⁨Beterial Game🔥🖤
35 subscribers
57 photos
62 videos
4 links
Download Telegram
:)💙
💘4
تو واسه من با همه فرق داری
من میدونم فقط وقتی دستای تورو میگیرم میتونم احساس قوی بودن کنم وقتی تو چشمای تو نگاه میکنم چشمام پر از قلب میشه و تو رو ک میبوسم احساس خوشبخترین ادم دنیارو دارم.
وقتی یکیو رها میکنین توضیح بدین دلیلتون چیه کاری نکنید که اون شخص سردرگم شه و در به در دنبال نقص تو وجودش بگرده، خودشو لایق یه رابطه ندونه و تو تنهایی حبس شه، از خودش بدش بیاد و تو این حس نفرت غرق شه.
حقیقت این است که هر انسانی تو را خواهد رنجاند.
فقط باید آنهایی را پیدا کنی که ارزش این را داشته باشند که بخاطرشان‌رنج بکشی.
-باب مارلی
👏2
:)
💘2
منو بغل کن. اونقدر محکم که قلبامون باهم یکی بشن.
منو بغل کن. اونقدر محکم که جا برای حسای بدم نمونه. پرواز کنن و برن.
منو بغل کن. اونقدر محکم که تیکه های شکسته ی دلم دوباره بهم بچسبن.
منو بغل کن اونقدر طولانی که ببارم و بمیرم.
💘2
ولی من هربار یه تیکه از خودمو پیشت جا میذاشتم که راه برای برگشتن بهت داشته باشم یه دفعه چشم باز کردم دیدم دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم
همه‌ی وجودم، همه‌ی قلبم، همه‌ی من پیشت جامونده،حالا خودت هیچی نمیخوای لااقل برای برگردوندنِ من به من، برگردی؟
:)🫂
💘2
فاجعه اونجاست که یه نفرو به همه دنیا و ادماش ترجیح میدی ،بعد همون یه نفر ساده ترین چیزها رو به تو ترجیح میده
به قول شاعر:
«وای بر من،تو همانی که امیدم بودی!؟»
💔3
🌑🌑🌒
#پارت_114

یک هفته بعد
پارسا
گره کراواتم رو یکم شل کردم، حس میکردم دارم خفه میشم، پوریا هم داشت جلو آینه سعی میکرد به موهاش مدل بده.
پوریا- یه بار دیگه یادآوری کن این جشن لعنتی به چه مناسبتیه؟
-کوروش به مناسبت بازگشتش و تأسیس یه شرکت جدید تو ایران میخواد جشن بگیره، هرچند این جشن بیشتر یه پوششه، در واقع هدف اصلی برگزاری جلسه است.
پوریا- ببین خوشتیپ شدم؟
ناخودآگاه نیمچه لبخندی بهش زدم، پوریا معمولا خیلی به تیپش اهمیت نمیداد، ولی جدیدا خیلی رو ظاهرش حساس شده بود. متأسفانه دلیلش رو میدونستم. چند بار سعی کردم باهاش حرف بزنم، ولی همیشه بحث رو میپیچوند و از زیرش در میرفت.
-آره.
پوریا- مطمئنی دیگه؟
-خواستگاری که نمیخوای بری. راه بیفت، دیرمون میشه، خانم خوشش نمیاد دیر کنیم.
پوریا- باشه،باشه،من حاضرم، بریم.
قرار بود من و پوریا و آرام و خانم با هم و ایلیا و دارا و رادین هم با هم برن. واسه همین من و پوریا یکی دو ساعت پیش اومدیم خونه‌ی خانم. ساحل هم همزمان با ما رفته بود پیش ایلیا، هر چی فکر میکردم نمی‌تونستم درک کنم چطور ساحل از اون خوشش میاد، طرف روانیه.
وقتی پوریا بالاخره از آینه دل کند رفتیم طرف در، آرام بیرون منتظرمون بود، یه لباس  قرمز پوشیده بود و موهاش رو رو سرش با یه گیره ی طلایی جمع کرده بود، با لبخند رفت سمت پوریا.
آرام- چقدر خوشتیپ شدی.
پوریا- ممنون، خودت هم خیلی....
یهو سکوت کرد و به در خیره شد.
وقتی برگشتم ببینم داره به کجا نگاه می‌کنه فهمیدم خانم اومده،
یه کت و شلوار مشکی پوشیده بود، و به نظر می‌رسید ساحل دوباره دست به کار شده و آرایشش کرده، دو طرف موهاش رو بافته بود و بقیه اش رو خیلی ساده روی شونه هاش آزاد گذاشته بود.
متوجه شدم آرام یکم عقب کشید و نیم نگاهی به پوریا انداخت.
چرا آدما همیشه عاشق شخص اشتباهی میشن؟ نکنه مسریه؟
چشم هام رو بستم تا سعی کنم ذهنم رو از این چیز ها منحرف کنم، دلم نمی‌خواست دوباره همه چیز برام یادآوری بشه، کابوس هام به اندازه کافی زندگیم رو برام جهنم کرده بودن.
خانم بی هیچ حرفی سوار ماشین شد و طرف راننده نشست، آرام هم صندلی جلو کنارش نشست و من و پوریا عقب، و راه افتادیم.
بعد از نیم ساعت یا چهل دقیقه رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم، محل جشن به باغ بزرگ بود با آلاچیق های سفید رنگ و گیاه های رونده ای که دور ستون هاش پیچیده بودن. چندین نفر دور میز های کوچیک ایستاده بودن و با هم حرف میزدن، تونستم چندتاشون رو بشناسم، اونایی که قبلاً با رادین کار میکردن.
خانم- یادتون باشه، ایلیا الان دوباره تو نقش ماینده. بهش نزدیک نشین، به ساحل هم همینطور.
پوریا- کی خواست به اون برج زهرمار نزدیک شه، این یه هفته زندگی رو واسه ام جهنم کرد. هرچی ازش دورتر باشم بهتره
خانم لبخند محوی زد و به سمت یکی از میز های خالی رفت طبیعتاً ما هم دنبالش رفتیم.
چشم هام رو اطراف رو چرخوندم تا بقیه رو پیدا کنم، ایلیا که دوباره ماسک رو صورتش زده بود و رادین و ساحل و دارا کنار هم بودن و انگار داشتن حرف میزدن، و اونطرف، روی سن، کوروش و دریا ایستاده بودن، دریا نگاهش با عصبانیت به ساحل و ایلیا دوخته شد، ولی خیلی زود خونسردی خودش رو به دست آورد و به آرومی چیزی به کوروش گفت که باعث شد اون بخنده.
کوروش میکروفون رو برداشت و شروع به صحبت کرد.
کوروش- خانم ها و آقایون، خوشحالم که دعوتم رو برای حضور در این جشن پذیرفتین، خیلی از شما اطلاع دارین که من مدت زیادی از ایران دور بودم، و تقریبا چند ماه پیش دوباره برگشتم. اینبار قدرتمند از از همیشه. و یه همکار خوب هم پیدا کردم.
نگاهی کوتاه به دریا انداخت.
کوروش- امیدوارم همگی بتونیم با کمترین هزینه به بهترین نتایج دست پیدا کنیم. از جشن لذت ببرین!
همه براش دست زدن و بعد موسیقی پخش شد و خودش و دریا از سن آمدن پایین و دو نفر با ماسک از یه در وارد شدن یه دختر که لباسش قرمز و کوتاه بود که تو تنش خیلی بود وایستاده بود و بهش میومد و موهای بورش  و از بالا بسته بود و دستش و دور بازو پسر حلقه کرده بود.
ماسکش هم رنک لباسش بود و فقط چشماش معلوم بود
پسره کناریش هم ماسک مشکی داشت با کت شلوار مشکی دقیقا از کنار ما رد شدن
وقتی پسره از کنارم رد شد بوی آشنایی به مشامم خورد و یه لحظه نگاهم کرد که چشمای ابیش منو یاد کسی انداخت سری نگاهش و دزدید و همراه دختره وسط سالن رفت‌‌..
نگاهش ،بوی عطرش همشون آشنا بودن:)!
قلبم داشت به چیزی فکر میکرد که منطقم هی میگفت امکان نداره
یهو دیدم ایلیا هم داره به پسره نگاه می‌کنه انگار اونم حس منو داره
پس چرا آنقدر همه چیش شبیه آرمانه ،یعنی تصادفیه یا من توهم زدم
با رقصیدنشون از فکر کردن دست برداشتم
یه آهنگ که فکر کنم اسمش favorite بود پلی شد و اون دو تا شروع کردن خیلی هماهنگ با همدیگه رقصیدن. حتی یه ریتم و ضربان کوچیک رو جا ننداختن. حرکات پسره نرم و حساب شده بود. و دختره هم کم از اون نداشت.
4
favorite
Isabel LaRosa
آهنگی که توی پارت گفته شده 💙
3
چه آدم هایی که فقط نیاز داشتن به شنیده شدن، یک نفر که از روزت براش بگی، از اتفاق‌هایی که ذوق تعریفشو داشتی، دلیل حال بدت، کسی نبود، انقدر نبود که حس تعریف کردنش هم رفت، انقدر که دیگه دلت نخواست حرف بزنی. اصلاً یادت رفت چجوری باید بگی.
:)💙
❤‍🔥2
گاهی آدم به خودش دروغ میگه و یه رابطه ی غلط رو نگه میداره چون تو اون لحظه توان تحمل درد اضافه ای رو نداره، مثل دندون خرابی که میدونی باس کشیده شه ولی با مُسَکن آرومش میکنی تا وقتی قدرت کشیدنشو داشته باشی.
💔2
بدترین و دردناک ترین اتفاق اینه ک ندونی بارآخریه که باهاش حرف میزنی،بارآخریه که گوش میکنیش،بار آخریه که بغلش میکنی،بارآخریه که نگاش میکنی،که اگه بدونی بیشتر باهاش حرف میزنی،حواس جمع تر گوش میکنیش،محکم تر بغلش میکنی وعمیق تر نگاش میکنی.هعی چقد غم داره این بارها
3
بحث بخشیدن یا قهر کردن نیست،
خیلی وقتا ادما برنمیگردن
چون مطمئن هستن اون اشتباهات رو دوباره تکرار میکنی.
💔3
نمیدونم شایدم مسخره بنظر برسه ،ولی قشنگ تر از بوسیده شدن و بغل شدن اینه که طرف مقابلت محو صورتت بشه.حس میکنم کسی که زل میزنه ب صورتت و اجزای صورتتو مرور میکنه و چشماش برق میزنه واقعا دوستت داره.
❤‍🔥3
وقتی میتونید با یک‌نفر، یه رابطه طولانی تجربه کنید که رفاقت تو رابطه عاشقانتون موج بزنه، باهم سفر و مهمونی برید، کنار هم پیشرفت کنید، باهم قدم بزنید، بخندید، ذوق کنید، مشکلاتتونو با صحبت کردن حل کنید و یاد بگیرید چطور باهم سازگار باشید چرا خیانت میکنید؟!
https://t.me/rosebook00

لینک چنل فروش کتابمونه خوشحال میشم بیاین 💙
💘4