🍃🌺🍃
قومي خدا را به اميد پاداش نيايش ميكنند. اين عبادت بازرگانان است.
گروهي از روي ترس، بندگي ميكنند.
اين نوع بندگي مخصوص بردگان است.
مردمي خدا را از باب سپاس نعمتهايى او ستايش ميكنند.
اين روش آزادگان است.
امام حسین(ع)🖤❤️
@book_tips🐞
قومي خدا را به اميد پاداش نيايش ميكنند. اين عبادت بازرگانان است.
گروهي از روي ترس، بندگي ميكنند.
اين نوع بندگي مخصوص بردگان است.
مردمي خدا را از باب سپاس نعمتهايى او ستايش ميكنند.
اين روش آزادگان است.
امام حسین(ع)🖤❤️
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
طی چهل سال عمل و رفتار آدمها به من یاد داد که آنها میانهای با عقل ندارند.
دُم سرخرنگ ستارهی دنبالهداری را به آنها نشان بده، دلشان را از ترس پر کن، میبینی که آشفته و سراسیمه از خانه هاشان بیرون میریزند، و درهمبرهم چنان میدوند که قلم پایشان بشکند.
ولی بیا و به آنها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن، میبینی که فقط به ریش ات میخندند.
#نمایشنامه_زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
@book_tips🐞
طی چهل سال عمل و رفتار آدمها به من یاد داد که آنها میانهای با عقل ندارند.
دُم سرخرنگ ستارهی دنبالهداری را به آنها نشان بده، دلشان را از ترس پر کن، میبینی که آشفته و سراسیمه از خانه هاشان بیرون میریزند، و درهمبرهم چنان میدوند که قلم پایشان بشکند.
ولی بیا و به آنها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن، میبینی که فقط به ریش ات میخندند.
#نمایشنامه_زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
کتابهای پیشنهادی با موضوع عاشورا :
کتاب :پدر،عشق و پسر
مهدی شجاعی
▪▪▪
کتاب:سقای آب و ادب
مهدی شجاعی
▪▪▪
کتاب:ماه به روایت آه
ابوالفضل زورویی نصر آباد
▪▪▪
کتاب:فصل شیدایی لیلاها
سید علی شجاعی
▪▪▪
کتاب:نامیرا
صادق کرمیار
@book_tips 🐞
کتابهای پیشنهادی با موضوع عاشورا :
کتاب :پدر،عشق و پسر
مهدی شجاعی
▪▪▪
کتاب:سقای آب و ادب
مهدی شجاعی
▪▪▪
کتاب:ماه به روایت آه
ابوالفضل زورویی نصر آباد
▪▪▪
کتاب:فصل شیدایی لیلاها
سید علی شجاعی
▪▪▪
کتاب:نامیرا
صادق کرمیار
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#سخن_ناب
افسردگی به انسان
فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان؛
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد ...
#فردریش_نیچه
@book_tips🐞
#سخن_ناب
افسردگی به انسان
فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان؛
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد ...
#فردریش_نیچه
@book_tips🐞
🌺سلام و عرض ادب خدمت یاران بوک تیپس 🌺
🔔🔔🔔
دوستان این آدینه نگاه و صحبتمون درباره ی "نقش تقدیر و سرنوشت "در گروه بوک تیپس خواهد بود.
هرگونه چت و ارسال مطالب خارج از موضوع در روز آدینه ممنوع می باشد .
تاریخ :جمعه ۳۰شهریور۹۷
موضوع: تقدیر و سرنوشت
〰〰〰🍃🌺🍃〰〰〰
روزگار بر وفق مرادتان باد .
کانال بوک تیپس
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
🔔🔔🔔
دوستان این آدینه نگاه و صحبتمون درباره ی "نقش تقدیر و سرنوشت "در گروه بوک تیپس خواهد بود.
هرگونه چت و ارسال مطالب خارج از موضوع در روز آدینه ممنوع می باشد .
تاریخ :جمعه ۳۰شهریور۹۷
موضوع: تقدیر و سرنوشت
〰〰〰🍃🌺🍃〰〰〰
روزگار بر وفق مرادتان باد .
کانال بوک تیپس
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
🍃🌺🍃
شهریور چه عاشقانه روزهایش را ورق میزند
تا برسد به پاییز....
مجالی نیست باید رنگها را مهمان برگها کرد
پاییز می آید و باز شهریور میماند
و عاشقانه هایش...
عصرتون دلپذیر و در آرامش
@book_tips🐞
شهریور چه عاشقانه روزهایش را ورق میزند
تا برسد به پاییز....
مجالی نیست باید رنگها را مهمان برگها کرد
پاییز می آید و باز شهریور میماند
و عاشقانه هایش...
عصرتون دلپذیر و در آرامش
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل شانزدهم
آهو تصمیم گرفت از آن پس دیگر نه به شوهر نه به هما به هیچکدام اعتنائی نکند.
او به هر دلیل و جهت از قدرت امفالی (ملکه لیدی که هرکول را مقهور عشق خود ساخت) آن گونه زنانی که شوهر را پیش خود می نشاندند بهره نداشت پس چرا باید عمر عزیز را بیهوده بر خود تلخ سازد؟!
روز بعد هنگامی که کلارا از مدرسه آمد دستپاچه خود را به آغوش مادر انداخت و از جوانی گفت که دنبالش افتاده تا دم. خانه همان جوانی که جمعه پیش ،وقت سراب رفتن ،جلوی درشکه ی ما را گرفت و به سورتچی اشتلم کرد. کلارا گفت آیامن حرکتی کردم که او جسارت همچین کار بیشرمانه ای کرده؟!
آهو چشم های سیاه دختر را بوسید و دست روی سرش نهاد . در این حالت گوئی کاهن بزرگ اورشلیم دست بر سر سلیمان نهاد و او را به پادشاهی روی زمین مسح کرد.
فردای آنروز نیز جوان تصادفا یا از روی نقشه ی قبلی بر سر راه دختر آهو ظاهر شد.
کلارا از بین دوستانش چهره محجوب تر و مهرآمیزتری داشت اواز همه با نمکتر بود.
در اندام خود ،او ،ظرافت و لطافت را بهم آمیخته داشت.
بینی اش کوتاه و قلمی،چشم و ابرویش مشکی گیرنده و موهایش بلند بود.
طبق اندرز مادر هنگامی که در پیاده رو او را تشخیص داد چنان نمود گوئی اصلا وی را ندیده است.
آهو تصمیم گرفت بدون اینکه سرابی چیزی متوجه شود اگر جوان از عمل خود دست نکشید او را سر جای خود بنشاند.
با همه ی طبع سلیم و معتدل و بی آزارش که شش سال تمام مثل یک تیکه فلز در بوته ی سخت تربن اجحاف و جور و جفای شوهر بود و دم بر نمی آورد عجیب بود که بخواهد این طور مبارزه جویانه از حیثیت تهدید شده ی دخترش دفاع بکند.
آن بستر پر قوئی که زیرش عقرب لانه کرده باشد به بی خوابی های و هول و هراس هایش نمی ارزد.
وقتی بعد از ظهر روز سوم دو زن ناشناس در پوسیده ی خانه ی آنها را به صدا در آوردند شاد و پشیمان از تصمیم خود در گذشت و نفرت و ناراحتیش به محبت و احترام حقیقی تبدیل گشت.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل شانزدهم
آهو تصمیم گرفت از آن پس دیگر نه به شوهر نه به هما به هیچکدام اعتنائی نکند.
او به هر دلیل و جهت از قدرت امفالی (ملکه لیدی که هرکول را مقهور عشق خود ساخت) آن گونه زنانی که شوهر را پیش خود می نشاندند بهره نداشت پس چرا باید عمر عزیز را بیهوده بر خود تلخ سازد؟!
روز بعد هنگامی که کلارا از مدرسه آمد دستپاچه خود را به آغوش مادر انداخت و از جوانی گفت که دنبالش افتاده تا دم. خانه همان جوانی که جمعه پیش ،وقت سراب رفتن ،جلوی درشکه ی ما را گرفت و به سورتچی اشتلم کرد. کلارا گفت آیامن حرکتی کردم که او جسارت همچین کار بیشرمانه ای کرده؟!
آهو چشم های سیاه دختر را بوسید و دست روی سرش نهاد . در این حالت گوئی کاهن بزرگ اورشلیم دست بر سر سلیمان نهاد و او را به پادشاهی روی زمین مسح کرد.
فردای آنروز نیز جوان تصادفا یا از روی نقشه ی قبلی بر سر راه دختر آهو ظاهر شد.
کلارا از بین دوستانش چهره محجوب تر و مهرآمیزتری داشت اواز همه با نمکتر بود.
در اندام خود ،او ،ظرافت و لطافت را بهم آمیخته داشت.
بینی اش کوتاه و قلمی،چشم و ابرویش مشکی گیرنده و موهایش بلند بود.
طبق اندرز مادر هنگامی که در پیاده رو او را تشخیص داد چنان نمود گوئی اصلا وی را ندیده است.
آهو تصمیم گرفت بدون اینکه سرابی چیزی متوجه شود اگر جوان از عمل خود دست نکشید او را سر جای خود بنشاند.
با همه ی طبع سلیم و معتدل و بی آزارش که شش سال تمام مثل یک تیکه فلز در بوته ی سخت تربن اجحاف و جور و جفای شوهر بود و دم بر نمی آورد عجیب بود که بخواهد این طور مبارزه جویانه از حیثیت تهدید شده ی دخترش دفاع بکند.
آن بستر پر قوئی که زیرش عقرب لانه کرده باشد به بی خوابی های و هول و هراس هایش نمی ارزد.
وقتی بعد از ظهر روز سوم دو زن ناشناس در پوسیده ی خانه ی آنها را به صدا در آوردند شاد و پشیمان از تصمیم خود در گذشت و نفرت و ناراحتیش به محبت و احترام حقیقی تبدیل گشت.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
شانزدهم
مهمانان به راهنمایی هما به اتاق او که آبرومند تر بود رفته بودند. آهو هم وسایل پذیرایی را مهیا کرد.
یکی از زن ها به هما گفت: من شما را در جشن چادر برداری شش هفت سال پیش دیده ام او گفت برادرش نماینده ی صنف چرخداران و در عین حال بنکداران بود .
پس از ساعتی گفتگو برخاستند و رفتند این دیدار ها چند بار دیگر انجام شد و آهو یقین پیدا کرد که آنها خواهان دخترش هستند، آهو با اینکه عمر دولت زودگذرش عملا بیشتر از یک شب دوام نکرده بود روزنه ی امیدش کور نشده بود .
شوهرش که روزها گاهی به اتاق او می رفت برایش توضیح داد که بر خلاف آنچه که بین همسایه ها شایع بود رجوع نکرده است و چنین خیالی نیز ندارد.
او گفت این روزها سخت در مضیقه افتاده ام و می خوام که طلب خود را از خالو کرم بگیرم . خیالت راحت من ذره ای از سر حرف خودم برنگشته ام .
روزی که شوهر اکرم در خیابان چنان حرفی به من زد قسم خوردم که تا طلاقش ندهم خواب و آسایش نکنم. تا وقتی خرج محضر را نداده و پای دفتر را امضا نکرده ام طلاق قطعی نیست.
سید قصد دروغ گفتن نداشت اما چون وجود زن در خانه اش عملی ننگین آمیز بود نمی خواست صراحتا بگوید که هما مطلقا زنش نیست.
سید گفت:خالو کرم همین روزها با طاووس زنش که بیمار است از ده می آید ناسلامت جانش کدخدای ده است دو جفت ملک دارد دلیل ندارد مال مرا بخورد.
پول محضر را ندارم وگرنه قبل آمدن آنها کار او را یکسره می کردم.
آهو مقدار پولی که از راه گیوه بافی پس اندازه کرده بود به همسرش داد و گفت:
آری. و تو باید پیشا پیش راه هر نوع برگشت و میانجیگری یا کشمکش را ببندی.
به فکر کار دخترت باش. لابد از همه چیز خبر داری؟
سید:بله هما به من گفته. من گنجی خان بنکدار پدرش را می شناسم.
با او سلام علیک دارم.
یکی از برادرهایش در بلوای مشروطه و استبداد به دست حاجی نعلبند کشته شد.
در دهه عاشورا روزی هزار نفر را خرج می دهد.
از اخلاق و عادات پسر جویا شدم اگر از بعضی عادات او که تقاضای جوانی و سر تنهایی است بگذریم می گویند جوان بدی نیست. خدمتش را تمام کرده و در کارهای مربوط به کسب پدرش جدی و حساب کش است.
با استخاره به قرآن همه چیز حل خواهد شد.
آهو هنگام گردگیری در حالی که این شعر را زیر لب زمزمه می کرد:
تو رفتی و عهد خود شکستی
آن عهد مرا به غیر بستی
گر با دگری شدی هم آغوش
ما را به زبان مکن فراموش
در همین موقع بیژن خبر داد که خالو کرم و زنش به خانه می آیند.
آهو در ایوان مات و متحیر تماشا می کرد.
با خود گفت:
لعنت بر این بختی که من دارم.
وقتی که انسان دل و جرات یا اراده ی قطعی دست زدن به کاری ندارد کوچکترین بهانه ای او را در تصمیم خود لرزان می کند.
از هر چیز که بگذریم این از طبع کریم و مهماننواز او دور بود .
از آن گذشته گاهی که فکر می کرد واقعا دلش به حال زن جوان که در چند روز اخیر محسوسا رفتارش تغییر کرده بود می سوخت.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
شانزدهم
مهمانان به راهنمایی هما به اتاق او که آبرومند تر بود رفته بودند. آهو هم وسایل پذیرایی را مهیا کرد.
یکی از زن ها به هما گفت: من شما را در جشن چادر برداری شش هفت سال پیش دیده ام او گفت برادرش نماینده ی صنف چرخداران و در عین حال بنکداران بود .
پس از ساعتی گفتگو برخاستند و رفتند این دیدار ها چند بار دیگر انجام شد و آهو یقین پیدا کرد که آنها خواهان دخترش هستند، آهو با اینکه عمر دولت زودگذرش عملا بیشتر از یک شب دوام نکرده بود روزنه ی امیدش کور نشده بود .
شوهرش که روزها گاهی به اتاق او می رفت برایش توضیح داد که بر خلاف آنچه که بین همسایه ها شایع بود رجوع نکرده است و چنین خیالی نیز ندارد.
او گفت این روزها سخت در مضیقه افتاده ام و می خوام که طلب خود را از خالو کرم بگیرم . خیالت راحت من ذره ای از سر حرف خودم برنگشته ام .
روزی که شوهر اکرم در خیابان چنان حرفی به من زد قسم خوردم که تا طلاقش ندهم خواب و آسایش نکنم. تا وقتی خرج محضر را نداده و پای دفتر را امضا نکرده ام طلاق قطعی نیست.
سید قصد دروغ گفتن نداشت اما چون وجود زن در خانه اش عملی ننگین آمیز بود نمی خواست صراحتا بگوید که هما مطلقا زنش نیست.
سید گفت:خالو کرم همین روزها با طاووس زنش که بیمار است از ده می آید ناسلامت جانش کدخدای ده است دو جفت ملک دارد دلیل ندارد مال مرا بخورد.
پول محضر را ندارم وگرنه قبل آمدن آنها کار او را یکسره می کردم.
آهو مقدار پولی که از راه گیوه بافی پس اندازه کرده بود به همسرش داد و گفت:
آری. و تو باید پیشا پیش راه هر نوع برگشت و میانجیگری یا کشمکش را ببندی.
به فکر کار دخترت باش. لابد از همه چیز خبر داری؟
سید:بله هما به من گفته. من گنجی خان بنکدار پدرش را می شناسم.
با او سلام علیک دارم.
یکی از برادرهایش در بلوای مشروطه و استبداد به دست حاجی نعلبند کشته شد.
در دهه عاشورا روزی هزار نفر را خرج می دهد.
از اخلاق و عادات پسر جویا شدم اگر از بعضی عادات او که تقاضای جوانی و سر تنهایی است بگذریم می گویند جوان بدی نیست. خدمتش را تمام کرده و در کارهای مربوط به کسب پدرش جدی و حساب کش است.
با استخاره به قرآن همه چیز حل خواهد شد.
آهو هنگام گردگیری در حالی که این شعر را زیر لب زمزمه می کرد:
تو رفتی و عهد خود شکستی
آن عهد مرا به غیر بستی
گر با دگری شدی هم آغوش
ما را به زبان مکن فراموش
در همین موقع بیژن خبر داد که خالو کرم و زنش به خانه می آیند.
آهو در ایوان مات و متحیر تماشا می کرد.
با خود گفت:
لعنت بر این بختی که من دارم.
وقتی که انسان دل و جرات یا اراده ی قطعی دست زدن به کاری ندارد کوچکترین بهانه ای او را در تصمیم خود لرزان می کند.
از هر چیز که بگذریم این از طبع کریم و مهماننواز او دور بود .
از آن گذشته گاهی که فکر می کرد واقعا دلش به حال زن جوان که در چند روز اخیر محسوسا رفتارش تغییر کرده بود می سوخت.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل شانزدهم
یک روز سید و گنجی خان تصادفی هم دیگر را دیدند و قرار گذاشتند تا روز جمعه به همراه خانواده دسته جمعی به گردش بروند.
انهابه قصد دریاچه ی افسانه آمیز نیلوفر راه صحرا را در پیش گرفتند.
مسافرین در سایه ی درختان کنار برکه که در حاشیه ی جاده بود آبی به صورت زدند.
هما که شیطنت همیشگی اش را داشت رو به جوان گفت:
خوب آقای الماس حال شما چطور است؟امروز مسافر خارج از شهر گشته اید،آیا فنر دوچرخه نخواهد شکست ؟!
پیاله ی درشت چشمان سحر انگیزش ب طور سعادت باری او را غسل داد.
مثل اینکه به او گفت:
جوان،مقصود تو را خوب میفهمم،ایام در آینده به کام ماست.
با همان لحن شیطنت بار و وسوسه انگیز خود ادامه داد:
خیلی دلم می خواست درهمان درشکه ی آنروزی سوار می شدم .
سورچی آن قرار است شوهر من بشود.
ما باهم گفتگوهایمان را کرده ایم .
فقط یک شرط من با او این است که اگر مرا در کنار اسبانش بر بستر کاهی می خواباند،اما از شلاق دستش هرگز در پیشم سخنی نگوید که تاب شنیدنش را ندارم.
من آن زنی هستم که فقط باید با شاخه ی گل کتکم زد.
منظور هما از این لودگی ها گشودن باب صحبت با زنان همسفر بود و به خوبی معلوم بود که هیچ منظور خاصی ندارد.
اما الماس گفته او را آنطور که پسند دل بی باک خود بود تعبیر کرد. و با خود گفت:عوض اینکه من شروع کنم او شروع کرده است.
بی پیر ودکای روسی است. یک جرعه اش کافی است ادم را از این عالم بدر کند. این پهلوان جمال ستاره نیست که دست نیافتنی باشد.
داماد در حضور دیگران سعی می کرد خود را مبادی آداب نشان دهد.
گنجی و سید بعد از ناهار به طرف آسیابهای زیر دریاچه رفتند به منظور افتتاح صحبت.
جوان و دختر هم به پیشنهاد هما و همراهی او برخاستند تا با هم سوار قایق شوند.
در کفه ی سنجش مردان،زن نقره ای بود که فقط از رنگ ظاهر و زنگ صدایش عیار خود را آشکار می نمود.
این محک باهمه ی اشکالات اساسی که غالبا به بار می آورد روش متداولی به شمار می رفت که جامعه آن را قبول کرده بود.
قایق گنجایش بیش ازدو نفر را نداشت ابتدا الماس و کلارا سوار شدند که خیلی زود برگشتند گویا صحبتی با هم نداشتند و بعد الماس و هما که با هزار ناز و عشوه و داد و هوار طوری که توجه همه را ب خود جلب کرد پا به درون قایق نهاد.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل شانزدهم
یک روز سید و گنجی خان تصادفی هم دیگر را دیدند و قرار گذاشتند تا روز جمعه به همراه خانواده دسته جمعی به گردش بروند.
انهابه قصد دریاچه ی افسانه آمیز نیلوفر راه صحرا را در پیش گرفتند.
مسافرین در سایه ی درختان کنار برکه که در حاشیه ی جاده بود آبی به صورت زدند.
هما که شیطنت همیشگی اش را داشت رو به جوان گفت:
خوب آقای الماس حال شما چطور است؟امروز مسافر خارج از شهر گشته اید،آیا فنر دوچرخه نخواهد شکست ؟!
پیاله ی درشت چشمان سحر انگیزش ب طور سعادت باری او را غسل داد.
مثل اینکه به او گفت:
جوان،مقصود تو را خوب میفهمم،ایام در آینده به کام ماست.
با همان لحن شیطنت بار و وسوسه انگیز خود ادامه داد:
خیلی دلم می خواست درهمان درشکه ی آنروزی سوار می شدم .
سورچی آن قرار است شوهر من بشود.
ما باهم گفتگوهایمان را کرده ایم .
فقط یک شرط من با او این است که اگر مرا در کنار اسبانش بر بستر کاهی می خواباند،اما از شلاق دستش هرگز در پیشم سخنی نگوید که تاب شنیدنش را ندارم.
من آن زنی هستم که فقط باید با شاخه ی گل کتکم زد.
منظور هما از این لودگی ها گشودن باب صحبت با زنان همسفر بود و به خوبی معلوم بود که هیچ منظور خاصی ندارد.
اما الماس گفته او را آنطور که پسند دل بی باک خود بود تعبیر کرد. و با خود گفت:عوض اینکه من شروع کنم او شروع کرده است.
بی پیر ودکای روسی است. یک جرعه اش کافی است ادم را از این عالم بدر کند. این پهلوان جمال ستاره نیست که دست نیافتنی باشد.
داماد در حضور دیگران سعی می کرد خود را مبادی آداب نشان دهد.
گنجی و سید بعد از ناهار به طرف آسیابهای زیر دریاچه رفتند به منظور افتتاح صحبت.
جوان و دختر هم به پیشنهاد هما و همراهی او برخاستند تا با هم سوار قایق شوند.
در کفه ی سنجش مردان،زن نقره ای بود که فقط از رنگ ظاهر و زنگ صدایش عیار خود را آشکار می نمود.
این محک باهمه ی اشکالات اساسی که غالبا به بار می آورد روش متداولی به شمار می رفت که جامعه آن را قبول کرده بود.
قایق گنجایش بیش ازدو نفر را نداشت ابتدا الماس و کلارا سوار شدند که خیلی زود برگشتند گویا صحبتی با هم نداشتند و بعد الماس و هما که با هزار ناز و عشوه و داد و هوار طوری که توجه همه را ب خود جلب کرد پا به درون قایق نهاد.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_شانزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
جمعه باشد،صبح باشد،یار باشد،چه کم است
آفتابش صورتِ دلدار باشد چه کم است
وه زِ این صبح و چنین عشق و چنین بیداری
هر چه روزم اینچنین تکرار باشد چه کم است
صبح آدینه تون بخیر
@book_tips🐞
#صبح_آمد
جمعه باشد،صبح باشد،یار باشد،چه کم است
آفتابش صورتِ دلدار باشد چه کم است
وه زِ این صبح و چنین عشق و چنین بیداری
هر چه روزم اینچنین تکرار باشد چه کم است
صبح آدینه تون بخیر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
جمعه ، نتیجه ی آزمونِ فرصت هاست ،
مجموعِ نمراتِ یک هفته !
جذرِ تمامِ کارهایی که در طولِ هفته انجام داده ایم ،
جمعه ، می تواند عالی ترین روزِ هفته باشد !
اگر جمعه ات دلگیر بود ؛ فکر کن و ببین کجایِ هفته ای که گذشت کم گذاشتی ؟!
کجا هوایِ خودت را نداشتی ، کجا نا امید شدی و کجا جا زدی و کنار کشیدی ؟!
اراده کن ...
از این هفته برایِ دلخوشی و حالِ خوبت ، تلاش کن ،
برای موفقیتت چند قدم بردار ،
و با خودت عهد کن که ثانیه هایت را اسراف نکنی ...
هیچ وقت برایِ بهتر شدن ، دیر نیست !
دنیای هرکس ، معلولِ رفتارها و عقایدِ خودش است ...
از همین ثانیه شروع کن ،
هفته ی خوب و موفقی برایِ خودت بساز ،
آن قدر خوب ؛
که حالِ جمعه ی بعدی ات ؛
از همیشه خوب تر باشد !
نرگس_صرافیان_طوفان
@book_tips 🐞
جمعه ، نتیجه ی آزمونِ فرصت هاست ،
مجموعِ نمراتِ یک هفته !
جذرِ تمامِ کارهایی که در طولِ هفته انجام داده ایم ،
جمعه ، می تواند عالی ترین روزِ هفته باشد !
اگر جمعه ات دلگیر بود ؛ فکر کن و ببین کجایِ هفته ای که گذشت کم گذاشتی ؟!
کجا هوایِ خودت را نداشتی ، کجا نا امید شدی و کجا جا زدی و کنار کشیدی ؟!
اراده کن ...
از این هفته برایِ دلخوشی و حالِ خوبت ، تلاش کن ،
برای موفقیتت چند قدم بردار ،
و با خودت عهد کن که ثانیه هایت را اسراف نکنی ...
هیچ وقت برایِ بهتر شدن ، دیر نیست !
دنیای هرکس ، معلولِ رفتارها و عقایدِ خودش است ...
از همین ثانیه شروع کن ،
هفته ی خوب و موفقی برایِ خودت بساز ،
آن قدر خوب ؛
که حالِ جمعه ی بعدی ات ؛
از همیشه خوب تر باشد !
نرگس_صرافیان_طوفان
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🌺سلام و عرض ادب خدمت یاران بوک تیپس 🌺
🔔🔔🔔
دوستان این آدینه نگاه و صحبتمون درباره ی "نقش تقدیر و سرنوشت "در گروه بوک تیپس خواهد بود.
هرگونه چت و ارسال مطالب خارج از موضوع در روز آدینه ممنوع می باشد .
تاریخ :جمعه ۳۰شهریور۹۷
موضوع: تقدیر و سرنوشت
〰〰〰🍃🌺🍃〰〰〰
روزگار بر وفق مرادتان باد .
کانال بوک تیپس
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
🔔🔔🔔
دوستان این آدینه نگاه و صحبتمون درباره ی "نقش تقدیر و سرنوشت "در گروه بوک تیپس خواهد بود.
هرگونه چت و ارسال مطالب خارج از موضوع در روز آدینه ممنوع می باشد .
تاریخ :جمعه ۳۰شهریور۹۷
موضوع: تقدیر و سرنوشت
〰〰〰🍃🌺🍃〰〰〰
روزگار بر وفق مرادتان باد .
کانال بوک تیپس
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
🍃🌺🍃
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن،او جبهه می گیرد
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر
آموختن نیست بلکه به فکر پیروزی است.
بگذار او خودش کنجکاو شود و
عقایدش را نقد کند.
تنها به او دو کلمه بیاموز؛
شک کن این آغاز تغییر است ...
#وینستون_چرچیل
@book_tips 🐞
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن،او جبهه می گیرد
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر
آموختن نیست بلکه به فکر پیروزی است.
بگذار او خودش کنجکاو شود و
عقایدش را نقد کند.
تنها به او دو کلمه بیاموز؛
شک کن این آغاز تغییر است ...
#وینستون_چرچیل
@book_tips 🐞
این جهان همچون رحم مادر است و ما مانند جنین؛
مرگ مانند تولد جنین است. در واقع مرگی در کار نیست؛
بلکه تولد در افقی جدید و سطحی برتر است...
@book_tips🐞
مرگ مانند تولد جنین است. در واقع مرگی در کار نیست؛
بلکه تولد در افقی جدید و سطحی برتر است...
@book_tips🐞
پاییز نزدیک است
صدای خش خش
برگها....
بوی مهر،عطرتلخ یار،،
نم نم باران به زیر چتر
با لبخند بی بهانه
بر لبانت،
و بوی خوش مهربانی،
حس خوب پاییز
نثارت ای دوست..
@book_tips🐞
صدای خش خش
برگها....
بوی مهر،عطرتلخ یار،،
نم نم باران به زیر چتر
با لبخند بی بهانه
بر لبانت،
و بوی خوش مهربانی،
حس خوب پاییز
نثارت ای دوست..
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#اندکی_تفکر
در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند.
اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد
در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟
نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است
در مدرسه ممنوع است.
در خانواده ممنوع است...
پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی ، خشونت را می آموزد ...
جان لنون چه زیبا گفته : در جهانی زندگی میکنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد ، در حالی که در روز روشن خشونت را تمرین میکنند...
#دکتر_هلاکویی
@book_tips🐞
#اندکی_تفکر
در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند.
اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد
در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟
نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است
در مدرسه ممنوع است.
در خانواده ممنوع است...
پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی ، خشونت را می آموزد ...
جان لنون چه زیبا گفته : در جهانی زندگی میکنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد ، در حالی که در روز روشن خشونت را تمرین میکنند...
#دکتر_هلاکویی
@book_tips🐞
لذت بردن از زندگی؛ مهارت می خواهد؛ اگر مشتاق هستید از زندگیتون لذت ببرید و شاد باشید..
لطفاً روی لینک 👇 کلیک بفرمایید..
https://t.me/joinchat/AAAAAELSYvxNhQvvDRNlhQ
لطفاً روی لینک 👇 کلیک بفرمایید..
https://t.me/joinchat/AAAAAELSYvxNhQvvDRNlhQ
🍃🌺🍃
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسانها میگویند که اگر خوششانس باشی بهتر است. اما من ترجیح میدهم که هوشیار باشم، چراکه وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد.
آدم را برای شکست نساخته اند.
آدم ممکن است از بین برود،
ولی شکست نمی خورد.
#ارنست_همینگوی
@book_tips🐞
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسانها میگویند که اگر خوششانس باشی بهتر است. اما من ترجیح میدهم که هوشیار باشم، چراکه وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد.
آدم را برای شکست نساخته اند.
آدم ممکن است از بین برود،
ولی شکست نمی خورد.
#ارنست_همینگوی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست نه آغاز دلتنگی های سرد پاییزی. نکند با هر باد و بارانی بلرزد بخشکد زیر انبوهی از برگ ها. باران اگر بارید، سیل اگر جاری شد و جاده ها خیس از نبودن، تو اما حال و هوای دلت گرم بماند.دلبسته ی واژه ها، نگاه ها و دست ها نباید بود که با تکان خوردن هر شاخه بی درنگ، دلی یخ بزند. .! حال و هوای دلت گرم بماند که پاییز، فصل دلسپردن و ورق زدن خاطرات کهنه ی دل نیست.
حاتمه_ابراهیم_زاده
@book_tips🐞
حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست نه آغاز دلتنگی های سرد پاییزی. نکند با هر باد و بارانی بلرزد بخشکد زیر انبوهی از برگ ها. باران اگر بارید، سیل اگر جاری شد و جاده ها خیس از نبودن، تو اما حال و هوای دلت گرم بماند.دلبسته ی واژه ها، نگاه ها و دست ها نباید بود که با تکان خوردن هر شاخه بی درنگ، دلی یخ بزند. .! حال و هوای دلت گرم بماند که پاییز، فصل دلسپردن و ورق زدن خاطرات کهنه ی دل نیست.
حاتمه_ابراهیم_زاده
@book_tips🐞
( هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ )
الرعد (12) Ar-Ra'd
او کسی است که برق را برای ترساندن ، و امیدوارشدن به شما می نمایاند، و ابرهای سنگین (بار) را پدید می آورد.
.( وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ )
الرعد (13) Ar-Ra'd
و رعد به ستایش او و فرشتگان از ترس او تسبیح می گویند. و صاعقه ها را می فرستد ، پس هر کس که بخواهد بدان آسیب می رساند ، و آنها (با وجود مشاهده این همه آیات الهی همچنان ) در باره ی خدا مجادله می کنند ، و او بسیار نیرومند (و سخت گیر) است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
الرعد (12) Ar-Ra'd
او کسی است که برق را برای ترساندن ، و امیدوارشدن به شما می نمایاند، و ابرهای سنگین (بار) را پدید می آورد.
.( وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ )
الرعد (13) Ar-Ra'd
و رعد به ستایش او و فرشتگان از ترس او تسبیح می گویند. و صاعقه ها را می فرستد ، پس هر کس که بخواهد بدان آسیب می رساند ، و آنها (با وجود مشاهده این همه آیات الهی همچنان ) در باره ی خدا مجادله می کنند ، و او بسیار نیرومند (و سخت گیر) است .
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
#سخن_روز
وقتی نگرانیتان را به عبادت تبدیل کنید،
خداوند....
تلاشهای شما را به نعمات تبدیل خواهد کرد.
@book_tips 🐞
وقتی نگرانیتان را به عبادت تبدیل کنید،
خداوند....
تلاشهای شما را به نعمات تبدیل خواهد کرد.
@book_tips 🐞