🍃🌺🍃
#صبح_امد
هرصبح خدا یک
غزل از دفترعشق است
سرسبزترین مثنوی
از منظر عشق است
هرصبح سلامی به
گل روی تو زیبا
چون یاد گل روی تو
یاد آور عشق است
@book_tips🐞
#صبح_امد
هرصبح خدا یک
غزل از دفترعشق است
سرسبزترین مثنوی
از منظر عشق است
هرصبح سلامی به
گل روی تو زیبا
چون یاد گل روی تو
یاد آور عشق است
@book_tips🐞
Damaged people are strong because they know how to survive .
آدمهاى آسيب ديده قوى هستن چون راه نجات پيدا كردن رو ميدونن.
@book_tips 🐞
آدمهاى آسيب ديده قوى هستن چون راه نجات پيدا كردن رو ميدونن.
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 77 تا88
97/7/18
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 77 تا88
97/7/18
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
" تفكر "
براي يك ذهن ضعيف،
به اندازه بلند كردن باري سنگين
براي يك بازوي ضعيف،
دشوار است...
هر دو ميخواهند به سرعت از شر آن خلاص شوند!
@book_tips🐞
" تفكر "
براي يك ذهن ضعيف،
به اندازه بلند كردن باري سنگين
براي يك بازوي ضعيف،
دشوار است...
هر دو ميخواهند به سرعت از شر آن خلاص شوند!
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
در واقع تنها دو چیز هست،
که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ!
پل_دزلمان
@book_tips🐞
که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ!
پل_دزلمان
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
هیچی
به اندازه ی یه لیوان چای
نمیتــونه حالِ آدمُ خــوب کنه....
مخصوصا از اونایی که عطــر دارن
مزه یِ قدیما رو میــدن
مزه یِ چایی هایِ مادر بزرگا....
هیــچی به اندازه یِ یه لیوان چایِ ترجیحا با نبات
نمیتــونه دل دردِ خاطره هآرو خــوب کنه....
یادِ آدم بدایِ زندگیتُ بشــوره و ببره....
روحِ سردِتُ گرم کنه....
مطمئنم
کاشفِ چای
یه آدمی بــوده
که یه خاطره هایی
بَــد بازی میکــردن با روحش....
#فاطمه_صابری_نیا
عصر زیباتون زیبا و دلچسب
@book_tips🐞
هیچی
به اندازه ی یه لیوان چای
نمیتــونه حالِ آدمُ خــوب کنه....
مخصوصا از اونایی که عطــر دارن
مزه یِ قدیما رو میــدن
مزه یِ چایی هایِ مادر بزرگا....
هیــچی به اندازه یِ یه لیوان چایِ ترجیحا با نبات
نمیتــونه دل دردِ خاطره هآرو خــوب کنه....
یادِ آدم بدایِ زندگیتُ بشــوره و ببره....
روحِ سردِتُ گرم کنه....
مطمئنم
کاشفِ چای
یه آدمی بــوده
که یه خاطره هایی
بَــد بازی میکــردن با روحش....
#فاطمه_صابری_نیا
عصر زیباتون زیبا و دلچسب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#سووشون
#قسمت_سوم
بعد از ظهر روز شنبه يك نعلبند غريبه سحر را نعل كرد. خسرو نبود يعني در مدرسه بود و شاهد نبود امّا وقتي آمد ناراحت شد. يوسف به خاطر اينكه خسرو از ناراحتي در بياد قول داد تا خسرو و سحر را به شكار ببرد. عصر پنجشنبه سواران براي شكار رفتند. فرداي آن روز زري به دل شوره افتاد. ساعتي بعد در زدند. زري فكر كرد سواران هستند ولي وقتي غلام در را باز كرد يك درشكه آمد و رو به روي ايوان توقف كرد و دو تا زن با چادر يك راست بدون سلام و جواب وارد عمارت شدند. زري با ديدن اين قضيه تعجب كرد وقتي به دنبالشان رفت زنها چادرشان را انداختند. بله ملك رستم و برادرش ملك سهراب بودند و به دليل گير نيفتادن چادر زنانه به سر كرده بودند.
آنها سراغ يوسف را گرفتند و زري گفت كه رفتن شكار و امروز بايد بيايند. سپس مدتي زري با ملك رستم و ملك سهراب ياد خاطرههاي گذشته افتاده بودند و صحبت ميكردند. سواران آمدند كه دو تا آهوي نر زده بودند و يك بچه آهوي زنده نيز آورده بودند.
يوسف بعد از آمدن وارد تالار شد و با آنها احوالپرسي كرد و بعد از آنها ايراد گرفت چرا به غارت و كشتن مردم مي پردازند و آنها جواب دادند براي مقابله با اجنبيها بايد جنگيد و نبايد زير دستان آنها بود و دليل آمدنشان به آنجا اين بود كه ميخواستند تمام آذوقه يوسف را بخرند ولي يوسف گفت: «كه نميفروشد چون آنها را به قشون خارجي ميدهيد و به جاي آنها اسلحه ميگيرد و بعد به جان برادر و هم وطنهايتان ميافتيد». بعد از صحبت كردن در مورد اين موضوع يوسف حاضر شد مقداري از آذوقه كه به اندازهي مصرف افراد خودشان باشد بفروشد وقول گرفت آنها را به قشون خارجي ندهند. يوسف شروع كرد به پند و نصيحت آنها كه اين كارها آخر و عاقبت ندارد بياييد و از اين كارها دست بكشيد ولي آنها قبول نكردند و دليل خود را آزادي و آزاد زندگي كردن ميدانستند. كمكمك ملك رستم و ملكسهراب آماده رفتن شدند و بعد از خداحافظي با درشكهاي كه آمده بودند، رفتند. بعد از رفتن آنها عمه خانم از يوسف خواست كه به غلام بگويد بچه آهو را فردا بكشد چون اولاً گوشت شكار به همه نرسيده بود، ثانياً نگهداري از آهو شگون ندارد.
ده روزي ميشد كه يوسف به گرمسير رفته بود. طبق معمول همه مشغول كار بودند. عمه خانم تازه از حمام آمده بود و همش از اوضاع شهر ميناليد و از نداشتن امنيت گله ميكرد. ابوالقاسمخان سراغ از يوسف ميگيرد و ميگويد دختر حاكم «گيلانتاج» كه به تازگي از بيماري راحت شده است سراغ اسب خسرو را «سحر» كرده و حاكم نيز گفته آن اسب را بياوريد و پولش را هر چه قدر كه باشد ميپردازيم ولي زري و عمه خانم ناراحت ميشوند و مخالفت ميكنند و ميگويند،جان سحر است و جان خسرو. ابوالقاسم خان آن را راضي ميكند و ميگويد كه خسرو را با خود به شكار ميبرد و در آنجا ميگويد كه اسب مريض شده است و دارد ميميرد و وقتي برگشت بهش بگيد كه اسبت مرد و آن را چال كرديم. خسرو آمد و از مادر اجازه گرفت و با ابوالقاسم خان به شكار رفتند. عمه خانم هم همش ميگفت كه مانند بيبياش ميرود كربلا و در مجاورت امام حسين (ع) زندگي ميكند تا بميرد...
#خلاصه_ی_داستان_سووشون
#سیمین_دانشور
@book_tips🐞
#سووشون
#قسمت_سوم
بعد از ظهر روز شنبه يك نعلبند غريبه سحر را نعل كرد. خسرو نبود يعني در مدرسه بود و شاهد نبود امّا وقتي آمد ناراحت شد. يوسف به خاطر اينكه خسرو از ناراحتي در بياد قول داد تا خسرو و سحر را به شكار ببرد. عصر پنجشنبه سواران براي شكار رفتند. فرداي آن روز زري به دل شوره افتاد. ساعتي بعد در زدند. زري فكر كرد سواران هستند ولي وقتي غلام در را باز كرد يك درشكه آمد و رو به روي ايوان توقف كرد و دو تا زن با چادر يك راست بدون سلام و جواب وارد عمارت شدند. زري با ديدن اين قضيه تعجب كرد وقتي به دنبالشان رفت زنها چادرشان را انداختند. بله ملك رستم و برادرش ملك سهراب بودند و به دليل گير نيفتادن چادر زنانه به سر كرده بودند.
آنها سراغ يوسف را گرفتند و زري گفت كه رفتن شكار و امروز بايد بيايند. سپس مدتي زري با ملك رستم و ملك سهراب ياد خاطرههاي گذشته افتاده بودند و صحبت ميكردند. سواران آمدند كه دو تا آهوي نر زده بودند و يك بچه آهوي زنده نيز آورده بودند.
يوسف بعد از آمدن وارد تالار شد و با آنها احوالپرسي كرد و بعد از آنها ايراد گرفت چرا به غارت و كشتن مردم مي پردازند و آنها جواب دادند براي مقابله با اجنبيها بايد جنگيد و نبايد زير دستان آنها بود و دليل آمدنشان به آنجا اين بود كه ميخواستند تمام آذوقه يوسف را بخرند ولي يوسف گفت: «كه نميفروشد چون آنها را به قشون خارجي ميدهيد و به جاي آنها اسلحه ميگيرد و بعد به جان برادر و هم وطنهايتان ميافتيد». بعد از صحبت كردن در مورد اين موضوع يوسف حاضر شد مقداري از آذوقه كه به اندازهي مصرف افراد خودشان باشد بفروشد وقول گرفت آنها را به قشون خارجي ندهند. يوسف شروع كرد به پند و نصيحت آنها كه اين كارها آخر و عاقبت ندارد بياييد و از اين كارها دست بكشيد ولي آنها قبول نكردند و دليل خود را آزادي و آزاد زندگي كردن ميدانستند. كمكمك ملك رستم و ملكسهراب آماده رفتن شدند و بعد از خداحافظي با درشكهاي كه آمده بودند، رفتند. بعد از رفتن آنها عمه خانم از يوسف خواست كه به غلام بگويد بچه آهو را فردا بكشد چون اولاً گوشت شكار به همه نرسيده بود، ثانياً نگهداري از آهو شگون ندارد.
ده روزي ميشد كه يوسف به گرمسير رفته بود. طبق معمول همه مشغول كار بودند. عمه خانم تازه از حمام آمده بود و همش از اوضاع شهر ميناليد و از نداشتن امنيت گله ميكرد. ابوالقاسمخان سراغ از يوسف ميگيرد و ميگويد دختر حاكم «گيلانتاج» كه به تازگي از بيماري راحت شده است سراغ اسب خسرو را «سحر» كرده و حاكم نيز گفته آن اسب را بياوريد و پولش را هر چه قدر كه باشد ميپردازيم ولي زري و عمه خانم ناراحت ميشوند و مخالفت ميكنند و ميگويند،جان سحر است و جان خسرو. ابوالقاسم خان آن را راضي ميكند و ميگويد كه خسرو را با خود به شكار ميبرد و در آنجا ميگويد كه اسب مريض شده است و دارد ميميرد و وقتي برگشت بهش بگيد كه اسبت مرد و آن را چال كرديم. خسرو آمد و از مادر اجازه گرفت و با ابوالقاسم خان به شكار رفتند. عمه خانم هم همش ميگفت كه مانند بيبياش ميرود كربلا و در مجاورت امام حسين (ع) زندگي ميكند تا بميرد...
#خلاصه_ی_داستان_سووشون
#سیمین_دانشور
@book_tips🐞
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ﴿۳۳﴾
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند (۳۳)
سوره مبارکه توبه/33
نکته:
ظهور شىء بر غيرش به سه نحو محقق است:
🔹يا به حجت و دليل است،
🔹و يا به كثرت و وفور،
🔹و يا به غلبه و استيلاء؛
و بشارت الهى به ظهور دين اسلام بر ساير اديان محقق است ، و جايز نيست بشارت مگر به امر مستقبلى كه حاصل نباشد، و ظهور دين اسلام به حجت و برهان مقرر و معلوم است؛ پس واجب می شود حمل آيه شريفه بر ظهور به غلبه.
تبصره- كمال حال انبياء صلوات اللّه عليهم اجمعين حاصل نشود مگر به مجموع چند امر:
1- كثرت دلائل و معجزات كه اشاره فرموده بقوله «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى».
2- مشتمل باشد شريعت آن پيغمبر بر امورى كه عقل سليم ادراك نمايد كه شريعت مذكوره، موصوف به صواب و صلاح و موافق حكمت و مصلحت و متضمن منافع دنيا و آخرت است بقوله «وَ دِينِ الْحَقِّ».
3- قرار دهد دين آن پيغمبر را عالى بر تمام اديان، غالب بر اضداد آن، و قاهر منكران بقوله «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ بنابراين شريعت خاتم النبيين صلّى اللّه عليه و آله اتم كليّه شرايع، و وجود آن حضرت اكمل تمام انبياء خواهد بود.
وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ: و اگرچه مشركان كارِه(اکراه داشته باشند) باشند و نخواهند اعلا و عزت اسلام را، حق تعالى به قدرت كامله ظاهر فرمايد غلبه و سلطه و رفعت و علو اسلام را رغما لانف كافران.
از تفسیر اثنی عشری
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند (۳۳)
سوره مبارکه توبه/33
نکته:
ظهور شىء بر غيرش به سه نحو محقق است:
🔹يا به حجت و دليل است،
🔹و يا به كثرت و وفور،
🔹و يا به غلبه و استيلاء؛
و بشارت الهى به ظهور دين اسلام بر ساير اديان محقق است ، و جايز نيست بشارت مگر به امر مستقبلى كه حاصل نباشد، و ظهور دين اسلام به حجت و برهان مقرر و معلوم است؛ پس واجب می شود حمل آيه شريفه بر ظهور به غلبه.
تبصره- كمال حال انبياء صلوات اللّه عليهم اجمعين حاصل نشود مگر به مجموع چند امر:
1- كثرت دلائل و معجزات كه اشاره فرموده بقوله «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى».
2- مشتمل باشد شريعت آن پيغمبر بر امورى كه عقل سليم ادراك نمايد كه شريعت مذكوره، موصوف به صواب و صلاح و موافق حكمت و مصلحت و متضمن منافع دنيا و آخرت است بقوله «وَ دِينِ الْحَقِّ».
3- قرار دهد دين آن پيغمبر را عالى بر تمام اديان، غالب بر اضداد آن، و قاهر منكران بقوله «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ بنابراين شريعت خاتم النبيين صلّى اللّه عليه و آله اتم كليّه شرايع، و وجود آن حضرت اكمل تمام انبياء خواهد بود.
وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ: و اگرچه مشركان كارِه(اکراه داشته باشند) باشند و نخواهند اعلا و عزت اسلام را، حق تعالى به قدرت كامله ظاهر فرمايد غلبه و سلطه و رفعت و علو اسلام را رغما لانف كافران.
از تفسیر اثنی عشری
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
👍1
گفتم خداوند به ما زبون داده که ستایش ذات لایزال او را به صدای بلند ادا کنیم. چون که گفتم در عرش اعلا شادی و شعفی که از ندامت یک فرد گناه کار به وجود می آد بیش از رستگاری صد تا آدمی است که هرگز مرتکب گناه نشده اند !
#ویلیام_فاکنر
📓 گور به گور
@book_tips 🐞
#ویلیام_فاکنر
📓 گور به گور
@book_tips 🐞
اشتباه نکنید اینجا خارج از جو در فاصله ۳۰کیلومتری سطح زمین نیست، گوشی خود را برگردانید تا غروب پاییزی شهر نیر یزد را ببینید.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
چهره بعضی زن ها حتی تا میان سالی، لبریز از کودکی باقی می ماند؛ شاید کودکی ابدی آن هاست که عشق ما را ثابت نگه می دارد و از زمان جدا می کند
برهوت عشق
#فرانسوا_موریاک
@book_tips🐞
برهوت عشق
#فرانسوا_موریاک
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز نهم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 88 تا99
97/7/19
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز نهم کتاب «بادبادک باز»
تعداد صفحات: 312 صفحه
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 88 تا99
97/7/19
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر
ذهن ما مانند يک تلويزيون است با صدها شبکه ؛
و اين ما هستيم که تصميم مي گيريم روي کدام شبکه باشيم ...
🔸شبکه رنجش ...
🔸شبکه بخشش ...
🔸شبکه نفرت ...
🔸شبکه مهرباني ...
🔸شبکه شادماني ...
🔸و یا شبکه برنامه تکراري ديروز ...
تصميم ما همان کنترل يا ريموت تلویزیون است؛
پس لحظاتت را با انتخاب بهترين شبکه ها زيبا کن ...
@book_tips🐞
#تلنگر
ذهن ما مانند يک تلويزيون است با صدها شبکه ؛
و اين ما هستيم که تصميم مي گيريم روي کدام شبکه باشيم ...
🔸شبکه رنجش ...
🔸شبکه بخشش ...
🔸شبکه نفرت ...
🔸شبکه مهرباني ...
🔸شبکه شادماني ...
🔸و یا شبکه برنامه تکراري ديروز ...
تصميم ما همان کنترل يا ريموت تلویزیون است؛
پس لحظاتت را با انتخاب بهترين شبکه ها زيبا کن ...
@book_tips🐞
در استکهلم سوئد دوربین های کنترل سرعت، به صورت قرعه کشی، جریمه های دریافتی از رانندگان مختلف را به رانندگان قانونمند پرداخت میکنند، چون فکر میکنند این پول حق افراد با نظم است.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
کاش میﺷﺪ
ﯾﮏ صبح
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ و ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖ پر ﺁﻣﺪهام
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ،
ﺑﺎ ﻗﻠﺐﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها
ﺁﻣﺪهام ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ...
#سيدعلى_صالحى
@book_tips🐞
کاش میﺷﺪ
ﯾﮏ صبح
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ و ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖ پر ﺁﻣﺪهام
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ،
ﺑﺎ ﻗﻠﺐﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها
ﺁﻣﺪهام ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ...
#سيدعلى_صالحى
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره فیروزهتراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی
#علیرضا_بدیع
@book_tips🐞
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره فیروزهتراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی
#علیرضا_بدیع
@book_tips🐞
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
«سوره ابراهیم ۴»
ترجمه استاد عبد المحمد آیتی:
هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مىكند و هر كه را بخواهد هدايت مىكند و اوست پيروزمند و حكيم.
نکته:
خداوند مبعوث نفرمود هيچ پيغمبرى را مگر به لغت قوم خودش، كه مرسل بر آنها بود،تا براى آنها معارف و احكام لازمه را بيان كند چرا که سخن هدایت را بشنوند و به سهولت ادراك نمايند و بسرعت بر طبق آن عمل كنند .
همچنين پيغمبر خاتم را به لغت قومش كه عرب بودند مبعوث فرمود .
اشتراکات زبانی اقوام موجب قرابت آنهاست گرچه استیلای دینی مانند اسلام به بیان سایر مشترکات فطری و انسانی تاکید نموده است تا زمینه مقبولیت و پذیرش لازم را در سایر اقوام مانند عجم و ترك و ديلم و ... داشته باشد لذا در خصال از آنحضرت نقل نموده كه خداوند منّت گذارد بر من و فرمود:
اى محمّد بتحقيق فرستادم هر پيغمبرى را بسوى امّتى بزبانشان و فرستادم ترا بسوى هر سرخ و سياهى از خلق خود پس كسانيكه بديده انصاف در آيات الهى نظر ننمودند و معتقد بصدق آنها نشدند و موفق بعمل نگشتند خداوند هم آنها را بحال خودشان واگذار فرمود و گمراه شدند .
بزرگان و نیاکان ما در پند های حکیمانه و ضرب المثل ها با ظرافت تمام این معانی را القاء کرده اند که فرموده اند.
برای منقاد کردن (و فرمان پذیر کردن) هر قومی، باید اول زبان آنان را آموخت.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
«سوره ابراهیم ۴»
ترجمه استاد عبد المحمد آیتی:
هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مىكند و هر كه را بخواهد هدايت مىكند و اوست پيروزمند و حكيم.
نکته:
خداوند مبعوث نفرمود هيچ پيغمبرى را مگر به لغت قوم خودش، كه مرسل بر آنها بود،تا براى آنها معارف و احكام لازمه را بيان كند چرا که سخن هدایت را بشنوند و به سهولت ادراك نمايند و بسرعت بر طبق آن عمل كنند .
همچنين پيغمبر خاتم را به لغت قومش كه عرب بودند مبعوث فرمود .
اشتراکات زبانی اقوام موجب قرابت آنهاست گرچه استیلای دینی مانند اسلام به بیان سایر مشترکات فطری و انسانی تاکید نموده است تا زمینه مقبولیت و پذیرش لازم را در سایر اقوام مانند عجم و ترك و ديلم و ... داشته باشد لذا در خصال از آنحضرت نقل نموده كه خداوند منّت گذارد بر من و فرمود:
اى محمّد بتحقيق فرستادم هر پيغمبرى را بسوى امّتى بزبانشان و فرستادم ترا بسوى هر سرخ و سياهى از خلق خود پس كسانيكه بديده انصاف در آيات الهى نظر ننمودند و معتقد بصدق آنها نشدند و موفق بعمل نگشتند خداوند هم آنها را بحال خودشان واگذار فرمود و گمراه شدند .
بزرگان و نیاکان ما در پند های حکیمانه و ضرب المثل ها با ظرافت تمام این معانی را القاء کرده اند که فرموده اند.
برای منقاد کردن (و فرمان پذیر کردن) هر قومی، باید اول زبان آنان را آموخت.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞