نبخشیدن و غیرقابل بخشش بودن دو مطلب متفاوت ست. غیرقابل بخشش بودن مسئولیت را خارج از اختیار شخص نگه می دارد، درحالیکه در مورد نبخشیدن خود فرد مسئولیت خودداری از گذشت را به عهده دارد.
#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز ششم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۶
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز ششم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۶
@book_tips 🐞
حکایت جوجه تیغی یکی از مشهورترین عبارات شوپنهاور است که نگاه او را به روابط انسانی آشکار میسازد:
«یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند. ولی خیلی زود تیغهایشان در تن آن دیگری فرو رفت و باعث شد از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرم شدن، دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغهایشان دوباره مشکل ساز میشدند و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند تا آنکه فاصلهی مناسبی را که در آن میتوانستند یکدیگر را تحمل کنند، یافتند- چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسانها سرچشمه میگیرد و آنها را به سوی هم میکشاند ولی ویژگیهای ناخوشایند و زنندهی فراوانشان، باز از هم دورشان میکند- با این حال، هرکس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح میدهد از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد.»
درمان شوپنهاور
اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
«یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند. ولی خیلی زود تیغهایشان در تن آن دیگری فرو رفت و باعث شد از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرم شدن، دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغهایشان دوباره مشکل ساز میشدند و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند تا آنکه فاصلهی مناسبی را که در آن میتوانستند یکدیگر را تحمل کنند، یافتند- چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسانها سرچشمه میگیرد و آنها را به سوی هم میکشاند ولی ویژگیهای ناخوشایند و زنندهی فراوانشان، باز از هم دورشان میکند- با این حال، هرکس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح میدهد از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد.»
درمان شوپنهاور
اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
آدم های زیادی را دیدم
همه با هم فرق میکنند
همه که یک رنگ نیستند
زیبایی دنیا به رنگی رنگی بودن آن است!
من نباید فکر کنم
همه باید هم رنگ و عقیده ی من باشند
یا هر که با من فرق میکرد را تحقیر یا تمسخر کنم!
باید یاد بگیرم به رنگ های دیگران احترام بگذارم!
درون یک باغ هم گل شبدر می روید هم رز سرخ!
اما کنار هم و با هم یک باغ را تشکیل می دهند!
فرض کنید باغچه خانه تان فقط یک رنگ داشت
مثلا فقط سرخ بود یا زرد یا آبی!
بدون شک جذابیت خودش را از دست میداد!!!
پس به رنگ های آدم های اطرافمان احترام بگذاریم!
@book_tips🐞
همه با هم فرق میکنند
همه که یک رنگ نیستند
زیبایی دنیا به رنگی رنگی بودن آن است!
من نباید فکر کنم
همه باید هم رنگ و عقیده ی من باشند
یا هر که با من فرق میکرد را تحقیر یا تمسخر کنم!
باید یاد بگیرم به رنگ های دیگران احترام بگذارم!
درون یک باغ هم گل شبدر می روید هم رز سرخ!
اما کنار هم و با هم یک باغ را تشکیل می دهند!
فرض کنید باغچه خانه تان فقط یک رنگ داشت
مثلا فقط سرخ بود یا زرد یا آبی!
بدون شک جذابیت خودش را از دست میداد!!!
پس به رنگ های آدم های اطرافمان احترام بگذاریم!
@book_tips🐞
ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺎﺭﺍ ﻣﻌﺎﻑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!
ﻧﯿﮑﻮﺱ_ﮐﺎﺯﺍﻧﺘﺰﺍﮐﯿﺲ
@book_tips🐞
ﻧﯿﮑﻮﺱ_ﮐﺎﺯﺍﻧﺘﺰﺍﮐﯿﺲ
@book_tips🐞
به دام تعصبات نیافتید که این زندگی نتیجه تفکر دیگران است و نگذارید سر و صدای عقاید دیگران سر و صدای درون شما رو خفه کند...
استیو_جابز
➕ @book_tips🐞
استیو_جابز
➕ @book_tips🐞
#سنگتراش
#پائولو_کوئلیو
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همانطور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی را شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
@book_tips🐞
#پائولو_کوئلیو
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همانطور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی را شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
@book_tips🐞
صبح می آید، مرا جان می دهد
شعرهایم، بوی باران می دهد
صبح می آید تازه تر از بوی گل
رونمایی می کنم از روی گل
صبح ، سرشار حس بودن است
جاده های عشق را پیمودن است
شب به عمر خویش، پایان می دهد
زیر پای لحظه ها جان می دهد
صبح می آید، باز کن دروازه را
عاشقی کن این حضور تازه را
@book_tips🐞
شعرهایم، بوی باران می دهد
صبح می آید تازه تر از بوی گل
رونمایی می کنم از روی گل
صبح ، سرشار حس بودن است
جاده های عشق را پیمودن است
شب به عمر خویش، پایان می دهد
زیر پای لحظه ها جان می دهد
صبح می آید، باز کن دروازه را
عاشقی کن این حضور تازه را
@book_tips🐞
آلفرد آدلر در بعضي موارد به بيماران اندوهگين خود مىگفت: هر روز فكر كنيد چطور مىتوانيد يك نفر ديگر را خوشحال كنيد. زيرا، انديشه خوشحال كردن ديگران ما را از تفكر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترين عامل نگرانى ترس و اندوه انديشيدن درباره خود است.
شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد.
ارسطو به اين نوع برخورد "خودخواهى روشنگرانه" میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است. لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد. بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كردهايد !
طبیعت انسان
آلفرد_آدلر
@book_tips🐞
شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد.
ارسطو به اين نوع برخورد "خودخواهى روشنگرانه" میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است. لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد. بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كردهايد !
طبیعت انسان
آلفرد_آدلر
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
زندگی مانند بازی شطرنج است : ما نقشه ای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکت هایی است که رقیب به دلخواه میکند. این رقیب در زندگی ، سرنوشت است.
در_باب_حکمت_زندگی
آرتور_شوپنهاور
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
زندگی مانند بازی شطرنج است : ما نقشه ای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکت هایی است که رقیب به دلخواه میکند. این رقیب در زندگی ، سرنوشت است.
در_باب_حکمت_زندگی
آرتور_شوپنهاور
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
هدف اصلی ما در زندگی کمک به ديگران است. اگر نمیتوانيد به آنها کمک کنيد
حداقل آزار نرسانيد.
#دالایی_لاما
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
هدف اصلی ما در زندگی کمک به ديگران است. اگر نمیتوانيد به آنها کمک کنيد
حداقل آزار نرسانيد.
#دالایی_لاما
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
زن لوحي از "شيشه" است
که شفّاف بوده و "باطنش" را مي تواني ببيني.
اگر با مدارا او را "لمس" کني ...
درخشش "افزون" مي شود
و صورت خود را در آن " مى بيني" ...
اما اگر روزي آن را "شکستي"
جمع کردن شکسته هايش بر تو "سخت" مى شود
اگر احياناً "جمعش" کردي که بچسباني
بين شکسته هايش "فاصله" مي افتد
و هر موقع دست به محل "شکستگي" بکشي
دستت "زخمي" ميشود.
زن اينچنين است
پس آن را "نشکن"💔
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
زن لوحي از "شيشه" است
که شفّاف بوده و "باطنش" را مي تواني ببيني.
اگر با مدارا او را "لمس" کني ...
درخشش "افزون" مي شود
و صورت خود را در آن " مى بيني" ...
اما اگر روزي آن را "شکستي"
جمع کردن شکسته هايش بر تو "سخت" مى شود
اگر احياناً "جمعش" کردي که بچسباني
بين شکسته هايش "فاصله" مي افتد
و هر موقع دست به محل "شکستگي" بکشي
دستت "زخمي" ميشود.
زن اينچنين است
پس آن را "نشکن"💔
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
مذکر به دنیا می آیی
اما شانه هایت باید مرد بودن را تاب بیاورد.
نگاهت به زندگی ساده است،
با این حال باید یک زن را کشف کنی.
قدرتمندی،
اما خارج از آغوش یک زن بیقراری.
مظلومی
زیرا در همه دوران ها بی هیچ دادگاهی
همه ظلمی که به زنان رفته به گردن توست!
خلقت وجودی ات پر از شهوت است،
اما همیشه به هوسرانی محکومی!
لحظه هایی هست که بغض داری، میل باریدن داری
اما پیش رویت تابلوی " مرد که گریه نمی کند " را هم داری...
باید پدری شوی بهتر از پدرت،
پسری تربیت کنی بهتر از خودت،
و قهرمانی باشی برای دخترت
و با این حال اعتماد کنی
به مردی که میشود همراه دخترت...
یک عمر مرد بودن را تاب می آوری
و هر لحظه میشنوی که میگویند:
مردها به هر سنی که باشند یک پسر بچه می مانند...
آری مرد بودن داستان ساده ای ست... و پیچیده نیز هم
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
مذکر به دنیا می آیی
اما شانه هایت باید مرد بودن را تاب بیاورد.
نگاهت به زندگی ساده است،
با این حال باید یک زن را کشف کنی.
قدرتمندی،
اما خارج از آغوش یک زن بیقراری.
مظلومی
زیرا در همه دوران ها بی هیچ دادگاهی
همه ظلمی که به زنان رفته به گردن توست!
خلقت وجودی ات پر از شهوت است،
اما همیشه به هوسرانی محکومی!
لحظه هایی هست که بغض داری، میل باریدن داری
اما پیش رویت تابلوی " مرد که گریه نمی کند " را هم داری...
باید پدری شوی بهتر از پدرت،
پسری تربیت کنی بهتر از خودت،
و قهرمانی باشی برای دخترت
و با این حال اعتماد کنی
به مردی که میشود همراه دخترت...
یک عمر مرد بودن را تاب می آوری
و هر لحظه میشنوی که میگویند:
مردها به هر سنی که باشند یک پسر بچه می مانند...
آری مرد بودن داستان ساده ای ست... و پیچیده نیز هم
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
می پرسد چرا اکثر آدمها توی ایران راجع به سنشان دروغ می گویند...!!!
جواب می دهم چه توقعی داری؟راست بگویند...!!!
وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند!!!
خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند...
خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند...!!!
خجالت بکشند از سنشان و نرقصند... با صدای بلند نخندند و...خجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...
نه...نترس دوست من،
هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است...
اگر به عشق نیاز داری عاشق شو...برقص...
با صدای بلند قهقهه بزن ،رنگهای شاد بپوش...
تا وقتی زنده ای، هیچ چیز از تو نگذشته است...
زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
#تهمينه_ميلانی
@book_tips🐞
جواب می دهم چه توقعی داری؟راست بگویند...!!!
وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند!!!
خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند...
خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند...!!!
خجالت بکشند از سنشان و نرقصند... با صدای بلند نخندند و...خجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...
نه...نترس دوست من،
هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است...
اگر به عشق نیاز داری عاشق شو...برقص...
با صدای بلند قهقهه بزن ،رنگهای شاد بپوش...
تا وقتی زنده ای، هیچ چیز از تو نگذشته است...
زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
#تهمينه_ميلانی
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهدکرد. نمیتوان برای خود دوستان قدیمی درست کرد.
هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنجها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتیها و هیجانهای تند همسنگ نیست.
این دوستیها تکرار نمیشوند.
کسی که نهال بلوطی به این امید مینشاند که به زودی در سایه اش بنشیند، خیالی خام میپرورد…!
آنتوان_دوسنت_اگزوپری
زمین انسان ها
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهدکرد. نمیتوان برای خود دوستان قدیمی درست کرد.
هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنجها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتیها و هیجانهای تند همسنگ نیست.
این دوستیها تکرار نمیشوند.
کسی که نهال بلوطی به این امید مینشاند که به زودی در سایه اش بنشیند، خیالی خام میپرورد…!
آنتوان_دوسنت_اگزوپری
زمین انسان ها
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
روزی با نویسنده ای آشنا شدم که معتقد بود هرکسی لایق همان زندگی است که حالا دارد. یعنی آدم بی پول برای بی پولی ساخته شده و آدم نابینا برای نابینایی. نویسنده ی خوب اما بی عقلی بود. خط بین حماقت و بی عقلی بعضی وقتها آنقدر باریک است که قابل تشخیص نیست. بهمین دلیل چه مرد باشی و چه زن، وقتی این خط دیده نشود این دوتا باهم قاطی می شوند.
اوریانا_فالاچی
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
روزی با نویسنده ای آشنا شدم که معتقد بود هرکسی لایق همان زندگی است که حالا دارد. یعنی آدم بی پول برای بی پولی ساخته شده و آدم نابینا برای نابینایی. نویسنده ی خوب اما بی عقلی بود. خط بین حماقت و بی عقلی بعضی وقتها آنقدر باریک است که قابل تشخیص نیست. بهمین دلیل چه مرد باشی و چه زن، وقتی این خط دیده نشود این دوتا باهم قاطی می شوند.
اوریانا_فالاچی
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺
مطالعه سهم روز هفتم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۷
@book_tips 🐞
مطالعه سهم روز هفتم کتاب «عشق سالهای وبا»
تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۷
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
فروغ پرسید : کی ازدواج میکنیم ...؟
گفتم : اگر ازدواج کردیم، دیگر به جای تو ؛ باید به قبضهای آب و برق و تلفن و قسطهای عقب افتادهی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجارهنامه و اجارهنامه و اجارهنامه و شغل دوم و سوم و دویدن، دنبال یک لقمه نان از کلهی سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم ...!
و تو به جای عشق، باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوقِ بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی ...!
هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم ، ولی کمتر از حالا همدیگر رو میبینیم ...!
نمیتوانیم ببینیم؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم؛ در سیالهی زندگی دست و پا میزنیم، غرق می شویم ...!
و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست !
"عشق" از یادمان میرود و "گرسنگی" جایش را میگیرد ...!
مصطفی_مستور
عشق روی پیاده رو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
فروغ پرسید : کی ازدواج میکنیم ...؟
گفتم : اگر ازدواج کردیم، دیگر به جای تو ؛ باید به قبضهای آب و برق و تلفن و قسطهای عقب افتادهی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجارهنامه و اجارهنامه و اجارهنامه و شغل دوم و سوم و دویدن، دنبال یک لقمه نان از کلهی سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم ...!
و تو به جای عشق، باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوقِ بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی ...!
هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم ، ولی کمتر از حالا همدیگر رو میبینیم ...!
نمیتوانیم ببینیم؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم؛ در سیالهی زندگی دست و پا میزنیم، غرق می شویم ...!
و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست !
"عشق" از یادمان میرود و "گرسنگی" جایش را میگیرد ...!
مصطفی_مستور
عشق روی پیاده رو
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
آن چه انسانها را به سمت یکدیگر سوق میدهد عشق نیست، این است که نمیتوانند تنهایی را و درتنهایی خود را تحمل کنند.
خلا درونی ودلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا گردند.
آرتور_شوپنهاور
ِ درباب_حکمت_زندگی
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
آن چه انسانها را به سمت یکدیگر سوق میدهد عشق نیست، این است که نمیتوانند تنهایی را و درتنهایی خود را تحمل کنند.
خلا درونی ودلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا گردند.
آرتور_شوپنهاور
ِ درباب_حکمت_زندگی
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم!
پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛
ازدستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...!
ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞
پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛
ازدستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...!
ژان_پل_سارتر
@book_tips🐞