🍃🌺🍃
فصل هفدهم
دل سید میران از اینجا می سوخت که در تمام مدت بیست سال نانوائی در این شهر همیشه آبرومندانه کسب کرده بود،در میان مردم به درستکاری و امانت ،درست قولی ومردانگی معروف بود حبیب همان روز و طالب سه روز بعدش به سر کار رفتند .
خود،سید،میران در این مدت خانه نشین شده بود.
رئیس غله و نان و شهرداری هر دو در جواب میرزا نبی که در این خصوص با رئیس غله و همچنین شهرداری صحبت کرده گفته بودند:
متاسفیم از این پیشآمد اما قضیه از حوزه ی صلاحیت و دستور آنان خارج است.
و گفته بودند کار کمیسیون سیار خبط،بوده و آقای سرابی در هر صورت برای آنکه خیلی ضرر نکند بعد از گذشت یکی دو هفته می توانند آهسته بروند و اعلان را از دیوار بکنند و به کار پخت ادامه بدهند.
اما با گذشت موعد یک ماه هم سرابی روی بیرون آمدن از خانه را نداشت.
همکارانش بیشتر تقصیر را متوجه میرزا نبی می دانستند.
که فریب وعده و وعیدهای پوچ را می خورد.
که گوش به زنگ تصمیمات شهرداری و اقتصاد نبود.
به کارها اگر نفع آنی خودش نبود،اقتضا نمی کرد.
بیشتر بله به روی چشم بود تا کارهای حقیقی.
در همان جلسه صنفی یکی از آنها گفته بود میرزا نبی آدم خوبی است عیبش این است که خودش یک پا آسیابان است.
درباره ی سید میران گفته بود:
او الان هفت سال است که برای خوشی دل زنش عقلش را طاقچه گذاشته.
دلم می خواهد کسی برود عین گفته مرا برای او واگو کند .
ما همه دوستان قدیم او بوده و باز هم هستیم اما ارسطو می گویداگر نادانی در حال غرق شدن است باید در نجاتش کوشید ولی نباید نزدیکش رفت.
بعد از پنج هفته که میرزا نبی از هرسین بازگشت و متوجه شد سرابی هنوز دکان را باز نکرده به سراغ او رفت اما سرابی گفت تصمیم گرفته ام به کسب دیگری مشغول شوم این کار دیگر ب درد من نمی خورد.اصلا از این حول و حوش و مردمان آن بَری شده ام.وقتی این گِل گرفته را نداشتم مجبور خواهم شد که کار و پیشه ی دیگری زیر سر بگذارم .
میرزا نبی حیران حرف او بود.و گفت :مشهدی فکر می کنم دچار توهمات بیجا شده ای.من حرف تو را جدی نمیگیرم.نکند می خواهی قلندر بشوی . قلندری هم کشکول می خواهد.
دوست عزیز بی قیدی و خونسردی هم حدی دارد.
این تنبلی شریفانه ای که در جسم تو رسوخ کرده است شاید مانند پرده ی خاک آلود روی میوه جات بتواند روحت را از فساد مانع شود اما روز به روز از محیط،زندگی و جمع دوستان دورترت می سازد.
نتیجه اینکه تو از همه ی زندگی و خوب و بد آن بریده و به یک چیز چسبیده ای، این زن، که هم پدر و مادر، دوست و برادر، و هم فرزند و هست و نیست تو شده است.
همینت مانده که بچه هایت را آواره ی شهرها بکنی.
این حرفها به من نیامده که بگویم او را طلاق بده یا نگه دار.
اما دوستی و برادری حکم می کند نگذارم ییشتر از این بدبختی خود و خانواده ات را فراهم کنی.
هیچ دیوانه ای از این کارها می کند که تو کرده ای؟
سید که ساکت و پریشان بود گفت:
وقتی چاره ای نباشد ممکن است حتی آدم دست به خودکشی بزند.قرض دارم .سند،خانه رو گرو گذاشته ام و...... در این موقع مردک قوزی وارد شد که میرزا نبی او را شناخت نوکر محسن خان بود همان که سید از او قرۻ گرفته بود.
و سند خانه را گرو گذاشته بود.
میرزا نبی به آهو گفت تو چرا اجازه دادی قرۻ بگیرد نمی دانی قرض یعنی مصیبت، صرف پول یعنی آتش،یعنی خوره ی مال و منال چرا زودتر مرا خبر نکردی؟
زن بینوا با صدای شکسته ای نالید:
من، مشهدی نبی،آخر من چه می توانم بکنم؟!
به مرگ بیژنم اگر از هیچکدام قرض هایش خبر داشته باشم. پس اندازه چندین ساله ام که با سوزن زنی بدست آمده بود از دست رفت.
زنی که به تصدیق خودت آن زمان ها یک صندوق جواهر داشت حالا چه دارد.
وقتی که او عارش می آید با من حرف بزند من از کجا می توانم بفهمم او چه می کند؟
گوئی با از ما بهتران پیوند کرده جادوی این پتیاره همه چیز او را بلعیده است.
گوئی این بچه ها مال او نیستند.
آخر از کدام کارش برای تو بگویم؟!
تا حرف میزنم زن و شوهر نوکم می زنند.
بگویم وای سوخته ام، نگویم وای سوخته ام.
کاری از دستم ساخته نیست.
بوف شومی که سر دیوار ما لانه کرد، مشهدی نبی، خانه ی ما را خراب، بچه هایم را دربدر، و خودم را بدبخت کرد.
خدایا تکلیفم چیست؟!
(آهو جلوی گریه خود را گرفت)
میرزا نبی بعد سکوت طولانی گفت:
من خودم فردا برای بیرون آوردن کناره ها از گرو به اینجا می آیم .دکان را نیز به راه می اندازم. فردا خودش برود پشت ترازو بایستد.
درباره ی قرض ها هم خدا کریم است.
دوندگی های ارزاق و اینور و آن ور هم با من تا ببینم این طفل گریز پای به راه خواهد آمد یا نه.
چشمان آهو لبریز از حق شناسی و تاثر بود. پلکها را که بهم زد قطره اشک درشتی با صدا روی چادرش افتاد.
آیا ممکن بود این مرد بتواند خضر راه شوهرش بشود؟؟!!
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل هفدهم
دل سید میران از اینجا می سوخت که در تمام مدت بیست سال نانوائی در این شهر همیشه آبرومندانه کسب کرده بود،در میان مردم به درستکاری و امانت ،درست قولی ومردانگی معروف بود حبیب همان روز و طالب سه روز بعدش به سر کار رفتند .
خود،سید،میران در این مدت خانه نشین شده بود.
رئیس غله و نان و شهرداری هر دو در جواب میرزا نبی که در این خصوص با رئیس غله و همچنین شهرداری صحبت کرده گفته بودند:
متاسفیم از این پیشآمد اما قضیه از حوزه ی صلاحیت و دستور آنان خارج است.
و گفته بودند کار کمیسیون سیار خبط،بوده و آقای سرابی در هر صورت برای آنکه خیلی ضرر نکند بعد از گذشت یکی دو هفته می توانند آهسته بروند و اعلان را از دیوار بکنند و به کار پخت ادامه بدهند.
اما با گذشت موعد یک ماه هم سرابی روی بیرون آمدن از خانه را نداشت.
همکارانش بیشتر تقصیر را متوجه میرزا نبی می دانستند.
که فریب وعده و وعیدهای پوچ را می خورد.
که گوش به زنگ تصمیمات شهرداری و اقتصاد نبود.
به کارها اگر نفع آنی خودش نبود،اقتضا نمی کرد.
بیشتر بله به روی چشم بود تا کارهای حقیقی.
در همان جلسه صنفی یکی از آنها گفته بود میرزا نبی آدم خوبی است عیبش این است که خودش یک پا آسیابان است.
درباره ی سید میران گفته بود:
او الان هفت سال است که برای خوشی دل زنش عقلش را طاقچه گذاشته.
دلم می خواهد کسی برود عین گفته مرا برای او واگو کند .
ما همه دوستان قدیم او بوده و باز هم هستیم اما ارسطو می گویداگر نادانی در حال غرق شدن است باید در نجاتش کوشید ولی نباید نزدیکش رفت.
بعد از پنج هفته که میرزا نبی از هرسین بازگشت و متوجه شد سرابی هنوز دکان را باز نکرده به سراغ او رفت اما سرابی گفت تصمیم گرفته ام به کسب دیگری مشغول شوم این کار دیگر ب درد من نمی خورد.اصلا از این حول و حوش و مردمان آن بَری شده ام.وقتی این گِل گرفته را نداشتم مجبور خواهم شد که کار و پیشه ی دیگری زیر سر بگذارم .
میرزا نبی حیران حرف او بود.و گفت :مشهدی فکر می کنم دچار توهمات بیجا شده ای.من حرف تو را جدی نمیگیرم.نکند می خواهی قلندر بشوی . قلندری هم کشکول می خواهد.
دوست عزیز بی قیدی و خونسردی هم حدی دارد.
این تنبلی شریفانه ای که در جسم تو رسوخ کرده است شاید مانند پرده ی خاک آلود روی میوه جات بتواند روحت را از فساد مانع شود اما روز به روز از محیط،زندگی و جمع دوستان دورترت می سازد.
نتیجه اینکه تو از همه ی زندگی و خوب و بد آن بریده و به یک چیز چسبیده ای، این زن، که هم پدر و مادر، دوست و برادر، و هم فرزند و هست و نیست تو شده است.
همینت مانده که بچه هایت را آواره ی شهرها بکنی.
این حرفها به من نیامده که بگویم او را طلاق بده یا نگه دار.
اما دوستی و برادری حکم می کند نگذارم ییشتر از این بدبختی خود و خانواده ات را فراهم کنی.
هیچ دیوانه ای از این کارها می کند که تو کرده ای؟
سید که ساکت و پریشان بود گفت:
وقتی چاره ای نباشد ممکن است حتی آدم دست به خودکشی بزند.قرض دارم .سند،خانه رو گرو گذاشته ام و...... در این موقع مردک قوزی وارد شد که میرزا نبی او را شناخت نوکر محسن خان بود همان که سید از او قرۻ گرفته بود.
و سند خانه را گرو گذاشته بود.
میرزا نبی به آهو گفت تو چرا اجازه دادی قرۻ بگیرد نمی دانی قرض یعنی مصیبت، صرف پول یعنی آتش،یعنی خوره ی مال و منال چرا زودتر مرا خبر نکردی؟
زن بینوا با صدای شکسته ای نالید:
من، مشهدی نبی،آخر من چه می توانم بکنم؟!
به مرگ بیژنم اگر از هیچکدام قرض هایش خبر داشته باشم. پس اندازه چندین ساله ام که با سوزن زنی بدست آمده بود از دست رفت.
زنی که به تصدیق خودت آن زمان ها یک صندوق جواهر داشت حالا چه دارد.
وقتی که او عارش می آید با من حرف بزند من از کجا می توانم بفهمم او چه می کند؟
گوئی با از ما بهتران پیوند کرده جادوی این پتیاره همه چیز او را بلعیده است.
گوئی این بچه ها مال او نیستند.
آخر از کدام کارش برای تو بگویم؟!
تا حرف میزنم زن و شوهر نوکم می زنند.
بگویم وای سوخته ام، نگویم وای سوخته ام.
کاری از دستم ساخته نیست.
بوف شومی که سر دیوار ما لانه کرد، مشهدی نبی، خانه ی ما را خراب، بچه هایم را دربدر، و خودم را بدبخت کرد.
خدایا تکلیفم چیست؟!
(آهو جلوی گریه خود را گرفت)
میرزا نبی بعد سکوت طولانی گفت:
من خودم فردا برای بیرون آوردن کناره ها از گرو به اینجا می آیم .دکان را نیز به راه می اندازم. فردا خودش برود پشت ترازو بایستد.
درباره ی قرض ها هم خدا کریم است.
دوندگی های ارزاق و اینور و آن ور هم با من تا ببینم این طفل گریز پای به راه خواهد آمد یا نه.
چشمان آهو لبریز از حق شناسی و تاثر بود. پلکها را که بهم زد قطره اشک درشتی با صدا روی چادرش افتاد.
آیا ممکن بود این مرد بتواند خضر راه شوهرش بشود؟؟!!
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
هر چه انسانتر باشيم زخمها عميقتر خواهند بود. هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت. بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهاییهايمان بيشتر خواهد شد. شادیها لحظهای و گذرا هستند. شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق میکند تا عمق وجود آدم رخنه میکند و ما هر روز با آنها زندگی میکنيم. انگار که اين خاصيت انسان بودن است.
👤اوریانا فالاچی
@book_tips 🐞
👤اوریانا فالاچی
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🔻اطلاعیه مهم 🔻
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
گرچه آزادی و اپسین کلام نیست، بلکه تنها بخشی از داستان و نیمی از حقیقت است. آزادی تنها جنبه ی منفی کل این پدیده است که جنبه ی مثبت آن عبارت است از مسؤوليت. و در واقع آزادی اگر در چهارچوب مسؤولیت قرار نگیرد، در معرض انحطاط به حد دلخواه خواهد بود. به همین دلیل توصیه می کنم که در برابر مجسمه آزادی در سواحل شرقی آمریکا، مجسمه مسؤولیت نیز در سواحل غربی آن کشور نصب شود
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۱۲کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
گرچه آزادی و اپسین کلام نیست، بلکه تنها بخشی از داستان و نیمی از حقیقت است. آزادی تنها جنبه ی منفی کل این پدیده است که جنبه ی مثبت آن عبارت است از مسؤوليت. و در واقع آزادی اگر در چهارچوب مسؤولیت قرار نگیرد، در معرض انحطاط به حد دلخواه خواهد بود. به همین دلیل توصیه می کنم که در برابر مجسمه آزادی در سواحل شرقی آمریکا، مجسمه مسؤولیت نیز در سواحل غربی آن کشور نصب شود
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۱۲کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
همه یِ انسان ها برای ارضای پنج نیاز اساسی که در ژن های ما ریشه دارند، تلاش می کنند؛ این نیازها عبارت اند از:
۱) نیاز به بقا،
۲)نیاز به عشق و احساس تعلق،
۳) نیاز به قدرت و پیشرفت،
۴) نیاز به آزادی،
۵) نیاز به تفریح.
این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیاز های افراد زیادی، عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامت و رضایت کنند. افرادی که در زندگی فاقد چنین احساس هایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت، و خشنودی دست یابند. اما متاسفانه سیستم ژنتیکی ما در مورد "زندگی مشترک" خوب عمل نمی کند ...
ازدواج بدون شکست
#ویلیام_گلاسر
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
همه یِ انسان ها برای ارضای پنج نیاز اساسی که در ژن های ما ریشه دارند، تلاش می کنند؛ این نیازها عبارت اند از:
۱) نیاز به بقا،
۲)نیاز به عشق و احساس تعلق،
۳) نیاز به قدرت و پیشرفت،
۴) نیاز به آزادی،
۵) نیاز به تفریح.
این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیاز های افراد زیادی، عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامت و رضایت کنند. افرادی که در زندگی فاقد چنین احساس هایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت، و خشنودی دست یابند. اما متاسفانه سیستم ژنتیکی ما در مورد "زندگی مشترک" خوب عمل نمی کند ...
ازدواج بدون شکست
#ویلیام_گلاسر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
بر بال کبوتر بنویس صبح بخیر
با آبی جوهر بنویس صبح بخیر
لختی بنگر پنج شنبه از راه رسید
بر گُنبد اخضر بنویس صبح بخیر
جانی دگر و تازگی از سر بگیر
بر دهر سراسر بنویس صبح بخیر
#فهیمه_خلیلی
@book_tips🐞
#صبح_آمد
بر بال کبوتر بنویس صبح بخیر
با آبی جوهر بنویس صبح بخیر
لختی بنگر پنج شنبه از راه رسید
بر گُنبد اخضر بنویس صبح بخیر
جانی دگر و تازگی از سر بگیر
بر دهر سراسر بنویس صبح بخیر
#فهیمه_خلیلی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را در هم می ریزد؛
دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود.
عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛
دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق، قانون نمی شناسد؛
دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.
میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست.
از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی …
و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهيمى
@book_tips 🐞
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را در هم می ریزد؛
دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود.
عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛
دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق، قانون نمی شناسد؛
دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.
میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست.
از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی …
و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهيمى
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک میشود. بشر یگانه مخلوقی است که مصرف میکند و تولید ندارد. نه شیر میدهد، نه تخم میکند، ضعیفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار میگمارد، و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها میدهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب میکند.»
#قلعه_حیوانات
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک میشود. بشر یگانه مخلوقی است که مصرف میکند و تولید ندارد. نه شیر میدهد، نه تخم میکند، ضعیفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار میگمارد، و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها میدهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب میکند.»
#قلعه_حیوانات
@book_tips🐞
بسم الله الرحمن الرحیم
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز
سوره حدید ۲۵
ترجمه استاد صفوی
همانا ما پیامبران خود را با دلایل قاطع و معجزاتى که حقانیت رسالت آنان را آشکار مى ساخت فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و دین را که معیار عقاید و اعمال انسان هاست فرود آوردیم ، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند و آهن را که در آن نیرویى سخت براى رزم و دفاع است و منافع دیگرى نیز براى مردم دارد آفریدیم . آرى چنین کردیم تا امورى که باید ، تحقق یابد و تا خدا آن کسى را که در نهان از دید پیامبران ، خدا و پیامبرانش را یارى مى کند از دیگران مشخص سازد . به یقین خدا نیرومند و شکست ناپذیر است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز
سوره حدید ۲۵
ترجمه استاد صفوی
همانا ما پیامبران خود را با دلایل قاطع و معجزاتى که حقانیت رسالت آنان را آشکار مى ساخت فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و دین را که معیار عقاید و اعمال انسان هاست فرود آوردیم ، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند و آهن را که در آن نیرویى سخت براى رزم و دفاع است و منافع دیگرى نیز براى مردم دارد آفریدیم . آرى چنین کردیم تا امورى که باید ، تحقق یابد و تا خدا آن کسى را که در نهان از دید پیامبران ، خدا و پیامبرانش را یارى مى کند از دیگران مشخص سازد . به یقین خدا نیرومند و شکست ناپذیر است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
دوستان و علاقمندان یادگیری زبان
دیکشنری دوطرفه زیر را دانلود کنید که دارای قابلیتهای خوبیست، از جمله:
1_ ترجمه فارسی به انگلیسی و بالعکس
2_ دارای کتابهای لغت زبان
+450 TOEFL
+650 TOEIC
+ 1228 IELTS
+4759 GRE
3_ تلفظ
4_ امکان ذخیره لغات و مرور آنها
5_ امکان استفاده در هر صفحه متنی از جمله مرورگرهای اینترنتی
و...
@DR_MFARAMARZ
دیکشنری دوطرفه زیر را دانلود کنید که دارای قابلیتهای خوبیست، از جمله:
1_ ترجمه فارسی به انگلیسی و بالعکس
2_ دارای کتابهای لغت زبان
+450 TOEFL
+650 TOEIC
+ 1228 IELTS
+4759 GRE
3_ تلفظ
4_ امکان ذخیره لغات و مرور آنها
5_ امکان استفاده در هر صفحه متنی از جمله مرورگرهای اینترنتی
و...
@DR_MFARAMARZ
Before you invest in others, invest in yourself.
قبل از اينكه رو ديگران سرمايه گذارى كنى روى خودت سرمايه گذارى كن
#سخن_روز
@book_tips 🐞
قبل از اينكه رو ديگران سرمايه گذارى كنى روى خودت سرمايه گذارى كن
#سخن_روز
@book_tips 🐞
The way we communicate with others and with ourselves ultimately determines the quality of our lives.
© Tony Robbins
رفتار شما با دیگران و در نهایت رفتار شما با خودتان است که کیفیت زندگیتان را تعیین میکند.
@book_tips 🐞
© Tony Robbins
رفتار شما با دیگران و در نهایت رفتار شما با خودتان است که کیفیت زندگیتان را تعیین میکند.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#فواید_خواندن_رمان_چیست
شاید از دیدن کسی که در حال خواندن رمان است تعجب کنید و اینکار را بیهوده بنگارید اما حقیقت این است که رمان خواندن فوایدی هم دارد.
به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ ممکن است در مسیر درک زندگی اطرافیان و توجه به آن، آن تجربیات را وارد شخصیت خود کنیم؛ و درنتیجه، «خود» تازهای داشتهباشیم که شکلی نو یافتهاست.
اگر در تلاشید تا انسان مهربانتر و نوعدوستتری باشید که به روحیات اطرافیان حساستر است و نسبت به احساساتشان آگاهی دارد، بیشتر رمان بخوانید. واقعاً!
وقتی جذب دنیای «نورهایی که نمیبینیم» از آنتونی دوئر یا آثار ادبی مشهور دیگر شوید، احتمالاً خود را انسان متفاوتی خواهید یافت: انسانی با توانایی همدلی بیشتر.
محققانی که درباره تأثیر ادبیات روی ما مطالعه میکنند، دریافتهاند که مثل هر چیزی دیگری تمرین روی یک موضوع توانایی ما را در آن موضوع بهبود میبخشد؛ به این ترتیب، هر چه داستانهای بیشتری بخوانیم، بیشتر میفهمیم، اطرافیانمان چه فکری میکنند و چطور اینگونه فکر میکنند.
ممکن است در مسیر درک زندگی اطرافیان و توجه به آن، آن تجربیات را وارد شخصیت خود کنیم؛ و درنتیحه، «خود» تازهای داشتهباشیم که شکلی نو یافتهاست. خوانندهها اغلب احساساتی مشابه احساسات شخصیتهای داستانی را تجربه میکنند که باعث میشود حس همدلی ما با آنها افزایش یابد؛ با این کار «ادبیات ممکن است به ما کمک کند، مسیر رشد شخصی خود را طی کنیم؛ از این طریق که از میان خودِ فعلی ما عبور کند و همزمان تعدّدی از خودهای بالقوه آینده را در دسترس ما قرار دهد.» بنابراین هرچه بیشتر بخوانیم، بیشتر خود را در معرض دیگر شیوههای بودن و دیگر هویتهای بالقوه قرار میدهیم.
خوانندهها اغلب احساساتی مشابه احساسات شخصیتهای داستانی را تجربه میکنند که باعث میشود حس همدلی ما با آنها افزایش یابد. هر چه داستانهای بیشتری بخوانیم، بیشتر میفهمیم، اطرافیانمان چه فکری میکنند و چطور اینگونه فکر میکنند.
اگر دارید با خود فکر میکنید که آیا تلویزیون و فیلم نیز همین تأثیر را دارند، پاسخ سؤالتان نامشخص است، چون تحقیقات بیشتری لازم است؛ اما تلویزیون و فیلم اطلاعاتی سمعی بصری ارائه میکنند که رمان ارائه نمیکند.
بنابراین احتمالاً ادبیات تلاش فکری بیشتری نیاز دارد؛ مگر اینکه برنامه تلویزیونی یا فیلم، پیچیده و کلنجارآور باشد (بسیاری از محصولات رسانهای معاصر چنین هستند) و به این ترتیب فرصتهای بیشتر و جدیتری برای تمرین مهارتهای هوش هیجانی، در اختیار ما قرار دهد. مهارتهایی از قبیل همدلی و آگاهی و نظارت بر احساساتمان.
اینکه چه میخوانیم هم مهم است: به نظر میرسد، رمانهای عاشقانه یا معمایی حساسیت درونی بیشتری را تربیت کنند تا رمانهای علمی تخیلی.
پس، دفعه دیگر که در صف مغازهای ایستادهاید، به جای اینکه گوشی را بیرون بکشید و بدون تمرکز شروع به پیامدادن کنید یا در یک بازی غرق شوید (البته اگر معمولا چنین میکنید) میتوانید یک رمان بخوانید [با همان گوشی هم میتوانید رمان بخوانید]. اگر به چنین کاری عادت کنید احتمالاً فرد حساستر و فکورتری خواهیدشد.
@book_tips🐞
#فواید_خواندن_رمان_چیست
شاید از دیدن کسی که در حال خواندن رمان است تعجب کنید و اینکار را بیهوده بنگارید اما حقیقت این است که رمان خواندن فوایدی هم دارد.
به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ ممکن است در مسیر درک زندگی اطرافیان و توجه به آن، آن تجربیات را وارد شخصیت خود کنیم؛ و درنتیجه، «خود» تازهای داشتهباشیم که شکلی نو یافتهاست.
اگر در تلاشید تا انسان مهربانتر و نوعدوستتری باشید که به روحیات اطرافیان حساستر است و نسبت به احساساتشان آگاهی دارد، بیشتر رمان بخوانید. واقعاً!
وقتی جذب دنیای «نورهایی که نمیبینیم» از آنتونی دوئر یا آثار ادبی مشهور دیگر شوید، احتمالاً خود را انسان متفاوتی خواهید یافت: انسانی با توانایی همدلی بیشتر.
محققانی که درباره تأثیر ادبیات روی ما مطالعه میکنند، دریافتهاند که مثل هر چیزی دیگری تمرین روی یک موضوع توانایی ما را در آن موضوع بهبود میبخشد؛ به این ترتیب، هر چه داستانهای بیشتری بخوانیم، بیشتر میفهمیم، اطرافیانمان چه فکری میکنند و چطور اینگونه فکر میکنند.
ممکن است در مسیر درک زندگی اطرافیان و توجه به آن، آن تجربیات را وارد شخصیت خود کنیم؛ و درنتیحه، «خود» تازهای داشتهباشیم که شکلی نو یافتهاست. خوانندهها اغلب احساساتی مشابه احساسات شخصیتهای داستانی را تجربه میکنند که باعث میشود حس همدلی ما با آنها افزایش یابد؛ با این کار «ادبیات ممکن است به ما کمک کند، مسیر رشد شخصی خود را طی کنیم؛ از این طریق که از میان خودِ فعلی ما عبور کند و همزمان تعدّدی از خودهای بالقوه آینده را در دسترس ما قرار دهد.» بنابراین هرچه بیشتر بخوانیم، بیشتر خود را در معرض دیگر شیوههای بودن و دیگر هویتهای بالقوه قرار میدهیم.
خوانندهها اغلب احساساتی مشابه احساسات شخصیتهای داستانی را تجربه میکنند که باعث میشود حس همدلی ما با آنها افزایش یابد. هر چه داستانهای بیشتری بخوانیم، بیشتر میفهمیم، اطرافیانمان چه فکری میکنند و چطور اینگونه فکر میکنند.
اگر دارید با خود فکر میکنید که آیا تلویزیون و فیلم نیز همین تأثیر را دارند، پاسخ سؤالتان نامشخص است، چون تحقیقات بیشتری لازم است؛ اما تلویزیون و فیلم اطلاعاتی سمعی بصری ارائه میکنند که رمان ارائه نمیکند.
بنابراین احتمالاً ادبیات تلاش فکری بیشتری نیاز دارد؛ مگر اینکه برنامه تلویزیونی یا فیلم، پیچیده و کلنجارآور باشد (بسیاری از محصولات رسانهای معاصر چنین هستند) و به این ترتیب فرصتهای بیشتر و جدیتری برای تمرین مهارتهای هوش هیجانی، در اختیار ما قرار دهد. مهارتهایی از قبیل همدلی و آگاهی و نظارت بر احساساتمان.
اینکه چه میخوانیم هم مهم است: به نظر میرسد، رمانهای عاشقانه یا معمایی حساسیت درونی بیشتری را تربیت کنند تا رمانهای علمی تخیلی.
پس، دفعه دیگر که در صف مغازهای ایستادهاید، به جای اینکه گوشی را بیرون بکشید و بدون تمرکز شروع به پیامدادن کنید یا در یک بازی غرق شوید (البته اگر معمولا چنین میکنید) میتوانید یک رمان بخوانید [با همان گوشی هم میتوانید رمان بخوانید]. اگر به چنین کاری عادت کنید احتمالاً فرد حساستر و فکورتری خواهیدشد.
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#سخن_ناب
رنج را دوست ندارم، هرگز دوست نخواهم داشت، اما باید قبول کنم که آموزگار خوبی
است...
کریستین بوبن
@book_tips🐞
#سخن_ناب
رنج را دوست ندارم، هرگز دوست نخواهم داشت، اما باید قبول کنم که آموزگار خوبی
است...
کریستین بوبن
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محشره
#کار_تیمی
ببینید نتیجه کار گروهی رو که متاسفانه جاش تو ایران خالیه
با بهترین کلیپهای انگیزشی با شما هستیم
@book_tips 🐞
#کار_تیمی
ببینید نتیجه کار گروهی رو که متاسفانه جاش تو ایران خالیه
با بهترین کلیپهای انگیزشی با شما هستیم
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#اندکی_تامل
هرکس که تاریخچه ی جنگ جهانی دوم را مطالعه کرده باشد به خوبی می داند که قدرتمندترین و ویران کننده ترین خرابکاران جنگی کسانی بودند که با روش های فریبنده به درون رده های بالای دشمن نفوذ کرده و به عنوان دوست و متفق پذیرفته شده بودند.
همین تعریف در مورد خرابکاران ذهنی شما نیز صادق است. بیشترین و بدترین نوع زیان ها از جانب کسانی به شما وارد می شود که با دروغ های خود شما را قانع کرده اند که به نفع شما کار می کنند و نه به ضرر شما.
آنها به دایره ی داخلی ذهنتان نفوذ کرده و به عنوان دوست پذیرفته شده اند و شما دیگر آنها را به چشم مزاحم و اشغالگر نمی بینید.
این خرابکاران و کارشکنان ذهنی پدیده ای جهانی و همگانی هستند. سؤال این نیست که آیا آنها در ذهن شما وجود دارند یا نه، بلکه سؤال این است که کدام یک از آنها در ذهن شما به فعالیت مشغول است و تا چه حد قدرت دارد.
#شیرزاد_چمین
@book_tips🐞
#اندکی_تامل
هرکس که تاریخچه ی جنگ جهانی دوم را مطالعه کرده باشد به خوبی می داند که قدرتمندترین و ویران کننده ترین خرابکاران جنگی کسانی بودند که با روش های فریبنده به درون رده های بالای دشمن نفوذ کرده و به عنوان دوست و متفق پذیرفته شده بودند.
همین تعریف در مورد خرابکاران ذهنی شما نیز صادق است. بیشترین و بدترین نوع زیان ها از جانب کسانی به شما وارد می شود که با دروغ های خود شما را قانع کرده اند که به نفع شما کار می کنند و نه به ضرر شما.
آنها به دایره ی داخلی ذهنتان نفوذ کرده و به عنوان دوست پذیرفته شده اند و شما دیگر آنها را به چشم مزاحم و اشغالگر نمی بینید.
این خرابکاران و کارشکنان ذهنی پدیده ای جهانی و همگانی هستند. سؤال این نیست که آیا آنها در ذهن شما وجود دارند یا نه، بلکه سؤال این است که کدام یک از آنها در ذهن شما به فعالیت مشغول است و تا چه حد قدرت دارد.
#شیرزاد_چمین
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
خواب دیدم ما را بریدند
و به کارخانهی چوببری بردند.
آن که عاشق بود
پنجره شد.
آن که بیرحم
چوبهی دار.
از من اما دری ساختند برای گذشتن...
#پل_الوار
@book_tips🐞
خواب دیدم ما را بریدند
و به کارخانهی چوببری بردند.
آن که عاشق بود
پنجره شد.
آن که بیرحم
چوبهی دار.
از من اما دری ساختند برای گذشتن...
#پل_الوار
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
وقتی دو نفر اينجور که تو میگی بهم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا میکشه که اتومبيل و خونه میخرن و کار و کاسبی و بچه و اينجور چيزا راه میاندازن. اونوقت ديگه رابطشون عشق نيست، اسمش میشه زندگی...
#خداحافظی_گاری_کوپر
#رومن_گاری
@book_tips🐞
وقتی دو نفر اينجور که تو میگی بهم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا میکشه که اتومبيل و خونه میخرن و کار و کاسبی و بچه و اينجور چيزا راه میاندازن. اونوقت ديگه رابطشون عشق نيست، اسمش میشه زندگی...
#خداحافظی_گاری_کوپر
#رومن_گاری
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
بر شما باد سلام
صبحتان
شاد و غزلخوان و قشنگ
دلتان گرم به عشق
لحظه هاتان همه درگیر صفا
بهترین های خدا قسمتتان
ساعت بودنتان
برود تا برسد لحظه ی عشق
و قدم های شما
همه بر روی خط سبز صفا
محکم از همت و شوق
بروید از لب ایوان همین لحظه
به اوجی که پر از رنگ خدا
شاد و سرسبز بمانید و پر از حس حضور !
همه دنیای شما
پر شود از گل سرخ
مهربانی بشود پاسخ اندیشه تان
بارش رحمت حق
به سر و سقف و دل و سینه تان !
روزگار همه بر وفق مراد!
شادباشید و سراسر احساس !
عشق را تا نفسی هست به هم هدیه کنید !
صبح فردا
دیر است !
لیلا رضاوند
@book_tips🐞
#صبح_آمد
بر شما باد سلام
صبحتان
شاد و غزلخوان و قشنگ
دلتان گرم به عشق
لحظه هاتان همه درگیر صفا
بهترین های خدا قسمتتان
ساعت بودنتان
برود تا برسد لحظه ی عشق
و قدم های شما
همه بر روی خط سبز صفا
محکم از همت و شوق
بروید از لب ایوان همین لحظه
به اوجی که پر از رنگ خدا
شاد و سرسبز بمانید و پر از حس حضور !
همه دنیای شما
پر شود از گل سرخ
مهربانی بشود پاسخ اندیشه تان
بارش رحمت حق
به سر و سقف و دل و سینه تان !
روزگار همه بر وفق مراد!
شادباشید و سراسر احساس !
عشق را تا نفسی هست به هم هدیه کنید !
صبح فردا
دیر است !
لیلا رضاوند
@book_tips🐞