دلم میخواد همچیو فراموش کنم، جوری فراموش کنم که حتی دوباره با خودم آشنا شم. شایدم یه خواب طولانی ولی واقعا خیلی طولانی میخوام. جوری که بیدار نشم هم مشکلی ندارم، جوری که حتی خواب هم نبینم. خوابی میخوام که همه رو ببینم ولی از دور. جوری خواب میخوام که بدنم سرد باشه مثل جنازهای که تو سردخونست و سردش نمیشه. جوری خواب میخوام که برم و برنگردم. جوری که دیگه همه به خاطرهاشون با من فکر کنن نه به وجودم. جوری خواب میخوام که بیاحساس، هیچی احساس نکنم و فقط بخوابم جوری خواب میخوام که بخوابم و صبح که پاشدم، هیچکسیو نه بشناسم نه برای کسی آشنا باشم...❤️🩹🩹
بهترین آرزویی که میتونم امشب براتون داشته باشم اینه که خدا از همین فردا جوری به زندگیتون نگاه کنه که حس کنید خوشبخت ترین موجود زنده هستید. زندگیتون آروم ذهنتون خالی از دغدغه باشه
شبتون بخیر💙🦋
شبتون بخیر💙🦋
Forwarded from ⇡▸͞͞↳̽•⸸ 𝒷𝒾ℴ ▸𝓽𝓮𝔁𝓮 ⊂𓁹⊃͎̽ (Zahra💫)
ای که مرا خواندهای
راه نشانم بده...
راه نشانم بده...
توی یه مودی گیر کردم که هم دلم میخواد با آدمای جدید معاشرت کنم؛ هم تحمل کسیو ندارم کلا به مرحله ی رسیدم که دوست دارم به بقیه بگم لطفا نه درکم کنید نه دوستم داشته باشین همین که کاری به کارم نداشته باشین کافیه😑
آدم ها همیشه اونطوری که تو دوست داری عمل نمیکنن، هرکسی دنیای خودشو داره و با منطق خودش دنیاش رو میسازه، توی دنیای دیگران دنبال دنیای خودت نباش.
بعضی وقتا بی دلیل موودم طوری عوض میشه که حین خندیدن ، یهو ساکت میشم و تا چند روز نمیدونم چمه ، حالت روحیم انگار یه کِشتیه که داره آروم میره ، یهو هوا طوفانی میشه و میره زیر آب ، بعد کل آب تبدیل میشه به یه خشکی بزرگ🌪🖤
بعضی وقتا بی دلیل موودم طوری عوض میشه که حین خندیدن ، یهو ساکت میشم و تا چند روز نمیدونم چمه ، حالت روحیم انگار یه کِشتیه که داره آروم میره ، یهو هوا طوفانی میشه و میره زیر آب ، بعد کل آب تبدیل میشه به یه خشکی بزرگ🌪🖤
احساس میکنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم ولی انقدر جلو رفتم ک دیگه انرژی برای برگشت ندارم...
همه ما منتظریم یه روز خوب بیاد
اما هر روز داره بدتر از روز قبل میشه و ما مجبوریم به ادامه زندگی...
اما هر روز داره بدتر از روز قبل میشه و ما مجبوریم به ادامه زندگی...
نیاز دارم برم یه جایی که هیچکسی نباشه؛ که نتونه قضاوت بیخود بکنه. نیاز دارم به کلی چیزها و اتفاق های خوبی که فکر میکنم واقعیت داشته باشه. نیاز دارم اونقدر بخوابم که وقتی بیدار شدم خیلی مدت گذشته باشه و همه چی عوض شده باشه؛ ولی خب میدونم اینا همشون قرار نیست به واقعیت تبدیل بشه.
کاش میشد یه دکمه رو زد همین جا همه چی معلق میشد ، بی وقفه میخوابیدیم و موزیک گوش میکردیم ، بدون هیچ دغدغه ای و استرسی.
دوران مدرسه وقتی از کلاس خسته میشدم،آب خوردن رو بهونه میکردمو میرفتم حیاط،الان که از زندگی خسته میشیم کجا باید بریم؟!
و خدایی که در این نزدیکی
میزند لبخندی به تمام گره هایی
که تصور دارم همگی کور شدند ؛›
میزند لبخندی به تمام گره هایی
که تصور دارم همگی کور شدند ؛›
یه جاهایی میشه آدم دیگه حال خودشم نداره
فقط یه گوشه تنها دراز میکشه و با چشمای باز به درو دیوار نگاه میکنه...💙🕸
فقط یه گوشه تنها دراز میکشه و با چشمای باز به درو دیوار نگاه میکنه...💙🕸
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که آهسته روان است
دریا شود آن رود که آهسته روان است
وقتی آدم ی چیز خیلی با ارزش و از دست میده و مدت طولانی به خاطرش ناراحت میمونه ، اگر دوباره چیزیو از دست بده دیگه به اندازه اولین بار ناراحت نمیشه ، شاید حتی طوری رفتار کنه انگار براش خیلی مهم نیست و برگرده به روال قبلی زندگیش ، میدونی آدم بعد از دست دادن ی سری چیزا سِر میشه ، خنثی میشه انگار که تموم احساساستتو از اعماق وجودت با اشکات ریخته باشی بیرون و حالا خالی از احساس باشی.
ولی خب ما معمولیا هم همیشه باید حواسمون باشه نه تنها دیگران از دستمون ناراحت نشن بلکه یه جوری باشیم که از دست دیگران هم ناراحت نشیم...^^
باور کن هر آدمی یه جا دست میکشه از توضیح دادن، از ثابت کردن خودش، از تلاش کردن برای همیشه خوشحال نگه داشتن ها و.. هر آدمِ صبوری بالاخره یه جا خسته میشه و اون قسمت از وجودش که قرار بود همرو راضی نگه داره میمیمره!