دلتنگم و پرواز
گلستان هوسم نیست .
گلزار به آسایش کنج قفسم نیست .
چیند همه کس
دامن گل زین چمن و من
چون غنچه به جز چیدن دامان ،
هوسم نیست . . .
#طبیب_اصفهانی
دلتنگم و پرواز
گلستان هوسم نیست .
گلزار به آسایش کنج قفسم نیست .
چیند همه کس
دامن گل زین چمن و من
چون غنچه به جز چیدن دامان ،
هوسم نیست . . .
#طبیب_اصفهانی
خط صدای مرا
از لابهلای زمزمههای بید زده بگیر و بیا !
به پنجرهای خواهی رسید ،
که واژهی شکستهایست
از زبانی فراموش شده .
دری خواهی دید !
که بغضیست
ترکیده بر دیوار . . .
#عباس_صفاری
از لابهلای زمزمههای بید زده بگیر و بیا !
به پنجرهای خواهی رسید ،
که واژهی شکستهایست
از زبانی فراموش شده .
دری خواهی دید !
که بغضیست
ترکیده بر دیوار . . .
#عباس_صفاری
و امّا اين شكايت نيست ،
يا فرياد ،
يا زنهار
همين مى پرسد اين فرزند ِ خاك ازْتان :
حكايت با كه گويد ،
يا امانت با كه بسپارد ،
ز شومي هاى ِ اين نامادر ِ عيّار ؟
حكايت با كه گويم من
درين سوداى ِ آب و آفتاب و خاک ،
كه من ،
اين كمتر از خاشاک ،
سبک تر از پر ِ مرغان ِ افسانه ،
و بى آزارتر از روح ِ پروانه،
به دوش اين شتركين پير مادَندَر
گرانتر مى نمايم زآن همه كوهان
بيا اى نم نم ِ باران پاييزى
بشوى از روح ِ اين پروانه درد و گرد اندوهان . . .
#مهدی_اخوان_ثالث
يا فرياد ،
يا زنهار
همين مى پرسد اين فرزند ِ خاك ازْتان :
حكايت با كه گويد ،
يا امانت با كه بسپارد ،
ز شومي هاى ِ اين نامادر ِ عيّار ؟
حكايت با كه گويم من
درين سوداى ِ آب و آفتاب و خاک ،
كه من ،
اين كمتر از خاشاک ،
سبک تر از پر ِ مرغان ِ افسانه ،
و بى آزارتر از روح ِ پروانه،
به دوش اين شتركين پير مادَندَر
گرانتر مى نمايم زآن همه كوهان
بيا اى نم نم ِ باران پاييزى
بشوى از روح ِ اين پروانه درد و گرد اندوهان . . .
#مهدی_اخوان_ثالث
بگو بر پرده ی سازت،
چه نجوا می کنی ای جان !؟
که جادو می کند دل را ،
به صدها عشوه پنهانی . . .
#شیواالله_وردی
چه نجوا می کنی ای جان !؟
که جادو می کند دل را ،
به صدها عشوه پنهانی . . .
#شیواالله_وردی
تمام فانوس های جهان را هم که روشن کنی
شب ،
شب ست ،
مرا ببوس
آدم دلش که روشن باشد ،
تمام شب های تاریخ را هم طاقت میآورد ! . . .
#معصومه_صابر
شب ،
شب ست ،
مرا ببوس
آدم دلش که روشن باشد ،
تمام شب های تاریخ را هم طاقت میآورد ! . . .
#معصومه_صابر
سرِ من مستِ جمالت، دلِ من دامِ خیالت
گُهرِ دیده نثارِ، کفِ دریایِ تو دارد
اگرم در نگشایی، ز رهِ بام درآیم
که زهی جانِ لطیفی، که تماشایِ تو دارد
به دو صد بام برآیم، به دو صد دام درآیم
چه کنم! آهویِ جانم، سرِ صحرایِ تو دارد . . .
#حضرت_مولانا
گُهرِ دیده نثارِ، کفِ دریایِ تو دارد
اگرم در نگشایی، ز رهِ بام درآیم
که زهی جانِ لطیفی، که تماشایِ تو دارد
به دو صد بام برآیم، به دو صد دام درآیم
چه کنم! آهویِ جانم، سرِ صحرایِ تو دارد . . .
#حضرت_مولانا
همیشه درگیرِ حاجتم
و
پابندِ علاقه ،
ای عشق !
بگذار تا از این دیوارِ پیرامونم
بِرَهَم ،
با تو خواهم گفت ماجرای دردهای هبوط را ،
بعد غارتِ باغ نسل ها
در سلولی اسیر
سرگردان بوده ام ،
بگذار ،
بِرَهَم از این بند ،
با تو خواهم گفت ،
ماجرای دلتنگی های سلولم را . . .
#فرشاد
و
پابندِ علاقه ،
ای عشق !
بگذار تا از این دیوارِ پیرامونم
بِرَهَم ،
با تو خواهم گفت ماجرای دردهای هبوط را ،
بعد غارتِ باغ نسل ها
در سلولی اسیر
سرگردان بوده ام ،
بگذار ،
بِرَهَم از این بند ،
با تو خواهم گفت ،
ماجرای دلتنگی های سلولم را . . .
#فرشاد
بخواب محبوبم
بخواب و اندوه شب را به من بسپار !
از اختران تابناک
گوشواره های خوشهای شکل ،
از قرص ماه
نگینی برای سینه ریز ،
از تکه ابرها
شالی گرم و حریرگونه
و از سیاهی شب
سُرمه دانی برایت خواهم ساخت
تا بامدادان که برخاستی
زیبایی ات
چیز بیشتری به روشنی روز بیافزاید . . .
#حميدجديدی
بخواب و اندوه شب را به من بسپار !
از اختران تابناک
گوشواره های خوشهای شکل ،
از قرص ماه
نگینی برای سینه ریز ،
از تکه ابرها
شالی گرم و حریرگونه
و از سیاهی شب
سُرمه دانی برایت خواهم ساخت
تا بامدادان که برخاستی
زیبایی ات
چیز بیشتری به روشنی روز بیافزاید . . .
#حميدجديدی
سال هاست ،
اهلِ همین حوالی غمگینیم ،
که
مدت هاست ،
ساعت های مان روی غم
خوابیده ست ،
آه !
بزرگ ترین خوشحالی مان
به تبسمی ختم می شود ،
نه حتی لبخندی ست
نشانه ی شادی های ما . . .
#فرشاد
اهلِ همین حوالی غمگینیم ،
که
مدت هاست ،
ساعت های مان روی غم
خوابیده ست ،
آه !
بزرگ ترین خوشحالی مان
به تبسمی ختم می شود ،
نه حتی لبخندی ست
نشانه ی شادی های ما . . .
#فرشاد
به سازِ ما مخند
که ناکوک می زند ،
روزی از سرِ جهل عده ایش
شکسته اند ،
سیم هاش گسسته اند ،
در خاک نهفته اند ،
کمی مرده ست
از مرده انتظارِ نوای خوش
نیست . . .
#فرشاد
که ناکوک می زند ،
روزی از سرِ جهل عده ایش
شکسته اند ،
سیم هاش گسسته اند ،
در خاک نهفته اند ،
کمی مرده ست
از مرده انتظارِ نوای خوش
نیست . . .
#فرشاد
سرزمین من ،
همین قالی ست زیر پایههای مبل
که بوی گلهایش
از پوست پاهای شما ،
راه میرود تا دلتان
آینه من ،
این آلبوم مقوایی ست ،
گشوده روی میز
با گریههای مقوایی
لبخند و چشمهای مقوایی
آسمان من ،
گچبریها و سقف مسجدهاست
میبینید؟
که من چگونهام؟
مرا میبینید؟
که موسیقی من
صدای شماست که از کوچهها میگذرید؟ . . .
#بیژن_نجدی
همین قالی ست زیر پایههای مبل
که بوی گلهایش
از پوست پاهای شما ،
راه میرود تا دلتان
آینه من ،
این آلبوم مقوایی ست ،
گشوده روی میز
با گریههای مقوایی
لبخند و چشمهای مقوایی
آسمان من ،
گچبریها و سقف مسجدهاست
میبینید؟
که من چگونهام؟
مرا میبینید؟
که موسیقی من
صدای شماست که از کوچهها میگذرید؟ . . .
#بیژن_نجدی
یک نفر باید
این نقطه محض را ،
در مدار شعور عناصر
بگرداند ،
یک نفر باید ،
از پشت درهای روشن بیاید ! . . .
#سهراب_سپهری
این نقطه محض را ،
در مدار شعور عناصر
بگرداند ،
یک نفر باید ،
از پشت درهای روشن بیاید ! . . .
#سهراب_سپهری
۰ ۰ ۰ در اندرونِ منِ خسته دل ،
ندانم کیست ؟
که من خموشم
و او در فغان و در غوغاست !
دلم ز پرده برون شد ، کجایی ای مطرب ؟
بنال !
هان که از این پرده
کارِ ما به نواست . . .
#حضرت_حافظ
ندانم کیست ؟
که من خموشم
و او در فغان و در غوغاست !
دلم ز پرده برون شد ، کجایی ای مطرب ؟
بنال !
هان که از این پرده
کارِ ما به نواست . . .
#حضرت_حافظ
👌1