Book_tips
21.8K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
590 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
کاش میشد: بچگی را زنده کرد
کودکی شد،کودکانه گریه کرد
شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود
آن قیامت، که دمی بیش نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد؟ کاش میشد، بچگانه خنده کرد...

@book_tips🐞
همیشه که صبر کردن , بخشیدن , ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود ...
لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری ,

باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...

ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...

#گریز_دلپذیر
#آنا_گاوالدا

@book_tips🐞
وقتی بچه هستی، مدام از تو می‌پرسند: «حالا فرض کنیم همه مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کار رو بکنی؟».

وقتی بزرگ می‌شی ماجرا فرق می‌کنه. آدمها بهت می‌گن: آهای. همه داران می‌پرن تو چاه. تو چرا نمی‌پری؟

#جز_از_کل
#استیو_تولتز
@book_tips🐞
" مردم ، آدم های خوب رو فراموش می کنند ! نه خیلی زود ... اما به هرحال فراموش می کنند !
اما آن هایی را که مطلقا " بد " هستند ، همیشه در ذهنشون نگه می دارند!
من نتیجه گرفتم برای این که تا ابد به عنوان یک اسطوره در ذهن آدم ها قرار بگیرم و هرگز فراموش نشم ، باید بد باشم !
خیلی بد !
حالا با اسطوره بودن فاصله ی زیادی ندارم ... "

@book_tips🐞
سهم نگاه ترک خورده من
فرصت عشق ورزی انارها بود
در صفحه های بی بازگشت زندگی
آنجا که کودکیهایم جا ماندند
در نیمکتهای چوبی کلاسها
چه بود سهمم از این همه پریشانی ؟؟؟
کهنه کتاب را که ورق میزنی
انتهای دوره کودکیم
حراج می شود
در دستان زن سبد فروش قصه ها
گم می شود فاصله پنجره تا عشق
در عطر کهنه باران
از کوچه های چسبیده به شب
در ذهن نوجوانیم
به خواب که روم
بوسه خواهم زد
بر صفحه های همین روزهای بی بازگشت جوانیم
که در آن تطهیر می شوند
تمامی یادگاری های ما
در حاشیه خلوت نافرجامی...

@book_tips 🐞
در این دنیا به هیچ کس خیلی وابسته نباشین،

چرا که وقتی تو تاریکی قرار می‌گیری، حتی سایه‌ات هم ترکت می‌کنه.


@book_tips 🐞
یک کشتی به این دلیل غرق نمیشه که دوروبرش آب هست، بلکه وقتی آب وارد کشتی میشه، غرق میشه،
اجازه نده آنچه که اطرافت میگذره به درونت راه پیدا کنه و غرقت کنه.

@book_tips 🐞
عشق انتخابی است که لحظه به لحظه ایجاد می‌کنی.

@book_tips 🐞
ما در زندگی، همه تنگاتنگِ هم افتاده‌ایم !
فکر می‌کنم هنرِ اصلی، هنر فاصله‌ها باشد. زیاد نزدیک به هم، می‌سوزیم. زیاد دور از هم، یخ می‌زنیم ...!

کریستین_بوبن
دیوانه وار

@book_tips🐞
مهم ترین درسی که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد!

بعد از عشق
اثر الیف شافاک
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

جمعه‌ها را باید قاب گرفت
درست مثل همان عکس های قدیمی و خاک گرفته ی روی دیوار
انگار جمعه ها ماندگار ترین روزهای آفرینش اند...
تلخی ها و شیرینی هایش، قاب می شود و می چسبد به دیوار خانه ی دلت.
مثل لبخند های مادر بزرگ در آن عکس قدیمی
یا مثل گریه های من در آغوش مادر ، که با دیدنش در عکس های قدیمی، همیشه لبخند می زنم.
مرد و زن هم ندارد...
جمعه ها باید کسی را داشته باشی که تو را در آغوش بکشد!
جمعه ها را باید عاشقانه گذراند؛ تا غروبش دلگیرت نکند...

🍃🌺🍃

@book_tips🐞
🍃🌺🍃

ای قلم امشب چه بامن عشق بازی میکنی
واژه ها خوش می نویسی،دلنوازی میکنی

رشته ی تحریر راامشب به دستت داده ام
لیک بااحساس من،امشب توبازی میکنی

من خموشم،شعراماخودبخود گل میکند
باغزلهایم تو امشب،سرفرازی میکنی

طبع من خشکیده وامادلم بی تاب بود
بادلم امشب عجب مهمان نوازی میکنی

من به رویت صفحه ی شطرنج خود گسترده ام
روی شطرنج دلم ،باشاه بازی می کنی

واژه ها ازشعرمن،انگاربیرون رفته اند
ای قلم امشب تواما،پاکبازی میکنی

تورجم درگوشه ی زندان،خموشم من ولی
ناز شصت تو بنازم،شعر بازی می کنی

مست خود کردی مرا،مدهوش وسرخوش گشته ام
ای قلم امشب تو کارکشف رازی میکنی...

🍃🌺🍃


@book_tips🐞
🌺 یادآوری 🌺

مطالعه سهم روز پنجم کتاب «عشق سالهای وبا»

تعداد صفحات: 300 صفحه
سهم روزانه: 10 صفحه.
۹۷/۴/۱۵
@book_tips 🐞
‌مرد زندانی می خندید...

شاید به زندانی بودن خودش،
و شاید به آزادی من !

راستی زندان کدام سوی
میله هاست..؟


چگوارا
@book_tips🐞
دانایان سکوت می کنند
با استعدادها گفتگو می کنند
و ابلهان مجادله می کنند!


@book_tips🐞
ای عزیز دل من بر تو سلام
سبزی ناب چمن بر تو سلام

صبح زیباوطلوع آمده است
چشم آهوی ختن بر تو سلام

نرگس وپوپک وناهیدوسمن
ای گل ناز وطن بر تو سلام

یاس خوش رنگ گلستان منی
گل خوب یاسمن بر تو سلام

برق چشمان تو روشن بکند
خانه وکوه ودمن برتو سلام

خنده کن شوربپاشان وببین
هیجان سر و تن بر تو سلام

شکر ایزد به دلم بوده همی
که تورا داده بمن برتو سلام

@book_tips🐞
هرکس هر اندازه هم فقیر باشد ، میتواند چیزی ببخشد

ما می توانیم ببخشیم :

اندیشه عشق
واژه ای شیرین
لبخندی محبت آمیز
نغمه ای روح افزا
دستی یاریگر
یا هرآنچه ممکن است به قلبی شکسته آرامش دهد .

دنیا بیش از پول، به عشق و همدلی نیاز دارد.

@book_tips🐞
زمانِ حال چیز خنده دارى است؛ اصولا نمى‌تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى‌شویم، سپرى مى‌شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى‌بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره‌ى آینده هستیم.


کتاب دیدن از سیزده منظر
اثر کالم مک کان
@book_tips🐞
🍃🌺🍃

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

#تاریخ_ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ_ﺍﯾﺮﺍﻥ
#ادوارد_براون
🍃🌺🍃

@book_tips🐞