Book_tips
21.8K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز پنجم کتاب «عشق سالهای وبا»

تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۵
@book_tips 🐞
‌مرد زندانی می خندید...

شاید به زندانی بودن خودش،
و شاید به آزادی من !

راستی زندان کدام سوی
میله هاست..؟


چگوارا
@book_tips🐞
دانایان سکوت می کنند
با استعدادها گفتگو می کنند
و ابلهان مجادله می کنند!


@book_tips🐞
ای عزیز دل من بر تو سلام
سبزی ناب چمن بر تو سلام

صبح زیباوطلوع آمده است
چشم آهوی ختن بر تو سلام

نرگس وپوپک وناهیدوسمن
ای گل ناز وطن بر تو سلام

یاس خوش رنگ گلستان منی
گل خوب یاسمن بر تو سلام

برق چشمان تو روشن بکند
خانه وکوه ودمن برتو سلام

خنده کن شوربپاشان وببین
هیجان سر و تن بر تو سلام

شکر ایزد به دلم بوده همی
که تورا داده بمن برتو سلام

@book_tips🐞
هرکس هر اندازه هم فقیر باشد ، میتواند چیزی ببخشد

ما می توانیم ببخشیم :

اندیشه عشق
واژه ای شیرین
لبخندی محبت آمیز
نغمه ای روح افزا
دستی یاریگر
یا هرآنچه ممکن است به قلبی شکسته آرامش دهد .

دنیا بیش از پول، به عشق و همدلی نیاز دارد.

@book_tips🐞
زمانِ حال چیز خنده دارى است؛ اصولا نمى‌تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى‌شویم، سپرى مى‌شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى‌بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره‌ى آینده هستیم.


کتاب دیدن از سیزده منظر
اثر کالم مک کان
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

#تاریخ_ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ_ﺍﯾﺮﺍﻥ
#ادوارد_براون
🍃🌺🍃

@book_tips🐞
#گزیده_ای_از_کتاب

خودخواهی و غرور، دو چیز متفاوتند، هر چند که معمولا مترادف گرفته می شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان بر می گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می گویند...! 

...ممکن است بدون قصد بدخواهی برای دیگران بدی کرد و میتوان از روی سهو و خطا سبب بدبختی دیگران شد. بی فکری، عدم توجه به احساس دیگران و عدم تصمیم باعث چنین کارهایی میشود...!

غرور و تعصب
اثر: جین اوستین
مترجم: رضا رضایی
@book_tips🐞
نبخشیدن و غیرقابل بخشش بودن دو مطلب متفاوت ست. غیرقابل بخشش بودن مسئولیت را خارج از اختیار شخص نگه می دارد، درحالیکه در مورد نبخشیدن خود فرد مسئولیت خودداری از گذشت را به عهده دارد.

#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
Please...

@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز ششم کتاب «عشق سالهای وبا»

تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۶
@book_tips 🐞
حکایت جوجه تیغی یکی از مشهورترین عبارات شوپنهاور است که نگاه او را به روابط انسانی آشکار میسازد:

«یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند. ولی خیلی زود تیغ‌هایشان در تن آن دیگری فرو رفت و باعث شد از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرم شدن، دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغ‌هایشان دوباره مشکل ساز میشدند و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند تا آنکه فاصله‌ی مناسبی را که در آن می‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند، یافتند- چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسانها سرچشمه میگیرد و آنها را به سوی هم می‌کشاند ولی ویژگی‌های ناخوشایند و زننده‌ی فراوانشان، باز از هم دورشان میکند- با این حال، هرکس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح میدهد از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد.»

درمان شوپنهاور
اروین_د_یالوم
@book_tips🐞
آدم های زیادی را دیدم
همه با هم فرق میکنند
همه که یک رنگ نیستند
زیبایی دنیا به رنگی رنگی بودن آن است!
من نباید فکر کنم
 همه باید هم رنگ و عقیده ی من باشند
یا هر که با من فرق میکرد را تحقیر یا تمسخر کنم!
باید یاد بگیرم به رنگ های دیگران احترام بگذارم!
درون یک باغ هم گل شبدر می روید هم رز سرخ!
اما کنار هم و با هم یک باغ را تشکیل می دهند!
فرض کنید باغچه خانه تان فقط یک رنگ داشت
مثلا فقط سرخ بود یا زرد یا آبی!
بدون شک جذابیت خودش را از دست میداد!!!
پس به رنگ های آدم های اطرافمان احترام بگذاریم!

@book_tips🐞
ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺎﺭﺍ ﻣﻌﺎﻑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.‌..!

ﻧﯿﮑﻮﺱ_ﮐﺎﺯﺍﻧﺘﺰﺍﮐﯿﺲ
@book_tips🐞
به دام تعصبات نیافتید که این زندگی نتیجه تفکر دیگران است و نگذارید سر و صدای عقاید دیگران سر و صدای درون شما رو خفه کند...

استیو_جابز
@book_tips🐞
#سنگتراش
#پائولو_کوئلیو

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می‏ آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همانطور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی را شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
@book_tips🐞
صبح می آید، مرا جان می دهد
شعرهایم، بوی باران می دهد

صبح می آید تازه تر از بوی گل
رونمایی می کنم از روی گل

صبح ، سرشار حس بودن است
جاده های عشق را پیمودن است

شب به عمر خویش، پایان می دهد
زیر پای لحظه ها جان می دهد

صبح می آید، باز کن دروازه را
عاشقی کن این حضور تازه را


@book_tips🐞
آلفرد آدلر در بعضي موارد به بيماران اندوهگين خود مى‌گفت: هر روز فكر كنيد چطور مى‌توانيد يك نفر ديگر را خوشحال كنيد. زيرا، انديشه خوشحال كردن ديگران ما را از تفكر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترين عامل نگرانى ترس و اندوه انديشيدن درباره خود است.

شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد.
ارسطو به اين نوع برخورد "خودخواهى روشنگرانه" میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است. لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد. بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده‌ايد !

طبیعت انسان
آلفرد_آدلر

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

زندگی مانند بازی شطرنج است : ما نقشه ای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکت هایی است که رقیب به دلخواه میکند. این رقیب در زندگی ، سرنوشت است.

در_باب_حکمت_زندگی
آرتور_شوپنهاور
🍃🌺🍃

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

‏ هدف اصلی ما در زندگی کمک به ديگران است. اگر نمی‌توانيد به آنها کمک کنيد
حداقل آزار نرسانيد.

#دالایی_لاما
🍃🌺🍃

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

زن لوحي از "شيشه" است
که شفّاف بوده و "باطنش" را مي تواني ببيني.
اگر با مدارا او را "لمس" کني ...
درخشش "افزون" مي شود
و صورت خود را در آن " مى بيني" ...
اما اگر روزي آن را "شکستي"
جمع کردن شکسته هايش بر تو "سخت" مى شود
اگر احياناً "جمعش" کردي که بچسباني
بين شکسته هايش "فاصله" مي افتد
و هر موقع دست به محل "شکستگي" بکشي
دستت "زخمي" ميشود.
زن اينچنين است
پس آن را "نشکن"💔
🍃🌺🍃

@book_tips🐞