بی‌خوابی
192 subscribers
98 photos
55 videos
16 files
242 links
حمیدرضا منایی


@hamidrezamanaee
Download Telegram
to view and join the conversation
لو اونتز، مخترع هلندی نوار کاست درگذشت. بعید است وقتی نوار را اختراع می‌کرد، از ذهنش گذشته باشد که اختراعش در ایران یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تربیتی و امنیتی را رقم می‌زند. دههٔ شصتی‌ها خوب می‌دانند که ما چه کشیدیم برای نوار. چه جنگ‌ها که در مدرسه نمی‌شد! چه بگیروببندها که کمیته توی خیابان نمی‌کرد! چه پرونده‌ها که برای داشتن نوار در ماشین ساخته نشد! و چه کتک‌ها که نخوردیم!
حالا دیگر از نوار خبری نیست، حالا دیگر نوار صورت مسأله‌ی کسی نیست اما تفکری که روزی نوار را مخل تربیت و حتی امنیت کشور می‌دانست هنوز باقی است و در طول سال ها فقط رنگ عوض کرده است؛ روزی دنبال فیلم ویدئو می‌گشت و روزی دیگر دنبال سی‌دی و بعدتر از ساختمان‌ها برای کندن دیش ماهواره‌ها بالا می‌رفت. حالا هم دنبال محدود کردن اینترنت است!
این روزها هم خواهد گذشت و مدتی دیگر اینترنت هم صورت مسأله‌ی کسی نخواهد بود چون تقدیر انسان امروز تکنولوژی است و راه فرای از آن نیست. فقط این جنگ بی‌حاصل و طولانی مدت از یک سو حکومت را فرسوده کرد و از سویی دیگر مردم را دل‌زده و ناامید. در صورتی که به راحتی و با ذره‌ای خرد می شد هیچ کدام از تنش ها اتفاق نیفتد... این ابیات شریف را از مولانا بخوانید که شرح حال جامعی است از آن چه در ایران اتفاق می‌افتد؛
مرغ بر بالا و زیر آن سایه‌اش
می‌دود بر خاک پران مرغ‌وش

ابلهی صیاد آن سایه شود
می‌دود چندانک بی‌مایه شود

بی‌خبر کان عکس آن مرغ هواست
بی‌خبر که اصل آن سایه کجاست

تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست‌وجو

ترکش عمرش تهی شد عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت
https://t.me/bikhabi54
جوامع اتوپیایی پارادوکسی عمیق و ویران کننده در خود می‌پرورانند؛ از یک سو مجموعه‌ای از قوانین و باید و نبایدها را که تنها قرائت رسمی و حکومتی از نوع زیستن انسان‌هاست، برای حفظ اخلاق به رسمیت می‌شناسند، آن‌چنان که هر کس غیر از آن عمل کند مستوجب کیفر است. این کیفر می‌تواند حذف فیزیکی با الگوهایی نظیر زندان و اعدام و تبعید باشد یا حذف از تمام ساحات گفتمانی. از دیگر سو غالب انسان‌های یک جامعه نمی‌توانند خود را با الگوی رسمی و حکومتی همراه کنند. این تعداد که کم هم نیستند برای گذران زندگی و حضور در شئون مختلف جامعه، ناچار به زندگی دوگانه می‌شوند؛ آن‌چنان که در خلوت زیستی متفاوت و در بسیاری از مواقع متضاد از جلوت دارند. این پارادوکس تنها در بعد فردی باقی نمی‌ماند چرا که وقتی تعداد زیادی از انسان‌ها در یک جامعه این چنین زندگی می‌کنند، تظاهر و ریا و دورویی تبدیل به سکهٔ رایج خواهد شد که جز آن امکانی برای زندگی و پیش‌رفت وجود ندارد. مثال برای درک چنین وضعیتی در جامعهٔ ایرانی کم نیست. اما برای درک عمق ماجرا مورد خبرنگار تلویزیون در انگلیس مثال روشنی است؛ این خبرنگار با وجود این که دورهٔ مأموریتش چهار سال بود، ده سال در انگلیس ماند. در همان دوران تندترین گزارش‌ها را دربارهٔ غرب و انگلیس مخابره می‌کرد. عمدهٔ حرفش این بود که انگلیس جهنمی است پر از فقر و نکبت و بدبختی و رو به زوال، و کشور ما گلستانی است بی‌خار! اما همین آدم بعد از ده سال حاضر به برگشت به ایران نشد و ترجیح داد همان جا ماندگار شود!
جدای از این که چنین رفتارهای دوگانه‌ای در جامعه خشمی عمیق تولید می‌کند که نیازمند قربانی است (مورد مرحومه آزاده نامداری)، در وسیع‌ترین شکل ممکن بنیان‌های اخلاقی جامعه را فرومی‌ریزد. این‌که چرا جامعهٔ ایرانی دچار چنین بحرانی در اخلاق شده است یا خشمی که مردم نسبت به هم دیگر روا می‌دارند از کجا نشأت می‌گیرد، جواب ساده‌ای دارد؛ تا وقتی تنها یک قرائت رسمی و حکومتی از نوع زیست حکم‌فرمایی می کند، غالب مردم برای پیش‌رفت چاره‌ای جز زندگی دوگانه ندارند. طُرفه این که مجموعهٔ آن قوانین اتوپیایی که برای حفظ اخلاق وضع شده‌اند در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شوند. چنین جوامعی برای فروپاشی به دشمن خارجی نیاز ندارند.

#پارادوکس
#اتوپیا
#اخلاق_اتوپیایی
#آرمانگرایی
@bikhabi54
Audio
آدمی که نمی‌داند در زندگی چه می‌خواهد و دنبال چه می‌گردد، آدمی که صبور و پرتلاش نیست و حال کار کردن ندارد، به درد این کارگاه نمی‌خورد... اما بعد؛
.
1) این دوره سه ماهه و شامل 12 جلسه است، یک‌شنبه‌ها ساعت 19.
2) شرکت کنندگان ملزم به استفاده از اسم و تصویر واقعی خودشان هستند. اسم‌هایی مثل درخت پاییزی بیست و پنجم آبان با تصویر دو گنجشک که به هم نوک می زنند پذیرفته نیست.
3) پیش نیاز حضور در این دوره وقت آزاد و توانایی سالم نوشتن زبان فارسی است.
4) لطفأ برای ثبت نام یا اطلاعات بیش‌تر در دایرکت سئوال نپرسید، در واتسآپ یا تلگرام از هزینه سئوال نکنید، در ساعت‌های تعیین شده تماس بگیرید.
#کارگاه_داستان_نویسی
#داستان_نویسی_آنلاین
#حمیدرضا_منایی
قوالی ـ استاد نصرت فاتحعلی خان
این چند روزه ده ها ساعت تحلیل گوش کردم و ده ها مطلب دربارهٔ انتخابات خواندم؛ همه از رفتار شورای نگهبان حیرت زده اند حتی دوستان اصولگرا و آنانی که هنوز اصولی برای شان باقی مانده است و اخلاق و مروت را فدای اغراض سیاسی نکرده اند. فارغ از مسائل سیاسی چنین پیروزی هایی در انتخابات که با حذف تمام رقبا و ناامیدی عمیق مردم اتفاق می افتد خالی از هر گونه افتخار است. بعد درونی امر این گونه است که اصولگرایان هیچ حرف و طرحی برای ادارهٔ جامعه و گفت و گو با مردم ندارند و پیروزی خود را جز به حذف رقبا ممکن نمی دانند.
اما جدی ترین استدلال اصولگرایان در این چند روز بر این محور بود که کار شورای نگهبان در راستای هم سان سازی و هم جهتی قوا و یک دست کردن قدرت، و در راستای توسعهٔ اقتصادی اتفاق افتاده است. این نگاه بر اساس توجه به مدل اقتصاد چینی (مارکسیستی ـ مائوئیستی) شکل گرفته است. اما الگوی شیائوپنگ حتی برای کره شمالی هم جواب نداد که اگر این استدلال درست می بود، می باید حالا کره شمالی صاحب قوی ترین اقتصاد جهان باشد!
این خط امشب اینجا بماند برای شهادتی تاریخی؛ هیچ کشوری در دنیا در هیچ دوره ای از تاریخ نبوده است که با بستن فضا و حذف گفتمان های درون جامعه به موفقیت برسد. تاریخ 72 سال آزمایشگاهی بزرگ در اختیار شوروی و نیمی از کشورهای کرهٔ خاکی قرار داد تا چنین ایده ای را بیازماید. نتیجه اش جز فقر و مرگ و جنگ و فروپاشی نبود. فاعتبروا...
ترجمهٔ شعر موسیقی؛

با گذر زمان...
با گذشت زمان ، همه چیز می گذرد
چهره و صدا را از خاطر می بریم
قلب وقتی دیگر نمی تپد، رفتن و دوباره جست و جو کردن معنایی ندارد
باید همه چیز را رها کرد و این گونه بهتر است

با گذر زمان...
با گذشت زمان، همه چیز می گذرد
کسی که عاشقش بودیم و زیر باران جست و جویش می کردیم
کسی که با یک نگاهش، فکرش را می خواندیم
درمیان واژه ها، در میان سطرها، ودر هاله ای از پیمان و سوگند دروغین..
با گذشت زمان همه چیز کم رنگ می شود

با گذر زمان ..
با گذشت زمان همه چیز می گذرد
حتی بهترین خاطراتی که با یکی از این چهره ها داشتی(منظور چهره های خیلی زیبا)
در گالری، درمیان پرتوهایی از مرگ و پوچی، من در پی غروب شنبه ای هستم که دیگر محبت با من بیگانه شد

با گذر زمان...
با گذشت زمان همه چیز می گذرد
کسی را که بی بهانه و همه جوره باورش داشتیم و به او باد(چیز بی ارزش) و طلا (چیز باارزش) هدیه می دادیم
برای که روحمان را ارزان فروختیم
و در پی چه چیزی ، همانند سگ های باوفایی بودیم
با گذشت زمان همه چیز درست می شود

با گذر زمان ...
با گذشت زمان همه چیز می گذرد
احساسات را از یاد می بریم و صدا ها را به فراموشی می سپاریم
صداهایی که آرام در گوشتان زمزمه می کردند: خیلی دیر برنگرد و مراقب باش(که سرما نخوری)

با گذر زمان..
با گذشت زمان همه چیز می گذرد و حس می کنیم همانند اسبی که از نفس افتاده ، دیگر توانایی برایمان نمانده است
و حس می کنیم در بستر تقدیر یخ زده ایم
و حس می کنیم تنهای تنهاییم در کنار خیالی آسوده
و حس می کنیم سال های از دست رفته فریبمان داده اند
و به راستی با گذشت زمان ، دوست داشتن را از یاد می بریم

ترجمه : هانیه سیلانی 

 
.
ما حافظهٔ تاریخی نداریم. دلایل بسیار دارد اما میان آن همه شاید دلیلی که داریوش شایگان به آن اشاره می‌کرد، دلیل مهمی است؛ این که ما هنوز در ساحت تاریخ اسطوره‌ای به سر می‌بریم و هنوز شیوه ای برای ثبت و ضبط آن چه بر ما می‌رود پیدا نکرده‌ایم. البته تاریخ تنها راه ثبت وقایع نیست، چرا که هر واقعه فارغ از ابعاد شناختی در زمینهٔ تاریخی خودش، دارای ابعاد احساسی بسیار گسترده است. برای مثال در مورد جنگ جهانی دوم فارغ از پژوهش‌های تاریخی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و غیره، هزاران فیلم ساخته و رمان در شکل‌ها و زاویه‌دیدهای مختلف ساخته شده است. اتفاقأ اثری که ارائهٔ هنری بر روان افراد از یک سو و common sense از دیگر سو می‌گذارد بسیار عمیق‌تر و ماندگارتر از پژوهش‌های علمی است. کشورهای غربی در فهم و اجرای این الگو پیشتاز و صاحب سبک هستند. در جوامع‌شان چنان حساسیتی وجود دارد که به محض وقوع حادثه‌ای انبوه فیلم‌ها و داستان‌ها و دیگر آثار هنری در نسبت آن موضوع تولید می‌شود، و این‌گونه یک اتفاق در خاطرهٔ جمعی خودشان و حتی دیگر مردم دنیا ثبت می‌شود. برای نمونه چند سال پیش مرد مسلحی در نروژ تعداد زیادی از بچه‌های مدرسه‌ای را در جزیره‌ای به گلوله بست. بی‌آن‌که این موضوع مورد علاقهٔ من باشد تا امروز دو فیلم درباره‌اش دیده‌ام. دوستی تعریف می‌کرد تعداد زیادی رمان و داستان در این‌باره نوشته شده است.
از وقتی مورد قتل بابک خرمدین پیش آمد دائم به این فکر کردم که چرا جامعهٔ ادبی در ایران به آن واکنش نشان نمی‌دهد در حالی که پر از داستان و حرف است. یا واکنش‌ها آن قدر پراکنده و دور از هم است که توان ثبت در خاطرهٔ جمعی را ندارد. به این فکر کردم که چه قدر ما نیاز داریم به جایزه‌ای ادبی برای ترویج توجه به این پدیده‌ها، اما نه حتی پیوسته، بلکه موردی و متناسب با واقعه.
متأسفانه در ایران ما که اهل این کارها هستیم توانایی مالی‌اش را نداریم. بخش خصوصی یا حتی دولتی هم که سرمایه دارند اهل کار فرهنگی نیستند. این طرح و پیش نهاد بماند این جا برای هر کس که توانایی انجام این کار را به هر نحو در خودش حس می‌کند. مطمئنأ کار بزرگ و اثرگذاری در طول زمان و علیه فراموشی است. ممکن است ما نتوانیم نهاد ناهموار و ناآرام انسان را رام و هموار کنیم، اما می‌دانم آگاهی و حساسیتی که داستان در جامعه ایجاد می‌کند، درمان خیلی از دردهاست.
#بابک_خرمدین
#داستان‌_ژانر
https://t.me/bikhabi54
داستان‌نویسی کار سختی است. آدمی که نمی‌داند در زندگی چه می‌خواهد و دنبال چه می‌گردد، آدمی که صبور و پرتلاش نیست و حال کار کردن ندارد، به درد این کارگاه نمی‌خورد... اما اگر چیز دیگری ندارید که در زندگی خوش‌حال‌تان کند و روی دست خودتان مانده‌اید؛
.
1) این دوره سه ماهه و شامل 12 جلسه است و یک‌شنبه‌ها برگزار می‌شود.
2) شرکت کنندگان ملزم به استفاده از اسم و تصویر واقعی خودشان هستند.
3) پیش نیاز حضور در این دوره وقت آزاد و توانایی سالم نوشتن زبان فارسی است.
4) لطفأ برای ثبت نام یا اطلاعات بیش‌تر در دایرکت سئوال نپرسید، در واتسآپ یا تلگرام از هزینه سئوال نکنید، در ساعت‌های تعیین شده تماس بگیرید.
#کارگاه_داستان_نویسی
#داستان_نویسی_آنلاین
#حمیدرضا_منایی
Channel name was changed to «بی‌خوابی»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساز چپ؛ قطعه‌ای دربارهٔ غم و شکست و پریشانی