Book_tips
21.8K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
588 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
🍃🌺🍃
فصل هیجدهم
در غیاب سید میران ، معماری برای مساحی و دید خانه به آنجا رفته بود و شب که هما جریان را از وی جویا شد با لبخند پوشیده ای گفت:
شاید از طرف شهرداری ست.
هما:
شاید،اما نکند داستان آن مردی باشد که نصف شب پای در خانه ای کمانچه می کشید و گفت که صدایش فردا در خواهد آمد؟!
سید:
باز هم شاید، اما بدان که صدای کمانچه هر چه باشد و هر وقت به گوش برسد برای تو ضرری نخواهد داشت گل عزیزم.
عاشق و معشوق آنگاه به طور ابهام آلودی سینه به سینه چند لحظه در چشم های یکدیگر نگریستند.
یا این نگاهها می خواستند بگویند همدیگر را فهمیده اند.
آنـشب که سید با پول های حاصل از فروش خانه برگشت نزد هما وقتی آنها را دید اعتراض کرد و گفت :
آقا این همه پول دارد و تخت را عوض نمی کند ببین دیشب خرخاکی بی کردار چه به سرم آورده است!

سید با شوخ طبعی پدرانه بازوی سفید و نرم زن را که آستین بالا زده بود گرفت:

-ببینم،آخ!آخ! به خدا راست می گوید . همین حالاست که رودهایت از اینجا بیرون بیاید.
خوب،غصه نخور. من در کنار تو هستم . زوزتر بیا بنشین و به قول شاعر جامی پر کن. من امشب با تو کار دارم.
هما:
صدبار گفتم شکم خالی مشروب صدمه می رساند. این آبجو یا شراب نیست که
خودش مزه خودش باشد،وُدکاست، عرق مردافکن میهن است.

سید:می خواستم ببینم آیا غیر از بازو جاهای دیگر بدنت هم هست که خرخاکی خورده باشد؟
در کتاب آمده است که بوسه علاج گزیدگی است.؛ بوسه و مکیدن.
هما:
اشتباه است همانکه گفتم علامش فقط گشودن در کیسه ی فتوت و سفارش تختخواب است.
اگر تختواب هم نمی خری هیچ مانعی ندارد ، محبت روی بستر کاهی نبز محبت است.
همااین را گفت و گونه بزک کرده و لطیف خود را که همه گلهای دلاویز جوانی در آن شکفته شده بود با شیرینی و بخشندگی بی ریا به لب او نزدیک کرد.
سید وی را بوسید ،مثل یک بچه در آغوشش گرفت و گفت:
من همان بار اولی که گفتی سفارش تختخوابی که از آن خوشت بیاید داده ام به مبل ساز.
تختخواب ساخته و حاضر است.
اما اگر قرار است در این شهر ماندنی نباشیم تختخواب به چه دردمان می خورد؟!
سید گفت خانه را فروخته ام و همین فردا باید حرکت کنیم تا قبل اینکه کسی متوجه فروش خانه نشده که آهو را خبر دار کنند.
می خواهم تو را بردارم و به سوی تهران سرم را زیر آب کنم .
و به امید خدا آنجا دکان گِرده پزی باشد باز کنم.
هما گفت:
اگر آهو بفهمد کاری خواهد کرد کارستان،
بعد از آنکه بانومیدی سیاه دل از عشق تو برید همه ی امید و آرزویش بسته به این خانه بود. برای بچه هایش از مرگ تو و میراث تو کاخ های طلایی ساخته بود.
که آنجا چشت سرما پایها بکوبد.
و چارقدها به هوا اندازد.
او اگر زن بد دل و بدخواهی نبود خدا به این عقوبت گرفتارش نمی کرد.
او از دوری تو چندان ناراحت نیست.
خیلی دلم می خواهد روی یک تیکه کاغذ برایش این دو کلمه را بنویسم و جا بگذارم تا بخواند و معنی تلافی را بفهمد چیست:

"بالاخره هر طور که بود ما را از این شهر به در کردی ؛با دوستان جان در یک قالبت حالا دیگر تو خوش باش و سگهای چمچال ؛ بچه هایت هم که کوچک نیستند تا غم خورد و خوراکشان را داشته باشی."
سید گفت:
به قول ترک ها احمق آن کسی است که بگوید در این دنیا غم هست ؛ بگذار بنوشیم و عجالة خوش باشیم . به یاد دشت ها و کوه هاےی که همین فردای نزدیک مثل دو پرنده ی جفت ما را در آغوش می گیرد.
به عشق تسیمی که زلفهای زرین تو را بر باد می دهد.
به سلامت طاق آبروی آن کسی که در سفر جامه دانِ دست و در خانه جامه ی تنِ من است و هرگز مرا تنها نمی گذارد‌، و به شادکامی همه دوستان.

#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هیجدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل هیجدهم

آن شب آنها تا لحظه ای که از مرکب عقل و اندیشه نیفتاده بودند خوش نوش در با صفاترین خیابانهای درختکاری شده ی خیال گردش کردند.
خاطره ی سفر قم و خوشی های دو نفره شان یک بار دیگر جلو چشم آندو زنده گردید.
آرزوی اینکه بالاخره بعد از هفت سال بی آنکه رقیب و مدعی یا سر خری مقابل آنها باشد عاشق و معشوق دوران شیرین تر از عسلی را از سر می گرفتند جامه ی حقیقت به خود می پوشید.
صبح روز بعد در تدارک سفر و بسته بندی اسباب های مختصر خود ، آنها همان شتابی را داشتند که سالار الدوله ی مستبد در آخرین شکستش هنگام ترک دیوانخان شهر داشت . زیرا هر لحظه خطر سر رسیدن ناگهانی آهو ، یکی از بچه ها، یا کسی از اقوام هما و در آن صورت باطل ماندن همه ی نقشه ها در میان بود.
سید به سراغ دکان رفت تا تحویلش دهد و هما ظرف مدت یک ساعت و نیم دوبار با درشکه و اثاث با گاراژ رفته و بازگشته بود.
دل زنانه ی او سودای دیدنی های تازه پر می زد.
این زن چقدر ماده اش برای ماجراهای مردانه مستعد بود!

سید لبخند افسرده ای زد به اتاق آهو رفت با دستی لرزان و حرکاتی شتاب آلود مقداری پول لای کاغذ نوشته ای نهاد
کنار آئینه زیر پایه ی چراغ گذاشت.

همزمان با لحظه ای که عاشق و معشوق به سوی گاراژ خانه و زندگی مألوف را پشت سر می گذاشتند،خورشید خانم شتابان خود را از شهر به ده سراب رسانیده بود.
آهو که در وسط حیاط به همراه زن همسایه پشم می ریسید، در کشمکش خیالات خود ناگهان از در نیمه باز حیاط خورشید را دیدکه داخل حیاط گردید.

تا چشمش به آهو افتاد سراسیمه و تبس زنان پیش دویدو گفت:
چه نشسته ای خانه خراب که هما گِل به سرت گرفت.
بجنب بدبخت که شوهرت از دستت رفت!
از شنیدن این خبر گوئی تشتی پر از خُلواره کردندو بر سرش ریختند.
در حقیقت از آن هووی گیسو بریده و نا اصل و این شوهر دیوانه و بی خیالی که او داشت انجام یک چنین عملی که پرده آخر درام بود دور نبود.
چادرش را پشت و رو به سر انداخت و به راه افتاد.
آهو چنان سینه کش جاده را می برید و می دوید که گوئی بال در آورده است.
آهو به وسیله درشکه ای خود را به شهر رساند اما دیر رسید ظاهرا زن و مرد رفته بودند.
آهو اول کاری که کرد به اتاق پنج دری رفت اتاق مثل یک خانه دزد زده در هم ریخته و لخت و خالی بود.
آهو پل های زیز چراغ را دید نخواست بردارد در این موقع پول اهمییتی نداشت اما وجود کاغذ سفید چیزی به دلش الهام کرد.
آن را برداشت.وتردید نکرد باید بدهد کسی بخواند.

#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هیجدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

در زندگی بعدی، کاش می شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه ای از انسانهای سالمند، زندگی را آغاز کنم و هرروز همه چیز، بهتر و بهتر شود. به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند. بروم و حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم.و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت. سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هرروز ، جوان تر خواهم شد. آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می روم و آنگاه کودک می شوم و بازی می کنم. هیچ مسئولیتی نخواهم داشت. آنقدر جوان و جوان تر می شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ، غوطه ور خواهم شد ... و سپس با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم !

#مرگ_در_می_زند

#وودی_آلن

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

#تکه_ای_از_کتاب
خوشبختی با تملک به دست نمی آید. خوشبختی به دید شخص بستگی دارد. منظورم این است که آدم خوشبخت، طرف تاریک واقعیت را نمی بیند.
هیاهوی زندگی اش صدای موریانه ی مرگ را که وجودش را می جود، می پوشاند. خیال می کنیم ایستاده ایم، حال آنکه در حال سقوطیم.
این است که حال کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن.
مثل این است که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرمهای وجود مبارکتان چطور است؟
یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمردن خود راضی هستید؟ حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟
حال کسی را پرسیدن، آگاهی از مرگ را در انسان تشدید می کند. و من که بیمارم، بی دفاع تر از دیگران رودررویش ایستاده ام.

#گفتگو_با_کافکا
#ﮔﻮﺳﺘﺎﻭ_ﯾﺎﻧﻮﺵ
@book_tips🐞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هفتم مهر ماه، روز بزرگداشت شمس تبریزی است.

🎥 "اپرای مولوی"،
نخستین ملاقات شمس و مولانا

کارگردان بهروز غریب پور
آهنگساز: بهزاد عبدی
صدای مولانا: محمد معتمدی
صدای شمس: همایون شجریان
@book_tips 🐞
دوستان گلم، به همت و علاقه ی بینظیر شما مطالعه پنجمین کتاب هم تموم شد، لطفا ششمین کتاب را جهت مطالعه این ماه انتخاب کنید، ❤️🌺❤️
anonymous poll

ج.بادبادک باز،خالد حسینی – 91
👍👍👍👍👍👍👍 38%

ب.چهار اثر از فلورانس اسکاول شین – 79
👍👍👍👍👍👍 33%

الف.زوربای یونانی ،نیکوس کازانتزاکیس – 36
👍👍👍 15%

پ.تاریخچه زمان، استیون هاوکینگ – 33
👍👍👍 14%

👥 239 people voted so far.
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب

کتاب تاریخچه زمان از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها، اثری علمی نوشته ی فیزیکدان انگلیسی، استیون هاوکینگ است که برای نخستین بار در سال 1988 انتشار یافت. هاوکینگ در این کتاب به زبانی ساده درباره ی ساختار، منشأ پیدایش، شکل گیری و سرنوشت نهایی جهان سخن می گوید؛ مسائلی که موضوعات اصلی مطالعات اخترشناسی و فیزیک مدرن هستند. او با نثری جذاب و قابل فهم به مفاهیمی پایه ای همچون فضا و زمان، اجزای بنیادین سازنده ی کائنات (مثل کوارک ها) و نیروهای حاکم بر آن (مانند جاذبه) می پردازد و پدیده هایی کیهانی از قبیل انفجار بزرگ و سیاهچاله ها را مورد بررسی قرار می دهد. هاوکینگ در کتاب تاریخچه زمان از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها، سعی می کند تا با ارائه ی نظریه ای جامع و کامل، به شکلی منسجم به توصیف همه ی عوامل و عناصر تأثیرگذار در جهان هستی بپردازد.
#تاریخچه_زمان
#استیون_هاوکینگ
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب

داستان از زبان امیر روایت می‌شود، امیر یک نویسندهٔ اهل افغانستان از تبار پشتون ساکن کالیفرنیا است که برای نجات یک بچه راهی افغانستان می‌شود؛ افغانستانی که در تحت حاکمیت طالبان است و یکی از سخت‌ترین دوران تاریخ چند هزار ساله‌اش را سپری می‌کند و به بهانهٔ این سفر به افغانستان امیر داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند.

روایت این رمان دوستی امیر با حسن است; امیر در سن ۱۲ سالگی به یار همیشگی خود حسن خیانت می‌کند و این گناه تا سال‌ها مانند یک استخوان در گلویش گیر مانده و حتی شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار می‌کند. در سال 1979 با حمله روس‌ها به افغانستان امیر با پدرش (بابا) از افغانستان فراری می‌شوند، و تمام روزهای تلخ و شیرین گذشته را هم در ذهن خود به فریمانت می برند. در این زمان طالبان حسن و همسرش را به جرم هزاره بودن به قتل میرسانند و تنها پسری معصوم (سهراب) از آن‌ها به یادگار می ماند، پسری که در دستان طالبان اسیر می‌شود. امیر با شنیدن این داستان به خاطر جبران خیانتش نسبت به حسن تصمیم به نجات دادن ان پسر می‌گیرد و از امریکا دوباره به افغانستان برمی گردد و آنجا با حقیقتی درباره ی پدرش و حسن روبرو میشود..
#بادبادک_باز
#خالد_حسینی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب

راوی، یک روشنفکر جوان یونانی است که می‌خواهد برای مدتی کتابهایش را کنار بگذارد. او برای راه‌اندازی مجدد یک معدن زغال سنگ به جزیره کرت سفر می‌کند. درست قبل از مسافرت با مرد ۶۵ ساله راز آمیزی آشنا می‌شود به نام آلکسیس زوربا. این مرد او را قانع می‌کند که او را به عنوان سرکارگر معدن استخدام کند. آنها وقتی که به جزیره کرت می‌رسند در مسافرخانه یک فاحشه فرانسوی به نام مادام هورتنس سکونت می‌کنند. بعد از آن شروع به کار روی معدن می‌کنند. با این حال راوی نمی‌تواند بر وسوسه‌اش برای کار بر روی دستنوشته‌های ناتمامش دربارهٔ زندگی و اندیشه بودا خودداری کند. در طول ماه‌های بعد زوربا تأثیر بسیار عمیقی بر مرد می‌گذارد و راوی در پایان به درک تازه ای از زندگی و لذت‌های آن می‌رسد.

از کتاب زوربای یونانی تاکنون یک اقتباس سینمایی موفق در سال ۱۹۶۴ با نام زوربای یونانی و یک نمایش موزیکال با نام زوربا در سال ۱۹۴۸ ساخته شده‌است.
#زوربای_یونانی
#نیکوس_کازانتزاکیس
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#معرفی_کتاب

 کتابی که در ایران بیش از شصت بار به چا‍پ رسیده و خوانندگان بسیاری را به خود جلب نموده است. نویسنده‌ی این کتاب که شخصی آمریکایی است، سالیان بسیار در حرفه های هنرمند (نقاش) و خطیب، شهرت بسیاری داشت. افراد بی‌شماری در کلاس‌هایش شرکت می‌جستند و از این طریق، پیام معنویت را به گروهی وسیع می‌رساند.
بزرگ‌ترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بی‌تکلف و شوخ‌طبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد…
این کتاب یکی از کتاب هایی است که میتواند برای افراد برای شروع زندگی الگویی باشد و به جرات می توان گفت که این کتاب بهترین کتابی  است که  در خصوص قانون جذب و ثروت و سلامتی و خوشبختی نوشته شده است.

#چهار_اثر_ازفلورانس_اسکاول_شین

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

#صبح_آمد

‌صبح یعنی انتشار روشنی
صبح یعنی بوسه ی خورشید بر لبهای روز
صبح یعنی رقص نور و چین چین دامن خوشرنگ یاس
صبح یعنی زندگی
از ترنّم _از نفس آکندگی
صبح یعنی روی خندان خدا
یک سلام گرم و یک فنجان چای و نان داغ
صبحتان لبریز عشق و زندگی جانان من
تا همیشه مهترانِ من _تنور سینه هاتان داغ داغ
روزتان لبریز شادی
قلبتان آکنده از عشق خدا
#مرتضی_شاکری
@book_tips🐞
  سوره مبارکه الأنبياء آیه ۳۵

كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ ۗ وَنَبلوكُم بِالشَّرِّ وَالخَيرِ فِتنَةً ۖ وَإِلَينا تُرجَعونَ
ترجمه:
هر انسانی طعم مرگ را می‌چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می‌کنیم؛ و سرانجام بسوی ما بازگردانده می‌شوید

نکته:
در این آیه فرمود هر نفسی مرگ را میچشد...
سئوال؛ با چشیدن« مرگ » تمام می شود یا انسان به پایان میرسد؟
بلکه خداوند انسان را برای فنا و نیستی خلق نکرده است! که اگر چنین بود کار خلقت عبث بود.
بنابراین ،مرگ ذوقی است که چشیده می شود و هر انسانی که مستعد مرگ شد آن را درک می کند و از نشئه ای به نشئه ی دیگر انتقال پیدا کرده و حیاتی دیگر را تجربه میکند.


#کلام_روزانه_پروردگار

@book_tips 🐞
چیزهایی که می‌تونید کنترل کنید:
نگرش
خودخواهی
درک
وجدان کاری
خودآگاهی
قدرشناسی
قدردانی
انتخابها

@book_tips 🐞
تو نمی‌تونی گذشته‌ات را مجددا بنویسی،

ولی

می‌تونی یک کاغذ سفید برداری و آینده‌ات رو بنویسی.

@book_tips 🐞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر 100 نفر بر روی کره زمین بودند،

ببینید...

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب

آنچه انسانها را از پای در می آورد، رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت.
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۱۹کتاب
@book_tips🐞
امروز 8 مهر ، در تقویم ایران روز بزرگداشت مولانا است 🌺🍃

در این خاک
در این خاک
در این مزرعه پاک
بجز مهر
بجز عشق
دگر تخم نکاریم ...

#مولانا

@book_tips🐞
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
٤ دقيقه در قونيه
آرامگاه مولانا
صدا:همايون شجريان
همراه با سماع
@book_tips🐞
این یک روستای متروکه تو چینه .
واقعا نبودن ما آدم‌ها همه چی رو قشنگ‌تر میکنه.

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس می‌دهد.
اگر ذره‌یی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانه‌یی از محبّت نشاندی، خرمن‌ها بر خواهی داشت.


@book_tips🐞
🍃🌺🍃

#تکه_ای_از_کتاب

آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خواند، یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی گمان اختلالی در بیان خواهد داشت !
این آدم بسیار حرف می‌زند، اما اندک می‌گوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست .
اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست، محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مساله‌ی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطه‌ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می‌بریم - جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می‌آموزیم ...


#ماریو_بارگاس_یوسا
چرا ادبیات

@book_tips🐞