داستانکده ترورررر😂😂
752 subscribers
2 videos
6 files
69 links
Download Telegram
💞 گاییدن زن ۲۱ ساله دوستم

سلام
من ف…هستم ۲۳ سالمه این داستان برمیگرده به دو ماه پیش.اینم بگم که حوصله ی اضافه هارو ندارم اصل کاریو می‌نویسم.یه دوست دارم ب اسم س…اونم ۲۴ سالشه چن سال پیش واسش یه دختر ۱۹ ساله جور کردم باهم دوست شدن غافل از این که دختره از من خوشش اومده دوستم که عاشق دختر شد رفت خواستگاری و اون دختر زنش شد.بعد از ازدواجشان دختر به اسم د…شمارمو گیر آورده بود توی گوشیه دوستم و به من مسیج داد بعد از سلام و اینا گفتم خودتونو معرفی کنین.گفت من د… هستم همسر دوستت گفتم ببخشد نشناختمتون احوالپرسی گرم کردمو گفت ببخشید یه درخواست دارم ازت بهم قول بده هیچکس از صحبتهایه من و تو با خبر نشه گفتم مشکلی نیست کسی نمیفهمه قول میدم.گفتم خیره به من پیام دادین.گفت می‌خوام یه چیزو بهت بگم حالا که شمارتو دارم میتونم راحت باهات صحبت کنم.بعد اصرار های فراوانی که کرد راجب به این که بین خودمون باشه گفت اولین روز تا الان عاشقت شدم هیچ فرصتی نداشتم بهت بگم ولی الان خدارو شکر بهت گفتم همش به یادت بودم و تنها دلیله ازدواجم با س… نزدیک شدن به تو بوده من با کمال تعجب گفتم این حرفا چیه میزنی تو ازدواج کردی دیره واسه این صحبتا گفت نه همین الان موقعه گفتنشه چون اصلا شمارتو نداشتم تا بهت بگم.در این صحبتا بودیم یهو گفت س… برگشت اس نده خودم هر وقت تونستم بهت پیام میدم.اونروز خیلی شکه شدم گفتم وای خدای من اینا چی بود من شنیدم فکر میکردم خوابم اصلا باورم نمیشد.منتظر بودم تا دوباره پیام بده لحظه شماری میکردم فردای اون روز پیام داد بحث دوباره شروع شد.همیشه وقتی منو میدیده ضربان قلبش زیاد میشده منم بی خبر از عالم.گفت که هرجا باشم تلاش میکنم پیشم باشی و همیشه ببینمت نزدیکم هستی اینجوری آروم میگیرم.بعد از مدتی صحبت کردن باهاش صمیمی شدیم اولش نمی‌خواستم ادامه بدم ولی خیلی خیلی ازم خوشش میومد منم دلو زدم به دریا باهاش ادامه دادم.بعد از کلی حرف زدن عاشق سکس با من بود گفت هر فرصتی باشه می‌خوام باهات سکس کنم.حالا بزارین توصیفش کنم براتون.د… یه دختر نسبتا قد بلند با چهره خیلی خیلی زیبا و سفید اندامش خیلی خوش فرم بوم سینه های نسبتا بزرگ و باسن ورزیده یاد اینها دیونم میکرد.منم یک پسر سبزه نسبتاً خوشتیپ قد بلند.اینها به کنار اولین بار دیدنش که بیرون بودم اونم با دوستم اومد سلام گرمو احوال پرسی خیلی استرس داشتم همونجا شق کردم اونم بهم چشمک میزد اندامش داشت دیونم میکرد.فردای اون روز بهم پیام داد گفت دیروز که منو دیدی چطور بودم منو میپسندی گفتم خیلی خیلی عالی بودی اندامت خیلی سکسیه گفت که چطور نتونستم دستو بگیرم دفعه بعد به هم رسیدیم باید دستمو بهت بزنم گفتم باشه حالا ببینیم چطور به هم میرسیم.یک هفته بعد اون روز من دمه در بودم یه ماشین اومد جلوم وایساد(خونه ی دختره دو کوچه پایین خونه ی ما بود) شیشه رو داد پایین س… بود باد… خونه ی پدرزن بودن آخر وقت داشتن میرفتن خونه گفتن کجا میری این وقت شب گفتم هیچی بی حوصله اومدم بیرون یه چرخی بزنم گفت بیا بریم یه دور بزنیم برمیگردیم د… هم اصرار کرد منم که از خدامه رفتم عقب نشستم پشت د… س… هم که راننده بود همانطور که صحبت میکردیم د… به دوستم گفت میشه برام بستنی بگیری اونم گفت چشم واسه ستامون میگیرم گفتم به دوستم پیاده نشو مهمون من من میارم اونم با د… اصرار کردن که مهمون مایی دوستم گفت به خدا پیاده نمیشی چون همیشه میدونست من حساب میکنم نزاشت پیاده شد من یه فکری به سرم زد که میتونم تنها با د… صحبت کنم پیاده شد گفتم چقدر خوشگلی اونم خندیدو گفت توهم خوش‌تیپی گفت تورو خدا بیا خونمون دوس دارم همیشه ببینمت گفتم انشاالله قسمت بشه حتماً میام.گفت دستمو میدم عقب بگیرش گفتم باشه ضربان قلبم شدید شده بوم دستشو گرفتم واای چقدر دستاش خوشگل بود گفت هروقت خواستی بهم دست بزن ولی س… نفهمه گفتم باشه در همین صحبتا س… اومد بستنیو داد بخوریم و حرکت کرد درحال خوردن بستنی بودم یه فکری به سرم زد گفتم اون که نمیفهمه ب د… دست میزنم خیلی میترسیدم ولی شق کرده بودم دلو زدم به دریا ب آرومی دستمو بردم ساعد دست راستشو گرفتم اونم دستشو شل کرد و گرم صحبت بودم دستشو فشار میدادم اونم حال میکرد کم کم پر رو شدم از زیر بغلش دستمو بردم بغله سینشو گرفتم وای خدا چقدر نرم بودن خیلی کیف کردم اونشبم تموم شد تا اینکه دوستم یه شب دیگه منو دعوت کردن خونشون واسه شام رفتم خونشون بازم د… داشت دیونم میکرد با اون لباس خونگی خیلی خیلی سکسی بوم وقتی سفره رو پهن میکرد کونشو دید میزدم خیلی گنده و پر بود عاشقش شده بودم.شاممونو خوردیم منم گفتم باید دعوتتون کنم امشب خیلی بهم خوش گذشت اوانم گفتن باشه گفتم من که خونه ندارم شمارو بیرون دعوت میکنم اونام قبول کردن.اون روز دعوتشون کردم یه جایی تو منطقه خودمون تو ارتفاعاته حدود یه ساعت و نیم دوره از شهر نزدیکای عصر بود راه افتادیم س… ماشین آورد
بازم واااای تا اونجا میتونم د…رو دستمالی کنم سوار شدیم و دستمالی شروع شد اونم خودشو تکون میداد حدس میزدم هوسی شده مثل خوم من که تا میدیدمش شق میکردم.به مکان مورد نظر رسیدیم شام یه کباب مشتی زدیم کلی صحبتو و خنده و اینا من و د… هی به هم چشمک میزدیم زیر میز با پاهاش خودشو به من میزد خیلی هوسی شده بودم خودشم هوسی شده بود بعد این سوار شدیم برگردیم س… که خیلی خورد بود سوار ماشین شد گفت من یه جوریم میرم دس به آب ببخشید الان میام گفتم اگه حالت بده بیام باهات گفت نه تو پیش د… بمون تنها نباشه اون مکان تو ارتفاعاته پارکینگشم تاریک بود شیشه ماشینشم دودی.اون رفت تو دستشویی که خیلی شلوغ بوم از دور میدیدمش وایساده بودم دستشو به شکمش گرفته.گفتم د… خیلی هوسیم کردی امشب گفت منم هوسی شدم الان خودمو خودت یه کاری کن تا س… برنگشته سرمو بردم جلو صورته زیباشو برگردوندم لباشو بوسیدم نمی‌دونم چرا لباش می‌لرزید از پشت صندلی سینه هاشو فشار میدادم همینجوری لب می‌گرفتیم آه و ناله ش راه افتاد گفت خیلی خوب بلدی هوسیم کنی دارم می‌ترکم از هوس مانتوشو داد بالا زیپ شلوارشو باز کرد گفت کسمو بمال گفتم نه نکنه س بیاد گفت بیاد میبینمش زودباش دستمو بردم تو شلوارش وااای خدای منه چقدر کسش خیس شده بود کسشو میمالیدم خیلی حال میکرد گفتم کی میشه بدون ترس من تو تنها باشیم گفت به زودی می‌خوام کیرتو بزاری تو کسم.تو همیشه صحبتا س… اومد خودمونو جمع و جور کردیم و اومد سوار شد گفت خیلی مریضم زیاد خوردم ، برگشتیم بریم بیمارستان حدود بیس دقیقه رانندگی کرد گفت دیگه نمیتونم تو بیا رانندگی کن گفتم باشه د… بهش گفت بیا اینجا من میرم عقب می‌شینم میدونستم واسه دستمالی کردن من می‌گفت گفت نه میرم عقب می‌خوام دراز بکشم خیلی درد دارم اون (در آخر معلوم شد سنگ کلیه دارد)رفت دراز کشید منم پشت فرمون راه افتادیم یه نیم ساعتی گذشت گفت د…خانم ببین س… حالش چطوره انگار خوب شده خدارو شکر صداش کردم جواب نداد خیلی ترسیدم گفتم نکنه چیزیش شده باشه ماشینو زدم بغل برگشتم(جاده تاریک بود تو آینه جلو چیزی نمی‌دیدم)دیدم خوابش برده دوباره صداش زدم جواب نداد.د… فهمید خوابش برده هی نگام میکرد روبه من نشت و یه نگاه به عقب کرد و دستشو آورد کیرمو گرفت رو شلوارم فشارش میداد
گفت درش بیار به آرومی منم شلوارمو باز کردم کیرمو درآوردم برایش اونم با دست گرفت گفت وااااای خیلی بزرگه تف به دستش زد و میمالید واسم دستشو گرفتم نزاشتم دیگه بماله چون سره کیرم حساس شده بود یهو دیدم سرشو خم کرد با زبونش کیرمو لیس میزد دیگه داشتم دیوونه میشدم منم از رو شلوارش کونشو که خم کرده بود گرفته بودم دیگه فشارم داشت میفتاد سرشو بلند کردم بغل جاده وایسادم گفتم س… بیداری بازم جواب نداد جاده تاریک بود پیاده شدم د…رو هم پیاده کردم پنجاه متر از ماشین دور شدیم رفتیم پشت درختی که روبه جاده بود جاده تاریک تقریبا خلوت.گفت چیکار می‌کنی بیدار بشه بدبختم میشیم گفتم نگران نباش میگیم دستشویی داشتی تو خواب بودی من باهاش اومدم.گفتم بکش پایین فقط با ترس شلوارشو کشید پایین گفتم خم شو زود خم شد کیرمو در آوردم با تف خیسش کرد انداختم روی سوراخ کسش اولین تلمبه زدم گفت وااای بکن زود کونش خیلی گنده بود شلوارشم پاش بود نمیتونست پاشو باز کنه نصف کیرم نمی‌رفت داخل گفتم من می‌خوابم تو بیا رو کیرم من خوابیدم اومد کیرمو با دستش گرفت گذاشت روی سوارخ کسش و نشت رووش این بار کل کیرم رفت داخل واااای چه کسه داخی داشت لامصب بالا و پایین میکرد آه و ناله های آرومش منو دیوونه کرده بوم گفت سرم درد گرفت کیرت خیلی بزرگه همینجور که تلمیه میزد رون هاش می‌لرزید و آبم داشت میومد گفتم بلندشو بسه بلند شد آبمو ریختم رو زمین شلوارشو کشید بالا منم کیرمو انداختم تو گفت وااای فوق‌العاده بود خیلی لذت بردم منم گفتم توهم خیلی عالی بودی.گفت تورو خدا زنم داشتی همیشه منو بکن ازم دست برندار دوست دارم.بعد یه بوسم کردو برگشتیم گفتم خدایا س… بیدار نشده باشه رفتم داخل ماشین س… روبه جعبه ماشین خوابیده خودشم جمع کرده ماهم خیلی خوشحال که بیدار نشده خیلی هم میترسیدم که چیزیش شده باشه.نزدیک شهر شدیم س بیدار شد گفت نرسیدیم گفتم آره رسیدم حالت چطوره هرچه صدات کردم بیدار نشدی خوب خوابیدی گفت به خدا از شدت درد خوابم برد نمیدونم چیم شده.گفت بریم د رو بزاریم خونه خودمون بریم بیمارستان. رفتیم د رو گذاشتیم خونه رفتیم بیمارستان اونم هی تو خونه پیام میداد عاشقتم عاشق کیرتم شدم تو خیلی عالی هستی لحظه شماری میکنم واسه دفعه بعد و از این حرفا.تو بیمارستان معلوم شد سنگ کلیه داشت دردشم خیلی شدید بود مسکن بهش داد و رفتیم خونه من تو فکر د… بودم خیلی عالی بود همه ی صحنه ها میومد جلو چشمم.تا اینجا اولین سکس بود باهاش سکس داشتم یه چند بار دیگه با سختی هایی که خودمونو به هم رسوندیم تو قسمت های بعدی می‌نویسم .
👍1
💞 سکس زنم با داداشش ( بیغیرتی همسر )

سلام
یاسر هستم سی ساله از جنوب خاطراتی که براتون تعریف میکنم واقعی هست .پس اگر دوست دارید باور بکنید .دوستم داشتید باور نکنید .
من وقتی بیست ساله بودم ازدواج کردم خانمم پنج سال از من کوچکتره دو تا بچه ام داریم.
زن من چند تا داداش داره که یکیشون مجرد هست .توی یک شهری دیگه سر کار هست معمولا چند وقتی یک بار میاد سری به خانواده اش بزنه .
نمیدانم از کجا شروع کنم.
زن من جلوی داداشش راحت میپوشه ‌.
خیلی با هم خوب هستن .اصلا کسی شاید باور نکنه برادری با خواهرش سکس کنه.
داستان از جایی شروع شد مال پنج سال پیش بود .برادر زنم هر وقت میومد سری به خانواده اش بزنه .خونه ی خودشون نمی‌رفت.شب میومد خونه ی ما می‌خوابید که صبح من برم سر کار کسی خونه نباشه با خواهرش سکس داشته باشه.
اسم داداشش سجاد هست.
سجاد یک بار از بالای سرش رد شدم دیدم داستان سکسی هایی که میخوان راجب آبجی هست.
من اصلا موهام سیخ شدن .از اون موقع بهشون شک کردم.
همیشه میومد خونه ما بچه کوچک داریم باهاش بازی کنه .به بهانه بچه میومد که دلش تنگ شده.
از اون موقع که دیدم داره داستان سکسی میخونه زیاد تحویلش نمیگرفتم.
دنیا روی سرم میچرخه.
شک من خیلی بیشتر شده بود.
مثلا وقتی داداشش میرفت سرکار شهر خودش .من شب با خانم سکس میکردم میدیدم میلی نداره در صورتی که یک هفته هم سکس نکرده بودیم .
یا وقتی سکس میکردیم کیرم آب سفید رنگی دورش میشد.
هر وقت داداشش میومد شهر ما ساعت سه شبم می‌رسید. نمی‌رفت خونه پدر مادرش مستقیم میومد خونه ما از روی دیوار می‌پرید داخل خونه.
چجوری شد یک بار شک من به یقین تبدیل شد .
صبح زودی روز بارونی بود داداشم زنگ زد گفت خانمم زایمان داره تاکسی گیر نمیاد بیا خانمم را برسون بیمارستان .
جمعه بود برادر خانمم بود .
من که دوست نداشتم برم .چون میترسیدم تنها بشم خانمم را بکنه این بی ناموس .
اینقدر برادر خانمم اصرار می‌کرد برم منو پاس می‌کرد. خیلی دلش می‌خواست من برم.
منم گفتم چکار کنم مچ اینا بگیرم .
تبلتی داشتم گذاشتمش روی ضبط صوت .قبلشم کردم گذاشتم توی پنجره داخل اتاق خواب رفتم زن داداشم را رسوندم بیمارستان بعد از دو ساعت اومدم ببینم چکار میکنن .
اومدم تبلت را از حالت ضبط صوت خارج کردم و صدا را داخل تلگرام ذخیره کردم که پاک نشه.شب وقتی تنها شدم صدا را گوش کردم دنیا رو سرم خراب شد.
صدای صحبت کردنشون زیاد واضح نبود .بیشتر صدای تلمبه زدن و آخ اوخ بود.
مونده بودم چکار کنم .یک شب وقتی که کسی خونه نبود آخرای شب که بچه ها خواب بودن .
گفتم به خانمم که من برات چی کم گذاشتم به من خیانت میکنی .هزار تا قسم خورد ‌جان بچه ها را قسم خورد .
منم صدا را براش گذاشتم زیر بار نرفت گفت من خواب بودم .
گفت شاید صدای جق زدن داداشم باشه…یا صدای فیلم دیدن داداشم .اصلا هرکاری کردم زیر بار نرفت.
بعدشم من را تحریک کرد شروع کردیم سکس کردن .که فراموش کنم .
قشنگ تابلو بود سیر بود .الکی آخ اوخ می‌کرد من تحریک بشم .من که حرفش باور نکردم.
من را خر کرد .گفت اگر مشکلت داداش من هست میگم دیگه اینجا نیاد.
گفتم باشه.
یک چند وقتی میشه داداش نیومده دیگه برای خواب.
که داداشش خداروشکر به خاطر یک مسائلی دو سال افتاد زندان من راحت بودم .
که دوباره آزاد شد
خونمون رو به خاطر اون گوساله جابجا کردم .
چون خونه قبلیمون کنار خونه پدر مادرش بود
رفتیم جای دور تری .
ناگفته نماند که من همیشه موقع سکس از خانمم حرف میکشم وقتی توی اوج شهوته میگم من بهتر میکنم یا داداشت .که میگه تو.
بازم همین عیدی بود بازم شبش خوابم نرفت چون داداشش خونمون بود .هر وقت توی کف میشه پیداش میشه .
گفتم شاید قبلا من اشتباه میکردم به زنم بد شک شدم‌
ولی ته قلبم صاف نمیشه.
خدا کنه اشتباه کرده باشم.
صبح زود رفتم سر کار تبلت را زدم روی ضبط صدا گذاشتم زیر تخت رفتم سر کار .
بعدش آمدم خونه صدا را فرستادم روبیکا .عصر توی مغازه گوش کردم.
صدا را پلی کردم تو مغازه دیدم یک ساعت بعد از رفتن من بچه کوچک داشتم گریه کرد .بعدش داداش اومد کنار خواهرش روی تخت یک خورده صحبت کردن .(واضح نبود) صدایه گریه بچه داخل گهواره قطع شد .فقط صدای تلمبه زدن میومد با موقعی که می‌خواست آبش بیاد .صدای آخ و لبای خواهرش را می‌خورد اومدم.
من شب با اعصابی کیری اومدم خونه باهاش دعوا کردم صدا را هم براش گذاشتم بازم زیر بار نرفت گفت شاید قرص خواب داده بیهوشم کرده.
من گفتم صبح میریم پزشک قانونی معلوم میشه همه چی کلی ترسوندمش که واقعیتش را بگه .نگفت نیم ساعت بعد دوباره مثل قبل خرم کرد که نریم پزشک قانونی معلوم نشه .
1👌1
منم که صدای ضبطی را گوش داده بودم خیلی شهوتی شده بودم سه بار همون شب کردمش .
شب تا صبح کردمش کلی هم حرف زدم باهاش .
گفتم فک نکن من خر هستم .من باور نمیکنم .فقط دوست ندارم زندگیم خراب بشه .به خاطر بچه ها باهات موندم .نمیخواد بری به اون داداش بی ناموست بگی که من میدونم جریان بینتون .فقط به خاطر بچه کوچک چند سال باهات زندگی میکنم تا بچه بزرگ بشه.
بعدشم شهر ما کوچکه دوست ندارم انگشت نمای مردم بشم .
داداشش دیگه شبا نمیومد برای خواب .
فک کنم بهش گفته بود .ولی حسی بهم میگه صبحا که من میرم سر کار اون میاد یا عصرا که نیستم .
چند مدتی باهاش قهر بودم تحویلش نمیگرفتم خانمم را گفت چرا اینجوری شدی .
گفتم به خاطر خیانت تو .که شروع کرد گریه کردن .و قسم خوردن که اشتباه میکنی .گفتم خر خودتی.
فقط دوست دارم ببینم چجوری این را خر کرده.
ولی یک حسی بهم میگه دوست نداره بهش حال بده این از ترس تن به این سکس داده.
آخه داداشش ده سال ازش بزرگتره .
پنج سال از من بزرگتره .هنوز زنم نگرفته.
دوستان ببخشید اون جوری که باید داستان را ننوشتم .
ولی شاید یک دوربین مخفی نصب کنم فیلمشو بگیرم .
دوستان شما جای من نیستید پس قضاوت الکی نکنید.
فقط و فقط به خاطر بچه هام و زندگیم هیچ کاری نکردم .

۸۱۹

پایان
2
💞 گاییدن کون گنده ی دوست خواهرم ( آنال )

سلام
من بردیام ۱۸ سالمه تهران زندگی میکنم و دوتا خواهر دارم که از من خیلی بزرگترن یکیشون ۲۷ سالشه یکیشون ۲۹ سال.
داستان برمیگرده به زمانی که من ۱۵ سالم بود ، خواهر بزرگم یه دوستی داشت یه اسم کتایون که یه سال از خودش کوچیکتر بود ولی قیافه اون دوستش یه طوریه که هنوزم با ۲۸ سال سن همه فک میکنن فوقش ۱۶ سالش باشه.
من از خیلی کوچیکتریم روش کراش بودم ولی خب راجب سکس چیزی نمیدونستم تو اون سنا ، بعدا که راجب سکس فهمیدم ، یه مدت ندیدمش تا همون ۱۴ سال و خرده ایم بود دوباره دیدمش ، دیدم که عجب کسیه ، دیگه از اونجا بود فکر کردنش به سرم زد ، بزارین یه ذره جزئیات قیافه و ایناشو بگم بگم یه دختر بیبی فیس با پوست سبزه و موهای سیاه بلند، خیلی لاغر بود و ممه هاشم کوچیک بودن ، انصافا نمیگم مو نداشت یه مدت حتی موهاش بدنش زیاد بود ولی خب رفت بعدا لیزر درست شد.
حالا بریم دوباره سر اصل موضوع ، این یه مدت تمام فکر و ذهنم شده بود هر بار میومد خونمون تو اون روز ۵ ۶ بار جق میزدم ، یواشکی ازش عکس میگرفتم و اینا ، بعد یه مدت دیدم این کم کم خودشم خوشش میاد مخصوصا اینکه چندبار از قصد خودمو بهش میمالیدم یا دست به کونش میزدم و اینا ولی اینطور جلوه میدادم که دستم خورده و چیزی نمی گفت حتی بعضی وقتا روشم نمی کرد طرف من که حتی نگاه کنه بهم یا چشم غره بره ، یه بارم که داشتم طبق معمولا از کونش عکس می گرفتم دید فقط یه لبخند زد بعدم روشو کرد اونور .
همون موقع ها یه بار با خواهرم رفتیم دم خونشون اومد پایین یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بود شلوار جین جذب ، با یه مانتوی نارنجی نسبتا کوتاه و باز ، نشست تو ماشین کنار من جذبش شده بودم که باید بکنمش فرداش اومد خونمون لباسش راحتی بود منو که دید یهو رفت فهمیدم خجالت کشیده یه چیزی هست منم مزاحمش نشدم ؛ ولی بعد یکی دو هفته روز موعود فرا رسید …
اومد خونمون با یه ارایش خیلی ملو ، موهاشو بسته یه نیم تنه بدن نما پوشیده بود زیرشم یه سوتین صورتی تابلو که قشنگ تو چشم میخورد و یه ساپورت تنگ بغل زیپ دار ؛ کونش بد چشمک میزد ، هر چند وقت یه بارم یه لبخندی به من میزد ، این به خواهرم گفت قهوه میخواد خواهرم گفت باشه قهوه رو برای من و اون درست کرد ، بعد خواست شیرینی درست کنه برامون که یه چیزی کم داشت اومد بره بخره از کتایون پرسید میای باهام یا نه گفت از صبح خسته شدم میخوام یذره بشینم ریلکس کنم ، خواهرمم گفت باشه به منم گفت پس بردیا بشین مواظب کتایون باش و اینا ، خلاصه من موندمو این.
اولش خیلی ساکت شروع شد نه من حرف میزدم نه اون ، جفتمون خجالت میکشیدیم ؛ بعد چند دقیقه یه ذره شروع کرد احوال پرسی و بعدشم گفت یه لیوان اب میخوام ، من رفتم آب بیارم که اونم پاشد باهام بیاد وسطش طبق معمول اومدم دستمو بمالم به کونش که یهو دیدم کونشو داد عقب منم نامردی نکردم کیرمو همونجا تو اشپزخونه چسبوندم به کونش ؛ دستشو اورد عقب شلوارمو آروم کشید پایین زانو زد منم دستمو گذاشتم رو سرش و کیرمو گذاشت تو دهنش ، منم محکم سرشو فشار میدادم انقدر خورد تا آبم پاشید تو صورتش یذره با لب و لوچش بازی کرد و بعد من که دوباره شارژ شدم و بی حالیم رفت بخاطر اینکه ابم اومده بود ، دوباره شروع کردیم ، رفتیم رو مبل اون داگی خوابید من رفتم وازلین اوردم ، به کیر خودم و کون اون وازلین مالیدم بعد یذره انگشتش کردم که سوراخش گشاد بشه ، یذره که گشاد شد اروم کیرمو کردم تو کونش ، یه نیم ساعتی حدودا تلمبه زدم تو کونش و با کمرش بازی کردم و موهاشو میکشیدم از پشت ، که آبم داشت میومد کیرمو دراوردم از کونش و بهش گفتم برعکس بخوابه ، یذره جق زدم که آبم بیاد ، ابمو ریختم رو شیکمش و یه ذره ام رو صورتش پاشید . بعد گفت بریم حموم که تو حمومم کل تایم ازش لب گرفتم
بعد اونم دیگه قسمت نشد بکنمش حیف که واقعا عاشقش بودم
یه بار دیگم مامان دوستمو تو شمال کردم که اونم براتون بعدا تعریف میکنم
امیدوارم خاطرم خوب بوده باشه و حسابی ابتونو اورده باشه .

💚🤍☞︎︎۸۰۰☜︎︎︎🤍🩷

پایان
💞 یک شب بیاد ماندنی با آرزوی همیشگی ( خواهرزن )

سلام
از سرکار اومدم دیدم در خونه با کلید باز نمیشه بعد چند لحظه ول کرده بودم از دیوار برم بالا که خود به خود در باز شد از در رفتم داخل انگار کسی خونه نبود ساکت و بی سر و صدا رفتم داخل از راهرو رد شدم دم در حال برعکس همیشه باز بود رفتم داخل نشستم کنترل برداشتم تلویزیون روشن کنم که یه اتفاقی که هیچوقت نمی افتاد حواسم جلب کرد همیشه وقتی از سر کار خسته برمیگشتم اگر نیاز میشد و میخواستم هم این کیر لامصب راست نمی شد ولی اون لحظه خود به خود به قوطی رانی میگفت من از تو کلفت ترم داشتم به بی موقع بودن سر کشی رانیم فکر میکردم که یه لحظه یه صدای آه خفیف شهوت آلود من متوجه خودش کرد تو یه لحظه ده تا فکر به سرم زد که دیدی خاک بر سرم شد دیدی عشقم که چند ساله تمام زندگی ام رو بپاش ریختم بده از آب دراومد این دفعه شانس با تو یار نبود من اومدم الان وقتشه دزدش بگیرم و بگم اگر دادن دوست داشته باشی مهم نیست کیر من اندازه رانی باشه دلت به تنوع صاحب کیر عادت کرده نه کلفت بودن کیر…
تو سی ثانیه دنیای فکر به سرم زد چوب ارچن رو برداشتم رفتم پشت در میخواستم لگد بزنم در رو باز کنم گفتم بذار آروم ببینم چه خبره اصلا شاید در حال دادن نباشه شاید فیلم میبینه شاید… و شاید و. و. و که از پنجره بالای در نگاه کردم خشکم زد دیدم اصلا معصومه نبود با یکی دیگه آبجیش بود صغری با شوهرش تو دلم گفتم عه چرا محسن تو خونه من زنش رو میکنه خوب منم از اون آدمایی هستم که همیشه چند سال اخیر اینجوری شدم و دیدن کسی دیگه که داره کس میکنه حالا دوست باشن یا زن و شوهر فرقی نمیکنه فقط یه کیر دیگه رو داخل کس طرف ببینم و حالا داشتم آرزوم رو به چشم میدیدم اونم کی صغری که بارها با فکر کسش جق زده بودم و محسن که اصلا باورم نمیشد که محسن همچین کیر حقی داشته باشه درسته به قوطی رانی من که نمیرسید ولی خوب خوب بود حالی به کس صغری میداد لحظه ای من رسیدم تو سه کنج دیوار گردن کس بانو خم یه بالش هم زیر کمرش کسش داده بود بالا محسن هم زانو زده به زمین تازه اولش بود که داشت میمالید درش تا خیسش کنه و بکنه توش وایییییی نگو چه کسی داشت با دو تا شکم که زاییده بود کسش مثل دختر بچه دوازده ساله انگار نه انگار از توش بچه در شده از اینا گذشته کیر محسن هم واسش کلفت بود وای داشت میمالید درش که چشاش خمار داشت کمکم به آه و ناله افتاد تا سرش در کس برابر میشد یه هل کوچولو میداد تا خط ختنه یه کم کمتر میرفت توش نفسش حبس میشد تا میدید نفسش حبس شده دوباره میکشید بیرون یه کم بازیش میداد صغری میگفت لامصب بکن سوختم از شهوت کونده میگفت نه هنوز کست آماده نشده دوباره از سر شروع میشد ده بار بیچاره التماس کیر میکرد کونده درش میمالید توش شهوت کس طلا دو هزار ولی توش نمیکرد منم کیرم داشت منفجر میشد اگر این افکار سنتی بر خانواده زنم حاکم نبود بلند میشدم تو روشون جق میزدم شاید درب کس و کیر که میره توش رو لیس هم میزدم با شهوت نمیشه شوخی کرد ولی چون دیدن من واسه خانواده هر دو ما با مرگ مساوی بود پس از همون بالای در رانی کف دستم اون میمالید درش من فحش میداد م کونده بکن توش تا بلاخره یه دفعه که نفسش حبس بود با یه فشار برق آسا تا بند خایه کرد توش چشمان صغری غرق شهوت راضی از فشار ودرد کشیدن میشد تو نگاهش دید هرچی من کلفت هستم و کله گنده تر از خود کیر مثل شلیل محسن کله کیرش کوچولو و تنه کیرش کلفت بود چند لحظه نفسش بند اومد ولی با اون شهوت گفت جااااانننن که از صد تا فحش بد تر بود محسن تلمبه میزد ومن با هر رفت آمد کیر محسن انگار یک دفعه آبم میاد حال میکردم سی ثانیه نشد که حس کردم آبم داره میاد اونقدر رضایت داشتم از اون لحظه که سه ثانیه اول مثل وقت شاشیدن ممتد آبم داشت میومد از کیرم بعد به حالت همیشه چند تیرک داد و انگار نصف وجودم از کیرم پاشید چند لحظه بعد من صغری ارضا شد و به حالت squirt با فشار آبش تیرک داد و با دیدن این صحنه محسن هم آبش اومد ولی داخل کس کلوچه عزیز زنش. یعنی خواهر زنم خالی کرد
چند سال قبل هم من شیطونی جنب شده بودم ولی همیشه خودم کس تو خواب میکردم ایندفعه بعد از مدتها جنب نشدن در خواب دیشب شدم ولی چون تو دو سال اخیر نگرشم به کس کردن عوض شده و دوست دارم کیر شخص ثالثی در کس شخص ثالثی دیگر را ببینم و با هر بار فکر رفت امد کیر در کسه ذالک آرزوی من شده دیدن این لحظه که دیشب در خواب کس خواهر زنم که همیشه دوست داشتم ببینمش و بارها با فکر کسش آبجیش کردم یا جق زدم دیشب شیطون هم فهمید من نگرشم به کس عوض شده و دیدن کردن از خود کردن بیشتر تحریکم میکنه.
دوستان من به من میگن قوطی رانی و نام کاربری من قوطی رانی کله هلو هست
دوستتون دارم نمیدونم چند نفر مثل من با فکر کس خواهر زنش، زنش رو کرده یا جق زده .

پایان
💚🤍☞︎︎۸۰۱☜︎︎︎🤍🩷
1
💞 زمانی برای تنوع و تجربه لز

سلام
اسم من فریبا هست و ۲۶ ساله هستم ‌. تحصیلکرده هستم و توی یه شهرستان کم جمعیت زندگی میکنم . کل ماجرا از صفر تا صد را مینویسم و امیدوارم خوانندگان لذت ببرن چون عین اتفاقات را سعی میکنم‌ نگارش کنم . اواخر دانشگاه قرار ازدواج داشتم با یه آقایی که هم دانشگاهی من بود و‌ زیاد با هم سکس داشتیم . ولی بابت مشکلات خانوادگی طرفین و اتفاقات دیگه که زیاد جای گفتنش نیست موفق نشدیم بهم برسیم و ایشون با خانم دیگه ای عقد کردن و دوستی ما برای همیشه خاتمه پیدا کرد . اوایل خیلی سخت بود برای من چون از همه لحاظ وابسته ش بودم احساسی روحی عاطفی و حتی جنسی منو به خودش وابسته کرده بود ولی همه چیز به پایان رسید با ازدواجش و من تنها شدم . اوایل فاز افسردگی و نا امیدی و تنهایی داشتم . مشاوره و دکتر روانشناس هم رفتم چند جلسه و بهم راهکار دادن که کار کنم و روی پای خودم بایستم و موقعیتم را ارتقا بدم تا مرد بهتری از اونکه منو تنها گذاشت نصیبم بشه و آرزوی اون بشه که کاش زنش من شده بودم و اون پیشرفت منو که ببینه حتما اونکه حسرت خواهد خورد . با سفارش به همه آشنا ها و کاریابی و سپردن به فامیل بالاخره یه کار که کمی هم خوانی با تحصیلاتم داشته باشه پیدا کردم توی مرکز شهرستان و توی یه مجتمع تجاری و پاساژ و مشغول شدم . کارم و ساعتش و حقوقش به نسبت بد نبود و چون درس خونده بودم حقوق متناسبی داشتم و شرایط کاری من خوب بود . یواش یواش برای خودم دوستای خانم جدید و همکار و هم باشگاهی و … پیدا کردم . سرگرم بودم‌ و خب سعی میکردم اوقات غیر کاری را با باشگاه و با دوستان جدید پر کنم . یه دختری بود توی باشگاه که بهش عاطی میگفتن و سفید و هیکلی بود و گاهی جای مربی تمرین میداد و ۲ سالی از من بزرگتر بود و با همه بچه ها دوست بود و پایه گردش و تفریح هم بود و گاهی توی باشگاه خاطرات بیرون رفتن ها با بچه های قدیمی تر را تعریف میکرد و میخندیدیم و خب حرف های آنچنانی میزد و راحت راجع به مسائل جنسی نظرش را میگفت . بعد یه مدت فهمیدم اونم مثل من با کسی بوده و ظاهرا طرف مواد مخدر و الکل و همه خلافی را اهلش بوده و آبرو ریزی زیاد بار آورده و پدر مادر عاطی هم گفتن حرفش را هم نزن و پسره دوستش حتی یه نامزدی هم کرده قبلا و بخاطر سوء رفتارش بهم خورده و تقریبا بدنامی طرف همه جا پیچیده و کسی بهش دختر نمیده وقتی میشناسه که پسره چقدر ناجور و خلافه و اهل همه گوه کاری هست . با همه این تعاریف بازم عاطی دوسش داشت ولی راهی برای رسیدن بهم نداشتن و پسره هم چون کار درست و حسابی نداشت همیشه چند صباحی یه جا مشغول بود و دائم مجبور بود بره این طرف اون طرف دنبال کار و در دسترس نبود(عسلویه و ماهشهر و …) و یه جورایی عاطی دیگه قیدش را زده بود و فقط خاطراتش را بازگو می کرد و گاهی با هم مشروب خورده بودن و کارای سکسی عجیبی کرده بودن و خاطره شده بود برای عاطی و گاهی میگفت برام و منم کم کم به عاطی اعتماد کردم و گفتم که منم دوست پسر
داشتم و خاطره داشتم و بهم نرسیدیم . عاطی کار درست حسابی نداشت و یه جایی صبح تا ظهر میرفت مغازه داری میکرد و حقوق کمی داشت . ولی کفش و لباس و چیزای لوکس میخرید و عاشق تیپ زدن و ولخرجی بود . یه گاهی هم با هم میرفتیم آرایشگاهی که نزدیک محل کار من بود و دو تا خیابون اون طرف تر بود و عاطی هم با اون صاحب آرایشگاه خیلی دوست بود و اسمش سمیه بود و خیلی ملاحضه عاطی را می کرد توی پول گرفتن و مناسب حساب میکرد هزینه بند انداختن و آرایش مو و… به کل زن خوب و بگو بخندی بود که از من ۶ سالی بزرگتر بود و مجوز آرایشگاه زنونه را توی سالن زیر زمین خونه خودشون گرفته بود و گاهی وقتا ناهار یا شام هم که درست کرده بود و بوی غذا میومد به من و عاطی تعارف میکرد که بریم بالا غذا بخوریم دور همدیگه ولی من میگفتم مرسی و نمیرفتم و حرفش در حد تعارف باقی میموند . یه روز توی باشگاه عاطی گفت که فریبا چه پشمالو شدیم دوتایی و بریم پیش سمیه یه صفایی بدیم به خودمون و وسط حرفاش گفت سمیه با موم و اینا بدن را هم اگه بخوایم اپیلاسیون میکنه ولی فقط برای دوست و آشنا ها و نه برای همه و بیشتر توی کار آرایش عروس هست و وقتش را نمیزاره برای اینکارا ولی من بگم و وقت بگیرم قبول میکنه و میخوای بهش بگم‌ بریم موم بیندازیم همه جا را تمیز کنیم؟ یه جورایی حرف عاطی مشکوک بود به نظرم چون گفت برای همه اپیلاسیون نمیکنه و باید وقت خاصی بریم که سرش خلوت باشه و کسی نباشه و حوصله ش سر جاش باشه و… ولی با این حال گفتم باشه و نوبت بگیر . توی حرفاش عاطی گفت که سمیه مجبوره کار کنه و شوهرش برای خلاف سنگین چند سالی هست زندان هست و بخاطر بچه ش و اینکه خانواده پدری سمیه زیاد وضع مالی خوبی ندارن با این شرایط مجبور شده کنار بیاد و حداقل خونه از خودشونه و مجبور نیست اجاره و کرایه بده و داره میسازه و میخواد که بدتر از این دیگه نشه و حسابی از
سمیه تعریف کرد که با معرفت هست و رو بهش بندازی روی آدم را میگیره و پول هم بهش بگی قرض میده اگه داشته باشه و سعی کرد بگه معرفتش از دوست پسرای سابق دوتامون خیلی بیشتره و دوست خوب و پایه ای هست . بالاخره رفتیم یه روز بین ظهر و عصر پیش سمیه و وقتی داخل شدیم سالن خالی بود و عاطی لخت شد بی خجالت و فقط با شورت بود و به منم گفت در بیار لباست را کامل و راحت باش و دوتا میت قابل شستشو نزدیک هم انداخت یه گوشه سالن و گفت سمیه جون ما را برق بنداز و یه کمی از وزن ما کم کن پر پشم شدیم و شوخی های سکسی و حرفای جنسی گفتن و سمیه هم یه تاپ قرمز تیره پوشیده بود و یه دامن کوتاه تا بالای زانو پوشیده بود و حجم رون های بزرگ و سبزه ش که بدون مو بودن مشخص بود و اول عاطی را موم انداخت همه جونش را و وقتی کونش و کوسش را مام انداخت من تعجب کردم چقدر با همدیگه راحتن و همه مدلی پیش هم حرف میزنن و ادا میان و دست میزنن بهم و میخندن . وقتی نزدیک هم بودیم هم جای کبودی کم رنگ روی گردن سمیه بود و بعد که دقت کردم گردن عاطی هم یه جاش یه کوچولو کم رنگ کبود بود . فهمیدم هر دو عشق و حال میکنن و احتمالا دوست پسر دارن ولی جلوی من چیزی نمیگن . خدایی بدن عاطی سفید و قشنگ بود . خیلی کون بزرگ و سفیدی داشت و کلوچه ش هم تپل و سفید بود . سینه های عاطی ۸۰ بودن و سینه های سمیه هم بزرگ بودن و اونم ۸۵ بود ولی سمیه سبزه بود ولی عاطی خیلی سفید بود . خب بدن من لاغر بود ولی پشمالو تر از عاطی بودم . سمیه بعد موم انداختن به عاطی به منم گفت لخت کامل بشم و وقتی خوابیدم دست به بدنم میزد و شوخی میکرد و حس میکردم یه مرد هست که داره باهام حرف میزنه و انگار لذت میبره یا قصد و نیت داره . اون روز موم انداختیم و کلی حرفای جنسی زدیم و حتی سمیه بابت شوخی که کار موم انداختن جواب میده یا نه بالای کوس خودش را بین ناف تا کوس را نشون داد و گفت خدایی اینکار موم هست و نه لیزر و ببین چه صاف شده و یه جورایی مثل تبلیغ کارش ولی با جنبه شوخی و خنده نشون من داد . اونروز خیلی با هم بی خجالت و صمیمی شدیم ۳ تایی و بعد اون روز حتی گاهی که عاطی وقت داشت با هم میرفتیم سر به سمیه میزدیم و دوست صمیمی شدن ما شروع شد . گاهی فاطی از کاراش که خفن بودن با دوست پسر سابقش میگفت و کجاها که رفتن و سکس کردن

و مثلا رفته بودن خونه دختر دایی دوست پسرش که قبلا باهاش دوست بوده و ازدواج کرده بوده و سکس کرده بودن حتی ۳ نفره سکس کرده بودن و از باغ و ویلا ها که رفته بودن و… و سمیه هم از کیر شوهرش و کارایی که توی سکس قبلا کرده میگفتن ولی من حرفی نمیزدم و فقط شنونده بودم و میخندیدیم . گاهی عاطی یا سمیه یکی دوتا گلاس و شات و پیک مشروب میزدن ولی من نمیخوردم و گاهی قلیون میکشیدن ولی من اصلا کاری جز بگو بخند نداشتم . دو سه ماه که از دوستی ۳ نفره مون گذشت دیگه حساب شوخی داشتیم و گاهی حتی دست به کون و کوس و سینه هم میزدیم و حرفای سکسی بهم حواله میدادیم . دیگه تقریبا پاتوق منو عاطی بعد باشگاه شده بود آرایشگاه سمیه و خوب سعی می کردیم وقتی بریم که به کارش ضرر نزنیم و مزاحم کسب درآمدش نباشیم . طرف های قبل از ماه های محرم و صفر و ماه هایی بود که میگن گناه هست و عروسی و این حرفا تعطیل میشه . یه روز عاطی گفت سمیه زنگ زد گفت جمعه استراحت دادم به خودم و از زندگی شخصی وا موندم و خیلی خسته شدم و چون سرش شلوغ بوده و شاگرد نداشته اذیت شده و گفته بیاین اینجا پیش هم باشیم یه چند ساعتی و هوس مشروب کرده و گفته بیاین مهمون من خوش باشیم . من گفتم به عاطی که گناه داره و الان خسته شده و بعد که ماه گناه شد کاسبی ش تعطیله و بگو مزاحم میشیم اما بعد که سرت خلوت شد . فردا عاطی گفت سمیه گفت من تدارک میبینم و باید بیاین شما دور هم باشیم . هم تعجب کردم هم به سمیه حق دادم چون همش در حال کار بود و تفریحی نداشت . روز جمعه طرف ساعت ۱۰ صبح رفتم سر قرار با عاطی و با هم رفتیم خونه سمیه . اول رفتیم بالا داخل خونه و نشستیم . سمیه یه دختر کلاس سومی داشت که مشغول درس و کتاب و مشق بود . بعد نیم ساعت سمیه گفت بریم پایین داخل سالن که راحت باشیم و اینجا جلوی بچه نه میشه همه حرفی زد و نه میشه مشروب خورد و غذای من تا ظهر روی اجاق آماده میشه و بعد میایم بالا ناهار و بالاخره به دخترش گفت درس هات تموم‌ شدن تلویزیون ببین تا من برم سالن و خاله ها را آرایش کنم و بیام و اگه کار داشتی و چیزی خواستی زنگ بزن بهم بگو تا بیام بهت بدم . خدایی سمیه دختر ساکت و معصوم و بی آزاری داشت . وقتی رفتیم پایین داخل سالن اولین کار سیستم را سمیه روشن کرد و صدای موزیک را بلند کرد که صدای حرفامون بیرون مفهوم نباشه و بعد یه زیر انداز آورد و متکا گذاشت و میوه و تخمه و چیپس و قلیون و ذغال و مشروب را آورد چید وسط و یه دست پاسور آورد که مثلا بازی کنیم و لباس در آورد و با یه تاپ که زیرش سوتین نبسته بود و شورتک زرد نخی
جیغ که زیرش شورت دیگه نبود نشست . عاطی هم لباس هاش را درآورد و مشخص بود صبح حمام‌بوده و حسابی تمیز کرده خودش را با لباس تیشرت و شورت سفید نشست و منم مجبور کردن لباس در بیارم و با سوتین و شلوار نشستم پیش شون و سمیه و عاطی مشروب خوردن چند تا پیک و حرفای سکسی میزدن از دوستای زن و مردی که قبلا داشتن و قلیون هم مرتب کشیدن .یه کمی که رد شد عاطی و سمیه به‌من گفت فریبا یه چیزی میگیم‌ نه نگو و پاستوریزه بازی در نیار و مشروب بخور یا پایه باش پاسور بازی کن و حس کردم جفتشون از قبل هماهنگ کردن که منو باهام حال کنن . شوخی شوخی پاسور بازی شاه و دزد که من زیاد بلد نبودم و حکم‌کردن و بوس کردن از همدیگه و از من و شوخی های سکسی و پیشنهاد های سکسی برای انجام کار سکسی به عنوان تنبیه بازنده و دست زدن به بدن و اینکه کدوم حشری تر هستیم و کدوم بیشتر از پشت دادیم و خیلی حرفای سکسی دیگه و من دقیق متوجه بودم هم عاطی هم‌سمیه بد جور هوس حال کردن و مشخصه که امروز برای منم خواب دیدن . گفتم بچه ها شما داغین و من برم خونه تا یه کار دست منم ندادین . عاطی گفت نه نمیذارم بری و تو همش ترسو بازی در میاری و تریپ مهندسی برای ما بر میداری و ما دوستیم و با ما راحت باش و مثل ما باش . سمیه هم گفت امروز دیگه تا تهش باید باشی فریبا جون و دست انداخت گردن من و چند تا بوس آبدار از زیر گلو و گردن من کرد و مشخص بود که واقعی یه حال شهوتی داره . عاطی توی پاسور شاه شد و قرار شد ۳ تا دستور بده و حکم بکنه که حکم اول گفت سمیه باید براش یه دقیقه سینه هاش را بخوره و چون سمیه دزد شده بود توی پاسور بازی و منم جلاد شده بودم به من گفت تو باید لباس و سوتین منو در بیاری و سمیه را تایم بگیری یک دقیقه سینه های منو بخوره و سرش را نگهداری تا کامل یک دقیقه بخورتشون . شوخی و جدی لباس عاطی و سوتینش را با خنده و شوخی در آوردم و سر سمیه را گفتم بیاره نزدیک و بخوره برای عاطی و سمیه بدون هیچ حرفی خم‌ شد و سینه راست عاطی را شروع کرد به مکیدن و عاطی هم بهم میگفت سرش را نگهدار و ساعت را نگاه کن یه دقیقه کامل بخوره . سمیه جوری سینه عاطی را با ناز و عشوه میخورد که مشخص بود داره لذت میبره . بعنوان حکم دوم قرار عاطی گفت باید سینه فریبا را بخوریش .گفتم نه که هر دوتا شون گفتن غلط کردی که نه و بازی را خرابش نکن . من شلوار جین کشی پام بود و فقط بالا تنه سوتین داشتم . سمیه بهم گفت فریبا جون نترس حال میده . قول میدم خوش بگذره و سینه چپ منو از زیر سوتین در آورد و خم‌ شد بسمت من و با ناز خورد و مکید و با دست دیگه ش هم سعی میکرد بدن منو مهار کنه تا بتونه سینه چپم را بهتر بمکه . وقتی میخورد سینه منو گاهی نگاه زیر چشمی میکرد و خنده شهوت انگیزی میکرد و مشخص بود توی کارش خیلی تجربه داره . قرار شد عاطی حکم سوم را هم بکنه و بعدش دوباره پاسور بازی کنیم . به من گفت فریبا به انتخاب خودت یا بزار سمیه برات کوس وکونت را لیس بزنه یا خودت مجبوری لیس بزنی برای من . گفتم اولا که من نمیخورم برای کسی دوما که قراره چون سمیه دزد شده بر علیه اون حکم کنی و چرا بر علیه من حکم میدی؟ گفت من شاه شدم و حق دارم هر حکمی بدم و بهت حق انتخاب هم دادم هر کدوم میخوای را بگو .سمیه گفت فریبا من خیلی وقته کاری نکردم و الان خیس خیس شدم و از روی شورتکش نشون داد که لکه خیسی کمی ازش مشخص بود و به نفع خودته بزاری من برات بخورمش چون تو بخوای بخوری برام باید کلی آب منو‌ لیس بزنی و خندیدن هر دوتایی با عاطی و بعدش گفت فریبا زود تموم‌ میشه امروز را سخت نگیر و فکر کن منم دوست پسر قدیمیت هستم و قول میدم حسابی خوش بگذره . توی پاهام بعد خوردن سینه هام توسط سمیه سست شده بودن و بدنم کرخت و بی حس شده بود و چون تجربه لذت سکس داشتم و مدت زیادی هم حال نکرده بودم یه لحظه دلم حسابی خواست که ارضا بشم . از جای خودم پا شدم که شلوار در بیارم و سمیه مثل اینکه فکر کرد میخوام فرار کنم یا راه ندم سریع بلند شد با من و تا دکمه شلوار را باز کردم با دوتا دستش با چاشنی کمی زور هم شلوار و هم شورتم را کمک کرد در آوردم و همون مدل که ایستاده بودیم فشارم داد به حالتی که مشخص بود بد جور هوس داره منو بخوره و تا نشستم و خواستم یواش یواش بخوابم پاهام را بالا گرفت و کمرم اومد روی زمین و گفتم یواش ولی سمیه پاهام را بالا گرفت و سرش را برد وسط پاهام و چند تا بوس کرد از قسمت داخلی رون پام و پاهام را از هم باز کرد و بعد دیدن لای کوس من به عاطی گفت ببین چه خبره و از منو تو خیس تره و اینقدر ادا میاد و با زبون پهن و لبای بزرگش کوس منو‌ و چوچولم را محکم مکید و حالت خم‌ شدن داگی کوس منو‌ عالی میخورد و مشخص بود اینکاره است و دوست داره کوس خوردن را و همه جای کوس و حتی کون را بدون توقف لیس میزد . دو سه دقیقه بود دیگه من هم پاهام توی هوا بودن و هم خودم توی فضا بودم ‌.
حس خوبی داشتم حتی بهتر از دوست پسر سابقم منو حال میاورد موقع لیس زدن و سرم را که آوردم بالا ببینم عاطی کجاست دیدم اونم شورتک سمیه را داده پایین و سرش لای پای سمیه است و داره برای سمیه لیس میزنه همون حالت داگی که سمیه خم شده بود روی کوس من و‌ آه من و سمیه در اومده بود و مرتب هر دو سعی می کردیم پاهامون را باز تر بگیریم که بهتر کوس هامون قابل خوردن باشن . سمیه خیلی کارش را بلد بود و‌ حشری تر از منو عاطی هم بود .‌ بعد چند دقیقه لیس زدن عاطی برای سمیه و اخ و‌ ناله ش به عاطی گفت پاشو بشین دهن فریبا و من حتی حس حرف زدن نداشتم چون سمیه عالی منو‌ میبرد تا اوج ولی نمیذاشت ارضا بشم و دیوونه م کرده بود . همون پوزیشن که به کمر خوابیده بودم و پاهام بالا بود و سمیه برام میخوردش عاطی بی مقدمه نشست دهنم و یه آن دیدم یه کوس سفید و بی مو و تمیز جلوی دهنم هست و آب شهوت هم ازش اومده و لبه هاش روی هم افتادن و کاملا غیر ارادی کوس عاطی را مکیدم و لیسش زدم و با دستام تنظیم کردم جلوی دهنم‌ و واقعی بو و مزه کوس عاطی بیشتر شهوتیم کرد .صدای من دیگه بالا نمیومد بس توی حس بودم و فقط صدای عاطی میومد که داشت ناله میکرد و میگفت زود آبش را میاری دختر بس که تند لیس میزنی و کمرش را تکون میداد و گاهی سوراخ قرمز و صورتی کونش را می آورد جلوی دهنم و‌ منم لیس میزدم و آی آی آی عاطی را هم در آوردم و بعد چند دقیقه عاطی از دهنم بلند شد و‌ به سمیه گفت این خیلی هاته و زود حال میاره منو و‌ تو بشین دهنش تا من براش بخورم و توی یه چشم بهم‌ زدن عوض کردن و سمیه نشست دهنم و عاطی رفت سراغ کوس من که دیگه مثل چشمه ازش آب راه افتاده بود و انگاری زنبور نیشش زده و باد کرده و‌ حالت وزوزی و خارش گرفته بود . هم عاطی هم سمیه هیکلی بودن ولی من لاغر و اونا از من حسابی کار میکشیدن‌ و من جلوشون کم میاوردم همه جوره . عاطی که جوری زبون توی کوس من میکرد که نزدیک بود از حال برم و کار خودش را خیلی تمیز انجام میداد و کوس سمیه هم بوی زنونگی میداد و کوس سبزه با لبه های بزرگ و چوچوله تیره ای داشت که مشخص بود کیر زیاد توش رفته و همه فن حریف شده حسابی و با تنظیم کمرش و خم‌ شدن بیشتر و تکون دادن کوسش توی دهنم حسابی از من کار میکشید و ناله هاش فرق داشتن و حرفای سکسی و فحش هم میداد و حتی بهم گفت امروز جنده میشی بعد از این در میری بیرون و حتی به عاطی هم امر و نهی میکرد که انگشت بکن کوسش و کونش را لیس بزن و به منم میگفت چوچوله ش را بیشتر بمکم . بعد چند دقیقه سمیه به عاطی گفت پاشو میخوام با فریبا 69 بشیم و ارضاش کنم و منو بلند کرد و بجای من سمیه خوابید به کمر و من را حالت داگی بصورت 69 نشوند دهن خودش و بهم گفت تا حالت نیارم نمیزارم بپوشی و شروع کرد به خوردن کوس من و تند تند با زبونش میزد زیر چوچوله من که انگار مثل سنگ سفت شده بود . عاطی هم گاهی به کون من ور میرفت یا به سینه هام یا به کوس سمیه و همراهی میکرد. بالاخره سمیه اینقدر تند تند خورد چوچوله منو که یه لحظه حس کردم الان ادرار میکنم غیر ارادی دهنش و دستش دور رون و کمر و کونم بود که نتونم تکون بخورم و تنظیم کرد تا بهترین ارضا زندگیم را شدم . تا ده دقیقه بی حس و بی رمق فقط دراز کشیدم و نگاه کردم بعد من عاطی بجای من نشست دهن سمیه به حالت 69 و اونم کمتر از پنج دقیقه ارضاش کرد سمیه و ناله هایی کرد که باز دل خواست لز کنم ولی جونی توی بدنم برای ادامه نبود و بعد جا عوض کردن و سمیه به کمر خوابید و عاطی واسش ساک زد و کوسش را لیس زد و همزمان انگشت کرد تا داد و ناله سمیه هم در اومد و ارضا شد . بعد چند با لب سمیه از من گرفت و گفت بد که نگذشت خانم مهندس و خندید . عاطی هم دو سه تا بوس دیگه از من گرفت و گفت بالاخره پایه شدی . فقط ساکت و بی حال لبخند زدم . بعدش لباس پوشیدیم و برای ناهار رفتیم دوباره بالا داخل خونه سمیه و
اونجا قول از من گرفتن که باز هم با همدیگه باشیم . اولش حس بدی داشتم و فکر میکردم نامردی کردن بهم قبلش نگفتن ولی بعدش گفتن خیلی خواستیم بهت بگیم ولی راه ندادی و حالا دیگه خودت میتونی با ما باشی اگه بخوای . هر وقت یاد حرف و کارشون میفتم خیلی بدجور هوس میکنم . دوستی ما ادامه پیدا کرد و اتفاقات دیگه هم پیش اومد.



پایان
💚💜🤍☞︎︎ ۸۰۲ ☜︎︎︎🤍💛🩷
💞 سکس با دختر مطلقه ی همسایه

سلام
من حسینم ۲۴ سالمه
خب من یه جورایی مقدمه چینی کنم که این داستان واسه پارسال تقریبا آخرای خدمتمه،،،قد متوسط و چهره ی معمولی ای دارم یه همسایه داریم سوپرمارکت دارن خیلی رفت و آمد داریم و چه میدونم چهارپایه قرض بگیر و زیاد از هم کمک می گیریم،،،یه دختر ۳۰ ساله مطلقه به اسم زهره دارن که خیلی با من راحته،،،بالاخره ما از بچگی تو دید هم بودیم این بنده خدا خیلی با ما رفتارش خوب بود،،،ما هم فکر جنسی ای نمیکردیم خداییش ولی خب به هرحال وقتی کمکی چیزی می خواستن نمیرفت مثلا چادر مادور بپوشه منم دید میزدم ولی فکرشم نمیکردم که باهاش بخوابم،،،چند وقتی بود ماهوارشون خراب میشد و سراغ منو میگرفتن که برم درست کنم براشون،،،منم حوصله نداشتم،میپیچوندم، گذشت تا اینکه یه روز خیلی به خودم رسیده بودم رفتم سوپرمارکتون یه چی بخرم،،،خریدمون رو کردیم که یهو یه صدایی اومد حسینننن،،،بابا بیا این ماهواره مارو یه نگا بنداز آقا ما دیگه تو عمل انجام شده قرار گرفتیم و رفتیم درست کردیم دیدیم زهره داره از عطرم تعریف میکنه،،،اسمشو بگو بخریم،،،بابا خوشبو خوشتیپ،،،از این صحبتا،،،یه لحظه چشمم افتاد به لباساش دیدم واو،،،حسین تو چرا غافلی بدبخت؟ یارو مطلقس طعم کیرو چشیده قبلا یعنی الان نیازشو چطوری رفع میکنه؟
همون روز این فکر افتاد تو ذهنم،،،شمارشم نداشتم که حداقل یه راهی پیدا کنم،،،خدمتم تموم شد و یه شب با مادرش بودن کلید نداشتن،،،مارو صدا زدن که از دیوارشون بریم بالا،،،رفتیم درو باز کردیم و رفتن داخل،،،مادرش سریع رفت داخل ، زهره هم گفت من واقعا نباید شماره داداشمو داشته باشم؟یکم بدرد بخور حسین خان،،،خلاصه شمارمون رو دادیم و واتساپ پیام داد،،،یکمی حرف زدیم دید من خیلی بی بخارم بی محل شد،،،چی میگفتم خب؟…خلاصه یه روز بعدظهر میخواست بره ارایشگاه با مادرش بمن زنگ زد بیا مارو ببر،،،بردمشون گفت مادرمو بذاریم خونه خالم و بعد بریم،،،گفتم اوکی،،،مادرشو پیاده کردیم و رفتیم،،،بردمش ارایشگاه یه تراول صدی داد بهم گفت فلان ساعت بیا دنبالم،،،گفتم مسافرکش که نیستم گفت من دیدم تو اسنپی،،منم اسنپم قطع شده بود که بتو گفتم بیای چه تو بگیری چه اسنپ،،،گفتم بابا بیخیال و خلاصه برگردوندم پولو،،،برگشتنی که رفتم دنبالش گفت حسین خیلی بوی خوبی میدی واقعا،،،حالا به چشم خواهری میگما گفتم قربانت ممنون،،،رسوندمش، شب باز پیام داد از بو تعریف میکرد :) زد به سرم گفتم تو هم خیلی بوی خوبی میدادی لعنتی،،،گفت جووون دوس داری؟ منوو میگیییی پشمام ریخت اینو میگه،،،دلو زدم به دریا گفتم اوممم اره با ایموجی خنده،،،که اگه جا بزنه بتونم بگم شوخی بوده لااقل،،،ولی قشنگ حرفشو ادامه داد،،،گفت بوی تنت ادمو اغوا میکنه گفتم ینی چیکار میکنه مثلا؟ گفت ادم دوس داره بیشتر حسش کنه،،،حاجی منو میگی کیرم داشت از جا کنده میشد،،،یه سفت زنی کردم گفتم خب شوخی قشنگی بود گفت نه جدی خیلی خوبی،،،گفت اصن کاشکی الان باز ماهواره خراب میشد میومدی اینجا،،،گفتم چون مامان بابات هستن شاید نتونی دقیق حسش کنی:)…گفت بابام رفت روستا مادرمم که خونه خالمه،،،یادم افتاد حاجی من خودم رسوندمش،،،کیرم داشت جر میخورد رفتم تو اتاقم با فکرش جق میزدم و باهاش حرف میزدم،،،گفت نمیای؟وایییییی مننننن جقو زدم ابم اومد گفتم اگه قرار باشه بکنمش هم بیشتر دوام میارم،،،گفتم واقعا بیام؟گفت اره بخدا،،،رفتم پیشش تک و تنها تو خونه بود،،،تا دیدمش گفت چطوری توووو،،،رسیدم بهش گفت چی میخوری بیارم برات،،من گفتم هیچی بیا بشین بو کن گفت به وقتش:) برام ابمیوه اورد خوردم و گفت چندتا دوس دختر داری که انقد

تخسی؟گفتم چه ربطی داره حاجی گفت اینطوری که تو بی بخاری حتما یجایی تامین میشی،،،گفتم تامین چی؟گفت ینی خدایی دوس دختر نداری؟گفتم بخدا از نزدیک لمس هم نکردم،،،گفت اهوم عجب،،،گفتم ولی دوست دارم بدونم چطوریه ها :) گفت خیلی شیطونیاـ
یه لباس گشاد تنش بود حالت مردونه داشت با یه شلوار گشاد یه شالم سرش بود،،،بهم گفت به مامانت زنگ بزن بگو خونه دوستت میمونی،،،پشمام ریخته بود بخدا،،،گفتم یعنی هوم؟گفت یعنی اوممم و خندیدـ
زنگ زدم به مادرم گفتم نمیام امشب،،،
زهره گفت چطوریه تو ۲۳ سالته دختر لمس نکردی؟خلاصه باورش نمیشد
رفتم سمتش گفتم امشب مال منی خدایی؟ گفت از امشب مال توام،،،
چون دوست داشتم لب گرفتنو تجربه کنم رفتم سمت لباش یه بوس کوچولو کردم گفت بلدیا ولی،،،شالشو در آورد موهاشو آزاد کرد خیلی بلند بودن موهاش،،، در مورد ظاهر شم بگم فیسش اصلا به ۳۰ نمیخوره ،،،اندامشم باشگاهیه البته گشاد می پوشید من بعد لخت کردنش فهمیدم،،،
خلاصه بغلم کرد گفت هول نشو تا صبح وقت داریم هیشکی نمیاد،،،
دوس داری چیکار کنیم؟ گفتم دوس دارم لباتو بخورم میشه؟گفت چرا که نه
کلی لب گرفتیم داغ شده بودیم،،،کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد،،،گفتم زهره چقد حال میده:) گفت خوشحالم که دوس داری گفتم این یه سالی که طلاق گرفتی چیکار میکردی؟گفت مثل تو! گفتم جق میزدی گفت چیکار داری بچه پررو؟ یهو دکمه هاشو باز کرد،،، من فقط نگاه میکردم بهت زده،،،سفیییییییید دوتا ممه گرد افتاد بیرون نوک بالا،،،گفتم میدونی زهره من همیشه تو پورنهاب دنبال همین مدلیش میگشتم گفت حلالت:) گفتم لاتی حرف نزن میخوابه;) گفت تا تو در نیاری خبری نیست از من! تیشرتو کندم شلوارمو دراوردم شرتمو در اوردم کیرمو گرفت تو دستش گفت چقدر ابببببب اومده ازت گفتم والا اگه جای من بودی میفهمیدی!اونم شلوار گشادشو در اورد شورت هم پاش نبود فهمیدم همه چی برنامه ریزی شدس:) در پوست خودم نمیگنجیدم،،،گفتم میشه وسط پاتو ببینم؟ گفت چی؟؟؟گفتم وسط پات؟گفت نه،،،گفتم چرااا گفت باید اسمشو درست بگی،،،گفتم میشه کستو ببینم زهره جان؟پاشو باز کرد!!! یه بیضی تپل بود و یه خط وسطش! بدون گوشت اضافی،،،بخدا فک میکردم خوابم!!!دست زدم بهش چقددددر نرم بود پشمام گفت بخور تا منم برات بخورم!گفتم نمیخوام برام بخوری گفت چرااااا گفتم اخه ابم زود میاد،،گفت تو چیکار داری من که بدم نمیاد،،،طبق حرف ملت انتظار بوی عجیب از کس داشتم در کمال تعجب هیچگونه بوی خاصی نمیداد یکم بوی شامپو و این داستانا داشت فقط،،،وای وای کصش خیس بود میخوردم براش صدای اه و نالش عجیب بود،،،اوم ایم هوم
دو سه دیقه گذشت دهنم سرویس شده بود،،،گفت بیا منم کیر تورو بخورم
نگاش کرد گفت خیلی بزرگه!گفتم نه بابا اونقدام نیست!گفت شکست نفسی نکن،،،تا کرد تو دهنش آبم اومد و ریخت کف دستش،،،احساس شرمندگی و بدبختی میکردم،،،که گفت طبیعیه و کیرمو با ته مونده ابم باز ساک زد
کل بدنم به هم ریخته بود اصن حس وحشتناکی بود،،،گفتم دوست دارم بکنمت!گفت ای جونم،،،گفتم چه پوزیشنی دوست داری گفت داگی ولی اولش رو به رو بکن که لباتو چشاتو داشته باشم،،،خیلی سکسیه برام،،،خلاصه رفتم وسط پاهاش،،،دستشو گذاشت بالای کیرم،،،گفت من خیلی بهت اعتماد کردم،،،مرد باش و بین خودمون باشه! گفتم چشم عزیزم،،،کصشو ماساژ داد و گفت بیا،،،خودش تنظیم کرد من یکم هل دادم گفت اوخ،،،بیشتر فشار دادم،،،قشنگ اجزای درون کصشو حس میکردم،،،چقد تنگ بود دیدم زهره چشاشو بسته میگه وای حسین بکن،،،عقب جلو میکردم اونم ناله میکرد،،،جفت پاهاشو حلقه کرد دور کمرم ابم داشت میومد گفت بریز توش حسین،،،گفتم بگا میریم و خایه کردم گفت نترس قرص میخورم بخدا،،،خالی شدم توش و عین جنازه افتادم،،،اومد روم خوابید گفت طبیعیه که انقد زود میاد،،،ممه هاش رو سینم بود وایییی،،گفت بغلت کردم که برات عادی بشه،،،دو راند دیگه هم سکس کردیم و الان نزدیک یک ساله سکس پارتنر همیم!




پایان
🖤🤍💚☞︎︎ ۸۰۵ ☜︎︎︎💛🤍💙
💞 من و داداشم و دختر دایی هامون ( ضربدری )

سلام
مامانم اینا رفته بودن مشهد و فقط من و داداشم مونده بودیم خونه… من با مینا دختر دایم دوست بودم و می خواستیم با هم ازدواج کنیم… بهش گفتم برای یه عشق و حال اساسی قبل از ازدواج اماده ای؟ گفت کی و کجا؟ گفتم فردا… 8صبح میام دنبالت یه روز به یاد ماندنی برات میسازم… از داداشمم پرسیدم فردا کجاست گفت تا شب نیستش… 8 صبح رفتم دنبال مینا… رفتیم با هم یه صبحانه توپ زدیم و رفتیم خونه… شب قبلش حمام رفته بودم و حسابی تمیز کرده بودم و کلی عطر زده بودم… و یه لیوان شربت آناناس آماده کرده بودم و گذاشته بودم توی اتاق خوابم مینا هم یه راست بردم توی اتاق خواب… بهش گفتم دوست دارم اولش برام برقصی و خودتو برام لخت کنی… کلی رقصید و کاملا لخت جلوم ایستاد… دیدم وااااای چه کوس و کون قشنگی داره احسنت به این انتخابم افتادم روش و شروع کردم کوسش رو خوردن واقعا اونم خیلی به خودش رسیده بود کوسش سفید بود با لبه های صورتی و بشدت خوشبو… سرمو به کوسش فشار میداد میگفت میدونی چقدر انتظار این روز رو میکشیدم که با تو بخوابم؟ محکم لیسش بزن… اروم بالاشو گاز بگیر… جووووون چقدر حال میده کاش زودتر از این برام میخوردی یکم دیگه که خوردم گفت بسه بذار من برات بخورم منم کیرمو اولش زدم توی شربت آناناس بعد دادم بخوره چون شربت آناناس خیلی دوست داشت… وااااااای مثله وحشیا میخورد… انگار صد ساله کیر خور بوده… همه دخترا غریزی کیر خوریشون حرفه ای و عالیه و همشونم بلدن دروغ میگه هر میگه بلد نیست…کیرمو از توی دهنش دراوردم و اومدم بکنم توی کوسش گفت من دخترم… گفتم اشکالی نداره تو ماله منی چه فرقی داره الان یا شب عروسی… گفت پس یکم دیگه کوسمو بخور هر وقت بهت گفتم اروم بکن توی کوسم… منم سوراخ کوسش رو زبان میزدم و با دستم بالاشو نوازش میکردم یهو داد زد بکن توش… منم آروم کردم توی کوسش… داغ بود و تنگ یکم فشار دادم سرش فرو رفت توش اون جیغ میزد درش بیار خیلی کلفته… منم همونطور که روش خوابیده بودم دستاشو گرفتم و آروم تا ته هول دادم توی کوسش دهنمم گذاشتم روی دهنش صدای جیغ هاش کمتر بشه… یه چند دقیقه توش نگه داشتم دیدم آروم شد دهنم رو از روی دهنش برداشتم دم گوشش گفتم تحمل کن تا گشاد بشه… سرشو به نشونه باشه تکون داد دیدم چشم هاش خیس اشک شده بوسیدمش و سینه هاش رو گاز میگرفتم و اروم توی کوسش عقب و جلو میکردم… مدام بهم میگفت اروم تو رو خدا اروم… کم کم دیدم درد داره به لذت تبدیل میشه و میبوسیدم و منم چون اروم داشتم عقب و جلو میکردم خیلی زمان برد تا آبم بیاد… آبم که اومد گفت بلند شو ببینم چیکار کردی کوسمو… بلند شدم دیدیم رو تختی هم یکم خونی شده بوسیدم و گفت خیلی دوستت دارم گفتم منم دوستت دارم ملکه من به دنیای من خوش اومدی… و افتاد توی بغلم و شروع کردیم از هم لب گرفتن که شنیدیم یه صداهایی میاد…
رفتیم دیدیم اتاق جفتی هم داداشم داره پرده مژده خواهر مینا رو میزنه… ما رفتیم پایین و ناهار رو اماده کردیم بعد داداشم و مژده اومدن پایین… دو تا خواهر همدیگه رو بغل کردن و تبریک گفتن منم داداشم رو بغل کردم و تبریک گفتم… ناهار رو خوردیم و هر 4 تایی مشروب خوردیم… داداشم میگفت مشروب کشش آدمو برای سکس بیشتر میکنه… داداشم گفت تو خوب بلد نیستی گشاد کنی… اومدیم دیدیمتون… خیلی مراعات میکنی اینطوری کوس گشاد نمیشه… مینا رو بده من مژده ماله تو… تا هر دوشون حسابی گشاد بشن… و بلند شد دست مینا رو گرفت و برد توی اتاق خوابشون… منم رفتم کیرمو جلوی صورت مژده و گفتم بخور گفت نه یکی زدم توی گوشش گفت باشه میخورم اروم باش… خوب که شق کردم خوابوندمش… پاهاشو باز کردم…

دیدم وای چه کوس جذابی… چه موهاش قشنگه… اروم کیرمو فرو کردم توی کوسش… یه جیغ بنفش زد… آروم آروم شروع کردم عقب و جلو کردن… اون جیغ میزد و التماس میکرد اما من نمی شنیدم چون خیلی حشری بودم کم کم کیرمو می بردم تا ته میچسبوندم تا خایه هام بخوره به سوراخ کونش و در میاوردم و دوباره میکردم اون فقط داد میزد جرم دادی… داداشت الان پردمو زده… چرا انقدر وحشی تو… کوسم داره جر میخوره بسه… خدا جر خوردم کوسم میسوزه… نزدیکای اومدن آبم که تندش کرده بودم اون فقط جیغ میزد ابم که اومد دیدم دوباره خون اومده… بلندش کردم نمیتونست بلند بشه… بغلش کردم بردمش بالا اتاق خواب داداشم دیدم اونم مثله یه شیر نر افتاده روی کوس مینا… مینا هم بهم التماس میکرد بیا منو از زیر کیر کلفت برادرت بکش بیرون… که داداشم آبش اومد… دیدم مینا هم کوسش خونیه…
گفتم این تازه اولشه…تا شب که خواستید برید باید حسابی گشاد شده باشید…یه ماهه بعد ما ازدواج کردیم من با مینا و داداشم با مژده… اما همچنان مژده و مینا ماله هر دوی ما هستن و قراره من مژده رو از کون بکنم داداشمم مینا رو از کون بکنه اما هر دو دختر دایی ها میگن کیر تو کلفت تره… راست میگن داداشم این همه مژده رو میکنه اما من میکنمش
واقعا تنگه… دو تا دختر دایی ها رو خودم گشاد کردم الانم مژده حامله است داداشم میگه بچه توعه میگم عرضه داری تو هم مینا رو حامله کن .



پایان
🤍💚☞︎︎ ۸۰۹ ☜︎︎︎💛💙
💞 تو محل کارم کون دادم ( گی )

سلام
ماسا هستم داستان گی هست دوست داشتین بخونین . تو محیط کارم بودم باتوجه به قد و هیکلم همکارام حساب ویژه ای میکردن روم .یه اتاق داشتم که مبله بود یه مبل سه نفره چرمی بود که گاهی واسه خواب ازش استفاده میکردم . یه روز دوستم زنگ زد که داره میاد پیشم منم خوشحال بودم من با دوستم خیلی حال کرده بودم و از شنیدن اومدنش کونم شروع به الارم دادن کرد . خلاصه تصمیم رو گرفتم و رفتم دستشویی خودمو خالی کردم یه سری ورق پاره رو میزگذاشتم دوستم اومد باور کنید تا دیدمش سیخ کرده بودم بعد رو بوسی (لب تو لب) نشست و ابدارجی چایی اورد برگه ها رو گرفتم دستمو به دوستم چشمک زدم و گفتم ما یکم حساب کتاب داریم کلید اتاق رو بیار کسی مزاحممون نشه ابدارچیم رفت و کلید رو اورد منم ماشین حسابمو اوردم رومیز و درو از پشت قفل کردم .رفتم سر مبل کنار دوستم گفتم میخام سکس کنیم گفت دهنت سرویس اینجا گفتم اره تاخواست ادامه بده لبمو گذاشتم رو لباش شروع به خوردن کردم و اونم شروع کرد به مالیدن بدنم لباشو دوست داشتم اخه بلده چی کار کنه و زبونشو با اب دهن فراوون میداد میخوردم و لذت بخش بود کم کم دکمه پیراهنشو باز کردم و خودمم لباسمو در اوردم اروم رفت سراغ گردنم و شروع به خوردن کرد رو هوا بودم روی کتفمو میخورد میومد تا رو بازوم چشام از شهوت میرف اروم اروم اومد سمت سینه هام اونارم میخورد کیرم داشت منفجر میشد منم از رو شلوار کیرشو که ۱۶ یا۱۷ سانت کلفت بود رو میمالیدم براش رفت پایین و کمربندمو باز کرد و شلوارمو از پام در اورد اروم کیرمو گذاشت دهنش پیش آبم اومده بود و برام میخورد پاهامو داد بالا و شروع یه خودن تخمام میکرد از نوک کیر میلیسید تا میومد تخمامو میخورد زبونش گرم گرم بود منم شلوارشو در اوردم و رو مبل 69شدیم شروع به خوردن کیرش کردم اونم برای منو میخورد من پایین بودم و اون روی من که یهو کیرمو از دهنش در اورد شروع به تلنبه زدن تو دهنم کرد تند تند خیلی حال میداد بعد قطع کردو یهویی خودشو جلو کشیدو زبونشو به سوراخ کونم رسوند زبون خیس و خیلی گرمشو به سوراخم میزد اروم فرو میکرد تو سوراخم رو ابرا بودم اروم از رو کیرش پیش ابشو میگرفت میزد رو سوراخم با انگشت شروع به بازی کرد منم تخماشو میخوردم که پیش ابش بیاد کونم لیز بشه یکم پیش اب خودمم گرفت زد به کونم دیگه طاقت نداشتم گفتم بسه بکن تو کونم که بلند شدم رو دسته مبل دمر خوابیدم تا میتوتستم براش قنبل کردم سوراخم احساس کردم از حشر باز شده اونم به کیرش تف زدو هی مالید به سوراخم چند دقیقه ای تف میزدو میمالید منم پیش ابم همینجور میومد رو دسته چرمی مبل که لیز شده بود اون اروم اروم سر کیرشو حل میداد داخل از لحظه ورود کیر به سوراخم خوشم میاد زیاد خودمو شل کردم که لذت ببرم اونم میدونه اینو اروم اروم لبه سوراخم عقب جلو میکرد و تفاشو جمع میکرد و رو سوراخم میریخت من که دیگه کامل دسته مبل خیس شده بود و لیز. اروم کیرشو فرو کرد دنیایی لذت از برخورد کیرش با دیواره کونم بردم انگار واقعا خارش کونم رو میگرفت شروع به عقب جلو کرد اوووف تو اوج بودم یه کیر کلفت و استاندار تو کونم استایلم طوری بود که برخورد کیرشو با نمیدونم کجاست بعضیها میگن پروستاده ولی هرجا هست خیلی حال میده حس میکردم و لذت میبردم کارشو تندتر کرد و از عقب جلو کردنای تتدش و برخورد کیرم با دسته مبل احساس کردم ابم داره میاد که بهش گفتم بره عقب تر و من سرپا براش قنبل کردمو گفتم تو بکن من میخام ابمو بیارم یه دستمال گذاشتم رو دسته مبل و اون شروع به تلنبه زدن کرد و در همین حین من شروع کردم به جق زدن اونم تا جایی که میتونست فرو میکرد و منم رو هوا یهویی همزمان با کردن شروع به خوردن گردنم کرد که دیگه شهوت وجودم نزاشت تحمل کنم و ابم اومد اونم تندتر میکرد و ضربه میزد که شاید دوقطره رو تونستم رو دستمال بریزم خخ ولی خیلی حال داره یکی بکوبه و تو ابتم همزمان بیاد اون همینجور مشغول بود و من کمی از حس خارج شدم ولی ابش زود اومد و ریخت تو کونم اوووففف چقدر داغ بود و لذت بخش کلی لذت بردم چن تا دستمال گذاشت برام لای کونم و کیرشو گذاشتم دهنمو با عشق میخوردم و ته ابشو که مونده بود رو دراوردم و خودمونو جمع و جور کردیم و در و باز کردم و بعد نیم ساعت دوستم رفتم و دستمال لای کونم بود رفتم دستشویی برداشتمش و شستم ولی همشو خالی نکردم چون با خیسی لای کونم خیلی حال میکنم . امیدوارم خوشتون اومده باشه .

🤍💚☞︎︎ ۸۱۳☜︎︎︎💛💙

پایان
2
💞 گاییدن زن ۲۱ ساله دوستم

سلام
من ف…هستم ۲۳ سالمه این داستان برمیگرده به دو ماه پیش.اینم بگم که حوصله ی اضافه هارو ندارم اصل کاریو می‌نویسم.یه دوست دارم ب اسم س…اونم ۲۴ سالشه چن سال پیش واسش یه دختر ۱۹ ساله جور کردم باهم دوست شدن غافل از این که دختره از من خوشش اومده دوستم که عاشق دختر شد رفت خواستگاری و اون دختر زنش شد.بعد از ازدواجشان دختر به اسم د…شمارمو گیر آورده بود توی گوشیه دوستم و به من مسیج داد بعد از سلام و اینا گفتم خودتونو معرفی کنین.گفت من د… هستم همسر دوستت گفتم ببخشد نشناختمتون احوالپرسی گرم کردمو گفت ببخشید یه درخواست دارم ازت بهم قول بده هیچکس از صحبتهایه من و تو با خبر نشه گفتم مشکلی نیست کسی نمیفهمه قول میدم.گفتم خیره به من پیام دادین.گفت می‌خوام یه چیزو بهت بگم حالا که شمارتو دارم میتونم راحت باهات صحبت کنم.بعد اصرار های فراوانی که کرد راجب به این که بین خودمون باشه گفت اولین روز تا الان عاشقت شدم هیچ فرصتی نداشتم بهت بگم ولی الان خدارو شکر بهت گفتم همش به یادت بودم و تنها دلیله ازدواجم با س… نزدیک شدن به تو بوده من با کمال تعجب گفتم این حرفا چیه میزنی تو ازدواج کردی دیره واسه این صحبتا گفت نه همین الان موقعه گفتنشه چون اصلا شمارتو نداشتم تا بهت بگم.در این صحبتا بودیم یهو گفت س… برگشت اس نده خودم هر وقت تونستم بهت پیام میدم.اونروز خیلی شکه شدم گفتم وای خدای من اینا چی بود من شنیدم فکر میکردم خوابم اصلا باورم نمیشد.منتظر بودم تا دوباره پیام بده لحظه شماری میکردم فردای اون روز پیام داد بحث دوباره شروع شد.همیشه وقتی منو میدیده ضربان قلبش زیاد میشده منم بی خبر از عالم.گفت که هرجا باشم تلاش میکنم پیشم باشی و همیشه ببینمت نزدیکم هستی اینجوری آروم میگیرم.بعد از مدتی صحبت کردن باهاش صمیمی شدیم اولش نمی‌خواستم ادامه بدم ولی خیلی خیلی ازم خوشش میومد منم دلو زدم به دریا باهاش ادامه دادم.بعد از کلی حرف زدن عاشق سکس با من بود گفت هر فرصتی باشه می‌خوام باهات سکس کنم.حالا بزارین توصیفش کنم براتون.د… یه دختر نسبتا قد بلند با چهره خیلی خیلی زیبا و سفید اندامش خیلی خوش فرم بوم سینه های نسبتا بزرگ و باسن ورزیده یاد اینها دیونم میکرد.منم یک پسر سبزه نسبتاً خوشتیپ قد بلند.اینها به کنار اولین بار دیدنش که بیرون بودم اونم با دوستم اومد سلام گرمو احوال پرسی خیلی استرس داشتم همونجا شق کردم اونم بهم چشمک میزد اندامش داشت دیونم میکرد.فردای اون روز بهم پیام داد گفت دیروز که منو دیدی چطور بودم منو میپسندی گفتم خیلی خیلی عالی بودی اندامت خیلی سکسیه گفت که چطور نتونستم دستو بگیرم دفعه بعد به هم رسیدیم باید دستمو بهت بزنم گفتم باشه حالا ببینیم چطور به هم میرسیم.یک هفته بعد اون روز من دمه در بودم یه ماشین اومد جلوم وایساد(خونه ی دختره دو کوچه پایین خونه ی ما بود) شیشه رو داد پایین س… بود باد… خونه ی پدرزن بودن آخر وقت داشتن میرفتن خونه گفتن کجا میری این وقت شب گفتم هیچی بی حوصله اومدم بیرون یه چرخی بزنم گفت بیا بریم یه دور بزنیم برمیگردیم د… هم اصرار کرد منم که از خدامه رفتم عقب نشستم پشت د… س… هم که راننده بود همانطور که صحبت میکردیم د… به دوستم گفت میشه برام بستنی بگیری اونم گفت چشم واسه ستامون میگیرم گفتم به دوستم پیاده نشو مهمون من من میارم اونم با د… اصرار کردن که مهمون مایی دوستم گفت به خدا پیاده نمیشی چون همیشه میدونست من حساب میکنم نزاشت پیاده شد من یه فکری به سرم زد که میتونم تنها با د… صحبت کنم پیاده شد گفتم چقدر خوشگلی اونم خندیدو گفت توهم خوش‌تیپی گفت تورو خدا بیا خونمون دوس دارم همیشه ببینمت گفتم انشاالله قسمت بشه حتماً میام.گفت دستمو میدم عقب بگیرش گفتم باشه ضربان قلبم شدید شده بوم دستشو گرفتم واای چقدر دستاش خوشگل بود گفت هروقت خواستی بهم دست بزن ولی س… نفهمه گفتم باشه در همین صحبتا س… اومد بستنیو داد بخوریم و حرکت کرد درحال خوردن بستنی بودم یه فکری به سرم زد گفتم اون که نمیفهمه ب د… دست میزنم خیلی میترسیدم ولی شق کرده بودم دلو زدم به دریا ب آرومی دستمو بردم ساعد دست راستشو گرفتم اونم دستشو شل کرد و گرم صحبت بودم دستشو فشار میدادم اونم حال میکرد کم کم پر رو شدم از زیر بغلش دستمو بردم بغله سینشو گرفتم وای خدا چقدر نرم بودن خیلی کیف کردم اونشبم تموم شد تا اینکه دوستم یه شب دیگه منو دعوت کردن خونشون واسه شام رفتم خونشون بازم د… داشت دیونم میکرد با اون لباس خونگی خیلی خیلی سکسی بوم وقتی سفره رو پهن میکرد کونشو دید میزدم خیلی گنده و پر بود عاشقش شده بودم.شاممونو خوردیم منم گفتم باید دعوتتون کنم امشب خیلی بهم خوش گذشت اوانم گفتن باشه گفتم من که خونه ندارم شمارو بیرون دعوت میکنم اونام قبول کردن.اون روز دعوتشون کردم یه جایی تو منطقه خودمون تو ارتفاعاته حدود یه ساعت و نیم دوره از شهر نزدیکای عصر بود راه افتادیم س… ماشین آورد
1
بازم واااای تا اونجا میتونم د…رو دستمالی کنم سوار شدیم و دستمالی شروع شد اونم خودشو تکون میداد حدس میزدم هوسی شده مثل خوم من که تا میدیدمش شق میکردم.به مکان مورد نظر رسیدیم شام یه کباب مشتی زدیم کلی صحبتو و خنده و اینا من و د… هی به هم چشمک میزدیم زیر میز با پاهاش خودشو به من میزد خیلی هوسی شده بودم خودشم هوسی شده بود بعد این سوار شدیم برگردیم س… که خیلی خورد بود سوار ماشین شد گفت من یه جوریم میرم دس به آب ببخشید الان میام گفتم اگه حالت بده بیام باهات گفت نه تو پیش د… بمون تنها نباشه اون مکان تو ارتفاعاته پارکینگشم تاریک بود شیشه ماشینشم دودی.اون رفت تو دستشویی که خیلی شلوغ بوم از دور میدیدمش وایساده بودم دستشو به شکمش گرفته.گفتم د… خیلی هوسیم کردی امشب گفت منم هوسی شدم الان خودمو خودت یه کاری کن تا س… برنگشته سرمو بردم جلو صورته زیباشو برگردوندم لباشو بوسیدم نمی‌دونم چرا لباش می‌لرزید از پشت صندلی سینه هاشو فشار میدادم همینجوری لب می‌گرفتیم آه و ناله ش راه افتاد گفت خیلی خوب بلدی هوسیم کنی دارم می‌ترکم از هوس مانتوشو داد بالا زیپ شلوارشو باز کرد گفت کسمو بمال گفتم نه نکنه س بیاد گفت بیاد میبینمش زودباش دستمو بردم تو شلوارش وااای خدای منه چقدر کسش خیس شده بود کسشو میمالیدم خیلی حال میکرد گفتم کی میشه بدون ترس من تو تنها باشیم گفت به زودی می‌خوام کیرتو بزاری تو کسم.تو همیشه صحبتا س… اومد خودمونو جمع و جور کردیم و اومد سوار شد گفت خیلی مریضم زیاد خوردم ، برگشتیم بریم بیمارستان حدود بیس دقیقه رانندگی کرد گفت دیگه نمیتونم تو بیا رانندگی کن گفتم باشه د… بهش گفت بیا اینجا من میرم عقب می‌شینم میدونستم واسه دستمالی کردن من می‌گفت گفت نه میرم عقب می‌خوام دراز بکشم خیلی درد دارم اون (در آخر معلوم شد سنگ کلیه دارد)رفت دراز کشید منم پشت فرمون راه افتادیم یه نیم ساعتی گذشت گفت د…خانم ببین س… حالش چطوره انگار خوب شده خدارو شکر صداش کردم جواب نداد خیلی ترسیدم گفتم نکنه چیزیش شده باشه ماشینو زدم بغل برگشتم(جاده تاریک بود تو آینه جلو چیزی نمی‌دیدم)دیدم خوابش برده دوباره صداش زدم جواب نداد.د… فهمید خوابش برده هی نگام میکرد روبه من نشت و یه نگاه به عقب کرد و دستشو آورد کیرمو گرفت رو شلوارم فشارش میداد
گفت درش بیار به آرومی منم شلوارمو باز کردم کیرمو درآوردم برایش اونم با دست گرفت گفت وااااای خیلی بزرگه تف به دستش زد و میمالید واسم دستشو گرفتم نزاشتم دیگه بماله چون سره کیرم حساس شده بود یهو دیدم سرشو خم کرد با زبونش کیرمو لیس میزد دیگه داشتم دیوونه میشدم منم از رو شلوارش کونشو که خم کرده بود گرفته بودم دیگه فشارم داشت میفتاد سرشو بلند کردم بغل جاده وایسادم گفتم س… بیداری بازم جواب نداد جاده تاریک بود پیاده شدم د…رو هم پیاده کردم پنجاه متر از ماشین دور شدیم رفتیم پشت درختی که روبه جاده بود جاده تاریک تقریبا خلوت.گفت چیکار می‌کنی بیدار بشه بدبختم میشیم گفتم نگران نباش میگیم دستشویی داشتی تو خواب بودی من باهاش اومدم.گفتم بکش پایین فقط با ترس شلوارشو کشید پایین گفتم خم شو زود خم شد کیرمو در آوردم با تف خیسش کرد انداختم روی سوراخ کسش اولین تلمبه زدم گفت وااای بکن زود کونش خیلی گنده بود شلوارشم پاش بود نمیتونست پاشو باز کنه نصف کیرم نمی‌رفت داخل گفتم من می‌خوابم تو بیا رو کیرم من خوابیدم اومد کیرمو با دستش گرفت گذاشت روی سوارخ کسش و نشت رووش این بار کل کیرم رفت داخل واااای چه کسه داخی داشت لامصب بالا و پایین میکرد آه و ناله های آرومش منو دیوونه کرده بوم گفت سرم درد گرفت کیرت خیلی بزرگه همینجور که تلمیه میزد رون هاش می‌لرزید و آبم داشت میومد گفتم بلندشو بسه بلند شد آبمو ریختم رو زمین شلوارشو کشید بالا منم کیرمو انداختم تو گفت وااای فوق‌العاده بود خیلی لذت بردم منم گفتم توهم خیلی عالی بودی.گفت تورو خدا زنم داشتی همیشه منو بکن ازم دست برندار دوست دارم.بعد یه بوسم کردو برگشتیم گفتم خدایا س… بیدار نشده باشه رفتم داخل ماشین س… روبه جعبه ماشین خوابیده خودشم جمع کرده ماهم خیلی خوشحال که بیدار نشده خیلی هم میترسیدم که چیزیش شده باشه.نزدیک شهر شدیم س بیدار شد گفت نرسیدیم گفتم آره رسیدم حالت چطوره هرچه صدات کردم بیدار نشدی خوب خوابیدی گفت به خدا از شدت درد خوابم برد نمیدونم چیم شده.گفت بریم د رو بزاریم خونه خودمون بریم بیمارستان. رفتیم د رو گذاشتیم خونه رفتیم بیمارستان اونم هی تو خونه پیام میداد عاشقتم عاشق کیرتم شدم تو خیلی عالی هستی لحظه شماری میکنم واسه دفعه بعد و از این حرفا.تو بیمارستان معلوم شد سنگ کلیه داشت دردشم خیلی شدید بود مسکن بهش داد و رفتیم خونه من تو فکر د… بودم خیلی عالی بود همه ی صحنه ها میومد جلو چشمم.تا اینجا اولین سکس بود باهاش سکس داشتم یه چند بار دیگه با سختی هایی که خودمونو به هم رسوندیم تو قسمت های بعدی می‌نویسم .
1
💞 سکس زنم با داداشش ( بیغیرتی همسر )

سلام
یاسر هستم سی ساله از جنوب خاطراتی که براتون تعریف میکنم واقعی هست .پس اگر دوست دارید باور بکنید .دوستم داشتید باور نکنید .
من وقتی بیست ساله بودم ازدواج کردم خانمم پنج سال از من کوچکتره دو تا بچه ام داریم.
زن من چند تا داداش داره که یکیشون مجرد هست .توی یک شهری دیگه سر کار هست معمولا چند وقتی یک بار میاد سری به خانواده اش بزنه .
نمیدانم از کجا شروع کنم.
زن من جلوی داداشش راحت میپوشه ‌.
خیلی با هم خوب هستن .اصلا کسی شاید باور نکنه برادری با خواهرش سکس کنه.
داستان از جایی شروع شد مال پنج سال پیش بود .برادر زنم هر وقت میومد سری به خانواده اش بزنه .خونه ی خودشون نمی‌رفت.شب میومد خونه ی ما می‌خوابید که صبح من برم سر کار کسی خونه نباشه با خواهرش سکس داشته باشه.
اسم داداشش سجاد هست.
سجاد یک بار از بالای سرش رد شدم دیدم داستان سکسی هایی که میخوان راجب آبجی هست.
من اصلا موهام سیخ شدن .از اون موقع بهشون شک کردم.
همیشه میومد خونه ما بچه کوچک داریم باهاش بازی کنه .به بهانه بچه میومد که دلش تنگ شده.
از اون موقع که دیدم داره داستان سکسی میخونه زیاد تحویلش نمیگرفتم.
دنیا روی سرم میچرخه.
شک من خیلی بیشتر شده بود.
مثلا وقتی داداشش میرفت سرکار شهر خودش .من شب با خانم سکس میکردم میدیدم میلی نداره در صورتی که یک هفته هم سکس نکرده بودیم .
یا وقتی سکس میکردیم کیرم آب سفید رنگی دورش میشد.
هر وقت داداشش میومد شهر ما ساعت سه شبم می‌رسید. نمی‌رفت خونه پدر مادرش مستقیم میومد خونه ما از روی دیوار می‌پرید داخل خونه.
چجوری شد یک بار شک من به یقین تبدیل شد .
صبح زودی روز بارونی بود داداشم زنگ زد گفت خانمم زایمان داره تاکسی گیر نمیاد بیا خانمم را برسون بیمارستان .
جمعه بود برادر خانمم بود .
من که دوست نداشتم برم .چون میترسیدم تنها بشم خانمم را بکنه این بی ناموس .
اینقدر برادر خانمم اصرار می‌کرد برم منو پاس می‌کرد. خیلی دلش می‌خواست من برم.
منم گفتم چکار کنم مچ اینا بگیرم .
تبلتی داشتم گذاشتمش روی ضبط صوت .قبلشم کردم گذاشتم توی پنجره داخل اتاق خواب رفتم زن داداشم را رسوندم بیمارستان بعد از دو ساعت اومدم ببینم چکار میکنن .
اومدم تبلت را از حالت ضبط صوت خارج کردم و صدا را داخل تلگرام ذخیره کردم که پاک نشه.شب وقتی تنها شدم صدا را گوش کردم دنیا رو سرم خراب شد.
صدای صحبت کردنشون زیاد واضح نبود .بیشتر صدای تلمبه زدن و آخ اوخ بود.
مونده بودم چکار کنم .یک شب وقتی که کسی خونه نبود آخرای شب که بچه ها خواب بودن .
گفتم به خانمم که من برات چی کم گذاشتم به من خیانت میکنی .هزار تا قسم خورد ‌جان بچه ها را قسم خورد .
منم صدا را براش گذاشتم زیر بار نرفت گفت من خواب بودم .
گفت شاید صدای جق زدن داداشم باشه…یا صدای فیلم دیدن داداشم .اصلا هرکاری کردم زیر بار نرفت.
بعدشم من را تحریک کرد شروع کردیم سکس کردن .که فراموش کنم .
قشنگ تابلو بود سیر بود .الکی آخ اوخ می‌کرد من تحریک بشم .من که حرفش باور نکردم.
من را خر کرد .گفت اگر مشکلت داداش من هست میگم دیگه اینجا نیاد.
گفتم باشه.
یک چند وقتی میشه داداش نیومده دیگه برای خواب.
که داداشش خداروشکر به خاطر یک مسائلی دو سال افتاد زندان من راحت بودم .
که دوباره آزاد شد
خونمون رو به خاطر اون گوساله جابجا کردم .
چون خونه قبلیمون کنار خونه پدر مادرش بود
رفتیم جای دور تری .
ناگفته نماند که من همیشه موقع سکس از خانمم حرف میکشم وقتی توی اوج شهوته میگم من بهتر میکنم یا داداشت .که میگه تو.
بازم همین عیدی بود بازم شبش خوابم نرفت چون داداشش خونمون بود .هر وقت توی کف میشه پیداش میشه .
گفتم شاید قبلا من اشتباه میکردم به زنم بد شک شدم‌
ولی ته قلبم صاف نمیشه.
خدا کنه اشتباه کرده باشم.
صبح زود رفتم سر کار تبلت را زدم روی ضبط صدا گذاشتم زیر تخت رفتم سر کار .
بعدش آمدم خونه صدا را فرستادم روبیکا .عصر توی مغازه گوش کردم.
صدا را پلی کردم تو مغازه دیدم یک ساعت بعد از رفتن من بچه کوچک داشتم گریه کرد .بعدش داداش اومد کنار خواهرش روی تخت یک خورده صحبت کردن .(واضح نبود) صدایه گریه بچه داخل گهواره قطع شد .فقط صدای تلمبه زدن میومد با موقعی که می‌خواست آبش بیاد .صدای آخ و لبای خواهرش را می‌خورد اومدم.
من شب با اعصابی کیری اومدم خونه باهاش دعوا کردم صدا را هم براش گذاشتم بازم زیر بار نرفت گفت شاید قرص خواب داده بیهوشم کرده.
من گفتم صبح میریم پزشک قانونی معلوم میشه همه چی کلی ترسوندمش که واقعیتش را بگه .نگفت نیم ساعت بعد دوباره مثل قبل خرم کرد که نریم پزشک قانونی معلوم نشه .
2
منم که صدای ضبطی را گوش داده بودم خیلی شهوتی شده بودم سه بار همون شب کردمش .
شب تا صبح کردمش کلی هم حرف زدم باهاش .
گفتم فک نکن من خر هستم .من باور نمیکنم .فقط دوست ندارم زندگیم خراب بشه .به خاطر بچه ها باهات موندم .نمیخواد بری به اون داداش بی ناموست بگی که من میدونم جریان بینتون .فقط به خاطر بچه کوچک چند سال باهات زندگی میکنم تا بچه بزرگ بشه.
بعدشم شهر ما کوچکه دوست ندارم انگشت نمای مردم بشم .
داداشش دیگه شبا نمیومد برای خواب .
فک کنم بهش گفته بود .ولی حسی بهم میگه صبحا که من میرم سر کار اون میاد یا عصرا که نیستم .
چند مدتی باهاش قهر بودم تحویلش نمیگرفتم خانمم را گفت چرا اینجوری شدی .
گفتم به خاطر خیانت تو .که شروع کرد گریه کردن .و قسم خوردن که اشتباه میکنی .گفتم خر خودتی.
فقط دوست دارم ببینم چجوری این را خر کرده.
ولی یک حسی بهم میگه دوست نداره بهش حال بده این از ترس تن به این سکس داده.
آخه داداشش ده سال ازش بزرگتره .
پنج سال از من بزرگتره .هنوز زنم نگرفته.
دوستان ببخشید اون جوری که باید داستان را ننوشتم .
ولی شاید یک دوربین مخفی نصب کنم فیلمشو بگیرم .
دوستان شما جای من نیستید پس قضاوت الکی نکنید.
فقط و فقط به خاطر بچه هام و زندگیم هیچ کاری نکردم .

۸۱۹

پایان
🙏1