🍃🌺🍃
فروغ پرسید : کی ازدواج میکنیم ...؟
گفتم : اگر ازدواج کردیم، دیگر به جای تو ؛ باید به قبضهای آب و برق و تلفن و قسطهای عقب افتادهی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجارهنامه و اجارهنامه و اجارهنامه و شغل دوم و سوم و دویدن، دنبال یک لقمه نان از کلهی سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم ...!
و تو به جای عشق، باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوقِ بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی ...!
هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم ، ولی کمتر از حالا همدیگر رو میبینیم ...!
نمیتوانیم ببینیم؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم؛ در سیالهی زندگی دست و پا میزنیم، غرق می شویم ...!
و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست !
"عشق" از یادمان میرود و "گرسنگی" جایش را میگیرد ...!
مصطفی_مستور
عشق روی پیاده رو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
فروغ پرسید : کی ازدواج میکنیم ...؟
گفتم : اگر ازدواج کردیم، دیگر به جای تو ؛ باید به قبضهای آب و برق و تلفن و قسطهای عقب افتادهی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجارهنامه و اجارهنامه و اجارهنامه و شغل دوم و سوم و دویدن، دنبال یک لقمه نان از کلهی سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم ...!
و تو به جای عشق، باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوقِ بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی ...!
هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم ، ولی کمتر از حالا همدیگر رو میبینیم ...!
نمیتوانیم ببینیم؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم؛ در سیالهی زندگی دست و پا میزنیم، غرق می شویم ...!
و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست !
"عشق" از یادمان میرود و "گرسنگی" جایش را میگیرد ...!
مصطفی_مستور
عشق روی پیاده رو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
آن چه انسانها را به سمت یکدیگر سوق میدهد عشق نیست، این است که نمیتوانند تنهایی را و درتنهایی خود را تحمل کنند.
خلا درونی ودلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا گردند.
آرتور_شوپنهاور
ِ درباب_حکمت_زندگی
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
آن چه انسانها را به سمت یکدیگر سوق میدهد عشق نیست، این است که نمیتوانند تنهایی را و درتنهایی خود را تحمل کنند.
خلا درونی ودلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا گردند.
آرتور_شوپنهاور
ِ درباب_حکمت_زندگی
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم!
پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛
ازدستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...!
ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞
پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛
ازدستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...!
ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞
Mad World
#Gary_jules
#pop
#2001
All around me are familiar faces
ﻫﻤﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﻦ ﺍﺷﻨﺎ ﻫﺴﺘﻦ
Worn out places
ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﺩﻝ ﮔﯿﺮ
Worn out faces
ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ
Bright and early for the daily races
ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻭﮔﯿﺞ ﮐﻨﻨﺪﺳﺖ
Going no where
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻘﺼﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﻥ
Going no where
ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﻥ
And the tears are filling up their
glasses
ﻭ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮﻥ ﻟﯿﻮﺍﻧﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ
No expression
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﯿﺴﺖ
No expression
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ
Hide my headI want to drown my
sorrow
ﻭ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ
No tomorrow
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
No tomorrow
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
And I find it kind of funny
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
I find it kind of sad
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
The dreams in which I'm dying
ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ
Are the best I've ever had
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ
And I find it hard to tell you
ﻭ ﺩﻟﯿﻼﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﺘﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﮐﺸﻮﻥ ﮐﻨﯽ
Cos I find it hard to take
ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
When people run in circles
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﯾﻪ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﯿﺪﻭﻥ
It's a very very... mad world... mad
world...
ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻫﺴﺖ
Children waiting for the day they
feel good
ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻦ
Happy birthday
ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯿﺎﺩ
Happy birthday
ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
Made to feel the way that every
child should
ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺣﺲ ﮐﻨﻦ
Sit and listen
ﺑﺸﯿﻦ ﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
Sit and listen
ﺑﺸﯿﻦ ﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
Went to school and I was very
nervous
ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻠﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺱ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
No one knew me
ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﺭﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
No one knew me
ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﺭﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
Hello teacher tell me what's my
lesson
ﺳﻼﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻤﻦ ﺑﮕﻮ ﺩﺭﺳﻢ ﭼﯿﻪ
Look right through me
ﺑﻤﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
Look right through me
ﺑﻤﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
And I find it kind of funny
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
I find it kind of sad
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
The dreams in which I'm dying
ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ
Are the best I've ever had
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ
And I find it hard to tell you
ﻭ ﺩﻟﯿﻼﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﺘﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﮐﺸﻮﻥ ﮐﻨﯽ
Cos I find it hard to take
ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
When people run in circles
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﯾﻪ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﯿﺪﻭﻥ
It's a very very... mad world... mad
world...
ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻫﺴﺖ
Mad World
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
Mad World
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
@book_tips 🐞
#Gary_jules
#pop
#2001
All around me are familiar faces
ﻫﻤﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﻦ ﺍﺷﻨﺎ ﻫﺴﺘﻦ
Worn out places
ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﺩﻝ ﮔﯿﺮ
Worn out faces
ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ
Bright and early for the daily races
ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻭﮔﯿﺞ ﮐﻨﻨﺪﺳﺖ
Going no where
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻘﺼﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﻥ
Going no where
ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﻥ
And the tears are filling up their
glasses
ﻭ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮﻥ ﻟﯿﻮﺍﻧﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ
No expression
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﯿﺴﺖ
No expression
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ
Hide my headI want to drown my
sorrow
ﻭ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ
No tomorrow
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
No tomorrow
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
And I find it kind of funny
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
I find it kind of sad
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
The dreams in which I'm dying
ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ
Are the best I've ever had
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ
And I find it hard to tell you
ﻭ ﺩﻟﯿﻼﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﺘﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﮐﺸﻮﻥ ﮐﻨﯽ
Cos I find it hard to take
ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
When people run in circles
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﯾﻪ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﯿﺪﻭﻥ
It's a very very... mad world... mad
world...
ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻫﺴﺖ
Children waiting for the day they
feel good
ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻦ
Happy birthday
ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯿﺎﺩ
Happy birthday
ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
Made to feel the way that every
child should
ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺣﺲ ﮐﻨﻦ
Sit and listen
ﺑﺸﯿﻦ ﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
Sit and listen
ﺑﺸﯿﻦ ﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
Went to school and I was very
nervous
ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻠﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺱ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
No one knew me
ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﺭﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
No one knew me
ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﺭﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
Hello teacher tell me what's my
lesson
ﺳﻼﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻤﻦ ﺑﮕﻮ ﺩﺭﺳﻢ ﭼﯿﻪ
Look right through me
ﺑﻤﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
Look right through me
ﺑﻤﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
And I find it kind of funny
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
I find it kind of sad
ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
The dreams in which I'm dying
ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ
Are the best I've ever had
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ
And I find it hard to tell you
ﻭ ﺩﻟﯿﻼﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﺘﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﮐﺸﻮﻥ ﮐﻨﯽ
Cos I find it hard to take
ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
When people run in circles
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﯾﻪ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﯿﺪﻭﻥ
It's a very very... mad world... mad
world...
ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻫﺴﺖ
Mad World
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
Mad World
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
داستان_پندآموز✨
مرد بی سواد
مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
پدر گفت: پسرم!
سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور.
پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.
پدر گفت: امتحان کن پسرم.
پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دریا رفت.
سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ندارد.
پدرش گفت: دوباره امتحان کن پسرم.
پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت؛ که غیر ممکن است...!
پدر با لبخند به پسرش گفت:
سبد قبلا چطور بود؟ پسرک متوجه شد سبد که از باقیمانده های زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است.
پدر گفت:
این حداقل کاری است که قرآن
برای قلبت انجام میدهد.
✨دنیا و کارهای آن، قلبت را از
سیاهی ها و کثافتها پرمیکند؛
خواندن قرآن همچون دریا
سینه ات را پاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی...!!
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
داستان_پندآموز✨
مرد بی سواد
مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
پدر گفت: پسرم!
سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور.
پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.
پدر گفت: امتحان کن پسرم.
پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دریا رفت.
سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ندارد.
پدرش گفت: دوباره امتحان کن پسرم.
پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت؛ که غیر ممکن است...!
پدر با لبخند به پسرش گفت:
سبد قبلا چطور بود؟ پسرک متوجه شد سبد که از باقیمانده های زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است.
پدر گفت:
این حداقل کاری است که قرآن
برای قلبت انجام میدهد.
✨دنیا و کارهای آن، قلبت را از
سیاهی ها و کثافتها پرمیکند؛
خواندن قرآن همچون دریا
سینه ات را پاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی...!!
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
بخواب
تو به قلب من مانندی
باغی را مانی
که عشق من در آن انتظار میکشد
آسوده بخواب
تنها آن هنگام که
واپسين بوسه بر لبانم میميرد
بيدار شو...
#لورکا
@book_tips 🐞
تو به قلب من مانندی
باغی را مانی
که عشق من در آن انتظار میکشد
آسوده بخواب
تنها آن هنگام که
واپسين بوسه بر لبانم میميرد
بيدار شو...
#لورکا
@book_tips 🐞
صبح يعنى
همه ى شهر پراز بوى خداست
عابرى گفت
که اين مطلق ناديده کجاست؟؟
شاپرک پرزد و با رقص خود آهسته سرود
چشم دل بازکن
اين بسته به افکار شماست.
@book_tips🐞
همه ى شهر پراز بوى خداست
عابرى گفت
که اين مطلق ناديده کجاست؟؟
شاپرک پرزد و با رقص خود آهسته سرود
چشم دل بازکن
اين بسته به افکار شماست.
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
یک انسان کامل...
انسانی ست که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره می برد.
اگر قرار است جایی عشق بورزیم
اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم.
اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم.
اگر قرار است جاهایی زیبا پسند و حساس باشیم...
در همه موقعیت هانگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد...
آنچه روحمان تشنه اوست را
ببینیم و حس کنیم و انجام دهیم.
کارل گوستاو یونگ
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
یک انسان کامل...
انسانی ست که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره می برد.
اگر قرار است جایی عشق بورزیم
اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم.
اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم.
اگر قرار است جاهایی زیبا پسند و حساس باشیم...
در همه موقعیت هانگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد...
آنچه روحمان تشنه اوست را
ببینیم و حس کنیم و انجام دهیم.
کارل گوستاو یونگ
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
می دانید ، وقتى همه چیز خوب است ، آدم به خدا متعقد است . وقتی همه چیز بد است. آدم به هیچ چیز معتقد نیست...
کریستین_بوبن
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
می دانید ، وقتى همه چیز خوب است ، آدم به خدا متعقد است . وقتی همه چیز بد است. آدم به هیچ چیز معتقد نیست...
کریستین_بوبن
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۸
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز هشتم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۸
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
می توان زندگی را با قطعه ای پارچه ی گلدوزی شده مقایسه کرد که هرکس در نیمه ی اول عمر خود روی آن را می ببیند، اما در نیمه ی دوم پشت آن را. آنچه در نیمه ی دوم می بینید آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر می سازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شده اند.
-درمان شوپنهاور
اروین_د_یالوم
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
می توان زندگی را با قطعه ای پارچه ی گلدوزی شده مقایسه کرد که هرکس در نیمه ی اول عمر خود روی آن را می ببیند، اما در نیمه ی دوم پشت آن را. آنچه در نیمه ی دوم می بینید آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر می سازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شده اند.
-درمان شوپنهاور
اروین_د_یالوم
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
جالب اینجاست که من دیوانه بدن زن ها نیستم
عاشق ذهن شونم
ذهن یه زن جریان دقیق و بی نقص یک جهته مثل حرکت گلوله توی لوله تفنگ
مثل یه آزمایش فیزیکی
طنز ماجرا اینجاس که من جذب پیچیده ترین و دیوانه ترین و مشکل ترین زن ها میشم
من مردهای ساده دوست دارم و زنهای پیچیده
#برفک
#دان_دلیلو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
جالب اینجاست که من دیوانه بدن زن ها نیستم
عاشق ذهن شونم
ذهن یه زن جریان دقیق و بی نقص یک جهته مثل حرکت گلوله توی لوله تفنگ
مثل یه آزمایش فیزیکی
طنز ماجرا اینجاس که من جذب پیچیده ترین و دیوانه ترین و مشکل ترین زن ها میشم
من مردهای ساده دوست دارم و زنهای پیچیده
#برفک
#دان_دلیلو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
گاهی با خودم میگم کاش من هم مثل خیلیها میتونستم در لحظه شاد باشم، روی مبل لم بدم، چای بخورم، شام بخورم، سوار ماشین شم و بیخیال دنیا آهنگ مورد علاقهام رو گوش کنم !
اما همه زندگی ختم میشه به اون چند لحظه قبل از خوابیدن، وقتی که همه اینها تموم شده، پاهات رو توی شکمت جمع کردی و چشمهات رو بستی، تاریکی همه جا رو گرفته، اون طرف هم داره خواب هفت پادشاه رو میبینه، اما احساس میکنی یه چیزی نیست، یه چیزی رو گم کردی !
گم کردن حس خیلی بدیه، هرجا باشی چشمت دنبال چیزی میگرده که یه روز گم کردی، آدم حاضره اون رو از اول نداشته باشه، اما گمش نکنه !
روزبه_معین
قهوه سرد آقای نویسنده
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
گاهی با خودم میگم کاش من هم مثل خیلیها میتونستم در لحظه شاد باشم، روی مبل لم بدم، چای بخورم، شام بخورم، سوار ماشین شم و بیخیال دنیا آهنگ مورد علاقهام رو گوش کنم !
اما همه زندگی ختم میشه به اون چند لحظه قبل از خوابیدن، وقتی که همه اینها تموم شده، پاهات رو توی شکمت جمع کردی و چشمهات رو بستی، تاریکی همه جا رو گرفته، اون طرف هم داره خواب هفت پادشاه رو میبینه، اما احساس میکنی یه چیزی نیست، یه چیزی رو گم کردی !
گم کردن حس خیلی بدیه، هرجا باشی چشمت دنبال چیزی میگرده که یه روز گم کردی، آدم حاضره اون رو از اول نداشته باشه، اما گمش نکنه !
روزبه_معین
قهوه سرد آقای نویسنده
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃🌺
مهدی آذر یزدی که بود ؟
(زادهٔ ۲۷ اسفند ۱۳۰۰ در یزد - ۱۸ تیر ۱۳۸۸)
نویسندهٔ کودک و نوجوان اهل ایران بود. او هرگز ازدواج نکرد و هیچگاه به کار دولتی مشغول نشد.
در واقع، تنها لذت زندگیاش، کتاب خواندن بود
معروفترین اثر او مجموعهٔ «قصههای خوب برای بچههای خوب» نام دارد. او جایزهٔ یونسکو و نیز جایزهٔ سلطنتی کتاب سال را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دریافت کرده بود و سه کتاب او توسط شورای کتاب کودک بهعنوان کتاب برگزیدهٔ سال انتخاب شده بود.
آثار :
شمار آثار مهدی آذر یزدی به نظم و نثر به بیش از ۳۰ اثر میرسد که آنها را میتوان چنین نام برد: دوره هشت جلدی «قصههای خوب برای بچههای خوب» شامل دفترهای «قصههای کلیله و دمنه»، «قصههای مرزبان نامه»، «قصههای سندباد نامه و قابوس نامه»، «قصههای مثنوی مولوی»، «قصههای قرآن»، «قصههای شیخ عطار»، «قصههای گلستان و ملستان» و «قصههای چهارده معصوم»؛ دوره ده جلدی «قصههای تازه از کتابهای کهن» شامل دفترهای «خیر و شر»، «حق و ناحق»، «ده حکایت»، «بچه آدم»، «پنج افسانه»، «مرد و نامرد»، «قصهها و مثلها»، «هشت بهشت»، «بافنده داننده» و «اصل موضوع»؛ «گربه ناقلا»؛ «شعر قند و عسل»؛ «مثنوی بچه خوب»؛ «قصههای ساده برای نوآموزان»؛ «تصحیح مثنوی مولوی»؛ «گربه تنبل»؛ «خودآموز مقدماتی شطرنج»؛ «خودآموز عکاسی برای همه»؛ «قصههای پیامبران»؛ «یاد عاشورا»؛ «تذکره شعرای معاصر ایران»؛ «لبخند»؛ «چهل کلمه قصار حضرت امیر (ع)»؛ «دستور طباخی و تدبیر منزل»؛ «خاله گوهر» و آثاری دیگر که هنوز به چاپ نرسیده است
✅ به حق وی پدر قصه نویسی معاصر ایران است که خاطرات زیبایی برای کودکان برجای گذاشته است
🌺🍃روحش شاد یادش گرامی 🍃🌺
@book_tips🐞
مهدی آذر یزدی که بود ؟
(زادهٔ ۲۷ اسفند ۱۳۰۰ در یزد - ۱۸ تیر ۱۳۸۸)
نویسندهٔ کودک و نوجوان اهل ایران بود. او هرگز ازدواج نکرد و هیچگاه به کار دولتی مشغول نشد.
در واقع، تنها لذت زندگیاش، کتاب خواندن بود
معروفترین اثر او مجموعهٔ «قصههای خوب برای بچههای خوب» نام دارد. او جایزهٔ یونسکو و نیز جایزهٔ سلطنتی کتاب سال را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دریافت کرده بود و سه کتاب او توسط شورای کتاب کودک بهعنوان کتاب برگزیدهٔ سال انتخاب شده بود.
آثار :
شمار آثار مهدی آذر یزدی به نظم و نثر به بیش از ۳۰ اثر میرسد که آنها را میتوان چنین نام برد: دوره هشت جلدی «قصههای خوب برای بچههای خوب» شامل دفترهای «قصههای کلیله و دمنه»، «قصههای مرزبان نامه»، «قصههای سندباد نامه و قابوس نامه»، «قصههای مثنوی مولوی»، «قصههای قرآن»، «قصههای شیخ عطار»، «قصههای گلستان و ملستان» و «قصههای چهارده معصوم»؛ دوره ده جلدی «قصههای تازه از کتابهای کهن» شامل دفترهای «خیر و شر»، «حق و ناحق»، «ده حکایت»، «بچه آدم»، «پنج افسانه»، «مرد و نامرد»، «قصهها و مثلها»، «هشت بهشت»، «بافنده داننده» و «اصل موضوع»؛ «گربه ناقلا»؛ «شعر قند و عسل»؛ «مثنوی بچه خوب»؛ «قصههای ساده برای نوآموزان»؛ «تصحیح مثنوی مولوی»؛ «گربه تنبل»؛ «خودآموز مقدماتی شطرنج»؛ «خودآموز عکاسی برای همه»؛ «قصههای پیامبران»؛ «یاد عاشورا»؛ «تذکره شعرای معاصر ایران»؛ «لبخند»؛ «چهل کلمه قصار حضرت امیر (ع)»؛ «دستور طباخی و تدبیر منزل»؛ «خاله گوهر» و آثاری دیگر که هنوز به چاپ نرسیده است
✅ به حق وی پدر قصه نویسی معاصر ایران است که خاطرات زیبایی برای کودکان برجای گذاشته است
🌺🍃روحش شاد یادش گرامی 🍃🌺
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم،
بهترین آنها کسانی بودند
که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود و بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند،
و بدترین آنها کسانی بودند
که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها، تظاهر و ریا و خشونت در بین آنها موج میزد.
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم،
بهترین آنها کسانی بودند
که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود و بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند،
و بدترین آنها کسانی بودند
که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها، تظاهر و ریا و خشونت در بین آنها موج میزد.
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
Forwarded from اتچ بات
من اینجا کسی رو ندیدم بخنده!
اینجا هیچکس خنده بلدنیست
من خیلی خنده رو دوست دارم.
گاهی تو تنهائی خودم پیش خودم میخندم
اماخنده یه آدم تنها چه فایده داره؟
دلم میخواد خنده یکی دیگه رو هم مثل خنده خودم ببینم.
@book_tips🐞
وقتی خندیدن جرم به حساب میاد👇🔻
اینجا هیچکس خنده بلدنیست
من خیلی خنده رو دوست دارم.
گاهی تو تنهائی خودم پیش خودم میخندم
اماخنده یه آدم تنها چه فایده داره؟
دلم میخواد خنده یکی دیگه رو هم مثل خنده خودم ببینم.
@book_tips🐞
وقتی خندیدن جرم به حساب میاد👇🔻
Telegram
attach 📎
🍃🌺🍃
بعضی آدمها عین یک گل نایاب هستند ...!
دیگران به جلوهشان حسد میبرند، خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد !
تمام درخشش آفتاب و تری هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده. برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته ...!
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد. یا عین ما باش یا اصلاً نباش ...!
سیمین_دانشور
سووشون
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
بعضی آدمها عین یک گل نایاب هستند ...!
دیگران به جلوهشان حسد میبرند، خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد !
تمام درخشش آفتاب و تری هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده. برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته ...!
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد. یا عین ما باش یا اصلاً نباش ...!
سیمین_دانشور
سووشون
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
سرد...
چنان سکوت شب گورستان
داغ....
چنان گردباد ظهر کویر.....
من،
پر از تناقض لحظه های گیجم...
چنان ساعتی
که عقربه هایش،
جا مانده از زمان،
و تنها
صدای تیک تاکش
نشان بودن اوست....
های روزگار !
اینک،
عکس ترک خورده ی مرا
درآینه ی نگاهت
تماشاکن...
مژگان عظیمی/تیرغمگین ٩٧
@book_tips 🐞🖤🐞
چنان سکوت شب گورستان
داغ....
چنان گردباد ظهر کویر.....
من،
پر از تناقض لحظه های گیجم...
چنان ساعتی
که عقربه هایش،
جا مانده از زمان،
و تنها
صدای تیک تاکش
نشان بودن اوست....
های روزگار !
اینک،
عکس ترک خورده ی مرا
درآینه ی نگاهت
تماشاکن...
مژگان عظیمی/تیرغمگین ٩٧
@book_tips 🐞🖤🐞
🍃🌺🍃
روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...
محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...
محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
🍃🌺🍃
@book_tips🐞