را زدم و وارد شدم… معلم گفت ساعت خواب… چه وقت کلاس آمدن است… برو بیرون
داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و دارد من را نگاه می کند… با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود
از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد…
خیلی نباید منتظر کسی ماند…
انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد
گاهی انقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید
حسين_حائريان
@book_tips 🐞
لباس هایم را پوشیدم و خودم را به خیابان رساندم و منتظر ایستادم تا دوستم بیاید…
چند سالی بود که با هم به مدرسه می رفتیم…
خانه شان دو خیابان با ما فاصله داشت
یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم به مدرسه برویم…
انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که با هم درد و دل کنند و یک دل سیر ببارند
زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد
ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم…
انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی…
زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود
نیم ساعتی گذشت و حالا دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند
نا امید راه افتادم به سمت مدرسه
در کلاس را زدم و وارد شدم… معلم گفت ساعت خواب… چه وقت کلاس آمدن است… برو بیرون
داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و دارد من را نگاه می کند… با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود
از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد…
خیلی نباید منتظر کسی ماند…
انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد
گاهی انقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید
حسين_حائريان
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز بیست و چهارم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه253 تا264
97/8/4
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز بیست و چهارم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه253 تا264
97/8/4
@book_tips 🐞