#ایران_من
خانه بروجردی ها، عروس خانه های ایرانی، در دوران قاجار بنا شده است.
این خانه به حدی زیباست که از سوی یونسکو به عنوان جاذبه برتر گردشگری در سالهای 2015 و 2016 انتخاب شد.
@book_tips 🐞
خانه بروجردی ها، عروس خانه های ایرانی، در دوران قاجار بنا شده است.
این خانه به حدی زیباست که از سوی یونسکو به عنوان جاذبه برتر گردشگری در سالهای 2015 و 2016 انتخاب شد.
@book_tips 🐞
وقتی یک عقاب سر سفید یکی از پرهای بال خود را از دست می دهد، همان پر به صورت قرینه در بال دیگر او نیز به طور طبیعی می افتد تا توازن بدنش در هنگام پرواز حفظ شود.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
اگر روزی
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
@book_tips🐞
اگر روزی
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
با یک کارت کتابخانه ،
بیش از گواهینامهی رانندگی میتوانید
به جلو حرکت کنید ...
#روبن_مارتینز
@book_tips 🐞
با یک کارت کتابخانه ،
بیش از گواهینامهی رانندگی میتوانید
به جلو حرکت کنید ...
#روبن_مارتینز
@book_tips 🐞
#Led_Zeppelin
Stairway to Heaven
#Rock
#1971
There's a lady who's sure all that glitters is gold
خانمی را میشناسم که اطمینان دارد هرآنچه که می درخشد طلاست
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
When she gets there, she knows if the stores are all closed
وقتی به آنجا میرسد میداند حتی اگر همه مغازه ها هم بسته باشند
With a word she can get what she came for
تا لب تر کند آنچه را که میخواهد بدست می آورد
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
There's a sign on the wall, but she wants to be sure
علامتی روی دیوار است اما او میخواهد مطمئن شود
'Cause you know sometimes words have two meanings
چون همانطور که میدانی گاهی اوقات کلمات بیش از یک معنی دارند
In a tree by the brook there's a songbird who sings
بر روی درختِ کنار جویبار پرنده ای نغمه سر داده است
Sometimes all of our thoughts are misgiven
گاهی اوقات در همه افکارمان نشانه ای از تردید وجود دارد
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
There's a feeling I get when I look to the west
وقتی به غرب نگاه میکنم حسی به من دست میدهد
And my spirit is crying for leaving
و روحم شوق عجیبی برای رفتن دارد
In my thoughts I have seen rings of smoke through the trees
در ذهنم حلقه هایی از دود را در میان درختان دیده ام
And the voices of those who stand looking
و صدای آنهایی را که به تماشا ایستاده اند
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
Ooh it really makes me wonder
واقعا تعجب میکنم
And it's whispered that soon, if we all call the tune,
با ما نجوا کرده اند و گفته اند اگر آن نغمه را بخوانیم...
Then the piper will lead us to reason
فلوت زن ما را بسوی دلیلی رهنمون خواهد شد
And a new day will dawn for those who stand long
و روزی نو برای آنان که عمری طولانی داشته اند از راه خواهد رسید
And the forests will echo with laughter
و صدای خنده ای در جنگل ها طنین خواهد انداخت
If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now
اگر در ردیف بوته های پرچین جنبشی دیدی مظطرب نشو
It's just a spring clean for the May Queen
درخت زالزالک در حال خانه تکانیست
(May=(شکوفه درخت زالزالک
Yes, there are two paths you can go by, but in the long run
آری دو مسیر برای رفتن وجود دارد اما در راهی طولانی...
There's still time to change the road you're on
هنوز فرصت داری که مسیرت را عوض کنی
And it makes me wonder
تعجب میکنم
Your head is humming and it won't go, in case you don't know
صدای زمزمه ای در سرت میپیچد و پایان نخواهد یافت چون تو نمیدانی که...
The piper's calling you to join him
(این صدای) فلوت زن است که تو را میخواند تا به او ملحق شوی
Dear lady can you hear the wind blow, and did you know
خانم عزیز میتوانی صدای وزش باد را بشنوی؟و آیا میدانستی...
Your stairway lies on the whispering wind, oh
پلّکان تو بر روی زمزمه ی باد قرار دارد؟
And as we wind on down the road
و آنگاه که همچون باد در طول این جاده می وزیم
Our shadow's taller than our soul
سایه هایمان از روحمان بلندتر است
There walks a lady we all know
همه ما میدانیم آنجا خانمی در حال قدم زدن است
Who shines white light and wants to show
که میدرخشد و میخواهد نشان دهد...
How everything still turns to gold
که چگونه هنوز همه چیز به طلا تبدیل میشود
And if you listen very hard
و اگر تو هم به دقت گوش کنی
The tune will come to you at last
بالاخره صدای آن نغمه به گوش تو نیز خواهد رسید
When all are one and one is all, yeah
آنگاه که همه یکی هستند و یکی همه (همه هم عقیده اند...)
To be a rock and not to roll
که سنگ باشیم اما نغلتیم
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
@book_tips 🐞
Stairway to Heaven
#Rock
#1971
There's a lady who's sure all that glitters is gold
خانمی را میشناسم که اطمینان دارد هرآنچه که می درخشد طلاست
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
When she gets there, she knows if the stores are all closed
وقتی به آنجا میرسد میداند حتی اگر همه مغازه ها هم بسته باشند
With a word she can get what she came for
تا لب تر کند آنچه را که میخواهد بدست می آورد
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
There's a sign on the wall, but she wants to be sure
علامتی روی دیوار است اما او میخواهد مطمئن شود
'Cause you know sometimes words have two meanings
چون همانطور که میدانی گاهی اوقات کلمات بیش از یک معنی دارند
In a tree by the brook there's a songbird who sings
بر روی درختِ کنار جویبار پرنده ای نغمه سر داده است
Sometimes all of our thoughts are misgiven
گاهی اوقات در همه افکارمان نشانه ای از تردید وجود دارد
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
There's a feeling I get when I look to the west
وقتی به غرب نگاه میکنم حسی به من دست میدهد
And my spirit is crying for leaving
و روحم شوق عجیبی برای رفتن دارد
In my thoughts I have seen rings of smoke through the trees
در ذهنم حلقه هایی از دود را در میان درختان دیده ام
And the voices of those who stand looking
و صدای آنهایی را که به تماشا ایستاده اند
Ooh it makes me wonder
تعجب میکنم
Ooh it really makes me wonder
واقعا تعجب میکنم
And it's whispered that soon, if we all call the tune,
با ما نجوا کرده اند و گفته اند اگر آن نغمه را بخوانیم...
Then the piper will lead us to reason
فلوت زن ما را بسوی دلیلی رهنمون خواهد شد
And a new day will dawn for those who stand long
و روزی نو برای آنان که عمری طولانی داشته اند از راه خواهد رسید
And the forests will echo with laughter
و صدای خنده ای در جنگل ها طنین خواهد انداخت
If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now
اگر در ردیف بوته های پرچین جنبشی دیدی مظطرب نشو
It's just a spring clean for the May Queen
درخت زالزالک در حال خانه تکانیست
(May=(شکوفه درخت زالزالک
Yes, there are two paths you can go by, but in the long run
آری دو مسیر برای رفتن وجود دارد اما در راهی طولانی...
There's still time to change the road you're on
هنوز فرصت داری که مسیرت را عوض کنی
And it makes me wonder
تعجب میکنم
Your head is humming and it won't go, in case you don't know
صدای زمزمه ای در سرت میپیچد و پایان نخواهد یافت چون تو نمیدانی که...
The piper's calling you to join him
(این صدای) فلوت زن است که تو را میخواند تا به او ملحق شوی
Dear lady can you hear the wind blow, and did you know
خانم عزیز میتوانی صدای وزش باد را بشنوی؟و آیا میدانستی...
Your stairway lies on the whispering wind, oh
پلّکان تو بر روی زمزمه ی باد قرار دارد؟
And as we wind on down the road
و آنگاه که همچون باد در طول این جاده می وزیم
Our shadow's taller than our soul
سایه هایمان از روحمان بلندتر است
There walks a lady we all know
همه ما میدانیم آنجا خانمی در حال قدم زدن است
Who shines white light and wants to show
که میدرخشد و میخواهد نشان دهد...
How everything still turns to gold
که چگونه هنوز همه چیز به طلا تبدیل میشود
And if you listen very hard
و اگر تو هم به دقت گوش کنی
The tune will come to you at last
بالاخره صدای آن نغمه به گوش تو نیز خواهد رسید
When all are one and one is all, yeah
آنگاه که همه یکی هستند و یکی همه (همه هم عقیده اند...)
To be a rock and not to roll
که سنگ باشیم اما نغلتیم
And she's buying a stairway to Heaven
و او پلّکانی را میخرد که بسوی بهشت است
@book_tips 🐞
مغز خرچنگ(لابستر) در گلوی آن قرار دارد.
سیستم عصبی در شکم،دندان هایش در معده و کلیه هایش در سرش قرار دارد.
@book_tips 🐞
سیستم عصبی در شکم،دندان هایش در معده و کلیه هایش در سرش قرار دارد.
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#یک_دقیقه_مطالعه
یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی میگفتند.
یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل میگرفتی، حالم را میپرسیدی.
همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…
از آن لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد!
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
"یادمان باشد، سلاممان بوی نیاز ندهد!"
@book_tips 🐞
#یک_دقیقه_مطالعه
یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی میگفتند.
یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل میگرفتی، حالم را میپرسیدی.
همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…
از آن لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد!
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
"یادمان باشد، سلاممان بوی نیاز ندهد!"
@book_tips 🐞
باز یک صبحِ زیبا و شوقِ زندگی از نو رسید
آفتاب آمد و روزِ زیبایِ دگر از نو رسید
شبنم گل ذوق کرد اشک شوق از گل و برگش چکید
آفتاب چون عاشقی در باغ ها، به برگ هایِ گل رسید
@book_tips 🐞
آفتاب آمد و روزِ زیبایِ دگر از نو رسید
شبنم گل ذوق کرد اشک شوق از گل و برگش چکید
آفتاب چون عاشقی در باغ ها، به برگ هایِ گل رسید
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
«شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی میزاید و حسننیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازهٔ شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. نومید کنندهترین ننگها، ننگ نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازهٔ آدمکشی میدهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشنبینی کافی وجود ندارد.»
#طاعون
#آلبر_کامو
@book_tips 🐞
«شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی میزاید و حسننیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازهٔ شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. نومید کنندهترین ننگها، ننگ نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازهٔ آدمکشی میدهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشنبینی کافی وجود ندارد.»
#طاعون
#آلبر_کامو
@book_tips 🐞
واحد اندازه گیری کتاب خواندن
تعداد صفحه یا دقیقه در روز نیست
بلکه مقدار تغییری است که در شناخت از هویت خودمان و یا ماهیت جهان اطرافمان ایجاد شده است.
@book_tips 🐞
تعداد صفحه یا دقیقه در روز نیست
بلکه مقدار تغییری است که در شناخت از هویت خودمان و یا ماهیت جهان اطرافمان ایجاد شده است.
@book_tips 🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
صفحه 220 تا230
۹۷/۵/۲
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز بیست و سوم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
صفحه 220 تا230
۹۷/۵/۲
@book_tips 🐞
چرا ما همه با هم مثل برادر نیستیم؟
چرا حتی بهترین آدمها همیشه چیزی را پنهان می کنند؟چرا حرف چیزهایی که در دل دارند با هم نمی زنند؟
جایی که می دانند که حرفهایشان با باد هوا هدر نمی رود. چرا چیزهایی که در دل دارند بر زبان نمی آورند؟چرا ظاهر همه طوری است که انگاری تلخ اندیش تر از آنند که به راستی هستند، طوری که انگاری می ترسند اگر آنچه در دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگد مال کرده باشند؟
شبهای روشن
فئودور داستایفسکی
@book_tips 🐞
چرا حتی بهترین آدمها همیشه چیزی را پنهان می کنند؟چرا حرف چیزهایی که در دل دارند با هم نمی زنند؟
جایی که می دانند که حرفهایشان با باد هوا هدر نمی رود. چرا چیزهایی که در دل دارند بر زبان نمی آورند؟چرا ظاهر همه طوری است که انگاری تلخ اندیش تر از آنند که به راستی هستند، طوری که انگاری می ترسند اگر آنچه در دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگد مال کرده باشند؟
شبهای روشن
فئودور داستایفسکی
@book_tips 🐞
#کلام_روزانه_پروردگار
( وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَىٰ ۖ لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُم مُّفْرَطُونَ )
النحل (62) An-Nahl
و (آنها) برای خدا چیزهایی قرار می دهند که خودشان (از آن) کراهت دارند ، و زبانهایشان (سخن) دروغ بیان می کند که نیکیها از آن ایشان است، بی تردید برای آنان آتش (جهنم) است ، و قطعاً آنها از پیشگامان (جهنم) هستند .
@book_tips 🐞
( وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَىٰ ۖ لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُم مُّفْرَطُونَ )
النحل (62) An-Nahl
و (آنها) برای خدا چیزهایی قرار می دهند که خودشان (از آن) کراهت دارند ، و زبانهایشان (سخن) دروغ بیان می کند که نیکیها از آن ایشان است، بی تردید برای آنان آتش (جهنم) است ، و قطعاً آنها از پیشگامان (جهنم) هستند .
@book_tips 🐞
#اصطلاح_شناسی
Custody
زندان، بازداشتگاه، حبس، توقیف
Intensify
تشدید کردن، شدت بخشیدن، سخت شدن
Protest اعتراض، پروتست، اعتراض کردن
Protesters معترضین
Demonstration
تظاهرات، نمایش، تظاهر
Unrest نا آرامی
Migrant مهاجر،
Migration مهاجرت
Rescue نجات دادن
Diverse معکوس
Separatist جدایی طلب
Violence خشونت
Announce اطلاع دادن، اگهی دادن، اعلامیه
Foreign minister وزیر امور خارجه
@book_tips 🐞
Custody
زندان، بازداشتگاه، حبس، توقیف
Intensify
تشدید کردن، شدت بخشیدن، سخت شدن
Protest اعتراض، پروتست، اعتراض کردن
Protesters معترضین
Demonstration
تظاهرات، نمایش، تظاهر
Unrest نا آرامی
Migrant مهاجر،
Migration مهاجرت
Rescue نجات دادن
Diverse معکوس
Separatist جدایی طلب
Violence خشونت
Announce اطلاع دادن، اگهی دادن، اعلامیه
Foreign minister وزیر امور خارجه
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
آیا توجه کرده اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار میکند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده اند چه دوست میداریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی گویند چه می ستاییم! در این صورت بزرگداشت آنها طبیعتا در ما پا می گیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها همه ی عمر از ما انتظارش را داشتند.
ولی آیا می دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است: با آنها الزامی در کار نیست. آنها ما را آزاد می گذارند، ما می توانیم هروقت فرصت داشتیم در اوقات هدر رفته بزرگداشت آنان را انجام دهیم. اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است و قوه ی حافظه ما ضعیف است. در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تاثر خودمان و دست آخر "وجود خودمان" است!
#آلبر_کامو
سقوط
@book_tips 🐞
آیا توجه کرده اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار میکند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده اند چه دوست میداریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی گویند چه می ستاییم! در این صورت بزرگداشت آنها طبیعتا در ما پا می گیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها همه ی عمر از ما انتظارش را داشتند.
ولی آیا می دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است: با آنها الزامی در کار نیست. آنها ما را آزاد می گذارند، ما می توانیم هروقت فرصت داشتیم در اوقات هدر رفته بزرگداشت آنان را انجام دهیم. اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است و قوه ی حافظه ما ضعیف است. در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تاثر خودمان و دست آخر "وجود خودمان" است!
#آلبر_کامو
سقوط
@book_tips 🐞
از فِس فس تا خِس خس
🔰 مدتی پیش به دعوت یک دوست و علاقهی شخصی به سرک کشیدن در هر جای عالم به قهوهخانه رفتم.
🔰 دور تا دور قهوه خانه پُر است از آدمهای جورواجور؛ با هر جنسیت و سن و طبقه و سواد و مدرک و قیافه و مذهبی.
هر کدام نیم متر شلنگِ کر و کثیف در دهان دارند و با قُل قلهای منظم، به تناسب مهارتشان انواع و اقسام شکلها را با دود در میآورند و بینش هم چایی نبات میخورند تا به خیال خودشان زهرِ تنباکو را بگیرد. انگاری چایی نبات حکمِ مدرسانِ شریف را دارد که درمان تمام مشکلات است.
در میان این همه دود، جالبتر از همه ژستهای مختلف آدمهاست. یکجوری ادا و اطوار درمیآورند که انگار همان حال نیوتون پس از کشف جاذبه را دارند. خیلیها هم زور میزنند حلقهی دودی در بیاورند؛ ولی خب ظاهراً کار هر کس نیست. انگار یک تخصص خاص است در حد جراحی مغز و اعصاب. گاو نر میخواهد و مرد کهن.
🔰 نیم ساعت آنجا بودیم. حدود سی قلیان با طعمهای مختلف چاق شد؛ هر کدام به همراه سرویس چای سی هزار تومان. تجارت خوبی است. یک ساعت یک میلیون. علی برکت الله.
🔰 از تخت بغل دستی که از دک و پزش معلوم است دانشجوی ارشد یا دکتری است میپرسم مگر ممنوع نشده بود؟
پوزخند میزند و میگوید؛ نه بابا. فیلمشان است. هر چند وقت یکبار یه بازیِ دو سه هفتهای درمیارن و دوباره مجاز میشه. منتها اینبار چند هزار تومن گرانتر. انگار دعوا سر همون چند هزار تومنس که گیر کدوم سازمان بیاد.
وسط این دعوا یه عده بدبخت هم هستن که در زمان بسته شدنِ قهوهخانهها جای دیگری میروند و چیزهای دیگری میکشند.
🔰 وجدان درد چیزِ بدی است. گاهی اذیت میکند. با یکی از دوستان که از قضا از اساتید حوزهی اعتیاد است مساله را در میان می گذارم. میگوید من با بستن قهوهخانهها در شرایط کنونی که هیچ آلترنانیتو به درد بخوری نیست، مخالفم.
اولا مگر تفریحِ جایگزینی داریم که به جوانها بگوییم حالا که X حرام است پس بیا ما یک Y داریم که از X بهتر است. چه جایگزینی برای این همه ممنوعاتی که گذاشتهاند ارائه دادهاند؟ حتی بچهی دوساله هم که دیوار را لیس میزند باید یک بیسکوئیت دستش بدهی تا این کار را نکند. اینها که دیگر عموماً عاقل و بالغند، و حتی گاهی برای مبارزه با این همه اجبار و کسب استقلال و نشان دادن خودمختاری دودی میشوند.
دوماً بهنظر من از لحاظ اخلاقی مجاز نیستیم مانع کسی شویم که خودش به طور آگاهانه دوست دارد سرطان بگیرد. تا وقتی جرم عمومی نیست چه حقی داریم مزاحم آزادیهای دیگران شویم. مثل این میماند که پلیس جلوی روغن خوردن مردم را بگیرد تا سکتهی قلبی نکنند.
🔰 میگویم تکلیف من چیست استاد؟ چه باید به اینها بگویم؟
🔰 میگوید هیچی. به گفتن نیست. وقتی چیزِ بهتری نداری جایش بدهی چه گفتنی؟ فوقش میخواهی مثل ننه بزرگها بگویی جای اینها پسته بخورید یا کوه بروید.
ولی خب حداقلش این است که میتوانی به آنها بگویی بدون استثنا همهی چند ده هزار تحقیقی که در تمام دنیا انجام شده است نشان میدهند که بیهیچ تردیدی سیگار و قلیان #سرطانزا هستند.
به آنها بگو وسطِ این همه مشکلات و گرفتاریهای مملکت اگر دوست دارند توفیقِ ابتلا به این دردِ جانفرسا و بهشدت گرانقیمت را هم بهدست آورند، بسم الله. قل قل کنند و حلقه دربیاورند.
یا با بهانههای خودگولزننده آنقدر با سیگار فس فس کنند که به خِس خس بیفتند. بالاخره عاقلند و بالغ؛ احتمالاً عقلشان میرسد بین سلامتی، و اسپری تنفسی و شیمیدرمانی کدام را انتخاب کنند.
دکتر محسن زندی
@book_tips 🐞
🔰 مدتی پیش به دعوت یک دوست و علاقهی شخصی به سرک کشیدن در هر جای عالم به قهوهخانه رفتم.
🔰 دور تا دور قهوه خانه پُر است از آدمهای جورواجور؛ با هر جنسیت و سن و طبقه و سواد و مدرک و قیافه و مذهبی.
هر کدام نیم متر شلنگِ کر و کثیف در دهان دارند و با قُل قلهای منظم، به تناسب مهارتشان انواع و اقسام شکلها را با دود در میآورند و بینش هم چایی نبات میخورند تا به خیال خودشان زهرِ تنباکو را بگیرد. انگاری چایی نبات حکمِ مدرسانِ شریف را دارد که درمان تمام مشکلات است.
در میان این همه دود، جالبتر از همه ژستهای مختلف آدمهاست. یکجوری ادا و اطوار درمیآورند که انگار همان حال نیوتون پس از کشف جاذبه را دارند. خیلیها هم زور میزنند حلقهی دودی در بیاورند؛ ولی خب ظاهراً کار هر کس نیست. انگار یک تخصص خاص است در حد جراحی مغز و اعصاب. گاو نر میخواهد و مرد کهن.
🔰 نیم ساعت آنجا بودیم. حدود سی قلیان با طعمهای مختلف چاق شد؛ هر کدام به همراه سرویس چای سی هزار تومان. تجارت خوبی است. یک ساعت یک میلیون. علی برکت الله.
🔰 از تخت بغل دستی که از دک و پزش معلوم است دانشجوی ارشد یا دکتری است میپرسم مگر ممنوع نشده بود؟
پوزخند میزند و میگوید؛ نه بابا. فیلمشان است. هر چند وقت یکبار یه بازیِ دو سه هفتهای درمیارن و دوباره مجاز میشه. منتها اینبار چند هزار تومن گرانتر. انگار دعوا سر همون چند هزار تومنس که گیر کدوم سازمان بیاد.
وسط این دعوا یه عده بدبخت هم هستن که در زمان بسته شدنِ قهوهخانهها جای دیگری میروند و چیزهای دیگری میکشند.
🔰 وجدان درد چیزِ بدی است. گاهی اذیت میکند. با یکی از دوستان که از قضا از اساتید حوزهی اعتیاد است مساله را در میان می گذارم. میگوید من با بستن قهوهخانهها در شرایط کنونی که هیچ آلترنانیتو به درد بخوری نیست، مخالفم.
اولا مگر تفریحِ جایگزینی داریم که به جوانها بگوییم حالا که X حرام است پس بیا ما یک Y داریم که از X بهتر است. چه جایگزینی برای این همه ممنوعاتی که گذاشتهاند ارائه دادهاند؟ حتی بچهی دوساله هم که دیوار را لیس میزند باید یک بیسکوئیت دستش بدهی تا این کار را نکند. اینها که دیگر عموماً عاقل و بالغند، و حتی گاهی برای مبارزه با این همه اجبار و کسب استقلال و نشان دادن خودمختاری دودی میشوند.
دوماً بهنظر من از لحاظ اخلاقی مجاز نیستیم مانع کسی شویم که خودش به طور آگاهانه دوست دارد سرطان بگیرد. تا وقتی جرم عمومی نیست چه حقی داریم مزاحم آزادیهای دیگران شویم. مثل این میماند که پلیس جلوی روغن خوردن مردم را بگیرد تا سکتهی قلبی نکنند.
🔰 میگویم تکلیف من چیست استاد؟ چه باید به اینها بگویم؟
🔰 میگوید هیچی. به گفتن نیست. وقتی چیزِ بهتری نداری جایش بدهی چه گفتنی؟ فوقش میخواهی مثل ننه بزرگها بگویی جای اینها پسته بخورید یا کوه بروید.
ولی خب حداقلش این است که میتوانی به آنها بگویی بدون استثنا همهی چند ده هزار تحقیقی که در تمام دنیا انجام شده است نشان میدهند که بیهیچ تردیدی سیگار و قلیان #سرطانزا هستند.
به آنها بگو وسطِ این همه مشکلات و گرفتاریهای مملکت اگر دوست دارند توفیقِ ابتلا به این دردِ جانفرسا و بهشدت گرانقیمت را هم بهدست آورند، بسم الله. قل قل کنند و حلقه دربیاورند.
یا با بهانههای خودگولزننده آنقدر با سیگار فس فس کنند که به خِس خس بیفتند. بالاخره عاقلند و بالغ؛ احتمالاً عقلشان میرسد بین سلامتی، و اسپری تنفسی و شیمیدرمانی کدام را انتخاب کنند.
دکتر محسن زندی
@book_tips 🐞