Book_tips
22K subscribers
7.06K photos
2.34K videos
68 files
592 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
🍃🌺🍃
#سخن_ناب

همانطور که بیشترِ مردم پول اضافی ندارند و فقط به قدر احتیاجاتشان پول دارند، در مورد عقل هم اوضاع بهتر از این نیست !
و مردم فقط آن قدری که برای خدمت به اراده کفایت می‌کند، یعنی فقط به قدر گذران زندگیشان، عقل دارند !
و بعد از این که کارشان پیش رفت، همین که بتوانند به جایی زل بزنند یا شور لذت‌های جسمانی و بازی‌های کودکانه‌ای مثل ورق بازی و تاس ریختن را در بیاورند برایشان کافی است ! وگرنه یا سرگرم بحث‌های احمقانه می‌شوند یا لباس رسمی به تن می‌کنند و برای هم دولا و راست می‌شوند ...

#آرتور_شوپنهاور


@book_tips🐞
Forwarded from Azar
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز چهارم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: صفحه 312
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 33 تا44
97/7/14
@book_tips 🐞
فیلم کوتاه «پری دریایی» (روسالکا)، ساختۀ الکساندر پتروف
Rusalka - Alexandr Petrov


ویژگی اصلی الکساندر پتروف، کارگردان و هنرمند روس، این است که انیمیشن‌هایی با تکنیک رنگ روغن می‌سازد. او فِریم فِریم بر شیشه نقاشی می‌کند و بدین سان فیلم کوتاه می‌سازد. یکی از فیلم‌های معروف و موفق او فیلم «پری دریایی» است، ساختۀ 1997.

«پری دریایی» بر اساس داستانی از الکساندر پوشکین، نویسندۀ روس ساخته شده است. فضای داستان طبیعت بکر و سردسیر روسیه است. پسری جوان که دورۀ آمادگی برای روحانی شدن را سپری می‌کند با پیرمردی که او نیز روحانی کلیسای اورتدوکس است در کلبه‌ای جنگلی زندگی می‌کند. پسر عادت دارد به کنار دریاچه می‌رود و در روزی زمستانی، در میان یخ‌های رودخانه دختری را می‌یابد. پیکر عریان دختر را از آب بیرون می‌کشد، شتابان به کلبه می‌رود، سورتمه و خز می‌آورد تا دختر را بپوشاند، اما وقتی باز می‌گردد، دختر رفته است. تنها رد پای او در برف به آب می‌رسد.

تابستان، وقتی پسر در حال ماهیگیری، بر کُنده‌ای کنار دریاچه نشسته است، همان دختر، در شمایل پری دریایی بازمی‌گردد و از آن پس فکر جوان را به خود مشغول می‌کند. پیرمرد در کلبه صدای خندۀ دختر را می‌شنود و صدا او را به خاطرات جوانی می‌برد، وقتی شورانه‌سر با دختری دوست بود...

پری دریایی خیالی واقعی یا واقعیتی خیالی است. درونمایۀ داستان افسانۀ «روسالکا» است که در اسطوره‌های بومی اِسلاو نوعی پری دریایی است. روسالکاها با خودکشی زن‌های جوان زاده می‌شوند و در آب یا بر روی درختان دیده می‌شوند. از این نکته می‌توانیم حدس بزنیم که آن دختری که دوست جوانی پیرمرد بوده، بی‌تردید خودکشی کرده است و دلیل آن را هم در فیلم می‌فهمیم. وقتی پیرمرد به مرگ نزدیک می‌شود، روسالکا هم باز می‌گردد تا با پیرمرد دوباره بمیرد...

سبک نقاشی‌های الکساندر پتروف نوعی «رئالیسم رومانتیک» است. او داستان را با تصاویر واقع‌گرایانه روایت می‌کند اما رگه‌هایی رویاگونه نیز به داستان می‌افزاید. پتروف با فیلم‌های کوتاه خود جوایز جهانی بسیاری گرفته است، از جمله برای فیلم «پیرمرد و دریا» جایزۀ اسکار گرفت و همین فیلم «پری دریایی» نیز در سال 1998 نامزد اسکار شد و جوایز دیگری نیز گرفت.

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

از آدم ها بُت نسازید، این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمی‌دانند!
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...!


غروب بت ها
#نیچه
@book_tips🐞
سوره نور آیه ۳۷

رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروختى از ياد خدا و نمازگزاردن و زكات دادن بازشان ندارد، از روزى كه دلها و ديدگان دگرگون مى‌شوند هراسناكند.
ترجمه از استاد عبد المحمد آیتی
نکته:

كلمه‌ى‌ «رِجالٌ» در اين آيه شامل همه‌ى بندگان خدا مى‌شود، چه مرد و چه زن.

«تجارت»، داد و ستد دايمى براى به دست آوردن سود است، ولى‌ «بَيْعٌ» خريد و فروش مقطعى براى رفع نيازهاى زندگى است.

در حديث مى‌خوانيم: مراد از كسانى كه در اين آيه از آنها ياد شده است، تجارى هستند كه با شنيدن صداى اذان، تجارت را رها مى‌كنند و به سوى نماز مى‌روند.

تجارت، تنها عاملى نيست كه انسان را سرگرم مى‌كند و از ياد خدا باز مى‌دارد، عوامل ديگرى نيز در قرآن كريم ذكر شده است، از جمله: تكاثر، آرزو، فرزند و دوست بد.

#کلام_روزانه_پروردگار

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد

هرصبح خدا یک
غزل از دفترعشق است

سرسبزترین مثنوی
از منظر عشق است

هرصبح سلامی به
گل روی تو زیبا

چون یاد گل روی تو
یاد آور عشق است

@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#سخن_ناب

غم به شما عمق می‌دهد و شادی ارتفاع.
غم ریشه‌هایتان را گسترده می‌کند و شادی شاخه‌هایتان را.
شادی مثل درختی است که به سمت آسمان می‌رود، و غم مانند ریشه‌هایی که تا بطن زمین پایین می‌روند. هردو موردنیازند، و هرچه درختی بلندتر شود، هم‌زمان ریشه‌هایش عمیق‌تر می‌شوند.


#اوشو
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
برای همه ما زندگی رشته ای تولدها و مرگ هاست، آغاز ها و پایان ها. برای تولد لحظه ای، باید لحظه پیش از آن بمیرد. همانطور که برای زایش «منِ» جدید، «منِ» کهنه باید پژمرده و خشک شود.....

ملت عشق
الیف شافاک

@book_tips 🌸
خوشبختانه،
درمیان آب‌های طغیانی این زندگی،
چند جزیره کوچک هست، که بتوان
بدان پناه برد :

کتاب های زیبا،
شاعران،
موسیقی ...


#رومن_رولان

@book_tips🐞
دختر
که شاعر شود
غذا می‌سوزد
ظرفها نشسته می‌مانند
لباس‌ها گم می‌شوند
اما...
خانه
حتما گرم خواهد ماند!


#حسین_منزوی

@book_tips🐞
Forwarded from Azar
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز پنجم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: صفحه 312
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 44تا55
97/7/15
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

ویکتورفرانکل روان شناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه را پیشنهاد می کند:

1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند : من برای چه زنده هستم؟)

2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )

3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد.طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. مثلاً (یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده و ...)در این جاست که زندگی را معنا میکنیم. (در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟) ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم،رشد کنیم ، بالغ شویم واز خود فراتر رویم...

#انسان_در_جستجوی_معنی
#ویکتور_فرانکل

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

☀️هرروز صبح "یک دقیقه " وقت بگذارید،

پنجره را باز کنید،
به" خورشید "، به" آسمان "، به" درختان" ،"باغچه "،... سلام کنید،
به "خداوند" سلام کنید،
به "خودتان "سلام کنید.

"خودتان" را تحویل بگیرید ،
"حالش" را بپرسید ،
"انرژی مثبت "به او بدهید ،
صبحانه ای با ارامش با او بخورید،
برایش ارزوی موفقیت کنید ،

باور کنید ، وجود خودتان ارزش این یک دقیقه وقت گذاشتن را دارد.
@book_tips🐞
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، پروردگارشان به پاس ايمانشان آنان را هدايت مى‌كند به باغهاى [پر ناز و] نعمت، كه از زير [پاى‌] آنان نهرها روان خواهد بود [در خواهند آمد].
ترجمه استاد فولادوند
#نکته:
هدايت الهى، جريانى مداوم است. هرلحظه بر هدايت مؤمنان مى‌افزايد و آنان را از پرتگاه‌ها حفظ مى‌كند ودر بن‌بستِ دنيا راهى به رويشان باز مى‌كند.

سوره مبارکه یونس/9

#کلام_روزانه_پروردگار

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

وقتی خداوند زنان را میان مردان تقسیم کرد
و تو را به من داد ،
احساس کردم :
به شکل واضحی با من همکاری کرده !
و با همه کتاب‌های آسمانی قصد مخالفت دارد !
به من شراب داد ، به دیگران گندم !
بر تنم رختی از ابریشم پوشاند ،
و بر تن دیگران پنبه ...
گل را به من هدیه کرد ،
و شاخه را به دیگران بخشید !


#نزار_قبانی


@book_tips🐞
🍃🌺🍃
بعضی آدم ها، خیلی زود متولد می‌شوند، بعضی‌ها خیلی دیر و بعضی‌ها، هیچوقت.

شاید اگر آن روز نبود ، آن خیابان ، آن کتابفروشی و آن اتفاق ساده ، من هرگز متولد نمی‌شدم. روز تولد هر آدمی، روزی نیست که به دنیا می‌آید، بلکه روزی‌ست که می‌فهمد از زندگی‌اش چه می‌خواهد و به دنبال چیست.


#محمدرضا_حسینی
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز ششم کتاب «بادبادک باز»

تعداد صفحات: صفحه 312
سهم روزانه: 11صفحه.
صفحه 55تا66
97/7/16
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#سووشون
#قسمت_اول:


يوسف تنها كسي بود كه محصولات خود را به اجنبي‌ها نمي‌فروخت بلكه به مردمان خود مي‌داد و مي‌خواست اينجوري اعتراض خود را نشان دهد.


آنروز، روز عقدكنان دختر حاكم بود. حاكم براي دخترش مراسمي گرفته بود كه حد و حساب نداشت و اكثر صنف‌هاي شهر براي اين روز تداركات ديده بودند كه بيشتر آنها زيادي بود. يوسف و زهرا هم در اين مراسم حضور داشتند. يوسف با ديدن اين اوضاع طبق معمول شروع به نق زدن درباره اوضاع شهر مي‌كند و مي‌گويد كه: «مردم اين شهر گرسنگي و بدبختي و نداري مي‌كشند، ولي در يك روز كلي ولخرجي مي‌كنند».زري از يوسف مي خواهد كه باز شروع نكند و خودش را ناراحت نكند.

زري در اين مراسم اول از همه خانم حكيم و «سرجنت زينگر» را ديد. خانم حكيم به سرجنت زينگر توضيح داد كه هر سه بچه زري (خسرو، مينا و مرجان) از دست او مي‌باشد. زري از قبل سرجنت زينگر را مي‌شناخت كه قبلاً مأمور فروش چرخ خياطي سينگر بود كه با نام «مستر زينگر» هفده سال در شيراز زندگي مي‌كرد ولي همين كه جنگ شد مستر زينگر يك شبه لباس افسري پوشيد ویراق و ستاره زده و نشان داد كه هفده سال به دروغ زندگي مي‌كرد. خانم عزت‌الدوله هم در مراسم بود، طبق معمول وقتي حاكمي به شهر مي‌آمد او فوري مشير و مشار خانواده‌اش مي‌شد.

زري كه مراسم را نگاه مي‌كرد يك دفعه گيلان تاج دختر كوچك حاكم آمد و گوشواره‌هاي زري كه يادگار مادرشوهرش بود را امانت خواست كه عروس بيندازد و فردا پس بدهد. زري چون چاره‌اي نداشت با ناراحتي آن‌ها را داد ولي مي‌دانست ديگر نخواهد آنها را ديد.

زري تا آن لحظه متوجه حميدخان نشده بود، خواستگار سابقش بود و ازش خوشش نمي‌آمد و به قول خودش شانس آورد كه يوسف همان وقت از او خواستگاري كرده بود و گرنه برادر و مادرش گول زندگي خوب آنها را مي‌خورند. مراسم كه شروع شد افسران اسكاتلندي و هندي با زنها شروع به رقصیدن كردند در صورتي كه مردهایشان نشسته بودند و نگاه مي‌كردند، تنها كسي كه نرقصيد مك‌ماهون بود كه فقط عكس مي‌گرفت.

يوسف از زري خواست كه بروند، همين كه خواستند بروند مك ماهون پيدايش شد و شروع به صحبت كرد و يك قصه گفت كه زري از آن قصه خوشش آمد، و بعد برادر شوهرش ابوالقاسم‌خان آمد و با يوسف صحبت كرد و او را نصيحت كرد كه با اجنبي‌ها در نيافتد كه به نفع خودش نيست. يوسف تنها كسي بود كه محصولات خود را به اجنبي‌ها نمي‌فروخت بلكه به مردمان خود مي‌داد و مي‌خواست اينجوري اعتراض خود را نشان دهد. ابوالقاسم‌خان از زري خواست كه فردا عصر به جشن بيايد و خسرو ه را هم دعوت كرده‌اند. ولي زري گفت «فرداشب، شب جمعه است، مي‌دانيد كه من نذر دارم».

ولي ابوالقاسم به زري التماس كرد كه فردا بيايند. يوسف و زري به خانه آمدند و خود را براي خوابيدن آماده كردند. آنها قبل از خوابيدن با هم در مورد مراسم صحبت كردند و موضوعاتي كه پيش آمده بود. زري كه از كارهاي يوسف خسته شده بود به گريه افتاد و گفت: «جنگ را به خانه من نيار، چون مملكت من همين خانه است». زري موقع خواب همه چيز را فراموش كرد حتي آن گوشواره‌ها را.

صبح روز بعد كه پنجشنبه بود زري از خواب بيدار شد و به تالار آمد و خواهر شوهرش كه فاطمه خانم بود را ديد كه پشت سماور نشسته و دارد به دوقلوها (مينا و مرجان) صبحانه مي‌دهد. زري نذري را كه شب جمعه داشت را به خاطر فرزندانش كرده بود. چون باريك اندام و سخت‌زا بود و به خاطر همين سر زايمان خسرو نذر كرد كه براي ديوانه‌ها نان خانگي و خرما ببرد و براي دوقلوها نذر كرد كه براي زندانيها هم همان كار را بكند. عمه‌خانم چاي ريخت و جلوي زري گذاشت و پرسيد كه چه خبرها بود و زري كدورت بين برادران را گفت. اما عمه خانم هم يوسف را مي‌شناخت و هم ابوالقاسم را و مي‌دانست كه حق با كيست، و مي‌دانست كه ابوالقاسم‌خان مي‌خواهد وكيل شود و براي اين كار بايد با آنها همكاري كند. در اين بين خسرو هم آمد و صبحانه خورد تا آماده شود به مدرسه برود. خسرو يك كره اسب داشت به نام سحر كه خيلي دوستش داشت و هر صبح قبل از مدرسه به او سر مي‌زد.

#خلاصه_ی_داستان_سووشون
#سیمین_دانشور

@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🔻اطلاعیه مهم 🔻

با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺

دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.

https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg

@book_tips🐞
👍1
#یک_دقیقه_مطالعه 📚

مشکل ، عشق نیست ؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است ؛
وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم ، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.
عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم ، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه خواهد بود.
هورنای میگوید : در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیم که این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند :
" من باید مردی داشته باشم"
یعنی این فکر چنان بر زندگی آنها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ، گویی در زندگی دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی....
فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و هدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه!
📕 روانشناسی زنان
✍🏻 #کارن_هورنای

@book_tips 🐞