معلومه که من نمیتونم و نمیخوام هیچوقت “من” بودنم رو رها کنم تا تو دنیای تو جا بشم.
یه جاهایی خودت، خودت رو از یه سری جمعها و آدمها جدا میکنی، چون میفهمی اون ارزشی که باید رو بهت ندادن.
وقتی ببینم یکی با هرکسی گرم نمیگیره و دورش شلوغ نیست تو یه لول دیگهای از علاقهمندیهای من قرار میگیره.
این آشتی کردن و کنار گذاشتن کدورتا تو سال جدید رو درک نمیکنم.
یعنی تو سال جدید تو قراره آدم خوبی بشی؟ تو از بدو حرومزاده بودی آخه
یعنی تو سال جدید تو قراره آدم خوبی بشی؟ تو از بدو حرومزاده بودی آخه
❤1🆒1
از محبت های کوچیک خوشم میاد. نوازش کردن پوست دست، گرفتن بازو تو شلوغی، نگاههای اطمینان بخش، مرتب کردن لباس های توی تن؛ دلایل کوچکی برای زنده موندن.
تحصیلات خوب، مهاجرت کردن، پولدار و خفن بودن، هیچوقت دلیل بر باشعور و با شخصیت بودن هم نمیشن. روی اینها باید جداگانه کار کرد. کاش ملت بفهمن.
فرآیند «قطع ارتباط» توی مغز من خیلی یهویی اتفاق میفته، یهو احساس میکنم این آدم چرا باید با من اینجوری رفتار کنه، پس خدافظ!
❤1
من وقتایی که یه چیز درسته کامل نمیتونم تشخیصش بدم، ولی وقتی غلطه بو میکشم که غلطه.
❤1
«گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری.»
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری.»