Forwarded from 𝘽𝙍𝙊𝙆𝙀𝙉🪷 (Unknown)
گمان میکردم،همهچیز را از خاطر بردهام...!
چَشمانت،لبخندت و لبان زیبایت، خیال میکردم هیچ چیز نمیتواند مرا یادِ تو بیندازد.
انگار که هیچ چیز نمیتواند مرا یادِ بوسهیمان بیندازد. یادِ شبی که ماه تمام قد به تماشای ما نشسته بود.
انگار هیچ چیز قدرت اینکه دستم را بگیرد و مرا به درون ما ببرد و عشقمان را بشکافد،نداشت.
اما،داشت،داشت.
داشتنش را با پوست و استخوانم حس میکنم.
انگار همه چیز معطل یک جرقه بود،دیدنِ دوبارهات!!
چگونه اینقدر زیبایی؟
تو مرا از کالبد مردهام بیرون کشیدی،در من روح دمیدی،بر زخمانم بوسه زدی و کاری کردی تورا بپرستم..
و شاید در سخت ترین حالتت مرا از خود راندی. انگار که مرا از بهشت خود بر روی زمین رها کردی. در سرزمین عجایب من،تو خدایی و من ابلیس..
از دیدن دوباره ات،چه بگویم؟
از این بگویم که نبش قبر کردی خاطراتی را که به زحمت چالشان کرده بودم؟
از چه بگویم؟
از اینکه هنوز هم در برابرت سر به تعظیم فرود میآورم؟
چه بگویم؟
چَشمانت،لبخندت و لبان زیبایت، خیال میکردم هیچ چیز نمیتواند مرا یادِ تو بیندازد.
انگار که هیچ چیز نمیتواند مرا یادِ بوسهیمان بیندازد. یادِ شبی که ماه تمام قد به تماشای ما نشسته بود.
انگار هیچ چیز قدرت اینکه دستم را بگیرد و مرا به درون ما ببرد و عشقمان را بشکافد،نداشت.
اما،داشت،داشت.
داشتنش را با پوست و استخوانم حس میکنم.
انگار همه چیز معطل یک جرقه بود،دیدنِ دوبارهات!!
چگونه اینقدر زیبایی؟
تو مرا از کالبد مردهام بیرون کشیدی،در من روح دمیدی،بر زخمانم بوسه زدی و کاری کردی تورا بپرستم..
و شاید در سخت ترین حالتت مرا از خود راندی. انگار که مرا از بهشت خود بر روی زمین رها کردی. در سرزمین عجایب من،تو خدایی و من ابلیس..
از دیدن دوباره ات،چه بگویم؟
از این بگویم که نبش قبر کردی خاطراتی را که به زحمت چالشان کرده بودم؟
از چه بگویم؟
از اینکه هنوز هم در برابرت سر به تعظیم فرود میآورم؟
چه بگویم؟
🍓2