• بیتا|Rezaee •💌
6 subscribers
513 photos
26 videos
17 files
67 links
[ خیالپرداز ساکن دنیای موازی ] ۱۳۹۸/۶/۲۹


گام برمیدارم؛ نمیدانم با چه چیزی مواجه خواهم شد.
اما هرگام شروعی تازه خواهد بود.
.



صُحْبَت؟!
@deadpoetssociety_bot
بدون ذکر نام کپی نکنید.
بدون ذکرمنبع کپی نشه #فرهنگ_فوروارد
Download Telegram
My moon, you will always stay in my sky, even if your sun is someone else.
I wish I could forget you. I wish I could empty my heart of you. As beautiful as you are, you are far from me. Your heart and your promise are for someone else, but my heart is only for you.
I wish I could make your heart mine; I like you, but it seems that someone else has blocked my way. I wish to have you in my next life.
Maybe you and I were in love in the previous life, but it was a sad love. Maybe that's why fate wanted to separate us, but it couldn't do it right, and I found you again, but we are not together, even with a painful love.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهار این‌بار زودتر از راه می‌رسد.
خورشیدِ من، تو زیباترین ستاره‌ی منظومه‌ی کوچک منی؛
• بیتا|Rezaee •💌
اکنون در هفده سالگی ام. درحالِ آموختن و شناختِ اسرارِ جهان. رویا و آرزویِ سفر به فضا؛ یک نویسنده اَم و گهگاهی شاعرمیشوم. من متولدِ مهرَم. میتوانید *شب‌بو* صدایم کنید(👈🏻تخلص) در ضمن این را هم به شما بگویم، من اهلِ زمین نیستم. از سیاره ای در دوردست ها آمده…
بیست سالگی!
و زمان با سرعتی عجیب می‌گذرد
لحظه هایت خاطره می‌شوند
گیج و مبهوت، در تقلا
و سوالی تکراری در ذهنت نقش می‌بندد که "من کیستم؟"
احساسات فوران می‌کنند
عشق، غم، شادی، بی‌احساسی
تمام این‌ها درون توست
بیست سالگی شگفت انگیز است
نه بزرگ شده‌ای و نه دیگر بچه‌ای
از هردو طرف جامانده‌ای
بیست ساله که میشوی باید خودت را روی پا نگه داری
کسی نیست که به دادت برسد
خودتی و خودت.
و آیا تا ابد اینگونه عاشق میمانم؟
Forwarded from زُحَل‌نَوَرد|•💜
هر شب به آسمان نگاه می‌کنم
شاید ببینم روی تو را، فکر می‌کنم
✨
Forwarded from زُحَل‌نَوَرد|•💜
زُحَل‌نَوَرد|•💜
هر شب به آسمان نگاه می‌کنم شاید ببینم روی تو را، فکر می‌کنم✨
ولی افسوس، تو دوری از من

این است تقدیر من، این است غم من

دلم می‌خواهد باز آغوشت را حس کنم

ولی می‌دانم، این فقط یک خیال است، منم

تو رفتی و دلم شکست
دلم را فرش کردم زیر پایت، ای بی‌خبر
ندانستم که قلبت سنگ، عشقت بی‌اثر

من از خود رانده بودم هرچه ترس و احتیاط
تو اما سست بودی، در این دریای بی‌کران

نگاهم را به چشمانت گره زدم به امید
که شاید شعله‌ای گیرد از این عشق نهان

تو اما رو گرفتی، به سویی که سیاهی بود
به راهی که در آن، عشقی نبود، امیدی نبود

چه آسان دل بریدی از منی که عاشقت بودم
تمام هستی‌ام را به پای تو نهادم، ای نامرد

تو لیاقت نداشتی این عشق پاک و ناب را
به بازیچه گرفتی این دل بی‌تاب را

برو، رها کن این دل شکسته را
که دیگر نیست امیدی به این عشق فنا

شاید روزی بفهمی چه گنجی را رها کردی
ولی آن روز دیگر، من نیستم، تویی و این درد بی‌پایان
#بیتا #me
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در هزارتوی پیچیده‌ی حافظه، جایی که زمان چون رودی وارونه جریان دارد، ایستاده‌ام. دیوارها از خاطرات رنگ باخته‌ی تو ساخته شده‌اند، هر خشت، لبخندی محو، هر ترک، وعده‌ای شکسته. دل، دیگر نه عضوی تپنده از شور، که سیاه‌چاله‌ای است بی‌انتها، جاذب تمام نورهای امید. عشق؟ داستانی‌ست خیالی، افسانه‌ای که مادران برای کودکان ناآگاه از واقعیت تلخ، می‌سرایند. توهمی بیش نیست، نقشی بر آب که با اولین وزش باد فراموشی، محو می‌شود. من در جزیره‌ی تنهایی‌ام، و قلبم، صندوقچه‌ای زنگ‌زده، خالی از هر گوهری، مدفون در اعماق اقیانوس بی‌اعتمادی. هر نگاهی که به چشمان دیگران می‌دوزم، تنها انعکاسی از این ویرانی را می‌بینم، و می‌دانم، دیگر نه دستی برای نجات، نه قایقی برای رهایی، در کار نیست.

#بیتا #me