🤔 بُهلول عاقل،بُهلول دیوانه👳
1.28K subscribers
9 photos
3 videos
**با خدا باش پادشاهی کن...**
بُهلول
Download Telegram
#زن_زشت
همسایه ها ملا را گول زدند و زن زشتی به او تحمیل کردند. بعد از عروسی که ملا خواست از خانه خارج شود، زنش گفت: خوب بود به من یاد می دادی که هر یک از خویشاوندان و دوستانت را چه قِسم احترام نموده و دوست بدارم. ملا گفت: سعی کن از من بَدَت بیاید... باقی را خود دانی... هر که را می خواهی دوست داشته باش!!!
#ملانصرالدین

اگه اینجا حالتون خوب میشه، بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#مطرب
گدایان بهر روزی، طفلِ خود را کور می خواهند
طبیبان جملگی، مخلوق را رنجور می خواهند

همیشه مرده شوران راغبند، بر مــــردن مردم
بنـازم، مطربان مخلوق را مسرور می خواهند

قرار ما، ساعت22 هرشب، بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#نامه_گاندی
گاندي خطاب به همسرش چه زيبا نوشت: خوبِ من، هنر در فاصله هاست؛ زياد نزديک به هم مي سوزيم و زياد دور از هم، يخ مي زنيم. تو نبايد آنکسي باشي که من ميخواهم و من نبايد آنکسي باشم که تو ميخواهي.
👳 @bohlool
کسي که تو از من مي خواهي بسازي يا کمبودهايت هستند يا آرزوهايت. من بايد بهترين خودم باشم براي تو و تو بايد بهترين خودت باشي براي من.خوبِ من، هنرِ عشق در پيوند تفاوت هاست و معجزه اش ناديده گرفتن کمبودها. زندگي ست ديگر... هميشه که همه رنگ‌هايش جور نيست؛همه سازهايش کوک نيست.
👳 @bohlool
بايد ياد گرفت با هر سازش رقصيد؛ حتي با ناکوک ترين ناکوکش. اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛ حواست باشد به اين روزهايي که ديگر برنمي گردد؛ به فرصت هايي که مثل باد مي آيند و مي روند و هميشگي نيستند. به اين سالها که به سرعت برق گذشتند...
👳 @bohlool
به جواني که رفت؛ حواست باشد به کوتاهي زندگي، به زمستاني که رفت؛ بهاري که دارد تمام مي شود کم کم، آرام آرام. زندگي به همين آساني مي گذرد. مي گذرد، هر جور که باشي... ‌
#ماهاتما_گاندی

قرار ما، ساعت22 هرشب، بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#برعکس
ملا می خواست بر خرش سوار شود. پای راست بر رکاب گذاشت و بالا رفت. ناگزیر، رویش به طرف پشت الاغ قرار گرفت. اندکی رفت تا به جماعتی رسید.
👳 @bohlool
گفتند: "ملا، چرا برعکس بر خر نشسته ای؟!" گفت: "من درست نشسته ام. این خر بر عکس ایستاده بود!"
#ملانصرالدین

با معرفی بُهلول به دوستان، از او حمایت کنید!
👳 @bohlool
#مثقالی_چند
ماییم دراین سرا و با حالی چند
شاعر منش و حکیم و رمّالی چند
تا نشئه شویم و از خماری بِرَهیم
ای طنزفروش، طنز مثقالی چند؟

#دلتون_شاد #لبتون_خندون

قرار ما، ساعت22 هرشب، بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
Forwarded from منصور واحد
Audio
MohammadRezaShajarian
#غزل_437_سعدی
#آواز_و_نی

🤔 بهلول عاقل،بُهلول دیوانه👳

استاد محمدرضا شجریان
👳 @bohlool
#سلطنتازنظربهلول
روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بده! بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟
👳 @bohlool
گفت: صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟ گفت: نصف پادشاهی‌ام را.
👳 @behlool
بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟ گفت: نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.
#ساراکریان تهران
قرار ما، ساعت ۲۲ هرشب، بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @behlool
#آرزوها
قربان جهانی كه در آن جنگ نباشد
مشت و لگد و سيلی و اوردنگ نباشد
از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل
پيوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد
باهم نستيزند سپيدان و سياهان
دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد
👳 @bohlool
در باغ وفا مرغ بد آواز نيابيم
در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد
افسار به دست دو سه گمراه نیفتد
ايام به كام دو سه الدنگ نباشد
مادون ز ستمكاری مافوق ننالد
از دست دلی سنگ دلی تنگ نباشد
هر مملكتی تا طلبد حق خودش را
محتاج به صد لشكر صد هنگ نباشد
#ابوالقاسم_حالت

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#دنیای_فانی
حکایت کنند که دو نفر بر سر قطعه ای زمین نزاع می کردند و هر یک می گفت: این زمین از آن من است! نزد حضرت عیسی علیه السلام رفتند. حضرت فرمود: اما زمین چیز دیگری می گوید! گفتند: چه می گوید؟ فرمود: می گوید، هر دو از آن من اند!

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#یکی_که ...
هنری: «اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب تر از نان شب؟» الین: «خوشبختی است؟» هنری: «البته که خوشبختی است! امّا کلید خوشبختی چیست؟» الین: «ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟» هنری: «توی نگاه غریبه های توی خیابان که دقیق می شوی، به هرجا که چشم میگردانی توی نگاهها چه حسرتی می بینی؟» الین: «خودت بگو هنری، من دیگر عقلم به جایی قد نمیدهد.» هنری: «یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین.»

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#مسافر
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد. جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟... زاهد گفت: مال تو کجاست؟ جهانگرد گفت: من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم...

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#قیصر_امین_پور_میگوید
آدمهایى هستند در زندگیتان؛ نمی گویم خوبند یا بد... چگالى وجودشان بالاست... افکار، حرف زدن، رفتار، محبت داشتنشان و هر جزئى از وجودشان امضادار است... یادت نمی رود "هستن هایشان را..." بس که حضورشان پر رنگ است. ردپا حک می کنند، اینها روى دل و جانت... بس که بلدند "باشند"... این آدمها را، باید قدر بدانى... وگرنه دنیا پر است از آن دیگری ها!

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#ازدواج_با_زن_زیبا
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. او فکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند. زن زیبا پسر مدتی با این فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت. طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت. پسر ازپیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش آشنا شود. پیرمرد جواب داد: هیچ یک ازدخترانم ازدواج نکرده اند و با هر کدام که می خواهید آشنا شوید. پسر خوشحال شد.
👳 @bohlool
دختر بزرگ پیرمرد را پسندید و باهم آشنا شدند. چند هفته بعد، پسر پیش پیرمرد رفت و با مِنّ و مِن گفت: آقا، دخترتان خیلی زیبا است اما یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی چاق است. پیرمرد حرفش را تایید کرد و آشنایی با دختر دومش را به پسر پیشنهاد داد. پسر بادختر دوم پیرمرد آشنا شد و به زودی با یکدیگر قرار ملاقات گذاشتند. اما چند هفته بعد پسر دوباره پیش پیرمرد رفت و گفت: دختر شما خیلی خوب است. امابه نظرم یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی لوچ است. پیرمرد حرف او را تایید کرد و آشنایی با دختر سومش را به پسر پیشنهاد کرد.
👳 @bohlool
یک هفته بعد پسر پیش پیرمرد رفت و با هیجان گفت: دختر شما مثل پشمِ بی لک است. همان کسی است که دنبالش می گشتم. اگر اجازه دهید به رویایم برسم و با دختر سوم تان ازدواج کنم! چندی بعد پسر با دختر سوم پیرمرد ازدواج کرد. چند ماه بعد همسرش دختری به دنیاآورد. اما وقتی که پسر صورت بچه را دید، از وحشت در جایش میخکوب شد. این زشت ترین بچه ای بود که به عمرش می دید. پسر بسیار غمگین شد و پیش پدر همسرش رفت و با گِله گفت: چرا با این که هر دوی ما این قدر زیبا و خوش اندام هستیم ولی بچه ما به این زشتی است؟
👳 @bohlool
پیرمرد جواب داد: دختر سوم من قبلا دختر بسیار خوبی بود. اما او هم یک عیب کوچک داشت. متوجه نشدی؟! او قبل از آشنا شدن با تو حامله بود!!!

البته این مسئله قابل تعمیم به کل نیست. همگان را برای مدتی و برخی را برای همیشه می توان فریفت اما همگان را برای همیشه هرگز...

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#املت_خوشمزه
زن در کنار جاده املت دلچسبی را به روی گاز پیک نیکی برای خانواده کوچکش فراهم می کرد چرخ زندگی تند چرخید. زن در کنار باغچه ویلای بزرگش ایستاده بود باغبان منتظر دستور خانم برای کشت باغچه بود زن به او گفت: برایم گوجه ای بکار که طعم اُملت دوران جوانی ام را در جاده بدهد!

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#تغییر_از_همین_جا
آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می کنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود. فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص! اما حقیقت ندارد... اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، اگر آدمِ ساختن بودیم، از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختيم...
ارسال شده توسط دوست عزیز بُهلول: #مرتضی

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#چند_پست

برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت. (دالایی لاما)

دوستان عزیزی که بتازگی همراه بُهلول شدید، عناوین زیر تعدادی از پست های کاناله، توصیه می کنم بخونید و امیدوارم لذت ببرید:

1 #اندیشه
2 #خانه_ملا
3 #آرزو
4 #ویرانه_نشین
5 #بدبختی‌هایم
6 #بهلول_و_ماموران
7 #خاطره
8 #شیشلیک

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#چهار_فصل_زتدگی
داستان کوتاه مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.
👳 @bohlool
پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده.» پسر دوم گفت: «نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.» پسر سوم گفت: «نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.» پسر چهارم گفت: «نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها… پر از زندگی و زایش!»
👳 @bohlool
مرد لبخندی زد و گفت: «همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید. همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگی شان برمی آید فقط در انتها نمایان می شود. وقتی همه فصل ها آمده و رفته باشند!
👳 @bohlool
اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید! مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل، زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین؛ در راه های سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند.

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#چاپلوسی
#لویی_هیجدهم دوست داشت علم شیمی بیاموزد. معلمی آوردند تا به او شیمی یاد بدهد. هنگام آزمایش معلم چاپلوس گفت: اکسیژن و هیدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلیحضرت همایونی با یکدیگر ترکیب شده و تولید آب نمایند!

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
👍1
#شعر_بی_معنا
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود. آن را نزد جامی برد. پس از خواندن آن گفت: همان طوری که دیدید، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است. جامی گفت: بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید!

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈
#باایمان
ملا مشغول نماز خواندن بود. چند نفر نشسته بودند و از او تعریف می کردند. یکی گفت: ملا را خدا عمرش بدهد، خیلی با ایمان است، در موقع نماز، تمام حواسش به جانب خداست. آنقدر مومن است که اگر سر نماز صد نفر هم حرف بزنند، انگار نه انگار. ملا نمازش را قطع کرد و گفت: بله! البته روزه هم هستم، مشهد و کربلا و نجف هم رفته ام!
#ملانصرالدین

قرارِ ما همین جا، ساعت22 هرشب؛ بُهلولو به بقیه هم معرفی کنید...
👳 @bohlool 👈