🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجود انسانی دیگر دست یافت. هیچکس توان آن را ندارد جز از راه عشق به جوهر وجود انسانی دیگر، آگاهی کامل یابد. از جنبه ی روحانی عشق است که ما را یاری می دهد تا صفات اصلی و ویژگی های واقعی محبوب را ببینیم. و حتی چیزی را که بالقوه در اوست و باید شکوفا گردد درک کنیم. علاوه بر این عاشق به قدرت عشق توان می یابد که معشوق را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشیدن به آنها یاری کند.)
#انسان_در_جستجوی_معنی
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجود انسانی دیگر دست یافت. هیچکس توان آن را ندارد جز از راه عشق به جوهر وجود انسانی دیگر، آگاهی کامل یابد. از جنبه ی روحانی عشق است که ما را یاری می دهد تا صفات اصلی و ویژگی های واقعی محبوب را ببینیم. و حتی چیزی را که بالقوه در اوست و باید شکوفا گردد درک کنیم. علاوه بر این عاشق به قدرت عشق توان می یابد که معشوق را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشیدن به آنها یاری کند.)
#انسان_در_جستجوی_معنی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
میل جنسی آنجایی جایز و حتی مقدس است که حامل و ناقل عشق باشد.
بنابراین عشق تنها اثر جنبی چنین میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی شیوه ای است برای ابراز نهایت همدمی و تعارضی که عشق طالب آنست.
#انسان_در_جستجوی_معنی
صفحه۱۷۴,کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
میل جنسی آنجایی جایز و حتی مقدس است که حامل و ناقل عشق باشد.
بنابراین عشق تنها اثر جنبی چنین میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی شیوه ای است برای ابراز نهایت همدمی و تعارضی که عشق طالب آنست.
#انسان_در_جستجوی_معنی
صفحه۱۷۴,کتاب
@book_tips🐞
🔻اطلاعیه مهم 🔻
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب منتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
مادربزرگم میگفت هر آدمی که روی زمین راه میرود از عشق بین یک مرد و یک زن بوجود آمده است؛ حتی اگر این عشق ده دقیقه طول کشیده باشد !
بعد به این فکر کردم که با منطق او بیش از هفتونیم میلیارد فقره عشق مسئول جمعیت فعلی کرهی زمین است و روزانه تقریباً دویست هزار فقره عشق به تولید دویست هزار انسان منجر میشود .
اینجا که رسیدم پوزخند زدم !
#مصطفی_مستور
عشق و چیزهای دیگر
@book_tips🐞
مادربزرگم میگفت هر آدمی که روی زمین راه میرود از عشق بین یک مرد و یک زن بوجود آمده است؛ حتی اگر این عشق ده دقیقه طول کشیده باشد !
بعد به این فکر کردم که با منطق او بیش از هفتونیم میلیارد فقره عشق مسئول جمعیت فعلی کرهی زمین است و روزانه تقریباً دویست هزار فقره عشق به تولید دویست هزار انسان منجر میشود .
اینجا که رسیدم پوزخند زدم !
#مصطفی_مستور
عشق و چیزهای دیگر
@book_tips🐞
Be not angry that you cannot make others as you wish them to be, since you cannot make yourself as you wish to be.
© Thomas Kempis
از اینکه نمیتوانی دیگران را به گونهای که میخواهی درست کنی، نگران نباش
همانگونه که خودت را نمیتوانی آنگونه که میخواهی درست کنی.
@book_tips 🐞
© Thomas Kempis
از اینکه نمیتوانی دیگران را به گونهای که میخواهی درست کنی، نگران نباش
همانگونه که خودت را نمیتوانی آنگونه که میخواهی درست کنی.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#داستانک
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقعها این شکلی نبود مادر که، پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقعها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد..!
@book_tips🐞
#داستانک
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقعها این شکلی نبود مادر که، پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقعها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد..!
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
زنان اگر مجبور شوند، روی دیوارهای زندان آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد !
اگر پارچههای زخم بندی سوزانده شود، پارچههای بیشتری خواهند بافت ...
اگر خرمنها نابود شوند، بذرهای بیشتری خواهند پاشید !
آنجا که دری نیست، زنان در خواهند ساخت و آن را باز خواهند کرد و از آن عبور خواهند کرد و به راههای جدید و زندگیهای جدید گام خواهند نهاد ...
#کلاریسا_پینکولا_استس
زنانی که با گرگ ها میدوند
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
زنان اگر مجبور شوند، روی دیوارهای زندان آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد !
اگر پارچههای زخم بندی سوزانده شود، پارچههای بیشتری خواهند بافت ...
اگر خرمنها نابود شوند، بذرهای بیشتری خواهند پاشید !
آنجا که دری نیست، زنان در خواهند ساخت و آن را باز خواهند کرد و از آن عبور خواهند کرد و به راههای جدید و زندگیهای جدید گام خواهند نهاد ...
#کلاریسا_پینکولا_استس
زنانی که با گرگ ها میدوند
@book_tips🐞
You, yourself, as much as anybody in the entire universe, deserve your love and affection.
© Buddha
تو، خودت مثل هر آدم دیگری در این کهکشان، شایستگی عشق و محبت مخصوص به خودت هستی.
@book_tips 🐞
© Buddha
تو، خودت مثل هر آدم دیگری در این کهکشان، شایستگی عشق و محبت مخصوص به خودت هستی.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
خوبِ من
صـبحِ دل انگیزت بخیر
سوم مِـهر است و
پاییزت بخیر
صبحِ زیبا و
هوایى دلفـریب
بوی پاییز گُل ریزت بخیر
آرزو دارم شوى غرقِ اُمید
دائما صبح سحرخیزت بخیر
🍂🍁🍂🍁🍂🍁
@book_tips🐞
#صبح_آمد
خوبِ من
صـبحِ دل انگیزت بخیر
سوم مِـهر است و
پاییزت بخیر
صبحِ زیبا و
هوایى دلفـریب
بوی پاییز گُل ریزت بخیر
آرزو دارم شوى غرقِ اُمید
دائما صبح سحرخیزت بخیر
🍂🍁🍂🍁🍂🍁
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
دقايقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی او را از روياهايت بيرون بکشی و در دنيای واقعی بغلش کنی!
#گابريل_گارسيا_مارکز
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
دقايقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی او را از روياهايت بيرون بکشی و در دنيای واقعی بغلش کنی!
#گابريل_گارسيا_مارکز
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
هیچ شادی دنیایی نخواهد توانست آن همه رنجی را که متحمل شده ایم، جبران کند. ما به شادمانی روزگار آزادی دل نبسته بودیم و این امید نبود که به ما شهامت می بخشید و به رنجهای ما، فداکاری های ما و مردن ما معنا می بخشید. اما برای غم و اندوه هم دیگر آمادگی نداشتیم.
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۱۳۷کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
هیچ شادی دنیایی نخواهد توانست آن همه رنجی را که متحمل شده ایم، جبران کند. ما به شادمانی روزگار آزادی دل نبسته بودیم و این امید نبود که به ما شهامت می بخشید و به رنجهای ما، فداکاری های ما و مردن ما معنا می بخشید. اما برای غم و اندوه هم دیگر آمادگی نداشتیم.
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۱۳۷کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
تعارضات و تنش در حد متعادل، عادی و نشانه ی سلامت است. همچنین است رنج و درد. هرگز نباید تصور کرد که هر درد و رنجی منشاء نوروزها و نشانه ی بیماری های عصبی است. این درد و رنج حتی ممکن است سبب پیشرفت انسان نیز گردد. بویژه که اگر این درد و رنج از ناکامی وجودی سرچشمه گرفته باشد.
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۱۵۵ کتاب
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
تعارضات و تنش در حد متعادل، عادی و نشانه ی سلامت است. همچنین است رنج و درد. هرگز نباید تصور کرد که هر درد و رنجی منشاء نوروزها و نشانه ی بیماری های عصبی است. این درد و رنج حتی ممکن است سبب پیشرفت انسان نیز گردد. بویژه که اگر این درد و رنج از ناکامی وجودی سرچشمه گرفته باشد.
#انسان_در_جستجوی_معنی
ص.۱۵۵ کتاب
@book_tips🐞
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
سوره آل عمران ۳۱
ترجمه استاد خرمشاهی
بگو(ای پیامبر)اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است (۳۱)
شأن نزول.
درباره آيات فوق دو شان نزول در تفسير مجمع البيان و المنار، آمده است : نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه عمل به برنامه هاى الهى در آنها كمتر ديده مى شد، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسـخ گفت .
ديگر اين كه جمعى از مسيحيان نجران در مدينه به حضور پيامبر (ص) آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسيح (ع) را فوق العاده احترام ميگذاريم ، به خاطر محبتى است كه به خدا داريم ، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسـخ گفت.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
سوره آل عمران ۳۱
ترجمه استاد خرمشاهی
بگو(ای پیامبر)اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است (۳۱)
شأن نزول.
درباره آيات فوق دو شان نزول در تفسير مجمع البيان و المنار، آمده است : نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه عمل به برنامه هاى الهى در آنها كمتر ديده مى شد، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسـخ گفت .
ديگر اين كه جمعى از مسيحيان نجران در مدينه به حضور پيامبر (ص) آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسيح (ع) را فوق العاده احترام ميگذاريم ، به خاطر محبتى است كه به خدا داريم ، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسـخ گفت.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
هر کسی میدونه چجوری عشقورزی کنه،
ولی کمتر افرادی هستند که بلدند چگونه در عشق با کسی باقی بمانند. 💓💓
@book_tips 🐞
ولی کمتر افرادی هستند که بلدند چگونه در عشق با کسی باقی بمانند. 💓💓
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
گفتم: "دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود."
گفت:"بله. آنقدر سریع است که ادم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
گفت: " وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد."
سمفونی مردگان
#عباس_معروفی
@book_tips🐞
#تکه_ای_از_کتاب
گفتم: "دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود."
گفت:"بله. آنقدر سریع است که ادم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
گفت: " وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد."
سمفونی مردگان
#عباس_معروفی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
اگر به مشکلاتت بیش از حد توجه کنی به آنها خوراک داده ای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختی ها به آنها خوراک نرسان. به چیزهای منفی کمتر توجه کن.
در باره رنجهایت زیاد سخن نگو و آنها را بزرگ نکن.
بیشتر به شادی متمایل شو، توجه ات را به شادی های کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرقه کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگی ات منتشر خواهند شد.
@book_tips🐞
اگر به مشکلاتت بیش از حد توجه کنی به آنها خوراک داده ای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختی ها به آنها خوراک نرسان. به چیزهای منفی کمتر توجه کن.
در باره رنجهایت زیاد سخن نگو و آنها را بزرگ نکن.
بیشتر به شادی متمایل شو، توجه ات را به شادی های کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرقه کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگی ات منتشر خواهند شد.
@book_tips🐞
Each time we face a fear, we gain strength, courage, and confidence in the doing.
هرزمان که با ترسی مواجه میشیم، باعث ایجاد استقامت، شجاعت و اطمینان برای انجام دادن آن میشود.
@book_tips 🐞
هرزمان که با ترسی مواجه میشیم، باعث ایجاد استقامت، شجاعت و اطمینان برای انجام دادن آن میشود.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تلنگر
ديده شده است كه درختان بسيار تنومند و بزرگ كه گياه شناسان عمر آن ها را چند صد سال تخمين زده اند، در طول قرن ها مورد هجوم صاعقه ها، طوفان ها و بهمن هاى سهمگين و وحشتناك قرار گرفته اند ولى هيچكدام از اين بلاياى طبيعى قادر به برانداختن و از ريشه كندن اين درخت ها نشده اند و آن ها همچنان با اقتدار و قدرتِ تمام استوارى خود را حفظ كرده اند.
تا اين كه مورد هجوم كرم هاى كوچك قرار گرفته اند، اين كرم هاى كوچك و بى اهميت كه به راحتى لاى دو انگشت دست له مى شوند، به آرامى و با حوصله به تنه هاى نيرومند نفوذ كرده و ذره ذره ريشه ها را خورده اند و توان و نيروى آن ها را از درون متلاشى كرده اند و اين درختان تنومند را از پاى درآورده اند.
🤔ما انسان ها نيز شبيه به همين درختان هستيم. در مقابل طوفان هاى شديد حوادث و اتفاقات ناگوار پايدارى ميكنيم، ولى قلب و مغز خود را به دست كرم هاى "نگرانى" مى سپاريم تا مارا از درون متلاشى كنند.
بسيارى از مسائل كوچك و كم اهميت زندگى ها و روابط را از بين ميبرند.
👈مراقب كرم هاى كوچك و ويران كننده ى زندگى تان باشيد.
@book_tips🐞
#تلنگر
ديده شده است كه درختان بسيار تنومند و بزرگ كه گياه شناسان عمر آن ها را چند صد سال تخمين زده اند، در طول قرن ها مورد هجوم صاعقه ها، طوفان ها و بهمن هاى سهمگين و وحشتناك قرار گرفته اند ولى هيچكدام از اين بلاياى طبيعى قادر به برانداختن و از ريشه كندن اين درخت ها نشده اند و آن ها همچنان با اقتدار و قدرتِ تمام استوارى خود را حفظ كرده اند.
تا اين كه مورد هجوم كرم هاى كوچك قرار گرفته اند، اين كرم هاى كوچك و بى اهميت كه به راحتى لاى دو انگشت دست له مى شوند، به آرامى و با حوصله به تنه هاى نيرومند نفوذ كرده و ذره ذره ريشه ها را خورده اند و توان و نيروى آن ها را از درون متلاشى كرده اند و اين درختان تنومند را از پاى درآورده اند.
🤔ما انسان ها نيز شبيه به همين درختان هستيم. در مقابل طوفان هاى شديد حوادث و اتفاقات ناگوار پايدارى ميكنيم، ولى قلب و مغز خود را به دست كرم هاى "نگرانى" مى سپاريم تا مارا از درون متلاشى كنند.
بسيارى از مسائل كوچك و كم اهميت زندگى ها و روابط را از بين ميبرند.
👈مراقب كرم هاى كوچك و ويران كننده ى زندگى تان باشيد.
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل شانزدهم
یک روز سید و گنجی خان تصادفی هم دیگر را دیدند و قرار گذاشتند تا روز جمعه به همراه خانواده دسته جمعی به گردش بروند.
انهابه قصد دریاچه ی افسانه آمیز نیلوفر راه صحرا را در پیش گرفتند.
مسافرین در سایه ی درختان کنار برکه که در حاشیه ی جاده بود آبی به صورت زدند.
هما که شیطنت همیشگی اش را داشت رو به جوان گفت:
خوب آقای الماس حال شما چطور است؟امروز مسافر خارج از شهر گشته اید،آیا فنر دوچرخه نخواهد شکست ؟!
پیاله ی درشت چشمان سحر انگیزش ب طور سعادت باری او را غسل داد.
مثل اینکه به او گفت:
جوان،مقصود تو را خوب میفهمم،ایام در آینده به کام ماست.
با همان لحن شیطنت بار و وسوسه انگیز خود ادامه داد:
خیلی دلم می خواست درهمان درشکه ی آنروزی سوار می شدم .
سورچی آن قرار است شوهر من بشود.
ما باهم گفتگوهایمان را کرده ایم .
فقط یک شرط من با او این است که اگر مرا در کنار اسبانش بر بستر کاهی می خواباند،اما از شلاق دستش هرگز در پیشم سخنی نگوید که تاب شنیدنش را ندارم.
من آن زنی هستم که فقط باید با شاخه ی گل کتکم زد.
منظور هما از این لودگی ها گشودن باب صحبت با زنان همسفر بود و به خوبی معلوم بود که هیچ منظور خاصی ندارد.
اما الماس گفته او را آنطور که پسند دل بی باک خود بود تعبیر کرد. و با خود گفت:عوض اینکه من شروع کنم او شروع کرده است.
بی پیر ودکای روسی است. یک جرعه اش کافی است ادم را از این عالم بدر کند. این پهلوان جمال ستاره نیست که دست نیافتنی باشد.
داماد در حضور دیگران سعی می کرد خود را مبادی آداب نشان دهد.
گنجی و سید بعد از ناهار به طرف آسیابهای زیر دریاچه رفتند به منظور افتتاح صحبت.
جوان و دختر هم به پیشنهاد هما و همراهی او برخاستند تا با هم سوار قایق شوند.
در کفه ی سنجش مردان،زن نقره ای بود که فقط از رنگ ظاهر و زنگ صدایش عیار خود را آشکار می نمود.
این محک باهمه ی اشکالات اساسی که غالبا به بار می آورد روش متداولی به شمار می رفت که جامعه آن را قبول کرده بود.
قایق گنجایش بیش ازدو نفر را نداشت ابتدا الماس و کلارا سوار شدند که خیلی زود برگشتند گویا صحبتی با هم نداشتند و بعد الماس و هما که با هزار ناز و عشوه و داد و هوار طوری که توجه همه را ب خود جلب کرد پا به درون قایق نهاد.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل شانزدهم
یک روز سید و گنجی خان تصادفی هم دیگر را دیدند و قرار گذاشتند تا روز جمعه به همراه خانواده دسته جمعی به گردش بروند.
انهابه قصد دریاچه ی افسانه آمیز نیلوفر راه صحرا را در پیش گرفتند.
مسافرین در سایه ی درختان کنار برکه که در حاشیه ی جاده بود آبی به صورت زدند.
هما که شیطنت همیشگی اش را داشت رو به جوان گفت:
خوب آقای الماس حال شما چطور است؟امروز مسافر خارج از شهر گشته اید،آیا فنر دوچرخه نخواهد شکست ؟!
پیاله ی درشت چشمان سحر انگیزش ب طور سعادت باری او را غسل داد.
مثل اینکه به او گفت:
جوان،مقصود تو را خوب میفهمم،ایام در آینده به کام ماست.
با همان لحن شیطنت بار و وسوسه انگیز خود ادامه داد:
خیلی دلم می خواست درهمان درشکه ی آنروزی سوار می شدم .
سورچی آن قرار است شوهر من بشود.
ما باهم گفتگوهایمان را کرده ایم .
فقط یک شرط من با او این است که اگر مرا در کنار اسبانش بر بستر کاهی می خواباند،اما از شلاق دستش هرگز در پیشم سخنی نگوید که تاب شنیدنش را ندارم.
من آن زنی هستم که فقط باید با شاخه ی گل کتکم زد.
منظور هما از این لودگی ها گشودن باب صحبت با زنان همسفر بود و به خوبی معلوم بود که هیچ منظور خاصی ندارد.
اما الماس گفته او را آنطور که پسند دل بی باک خود بود تعبیر کرد. و با خود گفت:عوض اینکه من شروع کنم او شروع کرده است.
بی پیر ودکای روسی است. یک جرعه اش کافی است ادم را از این عالم بدر کند. این پهلوان جمال ستاره نیست که دست نیافتنی باشد.
داماد در حضور دیگران سعی می کرد خود را مبادی آداب نشان دهد.
گنجی و سید بعد از ناهار به طرف آسیابهای زیر دریاچه رفتند به منظور افتتاح صحبت.
جوان و دختر هم به پیشنهاد هما و همراهی او برخاستند تا با هم سوار قایق شوند.
در کفه ی سنجش مردان،زن نقره ای بود که فقط از رنگ ظاهر و زنگ صدایش عیار خود را آشکار می نمود.
این محک باهمه ی اشکالات اساسی که غالبا به بار می آورد روش متداولی به شمار می رفت که جامعه آن را قبول کرده بود.
قایق گنجایش بیش ازدو نفر را نداشت ابتدا الماس و کلارا سوار شدند که خیلی زود برگشتند گویا صحبتی با هم نداشتند و بعد الماس و هما که با هزار ناز و عشوه و داد و هوار طوری که توجه همه را ب خود جلب کرد پا به درون قایق نهاد.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل شانزدهم
هما وقتی که از قایق پیاده شد رنگ و رویش آشکارا تغییر کرده بود و گویی می خواست به گریه بیوفتد اما لبخند تصنعی بر چهره اش را حفظ کرده بود.
آهو بلافاصله دریافت که او باید ماداش جلف گریهای خود را نزد جوان دریافت داشته باشد.
یک چنین زن عشوه گر و سبک رفتاری قادر بود عاقلترین مردان را با یک نگاه خیالی کند.
ایا دختران ساده رو که دلی از آن ساده تر دارند هرگز می توانند حریف میدان سودابه هایی بشوند که با یک اشاره ی ابرو،سیاوشها را به زانو در می آورند؟!!
بالاخره گردش به پایان رسید و درشکه خانواده سرابی را تا سرکوچه ی علیخان لر رساند.
اهو فکر میکرد که نظر سید مساعد است و باید کم کم دخترش را مهیای رفتن کند.
هما تا هنگام خواب سکوتی که برای سید تعجب اور بود حفظ کرد و لحظاتی که قصد ورود به بستر داشتند با لحنی که از پشیمانی سنگینی می کرد مهر از لبان برداشت :
می خواهم به تو حرفی بزنم اگر خیر و صلاح دخترت را می خواهی از این وصلت چشم بپوش!!
این پسر برای دختر آهو شوهر خوبی نخواهد شد.
توقع نداشته باش بیش از این چیزی از من بشنوی که تحملش برای تو دشوار است.
این جوان زن نگهدار نیست. و تعجبی ندارد یک مهتر زاده ی بی مادر بزرگ شده از این بهتر نمی شود.
دخترت را با طمطراق هر چه تمام تر می برند و با خواری و ذلت بیرون می کنند.
همان خواری و ذلتی که من حاجی و دو بچه ام را گذاشتم و گریختم.
علاقه در وی هوسی بیش نیست که همان شب اول خاموش می شود و اگر نشوداز آن پس همیشه با هیزم تر پا در میانی ها،توسط ها و تشبث های تو و مادر بی دست و پایش شعله ور گردد و باز پس از چندی به خاکستر بنشیند.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل شانزدهم
هما وقتی که از قایق پیاده شد رنگ و رویش آشکارا تغییر کرده بود و گویی می خواست به گریه بیوفتد اما لبخند تصنعی بر چهره اش را حفظ کرده بود.
آهو بلافاصله دریافت که او باید ماداش جلف گریهای خود را نزد جوان دریافت داشته باشد.
یک چنین زن عشوه گر و سبک رفتاری قادر بود عاقلترین مردان را با یک نگاه خیالی کند.
ایا دختران ساده رو که دلی از آن ساده تر دارند هرگز می توانند حریف میدان سودابه هایی بشوند که با یک اشاره ی ابرو،سیاوشها را به زانو در می آورند؟!!
بالاخره گردش به پایان رسید و درشکه خانواده سرابی را تا سرکوچه ی علیخان لر رساند.
اهو فکر میکرد که نظر سید مساعد است و باید کم کم دخترش را مهیای رفتن کند.
هما تا هنگام خواب سکوتی که برای سید تعجب اور بود حفظ کرد و لحظاتی که قصد ورود به بستر داشتند با لحنی که از پشیمانی سنگینی می کرد مهر از لبان برداشت :
می خواهم به تو حرفی بزنم اگر خیر و صلاح دخترت را می خواهی از این وصلت چشم بپوش!!
این پسر برای دختر آهو شوهر خوبی نخواهد شد.
توقع نداشته باش بیش از این چیزی از من بشنوی که تحملش برای تو دشوار است.
این جوان زن نگهدار نیست. و تعجبی ندارد یک مهتر زاده ی بی مادر بزرگ شده از این بهتر نمی شود.
دخترت را با طمطراق هر چه تمام تر می برند و با خواری و ذلت بیرون می کنند.
همان خواری و ذلتی که من حاجی و دو بچه ام را گذاشتم و گریختم.
علاقه در وی هوسی بیش نیست که همان شب اول خاموش می شود و اگر نشوداز آن پس همیشه با هیزم تر پا در میانی ها،توسط ها و تشبث های تو و مادر بی دست و پایش شعله ور گردد و باز پس از چندی به خاکستر بنشیند.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞