🍃🌺🍃
اگر از كسی متنفری، از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی كه از ما نیست نمیتواند افكار ما را آشفته كند.
#هرمان_هسه
@book_tips 🐞
اگر از كسی متنفری، از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی كه از ما نیست نمیتواند افكار ما را آشفته كند.
#هرمان_هسه
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🔻اطلاعیه مهم 🔻
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب متتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
با سلام به همراهان و یاران همیشگی بوک تیپس🌺
دوستان قرار بر این شد که آندسته از عزیزانی که با برنامه ی مطالعه کتاب کانال همراه هستند به یک گروه که صرفا مربوط به مطالعه کتاب هست دعوت شوند ، این گروه یادآوری روزانه کتاب متتخب ،نقد کتاب و نظرات شما و همچنین کتابهای درخواستی شما عنوان می شود با لینک زیر عضو گروه" با هم کتاب بخوانیم" شوید.
https://t.me/joinchat/BOEO6RDd_e-PUl9SI-2KAg
🍃🌺🍃
ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﭘﻮﺳﺖ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪ
ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﻴﺶ
ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﯼﻛﻪ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﻛﺴﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ
ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ .
#ماﺭﻙ_ﺗﻮﺍﻳﻦ
@book_tips 🐞
ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﭘﻮﺳﺖ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪ
ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﻴﺶ
ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﯼﻛﻪ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﻛﺴﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ
ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ .
#ماﺭﻙ_ﺗﻮﺍﻳﻦ
@book_tips 🐞
🍃خلاصه ای از کتاب شوهر آهو خانم که یکی از اعضای خوب کانال زحمت کشیدن و خلاصه نویسی کردن🍃
فصل اول🔻
نویسنده در فصل اول داستان خصوصیات اخلاقی میران سرابی رو توۻیح می دهد سپس از زنی می گوید که وقتی میران برای اولین بار او را می بیند چطور ایمانش در معرۻ خطر قرار میگرد اما میران هنگام پس دادن باقی مانده پول آن زن وقتی چادر از صورت آن زن کنار میرود و چهره ی فرشته صفتش نمایان می شود با گفتن کلمه خواهر خود را از وسوسه ی شیطان و یا هر نوع اندیشه ی ناپسند دور کرد.
او عقیده دارد که کاسب کار نباید ب هیچ بهایی دین و ایمانش را بفروشد خواه دیدن پریچهره دلفریب و خواه با ماندن باقی پول مشتری در دخلش.
نویسنده در این فصل تا حدودی از مشکلات کارگران دکان سید میران می گوید از جمله ترازودار او که مردی قهر قهرو است اما دست پاک
در این فصل داستان زنی نقل می شود که چ بسیار مشکلاتی که با همسر بد بین و بداخلاق خود داشته به حدی که او را به ستوه آورده و باعث فراری شدن او از خانه و در نهایت طلاق گرفتن شده است زن خوش چهره و زیبایی که "هما"نام دارد اکنون بدور از خانواده اش است و کسی را ندارد تا به خانواده اش اطلاع دهد .
و سید میران در ذهنش آن زن بیوه را گزینه ی مناسبی می داند برای ازدواج با ترازو دارش مرد چهل و چند ساله ای که از نهایت تند خوئی و حساسیت مثل پیری شصت ساله ب نظر می رسید.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#مطالعه_شخصی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞
فصل اول🔻
نویسنده در فصل اول داستان خصوصیات اخلاقی میران سرابی رو توۻیح می دهد سپس از زنی می گوید که وقتی میران برای اولین بار او را می بیند چطور ایمانش در معرۻ خطر قرار میگرد اما میران هنگام پس دادن باقی مانده پول آن زن وقتی چادر از صورت آن زن کنار میرود و چهره ی فرشته صفتش نمایان می شود با گفتن کلمه خواهر خود را از وسوسه ی شیطان و یا هر نوع اندیشه ی ناپسند دور کرد.
او عقیده دارد که کاسب کار نباید ب هیچ بهایی دین و ایمانش را بفروشد خواه دیدن پریچهره دلفریب و خواه با ماندن باقی پول مشتری در دخلش.
نویسنده در این فصل تا حدودی از مشکلات کارگران دکان سید میران می گوید از جمله ترازودار او که مردی قهر قهرو است اما دست پاک
در این فصل داستان زنی نقل می شود که چ بسیار مشکلاتی که با همسر بد بین و بداخلاق خود داشته به حدی که او را به ستوه آورده و باعث فراری شدن او از خانه و در نهایت طلاق گرفتن شده است زن خوش چهره و زیبایی که "هما"نام دارد اکنون بدور از خانواده اش است و کسی را ندارد تا به خانواده اش اطلاع دهد .
و سید میران در ذهنش آن زن بیوه را گزینه ی مناسبی می داند برای ازدواج با ترازو دارش مرد چهل و چند ساله ای که از نهایت تند خوئی و حساسیت مثل پیری شصت ساله ب نظر می رسید.
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#مطالعه_شخصی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞
سوئیس امنترین کشور جهان بشمار میرود، نرخ جنایت در سوئیس بسیار پایین است و به ازای هر ۱۰۰هزار نفر ۲۱۶ پلیس انجام وظیفه میکنند.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
شهر کولمار (Colmar) شهر فوق العاده زیبا و رویایی در ایالت آلزاس فرانسه در شمال شرقی فرانسه، که به عنوان زیباترین شهر اروپا شناخته می شود👌
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
ﻋﺎﺩﺍﺕ ﺑﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏِ
ﮔﺮﻡ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ!
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺁن ها ﺭﺍﺣﺖ
ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺁن ها ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ!
@book_tips🐞
ﮔﺮﻡ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ!
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺁن ها ﺭﺍﺣﺖ
ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺁن ها ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ!
@book_tips🐞
✍️💎
آدمها همدیگر را پیدا می کنند...
از فاصله های خیلی دور، از تهِ نسبت های نداشته...
انگار جایی نوشته بود که این ها باید کنار هم باشند!!
می شوند همدم...
می شوند دوست ...
مى شوند رفيق ..اصلا می شوند جانِ شیرین..!!
درست می نشینند روی تاقچۀ دلِ هم ...
حرفهایشان یک جورِ خوبی دلنشین است،
دل برای خنده هاشان ضعف می رود؛
اصلا بودنشان شیرین است !!!!
وقتی هم که نیستند،
هی همدیگر را مرور می کنند و مُدام گوش به زنگ آمدن هم هستند......!!!!! خدا این آدمها را نگیرد از آدمها..... "
@book_tips 🐞
آدمها همدیگر را پیدا می کنند...
از فاصله های خیلی دور، از تهِ نسبت های نداشته...
انگار جایی نوشته بود که این ها باید کنار هم باشند!!
می شوند همدم...
می شوند دوست ...
مى شوند رفيق ..اصلا می شوند جانِ شیرین..!!
درست می نشینند روی تاقچۀ دلِ هم ...
حرفهایشان یک جورِ خوبی دلنشین است،
دل برای خنده هاشان ضعف می رود؛
اصلا بودنشان شیرین است !!!!
وقتی هم که نیستند،
هی همدیگر را مرور می کنند و مُدام گوش به زنگ آمدن هم هستند......!!!!! خدا این آدمها را نگیرد از آدمها..... "
@book_tips 🐞
( وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا ۚ كَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ )
الزخرف (11) Az-Zukhruf
و (آن) کسی که از آسمان آبی به اندازه (معین) فرو فرستاد, پس با آن (آب) سر زمین مرده را زنده کردیم شما (نیز) این گونه (پس از مرگ, از گورها) بیرون آورده می شوید.
( وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ )
الزخرف (12) Az-Zukhruf
و(آن) کسی که همه ی اصناف را (جفت) آفرید, وبرای شما از کشتی وچهار پایان مرکبهایی قرار داد که (بر آنها) سوار شوید.
( لِتَسْتَوُوا عَلَىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ )
الزخرف (13) Az-Zukhruf
تا بر پشتشان (درست) قرار گیرید, آنگاه چون بر آنها قرار گرفتید (وسوار شدید) نعمت پروردگارتان را یاد کنید, وبگویید: «پاک ومنزه است کسی که این را برایمان مسخر گرداند, و(گرنه) ما توانایی آن را نداشتیم,
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
الزخرف (11) Az-Zukhruf
و (آن) کسی که از آسمان آبی به اندازه (معین) فرو فرستاد, پس با آن (آب) سر زمین مرده را زنده کردیم شما (نیز) این گونه (پس از مرگ, از گورها) بیرون آورده می شوید.
( وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ )
الزخرف (12) Az-Zukhruf
و(آن) کسی که همه ی اصناف را (جفت) آفرید, وبرای شما از کشتی وچهار پایان مرکبهایی قرار داد که (بر آنها) سوار شوید.
( لِتَسْتَوُوا عَلَىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ )
الزخرف (13) Az-Zukhruf
تا بر پشتشان (درست) قرار گیرید, آنگاه چون بر آنها قرار گرفتید (وسوار شدید) نعمت پروردگارتان را یاد کنید, وبگویید: «پاک ومنزه است کسی که این را برایمان مسخر گرداند, و(گرنه) ما توانایی آن را نداشتیم,
#کلام_روزانه_پروردگار
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
" زندگی "
به من یاد داده
برای داشتن
آرامش و آسایش
امروز را با خدا قدم بر دارم
و
فردا را به او بسپارم...
@book_tips 🐞
" زندگی "
به من یاد داده
برای داشتن
آرامش و آسایش
امروز را با خدا قدم بر دارم
و
فردا را به او بسپارم...
@book_tips 🐞
Impression احساس، علاقه، اثر، عقیده
An idea, feeling, or opinion about something or someone, especially one formed without conscious thought or on the basis of little evidence.
Example: his first impressions of Manchester were very positive اولین احساساتش از منچستر خیلی مثبت بود.
Destructive
Causing great and irreparable harm or damage.
The destructive power of weapons
Hurricane طوفان، گردباد، تندباد
Humble فروتن، متواضع، خاشع، پست، زبون
Having or showing a modest or low estimate of one's own importance.
Cheerful بشاش، خوشحال، مسرور
noticeably happy and optimistic
Donation کمک مالی، اهدا، خدیه، پیشکش
Something that is given to a charity, especially a sum of money.
Scholarship بورسیه تحصیلی
Academic study or achievement; learning of a high level.
@book_tips 🐞
An idea, feeling, or opinion about something or someone, especially one formed without conscious thought or on the basis of little evidence.
Example: his first impressions of Manchester were very positive اولین احساساتش از منچستر خیلی مثبت بود.
Destructive
Causing great and irreparable harm or damage.
The destructive power of weapons
Hurricane طوفان، گردباد، تندباد
Humble فروتن، متواضع، خاشع، پست، زبون
Having or showing a modest or low estimate of one's own importance.
Cheerful بشاش، خوشحال، مسرور
noticeably happy and optimistic
Donation کمک مالی، اهدا، خدیه، پیشکش
Something that is given to a charity, especially a sum of money.
Scholarship بورسیه تحصیلی
Academic study or achievement; learning of a high level.
@book_tips 🐞
بابا لنگ دراز عزیزم من رمز واقعی خوشبختی و کشف کردم و اون اینه که
باید تو زمان حال زندگی کرد و اصلا
افسوس گذشته رو نخورد مهم اینکه آدم بتونه با چیزای کوچیک خوش باشه
@book_tips🐞
باید تو زمان حال زندگی کرد و اصلا
افسوس گذشته رو نخورد مهم اینکه آدم بتونه با چیزای کوچیک خوش باشه
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
#سخن_بزرگان
هر کسی که یادگیری را متوقف کند پیر است، چه بیست سالش باشد چه هشتاد سال. هر کسی که به یادگیری ادامه دهد جوان میماند.
#هنری_فورد
" جوانی سن و سال ندارد
@book_tips 🐞
#سخن_بزرگان
هر کسی که یادگیری را متوقف کند پیر است، چه بیست سالش باشد چه هشتاد سال. هر کسی که به یادگیری ادامه دهد جوان میماند.
#هنری_فورد
" جوانی سن و سال ندارد
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#برشی_از_کتاب
تقلا و اضطراب و زحمت و وحشت، خمیرهی اصلی زندگی اکثر انسانها است!
اما اگر تمامی آمال انسان به سرعت برآورده میشد، وی زندگی خود را صرف چه میکرد؟ با زمان و فرصت خود چه میکرد؟
اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش میبود،
سرزمینی با جویهای شیر و عسل،
آنجا که هر مجنونی لیلی خود را بیدردسر و به سهولت مییابد...
مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق میکردند و یا خود را حلقآویز میساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه میافتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت...!
جهان و تأملات فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
#برشی_از_کتاب
تقلا و اضطراب و زحمت و وحشت، خمیرهی اصلی زندگی اکثر انسانها است!
اما اگر تمامی آمال انسان به سرعت برآورده میشد، وی زندگی خود را صرف چه میکرد؟ با زمان و فرصت خود چه میکرد؟
اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش میبود،
سرزمینی با جویهای شیر و عسل،
آنجا که هر مجنونی لیلی خود را بیدردسر و به سهولت مییابد...
مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق میکردند و یا خود را حلقآویز میساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه میافتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت...!
جهان و تأملات فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
Forwarded from Book_tips (M F)
🍃🌺🍃
شازده کوچولو:سلام
گل:سلام
شازده کوچولو با ادب پرسید:آدم ها کجایند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود، این بود که گفت: آدم ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان. نه اینکه ریشه ندارند. این بی ریشگی دردسرشان شده!
شازده کوچولو گفت:خداحافظ
گل هم گفت:خداحافظ
🍃🌺🍃
شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری
@book_tips 🐞
شازده کوچولو:سلام
گل:سلام
شازده کوچولو با ادب پرسید:آدم ها کجایند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود، این بود که گفت: آدم ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان. نه اینکه ریشه ندارند. این بی ریشگی دردسرشان شده!
شازده کوچولو گفت:خداحافظ
گل هم گفت:خداحافظ
🍃🌺🍃
شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
دوستان و همراهان گرامی
پیج رسمی ما را در اینستاگرام دنبال فرمایید
https://instagram.com/_u/book_tipsm
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
دوستان و همراهان گرامی
پیج رسمی ما را در اینستاگرام دنبال فرمایید
https://instagram.com/_u/book_tipsm
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#برشی_از_کتاب
حرف، باد است. اما فکر، آتش است.
آتش را اول باید گیراند، باد خودش به آن دامن میزند.
کاری باید کرد که خود مردم زبان باز کنند.
نباید عادتشان داد به اینکه دیگری به جای آنها بگوید و به جای آنها تصمیم بگیرد.
برای اینکه خود مردم زبان باز کنند، اول باید چیزی در آنها برانگیخته شده باشد تا آنها بخواهند بر زبان بیاورندش.
آن چیز، چیست؟
البته مهمترین چیزها زندگانی خود ما مردم است؛ خود زندگانیای که ما همه در آن گرفتار هستیم.
#کلیدر
محمود دولت آبادی
@book_tips 🐞
#برشی_از_کتاب
حرف، باد است. اما فکر، آتش است.
آتش را اول باید گیراند، باد خودش به آن دامن میزند.
کاری باید کرد که خود مردم زبان باز کنند.
نباید عادتشان داد به اینکه دیگری به جای آنها بگوید و به جای آنها تصمیم بگیرد.
برای اینکه خود مردم زبان باز کنند، اول باید چیزی در آنها برانگیخته شده باشد تا آنها بخواهند بر زبان بیاورندش.
آن چیز، چیست؟
البته مهمترین چیزها زندگانی خود ما مردم است؛ خود زندگانیای که ما همه در آن گرفتار هستیم.
#کلیدر
محمود دولت آبادی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فصل دوم
سید میران ده دقیقه قبل از افطار دکان را ب قصد خانه ترک می کند در حالی که افکار زیادی ذهنش را مشوش کرده بود.
او هنگامی ب خود آمد که دریافت نماز ظهر و عصرش را هم نخوانده بود.
زندگی سید میران همان بود که می خواست همسری که عاشقانه دوستش داشت و فرزندانی که مایه ی فخر او بودن
گلاره دختر یازده ساله او و سه پسر کوچکترش به نامهای بهرام بیژن و مهدی، ٩ساله، ۶ساله و ٢ ساله بودند.
و زنی که پوست تر و تازه و چهره شادابش تندرستی و نشاط زنی کم و بیش "سی"ساله را نشان می داد کسی نبود جز"آهو خانم" همسر"سید میران".
از همان موقع که "کلاغ ها دسته دسته از روی حیاط پر می زدند و به سوی مغرب می رفتند،هوامژده ی شب، به خانه آمدن شوی و آرامش شبانه را می داد، دل آهو قنج می زد با شادی و شوری پنهان در حیاط یا روی پلّه ی ایوان انتظارمی کشید."
"همه ی این جریانات این چنینی نوای فرح بخشی بود از یک موسیقی پنهانی که زندگی دم گوش زن خانه دار و خوشبخت زمزمه میکردتا در اعماق روحش بنشیند و او را از لذت بی نیازی و شادکامی سرمست سازد."
سید میران و همسرش آهو خانم همیشه در حد توان از کمک به دیگران دریغ نداشتند و همیشه روزهای سختی و مرارت زندگیشان در خاطرشان مانده بود
سید میران عقیده داشت که "آدم باید به عقیده و پشتکار خودش تکیه کند ومنت خویش و بیگانه را نکشد."
او اعتقاد داشت که فلسفه ی زندگی جز این نیست که" انسان برای زن و بچه اش تلاش کند."
او عقیده داشت که "فرزندی که طعم محبت پدری را نچشیده باشدمشکل است بتواند
پرستش خدائی را آنطور که شاید و باید درک کند."
محبت و نوازش برای فرزند در حکم همان پرتو جانبخشی است که به گیاهان÷ سبزی و طراوت می بخشد.
میران آنقدر حق شناس بود که از این اندیشه هم خالی نبود که علاوه بر فرزندانش حتی زنش را نیز دوست می داشت.
"زندگی مشترک آن دو چون آب خنک چشمه ساران همچنان آشامیدنی و گوارا بود.
میران در زنش بردباری و سازگاری می دید.
که باگذشت و نرم خو و سلیم بود.
آهو خانم بی کس ولی پیشانی دار بود چنان که همه در حیرت ماندند هنگامی که کمتر از پنج سال توانستند خود را از پائین ترین پله زندگانی به چنان ارتفاعی بالا بکشند."
سید میران از قوم و خویش تنها یک خواهر داشت و تنها خواهر زاده اش که "عیسو"بود.
روزهایی بود که آهو خانم تک و تنها در دکان مثل یک مرد کار می کرد و میران هیچ گاه نمی توانست زن محبوب و وفادارش را فراموش کند.
دو سال و نیم بعد از زندگی ١وستای نوزده ساله(آهو خانم.الهه و مظهر کانون خانوادگی)که منتظر آمدن مسافر کوچکش بود دست از کار کشید .
زندگی آرام و بی دغدغه ی آنها کشتی سبکباری بود که به نرمی سینه ی امواج زمان را می شکافت .
آهو در عرشه ی بلند این کشتی ملکه وار می خرامید با روحی لبریز از شادی،او آینده ی روشن و امید بخش خود و فرزند و شوهر عزیزش را می دید.
سید میران قول سفر مشهد را به آهو خانم داده بود و قلب زن جوان را از شادی و امید لرزاند.
١ وستا=مظهر الهه و کانون گرم خانوادگی است
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#مطالعه_شخصی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞
فصل دوم
سید میران ده دقیقه قبل از افطار دکان را ب قصد خانه ترک می کند در حالی که افکار زیادی ذهنش را مشوش کرده بود.
او هنگامی ب خود آمد که دریافت نماز ظهر و عصرش را هم نخوانده بود.
زندگی سید میران همان بود که می خواست همسری که عاشقانه دوستش داشت و فرزندانی که مایه ی فخر او بودن
گلاره دختر یازده ساله او و سه پسر کوچکترش به نامهای بهرام بیژن و مهدی، ٩ساله، ۶ساله و ٢ ساله بودند.
و زنی که پوست تر و تازه و چهره شادابش تندرستی و نشاط زنی کم و بیش "سی"ساله را نشان می داد کسی نبود جز"آهو خانم" همسر"سید میران".
از همان موقع که "کلاغ ها دسته دسته از روی حیاط پر می زدند و به سوی مغرب می رفتند،هوامژده ی شب، به خانه آمدن شوی و آرامش شبانه را می داد، دل آهو قنج می زد با شادی و شوری پنهان در حیاط یا روی پلّه ی ایوان انتظارمی کشید."
"همه ی این جریانات این چنینی نوای فرح بخشی بود از یک موسیقی پنهانی که زندگی دم گوش زن خانه دار و خوشبخت زمزمه میکردتا در اعماق روحش بنشیند و او را از لذت بی نیازی و شادکامی سرمست سازد."
سید میران و همسرش آهو خانم همیشه در حد توان از کمک به دیگران دریغ نداشتند و همیشه روزهای سختی و مرارت زندگیشان در خاطرشان مانده بود
سید میران عقیده داشت که "آدم باید به عقیده و پشتکار خودش تکیه کند ومنت خویش و بیگانه را نکشد."
او اعتقاد داشت که فلسفه ی زندگی جز این نیست که" انسان برای زن و بچه اش تلاش کند."
او عقیده داشت که "فرزندی که طعم محبت پدری را نچشیده باشدمشکل است بتواند
پرستش خدائی را آنطور که شاید و باید درک کند."
محبت و نوازش برای فرزند در حکم همان پرتو جانبخشی است که به گیاهان÷ سبزی و طراوت می بخشد.
میران آنقدر حق شناس بود که از این اندیشه هم خالی نبود که علاوه بر فرزندانش حتی زنش را نیز دوست می داشت.
"زندگی مشترک آن دو چون آب خنک چشمه ساران همچنان آشامیدنی و گوارا بود.
میران در زنش بردباری و سازگاری می دید.
که باگذشت و نرم خو و سلیم بود.
آهو خانم بی کس ولی پیشانی دار بود چنان که همه در حیرت ماندند هنگامی که کمتر از پنج سال توانستند خود را از پائین ترین پله زندگانی به چنان ارتفاعی بالا بکشند."
سید میران از قوم و خویش تنها یک خواهر داشت و تنها خواهر زاده اش که "عیسو"بود.
روزهایی بود که آهو خانم تک و تنها در دکان مثل یک مرد کار می کرد و میران هیچ گاه نمی توانست زن محبوب و وفادارش را فراموش کند.
دو سال و نیم بعد از زندگی ١وستای نوزده ساله(آهو خانم.الهه و مظهر کانون خانوادگی)که منتظر آمدن مسافر کوچکش بود دست از کار کشید .
زندگی آرام و بی دغدغه ی آنها کشتی سبکباری بود که به نرمی سینه ی امواج زمان را می شکافت .
آهو در عرشه ی بلند این کشتی ملکه وار می خرامید با روحی لبریز از شادی،او آینده ی روشن و امید بخش خود و فرزند و شوهر عزیزش را می دید.
سید میران قول سفر مشهد را به آهو خانم داده بود و قلب زن جوان را از شادی و امید لرزاند.
١ وستا=مظهر الهه و کانون گرم خانوادگی است
#شوهر_آهو_خانم
#علی_محمد_افغانی
#مطالعه_شخصی
#یار_بوک_تیپس
@book_tips 🐞