سیاه و سفید💗
510 subscribers
1.36K photos
359 videos
8 files
313 links
«تمام پول‌هایش را کتاب خرید. پدر پرسید: دنبال چی می‌گردی؟ گفت: دنبال خودم…»🎀💙
Download Telegram
دختر است دیگر...

می‌تواند شب را تا سپیده‌دم بیدار بماند،
اشک بریزد و آن‌قدر گریه کند که بالشش از اشک‌هایش خیس شود و چشم‌هایش از سوزشِ گریه به خواب نروند.

اما صبح که می‌شود،
از جا بلند شود
دوش بگیرد،
موهایش را مرتب کند، صورتش را بیاراید..
موسیقی را بلند کند
و آن‌قدر برقصد که گویی شبِ گذشته، هیچ اتفاقی نیفتاده است.

دختر است دیگر...
می‌تواند تا مرز فروپاشی پیش برود،
از درون هزار تکه شود،
قلبش زخمی، روحش خسته و جانش لبریز از درد باشد؛
اما باز هم لبخند بزند.


دختر است دیگر...
می‌توانی قلبش را بشکنی،
روحش را بیازاری،
غرورش را زیر پا بگذاری
و چشم‌هایش را به گریه بیندازی؛
اما چه دردناک است
آن قلبی که با تمام این زخم‌ها،
هنوز هم تو را دوست دارد.

گاهی با دیدن گربه‌ای در گوشه‌ی خیابان،
کودکانه ذوق می‌کند؛
با خریدن یک رژلب تازه،
برای لحظه‌ای ساده و بی‌دغدغه خوشحال می‌شود؛
و گاهی فقط با شنیدن یک آهنگ،
تمام دنیا را برای چند دقیقه
پشت سر می‌گذارد.

اما گاهی...

در سکوتِ اتاق،
گوشه‌ای می‌نشیند،
زانوهایش را در آغوش می‌گیرد
و آرام‌آرام فرو می‌ریزد؛
بی‌آنکه کسی صدای شکستنِ قلبش را بشنود.

دختر بودن، از دور ساده به نظر می‌رسد؛
اما هیچ‌کس نمی‌داند
پشت آن چشم‌های خندان،
چه شب‌‌بیداری‌های گذشته است.


دختر بودن یعنی
با چشم‌های خیس لبخند بزنی،
با قلبی زخمی دوست بداری،
با روحی خسته ادامه بدهی
و هر صبح،
خودت را از میان تمام تکه‌های شکسته‌ات
دوباره جمع کنی.



دختر است دیگر...

گاهی می‌شکند،
گاهی می‌گرید،
گاهی کم می‌آورد؛
اما صبح که می‌شود،
باز هم بلند می‌شود،
موهایش را شانه می‌کند،
لبخند می‌زند
و به زندگی ادامه می‌دهد...

نه چون درد ندارد؛
بلکه چون یاد گرفته است
گاهی باید با تمامِ شکستگی‌هایت
باز هم
زندگی کنی.

#_پرنده_آبی
😘1
هیچ‌کس بی‌دلیل وارد زندگی‌ات نمی‌شود؛ یا درسی می‌دهد یا زخمی می‌زند، یا همراهی می‌شود.

#پابلو نرودا
🍓3
ْ

اما دردناک‌تر از تحمل این همه رنج،
این است که ببینی
دنیا کوچک‌ترین اهمیتی هم
به رنجی که می‌بری نمی‌دهد
.

#نها الراضی
😇2
کاش می‌شد خانه‌ی داشتم در دامانِ جنگلی سبزی رسیده به اقیانوسی پهناور؛ که میانِ من و دنیای آدم‌ها فاصله‌ای می‌شد، به بزرگیِ هیچ‌گاه ندیدن و نشناختن.
#معصومه‌شریفی.
💯2
اما، من فکر می‌کنم. بسیار فکر می‌کنم؛ به جزئیات، به واکنش‌ها، به عکس العمل‌ها، به حرف‌ها، به خاطره‌ها، به سکوت‌های بی‌جا و بی‌منطق. وه که چه استعدادی دارم در اندیشیدن و متصل کردنِ جزئیاتِ دور و نزدیک.
#معصومه‌شریفی.
🙉2
تو شکوفا می‌شدی، اگر کمی بر ساقه‌ی نحیف و تازه‌ات، توجه می‌بخشیدند.
تو چون پروانه، پَر می‌گشودی، اگر به هنگامِ رشد، بر پیله‌ات گزند وارد نمی‌کردند.
تو را، انسان‌ها پژمرده کردند نازنین!
پرهایت را شکستند که حال، چون پرنده‌ای گیرافتاده در قفس، در این کره‌ی خاکی گیر افتاده‌ای.
وگرنه تو را چه به آدمیزاد بودن، تو را چه به این گرگ‌های توبه‌کارِ مرگ‌پرست؟
تو یادآورِ عطرِ نیلوفری، تو را چه به این علف‌های هرزِ هرس‌نشده؟
تو چون کبوتر، مظهرِ پاکی و صداقتی،
پرهایت را بگشا و با بال‌های زخمی‌ات، تن به پرواز بده، که در برابرِ دردِ سخنانِ انسان‌ها،
خوش است دردِ سقوط


#کپی
🔥21🙉1
تو از دست می‌روی، چون آخرین گل در فصل زمستان.
سرما در ژرفای وجودت رخنه می‌کند، تحمل می‌کنی با این که می‌دانی سرنوشتی جز پرپر شدن نداری.
ای گل زیبا که غبار سردی‌ها رویت نشسته و چون شمع ذره‌ذره می‌سوزی و سوختنت فروغ دیدگان دیگران می‌شود، برای تو می‌نویسم، چرا که شاید میان این گل‌ریزان‌ها که گلبرگ‌هایت به راه انداخته‌اند، این واژگانی که از بطن وجودم و از مهرهای ناگفتنی چپ‌سینه‌ام زاده شده و بر نقش کاغذ جاری می‌شوند، میانِ این همه سردی، شکوفه‌ی امید دلت را زنده کند.


#کپی
🔥21😘1
مرگ بر آنانی که بی‌خبر از حال و احوال دیگری، در خوشی سر می‌کنند.
آنان که فروغِ نور دیدگانِ دیگران‌اند و از احوال مادر خود بی‌خبر.
آنان که مقابل رهگذران صبحگاه کلاه از سر برمی‌دارند، اما مقابل پیرزن عاجزِ درمانده‌ی شب، حتی حاضر بر خرج ثانیه‌ای از نگاهشان نیستند.
آنان که به صرفِ فرهنگی نامیده شدن، جلدهای سنگین به دست می‌گیرند و دیالوگ‌های معروف بر خاطر می‌سپارند.
مرگ بر آنانی که متظاهر به چیزی هستند که هرگز نبودند، نیستند و نخواهند بود
.

#کپی
2🔥1🙉1
می‌گویند انسان‌های خوب به بهشت می‌روند، اما من می‌گویم انسان‌های خوب هرجا که باشند، آنجا بهشت است.

#فریدون فرخزاد
2😁1
فقیری از قریه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد
انگور تحفه آورده بود رسول الله شروع کرد به خوردن انگور و لبخند می زدن
و فقیر تقریبا از شادی پرواز می کرد و صحابه رضی الله عنها نگاه می کردن
حضرت محمد عادت داشت هر چیزی با صحابه تقسیم می کرد
باز هم محمد صلی الله علیه وسلم
انگور می خوردن و لبخند می زدن تا اینکه انگور تمام شد
سپس فقیر با شادی فراوان شادمان شد و رفت
یکی از اصحاب از پرسید؛ یا رسول الله چرا با ما شَرِیک نساختید؟
رسول الله لبخندی زد و فرمود
شما لذت او را در این مغلطه ی هدیه کرد دیدید
وقتی چشیدمش تُرش بود ترسیدم با شما تقسیم کنم مبادا کسی چیزی را نشان دهد و فقیر از آن آزرده شود
همه صحابه گفتن
بیشک که تو بهترین مخلوق هستی
3👍2👏1
از زخمِ خنجرِ همه ی آشنای خویش
آموختم چگونه بمانم به پای خویش

هر کس رسید سهم خودش زخم زد به من
ماندم میانِ خاطره‌ها با خدای خویش

هر زخم، یک نشانه شد از زنده‌ بودنم
هر اشک، شد گواهِ دلِ بی‌ریای خویش

دیگر به شانه‌های کسی تکیه‌گاه نیست
وقتی که کوه گشته‌ام از شانه‌های خویش

آنان که خواستند مرا در خودم کُشند
دیدند زنده‌تر شده‌ام در عزای خویش

من از شکست، رسمِ دوباره شدن شدم
از هر غروب، منتظرِ ابتدای خویش

آن‌قدر سنگ خورد دلم در مسیر درد
تا کوه شد سکوتِ بلندِ صدای خویش

من را هزار مرتبه از خویش کنده‌اند
هر بار ریشه داد دلم در بلای خویش

بگذار هر که خواست بیفتد به جان من
من ایستاده‌ام وسطِ ماجرای خویش


عارف بسام
2🐳1
هیچ‌کس مثل یک زن نمی‌‌تواند در سکوت هزاران درد را تحمل کند و همچنان مهربان بماند...


داستایفسکی
2🥰1🕊1
با خودش فکر کرد زندگی چقدر پوچ است، مدام او را، انگار توپی پلاستیکی باشد، بالا و پایین می‌اندازد. آرزو می‌کرد از آن بالا بیفتد پایین و قل بخورد یک گوشه و از یادها برود.


گردش دسته‌جمعی کارکنان کارخانه، بریل بینبریج
2🕊1🏆1
عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم آن شده‌ایم، می‌بینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند.

یک مرد، اوریانا فالاچی
2🕊1😭1
مولانا: شمس، چرا بعضی آدم‌ها می‌آیند و تمام زندگی ما را تغییر می‌دهند؟

شمس: چون بعضی آدم‌ها برای ماندن نمی‌آیند؛ برای بیدار کردن می‌آیند.
مولانا: پس چرا رفتن‌شان این‌قدر درد دارد؟
شمس: چون تو به حضورشان وابسته شدی، نه به درسی که برایت آورده بودند.
مولانا: و بعد از رفتن‌شان چه باید کرد؟
شمس: آنچه را در تو بیدار کردند، حفظ کن؛ آدم‌ها می‌روند، اما نوری که درونت روشن کرده‌اند، می‌تواند بماند
.
4🕊1
سیاه و سفید💗
https://t.me/sapeed2006
جوین شوید قشنگ‌ها🥹🫀🦋
💅1
چقدر قشنگ گفت:

چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسهء حیات مرا درهم می‌ریزی
پابرهنه
به جهان کوچکم وارد می‌شوی
در را می‌بندی
و من اعتراضی نمی‌کنم؟

چراتنها تو را دوست دارم؟❤️‍🩹🕊🌱

نزار قبانی
2🔥1🥰1