Book_tips
22K subscribers
7.06K photos
2.34K videos
68 files
594 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
شهری بر فراز گودال بوزولس دره ای نعل اسبی که با۱۰۰ متر عمق، در میان سنگ های آهکی توسط فعالیت فرسایشی آب رودخانه دوردو درجنوب فرانسه ایجاد شده است.

@book_tips 🐞
‏با یک قلم و پاره‌ای کاغذ،
‏چه جهان‌هایی که خلق شده‌اند!
‏ برای زندگی در هر یک از آن‌ها، باید ⁧ کتابی بردارید و بخوانید.


@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل سیزدهم
سید میران سرابی موقعی به خانه بازگشت که دو ساعت از شب گذشته بود.
در رفتار و طرز برخورد هما نوعی اعتراۻ و کناره جوئی غمزه آلود دیده می شد. که ناخوشایند و مکارانه بود.
در جواب سید که سراغ بچه ها را گرفت گفت: شامی که به خورشید دادم برایشان ببرد را از روی قهر با لگد زده ریخته اند.
سید: گرسنه نبوده اند.؟ یکـپاره آجر بفرست گرسنه که شدند آن را خواهند خورد.کدامشان این کار را کرده؟
هما: کارشان نداشته باش حق دارند عصبانی باشندبیژن با سنگ بزرگی شیشه ی پنجره را شکست و مهدی فحشم داد از ترس نتوانستم به حیاط بروم! اما بچه هستند کم کم اُخت می شوند. اما بهرام پسر نجیبی است من دوستش دارم(هه)
و مانع برادرش شد که خواست مرا بزند.

سید تصمیم گرفت دیگر نگذارد کلارا به مدرسه برود تا در خانه بماند مراقب برادرهایش باشد و بهرام را به عنوان شاگرد در نانوایی بفرستت.
هما از سید خواست که آهو را پیدا کند و برگرداند زیرا اگر او را ‌طلاق دهد مردم از چشم اوخواهند دید وادامه داد تقصیر من بود از سر حسادت آتش دعوا را میان شما دامن زدم .
سید: از این حرفها گذشته است. او پنج سال است زن من نیست ـ زندگی او در این خانه از جهنم بدتر است هیچ کس هم حق ندارد در زندگی خصوصی من دخالت کند. بازیهای کودکی ، ایام از دیت رفته ی جوانی ، مال و مقام ، آینده، زندگی و همه ی امیدهای داشته و نداشته ی من عجالتا در یک جیز خلاصه شده است : وجود تو ، عشق تو
من هر گز عادت ندارم درباره یآینده بیاندیشم فعلاپهلوان زنده را عشق است. همه ی حرص و جوش ها و دوندگی های بشر عشق است.
منی که مطلبوبم را در دست دارم دیگر چه غصه ای باید در دل بپرورانم. این گفتار درویشانه که سر سپردگی کامل مرد را به عشق زنش می رساند بار دیگر روح هما را به وسعت آسمان منبسط کرد.

#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_سیزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل سیزدهم
هما در چهره ی مردانه ی شوهر خطوط زیبای دیگری می دید که ابهت عشقش
را بیش از پیش آشکار میکرد .
دو یار جان در یک قالب بر نردبان عشق و عاشقی هر روز که می گذشت یک پله بالاتر می رفتند و با هر پله چشم انداز رنگین دیگری از رمزها کشف ها و الهام ها به روی آنان گشوده می شد.

بر خلاف تصور هما و سید ، آهو نه به خانه میرزانبی و آقا بزرگ و نه به خانه ی خویشاوند دورش گرفته بود عصر آن روز پس از آنکه شوهر بی رحم با آن خواری نگفتنی از درخانه راند و بیرونش کرد، زن بینوا سر پا برهنه و بدبخت خود را در وسط کوچه ای دید که سالان سال کوچک و بزرگ ساکنینش او را کدبانوی تمام عیار خانه و کلانترْ محل می شناختند . اهانت وخفتی بالاتر از این در دائره ی تصور بشر نمی گنجید.
آن روز با قایم باشک بازی مخصوص اکرم و خورشید به طوری که هما بوی نبرد زن بیچاره را خورشید به اتاق خود آورد و سر شب را تا آمدن سید و شام خوردن و خوابیدنش به حال مفلوکی در صندوق خانه اتاق خورشید گذراند.
قۻیه ی عصر چنان روح و شخصیت زنانه ی او را از پای در آورده و احساساتش را جریحه دار کرده بود که نمی خواست و نمی توانست به خوب و بد طلاق بیاندیشد.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_سیزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل سیزدهم
آخرین باری که سید به حیاط آمد و به اتاق برگشت و هنا چراغش را پایین کشید آهو از صندوقخانه بیرون خزید و نیم ساعت بعد کنار بچه هایش خفته بود.
صبح روز بعد هما زودتر از همیشه از خواب بیدار شد و در حالی که خبرِ بودن آهو در همان خانه را به سید می داد از او خواست که اگر قرار است طلاق دهد او را طلاف دهد نه آهو راـ
سید همـگفت مگر بمیرم که تو از شر من خلاق شوی هما دست جلوی دهانش گذاشت و گفت خدا نکند من طاقت ندارم مرگ تو را ببینم اگر چنان زن بی باک و قوی اراده ای نیستم که پس از دلداه ام ماننده ی ملکه ی نمی دونم کجا با مار در یک بستر بخوابم لااقل این قدر صفت دارم که دعا کنم پیش از تو بمیرم!
سید قا قاه خندید و گفت:
زیبائی تو را می پرستم و تنها چیزی است که روزبروز با افزایش سن زوال خواهد یافت. برو عقل یاد بگیر که روزبروز بر مقدارش افزوده می شود.
سید تصمیم گرفت بدون آهو به محۻر برود و او را طلاق دهد. از پله ها پایین می رفت در حالی سیگاری از چوب زده بود یک آجان مشهدی که مثل عسکرهای عثمانی در دوره های اشغال ایران ، با گستاخی مخصوص تا دم در ورودی دالان پیش آمده بودرا دید. دلش مانند دیوار چینه ای با صدای وحشتناک فرو ریخت که یکی از مردها که ظاهر مودب تری داشت جلو آمد و به آرامی گفت به ما گفته اند در این خانه جنس قاچاق هست ممکن است چند دقیقه مزاحم وقت شما بشویم ؟
سید در حالی که سرش از یک تکان ناشناس می پرید جواب داد: بفرمایید هر جا را می خواهید بگردید. در اتاق آهو چیزی نیافتند اما در اتاق هما از بهم ریختگی صندوقچه لباسش و حرکاتی که انجام می داد به شک افتادند و صغرا نفتش در گوشه ای از اتاق او را بازرسی کرد و یک قواره ساتن کرمی گلدار را با سنجاق زیر پیراهن بسته و از نظر مامورین پنهان کرده بود. حالتهای نازنین او که در وۻع معمولی هر مردی را از پا می افکند در روح آن مردان از ریخت برگشته ابدا تاثیری نداشت. با این وصف مامورین تصمیم گرفتند بیشتر خانه را بخواهند وقتی کلید زیر زمین را خواستند سید گفت کلیدش در دست پسری است که پدر و مادرش اینجا زندگی می کرده اند اما الان فوت کرده اند و هر دو سه روز یک بار می آید. مفتشین با یک تکه سیم قفل را باز کردند زیر زمین ونمناک و نیمه تاریک بود و گمان نمی رفت محل سکونت کسی باشد . هر یک از اشیا فرسوده ی یک غازی از نظر مامورین می توانست راهنمای بزرگی برای کشف جرم باشدـ
در روی کف اتاق جائی نظر آنها را جلب کرد که صدای خالی می داد.
با یک میله زمین را کندند ده دقیقه بعد قواره های ساتن و سالک ، کرپدوشین فایدوشین به رنگهای شیرین و دلربا روی کومه ی لغزان بزرگی را تشکیل داد. سید خاموش و با چهره ی سخت و بی خون کاردش می زدند خونش در نمی آمد.
آهو ماتمزده و پریشان درد اصلی خود را از یاد برده بود.
بچه ها حیران و بی دل از روی احساس میفهمیدند که خمیر تازه برای پدر چقدر آب برمی داشت . آب ریخته شده جمع شدنی نبود آن شب به کوشش میرزا نبی و یکی دیگر از نانواها ، آقای چلبی معروف به اکبر قوش به قید ۻمانت آزاد و به خانه بازگشت.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_سیزدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
چه شبست یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

#حضرت_سعدی


@book_tips🐞
Forwarded from Deleted Account
باکانال ما از فرهنگ بالا برخوردار می شوی

تنها کسانی ک ب فکر فرهنگ و شخصیت خود هستن ب ما می پیوندن
پس زود باشید تا دیر نشوده

👇👇👇👇👇👇👇👇
@bropeshkotn

همراه باشید با وبلاگ ماا....


http://bropeshkotn.blogfa.com/
شلاق جهالت: تلخ اما واقعی


🖋وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.

ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.

ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....

میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماه‌ها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجه‌گران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.

قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.

حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس، علوم انسانی مان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.

واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست، نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)

واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.

خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و
اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.

@book_tips 🐞
( وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ )

الأعراف (34) Al-A'raaf

وبرای هر امتی زمان (ومدت معينی) است, پس هنگامی که اجلشان فرارسد, نه لحظه ای (از آن) تأخير کنند ونه (بر آن) پيشی گيرند.

#کلام_روزانه_پروردگار

@book_tips 🐞
#سخن_روز

زندگی شبیه دوچرخه‌سواریه، برای اینکه بتونی تعادلت رو حفظ کنی باید به حرکتت ادامه بدی.

Albert Einstein

@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد

حس می کنم یکشنبه ام زیباترین است
وقتی دلم این روزها تنها ترین است


حس می کنم امروز رنگش ارغوانیست
رنگ خدا هم مثل حالم آسمانیست


حس می کنم یکشنبه وقت التیام است
روزی که کار رنجهای من تمام است


حس می کنم یکشنبه ها حالم بهاریست
آواز خوان شعرهای من قناریست


حس می کنم با هر غزل با هر ترانه
یکشنبه جان می بخشدم تا بیکرانه


حس می کنم دست خدا امروز با ماست
چشمم به این یکشنبه های خوب فرداست



#فهیمه_خلیلی


@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب

آنچه من به آن اعتقاد دارم از این قرار است:
روح آزاده و کنجکاو انسان ارزشمندترین چیزی است که در دنیا وجود دارد و آنچه به‌خاطرش مبارزه می‌کنم، «آزاد گذاشتن روح انسان در انتخاب راهی که مورد علاقه‌اش است» ...
و آن‌چه علیه آن مبارزه می‌کنم هر حکومت، مذهب یا نظریه‎‌ای است که بخواهد این آزاداندیشی و روحیه فردیت را از بین ببرد ...

#جان_اشتاین_بک
شرق بهشت
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#کشتن_مرغ_مینا
یا
#کشتن_مرغ_مقلد
#هارپر_لی


کشتن مرغ مقلد یا کشتن مرغ مینا (به انگلیسی: To Kill a Mockingbird) نام رمانی است نوشته هارپر لی، نویسنده آمریکایی در سال ۱۹۶۰ میلادی.

وی برای نوشتن این رمان در سال ۱۹۶۴ میلادی، جایزه پولیتزر را به دست آورد. از زمان اولین انتشار تاکنون، بیش از ۴۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفته و به بیش از ۴۰ زبان بین‌المللی ترجمه شده است. تیراژ نخستین چاپ رُمان کشتن مرغ مقلد ۵ هزار نسخه بود. با وجود برخورد با مسائل جدی مانند تجاوز به عنف و نابرابری نژادی ،این رمان برای گرما و طنز آن مشهور است. پدر راوی اتیکاس فینچ به عنوان یک قهرمان اخلاقی برای بسیاری از خوانندگان و به عنوان یک مدل از یکپارچگی برای وکلا نشان داده شده است.به عنوان یک رمان گوتیک جنوبی و رمان تربیتی، تم اولیه کشتن مرغ مقلد شامل بی عدالتی نژادی و کشتار بی گناهی است. محققان اشاره کرده اند که لی همچنین مسائل مربوط به طبقات اجتماعی، شجاعت، محبت و نقش های جنسیتی در جنوب آمریکا را به خوبی به مخاطب منتقل کرده است.

داستانِ کتاب از زبانِ دخترِ نوجوانی به نام اسکات فینچ حکایت می‌شود که در شهر کوچکی در ایالت آلاباما زندگی می‌کند. پدر اسکات وکیل است و در زمان وقوع داستان پرونده‌ مرد سیاه‌پوستی را پذیرفته که متهم است به دختر سفیدپوستی تجاوز کرده.
راویِ نوجوانِ داستان با بیانِ عکس‌العملِ مردمِ شهرش در مقابل این پرونده‌ حقوقی، روایتی از تعصبِ بی‌دلیلِ عامه‌ مردم و کارِ سختِ مبارزه برای تغییرِ پیش‌داوری‌ها را برای خواننده بازگو می‌کند. خانواده شاکی همیشه مست و مجنون هستند و بر اهالی شهر دروغ شان آشکار است اما کسی اهمیتی به مظلومیت تام- متهم- نمی دهد. با پذیرفتن این وکالت ، در واقع خانواده جین مورد آزار و اذیت مردم سفید پوست شهر قرار می گیرند و بچه ها که آسیب پذیرتر هستند وضعیت پیچیده ای را تجربه می کنند. به شناخت عمیق تری از انسان ها، جامعه، اطرافیان و پدرشان دست می یابند. در این مسیر مجبور می شوند با شرایط تحمیلی مبارزه کنند. روایت رمان ساده و پرکشش است و شاید به همین دلیل به اعتقاد بسیاری از کارشناسان این رمان یکی از شاهکارهای ادبیات جهان محسوب می شود.

نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که پدر جین در یک صحنه، تفنگ بادی ای به فرزندانش هدیه می دهد و یاد آوری می‌کند هرگز به مرغ مینا شلیک نکنند چون مرغ مینا پرنده بی آزاری است.



در پشت جلد کتاب آمده :«تم اصلی رمان معصومیت و قربانی شدن آن در برابر بی عدالتی و تعصب نژادی است.»

در سال ۱۹۶۲ میلادی، رابرت مولیگان فیلمی را با همین نام از روی آن ساخت. در نظرخواهی‌های عمومی، همواره از فیلم کشتن مرغ مقلد به عنوان یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های تمام عمر تماشاگران سینما نام برده می‌شود.
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#ماشین_رفتار

ویلیام گلاسر رفتار ما را به ماشینی تشبیه کرد که شامل چهار چرخ احساس، فیزیولوژی، عمل و تفکر است. دو چرخ جلو از عمل و فکر تشکیل شده‌اند که در راستای یکدیگر قرار دارند و چرخ‌های عقب نیز شامل احساس و فیزیولوژی است که تابع مسیر حرکت فکر و عمل هستند.
#ویلیام_گلاسر
#تئوری_انتخاب
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃

 مردم نه به علت اینکه "بیمارند" غیر مسئولانه عمل می کنند بلکه چون غیر مسئولانه عمل می کنند بیمار هستند.

مسئولیت پذیری، به معنای توانایی فرد در برآورده کردن نیازهای خود است، البته به شیوه ای که مانع برآورده شدن نیازهای دیگران نشود.

#ویلیام_گلاسر
#تئوری_انتخاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
اگر انسان در اردوگاه کار اجباری با از بین رفتن ارزش‌ها، مبارزه نمی‌کرد و نمی‌کوشید عزت نفس خود را حفظ کند، احساس انسان بودن را – انسانی که دارای مغز است و از آزادی درونی و ارزش شخصی برخوردار است – از دست می‌داد. 
#انسان_در_جستجوی_معنا
صفحه ۸۰ کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

حتما می‌گویی مُرده کسی است که قلبش از کار افتاده باشد، بله اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم جنازه‌های متحرک‌اند و فقط قسمت‌هایی از بدن آن‌ها به کارشان ادامه مي‌دهند ...!
ولی وقتی کسی حتی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب می‌آید ...


#جورج_اورول
#تنفس

@book_tips🐞
🍃🌺🍃🌺🍃

💥سلام خدمت همراهان عزیز 💥

با توجه به اینکه 43% از شرکت کنندگان کتاب «قلعه حیوانات» را برای نیمه دوم این دوره انتخاب کرده اند، بنابراین این کتاب برای مطالعه برگزیده شد.

دوستان علاقمند لطفا طی برنامه کتاب را مطالعه کنند، و پس از پایان برنامه میتوانند کتاب را نقد کرده و در کانال منتشر کنند.

دومین کتاب منتخب شهریور : قلعه حیوانات

نویسنده: جورج اورول

تاریخ شروع: 26شهریور97
تاریخ پایان: 11 مهر97
🍃🌺🍃🌺🍃

@book_tips 🐞📚
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب

اگر ندانیم که می میریم، طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم، و بدون دریافت شگفتی زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است…

روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است، چیزی بدین مضمون بر زبان آورد‌‌:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»

تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن، چه نعمتی است؟


دنیای سوفی
#یوستین_گردر
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🔻اطلاعیه مهم 🔻

با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺

دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب متتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.

https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg