خوش پست 2017
237 subscribers
7.62K photos
1.8K videos
510 files
4.37K links
Download Telegram
"فالِ دایی‌جان ناپلئونی"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

درست است که ایرانیان عمدتاً به دیوانِ خواجه فال‌می‌گیرند اما روزگارانی حتی با دیوانِ سیدحسنِ غزنوی نیز فال‌می‌گرفتند. بمانَد که گاه شاهنامه نیز همین کارکرد را داشته. از شما چه پنهان یک‌بار به دیوانِ ناصرخسرو فال‌زدم و چنان پاسخِ نغزی دریافت‌کردم که هنوز در سُکرِ به‌جاگویی‌ِ لعلِ بدخشان به‌سرمی‌برم. و شگفت‌تر آن‌که می‌دانیم غربی‌ها در روزگارانِ گذشته بیش از هر اثری با انه‌ایدِ ویرژیل فال‌می‌گرفتند.

امشب درمیانِ کتاب‌ها، ناخواسته چشم‌ام به دایی‌جان ناپلئونِ ایرج‌میرزای نثرِ فارسی افتاد. سال‌ها است هرازگاهی بخشی از این کتابِ مستطاب را می‌خوانم و به ناخوشی‌های زمانه و زندگی خوش‌خوش‌می‌خندم. امشب نیز چنین کردم. چهره‌‌ی شوخ و شنگ‌ و نگاهِ رندانه‌ی پزشکزاد را با آن روی سرخ و سبیلِ سپیدش در ذهن مجسّم‌کردم و صفحه‌ای را گشودم:

"مش‌قاسم باعجله به حیاط دوید. من خود را در گوشه‌ای پنهان‌کردم تا او کاسه‌ی آب را به اتاق برد. یک جرعه آب حالِ دایی‌جان را به‌جاآورد.* درحالی‌که به پشتی تکیه‌کرده و چشم‌ها را بسته‌بود، زیرِ لب خواند:

_ در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای
غیرِ تسلیم و رضا کو چاره‌ای

آقاجان بالحنِ ملامت گفت:
_ این تسلیم و رضا از شما بعید است. شما که یک‌عمر مبارزه‌کرده‌اید نباید خودتان را بیندازید و به دستِ امواج بسپارید. مردانِ بزرگ در لحظاتِ سخت شناخته‌می‌شوند ...

اندر بلای سخت پدید آرند
فضل و بزرگمردی و سالاری

دایی‌جان سر راست‌کرد و با قیافه‌ی متفکری گفت:
_ حق با شما است جای عقب‌نشینی نیست، یعنی راهِ عقب‌نشینی هم نیست. باید به مبارزه ادامه‌داد. ولی اولین مساله این است که من برای ادامه‌ی مبارزه باید زنده‌بمانم."

* البته آب، حالِ کسی را "به‌جا نمی‌آورَد" بلکه "جامی‌آورَد".

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
Forwarded from اتچ بات
#پیام‌صبح

ای دوست
سیب سرخ و سپید
جای بوسه سحر را بر گونه خود دارد
این تنها دورنگی زیبا
در اوج یک‌رنگی است که
بامداد آن‌را آفریده است
خوشا حال سحرخیزان

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده
#موسیقی
#بی‌کلام
☃️❄️
https://t.me/bare30p
«سوگ، بهای جرئت دوست داشتن دیگران است.»

‏- مسئله‌ی مرگ و زندگی
اروین د یالوم، مریلین یالوم.

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
‍ ای دوست
ای برادر
ای همخون
وقتی به ماه رسيدی
تاريخ قتل‌عام گل‌ها را بنويس

(فروغ فرخزاد، از شعرِ پنجره)


بیست و چهارم بهمن‌ماه، سالگرد درگذشت فروغ پُر فروغ


☃️❄️

‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
#دکترفرشته‌فریدونی

فیلم «خانه سیاه است.» ساخته‌ی فروغ فرخ‌زاد (۱۳۴۱) یکی از مهم‌ترین آثار سینمای مستند ایران است که مرز میان شعر، مستند و سینما را درمی‌نوردد. این فیلم که در باره‌ی زندگی بیماران جذامی در آسایش‌گاه بابا باغی تبریز ساخته شده، فراتر از یک مستند اجتماعی ِ صرف است؛ اثری است شاعرانه، فلسفی و عمیقاً انسانی.

در ادامه تحلیل این فیلم را از چند منظر بررسی می‌کنیم:

۱. تحلیل فرمی و زیبایی‌شناسی

🔹ساختار بصری

فیلم به‌شکل سیاه و سفید فیلم‌برداری شده و این انتخاب نه‌تنها مستندبودن اثر را تقویت می‌کند بل‌که فضای درد، سکوت و مرگ را نیز القا می‌کند.

میزانسن‌ها ساده‌اند اما تأثیرگذار؛ با قاب‌هایی از چهره‌های زخمی، چشم‌های خیره، دستان بیمار و حرکاتی کُند که مواجهه‌ی مستقیم با رنج انسانی را ممکن می‌کنند.

🔹صدا و شعر

صدای فروغ فرخ‌زاد که اشعار و متون نثرگونه‌اش را دکلمه می‌کند، در کنار صدای محیط و موسیقی مذهبی، فضایی روحانی و تأمل‌برانگیز ایجاد می‌کند.

شعرهای فروغ، بیننده را از گزارش‌گونه‌بودن فاصله می‌دهند و فیلم را به یک مرثیه‌ی انسانی تبدیل می‌کنند.

۲. تحلیل مضمونی

🔸مرز میان زشتی و زیبایی

فیلم با جمله‌ی معروفش آغاز می‌شود:
«در این جهان، زشتی هست؛ زشتی ِ بسیار و عجب این‌که زشتی بیش‌تر از آن‌که باید دیده شود، نادیده می‌ماند.»

فروغ، ما را مجبور می‌کند که با آن‌چه نادیده می‌گیریم روبه‌رو شویم. او زشتی ِ جسمانی بیماران جذامی را به رخ می‌کشد، اما در خلال همین نمایش، زیبایی‌های انسانی، مثل عشق، امید، ایمان و بازی کودکان را به تصویر می‌کشد. همین تضاد، فیلم را به اثری استعاری در باره‌ی کل زندگی و مرگ تبدیل می‌کند.

🔸نگاهی اگزیستانسیالیستی

فیلم دغدغه‌ی هستی‌شناسانه دارد. بیمارانی که در حاشیه‌ی زندگی‌اند، برای بقا تلاش می‌کنند، دعا می‌خوانند، مدرسه می‌روند، عاشق می‌شوند. فروغ به این واسطه سؤالات بنیادین در باره‌ی رنج، معنا، مرگ و ایمان مطرح می‌کند.

🔸نگاه شاعرانه

جدا از محتوای فیلم، فرم آن نیز شاعرانه است. تکرارها، ترکیب ِ تصویر و صدا، برش‌های ناگهانی و ریتم آرام فیلم، ساختاری نزدیک به شعر آزاد فارسی دارد.
این اثر را می‌توان نوعی شعر سینمایی دانست.

۳. زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی

در دهه‌ی ۴۰ شمسی، ایران هنوز آمادگی مواجهه با واقعیت‌های تلخ اجتماعی را نداشت. صحبت از بیماری‌های واگیردار، فقر، طردشدگی و حاشیه‌نشینی، تابو بود.
فروغ با ساخت این فیلم به یکی از اولین صداهای روشن‌فکرانه‌ای تبدیل شد که این «زخم‌های پنهان» را نمایان کرد.

هم‌چنین حضور یک زن شاعر در جای‌گاه کارگردان، در دورانی که سینمای ایران عمدتاً مردانه بود، خود نوعی بیانیه‌ی سیاسی-فرهنگی محسوب می‌شود.

۴. نشانه‌شناسی (semiotics)

🔹چهره‌ها

صورت‌های آسیب‌دیده و ناقص، نماد انسان‌هایی هستند که از دید جامعه حذف شده‌اند، اما وقتی می‌خندند، آواز می‌خوانند یا دعا می‌کنند، نشانی از روح انسانی جاودان در دل رنج، دیده می‌شود.

🔹مدرسه و آموزش

آموزش در دل این رنج، نماد امید و آینده است. کودکانی که شعر می‌خوانند، در تضاد با جسم‌هایی که زخم دارند، نمادی از باززایی‌اند.

🔹صدای دعا و نماز

مذهب و ایمان، در فیلم، نه مایه‌ی فرار، بل‌که نوعی مکانیسم دفاعی در برابر بی‌عدالتی و درد است.

جمع‌بندی

«خانه سیاه است.» یک مرز میان مستند اجتماعی، اثر اگزیستانسیالیستی و شعر تصویری است.
#فروغ‌فرخ‌زاد نه‌تنها برای اولین‌بار واقعیتی را که جامعه از آن می‌گریخت روی پرده آورد، بل‌که با زبان خاص خود، آن را به تجربه‌ای شاعرانه و فلسفی بدل کرد.

این فیلم کوتاه (۲۲ دقیقه) گواهی است بر این‌که زیبایی در دل زشتی، معنا در دل رنج و زندگی در دل مرگ جاری‌ است.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
Forwarded from اتچ بات
«‏وقتی که بچّه بودم
‏غم بود
‏امّا
‏کم بود!»

#دکتراسماعیل‌خویی

عصرتان شیرین
دل‌تان بی‌غم و روشن

#موسیقی
#بی‌کلام
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌
https://t.me/bare30p
Forwarded from عکس نگار
‍**به‌مناسبت سالگرد
#دکترعزیزالله‌جوینی (۱۳۰۴-۱۳۹۱)
پژوهشگر،مصحح متون کهن ادبی وشاهنامه پژوه
در میان ایرانیان باستان آیین‌ها و نشانه‌هایی وجود داشته که از یاد رفته‌است. یکی از آن‌ها «جُلِیل/ جُلَیل» است که صاحب فرهنگ برهان قاطع آن را مصغر «جُلّ» دانسته‌، به‌معنی پرده و چادر و کجاوه‌پوش، و جل اسب. لیکن این واژه، که پنج بار در شاهنامه آمده، نمی‌تواند به‌ این معنی باشد. مثلاً: عَماری بیاراست زرّینْ چهار/ جُلِیلش پُر از گوهرِ شاهوار... . ترجمهٔ عربی بُنْداری این بیت را معنی‌ای دقیق کرده‌است: چهار عَماری، که پوشش آن‌ها زرین بود، به راه انداختند، و بر هر یک از آن‌ها نیز صلیبی مرصع به جواهر نصب شده بود... . جلیل همان صلیب تازی و معرب چلیپا است، و چوبی است چهارگوشه (چهارپرّه) مانند چوبهٔ دار، و در شاهنامه هر دو صورت آن به‌کار رفته‌است. صلیب شکسته در میان ملل آریایی سابقه داشته،‌ و در تخت‌جمشید هم نقش شده‌است. جلیل در شاهنامه به این معنی است که هرگاه می‌خواستند زنان درباری را به جایی برند، آنان را در عَماری‌ای می‌نشاندند و پارچه‌ای دیبا ــ‌مربع یا مستطیل‌ــ که بر روی آن از جواهر و سنگ‌های‌ گران‌قیمت به شکل صلیب سنگ‌دوزی می‌کردند و بر دو پهلوی عَماری می‌چسباندند تا معلوم گردد که مردم عادی نیستند.

برگرفته از: عزیزالله جوینی، مقالهٔ «صلیب شکسته در تخت‌جمشید (به روایت شاهنامه)»، در نشریهٔ هنر پاییز، ۱۳۷۹، شمارهٔ پیاپی: ۴۵، ص ۱۵–۱۷.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
**به‌مناسبت زادروز
#محمد_بهمن_بیگی


«باآنکه عشایری بودم، به‌جای تفنگ و فشنگ، قلم و کتاب را انتخاب کردم؛ معلم شدم و آموزش عشایری را به‌راه انداختم».
محمد بهمن‌بیگی، نویسندهٔ کتاب «به اجاقت قسم... (خاطرات آموزشی)»، کتاب خود را با این جملات آغاز می‌کند و خاطرات خود را از چگونگی معلم شدن تا مشکلاتی که در  راه آموزش عشایر داشته‌است ترسیم می‌کند. او را، که زاده و بزرگ‌شدهٔ ایل قشقایی در استان فارس است، با عنوان نویسنده و بنیان‌گذار آموزش‌وپرورش عشایری در ایران می‌شناسند. نویسنده با زبانی ساده و روان، به بازگویی فرازونشیب‌های کارش در قالب بیست‌ویک خاطره می‌پردازد؛ این کتاب هم ارزش آموزشی دارد، هم ارزش ادبی، و هم به‌لحاظ روایتِ سبک زندگی و سخت‌کوشی‌های عشایر، میراثی اجتماعی محسوب می‌شود. در انتهای کتاب نیز مصاحبه‌ای گنجانده شده که مجلهٔ «کلک» با وی انجام داده‌است. پس از آن واژه‌نامه‌ای آمده‌است که در آن، با توصیف‌های کوتاه، واژه‌های نا‌آشنا را برای خواننده روشن می‌سازد.

⛄️❄️
https://t.me/bare30p
‍ زمانه‌ی سياه سپری مـی‌شـود. روشـنایی بـر آستانه ايستاده است. باران می‌نشيند، آسمان صاف خواهد شد. آرامش فراخواهـد رسـيد و شوربختی‌ها پايان می‌گيرد. اما تـا ايـن‌همـه دررسد، چه رنج‌ها كه بر ما نخواهد رفت. 

ترانه‌ی مارگريت اتريشی
از کتاب «وجدان بیدار: تسامح یا تعصب»

اشتفان تسوایک
ترجمه سیروس آرین‌پور
نشر فرزان روز ۱۳۷۶، ص ۱۵۵



☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌
https://t.me/bare30p
۲۷ بهمن، زادروز غزاله علیزاده، گرامی باد!

فاطمه (غزاله) علیزاده(۲۷ بهمن ۱۳۲۷ مشهد - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵ جواهرده)

نویسنده‌ی ایرانی که رمان دوجلدی «خانه‌ی ادریسی‌ها» از آثار اوست.
او کار ادبی خود را از دهه‌ی ۱۳۴۰ و با انتشار داستان‌های کوتاه در مشهد آغاز کرد.


‍ «ما همیشه دیر می‌رسیم؛ رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیری‌ایم. به ضیافت ِ فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی می‌رسیم که بقایای سُرور را، بادهای مسموم ِ شیاطین به این‌سو و آن‌سو می‌برند.»

#غزاله‌علیزاده
☃️❄️
https://t.me/bare30p
‍ **⁠⁣بیست و هفتم بهمن‌ماه
سالگرد درگذشت
#محمدجعفرمحجوب

او دانشمندی ادیب بود. صاحب ذوق والای ادبی بود‌. شعرشناس بود‌. پژوهشگر دانشگاهی در رشتۀ فرهنگ عامه بود‌. خوش‌حافظه و خوش‌سلیقه در شعرخوانی بود. آگاه کم‌رقیبی در زمینۀ ادبیات داستانی و حماسی و پیشینۀ آنها بود. تندنویس و بسیارنویس بود‌.
دوستی با او سال‌هایی پیش آمد که در مجلس تندنویس بود و اوقات فراغت را در کتابخانۀ مجلس به مطالعۀ جراید قدیم و کتاب‌های ادبی می‌پرداخت. در آن زمان از جوانان روزنامه‌نویس و نویسندگان تند و تیز بود. گرایشی تام و تمام به جریان‌های چپ داشت. ولی نسبتاً زود دریافت که راه تحقیق و تجسّس علمی با های و هو و هیاهوی سیاسی سازگاری ندارد. وادی سیاست جز تیه ضلالت و گرفتاری نیست. پس دل به بحث و درس دانشگاهی بست و دانست که درک محضر استادانی مانند بهار و نفیسی و پورداود و اقبال و همایی و فروزانفر و مدرس رضوی و خطیبی و خانلری و معین و صفا، شرفی و کششی دارد که کوشش‌های اجتماعی و هیجانی روز از آن عاری است. چون این راه را به استواری دنبال کرد، خود به مقام استادی رسید و جوهر دانایی خود را نیک عرضه کرد.
در آغاز جوانی دورۀ شاهنامه‌خوانی با او داشتیم. یادش به خیر باد که مرحوم مرتضی کیوان آن را اساس گذاشت. محجوب معمولاً شاهنامه می‌خواند و با سابقه‌ای که از سخنوری و نقالی زورخانه‌ها داشت اشعار را بسیار گیرا ادا می‌کرد، دوستان از طرز خواندن او لذت می‌بردند.
وقتی جمالزاده موادّ فرهنگ عامیانۀ خود را به من سپرد که چاپ کنم چون آن کتاب محتاج به بررسی و تنظیم دقیق داشت، این کارِ گران را از محجوب درخواست کردم‌. او با دو سه سال کار توانست کتاب را آراسته کند. کتاب به چاپ رسید و اکنون نایاب است.

[نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ج ۲، ص ۱۱۵۷-۱۱۵۸]


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/bare30p
خوش پست 2017 pinned «https://t.me/+G3h-iud-NZEzNWY8 این کانال دیگر فعالیت نداره و حذف میشه به گروه درسی بررسی کتب ششم بپیوندید»
خوش پست 2017 pinned «سلام و عرض ادب خدمت تمامی همکاران ارجمندم از اینکه به کانال بایگانی مطالب پرورشی و شغلی سوپر گروه بررسی کتب ششم پیوستید صمیمانه سپاس گزارم . 🌹»
Channel name was changed to «2017»
مالکی
.
خریدار گروه و کانال قدیمی شما هستیم

@Saisiu
Channel name was changed to «خوش پست 2017»