Forwarded from 𝐒𝐞𝐲𝐝 𝐚𝐥𝐢 𝐡𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢
از تنهایی نترسید
از اینکه دایره اطرافیانتون کوچیک بشه نترسید
از اینکه با آدم ها کم رفت و آمد کنید نترسید یا کنار گذاشته بشید نترسید
از این بترسید که توسط ِآدم هایی احاطه بشید که دوزاری و بدرد نخورن
همینقدر صریح؛
از اینکه دایره اطرافیانتون کوچیک بشه نترسید
از اینکه با آدم ها کم رفت و آمد کنید نترسید یا کنار گذاشته بشید نترسید
از این بترسید که توسط ِآدم هایی احاطه بشید که دوزاری و بدرد نخورن
همینقدر صریح؛
Forwarded from 𝐒𝐞𝐲𝐝 𝐚𝐥𝐢 𝐡𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢
دوزاری» کلمه مناسبیه برای ادم هایی که بلد نیستن
کی چطور رفتار کنن و چی بگن
و چه چیزی رو به زبون بیارن
نترسید اگه چارچوبتون رو حفظ کنید و طرد بشید
کی چطور رفتار کنن و چی بگن
و چه چیزی رو به زبون بیارن
نترسید اگه چارچوبتون رو حفظ کنید و طرد بشید
Forwarded from 𝐒𝐞𝐲𝐝 𝐚𝐥𝐢 𝐡𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢
باور کنید آدم های حسابی فقط و فقط جذب ادم هایی میشن که سفت و محکم پای چارچوباشون میمونن
Hanoozam Hamoonim
Ferovaal
روزگار عوض شد،
زندگی از ما گذشت…
اما من و تو
هنوز همونیم....
زندگی از ما گذشت…
اما من و تو
هنوز همونیم....
فرناز هم از ایران رفت. ویزای کانادا رسید و کلهفرفری خندان بالاخره رفت و رسید پیش یار دلخواه. و فهمیدم یکی از قبیلهی ما کم شد، و یکی به جمع کسانی که قرار است بگوییم خلاص شد اضافه شد.
مهاجرت فقط دوری نیست، خالیشدن بسیاری از کلمات و رفتارها از بار معنایی معمول است.با این همه متاسفانه خوشحالم که او در جهانی امنتر زندگی میکند
برای هرکدام ما دوستان خیلی کمی مانده. اغلب دوستان من یا مهاجرت کردهاند، یا مردهاند، یا مثل خودم طوری در سیاهی زندگی خود غرقه شدهاند که رمقی برای معاشرت ندارند. گاهی در طول هفته -جز موقع خرید و سرکار یا در کلاسها - کلا حرفی نمیزنم. با همکارام حرفهای تایپی استیکری میزنم و خیلی وقتها حس میکنم کلمات دارند از حافظهام پاک میشوند و فقط در گوشی جریان دارم.
ما تماشاگر ویرانی روابط بودهایم. عشقها، دوستیها، زندگیها، آدمها. همهچیز پیش چشم ما منقرض شد. حالا روح دایناسور اندوهگینی هستم که لب دره ایستاده و انجماد دشت را نگاه میکند، و میداند خودش هم جایی آن وسطها تمام شده. گاهی تقلایی میکنم برای نزدیک کسی ایستادن، اما روان پریشان و جسم خستهام امان نمیدهد. پس به تاریکی برمیگردم تا آواز غمگین نهنگی لال باشم با جنینی مرده در بطن.
آیا این زمستان تمام خواهدشد و من دوباره خواهم خندید ؟ من غریبهی خستهی گمشده
قلب قرمزی برای فرناز میفرستم رفیقِ رفته. سفر بی خطر. میدانم یکجای دیگر زندگی دوباره مرا حسابی میخندانی. ما هم که اینجاییم، نگهبانان عدم. و قصهای برای گفتن و دلیلی برای دلتنگ کردنت ندارم. اگر خواستی مرا در گذشتههای نسبتا خوشایند به یاد بیاور...
#بَلوط
مهاجرت فقط دوری نیست، خالیشدن بسیاری از کلمات و رفتارها از بار معنایی معمول است.با این همه متاسفانه خوشحالم که او در جهانی امنتر زندگی میکند
برای هرکدام ما دوستان خیلی کمی مانده. اغلب دوستان من یا مهاجرت کردهاند، یا مردهاند، یا مثل خودم طوری در سیاهی زندگی خود غرقه شدهاند که رمقی برای معاشرت ندارند. گاهی در طول هفته -جز موقع خرید و سرکار یا در کلاسها - کلا حرفی نمیزنم. با همکارام حرفهای تایپی استیکری میزنم و خیلی وقتها حس میکنم کلمات دارند از حافظهام پاک میشوند و فقط در گوشی جریان دارم.
ما تماشاگر ویرانی روابط بودهایم. عشقها، دوستیها، زندگیها، آدمها. همهچیز پیش چشم ما منقرض شد. حالا روح دایناسور اندوهگینی هستم که لب دره ایستاده و انجماد دشت را نگاه میکند، و میداند خودش هم جایی آن وسطها تمام شده. گاهی تقلایی میکنم برای نزدیک کسی ایستادن، اما روان پریشان و جسم خستهام امان نمیدهد. پس به تاریکی برمیگردم تا آواز غمگین نهنگی لال باشم با جنینی مرده در بطن.
آیا این زمستان تمام خواهدشد و من دوباره خواهم خندید ؟ من غریبهی خستهی گمشده
قلب قرمزی برای فرناز میفرستم رفیقِ رفته. سفر بی خطر. میدانم یکجای دیگر زندگی دوباره مرا حسابی میخندانی. ما هم که اینجاییم، نگهبانان عدم. و قصهای برای گفتن و دلیلی برای دلتنگ کردنت ندارم. اگر خواستی مرا در گذشتههای نسبتا خوشایند به یاد بیاور...
#بَلوط
Forwarded from بَـــلوط (Azadeh)
War and Peace | جنگ و صلح
ROHAN
Sit With Me Lord
Gravel & Grace
زندگی برای جبران رنجهای بشر دو چیز به او داد، موسیقی و آغوش.
بَـــلوط
به من برگرد، اگرچه خیلی دیر است. به من برگرد و گلی را که آوردهای روی سنگ بگذار و گریه کن، مهربان باش، گرچه دوست نداشتی مهربان باشی. به من برگرد، وقتی میفهمی برای اینکه کسی مثل من دوستت بدارد دیر شده، وقتی هرچقدر فکر میکنی اسمم یادت نمیآید، وقتی داروهایت…
علی عزیز همیشه و هنوز من
از یاد نبر که از یاد نبردمت، از یاد نبر که باران شدم تو را و باریدم، از یاد نبر که شهر را به عطر تو عادت دادم بس که شال در خانه ام جامانده ات را در هوا رقصاندم به نیت شفای دل غمگین. از یاد نبر که پشت به همه جهان ایستادم و رو به تو، و هر که هر تیغی داشت فرو کرد به صحرای پهناور اطراف فقراتم، و من باز نگاهت کردم و خندیدم، خورشید شخصی من. از یاد نبر که وقت سنگسار ایستادی و نگاهم کردی و خون از پیشانیم آمد تا روی چشمم و تو را سرخ دیدم. از یاد نبر که در تمام اردیبهشت ها کمت آوردم و دنیا پاییز بود و تگرگ گلدانم را بوسید. از یاد نبر که بر تازیانه های دوری و بوسه های نوازش یکسان خندیدم، وقتی جهانم از صدای تو عاری شد. از یاد نبر از یاد نبردمت. هر بار کسی لبانت را نوشید، به یاد بیاور ترک لبانم را، وقتی در عطشی جان دادم که خالقش بودی. از یاد نبر که از یاد نبردمت.
حالا پرده در باد می رقصد، پنجره باز است، و هیچکس نمیداند دختری که چند ثانیه قبل پایین پرید چقدر برای تو دلتنگ بود...
#بَلوط
از یاد نبر که از یاد نبردمت، از یاد نبر که باران شدم تو را و باریدم، از یاد نبر که شهر را به عطر تو عادت دادم بس که شال در خانه ام جامانده ات را در هوا رقصاندم به نیت شفای دل غمگین. از یاد نبر که پشت به همه جهان ایستادم و رو به تو، و هر که هر تیغی داشت فرو کرد به صحرای پهناور اطراف فقراتم، و من باز نگاهت کردم و خندیدم، خورشید شخصی من. از یاد نبر که وقت سنگسار ایستادی و نگاهم کردی و خون از پیشانیم آمد تا روی چشمم و تو را سرخ دیدم. از یاد نبر که در تمام اردیبهشت ها کمت آوردم و دنیا پاییز بود و تگرگ گلدانم را بوسید. از یاد نبر که بر تازیانه های دوری و بوسه های نوازش یکسان خندیدم، وقتی جهانم از صدای تو عاری شد. از یاد نبر از یاد نبردمت. هر بار کسی لبانت را نوشید، به یاد بیاور ترک لبانم را، وقتی در عطشی جان دادم که خالقش بودی. از یاد نبر که از یاد نبردمت.
حالا پرده در باد می رقصد، پنجره باز است، و هیچکس نمیداند دختری که چند ثانیه قبل پایین پرید چقدر برای تو دلتنگ بود...
#بَلوط
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جوانی ، جنگ، عاشقی، تصمیم
کندن و رفتن
نرسیدنها....
کندن و رفتن
نرسیدنها....
گاهی خوابت را میبینم
بیصدا
بیتصویر
مثل ماهی که در آبهای تاریک لب میزند
و معلوم نیست
حبابها کلمهاند
یا بوسههایی از دلتنگی
بیصدا
بیتصویر
مثل ماهی که در آبهای تاریک لب میزند
و معلوم نیست
حبابها کلمهاند
یا بوسههایی از دلتنگی
Forwarded from 𝐒𝐞𝐲𝐝 𝐚𝐥𝐢 𝐡𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢
𝐒𝐞𝐲𝐝 𝐚𝐥𝐢 𝐡𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢
مرا بیاد بیاور اگر دلت خواست.
اما بخاطر من از زندگی دست نکش