🍃🌺🍃
هیچ ترسی در برابر گرسنگی تاب نمی آورد، هیچ صبری آن را از بین نمی برد، جایی هم که گرسنگی باشد، نفرت موج میزند...
دل تاریکی
جوزف_کنراد
@book_tips🐞
هیچ ترسی در برابر گرسنگی تاب نمی آورد، هیچ صبری آن را از بین نمی برد، جایی هم که گرسنگی باشد، نفرت موج میزند...
دل تاریکی
جوزف_کنراد
@book_tips🐞
بعضی ها در زمان های خالی شان با شما صحبت می کنند
بعضی ها زمان شان را خالی می کنند تا با شما صحبت کنند
تفاوت این دو فرد را بفهمیم!
@book_tips🐞
بعضی ها زمان شان را خالی می کنند تا با شما صحبت کنند
تفاوت این دو فرد را بفهمیم!
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
چه دردها که بر دل و یک، غمگسارم نیست
جز انتظار مرگ که هیچ به انتظارم نیست
عمری که ز ما بگذشت، هر فصل زمستان بود
زآنرو چو درختی خشک، امیدِ بهارم نیست
هر دم چو در این کومه، نالد به جفا جغدی
هرگز نه بِرویِ گل، آواز هزارم نیست
از گردش ِ اختر چون، جز درد نشد حاصل
این سال و مه و روزش، دیگر به شمارم نیست
آه از شبِ بی پایان، آنقدر کشیدم رنج
تا جان به سر آید نیز ، بر شام گذارم نیست
سوزم که چُنان آتش، زین سوختنم سوزد
دردا که تنِ سردَت، دلگرم ِ شَرارم نیست
بس بر دگران بسته، دل خود رهِ اُلفَت را
زآنروی که جز مهرت، ره بر دلِ زارم نیست
آوخ که ز درد تو، غمگین ام و پژمرده
افسوس که از عشقت، آرام و قرارم نیست
بیهوده نگو؛ خسرو! زین درد مرنجان خویش
درد وطن و درمان؟! جز بر سر دارم نیست
سروده ی
#کیخسرو_پشوتن
#یار_بوک_تیپس
#دست_نوشته_های_شما
@book_tips 🐞
چه دردها که بر دل و یک، غمگسارم نیست
جز انتظار مرگ که هیچ به انتظارم نیست
عمری که ز ما بگذشت، هر فصل زمستان بود
زآنرو چو درختی خشک، امیدِ بهارم نیست
هر دم چو در این کومه، نالد به جفا جغدی
هرگز نه بِرویِ گل، آواز هزارم نیست
از گردش ِ اختر چون، جز درد نشد حاصل
این سال و مه و روزش، دیگر به شمارم نیست
آه از شبِ بی پایان، آنقدر کشیدم رنج
تا جان به سر آید نیز ، بر شام گذارم نیست
سوزم که چُنان آتش، زین سوختنم سوزد
دردا که تنِ سردَت، دلگرم ِ شَرارم نیست
بس بر دگران بسته، دل خود رهِ اُلفَت را
زآنروی که جز مهرت، ره بر دلِ زارم نیست
آوخ که ز درد تو، غمگین ام و پژمرده
افسوس که از عشقت، آرام و قرارم نیست
بیهوده نگو؛ خسرو! زین درد مرنجان خویش
درد وطن و درمان؟! جز بر سر دارم نیست
سروده ی
#کیخسرو_پشوتن
#یار_بوک_تیپس
#دست_نوشته_های_شما
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
من با استعداد بودم . یعنی هستم . بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم . یا یک چیز دیگر . ولی دستهایم چه کار کرده اند ؟ یک جایم را خاراندهاند ، چک نوشتهاند ، بند کفش بستهاند ، سیفون کشیدهاند و غیره .دستهایم را حرام کردهام .
همینطور ذهنم را...!
#چارلز_بوکوفسکی
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
من با استعداد بودم . یعنی هستم . بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم . یا یک چیز دیگر . ولی دستهایم چه کار کرده اند ؟ یک جایم را خاراندهاند ، چک نوشتهاند ، بند کفش بستهاند ، سیفون کشیدهاند و غیره .دستهایم را حرام کردهام .
همینطور ذهنم را...!
#چارلز_بوکوفسکی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
رنج انسان شبیه عملکرد گاز است. چنانکه اگر مقدار معینی از گاز را با تلمبه وارد اتاق خالی بکنیم، اتاق هر قدر هم که بزرگ باشد تلمبه اتاق را پر از گاز خواهد کرد و آن را یکسان و به طور کامل به همه قسمتهای اتاق خواهد رساند؛ بنابراین رنج چه کم و چه زیاد روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار میدهد. از این رو میتوان گفت که «میزان» رنج بشر کاملاً نسبی است.
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
رنج انسان شبیه عملکرد گاز است. چنانکه اگر مقدار معینی از گاز را با تلمبه وارد اتاق خالی بکنیم، اتاق هر قدر هم که بزرگ باشد تلمبه اتاق را پر از گاز خواهد کرد و آن را یکسان و به طور کامل به همه قسمتهای اتاق خواهد رساند؛ بنابراین رنج چه کم و چه زیاد روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار میدهد. از این رو میتوان گفت که «میزان» رنج بشر کاملاً نسبی است.
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
تحسین از آن زنانیست
که اندامهایشان آنها را تعریف نکرده است!
و برای عمیقتر شناختنِ ماهیتشان به عنوان یک فرد تلاش میکنند
نه یک جنس...
#پونه_مقیمی
@book_tips 🐞
تحسین از آن زنانیست
که اندامهایشان آنها را تعریف نکرده است!
و برای عمیقتر شناختنِ ماهیتشان به عنوان یک فرد تلاش میکنند
نه یک جنس...
#پونه_مقیمی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند. ما فکر میکنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر میکنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان دادهایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که: عشق، تنها کارِ منطقی انسان است.
«عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
#سهشنبهها_با_موری
#میچ_البوم
@book_tips 🐞
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند. ما فکر میکنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر میکنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان دادهایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که: عشق، تنها کارِ منطقی انسان است.
«عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
#سهشنبهها_با_موری
#میچ_البوم
@book_tips 🐞
فصل دهم
روز بعد هما همچنان از کمر درد می نالید و خواه ناخواه راه محکمه ی دکتر را پیش پای آنها نهاد.
اما آمپولی که دکتر زد و دارویی که داروخانه پیچید هیچ کدام تاثیر کلی نداشتند.
درد فاصله به فاصله می گرفت، به شدت می رسید و باز فرو می نشست.
سید میران در تمام مدت معاینه از مهلوی او جنب نخورده بود.
دکتر نعمت آقا با چشمکی 😉به دوست خود فهماند که نگران نباشد چیزی نیست.
کسالت را یک سرماخوردگی بعد حمام تشخیص داد که با استراحت و دارو و البته مواظبت دقیق شوهر برطرف می شود.
آبجی صغری (مامای بچه های آهو)و خیلی زن های دیگر عقیده داشتند که هما باردار است.
بچه دار شدن در خانه سید میران آرزوی بزرگ او بود.اما دو روز بعد با ناامیدی به خورشید خانم خبر داد که به طور قطع آبستن نیست.
او از همان شب عقد به این طرف مراقب احوال جسمی خود بود و هرگز از فکر بچه دور نبود.
درد کمر اگر چه به آن شدت نبود که پیش شوهر وانمود می کرد اما او را نگران کرده بود که نکند به خاطر دواهای سقط جنینی است که خورده بود.
با خود گفت: واه ، خدا چنان روزی را نیاورد که من نازا باشم ! نه.، هر طور که هست باید آبستن شوم. خدایا! هما از تو بچه می خواهد.!
تنها آرزوی بچه دار شدن نبود که زن جوان را به حول و ولا می افکند؛ همین که فکر می کرد با همه دلبستگی عمیقش به زندگی و عشق از لحاظ شخصیت زنانگی نقص بزرگی در وجودش پدیدآمده است ناراحت می شد. و بر جهالت های خود لعنت می فرستاد.
او برای بچه دار شدن به هر دری می زد.
طوری که دیگر همه فهمیده بودندـو هر کس بر اساس تجربیاتش راهی جلوی پایش می گذاشت.
حتی از دعاهای بند تنبانی هم رویگردان نبود.
آن روز ها تنها یک مریۻخانه وجود داشت که متعلق به آمریکاییها بود و اهالی آنجا به علت ناتوانی مطلق مادی یا صرف عادت به مریۻخانه مراجعه نمی کردند.
مگر وقتی که از همه جا ناامید می شدند.
هما هم به آنجا رفت و با تشخیص دکتر متخصص لازم بود روی رحمش عملی انجام شود و او با رۻا و میل و رغبت پذیرفت.
آنجا دکتر قد بلند خوشرو و خوش اخلاق آمریکائی بود که با حرکت پدرانه ای انگشت زیر چانه اش زده و به لهجه ی شکسته بسته ای گفت:
_شوما هنوز بچه، وقت برای شوما زیاد،حالا خوردن،خوابیدن،خوش بودن،دو سال سه سال بعدبچه آمد،اینشالاه.
همه هم هر جا می نشست می گفت فعلا بچه ام بچه نمی خواهم.
نصیحت دکتر را آویزه ی گوش خود کردو دور دوا درمان های بی معنی را بکلی قلم کشید و غم هیچی را نمی خورد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
روز بعد هما همچنان از کمر درد می نالید و خواه ناخواه راه محکمه ی دکتر را پیش پای آنها نهاد.
اما آمپولی که دکتر زد و دارویی که داروخانه پیچید هیچ کدام تاثیر کلی نداشتند.
درد فاصله به فاصله می گرفت، به شدت می رسید و باز فرو می نشست.
سید میران در تمام مدت معاینه از مهلوی او جنب نخورده بود.
دکتر نعمت آقا با چشمکی 😉به دوست خود فهماند که نگران نباشد چیزی نیست.
کسالت را یک سرماخوردگی بعد حمام تشخیص داد که با استراحت و دارو و البته مواظبت دقیق شوهر برطرف می شود.
آبجی صغری (مامای بچه های آهو)و خیلی زن های دیگر عقیده داشتند که هما باردار است.
بچه دار شدن در خانه سید میران آرزوی بزرگ او بود.اما دو روز بعد با ناامیدی به خورشید خانم خبر داد که به طور قطع آبستن نیست.
او از همان شب عقد به این طرف مراقب احوال جسمی خود بود و هرگز از فکر بچه دور نبود.
درد کمر اگر چه به آن شدت نبود که پیش شوهر وانمود می کرد اما او را نگران کرده بود که نکند به خاطر دواهای سقط جنینی است که خورده بود.
با خود گفت: واه ، خدا چنان روزی را نیاورد که من نازا باشم ! نه.، هر طور که هست باید آبستن شوم. خدایا! هما از تو بچه می خواهد.!
تنها آرزوی بچه دار شدن نبود که زن جوان را به حول و ولا می افکند؛ همین که فکر می کرد با همه دلبستگی عمیقش به زندگی و عشق از لحاظ شخصیت زنانگی نقص بزرگی در وجودش پدیدآمده است ناراحت می شد. و بر جهالت های خود لعنت می فرستاد.
او برای بچه دار شدن به هر دری می زد.
طوری که دیگر همه فهمیده بودندـو هر کس بر اساس تجربیاتش راهی جلوی پایش می گذاشت.
حتی از دعاهای بند تنبانی هم رویگردان نبود.
آن روز ها تنها یک مریۻخانه وجود داشت که متعلق به آمریکاییها بود و اهالی آنجا به علت ناتوانی مطلق مادی یا صرف عادت به مریۻخانه مراجعه نمی کردند.
مگر وقتی که از همه جا ناامید می شدند.
هما هم به آنجا رفت و با تشخیص دکتر متخصص لازم بود روی رحمش عملی انجام شود و او با رۻا و میل و رغبت پذیرفت.
آنجا دکتر قد بلند خوشرو و خوش اخلاق آمریکائی بود که با حرکت پدرانه ای انگشت زیر چانه اش زده و به لهجه ی شکسته بسته ای گفت:
_شوما هنوز بچه، وقت برای شوما زیاد،حالا خوردن،خوابیدن،خوش بودن،دو سال سه سال بعدبچه آمد،اینشالاه.
همه هم هر جا می نشست می گفت فعلا بچه ام بچه نمی خواهم.
نصیحت دکتر را آویزه ی گوش خود کردو دور دوا درمان های بی معنی را بکلی قلم کشید و غم هیچی را نمی خورد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل دهم
بعد از بیست روز بستری بودن وقتی مرخصش کردند، با همه توجهات و مواظبتهای مخصوصی که از اوشده بود
چشم های حلقه زده اش مانند زنی که سه قلو زاییده دُو دُو می زد.
قلبش به شدت می زد و رنگ رخسارش پرواز می کرد.
شوهر عزیز و مهربان او از هیچ کاری فروگذار نمی کرد تا حالش خوب شود و روزی نبود که دست خالی نزد او برود . اکنون بود که می فهمید چه شوهر نازنینی نصیب او شده است.
مرد مهربان و دلسور دست های سفید و ظریف او را ساعت ها در دست می گرفت. به رگهای آبی آن که از زیر پوست پیدا بود می نگریست و با بدسه ها و کلمات پدرانه دلداریش می داد. در زندگی بیست و چهار ساعته آنها لحظاتی وجود داشت که او را به چشم دختر خود می دید به لفظ محلی "روله"خطابش می کردکه به معنی فرزند است.در مدت سه هفته بستری اش از پرستاران مریۻخانه که بیشتر دختران ارمنی بودندچیزهائی فرا گرفت که برایش مبنای زندگانی تازه ای شده بود. هنوز به خانه نیامده برایش مسواک و خمیر دندان بخرد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
فصل دهم
بعد از بیست روز بستری بودن وقتی مرخصش کردند، با همه توجهات و مواظبتهای مخصوصی که از اوشده بود
چشم های حلقه زده اش مانند زنی که سه قلو زاییده دُو دُو می زد.
قلبش به شدت می زد و رنگ رخسارش پرواز می کرد.
شوهر عزیز و مهربان او از هیچ کاری فروگذار نمی کرد تا حالش خوب شود و روزی نبود که دست خالی نزد او برود . اکنون بود که می فهمید چه شوهر نازنینی نصیب او شده است.
مرد مهربان و دلسور دست های سفید و ظریف او را ساعت ها در دست می گرفت. به رگهای آبی آن که از زیر پوست پیدا بود می نگریست و با بدسه ها و کلمات پدرانه دلداریش می داد. در زندگی بیست و چهار ساعته آنها لحظاتی وجود داشت که او را به چشم دختر خود می دید به لفظ محلی "روله"خطابش می کردکه به معنی فرزند است.در مدت سه هفته بستری اش از پرستاران مریۻخانه که بیشتر دختران ارمنی بودندچیزهائی فرا گرفت که برایش مبنای زندگانی تازه ای شده بود. هنوز به خانه نیامده برایش مسواک و خمیر دندان بخرد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل دهم
دکتر به او گفته بود اگر بچه اش نشود در عوۻ زیبائی اندامش حفظ می شود
بعد از حسین خان ۻربی این دومین نفر بود که بدون قصد و منظور خاص با الفاظ حقیقی، زیبایی همه جانبه او را می ستود.
هما نزد شوهرش بت جواهر نشانی بود که با زنجیر طلا به گردن آویزند.
سید میران تا آنجا که دَرْ یَد ِ امکانش بود چیزی از او دریغ نمی کرد .
او صبح ها نان دو الکه ی روغنی و ظهر ها گرده ی شیر مال می خورد که هۻمش آسان تر بود. مربای شَقاقُل از لنگرود، ماهی ازون برون و خاویاراز رشت، برایش تهیه کرده بود تا بخورد و جان بگیرد.
گوشت بره چون طبعش گرم بود به او می ساخت .روغن ماهیچاقش می کرد
خوردن مرغ و جوجه دیگر غذای تشریفاتی نبود یک غذای معمولی بود در آن خانه و این یکی دیگر روغن ماهی یا شربت چاقی نبود که پنهانی بگیرد تنها برای هما بیاورد و اگر هم می توانست طبع کریم خودش اجازه نمی داد و هر غذایی برای زن کوچکش می گرفت برای آهو و بچه هایش هم می گرفت.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
فصل دهم
دکتر به او گفته بود اگر بچه اش نشود در عوۻ زیبائی اندامش حفظ می شود
بعد از حسین خان ۻربی این دومین نفر بود که بدون قصد و منظور خاص با الفاظ حقیقی، زیبایی همه جانبه او را می ستود.
هما نزد شوهرش بت جواهر نشانی بود که با زنجیر طلا به گردن آویزند.
سید میران تا آنجا که دَرْ یَد ِ امکانش بود چیزی از او دریغ نمی کرد .
او صبح ها نان دو الکه ی روغنی و ظهر ها گرده ی شیر مال می خورد که هۻمش آسان تر بود. مربای شَقاقُل از لنگرود، ماهی ازون برون و خاویاراز رشت، برایش تهیه کرده بود تا بخورد و جان بگیرد.
گوشت بره چون طبعش گرم بود به او می ساخت .روغن ماهیچاقش می کرد
خوردن مرغ و جوجه دیگر غذای تشریفاتی نبود یک غذای معمولی بود در آن خانه و این یکی دیگر روغن ماهی یا شربت چاقی نبود که پنهانی بگیرد تنها برای هما بیاورد و اگر هم می توانست طبع کریم خودش اجازه نمی داد و هر غذایی برای زن کوچکش می گرفت برای آهو و بچه هایش هم می گرفت.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل دهم
سید میران در پاسخ اعتراۻ هما که میگفت خانه پر رفت و آمد است و نمی تواند راحت باشد گفت: حق با توست عزیزم فقط چند ماه به من فرصت بده به زودی برای زمینی که داریم دست بالا می زنم و پیش از آنکه بهار برسد یک خانه خِنج و دِنج موافق دلخواه تو تحدیلت می دهم . خودت باش و خودت. جیمْ ناستیکْ کنی، لُخت بشوی و در حوۻ جست بزنی، برای شوهرت برقصی.
اگر جای گل در سبزه است جای همای عزیز من در چنان خانه ای است.
نقشه ی من همان روزی که تو را گرفتم این بود که زندگیت را از اینها سوا کنم. از هر چه بگذریم وجود دو هوو در یک خانه بی معنی است.
سید میران زمزمه کرد:آه ای جوانی از دست رفته ، حیف که دیگر بر نمی گردی!
همه گفت: چرا ما آن را باز خواهیم گرداند. زندگی را هر لحظه می توان از سر گرفت، به شرط آنکه سعادت موجود باشد.
برای من خیلی هم سنی نداری .تنها موهایت سفید شده است که از باد نزله است . آن رنج ها و مصیبت ها که تو در دیار غربت و کش و کوههای بی نام و نشان دیده و زیر دندان چشیده ای بر سر سنگ بیجان می آمد آبش می کرد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
فصل دهم
سید میران در پاسخ اعتراۻ هما که میگفت خانه پر رفت و آمد است و نمی تواند راحت باشد گفت: حق با توست عزیزم فقط چند ماه به من فرصت بده به زودی برای زمینی که داریم دست بالا می زنم و پیش از آنکه بهار برسد یک خانه خِنج و دِنج موافق دلخواه تو تحدیلت می دهم . خودت باش و خودت. جیمْ ناستیکْ کنی، لُخت بشوی و در حوۻ جست بزنی، برای شوهرت برقصی.
اگر جای گل در سبزه است جای همای عزیز من در چنان خانه ای است.
نقشه ی من همان روزی که تو را گرفتم این بود که زندگیت را از اینها سوا کنم. از هر چه بگذریم وجود دو هوو در یک خانه بی معنی است.
سید میران زمزمه کرد:آه ای جوانی از دست رفته ، حیف که دیگر بر نمی گردی!
همه گفت: چرا ما آن را باز خواهیم گرداند. زندگی را هر لحظه می توان از سر گرفت، به شرط آنکه سعادت موجود باشد.
برای من خیلی هم سنی نداری .تنها موهایت سفید شده است که از باد نزله است . آن رنج ها و مصیبت ها که تو در دیار غربت و کش و کوههای بی نام و نشان دیده و زیر دندان چشیده ای بر سر سنگ بیجان می آمد آبش می کرد.
#شوهرآهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#برداشتی_از_کتاب
#فصل_دهم
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
لحظه شفاف صبح که از لبان آفتاب بیرون می زند
بازی سرخوشانه گنجشک ها،
خواب را از سر کاج ها می پراند.
جوانه ی نورسته شور،
بر سر شاخه های زندگی می روید
و زیرِ بارش نور،
ویترین طبیعت، خوش رنگ تر می نماید.
و کلمه ی سحرانگیزِ «ســلام»،
چه قدرتی دارد برای تابش محبت!
حس کرده ای که بیانش، چه خون گرمی در رگ صبح می دواند؟!
آخر، این رمز آغاز هر روز زندگی ست
که با نام موزون خالق مهربانش جان می گیرد.
پس موج لطیفی بســـاز
از واژه پرمهــر «ســــلام»
و در گوش تمام اهالی صبح زمزمه کن
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
لحظه شفاف صبح که از لبان آفتاب بیرون می زند
بازی سرخوشانه گنجشک ها،
خواب را از سر کاج ها می پراند.
جوانه ی نورسته شور،
بر سر شاخه های زندگی می روید
و زیرِ بارش نور،
ویترین طبیعت، خوش رنگ تر می نماید.
و کلمه ی سحرانگیزِ «ســلام»،
چه قدرتی دارد برای تابش محبت!
حس کرده ای که بیانش، چه خون گرمی در رگ صبح می دواند؟!
آخر، این رمز آغاز هر روز زندگی ست
که با نام موزون خالق مهربانش جان می گیرد.
پس موج لطیفی بســـاز
از واژه پرمهــر «ســــلام»
و در گوش تمام اهالی صبح زمزمه کن
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
( الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ )
الأنعام (1) Al-An'aam
ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکها و نور را پدید آورد، و با این همه آنهایی که کافران شدند با پروردگار خویش دیگری را برابر می دارند (و به اوشرک می آورند).
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
الأنعام (1) Al-An'aam
ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکها و نور را پدید آورد، و با این همه آنهایی که کافران شدند با پروردگار خویش دیگری را برابر می دارند (و به اوشرک می آورند).
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
خدایا
به اندازه ی مهربانیت
در کار دوستانم برکت
دروجودشان سلامتی
در زندگیشان خوشبختی
و درخانه شان آرامش قرار ده
آمین
سلام صبح زیبای پنجشنبه تون بخیر
@book_tips🐞
به اندازه ی مهربانیت
در کار دوستانم برکت
دروجودشان سلامتی
در زندگیشان خوشبختی
و درخانه شان آرامش قرار ده
آمین
سلام صبح زیبای پنجشنبه تون بخیر
@book_tips🐞
Forwarded from Azar
🍃🌺🍃
#تکه_ای_از_کتاب
در شرایط نامناسب زندان از قبیل کمبود خواب، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون ، نوع پذیرش رنجها و تحمل آنها حکایت از یک عظمت درونی بکر داشت و همین آزادی معنوی بود که هیچ کس نمیتوانست آن را از ما برباید و زندگی را پرمعنا و با هدف میساخت
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
#تکه_ای_از_کتاب
در شرایط نامناسب زندان از قبیل کمبود خواب، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون ، نوع پذیرش رنجها و تحمل آنها حکایت از یک عظمت درونی بکر داشت و همین آزادی معنوی بود که هیچ کس نمیتوانست آن را از ما برباید و زندگی را پرمعنا و با هدف میساخت
#انسان_در_جستجوی_معنا
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#سخن_ناب
تو را
برای آن نیافریده اند که
هر روز بهتر بخوری
و بهتر بپوشی
برای آن آفریدهاند که
هر روز بهتر بیاندیشی !
« سعید نفیسی تاریخدان و ایران شناس برجسته »
@book_tips 🐞
#سخن_ناب
تو را
برای آن نیافریده اند که
هر روز بهتر بخوری
و بهتر بپوشی
برای آن آفریدهاند که
هر روز بهتر بیاندیشی !
« سعید نفیسی تاریخدان و ایران شناس برجسته »
@book_tips 🐞
پنج شنبه و اجتماع تمام غم ها در طول هفته و موکول کردن آن به روز جمعه!!!
کاش یک پنج شنبه از مردن خوشحال باشیم مردن فقر؛مردن ظلم؛مردن فسادو...
وخندان از ارامشی هرچندکوتاه در واپسین روزهای جوانی که فقط اسمی از جوانی دارد ...
ما ادمهای شاد ولی بی لبخندی هستیم که ارزوی ازادی داریم و شاید جدا شدن از این تفکرات شادی ترین مردن باشد!!!
#پنجشنبه_نوبت_شما
#شادی_صبری
@book_tips 🐞
کاش یک پنج شنبه از مردن خوشحال باشیم مردن فقر؛مردن ظلم؛مردن فسادو...
وخندان از ارامشی هرچندکوتاه در واپسین روزهای جوانی که فقط اسمی از جوانی دارد ...
ما ادمهای شاد ولی بی لبخندی هستیم که ارزوی ازادی داریم و شاید جدا شدن از این تفکرات شادی ترین مردن باشد!!!
#پنجشنبه_نوبت_شما
#شادی_صبری
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
زندگی واقعا بسیار ساده است. از هر دست بدهیم، از همان دست میگیریم. هرطوری که درباره خود بیندیشیم، برایمان به واقعیت مبدل میشود. من معتقدم که هرکسی از جمله من، مسئول همه اتفاقات خوب و یا بد در زندگیش است..
🍃 f,l 🍃
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
زندگی واقعا بسیار ساده است. از هر دست بدهیم، از همان دست میگیریم. هرطوری که درباره خود بیندیشیم، برایمان به واقعیت مبدل میشود. من معتقدم که هرکسی از جمله من، مسئول همه اتفاقات خوب و یا بد در زندگیش است..
🍃 f,l 🍃
#پنجشنبه_نوبت_شما
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
یکی از ناعادلانه ترین رفتارها در یک رابطه عاشقانه حرف زدن با "کنایه" است.
صحبت کردن از روی دلخوری
این که در حرفهایت نشان دهی ناراحتـــی اما دلیلش را نگویي
این که با رفتارت طرف مقابلت را وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسد مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیست؟
و جوابی نداشته باشد.
یعنی او را به تنهایی متهم کنی
برایش حکم صادر کنی
و فرصت دفاع کردن را از او بگیری
یادمان نرود
نه زندگی صحنه نمایش است
و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم
در یک رابطه باید همه چیز را واضح فهمید و درست فهماند
دوست داشتن را
محبت را
شادی و غم را
و قهر و دلخوری را
پس روراست باشیم و از عکس العمل ها نترسیم
اگر قرارمان به "ماندن" است.
#روانشناسی
@book_tips 🐞
یکی از ناعادلانه ترین رفتارها در یک رابطه عاشقانه حرف زدن با "کنایه" است.
صحبت کردن از روی دلخوری
این که در حرفهایت نشان دهی ناراحتـــی اما دلیلش را نگویي
این که با رفتارت طرف مقابلت را وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسد مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیست؟
و جوابی نداشته باشد.
یعنی او را به تنهایی متهم کنی
برایش حکم صادر کنی
و فرصت دفاع کردن را از او بگیری
یادمان نرود
نه زندگی صحنه نمایش است
و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم
در یک رابطه باید همه چیز را واضح فهمید و درست فهماند
دوست داشتن را
محبت را
شادی و غم را
و قهر و دلخوری را
پس روراست باشیم و از عکس العمل ها نترسیم
اگر قرارمان به "ماندن" است.
#روانشناسی
@book_tips 🐞