🍃🌺🍃
تنها این را میدانم که هنگامی که در خواب هستم، نه ترسی دارم، و نه امیدی، نه تنشی و نه شکوهی هیچ - و خدایش بیامرزد آن مردی که خواب را اختراع کرد،
خواب همانند شنلی بر روی تمامی افکار بشریت است، مانند غذایی برای رفع گرسنگی و آبی برای از بین بردن تشنگی و مانند آتش گرما بخش و شور و شوقی لذت بخش و خواب در نهایت واحد پول جهانی است که میتوان با آن هر آنچه که باید را خرید، ترازی که شبان و شاه را یکسان میکند و دیوانه و عاقل را در یک سطح قرار میدهد.
تا جایی که شنیدهام تنها یک چیز بد در رابطه با خواب وجود دارد و آن تشابهش با مرگ است،
زیرا تفاوت زيادى میان یک مرد به خواب رفته و يك جسد وجود ندارد.
#دون_کیشوت
#سروانتس
@book_tips 🐞
تنها این را میدانم که هنگامی که در خواب هستم، نه ترسی دارم، و نه امیدی، نه تنشی و نه شکوهی هیچ - و خدایش بیامرزد آن مردی که خواب را اختراع کرد،
خواب همانند شنلی بر روی تمامی افکار بشریت است، مانند غذایی برای رفع گرسنگی و آبی برای از بین بردن تشنگی و مانند آتش گرما بخش و شور و شوقی لذت بخش و خواب در نهایت واحد پول جهانی است که میتوان با آن هر آنچه که باید را خرید، ترازی که شبان و شاه را یکسان میکند و دیوانه و عاقل را در یک سطح قرار میدهد.
تا جایی که شنیدهام تنها یک چیز بد در رابطه با خواب وجود دارد و آن تشابهش با مرگ است،
زیرا تفاوت زيادى میان یک مرد به خواب رفته و يك جسد وجود ندارد.
#دون_کیشوت
#سروانتس
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#اندکی_تفکر
تفاوتها زندگی را شیرین میکند...
بهتر است به جای واژه "اختلاف سلیقه" یا "اختلاف نظر" از "تفاوت سلیقه" و "تفاوت نظر" استفاده کنیم.
همین تغییر ساده واژگان خیلی میتواند به زندگی ما کمک کند و باعث شود که مسائلمان را از دیدگاه متفاوتی ببینیم.
اگر نظر همسرتان در زمینهای با شما فرق دارد، به این معنا نیست که باهم اختلاف دارید؛ بلکه معنایش این است که در این مورد شما از دو منظر متفاوت، ولی واقعی به این مسئله یا موضوع مینگرید.
وقتی این را بفهمید، خیلی راحت میتوانید در مورد تفاوت دیدگاهتان بحث کنید و تازه خیلی چیزهای جدید از هم یاد بگیرید.
و بهیاد داشته باشید که:
همین "تفاوتها" است که زندگی را شیرین و متنوع میکند؛ وگرنه اگر شما و دیگران در مورد هر چیزی هم رأی و همنظر باشید که زندگی خیلی کسالتبار خواهد شد!
@book_tips 🐞
#اندکی_تفکر
تفاوتها زندگی را شیرین میکند...
بهتر است به جای واژه "اختلاف سلیقه" یا "اختلاف نظر" از "تفاوت سلیقه" و "تفاوت نظر" استفاده کنیم.
همین تغییر ساده واژگان خیلی میتواند به زندگی ما کمک کند و باعث شود که مسائلمان را از دیدگاه متفاوتی ببینیم.
اگر نظر همسرتان در زمینهای با شما فرق دارد، به این معنا نیست که باهم اختلاف دارید؛ بلکه معنایش این است که در این مورد شما از دو منظر متفاوت، ولی واقعی به این مسئله یا موضوع مینگرید.
وقتی این را بفهمید، خیلی راحت میتوانید در مورد تفاوت دیدگاهتان بحث کنید و تازه خیلی چیزهای جدید از هم یاد بگیرید.
و بهیاد داشته باشید که:
همین "تفاوتها" است که زندگی را شیرین و متنوع میکند؛ وگرنه اگر شما و دیگران در مورد هر چیزی هم رأی و همنظر باشید که زندگی خیلی کسالتبار خواهد شد!
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
صبح آرام آرام نجوا میکند
به بيداري
و تو باز مي كني
پنجره ي چشمهایت را
رو به سوي هوشياري
و لبخند میزنی
به زيبا روزي كه تورا براي
برخاستن
دوست داشتن
تغییر دادن
فرا خوانده
سرآغازی دوباره
دوباره
و تو زمزمه می کنی
با ازدحام قُل قُل كتري
بوی چای تازه دم شده
گرمی حیات
در نان پر برکت صبحانه
در حضورگرم آفتاب
و شروعِ دیگری
باتپشهاي تند زندگي
در قلب دیگری
سلام دوست من
صبحت بخیر..!
@book_tips🐞
#صبح_آمد
صبح آرام آرام نجوا میکند
به بيداري
و تو باز مي كني
پنجره ي چشمهایت را
رو به سوي هوشياري
و لبخند میزنی
به زيبا روزي كه تورا براي
برخاستن
دوست داشتن
تغییر دادن
فرا خوانده
سرآغازی دوباره
دوباره
و تو زمزمه می کنی
با ازدحام قُل قُل كتري
بوی چای تازه دم شده
گرمی حیات
در نان پر برکت صبحانه
در حضورگرم آفتاب
و شروعِ دیگری
باتپشهاي تند زندگي
در قلب دیگری
سلام دوست من
صبحت بخیر..!
@book_tips🐞
( وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ۖ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا ۚ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ ۖ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ۚ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا )
النساء (6) An-Nisaa
و یتیمان را بیازمایید تا وقتی که به (سن) ازدواج (و بلوغت) رسند، پس اگر در ایشان رشد (کافی) یافتید، اموالشان را به آنان بدهید، و آن را (از بیم) آنکه بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید، و هر کس که بی نیاز است؛ باید (از گرفتن حق الزحمه) خود داری کند،و هر کس که نیازمند است؛ باید به طرز شایسته (و به اندازه حق الرحمه و نیاز خود از آن) بخورد، پس هر گاه اموالشان را به آنها باز گرداندید؛ بر ایشان گواه بگیرید، و خداوند برای محاسبه کافی است.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
النساء (6) An-Nisaa
و یتیمان را بیازمایید تا وقتی که به (سن) ازدواج (و بلوغت) رسند، پس اگر در ایشان رشد (کافی) یافتید، اموالشان را به آنان بدهید، و آن را (از بیم) آنکه بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید، و هر کس که بی نیاز است؛ باید (از گرفتن حق الزحمه) خود داری کند،و هر کس که نیازمند است؛ باید به طرز شایسته (و به اندازه حق الرحمه و نیاز خود از آن) بخورد، پس هر گاه اموالشان را به آنها باز گرداندید؛ بر ایشان گواه بگیرید، و خداوند برای محاسبه کافی است.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
#سخن_روز
تاریکی، نمیتواند تاریکی را از بین ببرد، و تنها نور میتواند چنین کاری کند،
تنفر نیز نمیتواند تنفر را از بین ببرد و تنها عشق میتواند.
Marthin Luther
@book_tips 🐞
تاریکی، نمیتواند تاریکی را از بین ببرد، و تنها نور میتواند چنین کاری کند،
تنفر نیز نمیتواند تنفر را از بین ببرد و تنها عشق میتواند.
Marthin Luther
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
در وجودمن
هزاران زن زندگی می کند...
یکی شعر می گوید...
یکی روزنامه می خواند ...
یکی غذا می پزد...
یکی موهایش را می بافد...
یکی دموکرات است...
آن دیگری دیکتاتور...
اما
زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند...
او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...
#بهارک_آقابیگلویی
@book_tips 🐞
در وجودمن
هزاران زن زندگی می کند...
یکی شعر می گوید...
یکی روزنامه می خواند ...
یکی غذا می پزد...
یکی موهایش را می بافد...
یکی دموکرات است...
آن دیگری دیکتاتور...
اما
زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند...
او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...
#بهارک_آقابیگلویی
@book_tips 🐞
Forwarded from Azar
🍃🌺🍃
من تنها از یک چیز میترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم.
رنج بخش غیرقابل ریشه کن شدن زندگی است. گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
من تنها از یک چیز میترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم.
رنج بخش غیرقابل ریشه کن شدن زندگی است. گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست !!
زندگی هزاران پنجره دارد
یادم هست ؛
روزی از پنجره ناامیدی به زندگی نگاه کردم ، احساس کردم میخواهم گریه کنم !
و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم ، احساس کردم میخواهم دنیا را تغییر دهم !
عمر کوتاه ست،،
فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم ...
تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم
و آن هم پنجره عشق .
✅ پیج رسمی ما را در اینستاگرام دنبال کنید👇
https://instagram.com/_u/book_tipsm
🆔 @book_tips 🐞
زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست !!
زندگی هزاران پنجره دارد
یادم هست ؛
روزی از پنجره ناامیدی به زندگی نگاه کردم ، احساس کردم میخواهم گریه کنم !
و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم ، احساس کردم میخواهم دنیا را تغییر دهم !
عمر کوتاه ست،،
فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم ...
تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم
و آن هم پنجره عشق .
✅ پیج رسمی ما را در اینستاگرام دنبال کنید👇
https://instagram.com/_u/book_tipsm
🆔 @book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل یازدهم
اگر به خاطر بچه های دستگیرش نبود تا کنون صد باره خود را از غم زندگی راحت کرده بود. آری با دو قران تریاک که به دست آوردنش آب خوردن بود خود را راحت کرده بود . و فقط در این صورت بود که شوهرش به در جه ی بدبختی و عذاب او پی می برد.
او غمزده تر از آن بود که میل و اشتهایی به غذا داشته باشد .بعلاوه این دیگر غذا نبود خونابه بود، زَقوم بود.
در میدان رقیب ، شکست نصیبش شده بود . دلهره و ترس ناگواری بر اعۻا وجودش رخنه کرده بود.
به دستـهای خود نگاه می کرد استخوانی و مثل پوست لیمو عمانی خشک و قهوه ای رنگ . کار یک بند عنفوان جوانی آن را از زیبائی انداخته بود. در خمیر ترنجیده شده بود. آب نمک خشک و چروکش کرده بود. جلوی ساج سوخته و برشته گردیده بود. این دست ها زیبا نبود اما زیبایی را به وجود آورده بود. در یخبندان زمستان کبود و شیار شیار شده بود.
با همه ای احوال اکنون این دست ها در مقابل حریف غدار چیزی جز وسیله ی شکست او نبود.
پس بی جهت نبود که سید یک روز در میان صورتش را از ته می تراشید تف به تو ای مرد بی عاطفه و بی انصاف که هرگز مهر و وفا را نشناخته بودی!
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل یازدهم
اگر به خاطر بچه های دستگیرش نبود تا کنون صد باره خود را از غم زندگی راحت کرده بود. آری با دو قران تریاک که به دست آوردنش آب خوردن بود خود را راحت کرده بود . و فقط در این صورت بود که شوهرش به در جه ی بدبختی و عذاب او پی می برد.
او غمزده تر از آن بود که میل و اشتهایی به غذا داشته باشد .بعلاوه این دیگر غذا نبود خونابه بود، زَقوم بود.
در میدان رقیب ، شکست نصیبش شده بود . دلهره و ترس ناگواری بر اعۻا وجودش رخنه کرده بود.
به دستـهای خود نگاه می کرد استخوانی و مثل پوست لیمو عمانی خشک و قهوه ای رنگ . کار یک بند عنفوان جوانی آن را از زیبائی انداخته بود. در خمیر ترنجیده شده بود. آب نمک خشک و چروکش کرده بود. جلوی ساج سوخته و برشته گردیده بود. این دست ها زیبا نبود اما زیبایی را به وجود آورده بود. در یخبندان زمستان کبود و شیار شیار شده بود.
با همه ای احوال اکنون این دست ها در مقابل حریف غدار چیزی جز وسیله ی شکست او نبود.
پس بی جهت نبود که سید یک روز در میان صورتش را از ته می تراشید تف به تو ای مرد بی عاطفه و بی انصاف که هرگز مهر و وفا را نشناخته بودی!
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل یازدهم
یکـروز بعد قهر و کسالت آور که آشتی کردن آهو بی هیچ منظوری گفت: هما تو هم خیلی ظالم و بلا و شیطان صفت هستی هان.با این لپ های هلوئی و گردن بلند بلوریت مردها را که سهل است زن ها را نیز کشته ای . هما چپ چپ نگریست و گفت نکند تو هم عاشق من شده باشی که سعادتم تکمیل است زیرا شنیده ام عشق زن به زن شوم و نامبارک است. آهو گفت:
آری خوب فهمیدی،
تو نمیری به جان بازه(به لفظ کردی سگ سفیدرا گویند)، من عاشق آن زلف های آلاگارسون و مخصوصا چراغ قوه ی همیشگی شده ام که در مغازه ات می سوزد. (کنایه ی او به دندان طلای هما بود. )
هما گفت : دلت بخواهدمثل من باشی!
باید مادر دهر بنشیند و جفت مرا بزاید.
آهو:_ در عیاری و عشوه گری ، رندی و دغلبازی.
هما:_خداش هم بداند.از دستت بر می آیدتو هم باش! مثل خر دجال هر موی بدنم سازی میزند. با مکر و افسون به چشم مار سرمه میزنم، غیر این است؟
این 👆حرف خود آهو بود که پشت سر هوویش به خورشید زده بود.گفت: جلوی روی خودت هم می گویم،
مرد ساده دل مرا پاک ب سوی خودت کشیده ای .عزیزم ، تو زن هستی و خاصیت زنانگی خودت باید هم برای جلب توجه شوهرت هر کار از دستت بر می آید بکنی.
گله من از تو نیست اوست که خطاکار است.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل یازدهم
یکـروز بعد قهر و کسالت آور که آشتی کردن آهو بی هیچ منظوری گفت: هما تو هم خیلی ظالم و بلا و شیطان صفت هستی هان.با این لپ های هلوئی و گردن بلند بلوریت مردها را که سهل است زن ها را نیز کشته ای . هما چپ چپ نگریست و گفت نکند تو هم عاشق من شده باشی که سعادتم تکمیل است زیرا شنیده ام عشق زن به زن شوم و نامبارک است. آهو گفت:
آری خوب فهمیدی،
تو نمیری به جان بازه(به لفظ کردی سگ سفیدرا گویند)، من عاشق آن زلف های آلاگارسون و مخصوصا چراغ قوه ی همیشگی شده ام که در مغازه ات می سوزد. (کنایه ی او به دندان طلای هما بود. )
هما گفت : دلت بخواهدمثل من باشی!
باید مادر دهر بنشیند و جفت مرا بزاید.
آهو:_ در عیاری و عشوه گری ، رندی و دغلبازی.
هما:_خداش هم بداند.از دستت بر می آیدتو هم باش! مثل خر دجال هر موی بدنم سازی میزند. با مکر و افسون به چشم مار سرمه میزنم، غیر این است؟
این 👆حرف خود آهو بود که پشت سر هوویش به خورشید زده بود.گفت: جلوی روی خودت هم می گویم،
مرد ساده دل مرا پاک ب سوی خودت کشیده ای .عزیزم ، تو زن هستی و خاصیت زنانگی خودت باید هم برای جلب توجه شوهرت هر کار از دستت بر می آید بکنی.
گله من از تو نیست اوست که خطاکار است.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل یازدهم
روزهایی که هما به خیاطی نمی رفت صبح ها اغلب دیر وقت از خواب بیدار می شد و سید که عادت داشت در تاریک و روشن صبح از خواب بر میخواست و سماور را آتش می انداخت که بیخودی می جوشید، چایش را درست کرده و در کیف مخصوص خود به انتظار می نشست.
آنگاه که هما بیدار میشد با خوشروئی و صفای یک عیسوی تمام عیار به او سلام کرده و با گرمی و بشاشتی هر چه تمامتر برایش در فنجان تمیز چای یا شیر ریخته بود. او حتی ابائی نداشت که رختخواب وی را نیز جمع کند. هما از این کار او بی آنکه دلیلش را بداند باطنا نفرت داشت.
سید بی توجه به این احساس زن مانند نوکری که پنهانی کشته ی عشق خانم است در این کار برای خود لذتی یافته بود.
برادرهای هما که آدم های خاموش و کم تشخصی بودند، و خانه خواهر برایشان پناهگاه بدی نشده بود در کار او دخالتی نداشتند. در این میان خالو کرم بود که ب علت اخلاق مخصوص ب خود با او بی پرده تر حرف میزدو او را به کنایه ارمنی می خواند.
-ارمنی ببین چه کلکی در آورده ای حالا اگر یک روز این دندان ها را نسابی قرآن خدا غلط می شود.؟
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
فصل یازدهم
روزهایی که هما به خیاطی نمی رفت صبح ها اغلب دیر وقت از خواب بیدار می شد و سید که عادت داشت در تاریک و روشن صبح از خواب بر میخواست و سماور را آتش می انداخت که بیخودی می جوشید، چایش را درست کرده و در کیف مخصوص خود به انتظار می نشست.
آنگاه که هما بیدار میشد با خوشروئی و صفای یک عیسوی تمام عیار به او سلام کرده و با گرمی و بشاشتی هر چه تمامتر برایش در فنجان تمیز چای یا شیر ریخته بود. او حتی ابائی نداشت که رختخواب وی را نیز جمع کند. هما از این کار او بی آنکه دلیلش را بداند باطنا نفرت داشت.
سید بی توجه به این احساس زن مانند نوکری که پنهانی کشته ی عشق خانم است در این کار برای خود لذتی یافته بود.
برادرهای هما که آدم های خاموش و کم تشخصی بودند، و خانه خواهر برایشان پناهگاه بدی نشده بود در کار او دخالتی نداشتند. در این میان خالو کرم بود که ب علت اخلاق مخصوص ب خود با او بی پرده تر حرف میزدو او را به کنایه ارمنی می خواند.
-ارمنی ببین چه کلکی در آورده ای حالا اگر یک روز این دندان ها را نسابی قرآن خدا غلط می شود.؟
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
فصل یازدهم
وقتی آهو این چیزها را می دید با همه طبع ساده پسند و بی تکلفی که داشت نمی توانست به وۻع ظاهر خود خونسرد و بی قید بماند .
شوهر او که چشم باطن بینش کور شده بودصورت زیبا می خواست نه سیرت زیبا. عقیده ی سید این بود که زن نباید پشت پاشنه اش را آفتاب ببیند. آهو که زن مطیعی بود شلوار دبیت حاج علی اکبری می پوشید و هوویش پوشیدن شلوارهای بلند را ور افتاده و قدیمی می دانست.
آهو می خواست موهایش را کوتاه کند اما همسایه ها نذاشتند.
نقره: مردم آرزو دارند همچین موهای خرمنی داشته باشند و ندارند.
خورشید می گفت : گیس آب دل را می خورد و شادی و سعادت حقیقی هر کس را می توان از روی بلندی گیسوانش فهمید.
از نقطه نظر یکـ مرد ، آهو از زیبائی های مشخص دیگری نیز که منجمله لبان قلوه ای او بودبهره داشت. هر کس یک بار چشمش به او می خورد آنقدر بود که دوباره برگردد و با دقت بیشتری به او بنگرد. تبسم نمکین او در حالت معمولی گرم و گیرنده بود که تپش های یک قلب حساس ، خونفشان و شوهر دوست عیان می شد.
فاطمه دورنگه مشاطه مخصوص او هر بار بعد بزک کردنش به او می گفت: ندیده ام کسی مثل تو خوش بزک باشد منـکه زنم هوس کرده ام کنج لبت را ماچ کنم . حالا نمی دانم خودت می پسندی یا نه؟
آهو می گفت:
چه فایده به قول یاروگفتنی، هزار به به فروشنده به یک نه ی خریدار نمی ارزد.
یک روز بالاخره مشاطه جسارت کرد وقیچی را برداشت و گیسوی او را از نزدیک گردن دو تیکه کرد.و در حالی که کارش را انجام می داد : من در هر جعد و شکنش دامی بگذارم که بزنگاه صد دل دیوانه باشد.
مشاطه آنچه گفته بود کرد با این وجود مشکوک بود معلوم نبود شوهرش در همین حال او را بهتر نپسندد. چه بسا که زن در آرایش موی و روی و لباس خود چیزی را میپسندد که مرد چیزی دیگر را.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips 🐞
فصل یازدهم
وقتی آهو این چیزها را می دید با همه طبع ساده پسند و بی تکلفی که داشت نمی توانست به وۻع ظاهر خود خونسرد و بی قید بماند .
شوهر او که چشم باطن بینش کور شده بودصورت زیبا می خواست نه سیرت زیبا. عقیده ی سید این بود که زن نباید پشت پاشنه اش را آفتاب ببیند. آهو که زن مطیعی بود شلوار دبیت حاج علی اکبری می پوشید و هوویش پوشیدن شلوارهای بلند را ور افتاده و قدیمی می دانست.
آهو می خواست موهایش را کوتاه کند اما همسایه ها نذاشتند.
نقره: مردم آرزو دارند همچین موهای خرمنی داشته باشند و ندارند.
خورشید می گفت : گیس آب دل را می خورد و شادی و سعادت حقیقی هر کس را می توان از روی بلندی گیسوانش فهمید.
از نقطه نظر یکـ مرد ، آهو از زیبائی های مشخص دیگری نیز که منجمله لبان قلوه ای او بودبهره داشت. هر کس یک بار چشمش به او می خورد آنقدر بود که دوباره برگردد و با دقت بیشتری به او بنگرد. تبسم نمکین او در حالت معمولی گرم و گیرنده بود که تپش های یک قلب حساس ، خونفشان و شوهر دوست عیان می شد.
فاطمه دورنگه مشاطه مخصوص او هر بار بعد بزک کردنش به او می گفت: ندیده ام کسی مثل تو خوش بزک باشد منـکه زنم هوس کرده ام کنج لبت را ماچ کنم . حالا نمی دانم خودت می پسندی یا نه؟
آهو می گفت:
چه فایده به قول یاروگفتنی، هزار به به فروشنده به یک نه ی خریدار نمی ارزد.
یک روز بالاخره مشاطه جسارت کرد وقیچی را برداشت و گیسوی او را از نزدیک گردن دو تیکه کرد.و در حالی که کارش را انجام می داد : من در هر جعد و شکنش دامی بگذارم که بزنگاه صد دل دیوانه باشد.
مشاطه آنچه گفته بود کرد با این وجود مشکوک بود معلوم نبود شوهرش در همین حال او را بهتر نپسندد. چه بسا که زن در آرایش موی و روی و لباس خود چیزی را میپسندد که مرد چیزی دیگر را.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل یازدهم
سید به خانه که برگشت آهو را صدا زد به اتاق بزرگ او چادرش را ب سر کرد و رفت سید ب او گفت که در باغ نی روز جمعه پس فردا مهمانی دارد و باید تدارک ناهار را ببیند.
در تمام مدت صحبت، آهو چادر نمازش را دم صورت گرفته بود، حتی یکبار نکوشید سرزلفی بنمایاند. هر چه زمان می گذشت بیشتر به او بیگانه می شد و او مانند کفش کهنه ی بیکاره ای در میان گرد و غبار یک گوشه ی تاریک و فراموش شده بی استفاده افتاده بود. و این امید را نداشت که روزی بدرد صاحب بی وفای خود بخورد.
همای زیرک از روی شوخی که ماهییت موذیانه داشت چادر او را گرفت و به یک سو انداخت تا سید خوب تماشا کند. او از صمیم قلب راۻی به محرومیت مطلق آهو نبود. با خود فکر می کرد ایامی که به خیاطی می رود چگونه ممکن بود آهو به کام دلی نرسیده باشد.
آیا در همین روزها نبود زن دوباره آبی به پوستش دویده بود؟و جرأت یافت تا مرد را دوباره برای نهار و چای به اتاقش دعوت کند؟
اگر این چیزها را نمی خواست ببیند چشمش کور از خیاطی رفتن و عشق این کار صرفنظر کند و در خانه اش بِتَمَرْگَدْ.
سر زن که عریان شد سید اول از او تعریف کرد سپس خنده اش گرفت . مهدی چادر مادر را دوباره از روی شیطنت ربود ، گُندُوله کرد و ب گوشه ی دیگر اتاق برد.
و گفت مامان گردنش مثل مرغ لاری شده است.
آهو لبخند به لب داشت اما دلش پرکینه بود.
بچه برای خوشمزگی صدای خود را کفلت کرد و گفت: پول یک دانه مرغ لاری
- پول یک دانه مرغ لاری چاق و دم کلفت
و دوباره پیله کرد آهو کشیده ای جانانه نثار او کرد که سید میران خوشش نیامد و گفت: واه، چه بی معنی!
بچه داغ شد از اتاق بیرون آمد که بقیه هم دنبالش بیرون رفتندو آهو با خود گفت:
من باب میل او نیستم زور که نیست.
مردیکه نمی خواهد به عشق زنش خیانت بکند زور که نیست.
سید میران به خاک کوچه و مرغ خانه توجه داشت و به او نداشت.
ستاره بخت زن یکسره غروب کرده بود.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips 🐞
فصل یازدهم
سید به خانه که برگشت آهو را صدا زد به اتاق بزرگ او چادرش را ب سر کرد و رفت سید ب او گفت که در باغ نی روز جمعه پس فردا مهمانی دارد و باید تدارک ناهار را ببیند.
در تمام مدت صحبت، آهو چادر نمازش را دم صورت گرفته بود، حتی یکبار نکوشید سرزلفی بنمایاند. هر چه زمان می گذشت بیشتر به او بیگانه می شد و او مانند کفش کهنه ی بیکاره ای در میان گرد و غبار یک گوشه ی تاریک و فراموش شده بی استفاده افتاده بود. و این امید را نداشت که روزی بدرد صاحب بی وفای خود بخورد.
همای زیرک از روی شوخی که ماهییت موذیانه داشت چادر او را گرفت و به یک سو انداخت تا سید خوب تماشا کند. او از صمیم قلب راۻی به محرومیت مطلق آهو نبود. با خود فکر می کرد ایامی که به خیاطی می رود چگونه ممکن بود آهو به کام دلی نرسیده باشد.
آیا در همین روزها نبود زن دوباره آبی به پوستش دویده بود؟و جرأت یافت تا مرد را دوباره برای نهار و چای به اتاقش دعوت کند؟
اگر این چیزها را نمی خواست ببیند چشمش کور از خیاطی رفتن و عشق این کار صرفنظر کند و در خانه اش بِتَمَرْگَدْ.
سر زن که عریان شد سید اول از او تعریف کرد سپس خنده اش گرفت . مهدی چادر مادر را دوباره از روی شیطنت ربود ، گُندُوله کرد و ب گوشه ی دیگر اتاق برد.
و گفت مامان گردنش مثل مرغ لاری شده است.
آهو لبخند به لب داشت اما دلش پرکینه بود.
بچه برای خوشمزگی صدای خود را کفلت کرد و گفت: پول یک دانه مرغ لاری
- پول یک دانه مرغ لاری چاق و دم کلفت
و دوباره پیله کرد آهو کشیده ای جانانه نثار او کرد که سید میران خوشش نیامد و گفت: واه، چه بی معنی!
بچه داغ شد از اتاق بیرون آمد که بقیه هم دنبالش بیرون رفتندو آهو با خود گفت:
من باب میل او نیستم زور که نیست.
مردیکه نمی خواهد به عشق زنش خیانت بکند زور که نیست.
سید میران به خاک کوچه و مرغ خانه توجه داشت و به او نداشت.
ستاره بخت زن یکسره غروب کرده بود.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#فصل_یازدهم
#برداشتی_از_کتاب
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
مردم زیادی اعتقاد دارند که بعضی روزها نحس است وبعضی روزها خوش یمن است.
در واقع نوع باور واعتقاد آنهاست که روزی را خیر یا شر می کند..
روزها ،همان روزهای طبیعی است اما اندیشه ما باعث میشود که براساس نوع باورمان ما در آن روزها جاذب اتفاقاتی بشویم که برایمان خوشی یا ناخوشی را جذب کند..
این اندیشه ماست که خلق میکند وجذب می کند.
@book_tips 🐞
مردم زیادی اعتقاد دارند که بعضی روزها نحس است وبعضی روزها خوش یمن است.
در واقع نوع باور واعتقاد آنهاست که روزی را خیر یا شر می کند..
روزها ،همان روزهای طبیعی است اما اندیشه ما باعث میشود که براساس نوع باورمان ما در آن روزها جاذب اتفاقاتی بشویم که برایمان خوشی یا ناخوشی را جذب کند..
این اندیشه ماست که خلق میکند وجذب می کند.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
اگر انسانها تا ابد زندگی میکردند، اگر پیر نمیشدند، اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی میکردند، خیال میکنی هرگز به خود زحمت فکرکردن به چیزهایی را میدادند که الان ذهن شان را مشغول کرده؟ انسانها باید به طور جدی، به معنی زنده بودنشان و زندگی کردن شان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد و این خوب است.
اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر میکرد؛«خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر میکنم.» ...
ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم ... باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد ... ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم ... مرگ، این موجود عظیم و نورانی، که هر چه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن در باره چیزها میکند.
#هاروكی_موراکامی
@book_tips 🐞
اگر انسانها تا ابد زندگی میکردند، اگر پیر نمیشدند، اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی میکردند، خیال میکنی هرگز به خود زحمت فکرکردن به چیزهایی را میدادند که الان ذهن شان را مشغول کرده؟ انسانها باید به طور جدی، به معنی زنده بودنشان و زندگی کردن شان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد و این خوب است.
اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر میکرد؛«خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر میکنم.» ...
ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم ... باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد ... ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم ... مرگ، این موجود عظیم و نورانی، که هر چه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن در باره چیزها میکند.
#هاروكی_موراکامی
@book_tips 🐞
برای کشتن یک جامعه روشی ساده به کار گیرید
،بر فرهنگ آنان تمرکز کنید ابتدا کتاب را از آنها بگیرید و بعد سرشان را درون تلویزیون فرو کنید ...
#کارل_پوپر
@book_tips🐞
،بر فرهنگ آنان تمرکز کنید ابتدا کتاب را از آنها بگیرید و بعد سرشان را درون تلویزیون فرو کنید ...
#کارل_پوپر
@book_tips🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
( يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ ۚ وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفًا )
النساء (28) An-Nisaa
خداوند می خواهد کار را بر شما سبک و آسان کند، و انسان، ضعیف و ناتوان آفریده شده است.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
النساء (28) An-Nisaa
خداوند می خواهد کار را بر شما سبک و آسان کند، و انسان، ضعیف و ناتوان آفریده شده است.
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#صبح_آمد
بانگ خروس و خبر صبح؛
چیزی است در هوا که هر خروس از آن خبر دارد، میداند که صبح نزدیک است یا وقت ظهر رسیده است، میخواند. بی خواندنِ خروس صبح میآید، اما خروس این هنر را دارد که میداند صبح میآید، با وقت همراه است. در انزوای پرستارهٔ پایان شب جای خروس خالی بود. گلبانگ از خانههای همسایه جبران غیبت آواز او نبود– تأکید غیبت بود. انگار این خانه خالی بود، انگار این خانه احتیاج به آواز صبحگاهی داشت.
@book_tips 🐞
#صبح_آمد
بانگ خروس و خبر صبح؛
چیزی است در هوا که هر خروس از آن خبر دارد، میداند که صبح نزدیک است یا وقت ظهر رسیده است، میخواند. بی خواندنِ خروس صبح میآید، اما خروس این هنر را دارد که میداند صبح میآید، با وقت همراه است. در انزوای پرستارهٔ پایان شب جای خروس خالی بود. گلبانگ از خانههای همسایه جبران غیبت آواز او نبود– تأکید غیبت بود. انگار این خانه خالی بود، انگار این خانه احتیاج به آواز صبحگاهی داشت.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
«من در گذشته کتابهای فلسفی زیادی خوندم ولی الان متوجه شدم که همیشه اونا رو به دلایل نادرستی خوندم. اونا رو به خاطر تفاخر خوندم. اونا رو خوندم تا بتونم دانشم رو به رخ دیگران بکشم.
و این اولین تجربهی موثقیه که من از فلسفه داشتهام، اولین درک من از اینکه این آدمهای فرزانه حرفهای مهمی در مورد زندگی داشتن، در مورد زندگیِ من در این لحظه.»
#اروین_یالوم
#انسان_موجودی_یکروزه
@book_tips 🐞
«من در گذشته کتابهای فلسفی زیادی خوندم ولی الان متوجه شدم که همیشه اونا رو به دلایل نادرستی خوندم. اونا رو به خاطر تفاخر خوندم. اونا رو خوندم تا بتونم دانشم رو به رخ دیگران بکشم.
و این اولین تجربهی موثقیه که من از فلسفه داشتهام، اولین درک من از اینکه این آدمهای فرزانه حرفهای مهمی در مورد زندگی داشتن، در مورد زندگیِ من در این لحظه.»
#اروین_یالوم
#انسان_موجودی_یکروزه
@book_tips 🐞
#سخن_روز
اگر کسی عمیقا شما را دوست داشته باشد به شما استقامت می دهد، ولی اگر عمیقا کسی را دوست داشته باشی به تو شجاعت میدهد .
@book_tips 🐞
اگر کسی عمیقا شما را دوست داشته باشد به شما استقامت می دهد، ولی اگر عمیقا کسی را دوست داشته باشی به تو شجاعت میدهد .
@book_tips 🐞