🍃🌺🍃
#صبح_آمد
دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست
اما فصل پاییز را برای دل خودت
آرام تر ورق بزن
و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار
که عشق لابلای همین
رنگهای زیباست...
@book_tips🐞
#صبح_آمد
دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست
اما فصل پاییز را برای دل خودت
آرام تر ورق بزن
و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار
که عشق لابلای همین
رنگهای زیباست...
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
دل من دیر زمانیست که میپندارد:
“دوستی” نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل ست آنکه روا میدارد
جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد!
در ضمیری که زمین من و توست
از نخستین دیدار؛
هر سخن،هر رفتار
دانه هایست که می افشانیم؛
برگ و باریست که می رویانیم،
آب و خورشید و نسیمش “مهر”است
قسمتی از "دوستی"
#فریدون_مشیری
@book_tips🐞
دل من دیر زمانیست که میپندارد:
“دوستی” نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل ست آنکه روا میدارد
جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد!
در ضمیری که زمین من و توست
از نخستین دیدار؛
هر سخن،هر رفتار
دانه هایست که می افشانیم؛
برگ و باریست که می رویانیم،
آب و خورشید و نسیمش “مهر”است
قسمتی از "دوستی"
#فریدون_مشیری
@book_tips🐞
بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
سوره ابراهیم آیه ۴
ترجمه استاد عبدالمحمد آیتی
هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مىكند و هر كه را بخواهد هدايت مىكند و اوست پيروزمند و حكيم .
محتواى سوره ابراهیم «ع»:
چنانكه از نام سوره پيداست، قسمتى از آن در باره قهرمان توحيد ابراهيم بت شكن (بخش نيايشهاى او) نازل گرديده است.
بخش ديگرى از اين سوره اشاره به تاريخ انبياى پيشين همچون نوح، موسى و قوم عاد و ثمود، و درسهاى عبرتى كه در آنها نهفته است مى باشد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
سوره ابراهیم آیه ۴
ترجمه استاد عبدالمحمد آیتی
هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مىكند و هر كه را بخواهد هدايت مىكند و اوست پيروزمند و حكيم .
محتواى سوره ابراهیم «ع»:
چنانكه از نام سوره پيداست، قسمتى از آن در باره قهرمان توحيد ابراهيم بت شكن (بخش نيايشهاى او) نازل گرديده است.
بخش ديگرى از اين سوره اشاره به تاريخ انبياى پيشين همچون نوح، موسى و قوم عاد و ثمود، و درسهاى عبرتى كه در آنها نهفته است مى باشد.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#داستانک
زاویـــه دیـــد . . .
بعد از نمايش يک فيلم ايرانی، با دوستان خارجی نشسته بوديم به گفتگو، يكيشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا... من پاسخ دادم فال میفروخت. پرسيد: فال چيه؟ گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ. با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند؟! میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت! و اين يعنی زاويهی ديد؛ يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی!
#از_خاطرات_اصغر_فرهادی
@book_tips🐞
#داستانک
زاویـــه دیـــد . . .
بعد از نمايش يک فيلم ايرانی، با دوستان خارجی نشسته بوديم به گفتگو، يكيشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا... من پاسخ دادم فال میفروخت. پرسيد: فال چيه؟ گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ. با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند؟! میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت! و اين يعنی زاويهی ديد؛ يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی!
#از_خاطرات_اصغر_فرهادی
@book_tips🐞
Forwarded from Azar
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
تردیدی نیست که انسان موجودی است فانی با میدان آزادی محدود، او در انتخاب شرایط و عوامل آزاد نیست، بلکه آزاد است و اختیار دارد که در برخورد با شرایط چه عکس العمل و برخوردی را انتخاب کند. مثلا اگر موی من رو به سفیدی گذاشته است و من برخلاف خیلی ها به سلمانی نرفته و آن را رنگ نکرده ام خود نوعی آزادی انتخاب است. بنابراین در بسیاری از امور سهمی از آزادی و انتخاب برای انسان باقی مانده! حتی اگر مسأله رنگ کردن موی سفید باشد
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۰۸کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
تردیدی نیست که انسان موجودی است فانی با میدان آزادی محدود، او در انتخاب شرایط و عوامل آزاد نیست، بلکه آزاد است و اختیار دارد که در برخورد با شرایط چه عکس العمل و برخوردی را انتخاب کند. مثلا اگر موی من رو به سفیدی گذاشته است و من برخلاف خیلی ها به سلمانی نرفته و آن را رنگ نکرده ام خود نوعی آزادی انتخاب است. بنابراین در بسیاری از امور سهمی از آزادی و انتخاب برای انسان باقی مانده! حتی اگر مسأله رنگ کردن موی سفید باشد
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۰۸کتاب
@book_tips🐞
کتابخانه ی کوچکی برای آنان که تشنه ی کتابند و وقت کم دارند☕️
تکه هایی از بهترین کتاب ها، تمرین زبان انگلیسی، مطالعه ماهانه یک کتاب.
مدیریت : دکتر فرامرز
https://t.me/joinchat/AAAAAD52ESFYq8WxxaY7tQ
تکه هایی از بهترین کتاب ها، تمرین زبان انگلیسی، مطالعه ماهانه یک کتاب.
مدیریت : دکتر فرامرز
https://t.me/joinchat/AAAAAD52ESFYq8WxxaY7tQ
A dream written down with a date becomes a goal.
A goal broken down into steps becomes a plan.
A plan backed by action make your dreams come true.
رويايى كه با تاريخ رو كاغذ نوشته بشه، تبديل به هدف ميشه.هدفى كه به قدم هاى كوچك تقسيم بندى بشه تبديل به برنامه ميشه.برنامه اى كه با عمل پشتيبانى بشه روياهات رو به واقعيت تبديل ميكنه.
#سخن_روز
@book_tips 🐞
A goal broken down into steps becomes a plan.
A plan backed by action make your dreams come true.
رويايى كه با تاريخ رو كاغذ نوشته بشه، تبديل به هدف ميشه.هدفى كه به قدم هاى كوچك تقسيم بندى بشه تبديل به برنامه ميشه.برنامه اى كه با عمل پشتيبانى بشه روياهات رو به واقعيت تبديل ميكنه.
#سخن_روز
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#سخن_ناب
اﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟
جواب با شما...
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم!
#دکتر_الهی_قمشهای
@book_tips🐞
#سخن_ناب
اﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟
جواب با شما...
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم!
#دکتر_الهی_قمشهای
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل هفدهم
هما اشک خود را پاک کرد و گفت مردک احمق اگر بار دیگر پایش را به در خانه گذاشت من می دانم و او و تو هم لازم نیست بعد از این به خانه ی آنها بروی.
ریاست صنفی که به او واگذار کردی دست کمش این بود که از حالا میرزا نبی از مالیه خودش هیچ به هیچ بیرون بیاید.
تو خودت را در چاه می اندازی و بعد التماس میکنی که دستت را بگیرند.
یا حتی این التماس را هم نمی خواهی بکنی.
برو حبیب را پیدا کن و سرکار خود برگردان .
هیچ صله ای بهتر از وصله ی شکم خود آدم نیست.
تو خود گفتی نصیب و قسمت دروغ است و هر کس آن بذری را می درود که خود کاشته است.
قدر حبیب را ندانستی خدا پشت دستت را داغ کرد.
سید: حبیب به دکان سنگکی قلیخان رفته است. نامرد گویا او را پخته کرده همان وقتی که ما به قم رفتیم.
هما:قلیخان او را پخته کرده تو او را برشته کن.
بی فکری و لاقیدی یعنی همین که آدم به هر چه پیش آمده است تسلیم شود.
می گویند این زن است که مرد را خراب می کند یا از نو می سازد .
من تو را به حال خود گذشته ام که این طور شدی به شرفم قسم اگر تا فردا شب حبیب سر دخل نباشد خودم با همین دستمال ابریشمین بر سر می روم و جلوی دخل می ایستم.
تنبلی را کنار بگذار برخیز و نمازت را بخوان، من وقتهایی که تو نماز می خوانی حقیقتا دلم روشن می شود.
سید میران با کج خلقی ملایم اخم کرد .
هما از نو گفت:
اگر چنین کاری را ننگ می دانستی چرا آهو را پیش از بچه دار شدن به دکان بردی که کمکت کار کند.
خیاطی را نگذاشتی یاد بگیرم خیال می کردی دیو در کوچه مرا خواهد قاپید.
به من ضعیفه و ناقص العقل می گوئی ،حال آنکه خود تو بیشتر لایق این اسمی و القاب هستی.
سید:
بهترین دلیل حرف من این است که فراموش کرده ای مردم این شهر تا چه اندازه پوچ و ندیده هستند.
هما:اما به بدعتهای نو هم زود عادت می کنند.حرفی که حسین خان زد هیچ وقت فراموش نمی کنم.
زن باید خودش پاک باشد. همین.
شاطر زمان از طرف سید رفته بود دست به گردن حبیب انداخته بود روی او را بوسید و از تندیهای خود نسبت به او عذر خواهی کرد . از قول خود و اربابش به او اطمینان داده بود که از آن پس هر چیز همانطور خواهد بود که او دلش می خواهد. و حبیب راۻی به برگشتن شد .
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فص_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل هفدهم
هما اشک خود را پاک کرد و گفت مردک احمق اگر بار دیگر پایش را به در خانه گذاشت من می دانم و او و تو هم لازم نیست بعد از این به خانه ی آنها بروی.
ریاست صنفی که به او واگذار کردی دست کمش این بود که از حالا میرزا نبی از مالیه خودش هیچ به هیچ بیرون بیاید.
تو خودت را در چاه می اندازی و بعد التماس میکنی که دستت را بگیرند.
یا حتی این التماس را هم نمی خواهی بکنی.
برو حبیب را پیدا کن و سرکار خود برگردان .
هیچ صله ای بهتر از وصله ی شکم خود آدم نیست.
تو خود گفتی نصیب و قسمت دروغ است و هر کس آن بذری را می درود که خود کاشته است.
قدر حبیب را ندانستی خدا پشت دستت را داغ کرد.
سید: حبیب به دکان سنگکی قلیخان رفته است. نامرد گویا او را پخته کرده همان وقتی که ما به قم رفتیم.
هما:قلیخان او را پخته کرده تو او را برشته کن.
بی فکری و لاقیدی یعنی همین که آدم به هر چه پیش آمده است تسلیم شود.
می گویند این زن است که مرد را خراب می کند یا از نو می سازد .
من تو را به حال خود گذشته ام که این طور شدی به شرفم قسم اگر تا فردا شب حبیب سر دخل نباشد خودم با همین دستمال ابریشمین بر سر می روم و جلوی دخل می ایستم.
تنبلی را کنار بگذار برخیز و نمازت را بخوان، من وقتهایی که تو نماز می خوانی حقیقتا دلم روشن می شود.
سید میران با کج خلقی ملایم اخم کرد .
هما از نو گفت:
اگر چنین کاری را ننگ می دانستی چرا آهو را پیش از بچه دار شدن به دکان بردی که کمکت کار کند.
خیاطی را نگذاشتی یاد بگیرم خیال می کردی دیو در کوچه مرا خواهد قاپید.
به من ضعیفه و ناقص العقل می گوئی ،حال آنکه خود تو بیشتر لایق این اسمی و القاب هستی.
سید:
بهترین دلیل حرف من این است که فراموش کرده ای مردم این شهر تا چه اندازه پوچ و ندیده هستند.
هما:اما به بدعتهای نو هم زود عادت می کنند.حرفی که حسین خان زد هیچ وقت فراموش نمی کنم.
زن باید خودش پاک باشد. همین.
شاطر زمان از طرف سید رفته بود دست به گردن حبیب انداخته بود روی او را بوسید و از تندیهای خود نسبت به او عذر خواهی کرد . از قول خود و اربابش به او اطمینان داده بود که از آن پس هر چیز همانطور خواهد بود که او دلش می خواهد. و حبیب راۻی به برگشتن شد .
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فص_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل هفدهم
ماه اردیبهشت گذشت و سید تحت تاثیر حرفهای زنها و میرزا نبی تا حدودی تنبلی را کنار گذاشته بود و به اوضاع دکان سر سامان داده بود.
سید مثل شیر تحمل پیری و ناتوانی را نداشت. این بود که اغلب به روزگار خود می اندیشید .
چشمانش از سایه ی افکار نا موافقیکه در مغزش می گذشت و حتی خود نیز نمی دانست که چیست رگ زده و غبار آمیز بود.
بیرون خانه حرکاتش از روی آشفته دلی و پریشانی بود و داخل خانه می خواست که او را به حال خود واگذارند.
هما هنگامی که می دید سرابی برای کار او به محضر نرفته تا دوباره عقدش کند می گفت:
پس اگر یک روز آمدی دیدی جاتر است و بچه نیست ناراحت نشوی.
زیرا من زن تو نیستم مالک نفس خود،هستم .
یک سند کاغذی تعیین کننده ی عشق نیست بیشتر به درد روزگاری می خورد که عشق از میان رفته و جدائی آمده است.
تو در روزگاری که عقد رسمیت هم بودم می گفتی مرا به چشم معشوقه ات می نگری نه زن شرعی ات.
این طور به مذاقت شیرین تر است . سند عشق من وجود خود توست، هر کاری می کنی خودت می دانی.
هما اگر می خواست می توانست با نفس گرم خود سید میران را به یک پارچه آتش تبدیل کند.
یک روز که سرابی حال خوشی نداشت و به دکان نرفته بود خلیفه طالب با عجله در خانه سرابی را زد و به او خبر داد،که دکان را حراج کرده اند.
سرابی مثل ترقه از جای جست.
اگرچه هنوز درست موضوع را درک نکرده بود اما سرش درد گرفت .
گویا ارژنگی یکی از همین هایی که هیچ خدمتی در دولت برای نانواها نکرده اما توقعشان زیاد،است و باج سبیل می خواهند.
گویا حبیب حواسش نبوده به پیرزنی نان کم داده او هم آنجا بوده با اشتلم پول پیرزن را گرفته نان را هم با خود،برده و بعد به همراه دو مامور کرواتی دیگر و یک پاسبان نان های پخت ظهر را به هرکس می رسیدند دانه ای پنج شاهی می دادند.
و بعد با خط،درشت اعلانی به این شرح نوشته و به در دکان چسبانده رفته بودند.
"به علت گران فروشی از بیست و سوم خرداد الی یک ماه این دکان بسته می شود.در صورت تکرار تخلف پروانه ی صاحب آن برای همیشه باطل خواهد شد."
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فص_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل هفدهم
ماه اردیبهشت گذشت و سید تحت تاثیر حرفهای زنها و میرزا نبی تا حدودی تنبلی را کنار گذاشته بود و به اوضاع دکان سر سامان داده بود.
سید مثل شیر تحمل پیری و ناتوانی را نداشت. این بود که اغلب به روزگار خود می اندیشید .
چشمانش از سایه ی افکار نا موافقیکه در مغزش می گذشت و حتی خود نیز نمی دانست که چیست رگ زده و غبار آمیز بود.
بیرون خانه حرکاتش از روی آشفته دلی و پریشانی بود و داخل خانه می خواست که او را به حال خود واگذارند.
هما هنگامی که می دید سرابی برای کار او به محضر نرفته تا دوباره عقدش کند می گفت:
پس اگر یک روز آمدی دیدی جاتر است و بچه نیست ناراحت نشوی.
زیرا من زن تو نیستم مالک نفس خود،هستم .
یک سند کاغذی تعیین کننده ی عشق نیست بیشتر به درد روزگاری می خورد که عشق از میان رفته و جدائی آمده است.
تو در روزگاری که عقد رسمیت هم بودم می گفتی مرا به چشم معشوقه ات می نگری نه زن شرعی ات.
این طور به مذاقت شیرین تر است . سند عشق من وجود خود توست، هر کاری می کنی خودت می دانی.
هما اگر می خواست می توانست با نفس گرم خود سید میران را به یک پارچه آتش تبدیل کند.
یک روز که سرابی حال خوشی نداشت و به دکان نرفته بود خلیفه طالب با عجله در خانه سرابی را زد و به او خبر داد،که دکان را حراج کرده اند.
سرابی مثل ترقه از جای جست.
اگرچه هنوز درست موضوع را درک نکرده بود اما سرش درد گرفت .
گویا ارژنگی یکی از همین هایی که هیچ خدمتی در دولت برای نانواها نکرده اما توقعشان زیاد،است و باج سبیل می خواهند.
گویا حبیب حواسش نبوده به پیرزنی نان کم داده او هم آنجا بوده با اشتلم پول پیرزن را گرفته نان را هم با خود،برده و بعد به همراه دو مامور کرواتی دیگر و یک پاسبان نان های پخت ظهر را به هرکس می رسیدند دانه ای پنج شاهی می دادند.
و بعد با خط،درشت اعلانی به این شرح نوشته و به در دکان چسبانده رفته بودند.
"به علت گران فروشی از بیست و سوم خرداد الی یک ماه این دکان بسته می شود.در صورت تکرار تخلف پروانه ی صاحب آن برای همیشه باطل خواهد شد."
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فص_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل هفدهم
دل سید میران از اینجا می سوخت که در تمام مدت بیست سال نانوائی در این شهر همیشه آبرومندانه کسب کرده بود،در میان مردم به درستکاری و امانت ،درست قولی ومردانگی معروف بود حبیب همان روز و طالب سه روز بعدش به سر کار رفتند .
خود،سید،میران در این مدت خانه نشین شده بود.
رئیس غله و نان و شهرداری هر دو در جواب میرزا نبی که در این خصوص با رئیس غله و همچنین شهرداری صحبت کرده گفته بودند:
متاسفیم از این پیشآمد اما قضیه از حوزه ی صلاحیت و دستور آنان خارج است.
و گفته بودند کار کمیسیون سیار خبط،بوده و آقای سرابی در هر صورت برای آنکه خیلی ضرر نکند بعد از گذشت یکی دو هفته می توانند آهسته بروند و اعلان را از دیوار بکنند و به کار پخت ادامه بدهند.
اما با گذشت موعد یک ماه هم سرابی روی بیرون آمدن از خانه را نداشت.
همکارانش بیشتر تقصیر را متوجه میرزا نبی می دانستند.
که فریب وعده و وعیدهای پوچ را می خورد.
که گوش به زنگ تصمیمات شهرداری و اقتصاد نبود.
به کارها اگر نفع آنی خودش نبود،اقتضا نمی کرد.
بیشتر بله به روی چشم بود تا کارهای حقیقی.
در همان جلسه صنفی یکی از آنها گفته بود میرزا نبی آدم خوبی است عیبش این است که خودش یک پا آسیابان است.
درباره ی سید میران گفته بود:
او الان هفت سال است که برای خوشی دل زنش عقلش را طاقچه گذاشته.
دلم می خواهد کسی برود عین گفته مرا برای او واگو کند .
ما همه دوستان قدیم او بوده و باز هم هستیم اما ارسطو می گویداگر نادانی در حال غرق شدن است باید در نجاتش کوشید ولی نباید نزدیکش رفت.
بعد از پنج هفته که میرزا نبی از هرسین بازگشت و متوجه شد سرابی هنوز دکان را باز نکرده به سراغ او رفت اما سرابی گفت تصمیم گرفته ام به کسب دیگری مشغول شوم این کار دیگر ب درد من نمی خورد.اصلا از این حول و حوش و مردمان آن بَری شده ام.وقتی این گِل گرفته را نداشتم مجبور خواهم شد که کار و پیشه ی دیگری زیر سر بگذارم .
میرزا نبی حیران حرف او بود.و گفت :مشهدی فکر می کنم دچار توهمات بیجا شده ای.من حرف تو را جدی نمیگیرم.نکند می خواهی قلندر بشوی . قلندری هم کشکول می خواهد.
دوست عزیز بی قیدی و خونسردی هم حدی دارد.
این تنبلی شریفانه ای که در جسم تو رسوخ کرده است شاید مانند پرده ی خاک آلود روی میوه جات بتواند روحت را از فساد مانع شود اما روز به روز از محیط،زندگی و جمع دوستان دورترت می سازد.
نتیجه اینکه تو از همه ی زندگی و خوب و بد آن بریده و به یک چیز چسبیده ای، این زن، که هم پدر و مادر، دوست و برادر، و هم فرزند و هست و نیست تو شده است.
همینت مانده که بچه هایت را آواره ی شهرها بکنی.
این حرفها به من نیامده که بگویم او را طلاق بده یا نگه دار.
اما دوستی و برادری حکم می کند نگذارم ییشتر از این بدبختی خود و خانواده ات را فراهم کنی.
هیچ دیوانه ای از این کارها می کند که تو کرده ای؟
سید که ساکت و پریشان بود گفت:
وقتی چاره ای نباشد ممکن است حتی آدم دست به خودکشی بزند.قرض دارم .سند،خانه رو گرو گذاشته ام و...... در این موقع مردک قوزی وارد شد که میرزا نبی او را شناخت نوکر محسن خان بود همان که سید از او قرۻ گرفته بود.
و سند خانه را گرو گذاشته بود.
میرزا نبی به آهو گفت تو چرا اجازه دادی قرۻ بگیرد نمی دانی قرض یعنی مصیبت، صرف پول یعنی آتش،یعنی خوره ی مال و منال چرا زودتر مرا خبر نکردی؟
زن بینوا با صدای شکسته ای نالید:
من، مشهدی نبی،آخر من چه می توانم بکنم؟!
به مرگ بیژنم اگر از هیچکدام قرض هایش خبر داشته باشم. پس اندازه چندین ساله ام که با سوزن زنی بدست آمده بود از دست رفت.
زنی که به تصدیق خودت آن زمان ها یک صندوق جواهر داشت حالا چه دارد.
وقتی که او عارش می آید با من حرف بزند من از کجا می توانم بفهمم او چه می کند؟
گوئی با از ما بهتران پیوند کرده جادوی این پتیاره همه چیز او را بلعیده است.
گوئی این بچه ها مال او نیستند.
آخر از کدام کارش برای تو بگویم؟!
تا حرف میزنم زن و شوهر نوکم می زنند.
بگویم وای سوخته ام، نگویم وای سوخته ام.
کاری از دستم ساخته نیست.
بوف شومی که سر دیوار ما لانه کرد، مشهدی نبی، خانه ی ما را خراب، بچه هایم را دربدر، و خودم را بدبخت کرد.
خدایا تکلیفم چیست؟!
(آهو جلوی گریه خود را گرفت)
میرزا نبی بعد سکوت طولانی گفت:
من خودم فردا برای بیرون آوردن کناره ها از گرو به اینجا می آیم .دکان را نیز به راه می اندازم. فردا خودش برود پشت ترازو بایستد.
درباره ی قرض ها هم خدا کریم است.
دوندگی های ارزاق و اینور و آن ور هم با من تا ببینم این طفل گریز پای به راه خواهد آمد یا نه.
چشمان آهو لبریز از حق شناسی و تاثر بود. پلکها را که بهم زد قطره اشک درشتی با صدا روی چادرش افتاد.
آیا ممکن بود این مرد بتواند خضر راه شوهرش بشود؟؟!!
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل هفدهم
دل سید میران از اینجا می سوخت که در تمام مدت بیست سال نانوائی در این شهر همیشه آبرومندانه کسب کرده بود،در میان مردم به درستکاری و امانت ،درست قولی ومردانگی معروف بود حبیب همان روز و طالب سه روز بعدش به سر کار رفتند .
خود،سید،میران در این مدت خانه نشین شده بود.
رئیس غله و نان و شهرداری هر دو در جواب میرزا نبی که در این خصوص با رئیس غله و همچنین شهرداری صحبت کرده گفته بودند:
متاسفیم از این پیشآمد اما قضیه از حوزه ی صلاحیت و دستور آنان خارج است.
و گفته بودند کار کمیسیون سیار خبط،بوده و آقای سرابی در هر صورت برای آنکه خیلی ضرر نکند بعد از گذشت یکی دو هفته می توانند آهسته بروند و اعلان را از دیوار بکنند و به کار پخت ادامه بدهند.
اما با گذشت موعد یک ماه هم سرابی روی بیرون آمدن از خانه را نداشت.
همکارانش بیشتر تقصیر را متوجه میرزا نبی می دانستند.
که فریب وعده و وعیدهای پوچ را می خورد.
که گوش به زنگ تصمیمات شهرداری و اقتصاد نبود.
به کارها اگر نفع آنی خودش نبود،اقتضا نمی کرد.
بیشتر بله به روی چشم بود تا کارهای حقیقی.
در همان جلسه صنفی یکی از آنها گفته بود میرزا نبی آدم خوبی است عیبش این است که خودش یک پا آسیابان است.
درباره ی سید میران گفته بود:
او الان هفت سال است که برای خوشی دل زنش عقلش را طاقچه گذاشته.
دلم می خواهد کسی برود عین گفته مرا برای او واگو کند .
ما همه دوستان قدیم او بوده و باز هم هستیم اما ارسطو می گویداگر نادانی در حال غرق شدن است باید در نجاتش کوشید ولی نباید نزدیکش رفت.
بعد از پنج هفته که میرزا نبی از هرسین بازگشت و متوجه شد سرابی هنوز دکان را باز نکرده به سراغ او رفت اما سرابی گفت تصمیم گرفته ام به کسب دیگری مشغول شوم این کار دیگر ب درد من نمی خورد.اصلا از این حول و حوش و مردمان آن بَری شده ام.وقتی این گِل گرفته را نداشتم مجبور خواهم شد که کار و پیشه ی دیگری زیر سر بگذارم .
میرزا نبی حیران حرف او بود.و گفت :مشهدی فکر می کنم دچار توهمات بیجا شده ای.من حرف تو را جدی نمیگیرم.نکند می خواهی قلندر بشوی . قلندری هم کشکول می خواهد.
دوست عزیز بی قیدی و خونسردی هم حدی دارد.
این تنبلی شریفانه ای که در جسم تو رسوخ کرده است شاید مانند پرده ی خاک آلود روی میوه جات بتواند روحت را از فساد مانع شود اما روز به روز از محیط،زندگی و جمع دوستان دورترت می سازد.
نتیجه اینکه تو از همه ی زندگی و خوب و بد آن بریده و به یک چیز چسبیده ای، این زن، که هم پدر و مادر، دوست و برادر، و هم فرزند و هست و نیست تو شده است.
همینت مانده که بچه هایت را آواره ی شهرها بکنی.
این حرفها به من نیامده که بگویم او را طلاق بده یا نگه دار.
اما دوستی و برادری حکم می کند نگذارم ییشتر از این بدبختی خود و خانواده ات را فراهم کنی.
هیچ دیوانه ای از این کارها می کند که تو کرده ای؟
سید که ساکت و پریشان بود گفت:
وقتی چاره ای نباشد ممکن است حتی آدم دست به خودکشی بزند.قرض دارم .سند،خانه رو گرو گذاشته ام و...... در این موقع مردک قوزی وارد شد که میرزا نبی او را شناخت نوکر محسن خان بود همان که سید از او قرۻ گرفته بود.
و سند خانه را گرو گذاشته بود.
میرزا نبی به آهو گفت تو چرا اجازه دادی قرۻ بگیرد نمی دانی قرض یعنی مصیبت، صرف پول یعنی آتش،یعنی خوره ی مال و منال چرا زودتر مرا خبر نکردی؟
زن بینوا با صدای شکسته ای نالید:
من، مشهدی نبی،آخر من چه می توانم بکنم؟!
به مرگ بیژنم اگر از هیچکدام قرض هایش خبر داشته باشم. پس اندازه چندین ساله ام که با سوزن زنی بدست آمده بود از دست رفت.
زنی که به تصدیق خودت آن زمان ها یک صندوق جواهر داشت حالا چه دارد.
وقتی که او عارش می آید با من حرف بزند من از کجا می توانم بفهمم او چه می کند؟
گوئی با از ما بهتران پیوند کرده جادوی این پتیاره همه چیز او را بلعیده است.
گوئی این بچه ها مال او نیستند.
آخر از کدام کارش برای تو بگویم؟!
تا حرف میزنم زن و شوهر نوکم می زنند.
بگویم وای سوخته ام، نگویم وای سوخته ام.
کاری از دستم ساخته نیست.
بوف شومی که سر دیوار ما لانه کرد، مشهدی نبی، خانه ی ما را خراب، بچه هایم را دربدر، و خودم را بدبخت کرد.
خدایا تکلیفم چیست؟!
(آهو جلوی گریه خود را گرفت)
میرزا نبی بعد سکوت طولانی گفت:
من خودم فردا برای بیرون آوردن کناره ها از گرو به اینجا می آیم .دکان را نیز به راه می اندازم. فردا خودش برود پشت ترازو بایستد.
درباره ی قرض ها هم خدا کریم است.
دوندگی های ارزاق و اینور و آن ور هم با من تا ببینم این طفل گریز پای به راه خواهد آمد یا نه.
چشمان آهو لبریز از حق شناسی و تاثر بود. پلکها را که بهم زد قطره اشک درشتی با صدا روی چادرش افتاد.
آیا ممکن بود این مرد بتواند خضر راه شوهرش بشود؟؟!!
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_هفدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
هر چه انسانتر باشيم زخمها عميقتر خواهند بود. هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت. بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهاییهايمان بيشتر خواهد شد. شادیها لحظهای و گذرا هستند. شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق میکند تا عمق وجود آدم رخنه میکند و ما هر روز با آنها زندگی میکنيم. انگار که اين خاصيت انسان بودن است.
👤اوریانا فالاچی
@book_tips 🐞
👤اوریانا فالاچی
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🔻اطلاعیه مهم 🔻
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
گرچه آزادی و اپسین کلام نیست، بلکه تنها بخشی از داستان و نیمی از حقیقت است. آزادی تنها جنبه ی منفی کل این پدیده است که جنبه ی مثبت آن عبارت است از مسؤوليت. و در واقع آزادی اگر در چهارچوب مسؤولیت قرار نگیرد، در معرض انحطاط به حد دلخواه خواهد بود. به همین دلیل توصیه می کنم که در برابر مجسمه آزادی در سواحل شرقی آمریکا، مجسمه مسؤولیت نیز در سواحل غربی آن کشور نصب شود
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۱۲کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
گرچه آزادی و اپسین کلام نیست، بلکه تنها بخشی از داستان و نیمی از حقیقت است. آزادی تنها جنبه ی منفی کل این پدیده است که جنبه ی مثبت آن عبارت است از مسؤوليت. و در واقع آزادی اگر در چهارچوب مسؤولیت قرار نگیرد، در معرض انحطاط به حد دلخواه خواهد بود. به همین دلیل توصیه می کنم که در برابر مجسمه آزادی در سواحل شرقی آمریکا، مجسمه مسؤولیت نیز در سواحل غربی آن کشور نصب شود
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۲۱۲کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
همه یِ انسان ها برای ارضای پنج نیاز اساسی که در ژن های ما ریشه دارند، تلاش می کنند؛ این نیازها عبارت اند از:
۱) نیاز به بقا،
۲)نیاز به عشق و احساس تعلق،
۳) نیاز به قدرت و پیشرفت،
۴) نیاز به آزادی،
۵) نیاز به تفریح.
این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیاز های افراد زیادی، عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامت و رضایت کنند. افرادی که در زندگی فاقد چنین احساس هایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت، و خشنودی دست یابند. اما متاسفانه سیستم ژنتیکی ما در مورد "زندگی مشترک" خوب عمل نمی کند ...
ازدواج بدون شکست
#ویلیام_گلاسر
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
همه یِ انسان ها برای ارضای پنج نیاز اساسی که در ژن های ما ریشه دارند، تلاش می کنند؛ این نیازها عبارت اند از:
۱) نیاز به بقا،
۲)نیاز به عشق و احساس تعلق،
۳) نیاز به قدرت و پیشرفت،
۴) نیاز به آزادی،
۵) نیاز به تفریح.
این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیاز های افراد زیادی، عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامت و رضایت کنند. افرادی که در زندگی فاقد چنین احساس هایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت، و خشنودی دست یابند. اما متاسفانه سیستم ژنتیکی ما در مورد "زندگی مشترک" خوب عمل نمی کند ...
ازدواج بدون شکست
#ویلیام_گلاسر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
بر بال کبوتر بنویس صبح بخیر
با آبی جوهر بنویس صبح بخیر
لختی بنگر پنج شنبه از راه رسید
بر گُنبد اخضر بنویس صبح بخیر
جانی دگر و تازگی از سر بگیر
بر دهر سراسر بنویس صبح بخیر
#فهیمه_خلیلی
@book_tips🐞
#صبح_آمد
بر بال کبوتر بنویس صبح بخیر
با آبی جوهر بنویس صبح بخیر
لختی بنگر پنج شنبه از راه رسید
بر گُنبد اخضر بنویس صبح بخیر
جانی دگر و تازگی از سر بگیر
بر دهر سراسر بنویس صبح بخیر
#فهیمه_خلیلی
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را در هم می ریزد؛
دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود.
عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛
دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق، قانون نمی شناسد؛
دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.
میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست.
از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی …
و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهيمى
@book_tips 🐞
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را در هم می ریزد؛
دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود.
عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛
دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق، قانون نمی شناسد؛
دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.
میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست.
از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی …
و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهيمى
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک میشود. بشر یگانه مخلوقی است که مصرف میکند و تولید ندارد. نه شیر میدهد، نه تخم میکند، ضعیفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار میگمارد، و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها میدهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب میکند.»
#قلعه_حیوانات
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک میشود. بشر یگانه مخلوقی است که مصرف میکند و تولید ندارد. نه شیر میدهد، نه تخم میکند، ضعیفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار میگمارد، و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها میدهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب میکند.»
#قلعه_حیوانات
@book_tips🐞
بسم الله الرحمن الرحیم
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز
سوره حدید ۲۵
ترجمه استاد صفوی
همانا ما پیامبران خود را با دلایل قاطع و معجزاتى که حقانیت رسالت آنان را آشکار مى ساخت فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و دین را که معیار عقاید و اعمال انسان هاست فرود آوردیم ، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند و آهن را که در آن نیرویى سخت براى رزم و دفاع است و منافع دیگرى نیز براى مردم دارد آفریدیم . آرى چنین کردیم تا امورى که باید ، تحقق یابد و تا خدا آن کسى را که در نهان از دید پیامبران ، خدا و پیامبرانش را یارى مى کند از دیگران مشخص سازد . به یقین خدا نیرومند و شکست ناپذیر است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز
سوره حدید ۲۵
ترجمه استاد صفوی
همانا ما پیامبران خود را با دلایل قاطع و معجزاتى که حقانیت رسالت آنان را آشکار مى ساخت فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و دین را که معیار عقاید و اعمال انسان هاست فرود آوردیم ، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند و آهن را که در آن نیرویى سخت براى رزم و دفاع است و منافع دیگرى نیز براى مردم دارد آفریدیم . آرى چنین کردیم تا امورى که باید ، تحقق یابد و تا خدا آن کسى را که در نهان از دید پیامبران ، خدا و پیامبرانش را یارى مى کند از دیگران مشخص سازد . به یقین خدا نیرومند و شکست ناپذیر است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
دوستان و علاقمندان یادگیری زبان
دیکشنری دوطرفه زیر را دانلود کنید که دارای قابلیتهای خوبیست، از جمله:
1_ ترجمه فارسی به انگلیسی و بالعکس
2_ دارای کتابهای لغت زبان
+450 TOEFL
+650 TOEIC
+ 1228 IELTS
+4759 GRE
3_ تلفظ
4_ امکان ذخیره لغات و مرور آنها
5_ امکان استفاده در هر صفحه متنی از جمله مرورگرهای اینترنتی
و...
@DR_MFARAMARZ
دیکشنری دوطرفه زیر را دانلود کنید که دارای قابلیتهای خوبیست، از جمله:
1_ ترجمه فارسی به انگلیسی و بالعکس
2_ دارای کتابهای لغت زبان
+450 TOEFL
+650 TOEIC
+ 1228 IELTS
+4759 GRE
3_ تلفظ
4_ امکان ذخیره لغات و مرور آنها
5_ امکان استفاده در هر صفحه متنی از جمله مرورگرهای اینترنتی
و...
@DR_MFARAMARZ