*محرم؛ میراثی از مهر و باور*
*به یاد کاخداداد و کامحمد (گماری)و به یاد همهی درگذشتگانمان*
محرم که از راه میرسید، آسمان روستا رنگ دیگری میگرفت. هوا بوی دلتنگی میداد و دلها، بیآنکه کسی چیزی بگوید، خود را برای ماتمی آشنا آماده میکردند. در میان این هیاهو، کاخداداد قدم پیش میگذاشت تا عَلَم را برپا کند؛ عَلَمی که تنها چوب و پارچه نبود، بلکه قلب تپندهی یک باور جمعی بود؛ نشانهای که همه را زیر سایهی خود یکی میکرد.
هیچ دستی از بیرون به یاری نمیآمد، هیچ نهاد و ارگانی پای این مراسم در میان نبود. آنچه این آیین را بر پا نگه میداشت، تنها صدق و صفای سادهی مردمی بود که از سر خواست قلب، نه از سر وظیفه، گرد هم میآمدند. هر خانه بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، سهمی برای خود میتراشید. زنان فامیل، با دستهایی که بوی نان تازه و کار میدادند، میناهای خود را با عشق میآوردند و آرام بر پیکر عَلَم کاخداداد میآویختند. هر مینا که بر سینهی عَلَم مینشست، انگار بر آن نقشی میبست؛ سرگذشت نذری ادا شده، آرزویی برآمده، یا اشکی که شبانه در سکوت ریخته بودند. کمکم عَلَم رنگ میگرفت؛ رنگین، درخشان، و سرشار از نشانههای ایمانی که هیچ کتابی روایتش را کامل نمیکرد.
نوحهخوان این مراسم کامحمد (گماری) بود؛ مردی با گلویی که از حنجرهاش آتش میبارید.
صدایی به وسعت یک دشت، بیمیکروفون، بیبلندگو، بیهیچ ابزاری جز سینهای پر از درد و حافظهای پر از عشق، صدایش در فضای آبادی میپیچید و دلهای خسته از کار روزانه را به لرزه میانداخت. مردم به دنبال صدای او، موج میشدند و سینه میزدند؛ بیبرق، بیدستگاه، بینوشتهای از پیش آماده. هرچه بود، از سینه به سینه رسیده بود؛ از پدر به فرزند، از نسلی به نسل دیگر.
دسته از پایینمال (دُوُنمال) راه میافتاد و رو به سوی میمالون، همان قلب آبادی، در حرکت بود. خیابان خاک و ناهموار بود، اما هیچکس پایش را سنگین نمیدید، چرا که دلها همیشه چند قدم جلوتر از پاها راه میرفتند. عَلَم را با احترامی شبیه به آیین، بر دوش میکشیدند و به سوی بالامال میبردند؛ آرام، استوار، و با وقاری که از دل ایمان برمیخاست.
از نخستین روز محرم تا دهمین روز، این شعله خاموش نمیشد، و در عاشورا به اوج خود میرسید. نوحههای کهن، همانهایی که هر بار شنیده میشد و باز هم تازه بود، در هوا طنین میانداخت:
«حسین وای، حسین وای…
ای وای حسین کشته شده…
کو اکبرم، کو اصغرم…»
مردان پیراهنها را به کمر میبستند و با دستانی که از کار روزانه پرپینه بود، بر سینه میزدند؛ بیاعتنا به آفتاب سوزان، بیاعتنا به سرما، بیاعتنا به خستگی تنی که از صبح تا شب کار کرده بود. در آن لحظه، تنها یک حقیقت برایشان وزن داشت: وفاداری به نامی که نسل به نسل، امانتدارش بودند.
و چون دهم محرم به پایان میرسید، هیاهو فرومینشست. مردم بیهیچ توقعی، همانگونه که خودجوش و بیمنت آمده بودند، آرام به زندگی روزمره و کار و زمین خویش بازمیگشتند؛ گویی هرگز انتظار نداشتند کسی زحمتشان را ببیند، نامشان را به یاد آورد، یا برایشان سپاسی بهجا بیاورد. اما آن شعله در دلها هرگز واقعاً خاموش نمیشد؛ تنها به سکوتی عمیقتر فرو مینشست، سکوتی که در آن، خاطره نفس میکشید.
امروز بسیاری از آن مردان دیگر در میان ما نیستند. اما اگر گوش دل را تیز کنیم، هنوز صدای قدمهایشان را میشنویم، هنوز طنین نوحههایشان در هوای روستا پیچیده است، و هنوز تصویر آن عَلَمِ رنگین، مثل خاطرهای زنده، در ذهنمان رنگ میگیرد.
این آیین، تنها یک مراسم نبود؛ پیوندی بود میان ایمان، همبستگی، و هویت یک روستا؛ پیوندی که از دل صداقتی ساده و بیادعا برخاسته بود، از دل مردمی که بدون نام و نشان، بدون توقع دیدهشدن، تنها برای آرامش دل خود و برای امانتی که بر دوش داشتند، قدم برمیداشتند. محرم در آن سالها، مدرسهای بود برای عشق، برای ایستادگی، برای همدلی.
امروزه نیز، اگر چیزی از آن شور در ما باقی مانده، همان ریشههای مشترکی است که نسلها را به هم گره میزند؛ ریشههایی که اگر فراموششان کنیم، بخشی از وجود خودمان نیز در سکوت فرو خواهد رفت.
*روحشان شاد و یادشان همیشه گرامی.*
*به یاد کاخداداد و کامحمد (گماری)و به یاد همهی درگذشتگانمان*
محرم که از راه میرسید، آسمان روستا رنگ دیگری میگرفت. هوا بوی دلتنگی میداد و دلها، بیآنکه کسی چیزی بگوید، خود را برای ماتمی آشنا آماده میکردند. در میان این هیاهو، کاخداداد قدم پیش میگذاشت تا عَلَم را برپا کند؛ عَلَمی که تنها چوب و پارچه نبود، بلکه قلب تپندهی یک باور جمعی بود؛ نشانهای که همه را زیر سایهی خود یکی میکرد.
هیچ دستی از بیرون به یاری نمیآمد، هیچ نهاد و ارگانی پای این مراسم در میان نبود. آنچه این آیین را بر پا نگه میداشت، تنها صدق و صفای سادهی مردمی بود که از سر خواست قلب، نه از سر وظیفه، گرد هم میآمدند. هر خانه بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، سهمی برای خود میتراشید. زنان فامیل، با دستهایی که بوی نان تازه و کار میدادند، میناهای خود را با عشق میآوردند و آرام بر پیکر عَلَم کاخداداد میآویختند. هر مینا که بر سینهی عَلَم مینشست، انگار بر آن نقشی میبست؛ سرگذشت نذری ادا شده، آرزویی برآمده، یا اشکی که شبانه در سکوت ریخته بودند. کمکم عَلَم رنگ میگرفت؛ رنگین، درخشان، و سرشار از نشانههای ایمانی که هیچ کتابی روایتش را کامل نمیکرد.
نوحهخوان این مراسم کامحمد (گماری) بود؛ مردی با گلویی که از حنجرهاش آتش میبارید.
صدایی به وسعت یک دشت، بیمیکروفون، بیبلندگو، بیهیچ ابزاری جز سینهای پر از درد و حافظهای پر از عشق، صدایش در فضای آبادی میپیچید و دلهای خسته از کار روزانه را به لرزه میانداخت. مردم به دنبال صدای او، موج میشدند و سینه میزدند؛ بیبرق، بیدستگاه، بینوشتهای از پیش آماده. هرچه بود، از سینه به سینه رسیده بود؛ از پدر به فرزند، از نسلی به نسل دیگر.
دسته از پایینمال (دُوُنمال) راه میافتاد و رو به سوی میمالون، همان قلب آبادی، در حرکت بود. خیابان خاک و ناهموار بود، اما هیچکس پایش را سنگین نمیدید، چرا که دلها همیشه چند قدم جلوتر از پاها راه میرفتند. عَلَم را با احترامی شبیه به آیین، بر دوش میکشیدند و به سوی بالامال میبردند؛ آرام، استوار، و با وقاری که از دل ایمان برمیخاست.
از نخستین روز محرم تا دهمین روز، این شعله خاموش نمیشد، و در عاشورا به اوج خود میرسید. نوحههای کهن، همانهایی که هر بار شنیده میشد و باز هم تازه بود، در هوا طنین میانداخت:
«حسین وای، حسین وای…
ای وای حسین کشته شده…
کو اکبرم، کو اصغرم…»
مردان پیراهنها را به کمر میبستند و با دستانی که از کار روزانه پرپینه بود، بر سینه میزدند؛ بیاعتنا به آفتاب سوزان، بیاعتنا به سرما، بیاعتنا به خستگی تنی که از صبح تا شب کار کرده بود. در آن لحظه، تنها یک حقیقت برایشان وزن داشت: وفاداری به نامی که نسل به نسل، امانتدارش بودند.
و چون دهم محرم به پایان میرسید، هیاهو فرومینشست. مردم بیهیچ توقعی، همانگونه که خودجوش و بیمنت آمده بودند، آرام به زندگی روزمره و کار و زمین خویش بازمیگشتند؛ گویی هرگز انتظار نداشتند کسی زحمتشان را ببیند، نامشان را به یاد آورد، یا برایشان سپاسی بهجا بیاورد. اما آن شعله در دلها هرگز واقعاً خاموش نمیشد؛ تنها به سکوتی عمیقتر فرو مینشست، سکوتی که در آن، خاطره نفس میکشید.
امروز بسیاری از آن مردان دیگر در میان ما نیستند. اما اگر گوش دل را تیز کنیم، هنوز صدای قدمهایشان را میشنویم، هنوز طنین نوحههایشان در هوای روستا پیچیده است، و هنوز تصویر آن عَلَمِ رنگین، مثل خاطرهای زنده، در ذهنمان رنگ میگیرد.
این آیین، تنها یک مراسم نبود؛ پیوندی بود میان ایمان، همبستگی، و هویت یک روستا؛ پیوندی که از دل صداقتی ساده و بیادعا برخاسته بود، از دل مردمی که بدون نام و نشان، بدون توقع دیدهشدن، تنها برای آرامش دل خود و برای امانتی که بر دوش داشتند، قدم برمیداشتند. محرم در آن سالها، مدرسهای بود برای عشق، برای ایستادگی، برای همدلی.
امروزه نیز، اگر چیزی از آن شور در ما باقی مانده، همان ریشههای مشترکی است که نسلها را به هم گره میزند؛ ریشههایی که اگر فراموششان کنیم، بخشی از وجود خودمان نیز در سکوت فرو خواهد رفت.
*روحشان شاد و یادشان همیشه گرامی.*
❤2👏1
بانک شهر برای جذب نیروی «بانکدار» آزمون استخدامی برگزار میکند
بانک شهر بهمنظور تأمین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز خود، از میان متقاضیان واجد شرایط، در رده شغلی «بانکدار» نیرو جذب میکند.
به گزارش روابط عمومی بانک شهر، بر این اساس، فرآیند جذب از طریق برگزاری آزمون کتبی و با همکاری مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی انجام خواهد شد و متقاضیان واجد شرایط، اعم از زن و مرد، میتوانند در این آزمون شرکت کنند.
داوطلبانی که در آزمون کتبی حد نصاب لازم را کسب کنند، به مصاحبههای تخصصی و عمومی دعوت خواهند شد. در صورت موفقیت در مراحل ارزیابی، فرآیند بهکارگیری آنان مطابق ضوابط، مقررات و آییننامههای داخلی بانک شهر انجام میشود.
بر اساس شرایط اعلامشده، دارندگان مدرک کارشناسی با حداکثر ۲۸ سال سن و دارندگان مدرک کارشناسی ارشد با حداکثر ۳۰ سال سن (مدت خدمت سربازی آقایان به سقف سنی اضافه می شود) و همچنین داوطلبان صرفا دارای سابقه بانکی با حداکثر ۴۰ سال سن، مجاز به شرکت در این آزمون هستند.
متقاضیان برای اطلاع از شرایط ثبتنام و جزئیات آزمون میتوانند از روز سهشنبه ۹ تیرماه به پایگاه اینترنتی مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی به نشانی: https://azmoon.org مراجعه کنند. همچنین این آزمون استخدامی در تاریخ 9 مردادماه برگزار خواهد شد.
بانک شهر بهمنظور تأمین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز خود، از میان متقاضیان واجد شرایط، در رده شغلی «بانکدار» نیرو جذب میکند.
به گزارش روابط عمومی بانک شهر، بر این اساس، فرآیند جذب از طریق برگزاری آزمون کتبی و با همکاری مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی انجام خواهد شد و متقاضیان واجد شرایط، اعم از زن و مرد، میتوانند در این آزمون شرکت کنند.
داوطلبانی که در آزمون کتبی حد نصاب لازم را کسب کنند، به مصاحبههای تخصصی و عمومی دعوت خواهند شد. در صورت موفقیت در مراحل ارزیابی، فرآیند بهکارگیری آنان مطابق ضوابط، مقررات و آییننامههای داخلی بانک شهر انجام میشود.
بر اساس شرایط اعلامشده، دارندگان مدرک کارشناسی با حداکثر ۲۸ سال سن و دارندگان مدرک کارشناسی ارشد با حداکثر ۳۰ سال سن (مدت خدمت سربازی آقایان به سقف سنی اضافه می شود) و همچنین داوطلبان صرفا دارای سابقه بانکی با حداکثر ۴۰ سال سن، مجاز به شرکت در این آزمون هستند.
متقاضیان برای اطلاع از شرایط ثبتنام و جزئیات آزمون میتوانند از روز سهشنبه ۹ تیرماه به پایگاه اینترنتی مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی به نشانی: https://azmoon.org مراجعه کنند. همچنین این آزمون استخدامی در تاریخ 9 مردادماه برگزار خواهد شد.
میثاق نامه ای که امروز در مراسم تشییع مرحومه *بی بی نرگس منجزی* همسر حاج سیاوش فرهادی قرائت گردید و مراسم نیز طبق همین میثاق نامه برگزار گردید
---
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به عهد و پیمانی که در میان شما بسته میشود وفادار بمانید.
میثاقنامه ساماندهی مراسمات ترحیم در طایفه منجزی
(تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکنین منطقه ییلاق بیرگان)
ترحیم در لغت به معنای مهربانی کردن بر کسی، طلب آمرزش، درود فرستادن برای میت و «رحمةالله» گفتن برای کسی است. در عربی به مجلس ترحیم، فاتحه نیز گفته میشود.
شرکت در مراسم ترحیم باید دستکم سه نتیجه مثبت به دنبال داشته باشد:
1. آرامش دادن به مصیبتدیدگان
2. عبرت گرفتن از فانی بودن دنیا
3. طلب مغفرت و رحمت از درگاه پروردگار متعال برای متوفی
لذا در راستای عمل به فرامین دینی و با رویکرد اصلاح و ساماندهی مراسمات ترحیم و کاهش هزینههای زائد و حذف رسومات غیرضروری، در مورخه 17/04/1405 جلسهای با حضور تعدادی از معتمدین و بزرگان طایفه منجزی، تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی، در روستای بیدامین برگزار گردید که پس از گفتگو و مشورت، حاضرین در جلسه برابر با کلامالله مجید عهد و پیمان بستند که نسبت به اصلاح برخی رسوم غیرضروری مراسمات ترحیم به شرح بندهای ذیل اقدام نمایند.
1- مقرر گردید در کلیه مراسمات اعم از تشییع جنازه، مراسم سوم، هفتم، چهلم و سالگرد، خانواده متوفی از آوردن خواننده جداً خودداری نموده و صرفاً یک نفر مداح با هزینه بسیار پایین جهت تقدیر، تشکر، خوشآمدگویی به مهمانان و قرائت قرآن دعوت نمایند. همچنین خانواده متوفی باید مدیریت لازم را انجام دهد تا سایر اقوام و بستگان درجه یک نیز از آوردن خواننده خودداری کنند.
2- مقرر گردید با توجه به اینکه تیراندازی در مراسمات ترحیم خلاف قوانین و رسومات کهن بختیاری است، خانواده متوفی نسبت به مدیریت این موضوع و جلوگیری از تیراندازی، بهویژه توسط جوانان، اقدام نمایند.
3- مقرر گردید بعد از مراسم سوم و هفتم تا زمان چهلم، که معمولاً عصرهای پنجشنبه خانواده متوفی و برخی بستگان جهت قرائت فاتحه در آرامستان حضور پیدا میکنند، از گلآرایی، تزئین و تجملات قبر خودداری شود و در چیدمان قبر تنها از قرآن کریم، جعبه خرما و نهایتاً حلوا استفاده گردد. همچنین از آوردن سایر خوراکیها از جمله میوه و نیز از پخت هرگونه غذا برای پذیرایی ناهار یا شام خودداری شود.
4- مراسم چهلم و سالگرد در بعدازظهر، به صورت نشست و برخاست و بدون تهیه غذا، در مسجد، آرامستان یا سالن اجتماعات برگزار شود و پذیرایی تنها با چای، شربت و خرما انجام گیرد. در صورت مناسب بودن هوا، اولویت برگزاری در آرامستان است. همچنین در صورت استفاده از مداح، باید مطابق بند اول این میثاقنامه عمل شود.
5- عزیزانی که از سایر استانها در مراسم شرکت میکنند نیز مانند سایرین موظف به رعایت مفاد این میثاقنامه هستند.
ضمانت اجرایی این میثاقنامه، تأیید تعداد زیادی از خانوادهها و بزرگان فامیلهای مختلف تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکن منطقه بیرگان، با درج لیست امضا به پیوست، میباشد. موارد پنجگانه فوق از تاریخ 17/04/1405 لازمالاجرا بوده و همه ملزم به رعایت آن هستند و هیچ تفاوتی میان متوفیان مرد و زن یا پیر و جوان وجود ندارد.
امید است از این پس هیچ خانواده یا فامیلی از تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکن ییلاق بیرگان از مفاد این میثاقنامه عدول ننماید. در غیر این صورت، چنانچه هر یک از امضاکنندگان این میثاقنامه و خانواده ایشان به بندهای فوق پایبند نباشند، سایر امضاکنندگان به هیچ وجه در آن مراسم عزا شرکت نخواهند کرد و انتظار هیچگونه همکاری و همراهی از طرف طایفه وجود نخواهد داشت.
وَ ما تَوفیقی إلّا بالله العلی العظیم
---
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به عهد و پیمانی که در میان شما بسته میشود وفادار بمانید.
میثاقنامه ساماندهی مراسمات ترحیم در طایفه منجزی
(تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکنین منطقه ییلاق بیرگان)
ترحیم در لغت به معنای مهربانی کردن بر کسی، طلب آمرزش، درود فرستادن برای میت و «رحمةالله» گفتن برای کسی است. در عربی به مجلس ترحیم، فاتحه نیز گفته میشود.
شرکت در مراسم ترحیم باید دستکم سه نتیجه مثبت به دنبال داشته باشد:
1. آرامش دادن به مصیبتدیدگان
2. عبرت گرفتن از فانی بودن دنیا
3. طلب مغفرت و رحمت از درگاه پروردگار متعال برای متوفی
لذا در راستای عمل به فرامین دینی و با رویکرد اصلاح و ساماندهی مراسمات ترحیم و کاهش هزینههای زائد و حذف رسومات غیرضروری، در مورخه 17/04/1405 جلسهای با حضور تعدادی از معتمدین و بزرگان طایفه منجزی، تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی، در روستای بیدامین برگزار گردید که پس از گفتگو و مشورت، حاضرین در جلسه برابر با کلامالله مجید عهد و پیمان بستند که نسبت به اصلاح برخی رسوم غیرضروری مراسمات ترحیم به شرح بندهای ذیل اقدام نمایند.
1- مقرر گردید در کلیه مراسمات اعم از تشییع جنازه، مراسم سوم، هفتم، چهلم و سالگرد، خانواده متوفی از آوردن خواننده جداً خودداری نموده و صرفاً یک نفر مداح با هزینه بسیار پایین جهت تقدیر، تشکر، خوشآمدگویی به مهمانان و قرائت قرآن دعوت نمایند. همچنین خانواده متوفی باید مدیریت لازم را انجام دهد تا سایر اقوام و بستگان درجه یک نیز از آوردن خواننده خودداری کنند.
2- مقرر گردید با توجه به اینکه تیراندازی در مراسمات ترحیم خلاف قوانین و رسومات کهن بختیاری است، خانواده متوفی نسبت به مدیریت این موضوع و جلوگیری از تیراندازی، بهویژه توسط جوانان، اقدام نمایند.
3- مقرر گردید بعد از مراسم سوم و هفتم تا زمان چهلم، که معمولاً عصرهای پنجشنبه خانواده متوفی و برخی بستگان جهت قرائت فاتحه در آرامستان حضور پیدا میکنند، از گلآرایی، تزئین و تجملات قبر خودداری شود و در چیدمان قبر تنها از قرآن کریم، جعبه خرما و نهایتاً حلوا استفاده گردد. همچنین از آوردن سایر خوراکیها از جمله میوه و نیز از پخت هرگونه غذا برای پذیرایی ناهار یا شام خودداری شود.
4- مراسم چهلم و سالگرد در بعدازظهر، به صورت نشست و برخاست و بدون تهیه غذا، در مسجد، آرامستان یا سالن اجتماعات برگزار شود و پذیرایی تنها با چای، شربت و خرما انجام گیرد. در صورت مناسب بودن هوا، اولویت برگزاری در آرامستان است. همچنین در صورت استفاده از مداح، باید مطابق بند اول این میثاقنامه عمل شود.
5- عزیزانی که از سایر استانها در مراسم شرکت میکنند نیز مانند سایرین موظف به رعایت مفاد این میثاقنامه هستند.
ضمانت اجرایی این میثاقنامه، تأیید تعداد زیادی از خانوادهها و بزرگان فامیلهای مختلف تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکن منطقه بیرگان، با درج لیست امضا به پیوست، میباشد. موارد پنجگانه فوق از تاریخ 17/04/1405 لازمالاجرا بوده و همه ملزم به رعایت آن هستند و هیچ تفاوتی میان متوفیان مرد و زن یا پیر و جوان وجود ندارد.
امید است از این پس هیچ خانواده یا فامیلی از تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی ساکن ییلاق بیرگان از مفاد این میثاقنامه عدول ننماید. در غیر این صورت، چنانچه هر یک از امضاکنندگان این میثاقنامه و خانواده ایشان به بندهای فوق پایبند نباشند، سایر امضاکنندگان به هیچ وجه در آن مراسم عزا شرکت نخواهند کرد و انتظار هیچگونه همکاری و همراهی از طرف طایفه وجود نخواهد داشت.
وَ ما تَوفیقی إلّا بالله العلی العظیم
مرکزاطلاع رسانی تیره ابوالحسنی منجزی
میثاق نامه ای که امروز در مراسم تشییع مرحومه *بی بی نرگس منجزی* همسر حاج سیاوش فرهادی قرائت گردید و مراسم نیز طبق همین میثاق نامه برگزار گردید --- بسم الله الرحمن الرحیم «یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود» ای کسانی که ایمان آوردهاید، به عهد و پیمانی…
با درود و احترام 🌹
پیش از هر سخنی، بر خود لازم استر از همه بزرگان، معتمدان و عزیزانی که با احساس مسئولیت، دلسوزی و آیندهنگری برای تدوین این میثاقنامه گام برداشتند، صمیمانه سپاسگزاری بنماییم.
این اقدام یکی از ارزشمندترین حرکتهای فرهنگی سالهای اخیر در میان تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی است؛ زیرا هدف آن، کاستن از دغدغههای خانوادههای داغدار و بازگرداندن مراسم ترحیم به جایگاه واقعی خود، یعنی همدردی با بازماندگان، طلب آمرزش برای درگذشتگان و یادآوری ناپایداری دنیا است.
خوشبختانه این میثاقنامه، از همان آغاز در مراسم تشییع و ترحیم زندهیاد بیبی نرگس منجزی، همسر حاج سیاوش فرهادی، در منطقه ییلاقی بیرگان به اجرا درآمد و این موضوع نشان داد که تدوینکنندگان، تنها به نگارش یک متن بسنده نکردهاند، بلکه خود نیز در عمل به آن پیشقدم شدهاند. امیدوارم اجرای موفق این تجربه در بیرگان، بهتدریج در خوزستان نیز، که بخش بزرگی از تیره ابوالحسنی در آن سکونت دارند، با همراهی خانوادهها و بزرگان گسترش یابد و به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود؛ فرهنگی که در صورت موفقیت، میتواند الگویی شایسته برای دیگر طوایف نیز باشد.
حذف تیراندازی، پرهیز از تجملات، کاهش هزینههای اضافی، سادهسازی پذیراییها و جلوگیری از چشموهمچشمی و رقابتهای ناخواسته، از مهمترین نقاط قوت این میثاقنامه است.
این تصمیمها، افزون بر کاهش فشار اقتصادی بر خانوادههای داغدار، موجب میشود شأن و معنویت مراسم ترحیم بیش از پیش حفظ شود و بازماندگان، بهجای درگیر شدن با تشریفات، فرصت بیشتری برای سوگواری و یاد عزیز از دسترفته خود داشته باشند.
در کنار این محاسن، چند پیشنهاد تکمیلی نیز به ذهنم میرسد که شاید در بازنگریهای آینده مورد توجه قرار گیرد.
نخست آنکه، اگر در برخی بندها، لحن میثاقنامه از حالت الزام و ضمانت اجرا، به سمت یک تعهد اخلاقی و فرهنگی حرکت کند، پذیرش آن در میان خانوادهها آسانتر خواهد بود. تجربه نشان داده است که سنتهای ماندگار، بیش از آنکه با اجبار حفظ شوند، با آگاهی، اقناع و همراهی مردم استوار میمانند.
دوم آنکه، بند پایانی میثاقنامه که به عدم حضور در مراسم خانوادههایی که مفاد آن را رعایت نکنند اشاره دارد، شاید در آینده زمینه برخی دلخوریها یا سوءبرداشتها را فراهم کند. چهبسا خانوادهای به دلیل شرایط خاص یا فشارهای اجتماعی، نتواند همه بندها را بهطور کامل اجرا کند. در چنین مواردی، حفظ وحدت و همدلی طایفه، ارزشی بالاتر از هر چیز دیگری است و شاید تذکر خیرخواهانه، گفتوگوی دوستانه و همراهی بزرگان، اثربخشتر از هر شیوه دیگری باشد.
این میثاقنامه میتواند بهعنوان یک سند پویا تلقی شود و هر چند سال یکبار، با بهرهگیری از دیدگاه بزرگان، معتمدان، پژوهشگران و نمایندگان نسل جوان، مورد بازنگری قرار گیرد تا متناسب با نیازهای روز، کاملتر و کارآمدتر شود.
در مجموع، این حرکت را آغاز راهی ارزشمند استر؛ راهی که اگر با همدلی، سعهصدر و پایبندی عملی همه ما همراه شود، میتواند الگویی برای دیگر طوایف باشد و آثار نیک آن سالها در جامعه باقی بماند. این میثاقنامه نباید پایان یک گفتوگو، بلکه آغاز یک فرهنگسازی ماندگار باشد؛ فرهنگی که با هماندیشی، تجربه و بازنگری مستمر، هر روز پختهتر و استوارتر شود و نسلهای آینده نیز خود را در حفظ و تداوم آن سهیم بدانند.
از خداوند متعال مسئلت دارم به همه کسانی که برای اصلاح فرهنگ اجتماعی، کاهش سختیهای خانوادههای داغدار و حفظ همبستگی طایفه گام برمیدارند، توفیق و اجر عنایت فرماید.
*پیمانها با امضا آغاز میشوند، اما آنچه به آنها ماندگاری میبخشد، وفاداری به روح پیمان و رفتار ما در عمل است.*
با سپاس
علیداد مردانینژاد 🙏
پیش از هر سخنی، بر خود لازم استر از همه بزرگان، معتمدان و عزیزانی که با احساس مسئولیت، دلسوزی و آیندهنگری برای تدوین این میثاقنامه گام برداشتند، صمیمانه سپاسگزاری بنماییم.
این اقدام یکی از ارزشمندترین حرکتهای فرهنگی سالهای اخیر در میان تیرههای ابوالحسنی و تاجدین عبدالهی است؛ زیرا هدف آن، کاستن از دغدغههای خانوادههای داغدار و بازگرداندن مراسم ترحیم به جایگاه واقعی خود، یعنی همدردی با بازماندگان، طلب آمرزش برای درگذشتگان و یادآوری ناپایداری دنیا است.
خوشبختانه این میثاقنامه، از همان آغاز در مراسم تشییع و ترحیم زندهیاد بیبی نرگس منجزی، همسر حاج سیاوش فرهادی، در منطقه ییلاقی بیرگان به اجرا درآمد و این موضوع نشان داد که تدوینکنندگان، تنها به نگارش یک متن بسنده نکردهاند، بلکه خود نیز در عمل به آن پیشقدم شدهاند. امیدوارم اجرای موفق این تجربه در بیرگان، بهتدریج در خوزستان نیز، که بخش بزرگی از تیره ابوالحسنی در آن سکونت دارند، با همراهی خانوادهها و بزرگان گسترش یابد و به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود؛ فرهنگی که در صورت موفقیت، میتواند الگویی شایسته برای دیگر طوایف نیز باشد.
حذف تیراندازی، پرهیز از تجملات، کاهش هزینههای اضافی، سادهسازی پذیراییها و جلوگیری از چشموهمچشمی و رقابتهای ناخواسته، از مهمترین نقاط قوت این میثاقنامه است.
این تصمیمها، افزون بر کاهش فشار اقتصادی بر خانوادههای داغدار، موجب میشود شأن و معنویت مراسم ترحیم بیش از پیش حفظ شود و بازماندگان، بهجای درگیر شدن با تشریفات، فرصت بیشتری برای سوگواری و یاد عزیز از دسترفته خود داشته باشند.
در کنار این محاسن، چند پیشنهاد تکمیلی نیز به ذهنم میرسد که شاید در بازنگریهای آینده مورد توجه قرار گیرد.
نخست آنکه، اگر در برخی بندها، لحن میثاقنامه از حالت الزام و ضمانت اجرا، به سمت یک تعهد اخلاقی و فرهنگی حرکت کند، پذیرش آن در میان خانوادهها آسانتر خواهد بود. تجربه نشان داده است که سنتهای ماندگار، بیش از آنکه با اجبار حفظ شوند، با آگاهی، اقناع و همراهی مردم استوار میمانند.
دوم آنکه، بند پایانی میثاقنامه که به عدم حضور در مراسم خانوادههایی که مفاد آن را رعایت نکنند اشاره دارد، شاید در آینده زمینه برخی دلخوریها یا سوءبرداشتها را فراهم کند. چهبسا خانوادهای به دلیل شرایط خاص یا فشارهای اجتماعی، نتواند همه بندها را بهطور کامل اجرا کند. در چنین مواردی، حفظ وحدت و همدلی طایفه، ارزشی بالاتر از هر چیز دیگری است و شاید تذکر خیرخواهانه، گفتوگوی دوستانه و همراهی بزرگان، اثربخشتر از هر شیوه دیگری باشد.
این میثاقنامه میتواند بهعنوان یک سند پویا تلقی شود و هر چند سال یکبار، با بهرهگیری از دیدگاه بزرگان، معتمدان، پژوهشگران و نمایندگان نسل جوان، مورد بازنگری قرار گیرد تا متناسب با نیازهای روز، کاملتر و کارآمدتر شود.
در مجموع، این حرکت را آغاز راهی ارزشمند استر؛ راهی که اگر با همدلی، سعهصدر و پایبندی عملی همه ما همراه شود، میتواند الگویی برای دیگر طوایف باشد و آثار نیک آن سالها در جامعه باقی بماند. این میثاقنامه نباید پایان یک گفتوگو، بلکه آغاز یک فرهنگسازی ماندگار باشد؛ فرهنگی که با هماندیشی، تجربه و بازنگری مستمر، هر روز پختهتر و استوارتر شود و نسلهای آینده نیز خود را در حفظ و تداوم آن سهیم بدانند.
از خداوند متعال مسئلت دارم به همه کسانی که برای اصلاح فرهنگ اجتماعی، کاهش سختیهای خانوادههای داغدار و حفظ همبستگی طایفه گام برمیدارند، توفیق و اجر عنایت فرماید.
*پیمانها با امضا آغاز میشوند، اما آنچه به آنها ماندگاری میبخشد، وفاداری به روح پیمان و رفتار ما در عمل است.*
با سپاس
علیداد مردانینژاد 🙏
📌 سقف حساب بانکی فعال برای هر فرد محدود شد/ هر نفر چند حساب بانکی میتواند داشته باشد؟
🔷 بانک مرکزی با محدود کردن حسابهای فعال هر فرد به ۱۰ مورد، به دنبال کاهش حسابهای مازاد، تقویت شفافیت مالی و مهار ریسکهای بانکی است.
اجرای بخشنامه جدید این نهاد درباره ضوابط افتتاح و نگهداری حسابهای سپرده ریالی اشخاص حقیقی، از ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ وارد مرحله عملیاتی شده و بر اساس آن هر فرد حقیقی در مجموع شبکه بانکی کشور فقط میتواند ۱۰ حساب فعال داشته باشد.
🔷 بانک مرکزی با محدود کردن حسابهای فعال هر فرد به ۱۰ مورد، به دنبال کاهش حسابهای مازاد، تقویت شفافیت مالی و مهار ریسکهای بانکی است.
اجرای بخشنامه جدید این نهاد درباره ضوابط افتتاح و نگهداری حسابهای سپرده ریالی اشخاص حقیقی، از ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ وارد مرحله عملیاتی شده و بر اساس آن هر فرد حقیقی در مجموع شبکه بانکی کشور فقط میتواند ۱۰ حساب فعال داشته باشد.
*سور گَپه و سور کوچیره؛ آوازِ خاموشِ یک روزگار*
تابستان که از راه میرسد، پیش از هر چیز یاد سور کوچیره و سور گَپّه در دلم زنده میشود؛ همان درههای آب شور که روزگاری رگِ زندگی روستا بودند و امروز تنها نامی از آنها در خاطر سالخوردگان مانده است.
سالهاست که دیگر از آن رفتوآمدها خبری نیست، دیگر آن تپههای سپید نمک برپا نمیشوند و بسیاری از آن شیرزنانی که همدوش مردان، بیهیاهو بار زندگی را بر دوش میکشیدند، رخت از این جهان بربستهاند. اما خاطرهشان، همچون دانههای نمک، هنوز در جان این خاک باقی مانده است.
شب هنوز به پایان نرسیده بود که درِ خانهها آرام گشوده میشد. زنها، بیآنکه خواب کودکان را برهم بزنند، دِلِه، تابههای بزرگ و مشک آب را برمیداشتند و قند، چای و خوراک روز را نیز آماده میکردند. راهی دراز در پیش بود و گرمای تابستان امان نمیداد؛ از همین رو، مشک آب همسفر همیشگی آنان بود.
آسمان هنوز پرستاره بود که راه سور کوچیره یا سور گَپّه را در پیش میگرفتند؛ یکی در نزدیکی روستا و دیگری در دل راهی دورتر. سکوت سحر تنها با صدای گامها و گاه خندهای کوتاه شکسته میشد؛ خندههایی که خستگی راه را از یاد میبرد.
هنگامی که به گَدار خود میرسیدند، هر کس بیدرنگ دست به کار میشد. بلورهای سپید نمک، که آفتاب روزهای پیش از دل آب شور بیرون کشیده بود، با کَمِه در دِلِه یا تابه در جایی تمیز جمع آوری شد. کسی فرمان نمیداد؛ هر کس کار خود را میدانست. سالها تجربه، بهترین آموزگار آنان بود.
خورشید که بالاتر میآمد و داغی زمین از پاها بالا میرفت، تودههای نمک را با چوبهای بلند میکوبیدند تا نرم و یکدست شود. سپس با حوصله، آن را به قالبهای گرد بزرگ یا کوچک درمیآوردند و ردیفبهردیف بر زمین میچیدند تا زیر آفتاب خشک شود. از دور، گویی دستهای کبوتر سپید بر دشت نشسته بود.
در میانه کار، زیر سایه سنگی یا بوتهای، مشک آب دستبهدست میگشت. جرعهای آب خنک، استکانی چای که بر آتش هیزم دم کشیده بود و لقمهای نان، همه پذیرایی آن روزهای بلند بود. نه کسی از سختی کار مینالید و نه کسی دست از تلاش میکشید. زندگی همان بود؛ ساده، سخت و آبرومند.
چند روز بعد، این بار با تیغهای آهنی، گل خشکیده چسبیده به زیر قالبها را با دقت میتراشیدند تا نمک، پاک و آماده فروش شود. سپس قالبهای سپید را بر روی هم میچیدند؛ تپههایی که زیر آفتاب میدرخشید و از دور، چشم هر رهگذری را خیره میکرد.
اندکی بعد، معاملهگران، که بیشترشان از گتوند بودند، از راه میرسیدند. نمکها را با واحد «مَن» میسنجیدند، بار میزدند و با خود میبردند. سهم هر خانواده، دستمزدی بود برای شببیداریها، راههای طولانی و دستانی که ترکهایش، یادگار گرمای آفتاب و شوری آب بود.
امروز اگر از کنار آن سرزمین بگذری، شاید دیگر نه از آن رفتوآمدها خبری باشد و نه از تپههای سپید نمک. سور کوچیره و سور گَپّه آرامتر از همیشه در دل طبیعت آرمیدهاند؛ گویی سالهاست چشمبهراه گامهایی هستند که دیگر بازنمیگردند.
اما نامشان هنوز با مهربانی بر زبان اهالی روستا جاری است و هر بار که از آن روزها سخن به میان میآید، انگار نسیمی از گذشته بر کوچههای خاطره میوزد. یاد آن شیرزنانی که پیش از طلوع خورشید، با دِلِهای بر دوش، مشک آبی در دست و امیدی در دل، راه سور را در پیش میگرفتند، نهتنها در حافظه این خاک، که در دل همه ما زنده است. آنان از دل شوری آب، شیرینی زندگی را برای خانوادههایشان فراهم کردند و بیآنکه نامی از خود بر سنگی بنویسند، نامشان را بر صفحه خاطرات این سرزمین جاودانه ساختند.
*به پاس خاطره آن شیرزنان سختکوش، برای همه مادرانی که امروز در کنار خانوادههایشان هستند، تندرستی، آرامش و عمر باعزت آرزو میکنم و برای مادرانی که از این جهان کوچ کردهاند، از درگاه خداوند بزرگ، آمرزش، رحمت و آرامش جاودان خواستارم.*
علیداد مردانینژاد🙏
تابستان که از راه میرسد، پیش از هر چیز یاد سور کوچیره و سور گَپّه در دلم زنده میشود؛ همان درههای آب شور که روزگاری رگِ زندگی روستا بودند و امروز تنها نامی از آنها در خاطر سالخوردگان مانده است.
سالهاست که دیگر از آن رفتوآمدها خبری نیست، دیگر آن تپههای سپید نمک برپا نمیشوند و بسیاری از آن شیرزنانی که همدوش مردان، بیهیاهو بار زندگی را بر دوش میکشیدند، رخت از این جهان بربستهاند. اما خاطرهشان، همچون دانههای نمک، هنوز در جان این خاک باقی مانده است.
شب هنوز به پایان نرسیده بود که درِ خانهها آرام گشوده میشد. زنها، بیآنکه خواب کودکان را برهم بزنند، دِلِه، تابههای بزرگ و مشک آب را برمیداشتند و قند، چای و خوراک روز را نیز آماده میکردند. راهی دراز در پیش بود و گرمای تابستان امان نمیداد؛ از همین رو، مشک آب همسفر همیشگی آنان بود.
آسمان هنوز پرستاره بود که راه سور کوچیره یا سور گَپّه را در پیش میگرفتند؛ یکی در نزدیکی روستا و دیگری در دل راهی دورتر. سکوت سحر تنها با صدای گامها و گاه خندهای کوتاه شکسته میشد؛ خندههایی که خستگی راه را از یاد میبرد.
هنگامی که به گَدار خود میرسیدند، هر کس بیدرنگ دست به کار میشد. بلورهای سپید نمک، که آفتاب روزهای پیش از دل آب شور بیرون کشیده بود، با کَمِه در دِلِه یا تابه در جایی تمیز جمع آوری شد. کسی فرمان نمیداد؛ هر کس کار خود را میدانست. سالها تجربه، بهترین آموزگار آنان بود.
خورشید که بالاتر میآمد و داغی زمین از پاها بالا میرفت، تودههای نمک را با چوبهای بلند میکوبیدند تا نرم و یکدست شود. سپس با حوصله، آن را به قالبهای گرد بزرگ یا کوچک درمیآوردند و ردیفبهردیف بر زمین میچیدند تا زیر آفتاب خشک شود. از دور، گویی دستهای کبوتر سپید بر دشت نشسته بود.
در میانه کار، زیر سایه سنگی یا بوتهای، مشک آب دستبهدست میگشت. جرعهای آب خنک، استکانی چای که بر آتش هیزم دم کشیده بود و لقمهای نان، همه پذیرایی آن روزهای بلند بود. نه کسی از سختی کار مینالید و نه کسی دست از تلاش میکشید. زندگی همان بود؛ ساده، سخت و آبرومند.
چند روز بعد، این بار با تیغهای آهنی، گل خشکیده چسبیده به زیر قالبها را با دقت میتراشیدند تا نمک، پاک و آماده فروش شود. سپس قالبهای سپید را بر روی هم میچیدند؛ تپههایی که زیر آفتاب میدرخشید و از دور، چشم هر رهگذری را خیره میکرد.
اندکی بعد، معاملهگران، که بیشترشان از گتوند بودند، از راه میرسیدند. نمکها را با واحد «مَن» میسنجیدند، بار میزدند و با خود میبردند. سهم هر خانواده، دستمزدی بود برای شببیداریها، راههای طولانی و دستانی که ترکهایش، یادگار گرمای آفتاب و شوری آب بود.
امروز اگر از کنار آن سرزمین بگذری، شاید دیگر نه از آن رفتوآمدها خبری باشد و نه از تپههای سپید نمک. سور کوچیره و سور گَپّه آرامتر از همیشه در دل طبیعت آرمیدهاند؛ گویی سالهاست چشمبهراه گامهایی هستند که دیگر بازنمیگردند.
اما نامشان هنوز با مهربانی بر زبان اهالی روستا جاری است و هر بار که از آن روزها سخن به میان میآید، انگار نسیمی از گذشته بر کوچههای خاطره میوزد. یاد آن شیرزنانی که پیش از طلوع خورشید، با دِلِهای بر دوش، مشک آبی در دست و امیدی در دل، راه سور را در پیش میگرفتند، نهتنها در حافظه این خاک، که در دل همه ما زنده است. آنان از دل شوری آب، شیرینی زندگی را برای خانوادههایشان فراهم کردند و بیآنکه نامی از خود بر سنگی بنویسند، نامشان را بر صفحه خاطرات این سرزمین جاودانه ساختند.
*به پاس خاطره آن شیرزنان سختکوش، برای همه مادرانی که امروز در کنار خانوادههایشان هستند، تندرستی، آرامش و عمر باعزت آرزو میکنم و برای مادرانی که از این جهان کوچ کردهاند، از درگاه خداوند بزرگ، آمرزش، رحمت و آرامش جاودان خواستارم.*
علیداد مردانینژاد🙏
✍1❤1
به نام خدا
دعوت به نشست هماندیشی تیره ابوالحسنی
از همه بزرگان، ریشسفیدان، جوانان و عزیزان گرانقدر تیره ابوالحسنی دعوت میشود در نشست هماندیشی خانوادگی که به منظور بررسی و ساماندهی آیینهای ترحیم برگزار میشود، حضور یابند.
*زمان:جمعه ۹ مرداد، ساعت ۱۵*
مکان: مسجد روستای دهلران*
دستور جلسه:
- بررسی شیوه برگزاری مراسم سوم، هفتم، چهلم، سالگرد و دیگر آیینهای سوگواری.
- بررسی نحوه پذیرایی و تهیه غذا.
- بررسی حضور خواننده و توشمال در مراسم.
- بررسی نصب پلاکارد، تهیه تاج گل، دستهگل، شیرینی و سایر هزینههای جانبی.
- بررسی صندوق سرباره و شیوه حمایت از خانوادههای داغدار.
- بررسی زمان، مدت و نظم برگزاری مراسم.
- ارائه راهکارهایی برای کاهش هزینهها و پرهیز از چشمو همچشمی.
- حفظ حرمت و شأن صاحبان عزا، همراه با پاسداشت سنتهای ارزشمند و همدلی خانوادگی.
- دریافت پیشنهادها و دیدگاههای همه حاضران و تصمیمگیری جمعی.
حضور و همراهی همه اعضای تیره، بهویژه بزرگان و صاحبان اندیشه، میتواند زمینهساز تصمیمهایی ماندگار و سودمند برای امروز و نسلهای آینده باشد.
با احترام
جمعی از اعضای تیره ابوالحسنی
دعوت به نشست هماندیشی تیره ابوالحسنی
از همه بزرگان، ریشسفیدان، جوانان و عزیزان گرانقدر تیره ابوالحسنی دعوت میشود در نشست هماندیشی خانوادگی که به منظور بررسی و ساماندهی آیینهای ترحیم برگزار میشود، حضور یابند.
*زمان:جمعه ۹ مرداد، ساعت ۱۵*
مکان: مسجد روستای دهلران*
دستور جلسه:
- بررسی شیوه برگزاری مراسم سوم، هفتم، چهلم، سالگرد و دیگر آیینهای سوگواری.
- بررسی نحوه پذیرایی و تهیه غذا.
- بررسی حضور خواننده و توشمال در مراسم.
- بررسی نصب پلاکارد، تهیه تاج گل، دستهگل، شیرینی و سایر هزینههای جانبی.
- بررسی صندوق سرباره و شیوه حمایت از خانوادههای داغدار.
- بررسی زمان، مدت و نظم برگزاری مراسم.
- ارائه راهکارهایی برای کاهش هزینهها و پرهیز از چشمو همچشمی.
- حفظ حرمت و شأن صاحبان عزا، همراه با پاسداشت سنتهای ارزشمند و همدلی خانوادگی.
- دریافت پیشنهادها و دیدگاههای همه حاضران و تصمیمگیری جمعی.
حضور و همراهی همه اعضای تیره، بهویژه بزرگان و صاحبان اندیشه، میتواند زمینهساز تصمیمهایی ماندگار و سودمند برای امروز و نسلهای آینده باشد.
با احترام
جمعی از اعضای تیره ابوالحسنی
👏4