بعد پنجم
83 subscribers
896 photos
99 videos
27 files
604 links
بعد پنجم ~ لبخند مردم
ماهنامه طنز و کاریکاتور ایران
از 1390
ارتباط با ما: @sanafarhang
Download Telegram
🇯🇵 ژاپنی‌ها یه توالت ساختن که باهات دکتر بازی میکنه...!

▪️توالت هوشمند جدید ژاپنی‌ها، وقتی میری توش، نمونه‌ی ادرار و مدفوعتو تحلیل می‌کنه و میگه سالمی یا نه! این توالت مجهز به سنسورهای مخصوص و هوش مصنوعیه که می‌تونه:

▫️وضعیت آب بدن
▫️قند خون
▫️سطح pH

+ رو بررسی کنه و نتایج رو مستقیم بفرسته روی گوشیت ؛ فقط کافیه بری دستشویی، بقیه‌ش با خودشه!

@RoidBest
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سوپر !
✍️حامد پاک طینت

دو سه روز پیش رئیس جمهور غیورمان در یک سخنرانی تاریخی به درستی اشاره کرده اند که چرا باید بنزین لیتری ۱ دلار را به کشور وارد کنم و اقشاری که همچنان دستشان به دهنشان می رسد و از گردونه روزگار محو نشده اند آنرا ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان بخرند؟

پرسش مهمی است

و البته مردم ایران هم هنوز این پرسش برایشان بی پاسخ است که چرا پس از گذشت بیش از یک سال از تصدی ریاست جمهوری ایشان آمار قانع کننده ای از قاچاق بنزین به خارج از کشور منتشر نشده است و به زبانی دیگر چرا در این یکسال دستها از بنزین ارزان ایران کوتاه نشد که نشد.

دولت ایران هم اکنون بالغ بر ۴ میلیارد دلار در سال بنزین وارد می کند؛ این عدد دقیقا برابر است با میزان قاچاق بنزین به خارج از کشور! یعنی درست مثل این است که بنزینی که از یک در وارد می شود از در دیگر خارج می شود. نه اینکه تصور کنید تنها این متدولوژی فقط برای بنزین اجرا میشود؛ اصولا هر کالایی که در مملکت از مزیت فوق العاده دو نرخی بهره مند باشد می تواند از این متدولوژی به بهترین نحو استفاده نماید؛ از دارو و گندم گرفته تا ارز و گازوئیل و ...

۴ میلیارد دلار عددی نیست که نه این رئیس جمهور و نه رئیس جمهورهای سابق و نیاکانشان و نه ۱۰۰ رئیس جمهور بعدی بتواند و قدرتش را داشته باشد که دست رویش بگذارد. اجازه بدهید با هم روراست باشیم؛

از ۱۲۰ میلیون لیتر توزیع روزانه بنزین تنها ۷۰ میلیون لیتر سهم مردم ایران است و بقیه یعنی روزی ۵۰ میلیون لیتر در روز قاچاق میشود؛ این عدد را اگر با احتساب گازوئیل محاسبه کنیم بالغ بر یک بازار۲۰ میلیون دلار در روز و ۷ میلیارد دلاری در سال است

بدیهی است برای سازماندهی چنین بازاری نیاز به مدیریت، ارتباطات خاص و لجستیک دقیق و حساب شده ای است. برادران قاچاقچی ما احتمالا از ۶ روش برای این بیزنس استفاده می کنند؛ ۱۰ تا ۱۵% از روشهای خرد و مرزی( وانتها، موتور و گالن برها) ، ۳۰% کامیونها و نفتکشهای سازمان یافته و زمینی، ۲۰ تا ۲۵% دریایی ( لنج و قایق تندرو) ، ۱۰% کارت سوخت و دستکاری جایگاهها ، ۱۵ تا ۲۰% صنعتی و شبکه ای ( سهمیه صوری و شرکتهای قلابی) و ۱۰% مرزهای رسمی کشور و فساد سیستمی

اما قسمت چرب قضیه تازه شروع شده است!
دو روز پیش هیئتی از یاران ایشان پس از جلسات پی در پی و محاسبات پیچیده و تضارب آرا اعلام فرموده اند که بزودی بنزین سوپر از نوع وارداتی با نرخ هر لیتر ۵۰ هزار تومان برای رفاه حال مردم عزیز عرضه خواهد شد

چه خبر خوبی !

با این خلاقیت مدیریتی هم قاچاقچی انگیزه کمتری برای قاچاق سوخت دارد، هم چشم و گوش مردم به قیمتهای بالا عادت میکند و هم دولت سربلند است که بالاخره اگر زورش به قاچاقچی نرسید مسئله را به گونه دیگری حل کرد و کشور را از ۷ میلیارد دلار ضرر نجات داد

برادران قاچاقچی عزیز اکنون برنامه جدیدی را باید سازماندهی بفرمایند:
تا دیروز این عزیز، بنزین را در ایران حداکثر ۳۰۰۰ تومان میخرید و با احتساب هزینه چای و قند آبدارخانه در ایران،حمل و نقل تا مرز پاکستان، سود واسطه های داخلی احتمالا حداکثر با قیمت تمام شده لیتری ۱۵.۰۰۰ تومان به برادر پاکستانی ۳۰.۰۰۰ تومان می فروخت؛ بالاخره برادر پاکستانی هم خرج دارد و برادران دیگری دارد که آنها هم باید نان بخورند، تفاوت قیمت لیتری ۳۰.۰۰۰ تومان تا احتمالا ۵۰.۰۰۰ تومان قیمت بنزین در پاکستان از همین محل تامین می شود. همه خدا را شکر راضی!

اما از امروز فرصت جدیدی مهیاست!
با نرخ گذاری بنزین سوپر در داخل به لیتری ۵۰.۰۰۰ تومان چه زحمتی است که لقمه را دور سر خودمان بگردانیم؟

کافی است همان بنزین معمولی لیتری ۳۰۰۰ تومانی را به جهت رفاه حال عمومی جامعه با نام بنزین سوپر خارجی لیتری ۵۰.۰۰۰ تومان بفروشیم!

حتما می پرسید مگر میشود؟
برای تشخیص بنزین معمولی از بنزین سوپر نیاز به تجهیزات آزمایشگاهی پیشرفته است و چنین کاری برای مردم عادی میسر نیست، رسیدگی به شکایات مردمی هم یک فرایند بسیار زمان بر است که به فرض رسیدگی نیز یکی دو جایگاه تنبیه اما ریشه موضوع درست مانند قاچاق قابل حل نیست

مصرف روزانه بنزین سوپر در تهران ۳۰۰ هزار لیتر و احتمالا در کشور ۶۰۰ هزار لیتر است یعنی ۲۱۹ میلیون لیتر در سال مصرف بنزین سوپر در ایران است. با یک حساب سرانگشتی این روش ۱۱۰ میلیون دلار سود مازاد دارد که تقریبا سه برابر سودی است که از قاچاق بنزین کسب می شد! خدا بدهد برکت!

هم زحمتِ کمتر، هم سرمایه گذاری کمتر، هم ریسکِ کمتر و هم سودِ بیشتر!

برادران و خواهران محترم به خوبی توجه دارند که تا زمانی که به فضل الهی در این کشور از نعمت دو نرخی یا چند نرخی بهره مند هستیم در هیچ نقطه ای از کره زمین نمی توان به اندازه ایران پول پارو کرد؛ آنهم از نوع سوپر دولوکس!

حتی در زیر بمب و موشک!

به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online

و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
1️⃣ زمین تخت گرا‌ها قاعدتا منتظر چنین چیزی باید باشن!
HGouldian
2️⃣قابل توجه شما که نمیدونید مسخره میکنید تو مدل زمین تخت زمین ثابته خورشید و ماه بالای زمین به دور زمین میچرخن
Alirezay77
گلبرگاااااام چقد زمین تخت‌گرا ریخته زیر این توییت🤯
guolUguolav
داداش [...] درصد هموطن‌هات اعتقاد دارند که یکی ۱۴۰۰ سال پیش با دست ماه رو نصف کرده! دیگه بقیه موارد که خیلی عجیب نیست.
via 30namm
همه تصاویر بالا چیزهای چرندی رو نشون میدن.
از کلاب‌هاوس متوجه شدم ایرانیان زیادی به تاثیر چرخش ستاره‌ها و سیاره‌ها و قمر در عقرب و .... روی بالا و پایین رفتن قیمت‌ها در بازارهای مالی هم اعتقاد دارند و بر این اساس تحلیل ارائه می‌کنند یا پی تحلیل بقیه بر این اساس هستند!

📡 @VahidOnline
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مهدی خضری (Meh Di)
صلح است میان کفر و اسلام

با ما تو هنوز در نبردی!؟


عالیجناب سعدی

@greenmehdi
Forwarded from Aasoo - آسو
مقالات روسی فاطمه سیاح: الگوی آگاهی و اِشراف علمی🔺

فاطمه رضازاده‌ی محلاتی، دختر میرزا جعفرخان و برادرزاده‌ی میرزا محمدعلی محلاتی، معروف به حاج سیاح، است. او پس از ازدواج با پسرعمویش، حمید سیاح، به فاطمه سیاح مشهور شد و حتی پس از جدا شدن از او نیز این نام را حفظ کرد. شاید به همین دلیل است که مقاله‌های روسی او، که با امضای «فاطمه رضازاده» منتشر می‌شد، تا کنون نظر پژوهشگران ایرانی را جلب نکرده بود. فاطمه رضازاده در سال ۱۲۸۱ خورشیدی (۱۹۰۲ میلادی) در مسکو به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی و دانشگاهی خود را در این شهر به پایان رساند و تازه در سال ۱۳۱۲ به ایران مهاجرت کرد و تا پایان عمرِ نسبتاً کوتاهش در سال ۱۳۱۴ در ایران ماند و به تدریس در دانشگاه و فعالیت‌های علمی و مطبوعاتی مشغول بود. به لطف کتاب گُلبُن، درباره‌ی این بخش از کارنامه‌ی سیاح در ایران مطلب بسیار نوشته‌اند و حالا، به همت کتاب گلکار، درمی‌یابیم که سیاح در آغاز راه علمی و ادبی‌اش چه کرده و به چه رسیده است.

نکته‌ی جالب‌توجه و مهمی که هنگام خواندن مقاله‌ها باید در نظر داشت این است که سیاح آنها را در دوره‌ی زمانی ۱۹۳۱-۱۹۲۵ نوشته است، یعنی هنگامی که بین ۲۳ تا ۲۹ سال داشته و تازه (در سال ۱۹۲۵) دانشجوی دوره‌ی دکترا شده، اما به‌رغم جوانی، گام‌های آغازین را بسیار محکم برداشته بود و نوشته‌هایش در نشریات معتبر شوروی چاپ می‌شدند. از جمله، آن‌طور که در مقدمه‌ی مترجم آمده است، در یکی از شماره‌های نشریه‌ی مشهور «نووی میر» که سیاح در آن مقاله دارد آثار نویسندگانی مانند بوریس پاسترناک و آلکسی تولستوی نیز به چاپ رسیده است.

صراحت لهجه و نقد بی‌تعارف و موضع‌گیری جسورانه از خصوصیاتی است که در نوشته‌های بعدی سیاح در ایران نیز به چشم می‌خورد، از جمله در جدال قلمی او بر سر اهمیت رمان و ادبیات با احمد کسروی یا خرده‌گیری‌هایش به آرای ایران‌شناسان خارجی درباره‌ی فردوسی، و حالا می‌بینیم که این ویژگی‌ها از آغاز در او وجود داشته است. سیاح جوان ابایی ندارد که از آندره ژید و اریش ماریا رِمارک و بسیاری نویسندگان مشهور دیگر ایراد بگیرد؛ البته درک‌شدنی است که بخشی از این جسارت در نقد را فضای ایدئولوژیک حاکم بر شوروی در نخستین دهه‌ی پس از انقلاب ۱۹۱۷ به سیاح می‌دهد: در آن فضا، انتقاد از نویسندگان کشورهای «بورژوا»ی غربی، اگر واجب شمرده نمی‌شد، دست‌کم مستحب بود و تشویق می‌شد.

@NashrAasoo 💭
ناشر: انتشارات مروارید
برای طرفدارانِ طنز کتاب خوبیه.
اومده کل طنزپردازای ایران و که نام مستعار دارن رو گردآوری کرده...
اسمِ ناچیزِ منم هست ☺️... خدا رو شکر 🙏...
آقای اصلانی واقعن برای تاریخ طنز ایران زحمت میکشه... خدا حفظشون کنه.
یه کتاب معروف دیگه م دارن به اسم:
« فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز »
چرا با امرِ معروفِ تو؛ کشور
شده بیش از گذشته پر ز منکر؟

فقط تعریف تو از کلِّ اسلام
شده موی پریشونِ یه دختر؟

بشین فکر کن به گیرایی که دادی
ببین با گیر تو چی گشته بهتر

برای ویدئو یا ماهواره
زدی؛ بردی؛ تهش چی شد برادر؟

حجابت کامله؟ خب ناز شستت
پر از نقصی ولی در چیزِ دیگر

پر از خشمی، پر از بغض و حسادت
بکن اخلاقت و مثل پیمبر

امیرالمؤمنین هم دشمناش و
نداده فحش هرگز روی منبر

درونِ تو اگه مثلِ یه گرگه
نمیشه که بشی یارِ کبوتر

اذیت میکنی همشهریات و
برای کارِ خیرت میکنی شر؟

چرا دنبالِ اصلاحِ جهانی؟
خودت رو کن تو اصلاح ای دلاور

اگه تو نور باشی؛ هر گیاهی
میاد سمتت؛ میشه همراهت آخر

خدا گفته توو قرآن کریمش:
خوش اخلاقی همیشه میدهد بَر

جهادِ اصغر و بُردی؟ دمت گرم
چه کردی با جهادِ سختِ اکبر؟

نداره خرسواریِ زنا عیب
بِرونه گر موتور بد میشه و شر؟

اگه تو باغبون باغ مایی
نکن با دستِ خود گلهات و پرپر

منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
Forwarded from استادابوالقاسم فقیری (afsaneh faghiry)
باران وباران خواهی در فارس پژوهشی تازه از استاد ابولقاسم فقیری که توسط انتشارات دانشنامه فارس در دسترس علاقه مندان به فرهنگ مردم قرار گرفت
چرا آلودگی هوا سودمند است؟!
✍️حامد پاک طینت

شاید تعجب کنید این روزها که همه از آلودگی در حال خفه شدن هستیم و چشمانمان حتی تابلوی خاموش شاخص آلودگی را هم دیگر نمی بینید چگونه می توان از سودمند بودن آلودگی هوا گفت!!

درست است که هر ساعت ۷ نفر به همین دلیل زودتر از موعد، ما را بسوی آخرت ترک میکنند، درست است که این وضعیت حداقل ۱۲ میلیارد دلار خرج روی دست سیستم بهداشت و درمان گذاشته، درست است که تعطیلی های پی در پی به مناسبت آلودگی هوا، ۱۰ میلیارد دلار دیگر هم به اقتصاد ضربه زده و اگر بخواهیم همه اینها را فاکتور کنیم سر به فلک می کشد، اما اینها یک سر ماجراست!

آنسوی ماجرا خبرهای دیگری است!

با عدم اجرای قوانین سخت گیرانه زیست محیطی از جمله وِل بودن نصب فیلتر، سوزاندن مازوت یا بروزرسانی فناوری های عهد قاجار، سودها افزایش می یابد!

شرکتهای تولیدکننده فرآورده های نفتی، پتروشیمی، فولاد، سیمان و البته نیروگاهها می توانند قیمت تمام شده خود را در این وضعیت مساعد ،کاهش و سودآوری را افزایش دهند. البته که هیئت محترم مدیره هم به این ترتیب سزاوار پاداش بیشتری است!

مازوت بدلیل قیمت پایین، حاشیه سود صنایع را ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش میدهد، از واحدهای کوچک تا بزرگ. کارخانه فولاد مبارکه که ۷۰% فولاد خام کشور را تولید میکند نمونه ای است که بدلیل کمبود گاز در زمستانها به سوخت مازوت روی آورده و به این ترتیب هزینه سوخت خود را نصف کرده است. یک میلیارد دلار سود این شرکت در سال قبل بوده که ۱۵ تا ۲۰ درصد آن مستقیما از صرفه جویی در هزینه های سوخت و عدم سرمایه گذاری در فیلترهای هوا حاصل شده است! شرکتهای بزرگ سیمان کشور ۷۰% سوخت خود را از مازوت تامین میکنند که حاشیه سود آنها را ۲۰% افزایش می دهد. سیمان تهران سال گذشته ۳۰۰ میلیارد تومان بدلیل سوخت ارزان قیمت، سود بیشتری حاصل کرده است

این همه ماجرا نیست!

پالایشگاهها هم مازوت را بجای صادرات که البته در دنیای مدرن مشتری کمتری دارد، به صنایع خودمان در داخل می فروشند. چه بازاری بهتر از ایران؟! تولید ۶۰ میلیون لیتر مازوت در پالایشگاهای کشور این حقیقت را تایید میکند. فقط سیمانی ها و فولادیها نیستند. پتروشیمی ها هم مشتری پروپاقرص مازوت هستند. ۱۵ تا ۲۰% سودهای کلان پتروشیمی ها که اغلب محصولاتشان صادر می شود بدلیل استفاده از مازوت ارزان قیمت است

حیف است که صنعت خودروسازی، دٌردانه عزیزمان از این سود بی بهره باشد!

تولید خودروهای آلاینده، بدون ارتقا به استانداردهای جهانی هزینه تولید این عزیزان را به شدت کاهش می دهد. همین ایران خودرو و رفقا با تولید ۱ میلیون خودروی آلاینده بدون سرمایه گذاری در رفع آلایندگی ۱ تا ۲ میلیارد دلار کمتر از جیب مبارک هزینه میکنند. بگذریم از اینکه خودروهای به اصطلاح ملی و البته فرسوده ما ۶۰ برابر خودروهای نرمال، آلاینده هستند.

حالا که همه چیز به حول و قوه الهی مهیاست اجازه دهید از تجارت مازوت هم بهره مند شویم؛

مشتری های دست به نقد و بدون مزاحم و مملکت بدون گاز، شرایط را برای یک تجارت شیرین مهیا کرده است. دلالان محترم سوخت کثیف دست بکار شده اند تا از کشور دوست و همسایه، عراق هم ۳۰۰ میلیون لیتر مازوت وارد کنند. بی خیر و برکت هم نبوده، بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار حاشیه سود داشته است!

البته هستند ممالکی در همین حوالی خودمان از جمله ترکیه که با سرمایه گذاری سالیانه ۷ میلیارد دلار در فیلتراسیون،مدرناسیون و اعمال قوانین سفت و سخت از اینگونه سودآوری برخی رفقا جلوگیری کرده یا عربستان که با سرمایه گذاری ۱۰ میلیارد دلاری در فناوریهای پاک ۱۵% از آلایندگی صنایع نفت و پتروشمی خود را کاهش داده اما همانگونه که استحضار دارید با توجه به اینکه اقتصاد، اولویت کشور ماست الگوبرداری از این ممالک به کلی خطاست!

تنها به سود بیاندیشید!!

به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online

و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
حسین حقایق جهرمی فرزند رضا متولد ۱۳۱۵ جهرم وی پس از طی مراحل مقدمات تحصیلی در جهرم برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و برخی فعالیت های ادبی و فرهنگی ایشان از اعضای نخستین انجمن ادبی هنر جهرم ، خبر نگار روزنامه اطلاعات ، سر پرستی روزنامه اطلاعات استان هرمزگان و شیخ نشینهای خلیج فارس ( بمدت ۱۵ سال ) ، از گردانند گان انجمن ادبی سدید هرمزگان و نویسنده طنز های اجتماعی صدا و سیما و از بنیان گذاران عضو انجمن طنز پردازان فارس .
گفتنی است که اعضای این انجمن به مرحوم حقایق لقب پدر ظنز فارس را داده بودند ایشان دارای ذوق شعری بوده و در اشعار خویش تخلص حقایق را بر گزیده است .
سر انجام وی پس از سالها فعالیت ادبی و تحقیق به خصوص درباره زا دگاهش در تاریخ ۱۳۷۹/۱۱/۲۷ در شیراز برحمت ایزدی پیوست
اثار و نوشته های او :
۱- کتاب میعاد به سال ۱۳۷۵
۲ - کتاب جهرم سه کتاب در یک جلد به سال ۱۳۷۵ کتاب اول میعاد شامل انواع شعر کلاسیک کتاب دوم جهرم معرفی تاریخ جهرم و چهره های تاریخ ساز جهرم از دوران کیانیان تا انقراض سلسله ساسانی در قالب مثنوی بحر متقارب .
۳ - کتاب سوم جهرم شهر همیشه بهار اشعار به لهجه جهرمی
۴ - باربَد کی بود - مجموعه ی شش داستان تاریخی واقعی با سال ۱۳۷۹
۵ - کتاب مکافات - مجموعه داستانهای واقعی به سال ۱۳۷۸
۶ - قاتل کیست - مجموعه داستان های واقعی به سال ۱۳۷۹
۷ - ماجرا جویان مجموعه داستانهای واقعی به سال ۱۳۷۹
۸ - نام اوران قسمت اول بر گزیده ی اثار بزرگان علم و ادب
قسمت دوم دشمن تراشی اشعار طنز اجتماعی به سال ۱۳۷۸
@bode5tanz
بر گرفته از کتاب اثر افرینان جهرم نوشته مجید رضا جهان مهین
Forwarded from راشد انصاری
طنز حبسیه!
سروده ی: راشدانصاری

تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند

همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند

شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند

خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند

تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند

به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند

مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند

برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند

به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!

نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند

زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!

بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند

دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند

وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند

«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!

خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
Arman Arman
Mohsen Mirzazade | موزیکدل
آهنگای کرمانجِ خراسان رو دوست دارم... این یکی از موردِ علاقه هام هست....
هربار گوش میدم بغض میچسبه گلوم و میگیره...
" ارمان ارمان " یعنی " ای وای ای وای "... چه سازی میزنه... چه سازی میزنه...
اونجایی که خانومه میخونه روحم میخوره به در و دیوار... معنای ترانه ش اینه:

ـ آقا:
ابرهای آسمان دل پُری دارند
بره ها برای دیدنِ مادرشان زار میزنند
ای یار و همدمِ من، من تو را ترک نمی کنم
حسودان زیادند، مواظب خودت باش
اسپند سر راه خودت دود کن
بخند و شادی کن تا غمها و دردهایت دور بشوند

ـ خانوم:
خدایا دلبرم مرا ترک کرده است
یار من داغی روی دلم گذاشته است
داغون و خانه خراب شده ام ای دلبر من
خدای من از یار من خبری نشد
کماندارِ بی محبت دلم را برد
عزیز من از یار من خبری نشد
خانه ام در حال ویران شدن است
لب و دهان یار من زلال و زیباست
با اینکه خودش تشنه بود، یارم به من آب سرد داد

منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
Forwarded from Nolan Writes
درباره‌ی «ارباب خوب»

گویا جفرسون دیویس، رهبر ایالت‌های جنوبی توی جنگ داخلی آمریکا، با برده‌های خودش با ملایمت و خوبی رفتار می‌کرده و اجازه نمی‌داده که هیچوقت کتک بخورن. بهشون آزادی هم داده بوده تا خودشون بین خودشون دادگاه خودمختار داشته باشن تا اگر یکیشون در حق اونکی برده‌ها بدی کرد، توی دادگاهشون به طور قانونی حل اختلاف بشن و به کسی ظلم نشه.

و همین آدم، مدافع سرسخت برده‌داری بود. برای جفرسون دیویس که خودش با برده‌هاش گوگولی بوده، برده‌داری یه سیستم گوگولی جلوه می‌کرد. اون از تجربه‌ی محدود خودش اینطور برداشت می‌کرد که توی جنوب، همه‌ی ارباب‌ها با برده‌هاشون همینطور هستن و برده‌داری یک سیستم انسانی و عقلانیه. وقتی شمالی‌ها از جنایات و وحشی‌گری‌های اربابان جنوبی علیه برده‌ها می‌گفتن، جفرسون دیویس باور نمی‌کرد و این رو پروپاگاندای دژمن می‌دونست.

جنگ داخلی آمریکا ریشه توی رقابت الگوی اقتصادی شمال و جنوب داشت و نمیشه به یه فرد تقلیلش داد. ولی بهرحال همین «ارباب خوب» برای حفظ سیستم برده‌داری، جنگی رو بپا کرد که ۸۰۰ هزار نفر رو به کشتن داد. بعضی وقت‌ها «ارباب خوب» خطرناک‌تر از یه ارباب بده چون عمیقا معتقده که سیستم ارباب و بنده، سیستم خوبیه.
Forwarded from محمود برزین
آمدم هجرت کنم، پرواز ِ ماهان لغو شد
جنگ شد، پروازم از گیلان به میلان لغو شد

تا خریدم سکه و ارز و دلار از بخت ِ بد
شد توافق، جنگ اِمریکا و ایران لغو شد

آن توافق هم به بادی بند بود و از قضا
با شعار ِ مرگ بر این، مرگ بر آن لغو شد

توی پاکستان توافق‌نامه‌ای امضا شُد و ...
پا شدند از دنده‌ی چپ، توی عمان لغو شد

با وساطت‌های اُتریش و قطر تایید شد
باز با تاکید ِ حزب ِ الله ِ لبنان لغو شد

سیل آمد یک شبی، هم مملکت را آب بُرد
هم نشست ِ سازمان ِ حل ِ بحران لغو شد

دوربین از بس که می‌افتاد روی دختران
پخش ِ والیبال ایران و لهستان لغو شد

همسرم گفت: عشق باشد، نان ِ خالی می‌خوریم
بعد حرف ِ یار ِ من، یارانه‌ی نان لغو شد

توی عیدی بازدید از تخت ِ جمشید عیب نیست
بازدید اما از آن، در هفت ِ آبان لغو شد

بی‌گناهی ِ من ِ شاعر هویدا شد ولی
حکم ِ تیر ِ بنده، بعد از تیرباران لغو شد

#محمود_برزین

@barziiiiiin
Forwarded from Nolan Writes
«فلسفه‌ی جیب»

جیب، احتمالاً مهم‌ترین عضو بدن انسان است؛ عضوی که بیرون از بدن قرار گرفته. شاید اگر جیب نبود، تمدن هم نابود می‌شد. انسان می‌توانست فکر کند، عاشق شود، بجنگد و شعر بگوید، اما نمی‌توانست پول خردش را نگه دارد. و تمدنی که نتواند پول خردش را نگه دارد، دیر یا زود فرو می‌پاشد.

جیب، تکه‌ای تاریکی است که انسان به لباسش دوخته. یک غار شخصی که در اختیار ماست. یک سوراخ قابل حمل. شاید به همین دلیل است که آدم‌ها ناخودآگاه دستشان را داخل جیب می‌برند؛ انگار می‌خواهند مطمئن شوند هنوز بخشی از جهان را در اختیار دارند.

محتویات جیب، بی‌رحمانه‌ترین زندگینامه‌ی هر انسان است. فیلسوفی را تصور کنید که درباره‌ی معنای هستی سخنرانی می‌کند. کافی است جیبش را خالی کنید: دو قبض پرداخت‌نشده، یک دستمال مچاله، سه سکه، و فهرست خرید تخم‌مرغ.

تمدن بر همین تناقض بنا شده است. شاید به همین دلیل است که جیب از کتابخانه مهم‌تر است. کتابخانه می‌گوید انسان به چه چیزهایی فکر می‌کند؛ اما جیب نشان می‌دهد واقعاً با چه چیزهایی درگیر است. اگر می‌خواهی یک نفر را بشناسی، به سخنرانی‌هایش گوش نده. جیبش را خالی کن. آدم‌ها در جیبشان صادق‌تر از زبانشان هستند.

جیب آن‌قدر ارزشمند بود که برای مدتی طولانی از نیمی از انسان‌ها دریغ شد. قرن‌ها لباس زنان بدون جیب دوخته می‌شد؛ گویی جامعه با اطمینان کامل تصمیم گرفته بود که آن‌ها چیزی برای مالکیت ندارند یا اگر دارند، بهتر است جای دیگری نگهش دارند.

حتی مرگ را هم می‌توان از روی جیب فهمید. مرده‌ها هیچ جیبی لازم ندارند. به همین خاطر است که کفن جیب ندارد. این احتمالاً تلخ‌ترین فکت اقتصادی تاریخ است: تمام عمر را صرف پر کردن چیزی می‌کنی که در پایان، اجازه نداری با خودت ببری.

از کتاب «فلسفه‌ی سوراخ و سایر مصیبت‌ها» به قلم نولان
Forwarded from Nolan Writes
«فلسفه‌ی سس»

سس، اعتراف انسان به تحمل‌ناپذیری واقعیت است. هیچ‌کس روی غذای کامل سس نمی‌ریزد. سس زمانی وارد صحنه می‌شود که چیزی کم باشد. گوشت زیادی خشک است. سیب‌زمینی زیادی بی‌مزه است. سالاد زیادی شبیه علف است. و سس می‌آید تا حقیقت را پنهان کند.

جالب اینجاست که انسان‌ها دقیقاً همین کار را با زندگی‌شان می‌کنند. هیچ‌کس زندگی را همان‌طور که هست تحمل نمی‌کند. یکی روی آن پول می‌ریزد. یکی شهرت. یکی مذهب. یکی عشق. یکی ایدئولوژی.

همه مشغول سس زدن به واقعیت‌اند. واقعیت به تنهایی قابل خوردن نیست. به همین دلیل فیلسوفان خطرناک‌اند. فیلسوف واقعی کسی است که سس را کنار می‌زند و می‌گوید: «ببین اصلاً داری چه چیزی می‌خوری.» و به همین دلیل مردم معمولاً از او خوششان نمی‌آید.

بهترین سس‌ها آن‌هایی هستند که وجودشان دیده نمی‌شود. نه چون کم‌اند، بلکه چون چنان با غذا آمیخته‌اند که دیگر نمی‌توان مرزی میان آن‌ها کشید. سسِ بد فریاد می‌زند: «من اینجا هستم». سسِ خوب کاری می‌کند که خیال کنی غذا از اول همین‌قدر خوشمزه بوده است. موفقیت واقعی سس، ناپدید شدن است. دقیقاً مثل ایدئولوژی. دقیقاً مثل فرهنگ. دقیقاً مثل اخلاق.

هیچ‌کس صبح از خواب بیدار نمی‌شود و نمی‌گوید: «امروز می‌خواهم تحت تأثیر پیش‌فرض‌های فرهنگی‌ام زندگی کنم». او فقط زندگی می‌کند. همان‌طور که غذا را می‌خورد. بی‌آنکه متوجه باشد بیشتر چیزی که حس می‌کند، خود غذا نیست. سس است.

به همین دلیل انسان‌ها این‌قدر درباره حقیقت حرف می‌زنند. آن‌ها دنبال حقیقت نیستند. دنبال سسی هستند که مجبور نباشند آن را سس بنامند. سسِ نهایی. سسِ مطلق. چیزی که بتوانند روی همه چیز بریزند و بعد ادعا کنند طعم اصلی جهان را پیدا کرده‌اند. دین‌ها همین را وعده می‌دهند. فلسفه‌ها همین را وعده می‌دهند. انقلاب‌ها همین را وعده می‌دهند. حتی علم، در جاه‌طلبانه‌ترین رؤیاهایش، گاهی وسوسه می‌شود همین وعده را بدهد.

از کتاب «فلسفه‌ی سوراخ و سایر مصیبت‌ها» به قلم نولان
Forwarded from راشد انصاری
رفیق!
سروده ی: راشد انصاری

دلم از دست بعضی ها کبابه
نمی دونی چقد حالم خرابه

بهش گفتم که من تنهام بیا، گف:
رفیقِ روزِ تنهایی کتابه!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT